<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.wikiazadegan.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=M-samiei</id>
	<title>ویکی آزادگان - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.wikiazadegan.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=M-samiei"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/M-samiei"/>
	<updated>2026-08-14T08:39:59Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.4</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1&amp;diff=11845</id>
		<title>ارتباط اسیران با یکدیگر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1&amp;diff=11845"/>
		<updated>2026-08-06T16:06:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرایند انتقال اطلاعات از اسیری به اسیر دیگر به‌کمک صدا، علامت یا رفتار قابل رؤیت و ترکیبی از اینها.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  وجود ارتباطات بین اسرای ایرانی در زندان‌‌های عراق در طی سال‌‌های 1359-1369 از بحث‌‌های علمی خوبی است که ک...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فرایند انتقال اطلاعات از [[اسیران جنگ|اسیری]] به [[اسیران جنگ|اسیر]] دیگر به‌کمک صدا، علامت یا رفتار قابل رؤیت و ترکیبی از اینها.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود [[ارتباطات]] بین [[اسرا|اسرای ایرانی]] در زندان‌‌های عراق در طی سال‌‌های 1359-1369 از بحث‌‌های علمی خوبی است که کمتر موردتوجه تحقیقات علمی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;مفاهیم&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مفهوم و واژه انگلیسی ارتباطات، &amp;quot;Communication&amp;quot; است.در فرهنگ انگلیسی وبستر در تعریف ارتباط آمده است:&amp;quot; ارتباط عبارت است از عمل انتقال، اظهار، بیان و گفتگو بین یک فرد با افراد دیگر&amp;quot;. ارتباطات فرایند انتقال اطلاعات است به‌واسطه فرستنده پیام ازطریق رسانه به گیرنده پیام که مخاطب نامیده می‌‌شود؛ اما در تعریفی دیگر، انتقال مفاهیم از شخصی به شخصی دیگر، براساس تجربه و فرهنگ خاص است  کلود شانون و وارن ویور در کتاب معروف خود با عنوان &amp;quot; تئوری ریاضی ارتباط&amp;quot; می نویسد:&amp;quot; کلمه ارتباط معرف تمام جریان هایی است که به وسیله آنها یک فکر می تواند فکر دیگری را تحت تاثیر قرار دهد. به عبارت دیگر ارتباط سبب می شود وجدان انسان در وجدان دیگران، تصاویر و مفاهیم، تمایلات و رفتارها و آثار روانی گوناگونی را به وجود آورد&amp;quot;..در تعاریف ارتباطات، آنچه به‌نظر می‌‌رسد ارتباط ازطریق نمادهایی برقرار می‌‌شود که در ارتباطات با یکدیگر قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اجزای ارتباط&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
در جریان فرایند ارتباطات اجتماعی، بین انسان‌‌ها چهار جزء وجود دارد: فرستنده پیام، محتوی یا پیام، گیرنده پیام (مخاطب) و وسیله پیام&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;گیل، دیوید و بریجت ادمز (1384). الفبای ارتباطات. ترجمه رامین کریمیان و دیگران. تهران: نژده،&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;معتمدنژاد، کاظم (1365). وسایل ارتباط جمعی. ج 1. تهران: دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;انواع ارتباط&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
ارتباط را از نظر نمادی که به کار گرفته می شود، می توان به دو گروه تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.    &#039;&#039;&#039;ارتباط کلامی.&#039;&#039;&#039; در این نوع ارتباط، کلمات که واحد زبان هستند به صورت نوشتاری و یا گفتاری در خدمت ارتباط در می آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.    &#039;&#039;&#039;ارتباط غیر کلامی&#039;&#039;&#039;. هرگاه برای انتقال پیام از نمادی غیر از کلمات استفاده شود، ارتباط غیر کلامی برقرار شده است. نماد غیر کلامی می تواند به صورت نقاشی، رقص، زبان و یا هر نماد دیگر باشد. عموما ارتباط غیر کلامی را به &amp;quot;زبان نشانه ها&amp;quot;، &amp;quot;زبان اشیاء &amp;quot;و &amp;quot;زبان حرکت ها&amp;quot; تقسیم می‌کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;ارتباطات اجتماعی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
ازآنجاكه ارتباطات اجتماعی دربرگیرنده همه روابط بین انسان‌‌ها است، پیچیدگی فراوانی دارد و ازاین‌لحاظ دارای انواع گوناگونی است: براساس وسیله برقراری ارتباطات به کلامی، غیرکلامی، بصری (مانند استفاده از [[نقاشی در اسارت|نقاشی]]، [[عکس]] و فیلم) و ارتباطات الکترونیکی (مانند تلویزیون، [[رادیو]]، تلفن، رایا[[نامه]]) تقسیم شده است ، اما براساس طبقه‌‌بندی منابع جدیدتر، ارتباطات برمبنای محیط اجتماعی یا چهارچوب شکل، زمان و مکان و روابط اجتماعی بین انسان‌‌ها شکل می‌‌گیرد، كه شامل این ارتباطات است: الف) ارتباطات درون‌فردی، که اطلاعات و مبادلات ارتباطات ذهنی است؛ ب) ارتباطات میان‌‌فردی که خود شامل ارتباطات کلامی و غیرکلامی، با استفاده از نشانه‌‌ها و نمایه است، و ارتباطات چهره‌به‌چهره و رودررو است. در تقسیم‌‌بندی ارتباطات اجتماعی میان انسان‌‌ها گفتار، نوشتار، موسیقی، [[نقاشی در اسارت|نقاشی]] و نظایر اینها از ابزارهای ارتباطات محسوب می‌‌شوند؛ ج) ارتباطات گروهی نوعی از ارتباطات اجتماعی است که در آن گروه‌‌های مختلف اجتماعی، میان افراد گروه و میان گروه‌‌های مختلف برقرار است؛ د) ارتباطات جمعی نوعی از ارتباطات اجتماعی میان انسان‌‌ها است که فرد با انسان‌‌های دیگر، از رسانه‌‌های جمعی مانند روزنامه و تلویزیون برقرار می‌‌کند؛ و) ارتباطات بهداشتی؛ این نوع ارتباطات برای مطالعه و استفاده از راهبردهای ارتباطات برای آگاهی و اثرگذاردن بر تصمیم‌‌های فردی و اجتماعی است؛ و سرانجام، ذ) ارتباطات مبتنی‌بر فناوری‌‌های جدید. این نوع از ارتباطات شکل تازه‌‌ای از ارتباطات اجتماعی میان انسان‌‌ها است که اساس آن بر ابزارهای نوین و الکترونیکی شکل گرفته که در مناطق پیشرفته اهمیت ویژه‌‌ای دارد.( منبع)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;انواع ارتباطات بین اسرا&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
ارتباطات بین [[اسرا|اسرای ایرانی]] در [[اردوگاه|اردوگاه‌های عراق]]، عمدتاً ارتباطات میان‌فردی (کلامی و غیرکلامی) و بیشتر ازطریق صدا و گاه نیز نوشتار بوده است. در ارتباطات ازطریق صدا، نسبت به طریق‌‌های دیگر مانند نشانه و نماد، امتیازهای ویژه‌‌ای وجود داشت که در آن فرستنده پیام به‌طور دقیق مشخص نبود و زندانبانان نمی‌‌توانستند پیام‌دهنده را مشخص کنند مگر ازطریق [[جاسوسی|جاسوسانی]] که گمارده بودند؛ همچنین با تغییر زیر یا بم و همراه با تغییر چهره امکان پدید آمدن رمزهای خاصی در میان [[اسرا]] فراهم می‌‌شد. علاوه‌براین، در شرایطی با توجه به کمبود [[امکانات]] مانند دسترس نبودن [[قلم در اسارت|خودکار]] و یا [[کاغذ در اسارت|کاغذ]]، صدا از اهمیت خاصی در ارتباطات بین [[اسرا]] برخوردار بود، ولی در مواردی نیز در ارتباطات بین [[اسرا]]، برای انتقال مفاهیم ازطریق ارتباطات غیرکلامی، با استفاده از نماد و نشانه نیز استفاده می‌‌شد؛ مثلاً در سال‌روز تولّد با هدیه فرستادن برای یکدیگر، با هم ارتباط برقرار می‌‌کردند و ازاین‌طریق تبریک خودشان را اظهار می‌‌داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دیوارنویسی نوع دیگر ارتباطات بین [[اسرا]] به‌صورت میان‌فردی بود .در این نوع از ارتباطات، حرف ‌‌زدن و یا سخن گفتن میان چند اسیر، که مباحثه (گفتمان) می‌‌شد، مهم‌ترین نوع روابط بود که در آن نقش فرستنده و گیرنده پیام جابه‌جا می‌‌شد و هیچ‌گاه گیرنده و فرستنده ثابت نبود و نقش آنها جابه‌جا می‌‌شد . گاهی نیز این ارتباطات با حالت و اداهای خاصی (مثل تعجب یا خشم‌آلود و با داد زدن) منتقل می‌‌شد. نوشتن اطلاعات نوع دیگر ارتباطات بین [[اسرا|اسرای ایرانی]] در اردوگاه‌های عراق بود. این نوع از ارتباطات در میان اسیرانی که سال‌‌های طولانی در زندان بودند، کاربرد بیشتری داشت. در این روش [[اسرا]] با نوشتن مشخصات خود روی دیوار، به [[اسرا|اسرای]] جدید اطلاع می‌‌دادند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آباد، معصومه]] (1391). من زنده‌‌ام. چ ششم. تهران: بروج،ص.244.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    نوع دیگر ارتباطات میان‌فردی بین [[اسرا]] به‌کار بردن اصطلاح و ضرب‌‌المثل بود؛ برای نمونه‌‌ زمانی‌که اسیری به زندان آورده می‌‌شد، برای اینکه متوجه بشوند ایرانی است یا زندانی سیاسی عراقی، با به‌کار بردن ضرب‌‌المثل ایرانی، به زندانی جدید اطلاع می‌‌دادند که در این زندان [[اسرا|اسرای ایرانی]] هستند &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. کارسازترین نوع ارتباطات بین اسرا صحبت کردن بود. در این نوع از ارتباط، گاهی [[اسرا]] با مجاب کردن عراقی‌‌ها برای برقراری ارتباط با افراد دیگر، به سلول‌‌های آنها می‌‌رفتند. نمونه بارز این نوع از ارتباطات مربوط به [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1|سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد]]، آزاده معروف [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]، است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1383). [[منشور پاکی و خدمتگزاری]] . تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.26-27.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گاه نیز ازطریق گوش کردن از دیوار بود. این نوع از ارتباطات، که شاید از سخت‌‌ترین نوع ارتباطات میان [[اسرا]] بود، بایستی ساعت‌‌های متمادی گوش به دیوار می‌‌گذاشتند تا از سلول همجوار اطلاعاتی به‌‌دست می‌‌آوردند؛ سپس با اندک اطلاعات به‌‌دست‌آمده بین خودشان تفسیر می‌‌کردند و سپس براساس قاعده مورس در تلگراف، از ریتم ضرب با سلول همجوار خود ارتباط برقرار می‌‌کردند و از احوال یکدیگر اطلاعاتی به‌‌دست می‌‌آوردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. خواندن و نوشتن شکل دیگری از ارتباطات بود که بین [[اسرا]] کاربرد داشت. در این نوع از ارتباط، اطلاعات به‌صورت مخفی و جاسازی‌شده به طریق جاسازی زیر سینی غذا و میان سبزی یا نان، بین اسرا تبادل می‌‌شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    از انواع دیگر ارتباطات می‌‌توان به ارتباط مستقیم و چهره‌به‌چهره اشاره کرد. در این ارتباط، علاوه‌براینکه [[اسرا]] در درون یک سلول با هم ارتباط داشتند، گاهی نیز بدون واسطه با [[اسرا|اسرای]] سلول دیگر ارتباط مستقیم برقرار می‌‌کردند. این نوع ارتباطات، عمدتاً ازطریق پرت کردن یک کلمه فارسی یا با خواندن [[دعا و توسل|دعاهای خاصِ]] بعد از [[نماز]] با صدای بلند بود؛ طوری‌که دیگر [[اسرا|اسرایی]] که برای [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] می‌‌آوردند، به زندان پیام ارسال می‌‌کردند و از این‌طریق ایرانی بودن خودشان را به [[اسیران جنگ|اسیر]] در حال [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] می‌‌دادند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. در این روش گاه نیز با خواندن [[دعا و توسل|دعا]] یا نوحه كلماتی كه پیام مشخصی داشت به [[اسرا|اسرای]] دیگر منتقل می‌كردند؛ مثلاً با صدای بلند با [[شعر در اسارت|شعرخوانی]] اطلاعات را به هم می‌رساندند.شکل دیگری از ارتباطات، که میان اسرا رواج داشت، استفاده از سخنرانی و خطابه بود. در این روش یک فرد با بیان سخنرانی درباره موضوعات مختلف، اطلاعات را به روشی خاص به مستمعین اطلاع می‌‌داد. از نمونه‌های بارز و شاخص افراد در این نوع از ارتباطات می‌‌توان به [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1|علی‌اکبر ابوترابی‌فرد]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;اشاره کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    نوع دیگری از ارتباط میان [[اسرا|اسرای ایرانی]] در [[درمانگاه]] یا [[بیمارستان]] صورت می‌گرفت. درصورتی‌كه امكان درمان بیمار در درمانگاه میسر نبود، او را به [[بیمارستان]] شهر، و در صورت وضعیت حادّ بیمار، او را به [[بیمارستان نظامی الرشید بغداد|بیمارستان الرشید بغداد]] منتقل می‌كردند. اینجا بستری فراهم می‌شد تا بیمارانی از [[اردوگاه|اردوگاه‌های]] مختلف با یكدیگر برخورد كنند و هنگام معاینه توسط پزشك یا توزیع [[غذای اسارت|غذا]] به‌وسیله ارتباط كلامی یا [[نامه]] یكدیگر را از اخبار [[اردوگاه]] خود باخبر سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیز نگاه كنید به==&lt;br /&gt;
*[[رسانه و خبر]]&lt;br /&gt;
*[[جابجایی و انتقال اسیران]]&lt;br /&gt;
==كتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
جمالی، حمیده (1384). «ارتباط». دانشنامه ایران، ج 2، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره‌‌المعارف بزرگ اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساروخانی، باقر (1373). جامعه‌‌شناسی ارتباطات. تهران: اطلاعات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
علی ذبیحی علی‌‌تپه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازنویسی توسط دکتر بهشتی‌پور-مرداد 1405&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87_%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%BE%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C&amp;diff=11844</id>
		<title>اسارت به مثابه کوره پختگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87_%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%BE%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C&amp;diff=11844"/>
		<updated>2026-08-06T15:52:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «این مدخل به بررسی فرآیند تحول درونی اسیران، با الهام از استعاره «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مهلتی بایست تا خون شیر شد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» مولوی شاعر بزرگ می‌پردازد&amp;lt;ref&amp;gt;با الهام از مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی (یا مثنوی مولوی)، کتاب شعر مولانا جلال‌الدین محمد بلخی شاعر و عار...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این مدخل به بررسی فرآیند تحول درونی [[اسیران جنگ|اسیران]]، با الهام از استعاره «&#039;&#039;&#039;مهلتی بایست تا خون شیر شد&#039;&#039;&#039;» مولوی شاعر بزرگ می‌پردازد&amp;lt;ref&amp;gt;با الهام از مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی (یا مثنوی مولوی)، کتاب شعر مولانا جلال‌الدین محمد بلخی شاعر و عارف ایرانی،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسارتگاه، در این تحلیل، نه صرفاً یک مکان حبس، که یک «کارگاه انسان‌سازی» در نظر گرفته می‌شود که در آن تجربیات خام و رنج‌آلود «خون»، به حکمت، تاب‌آوری و بینش ناب «شیر» تبدیل می‌گردد.&lt;br /&gt;
==مقدمه==&lt;br /&gt;
مولانا جلال‌الدین بلخی در آغاز دفتر ششم مثنوی معنوی می‌سراید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«مدتی این مثنوی تأخیر شد / مهلتی بایست تا خون شیر شد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این ابیات را می‌توان فراسوی معنای ظاهری، به عنوان فرمولی جهانی برای هر دگرگونی بنیادین روحی تفسیر کرد. تجربه زیسته آزادگان در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، یکی از گویاترین مصداق‌های این استعاره است، که در آن اسارتگاه به «سینه مادر»ی برای زایش دوباره روح بدل می‌شود.&lt;br /&gt;
===مرحله اول: خونِ تجربه (دوران خامی و رنج اولیه)===&lt;br /&gt;
همزمان با [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، زندگی عادی در هم می‌شکند و فرد با سیلابی از تجربیات خام و دردناک مواجه می‌شود که به صورت استعاری «خون تجربه» نامیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  خونِ از دست دادن آزادی: همراه با احساس درد، ترس، خشم و درماندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  خونِ مواجهه با بی‌عدالتی: متضمن تحقیر، فشار روانی و ناملایمات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  خونِ دوری از عزیزان: آمیخته با حسرت و اندوه عمیق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مرحله، همه چیز برای [[اسیران جنگ|اسیر]]، خام، تلخ و غیرقابل تحمل به نظر می‌رسد. این دوره، همان «مهلت» و «تأخیر» اجباری است که پختگی از درون آن سر برمی‌آورد.&lt;br /&gt;
===مرحله دوم: پختن در اسارتگاه (تبدیل درونی)===&lt;br /&gt;
اسارتگاه در این مرحله به یک «کارگاه انسان‌سازی» معنوی تبدیل می‌شود. در این کوره، مواد خام روح، آرام‌آرام دگرگون می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  تاب‌آوری جایگزین درماندگی می‌شود: [[اسیران جنگ|اسیر]] می‌آموزد چگونه در سخت‌ترین شرایط، روح خود را زنده و پویا نگه دارد. این، تبدیل «رنج» به «استقامت» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  خرد جایگزین خشم می‌شود: [[اسیران جنگ|اسیر]] درمی‌یابد که خشم ویرانگر است و برای بقا باید از موقعیت درس بگیرد. این، تبدیل «ظلم و ستم» به «درک لذت [[مقاومت]]» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  کشف ظرفیت‌های پنهان: در نبود [[امکانات]] بیرونی، [[اسیران جنگ|اسیر]] به منابع درونی خویش—از جمله تخیل، یادبودهای زیبا، دعا و توکل بر خدا پناه می‌برد و قدرتی را در خود کشف می‌کند که پیش از این ناشناخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  همبستگی جایگزین انزوا می‌شود: درک رنج مشترک، پیوندهای انسانی را مستحکم‌تر کرده و «منِ فردی» به «مای جمعی» تبدیل می‌شود.&lt;br /&gt;
===مرحله سوم: شیرِ آزادی (ثمره پختگی)===&lt;br /&gt;
با پایان [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] و فرا رسیدن آزادی، محصول این دگرگونی درونی متبلور می‌شود. فرد آزاده شده، دیگر آن شخص «خام» پیشین نیست. او اکنون انسانی است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  شیرِ صبر و [[مقاومت]] در جانش جاری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  شیرِ خرد و بینش عمیق‌تری نسبت به زندگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  شیرِ همدلی و عطوفت را برای همه رنجدیدگان در خود پرورانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•  شیرِ معنای زندگی را چشیده است؛ او می‌داند که چه چیزهایی واقعاً ارزشمند هستند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;در این نگاه، آزادی جسمانی تنها بخشی از ماجراست. آزادی حقیقی، همان سیراب شدن از «شیرِ پختگی» است که در درونش تولید شده و او را برای زندگیِ عمیق‌تر و مسئولانه‌تری آماده کرده است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نتیجه‌گیری==&lt;br /&gt;
استعاره مولوی به ما می‌آموزد که هیچ «مهلتی»—حتی به ظاهر تاریک و دردناکی مانند [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]—بی‌حکمت نیست. دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] می‌تواند به سبکی برای زندگی و سازندگی روح تبدیل شود؛ به کوره‌ای که در آن، خونِ تجربیات سخت و خام، به شیرِ حکمت، تاب‌آوری و عشق ناب تبدیل می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این، پیروزی نهایی روح انسانی بر شرایط است: نه فقط زنده ماندن، بلکه دگرگون شدن و متعالی گردیدن.&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
رشد پس از سانحه و تحول مثبت روحی؛ روانشناسی تاب‌آوری&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسن بهشتی پور&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%8C_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%D9%88_%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=11842</id>
		<title>بازتاب اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%8C_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%D9%88_%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=11842"/>
		<updated>2026-08-06T15:46:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: /* اسارت در تلویزیون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازتاب اسارت و آزادگی در آثار سینمایی، نمایشی و تلویزیونی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتش عراق در 31 شهریور 1359 با بهره‌مندی كامل از تجهیزات نظامی و با آمادگی عملیاتی مناسب، به ایران حمله كرد. پس از [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|هشت سال جنگ مداوم]]، قطعنامه 598 در 27 تیرماه 1367 توسط امام خمینی(ره) پذیرفته شد و در 29 مرداد 1367، طرفین آتش‌بس را پذیرفتند. با شروع جنگ، «سینمای ایران با خلق فیلم‌هایی كه حاكی از [[مقاومت]] مردم مسلمان ایران در مقابل تهاجم وحشیانه دشمن بود، وارد عرصه سینمای جنگ شد و برای اولین‌بار در تاریخ سینمای ایران، یك ژانر تازه به نام سینمای جنگ پدید آمد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تیموری، عباس (1385). نگاهی اجمالی به دفاع مقدس. تهران: سخن‌گستر.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های آغازین جنگ، آثار هنری زیادی به جنگ و مسائل پیرامون آن پرداختند و این جریان شتاب و رشد چشمگیری به خود گرفت. اما «این حركت روبه‌رشد، تنها یك دهه پس از جنگ، دچار افول و ركود شد. افت سریع تولید فیلم‌های ژانر سینمایی دفاع مقدس، نسبت به دیگر ژانرهای سینمایی در جای خود بسیار قابل‌توجه است؛ برای مثال، تولید سی‌وپنج درصدی (35%) فیلم‌های دفاع مقدس در 1377 به دوونیم درصد (5/2%) در 1381 رسید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سینما، تئاتر و تلویزیون رسانه‌هایی بودند كه ظرفیت و بضاعت خوبی برای انعكاس چندوچون جنگ از مقاومت گرفته تا شهادت و بازتاب زشتی‌ها و زیبایی‌های این پدیده ناخواسته داشتند. به‌همین‌علت، هنرمندان عرصه [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] و [[اسارت در تلویزیون|تلویزیون]] و [[اسارت در سینما|سینما]]، چه در زمان جنگ و چه پس از آن، در آثارشان به مسائل آشكار و پنهان این پدیده پرداختند. یكی از موضوعات مهم در این بین، [[اسیران جنگ|اسیران]] و مسئله [[اسارت و اسیران|اسارت]] است كه آثار تصویری و نمایشی درخوری با این موضوع تولید شده و این امر همچنان ادامه دارد.[[پرونده:سینما 2.png|بندانگشتی|254x254پیکسل]][[پرونده:سنما 3.png|بندانگشتی|257x257پیکسل]]&lt;br /&gt;
==[[اسارت در سینما]]==&lt;br /&gt;
تا به امروز (بهمن 1395) بیش از 40 فیلم سینمایی تولید شده است كه به موضوع اسارت پرداخته‌اند. شروع جدی و پرداخت به این موضوع، در 1362 با ساخت فیلم بازداشتگاه به كارگردانی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كوپال مشكوت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شروع شد. این فیلم، كه بازیگرانی همچون جمشید هاشم‌پور، محمد مطیع، حسین شهاب، ناهید ظفر، بهروز جلیلی، ایرج سرباز، مجید علیزاده، رسول حیدری، امیر معاون‌زاده و نعمت حقیقی در آن بازی می‌كنند، داستانی با محوریت اسرا دارد و خلاصه داستان آن به این شرح است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«[[اسیران جنگ|اسیران ایرانی]] در بازداشتگاه‌های رژیم بعث عراق، تحت فشار و [[شکنجه|شكنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های نیروهای بعثی همانند فولاد آبدیده شده و دلاورانه مقاومت می‌كنند. عده‌ای از [[اسرا]] تصمیم به [[فرار]] می‌گیرند و موفق نیز می‌شوند. اسرای فراری وقتی به ایران می‌رسند، بی‌درنگ عازم جبهه می‌شوند تا به جنگ بی‌امانشان علیه دشمن بعثی ادامه دهند.»&amp;lt;ref&amp;gt;امید، جمال (1371)، فرهنگ فیلم‌های سینمای ایران، ج ‌3. تهران: تصویر.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دیگر فیلم‌های سینمایی كه به موضوع [[اسارت و اسیران|اسارت]] پرداخته‌اند به شرح ذیل هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اتاق یك&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رحیم رحیمی‌پور، 1363)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اتوبوس شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (كیومرث پوراحمد، 1385)، &#039;&#039;&#039;اخراجی‌ها 2&#039;&#039;&#039; (مسعود ده‌نمكی، 1387)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;باز باران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محسن محسنی‌نسب، 1372)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بازگشت قهرمان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (شاپور قریب، 1369)، [[بوی پیراهن یوسف]] (ابراهیم حاتمی‌كیا، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیداری رؤیاها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدعلی باشه‌آهنگر، 1388)، &#039;&#039;&#039;پاتك&#039;&#039;&#039; (علی‌اصغر شادروان، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پرنده آهنین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علی شاه‌حاتمی، 1370)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پرواز از [[اردوگاه]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسن كاربخش، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پوتین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (عبدالله باكیده، 1371)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خط آتش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید علی و سید فرید سجادحسینی، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خرس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (خسرو معصومی، 1390)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دست‌های خالی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (ابوالقاسم طالبی، 1385)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دوئل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمدرضا درویش، 1382)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیدار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا هنرمند، 1373)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رهایی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رسول صدرعاملی، 1362)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زیر سایه‌ كنار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (جواد ارشاد، 1365)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ساعت 25&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مسعود آب‌پرور، 1385)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شكوه بازگشت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سیروس مقدم، 1371)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عیسی می‌آید&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علی ژكان، 1380)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرار بزرگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (ناصر محمدی، 1376)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرار مرگبار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (تورج منصوری، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قاصدك&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (قاسم جعفری، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حمید خیرالدین، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كیمیا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمدرضا درویش، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گارد ویژه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (پرویز صبری، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گیلانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رخشان بنی‌اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لانه عقاب‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (كوپال مشكوت، 1378)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مردی شبیه باران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سعید سهیلی، 1376)، &#039;&#039;&#039;مسافر غریب&#039;&#039;&#039; (یوسف جمادی، 1370)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معصوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (داود توحیدپرست، 1376)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;منطقه ممنوع&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رضا جعفری، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نفوذی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمد كاوری، 1387)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یك قدم تا مرگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (بهروز فرجی، 1378)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بین پنج فیلم &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[بوی پیراهن یوسف]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[کیمیا|كیمیا]]، [[مردی شبیه باران]]، [[بیداری رویاها|بیداری رؤیاها]] و [[نفوذی]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نظر پرداخت و جذب مخاطب ازجمله موفق‌ترین‌ها هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[کیمیا|كیمیا]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره رضا است كه در آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] همسرش را به [[بیمارستان]] می‌رساند و خود به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن در‌می‌آید. همسر رضا در حین جراحی می‌میرد و شكوه، جراح، فرزند رضا را نجات می‌دهد. پس از گذشت نه سال، رضا از [[اسارت و اسیران|اسارت]] آزاد می‌شود. حال او در جست‌و‌جوی تنها بازمانده خود، فرزندش، است. كیمیا نزد شكوه در مشهد زندگی می‌كند. مشكل اینجا است كه شكوه به‌طور كامل به كیمیا وابسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[مردی شبیه باران]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره فرماندهی به نام منصور است كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن درمی‌آید. قتلی در میان اسرا اتفاق می‌افتد. [[اسرا]] به منصور مظنون هستند، اما او توان دفاع از خویش را ندارد. یكی از [[اسرا]] تصمیم به قتل او می‌گیرد و همسرش، كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمده است، یك تنه به دفاع از او برمی‌خیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[بیداری رویاها|بیداری رؤیاها]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره رخشانه است كه در سال‌های جوانی ازدواج كرده و صاحب پسری شده است. پس از مدتی خبر شهادت همسرش به او می‌رسد. او به‌ناچار در اثر فشار [[خانواده]] به عقد شوهرش درمی‌آید. پس از سال‌ها شوهرش از [[اسارت و اسیران|اسارت]] بازمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[نفوذی]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره فریدون كیان‌فر است كه همراه عده‌ای دیگر از اسیران جنگی به ایران بازمی‌گردد. دو نفر از نیروهای اطلاعاتی او را به‌علت اینكه مشهور به [[جاسوسی]]، پیوستن به [[منافقین]] و نقش داشتن در شهادت عده‌ای از [[اسیران جنگ|اسیران ایرانی]] بوده بازداشت می‌كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدای از فیلم‌های سینمایی، فیلم‌های كوتاه زیادی با موضوع [[اسارت و اسیران|اسارت]] ساخته شده است كه برخی از شاخص‌ترین آنها &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تولدی دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (هوشنگ پاكروان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حلبچه رعد دوردست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (بزرگمهر رفیعا)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رباعی كوچه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حمید قاسم‌زادگان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روایت رزم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (فرامرز ناصری) نام دارند. نكته‌ای كه دراین‌بین حائز اهمیت است اینكه از زمان تبادل انبوه اسیران ایران و عراق در 26 مرداد 1369، ساخت آثار سینمایی مرتبط با اسرا شتاب بیشتری گرفت؛ نیمی از آثار سینمایی از ابتدا تا به امروز در سال‌های 1369 تا 1379 تولید شد و به‌تدریج كاهش چشمگیری پیدا كرد تا جایی ‌كه حتی در برخی از سال‌های دهه 1380 (1381، 1384، 1385، 1389) هیچ فیلمی در این زمینه تولید نشد.&lt;br /&gt;
==[[اسارت در تئاتر]]==&lt;br /&gt;
ذات درام كنش و عمل است و ازطرفی جنگ با كشمكش و درگیری عجین است و ظرفیت بالایی برای درام شدن دارد. اما خود كارزار جنگ، تنها عمل جنگی، باعث درام نمی‌شود. ظرفیت دیگری هم در جنگ وجود دارد و آن حالت جنگی است كه شاید جنگ به شكل مستقیم و به‌صورت توپ و تانك و خمپاره حضور نداشته باشد، اما باعث شكل‌گیری درام شود.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نوشتن نمایش‌نامه‌های عمل جنگی تنها پردازش ممكن انگیزه جنگ در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] نیست. طرح سؤال از زاویه پدیده نظامی، بدون شك مقابله با نقطه‌نظر دیگری را ایجاب می‌كند كه جنگ را محدود به میدان جنگ نمی‌دارد، بلكه با آن مثل سمپتوم یا بیماری پیكر اجتماع و حتی پیكر انسان برخورد می‌كند. اندیشیدن به جنگ همچون عمل نیست؛ یعنی مانند كشمكش یا نبردی كه گروه‌های متشكل را به دور یك مخاصمه متمركز می‌كند، بلكه مثل حالت است.حالت جنگی به‌عنوان موضوع نمایش‌نامه‌نویسی، بیان فصیحی از انگیزه‌های اجتماعی و حیاتی، سیاسی و فردی را ایجاب می‌كند؛ چیزی كه ضرورتاً متضمن چشم‌پوشی از حماسه و بازگشت به مقوله‌های مهم فرم دراماتیك، و به‌خصوص عمل ارگانیك و پرسناژی كه به‌عنوان ذات شخصی و روان‌شناختی منظور شده، نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;لسكو، داوید (1383). هنر نمایش‌نویسی جنگ. ترجمه نادعلی همدانی، تهران: قطره.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    پدیده جنگ برای درام‌نویسان از اهمیت بالایی برخوردار است؛ تا جایی ‌كه از اولین درام‌ها تا نمایش‌نامه‌های مدرن و معاصر هم به این موضوع پرداخته‌اند. از نمایش‌[[نامه]] ایرانیان كه اشیل در 472 قبل از میلاد نوشته و آنتیگونه سوفوكل، زنان تروآ و ایفیژنی اوریپید و لسیسترا آریستوفان تا مكبث، هملت، اتلّلو، هنری پنجم و ریچارد سومِ شكسپیر و ننه دلاور و فرزندان او، مادر، دایره گچی قفقازی، تفنگ‌های خانم كارار، محاكمه ژاندارك در روآن، اپرای دوپولی، محاكمه لوكولوس و آدم آدم استِ برشت و پیك‌نیك در میدان جنگ و گوئرنیكا آرابال و بیرون پشت درِ بورشرت، قضیه رابرت اوپنهایمرِ كیپهارت، صفحه اولِ رابرت نیكولز و صلح كبیرِ ادوارد باند.تئاتر عرصه تجربه و خلاقیت است. «هریك از چهره‌های تجربی، امكانات تئاتر را به‌عنوان یك هنر، گسترش داده‌اند و برای هریك از آنها تجربه معنایی متفاوت داشته است.»&amp;lt;ref&amp;gt;اِوَنز، جیمز روز (1376). تئاتر تجربی، ترجمه مصطفی اسلامیه، تهران: سروش.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دراین‌بین، پدیده جنگ و به تبع آن اسارت هم امكانات خوبی را در اختیار اصحاب تئاتر قرار داده است. در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، نمایش‌نامه‌های متعددی تولید و نمایش‌های چشمگیری در حوزه جنگ به روی صحنه رفت. در اردوگاه‌ها و بازداشتگاه‌های اسرا، خود اسرا با حداقل امكانات و به شكل خلاقانه‌ای نمایش‌هایی را به مناسبت‌هایی تمرین و در شرایط سخت اجرا می‌كردند كه نمایش [[نماز]] در اسارتِ احمد یوسفی به بخشی از زندگی اسرا در اسارت می‌پردازد. نمایش‌نامه‌های معتنابهی در این زمینه به چاپ رسیده‌اند كه به‌خاطر مانایی، منابع ارزشمندی در این حوزه محسوب می‌شوند. متون نمایشی كه با موضوع اسارت تا به امروز چاپ شده‌اند، به شرح ذیل‌اند: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خدای عشق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمد احمدی، 1373)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صبح صادق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا برمایون، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرودگاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مرتضی داریوندنژاد، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از بی‌نامی‌های عشق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا آریان‌فر، 1376)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آینه، وقت آفتاب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سعید تشكری، 1377)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماهِ لب‌ریخته&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا آریان‌فر، 1377)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دغدغه‌های پرچین چهار زبل و رمزورازهای دورودراز نیمه‌شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مهرداد رایانی مخصوص، 1379)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجلس گل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید مهدی شجاعی، 1379)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مهمان سرزمین خواب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (چیستا یثربی، 1379)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برگ‌ریزان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سیروس همتی، 1383)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زنگ خاطرات نرگس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید حسین فدایی‌حسین، 1383)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حلقه مفقوده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید حسین فدایی‌حسین، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چهارمین نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (جمشید خانیان، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فصل صبوری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمد خراط‌زاده، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معلمی به نام صفر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید حسین فدایی‌حسین، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلوط‌های تلخ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (شهرام كرمی، 1387)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اتوبان سكوت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (شهرام كرمی، 1388)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خط سرخ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حمیدرضا نعیمی، 1388)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تخت برزخ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید مجتبی حسینی كفشدار، 1393).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این نمایش‌نامه‌ها به‌وسیله كارگردان‌های مختلف از سراسر كشور روی صحنه رفته و اكثراً در جشنواره‌های تئاتر دفاع مقدس حضور داشته‌اند. جدای از این اجراها، نمایش‌هایی با موضوع اسارت به‌وسیله كارگردانانی اجرا شده‌اند كه از آن میان می‌توان به نمایش‌های ذیل اشاره كرد: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نماز در اسارت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمد یوسفی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از خرما تا زیتون&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (ایرج افشاری‌اصل)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چرخ هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علیرضا حنیفی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناگهان پنجره سرد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (افسانه هنرور)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماهی سرخ سیب گل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدحسین طهماسبی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لاله كوهستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (پرویز عرب)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آرزو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسین رستمیان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زیتون&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (بهمن حسین‌محمد)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فانوس دهكده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید محمد سیدی‌فر)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حدیث ‌وصال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (قدیرعلی ترك‌زهرایی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;وداع در غربت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (روح‌الله صفایی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علیرضا پوربزرگ)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صفیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مجید عزیزی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;همیشه ‌ماندگار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسن باستانی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مردی دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدمهدی حاتمی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;توفان روح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسین پارسایی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسم من رحیمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علی دل‌پیشه)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقتل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (نیر غایب‌زاده)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تولد یك ستاره&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (جواد ایزددوست)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چراغ‌ها را خاموش نكنید&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (هومن برق‌نورد)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خاكستری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (الهام فتاحی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كاكوتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مهدی مرعشی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نقطه، ته‌خط (&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مالك سراج)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;به ‌موازات&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (امین آبان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آرزویم آرزوست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا عطایی‌فر).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بین، نمایش‌نامه‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مهمان سرزمین خواب، چهارمین نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسم من رحیمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به جهت نگاه نو و جذابیت‌های متنی، اجراهای مختلفی در سراسر كشور داشته و در جشنواره‌های مختلف تئاتر جوایزی را به خود اختصاص داده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[مهمان سرزمین خواب]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره یونس، عكاس جنگ، است كه خانواده او گمان می‌كنند اسیر شده است. او در اثر انفجار، حافظه خود را از دست داده است. پس از جست‌وجوهای فراوان، او را در بیمارستانی پیدا می‌كنند و همسرش سارا، كه بازیگر تئاتر است، با بازآفرینی خاطرات و موضوع‌های عكس‌هایش، یونس خاطراتش را به یاد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[چهارمین نامه]] د&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رباره قاسم است كه به جنگ رفته و نامه‌ای كه خورشید، نامزد او، برایش نوشته، خوانده می‌شود. او شهید شده است، اما مادرش بر این باور است كه او زنده است. جنگ تمام می‌شود و با بازگشت اسرا، مادر بر این اعتقاد است كه او اسیر بوده و همراه اسرا به خانه بازخواهد گشت. در نهایت خورشید هم به این باور می‌رسد كه قاسم اسیر است. اسم من رحیمه درباره رحیم و حبیب، دوست دوران كودكی اوست. آن دو در جریان جنگ، برای انفجار پلی مأموریت می‌گیرند. رحیم پس از منفجر كردن پل، اسیر و حبیب زخمی می‌شود. رحیم در [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن است و همه گمان می‌كنند كه حبیب پل را منفجر كرده و او را قهرمان می‌دانند.&lt;br /&gt;
==[[اسارت در تلویزیون]]==&lt;br /&gt;
جدای از اكثر فیلم‌های سینمایی و كوتاهی كه در تلویزیون به نمایش درآمده‌اند، فیلم‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اربعین، جایی برای زندگی، آتش در خرمن، همه فرزندان من، لانه عقاب‌ها، گل و تگرگ و بچه‌های شهر خرم (انیمیشن)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز از رسانه ملی پخش شده‌اند. در ضمن سریال‌هایی هم به این موضوع پرداخته‌اند كه شاخص‌ترین آنها سریال‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دولت مخفی، بازگشت پرستوها، نبردی دیگر و قفسی برای پرواز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.علاوه‌بر فیلم و سریال‌های مزبور، چند فیلم به شكل مستند و مصاحبه‌محور تولید شده است ازجمله اسرای ایرانی در عراق، [[اسیران جنگ|اسرای جنگ]]، اسرای عراقی (دو عنوان) و سه برنامه‌ای كه با عنوان [[اسیران جنگ|اسرای ایرانی]] در عراق در 1365 در بغداد تولید شد، حائز اهمیت هستند&amp;lt;ref&amp;gt;آرشیو مركزی صدا و سیما.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت در سینما]]&lt;br /&gt;
*[[اسارت در تئاتر]]&lt;br /&gt;
*[[تئاتر در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[اسارت در تلویزیون]]&lt;br /&gt;
==كتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ایرج افشاری‌اصل&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%8C_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%D9%88_%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=11841</id>
		<title>بازتاب اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%8C_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%D9%88_%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=11841"/>
		<updated>2026-08-06T15:44:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی « &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازتاب اسارت و آزادگی در آثار سینمایی، نمایشی و تلویزیونی.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  ارتش عراق در 31 شهریور 1359 با بهره‌مندی كامل از تجهیزات نظامی و با آمادگی عملیاتی مناسب، به ایران حمله كرد. پس از هشت سال جنگ مداوم، قطعنامه 598 در 27 تیرم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازتاب اسارت و آزادگی در آثار سینمایی، نمایشی و تلویزیونی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتش عراق در 31 شهریور 1359 با بهره‌مندی كامل از تجهیزات نظامی و با آمادگی عملیاتی مناسب، به ایران حمله كرد. پس از [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|هشت سال جنگ مداوم]]، قطعنامه 598 در 27 تیرماه 1367 توسط امام خمینی(ره) پذیرفته شد و در 29 مرداد 1367، طرفین آتش‌بس را پذیرفتند. با شروع جنگ، «سینمای ایران با خلق فیلم‌هایی كه حاكی از [[مقاومت]] مردم مسلمان ایران در مقابل تهاجم وحشیانه دشمن بود، وارد عرصه سینمای جنگ شد و برای اولین‌بار در تاریخ سینمای ایران، یك ژانر تازه به نام سینمای جنگ پدید آمد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تیموری، عباس (1385). نگاهی اجمالی به دفاع مقدس. تهران: سخن‌گستر.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های آغازین جنگ، آثار هنری زیادی به جنگ و مسائل پیرامون آن پرداختند و این جریان شتاب و رشد چشمگیری به خود گرفت. اما «این حركت روبه‌رشد، تنها یك دهه پس از جنگ، دچار افول و ركود شد. افت سریع تولید فیلم‌های ژانر سینمایی دفاع مقدس، نسبت به دیگر ژانرهای سینمایی در جای خود بسیار قابل‌توجه است؛ برای مثال، تولید سی‌وپنج درصدی (35%) فیلم‌های دفاع مقدس در 1377 به دوونیم درصد (5/2%) در 1381 رسید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سینما، تئاتر و تلویزیون رسانه‌هایی بودند كه ظرفیت و بضاعت خوبی برای انعكاس چندوچون جنگ از مقاومت گرفته تا شهادت و بازتاب زشتی‌ها و زیبایی‌های این پدیده ناخواسته داشتند. به‌همین‌علت، هنرمندان عرصه [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] و [[اسارت در تلویزیون|تلویزیون]] و [[اسارت در سینما|سینما]]، چه در زمان جنگ و چه پس از آن، در آثارشان به مسائل آشكار و پنهان این پدیده پرداختند. یكی از موضوعات مهم در این بین، [[اسیران جنگ|اسیران]] و مسئله [[اسارت و اسیران|اسارت]] است كه آثار تصویری و نمایشی درخوری با این موضوع تولید شده و این امر همچنان ادامه دارد.[[پرونده:سینما 2.png|بندانگشتی|254x254پیکسل]][[پرونده:سنما 3.png|بندانگشتی|257x257پیکسل]]&lt;br /&gt;
==[[اسارت در سینما]]==&lt;br /&gt;
تا به امروز (بهمن 1395) بیش از 40 فیلم سینمایی تولید شده است كه به موضوع اسارت پرداخته‌اند. شروع جدی و پرداخت به این موضوع، در 1362 با ساخت فیلم بازداشتگاه به كارگردانی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كوپال مشكوت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شروع شد. این فیلم، كه بازیگرانی همچون جمشید هاشم‌پور، محمد مطیع، حسین شهاب، ناهید ظفر، بهروز جلیلی، ایرج سرباز، مجید علیزاده، رسول حیدری، امیر معاون‌زاده و نعمت حقیقی در آن بازی می‌كنند، داستانی با محوریت اسرا دارد و خلاصه داستان آن به این شرح است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«[[اسیران جنگ|اسیران ایرانی]] در بازداشتگاه‌های رژیم بعث عراق، تحت فشار و [[شکنجه|شكنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های نیروهای بعثی همانند فولاد آبدیده شده و دلاورانه مقاومت می‌كنند. عده‌ای از [[اسرا]] تصمیم به [[فرار]] می‌گیرند و موفق نیز می‌شوند. اسرای فراری وقتی به ایران می‌رسند، بی‌درنگ عازم جبهه می‌شوند تا به جنگ بی‌امانشان علیه دشمن بعثی ادامه دهند.»&amp;lt;ref&amp;gt;امید، جمال (1371)، فرهنگ فیلم‌های سینمای ایران، ج ‌3. تهران: تصویر.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دیگر فیلم‌های سینمایی كه به موضوع [[اسارت و اسیران|اسارت]] پرداخته‌اند به شرح ذیل هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اتاق یك&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رحیم رحیمی‌پور، 1363)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اتوبوس شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (كیومرث پوراحمد، 1385)، &#039;&#039;&#039;اخراجی‌ها 2&#039;&#039;&#039; (مسعود ده‌نمكی، 1387)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;باز باران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محسن محسنی‌نسب، 1372)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بازگشت قهرمان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (شاپور قریب، 1369)، [[بوی پیراهن یوسف]] (ابراهیم حاتمی‌كیا، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیداری رؤیاها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدعلی باشه‌آهنگر، 1388)، &#039;&#039;&#039;پاتك&#039;&#039;&#039; (علی‌اصغر شادروان، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پرنده آهنین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علی شاه‌حاتمی، 1370)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پرواز از [[اردوگاه]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسن كاربخش، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پوتین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (عبدالله باكیده، 1371)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خط آتش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید علی و سید فرید سجادحسینی، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خرس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (خسرو معصومی، 1390)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دست‌های خالی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (ابوالقاسم طالبی، 1385)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دوئل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمدرضا درویش، 1382)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیدار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا هنرمند، 1373)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رهایی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رسول صدرعاملی، 1362)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زیر سایه‌ كنار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (جواد ارشاد، 1365)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ساعت 25&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مسعود آب‌پرور، 1385)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شكوه بازگشت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سیروس مقدم، 1371)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عیسی می‌آید&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علی ژكان، 1380)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرار بزرگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (ناصر محمدی، 1376)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرار مرگبار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (تورج منصوری، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قاصدك&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (قاسم جعفری، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حمید خیرالدین، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كیمیا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمدرضا درویش، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گارد ویژه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (پرویز صبری، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گیلانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رخشان بنی‌اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لانه عقاب‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (كوپال مشكوت، 1378)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مردی شبیه باران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سعید سهیلی، 1376)، &#039;&#039;&#039;مسافر غریب&#039;&#039;&#039; (یوسف جمادی، 1370)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معصوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (داود توحیدپرست، 1376)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;منطقه ممنوع&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رضا جعفری، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نفوذی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمد كاوری، 1387)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یك قدم تا مرگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (بهروز فرجی، 1378)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بین پنج فیلم &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[بوی پیراهن یوسف]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[کیمیا|كیمیا]]، [[مردی شبیه باران]]، [[بیداری رویاها|بیداری رؤیاها]] و [[نفوذی]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نظر پرداخت و جذب مخاطب ازجمله موفق‌ترین‌ها هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[کیمیا|كیمیا]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره رضا است كه در آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] همسرش را به [[بیمارستان]] می‌رساند و خود به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن در‌می‌آید. همسر رضا در حین جراحی می‌میرد و شكوه، جراح، فرزند رضا را نجات می‌دهد. پس از گذشت نه سال، رضا از [[اسارت و اسیران|اسارت]] آزاد می‌شود. حال او در جست‌و‌جوی تنها بازمانده خود، فرزندش، است. كیمیا نزد شكوه در مشهد زندگی می‌كند. مشكل اینجا است كه شكوه به‌طور كامل به كیمیا وابسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[مردی شبیه باران]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره فرماندهی به نام منصور است كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن درمی‌آید. قتلی در میان اسرا اتفاق می‌افتد. [[اسرا]] به منصور مظنون هستند، اما او توان دفاع از خویش را ندارد. یكی از [[اسرا]] تصمیم به قتل او می‌گیرد و همسرش، كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمده است، یك تنه به دفاع از او برمی‌خیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[بیداری رویاها|بیداری رؤیاها]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره رخشانه است كه در سال‌های جوانی ازدواج كرده و صاحب پسری شده است. پس از مدتی خبر شهادت همسرش به او می‌رسد. او به‌ناچار در اثر فشار [[خانواده]] به عقد شوهرش درمی‌آید. پس از سال‌ها شوهرش از [[اسارت و اسیران|اسارت]] بازمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[نفوذی]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره فریدون كیان‌فر است كه همراه عده‌ای دیگر از اسیران جنگی به ایران بازمی‌گردد. دو نفر از نیروهای اطلاعاتی او را به‌علت اینكه مشهور به [[جاسوسی]]، پیوستن به [[منافقین]] و نقش داشتن در شهادت عده‌ای از [[اسیران جنگ|اسیران ایرانی]] بوده بازداشت می‌كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدای از فیلم‌های سینمایی، فیلم‌های كوتاه زیادی با موضوع [[اسارت و اسیران|اسارت]] ساخته شده است كه برخی از شاخص‌ترین آنها &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تولدی دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (هوشنگ پاكروان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حلبچه رعد دوردست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (بزرگمهر رفیعا)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رباعی كوچه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حمید قاسم‌زادگان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روایت رزم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (فرامرز ناصری) نام دارند. نكته‌ای كه دراین‌بین حائز اهمیت است اینكه از زمان تبادل انبوه اسیران ایران و عراق در 26 مرداد 1369، ساخت آثار سینمایی مرتبط با اسرا شتاب بیشتری گرفت؛ نیمی از آثار سینمایی از ابتدا تا به امروز در سال‌های 1369 تا 1379 تولید شد و به‌تدریج كاهش چشمگیری پیدا كرد تا جایی ‌كه حتی در برخی از سال‌های دهه 1380 (1381، 1384، 1385، 1389) هیچ فیلمی در این زمینه تولید نشد.&lt;br /&gt;
==[[اسارت در تئاتر]]==&lt;br /&gt;
ذات درام كنش و عمل است و ازطرفی جنگ با كشمكش و درگیری عجین است و ظرفیت بالایی برای درام شدن دارد. اما خود كارزار جنگ، تنها عمل جنگی، باعث درام نمی‌شود. ظرفیت دیگری هم در جنگ وجود دارد و آن حالت جنگی است كه شاید جنگ به شكل مستقیم و به‌صورت توپ و تانك و خمپاره حضور نداشته باشد، اما باعث شكل‌گیری درام شود.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نوشتن نمایش‌نامه‌های عمل جنگی تنها پردازش ممكن انگیزه جنگ در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] نیست. طرح سؤال از زاویه پدیده نظامی، بدون شك مقابله با نقطه‌نظر دیگری را ایجاب می‌كند كه جنگ را محدود به میدان جنگ نمی‌دارد، بلكه با آن مثل سمپتوم یا بیماری پیكر اجتماع و حتی پیكر انسان برخورد می‌كند. اندیشیدن به جنگ همچون عمل نیست؛ یعنی مانند كشمكش یا نبردی كه گروه‌های متشكل را به دور یك مخاصمه متمركز می‌كند، بلكه مثل حالت است.حالت جنگی به‌عنوان موضوع نمایش‌نامه‌نویسی، بیان فصیحی از انگیزه‌های اجتماعی و حیاتی، سیاسی و فردی را ایجاب می‌كند؛ چیزی كه ضرورتاً متضمن چشم‌پوشی از حماسه و بازگشت به مقوله‌های مهم فرم دراماتیك، و به‌خصوص عمل ارگانیك و پرسناژی كه به‌عنوان ذات شخصی و روان‌شناختی منظور شده، نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;لسكو، داوید (1383). هنر نمایش‌نویسی جنگ. ترجمه نادعلی همدانی، تهران: قطره.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    پدیده جنگ برای درام‌نویسان از اهمیت بالایی برخوردار است؛ تا جایی ‌كه از اولین درام‌ها تا نمایش‌نامه‌های مدرن و معاصر هم به این موضوع پرداخته‌اند. از نمایش‌[[نامه]] ایرانیان كه اشیل در 472 قبل از میلاد نوشته و آنتیگونه سوفوكل، زنان تروآ و ایفیژنی اوریپید و لسیسترا آریستوفان تا مكبث، هملت، اتلّلو، هنری پنجم و ریچارد سومِ شكسپیر و ننه دلاور و فرزندان او، مادر، دایره گچی قفقازی، تفنگ‌های خانم كارار، محاكمه ژاندارك در روآن، اپرای دوپولی، محاكمه لوكولوس و آدم آدم استِ برشت و پیك‌نیك در میدان جنگ و گوئرنیكا آرابال و بیرون پشت درِ بورشرت، قضیه رابرت اوپنهایمرِ كیپهارت، صفحه اولِ رابرت نیكولز و صلح كبیرِ ادوارد باند.تئاتر عرصه تجربه و خلاقیت است. «هریك از چهره‌های تجربی، امكانات تئاتر را به‌عنوان یك هنر، گسترش داده‌اند و برای هریك از آنها تجربه معنایی متفاوت داشته است.»&amp;lt;ref&amp;gt;اِوَنز، جیمز روز (1376). تئاتر تجربی، ترجمه مصطفی اسلامیه، تهران: سروش.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دراین‌بین، پدیده جنگ و به تبع آن اسارت هم امكانات خوبی را در اختیار اصحاب تئاتر قرار داده است. در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، نمایش‌نامه‌های متعددی تولید و نمایش‌های چشمگیری در حوزه جنگ به روی صحنه رفت. در اردوگاه‌ها و بازداشتگاه‌های اسرا، خود اسرا با حداقل امكانات و به شكل خلاقانه‌ای نمایش‌هایی را به مناسبت‌هایی تمرین و در شرایط سخت اجرا می‌كردند كه نمایش [[نماز]] در اسارتِ احمد یوسفی به بخشی از زندگی اسرا در اسارت می‌پردازد. نمایش‌نامه‌های معتنابهی در این زمینه به چاپ رسیده‌اند كه به‌خاطر مانایی، منابع ارزشمندی در این حوزه محسوب می‌شوند. متون نمایشی كه با موضوع اسارت تا به امروز چاپ شده‌اند، به شرح ذیل‌اند: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خدای عشق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمد احمدی، 1373)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صبح صادق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا برمایون، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرودگاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مرتضی داریوندنژاد، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از بی‌نامی‌های عشق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا آریان‌فر، 1376)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آینه، وقت آفتاب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سعید تشكری، 1377)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماهِ لب‌ریخته&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا آریان‌فر، 1377)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دغدغه‌های پرچین چهار زبل و رمزورازهای دورودراز نیمه‌شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مهرداد رایانی مخصوص، 1379)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجلس گل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید مهدی شجاعی، 1379)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مهمان سرزمین خواب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (چیستا یثربی، 1379)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برگ‌ریزان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سیروس همتی، 1383)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زنگ خاطرات نرگس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید حسین فدایی‌حسین، 1383)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حلقه مفقوده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید حسین فدایی‌حسین، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چهارمین نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (جمشید خانیان، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فصل صبوری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمد خراط‌زاده، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معلمی به نام صفر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید حسین فدایی‌حسین، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلوط‌های تلخ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (شهرام كرمی، 1387)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اتوبان سكوت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (شهرام كرمی، 1388)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خط سرخ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حمیدرضا نعیمی، 1388)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تخت برزخ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید مجتبی حسینی كفشدار، 1393).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این نمایش‌نامه‌ها به‌وسیله كارگردان‌های مختلف از سراسر كشور روی صحنه رفته و اكثراً در جشنواره‌های تئاتر دفاع مقدس حضور داشته‌اند. جدای از این اجراها، نمایش‌هایی با موضوع اسارت به‌وسیله كارگردانانی اجرا شده‌اند كه از آن میان می‌توان به نمایش‌های ذیل اشاره كرد: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نماز در اسارت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمد یوسفی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از خرما تا زیتون&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (ایرج افشاری‌اصل)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چرخ هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علیرضا حنیفی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناگهان پنجره سرد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (افسانه هنرور)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماهی سرخ سیب گل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدحسین طهماسبی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لاله كوهستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (پرویز عرب)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آرزو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسین رستمیان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زیتون&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (بهمن حسین‌محمد)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فانوس دهكده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید محمد سیدی‌فر)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حدیث ‌وصال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (قدیرعلی ترك‌زهرایی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;وداع در غربت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (روح‌الله صفایی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علیرضا پوربزرگ)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صفیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مجید عزیزی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;همیشه ‌ماندگار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسن باستانی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مردی دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدمهدی حاتمی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;توفان روح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسین پارسایی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسم من رحیمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علی دل‌پیشه)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقتل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (نیر غایب‌زاده)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تولد یك ستاره&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (جواد ایزددوست)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چراغ‌ها را خاموش نكنید&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (هومن برق‌نورد)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خاكستری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (الهام فتاحی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كاكوتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مهدی مرعشی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نقطه، ته‌خط (&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مالك سراج)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;به ‌موازات&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (امین آبان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آرزویم آرزوست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا عطایی‌فر).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بین، نمایش‌نامه‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مهمان سرزمین خواب، چهارمین نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسم من رحیمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به جهت نگاه نو و جذابیت‌های متنی، اجراهای مختلفی در سراسر كشور داشته و در جشنواره‌های مختلف تئاتر جوایزی را به خود اختصاص داده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[مهمان سرزمین خواب]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره یونس، عكاس جنگ، است كه خانواده او گمان می‌كنند اسیر شده است. او در اثر انفجار، حافظه خود را از دست داده است. پس از جست‌وجوهای فراوان، او را در بیمارستانی پیدا می‌كنند و همسرش سارا، كه بازیگر تئاتر است، با بازآفرینی خاطرات و موضوع‌های عكس‌هایش، یونس خاطراتش را به یاد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[چهارمین نامه]] د&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رباره قاسم است كه به جنگ رفته و نامه‌ای كه خورشید، نامزد او، برایش نوشته، خوانده می‌شود. او شهید شده است، اما مادرش بر این باور است كه او زنده است. جنگ تمام می‌شود و با بازگشت اسرا، مادر بر این اعتقاد است كه او اسیر بوده و همراه اسرا به خانه بازخواهد گشت. در نهایت خورشید هم به این باور می‌رسد كه قاسم اسیر است. اسم من رحیمه درباره رحیم و حبیب، دوست دوران كودكی اوست. آن دو در جریان جنگ، برای انفجار پلی مأموریت می‌گیرند. رحیم پس از منفجر كردن پل، اسیر و حبیب زخمی می‌شود. رحیم در [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن است و همه گمان می‌كنند كه حبیب پل را منفجر كرده و او را قهرمان می‌دانند.&lt;br /&gt;
==[[اسارت در تلویزیون]]==&lt;br /&gt;
جدای از اكثر فیلم‌های سینمایی و كوتاهی كه در تلویزیون به نمایش درآمده‌اند، فیلم‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اربعین، جایی برای زندگی، آتش در خرمن، همه فرزندان من، لانه عقاب‌ها، گل و تگرگ و بچه‌های شهر خرم (انیمیشن)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز از رسانه ملی پخش شده‌اند. در ضمن سریال‌هایی هم به این موضوع پرداخته‌اند كه شاخص‌ترین آنها سریال‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دولت مخفی، بازگشت پرستوها، نبردی دیگر و قفسی برای پرواز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.علاوه‌بر فیلم و سریال‌های مزبور، چند فیلم به شكل مستند و مصاحبه‌محور تولید شده است ازجمله اسرای ایرانی در عراق، [[اسیران جنگ|اسرای جنگ]]، اسرای عراقی (دو عنوان) و سه برنامه‌ای كه با عنوان [[اسیران جنگ|اسرای ایرانی]] در عراق در 1365 در بغداد تولید شد، حائز اهمیت هستند&amp;lt;ref&amp;gt;آرشیو مركزی صدا و سیما.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت در سینما]]&lt;br /&gt;
*[[اسارت در تئاتر]]&lt;br /&gt;
*[[تئاتر در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[اسارت در تلویزیون]]&lt;br /&gt;
==كتابشناسی==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=11840</id>
		<title>بازتاب اسارت در سینما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=11840"/>
		<updated>2026-08-06T15:42:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی « تا به امروز (بهمن 1395) بیش از 40 فیلم سینمایی تولید شده است كه به موضوع اسارت پرداخته‌اند. شروع جدی و پرداخت به این موضوع، در 1362 با ساخت فیلم بازداشتگاه به كارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;كوپال مشكوت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شروع شد. این فیلم، كه بازیگ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
تا به امروز (بهمن 1395) بیش از 40 فیلم سینمایی تولید شده است كه به موضوع [[اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون|اسارت]] پرداخته‌اند. شروع جدی و پرداخت به این موضوع، در 1362 با ساخت فیلم بازداشتگاه به كارگردانی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كوپال مشكوت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شروع شد. این فیلم، كه بازیگرانی همچون جمشید هاشم‌پور، محمد مطیع، حسین شهاب، ناهید ظفر، بهروز جلیلی، ایرج سرباز، مجید علیزاده، رسول حیدری، امیر معاون‌زاده و نعمت حقیقی در آن بازی می‌كنند، داستانی با محوریت [[اسرا]] دارد و خلاصه داستان آن به این شرح است: «[[اسیران جنگ|اسیران ایرانی]] در بازداشتگاه‌های رژیم بعث عراق، تحت فشار و شكنجه‌های نیروهای بعثی همانند فولاد آبدیده شده و دلاورانه [[مقاومت]] می‌كنند. عده‌ای از [[اسرا]] تصمیم به [[فرار]] می‌گیرند و موفق نیز می‌شوند. اسرای فراری وقتی به ایران می‌رسند، بی‌درنگ عازم جبهه می‌شوند تا به جنگ بی‌امانشان علیه دشمن بعثی ادامه دهند.»&amp;lt;ref&amp;gt;امید، جمال (1371)، فرهنگ فیلم‌های سینمای ایران، ج ‌3. تهران: تصویر.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر فیلم‌های سینمایی كه به موضوع [[اسارت و اسیران|اسارت]] پرداخته‌اند به شرح ذیل هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اتاق یك&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رحیم رحیمی‌پور، 1363)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اتوبوس شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (كیومرث پوراحمد، 1385)، &#039;&#039;&#039;اخراجی‌ها 2&#039;&#039;&#039; (مسعود ده‌نمكی، 1387)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;باز باران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محسن محسنی‌نسب، 1372)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بازگشت قهرمان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (شاپور قریب، 1369)، [[بوی پیراهن یوسف]] (ابراهیم حاتمی‌كیا، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[بیداری رویاها|بیداری رؤیاها]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدعلی باشه‌آهنگر، 1388)، &#039;&#039;&#039;پاتك&#039;&#039;&#039; (علی‌اصغر شادروان، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پرنده آهنین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علی شاه‌حاتمی، 1370)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پرواز از [[اردوگاه]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسن كاربخش، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پوتین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (عبدالله باكیده، 1371)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خط آتش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید علی و سید فرید سجادحسینی، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خرس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (خسرو معصومی، 1390)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دست‌های خالی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (ابوالقاسم طالبی، 1385)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دوئل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمدرضا درویش، 1382)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیدار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا هنرمند، 1373)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رهایی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رسول صدرعاملی، 1362)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زیر سایه‌ كنار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (جواد ارشاد، 1365)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ساعت 25&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مسعود آب‌پرور، 1385)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شكوه بازگشت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سیروس مقدم، 1371)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عیسی می‌آید&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علی ژكان، 1380)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرار بزرگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (ناصر محمدی، 1376)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرار مرگبار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (تورج منصوری، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قاصدك&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (قاسم جعفری، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حمید خیرالدین، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كیمیا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمدرضا درویش، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گارد ویژه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (پرویز صبری، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گیلانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رخشان بنی‌اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لانه عقاب‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (كوپال مشكوت، 1378)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[مردی شبیه باران]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سعید سهیلی، 1376)، &#039;&#039;&#039;مسافر غریب&#039;&#039;&#039; (یوسف جمادی، 1370)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معصوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (داود توحیدپرست، 1376)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;منطقه ممنوع&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (رضا جعفری، 1374)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[نفوذی]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمد كاوری، 1387)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یك قدم تا مرگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (بهروز فرجی، 1378)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بین پنج فیلم &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[بوی پیراهن یوسف]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[کیمیا|كیمیا]]، [[مردی شبیه باران]]، [[بیداری رویاها|بیداری رؤیاها]] و [[نفوذی]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نظر پرداخت و جذب مخاطب ازجمله موفق‌ترین‌ها هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[کیمیا|كیمیا]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره رضا است كه در آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] همسرش را به [[بیمارستان]] می‌رساند و خود به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن در‌می‌آید. همسر رضا در حین جراحی می‌میرد و شكوه، جراح، فرزند رضا را نجات می‌دهد. پس از گذشت نه سال، رضا از [[اسارت و اسیران|اسارت]] آزاد می‌شود. حال او در جست‌و‌جوی تنها بازمانده خود، فرزندش، است. كیمیا نزد شكوه در مشهد زندگی می‌كند. مشكل اینجا است كه شكوه به‌طور كامل به كیمیا وابسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[مردی شبیه باران]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره فرماندهی به نام منصور است كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن درمی‌آید. قتلی در میان [[اسرا]] اتفاق می‌افتد. [[اسرا]] به منصور مظنون هستند، اما او توان دفاع از خویش را ندارد. یكی از [[اسرا]] تصمیم به قتل او می‌گیرد و همسرش، كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمده است، یك تنه به دفاع از او برمی‌خیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[بیداری رویاها|بیداری رؤیاها]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره رخشانه است كه در سال‌های جوانی ازدواج كرده و صاحب پسری شده است. پس از مدتی خبر شهادت همسرش به او می‌رسد. او به‌ناچار در اثر فشار [[خانواده]] به عقد شوهرش درمی‌آید. پس از سال‌ها شوهرش از [[اسارت و اسیران|اسارت]] بازمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[نفوذی]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره فریدون كیان‌فر است كه همراه عده‌ای دیگر از [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] به ایران بازمی‌گردد. دو نفر از نیروهای اطلاعاتی او را به‌علت اینكه مشهور به [[جاسوسی]]، پیوستن به [[منافقین]] و نقش داشتن در شهادت عده‌ای از اسیران ایرانی بوده بازداشت می‌كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدای از فیلم‌های سینمایی، فیلم‌های كوتاه زیادی با موضوع [[اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون|اسارت]] ساخته شده است كه برخی از شاخص‌ترین آنها &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تولدی دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (هوشنگ پاكروان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حلبچه رعد دوردست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (بزرگمهر رفیعا)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رباعی كوچه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حمید قاسم‌زادگان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روایت رزم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (فرامرز ناصری) نام دارند. نكته‌ای كه دراین‌بین حائز اهمیت است اینكه از زمان تبادل انبوه اسیران ایران و عراق در 26 مرداد 1369، ساخت آثار سینمایی مرتبط با [[اسرا]] شتاب بیشتری گرفت؛ نیمی از آثار سینمایی از ابتدا تا به امروز در سال‌های 1369 تا 1379 تولید شد و به‌تدریج كاهش چشمگیری پیدا كرد تا جایی ‌كه حتی در برخی از سال‌های دهه 1380 (1381، 1384، 1385، 1389) هیچ فیلمی در این زمینه تولید نشد.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون]]&lt;br /&gt;
*[[اسارت در تئاتر]]&lt;br /&gt;
*[[اسارت در تلویزیون]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF&amp;diff=11839</id>
		<title>بازتاب اسارت در مجموعه‌های تلویزیونی و مستند</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF&amp;diff=11839"/>
		<updated>2026-08-06T15:41:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی « جدای از اكثر فیلم‌های سینمایی و كوتاهی كه در تلویزیون به نمایش درآمده‌اند، فیلم‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اربعین، جایی برای زندگی، آتش در خرمن، همه فرزندان من، لانه عقاب‌ها، گل و تگرگ و بچه‌های شهر خرم (انیمیشن)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز از رسانه ملی پخش شده‌اند...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
جدای از اكثر فیلم‌های سینمایی و كوتاهی كه در تلویزیون به [[نمایش در اسارت|نمایش]] درآمده‌اند، فیلم‌های &#039;&#039;&#039;اربعین، جایی برای زندگی، آتش در خرمن، همه فرزندان من، لانه عقاب‌ها، گل و تگرگ و بچه‌های شهر خرم (انیمیشن)&#039;&#039;&#039; نیز از رسانه ملی پخش شده‌اند. در ضمن سریال‌هایی هم به این موضوع پرداخته‌اند كه شاخص‌ترین آنها سریال‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دولت مخفی، بازگشت پرستوها، نبردی دیگر و قفسی برای پرواز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.علاوه‌بر فیلم و سریال‌های مزبور، چند فیلم به شكل مستند و مصاحبه‌محور تولید شده است ازجمله اسرای ایرانی در عراق، اسرای جنگ، اسرای عراقی (دو عنوان) و سه برنامه‌ای كه با عنوان [[اسرا|اسرای ایرانی]] در عراق در 1365 در بغداد تولید شد، حائز اهمیت هستند&amp;lt;ref&amp;gt;آرشیو مركزی صدا و سیما.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در جنگ عراق علیه ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون]]&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1&amp;diff=11838</id>
		<title>بازتاب اسارت در تئاتر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1&amp;diff=11838"/>
		<updated>2026-08-06T15:39:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «ذات درام كنش و عمل است و ازطرفی جنگ با كشمكش و درگیری عجین است و ظرفیت بالایی برای درام شدن دارد. اما خود كارزار جنگ، تنها عمل جنگی، باعث درام نمی‌شود. ظرفیت دیگری هم در جنگ وجود دارد و آن حالت جنگی است كه شاید جنگ به شكل مستقیم و به‌صورت توپ و ت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ذات درام كنش و عمل است و ازطرفی جنگ با كشمكش و درگیری عجین است و ظرفیت بالایی برای درام شدن دارد. اما خود كارزار جنگ، تنها عمل جنگی، باعث درام نمی‌شود. ظرفیت دیگری هم در جنگ وجود دارد و آن حالت جنگی است كه شاید جنگ به شكل مستقیم و به‌صورت توپ و تانك و خمپاره حضور نداشته باشد، اما باعث شكل‌گیری درام شود.&amp;lt;blockquote&amp;gt;    «نوشتن نمایش‌نامه‌های عمل جنگی تنها پردازش ممكن انگیزه جنگ در تئاتر نیست. طرح سؤال از زاویه پدیده نظامی، بدون شك مقابله با نقطه‌نظر دیگری را ایجاب می‌كند كه جنگ را محدود به میدان جنگ نمی‌دارد، بلكه با آن مثل سمپتوم یا بیماری پیكر اجتماع و حتی پیكر انسان برخورد می‌كند. اندیشیدن به جنگ همچون عمل نیست؛ یعنی مانند كشمكش یا نبردی كه گروه‌های متشكل را به دور یك مخاصمه متمركز می‌كند، بلكه مثل حالت است.حالت جنگی به‌عنوان موضوع نمایش‌نامه‌نویسی، بیان فصیحی از انگیزه‌های اجتماعی و حیاتی، سیاسی و فردی را ایجاب می‌كند؛ چیزی كه ضرورتاً متضمن چشم‌پوشی از حماسه و بازگشت( ←[[بازگشت آزادگان به وطن|بازگشت آزادگان به وطن)]] به مقوله‌های مهم فرم دراماتیك، و به‌خصوص عمل ارگانیك و پرسناژی كه به‌عنوان ذات شخصی و روان‌شناختی منظور شده، نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;لسكو، داوید (1383). هنر نمایش‌نویسی جنگ. ترجمه نادعلی همدانی، تهران: قطره.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    پدیده جنگ برای درام‌نویسان از اهمیت بالایی برخوردار است؛ تا جایی ‌كه از اولین درام‌ها تا نمایش‌نامه‌های مدرن و معاصر هم به این موضوع پرداخته‌اند. از نمایش‌[[نامه]] ایرانیان كه اشیل در 472 قبل از میلاد نوشته و آنتیگونه سوفوكل، زنان تروآ و ایفیژنی اوریپید و لسیسترا آریستوفان تا مكبث، هملت، اتلّلو، هنری پنجم و ریچارد سومِ شكسپیر و ننه دلاور و فرزندان او، مادر، دایره گچی قفقازی، تفنگ‌های خانم كارار، محاكمه ژاندارك در روآن، اپرای دوپولی، محاكمه لوكولوس و آدم آدم استِ برشت و پیك‌نیك در میدان جنگ و گوئرنیكا آرابال و بیرون پشت درِ بورشرت، قضیه رابرت اوپنهایمرِ كیپهارت، صفحه اولِ رابرت نیكولز و صلح كبیرِ ادوارد باند.تئاتر عرصه تجربه و خلاقیت است. «هریك از چهره‌های تجربی، [[امکانات]] تئاتر را به‌عنوان یك هنر، گسترش داده‌اند و برای هریك از آنها تجربه معنایی متفاوت داشته است.»&amp;lt;ref&amp;gt;اِوَنز، جیمز روز (1376). تئاتر تجربی، ترجمه مصطفی اسلامیه، تهران: سروش.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دراین‌بین، پدیده جنگ و به تبع آن [[اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون|اسارت]] هم امكانات خوبی را در اختیار اصحاب تئاتر قرار داده است. در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، نمایش‌نامه‌های متعددی تولید و نمایش‌های چشمگیری در حوزه جنگ به روی صحنه رفت. در [[اردوگاه]] ها و بازداشتگاه‌های اسرا، خود اسرا با حداقل امكانات و به شكل خلاقانه‌ای نمایش‌هایی را به مناسبت‌هایی تمرین و در شرایط سخت اجرا می‌كردند كه نمایش [[نماز]] در اسارتِ احمد یوسفی به بخشی از زندگی [[اسرا]] در [[اسارت و اسیران|اسارت]] می‌پردازد. نمایش‌نامه‌های معتنابهی در این زمینه به چاپ رسیده‌اند كه به‌خاطر مانایی، منابع ارزشمندی در این حوزه محسوب می‌شوند. متون نمایشی كه با موضوع اسارت تا به امروز چاپ شده‌اند، به شرح ذیل‌اند: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خدای عشق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمد احمدی، 1373)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صبح صادق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا برمایون، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرودگاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مرتضی داریوندنژاد، 1375)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از بی‌نامی‌های عشق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا آریان‌فر، 1376)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آینه، وقت آفتاب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سعید تشكری، 1377)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماهِ لب‌ریخته&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا آریان‌فر، 1377)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دغدغه‌های پرچین چهار زبل و رمزورازهای دورودراز نیمه‌شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مهرداد رایانی مخصوص، 1379)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجلس گل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید مهدی شجاعی، 1379)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مهمان سرزمین خواب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (چیستا یثربی، 1379)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برگ‌ریزان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سیروس همتی، 1383)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زنگ خاطرات نرگس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید حسین فدایی‌حسین، 1383)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حلقه مفقوده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید حسین فدایی‌حسین، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چهارمین نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (جمشید خانیان، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فصل صبوری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمد خراط‌زاده، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معلمی به نام صفر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید حسین فدایی‌حسین، 1384)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلوط‌های تلخ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (شهرام كرمی، 1387)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اتوبان سكوت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (شهرام كرمی، 1388)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خط سرخ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حمیدرضا نعیمی، 1388)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تخت برزخ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید مجتبی حسینی كفشدار، 1393).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    همه این نمایش‌نامه‌ها به‌وسیله كارگردان‌های مختلف از سراسر كشور روی صحنه رفته و اكثراً در جشنواره‌های تئاتر دفاع مقدس حضور داشته‌اند. جدای از این اجراها، نمایش‌هایی با موضوع اسارت به‌وسیله كارگردانانی اجرا شده‌اند كه از آن میان می‌توان به نمایش‌های ذیل اشاره كرد: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نماز در اسارت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (احمد یوسفی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از خرما تا زیتون&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (ایرج افشاری‌اصل)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چرخ هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علیرضا حنیفی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناگهان پنجره سرد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (افسانه هنرور)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماهی سرخ سیب گل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدحسین طهماسبی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لاله كوهستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (پرویز عرب)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آرزو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسین رستمیان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زیتون&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (بهمن حسین‌محمد)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فانوس دهكده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (سید محمد سیدی‌فر)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حدیث ‌وصال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (قدیرعلی ترك‌زهرایی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;وداع در غربت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (روح‌الله صفایی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علیرضا پوربزرگ)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صفیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مجید عزیزی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;همیشه ‌ماندگار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسن باستانی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مردی دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدمهدی حاتمی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;توفان روح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (حسین پارسایی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسم من رحیمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (علی دل‌پیشه)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقتل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (نیر غایب‌زاده)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تولد یك ستاره&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (جواد ایزددوست)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چراغ‌ها را خاموش نكنید&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (هومن برق‌نورد)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خاكستری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (الهام فتاحی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كاكوتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (مهدی مرعشی)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نقطه، ته‌خط (&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مالك سراج)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;به ‌موازات&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (امین آبان)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آرزویم آرزوست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (محمدرضا عطایی‌فر).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   از این بین، نمایش‌نامه‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مهمان سرزمین خواب، چهارمین نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسم من رحیمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به جهت نگاه نو و جذابیت‌های متنی، اجراهای مختلفی در سراسر كشور داشته و در جشنواره‌های مختلف تئاتر جوایزی را به خود اختصاص داده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[مهمان سرزمین خواب]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره یونس، عكاس جنگ، است كه [[خانواده]] او گمان می‌كنند اسیر شده است. او در اثر انفجار، حافظه خود را از دست داده است. پس از جست‌وجوهای فراوان، او را در بیمارستانی پیدا می‌كنند و همسرش سارا، كه بازیگر تئاتر است، با بازآفرینی خاطرات و موضوع‌های عكس‌هایش، یونس خاطراتش را به یاد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[چهارمین نامه]] د&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رباره قاسم است كه به جنگ رفته و نامه‌ای كه خورشید، نامزد او، برایش نوشته، خوانده می‌شود. او شهید شده است، اما مادرش بر این باور است كه او زنده است. جنگ تمام می‌شود و با بازگشت اسرا، مادر بر این اعتقاد است كه او اسیر بوده و همراه اسرا به خانه بازخواهد گشت. در نهایت خورشید هم به این باور می‌رسد كه قاسم اسیر است. اسم من رحیمه درباره رحیم و حبیب، دوست دوران كودكی اوست. آن دو در جریان جنگ، برای انفجار پلی مأموریت می‌گیرند. رحیم پس از منفجر كردن پل، اسیر و حبیب زخمی می‌شود. رحیم در [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن است و همه گمان می‌كنند كه حبیب پل را منفجر كرده و او را قهرمان می‌دانند.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تئاتر در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[مهمان سرزمین خواب]]&lt;br /&gt;
*[[چهارمین نامه]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11837</id>
		<title>ادبیات در دوران اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11837"/>
		<updated>2026-08-06T15:38:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
ادبیات در دوران [[مقاومت]] آزادگان در زندان‌های رژیم صدام، در ایجاد نشاط و پویایی [[اسرا]] نقش بسزایی داشت و در بیشتر مناسبت‌ها، از ابزار ادبیات به شکل مناسبی برای حفظ و ارتقای روحیه [[اسرا]] و بی‌اثر کردن تبلیغات مسموم رژیم صدام استفاده می‌شد.&lt;br /&gt;
==انواع قالب های ادبی==&lt;br /&gt;
====[[شعر در اسارت|شعر]]====&lt;br /&gt;
در سراسر دوران [[اسارت در شعر|اسارت]]، شاعران اسیر با سرودن اشعار در قالب‌های مختلف و با مضامین سیاسی، اجتماعی، انقلابی، دینی، عرفانی و طنز خدمات چشمگیری به هم‌بندان خود کردند و نقش بسزایی در حفظ روحیه آنان داشتند. این اشعار در قالب غزل، قصیده، مثنوی، چهارپاره، رباعی و شعر نو سروده شدند و بسته به میزان تسلط شاعر به [[شعر در اسارت|شعر]] در سطوح مختلف قابل ارزیابی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در برخی از اردوگاه‌ها، به‌سبب شرایط امنیتی، شاعر یا شاعران جز برای فعالان و مدیران فرهنگی شناخته‌شده نبودند و [[شعر در اسارت|اشعار]] آنان بدون ذکر نام سراینده در مناسبت‌ها خوانده می‌شد، ولی در اردوگاه‌هایی که فضای تقریباً مساعدی حاکم بود، همه افراد شاعر را می‌شناختند و اشعارشان را معمولاً خودشان می‌خواندند و اگر امکان حضور شاعر برای خواندن شعر نبود، نام او به‌عنوان سراینده [[شعر در اسارت|شعر]] بیان می‌شد. البته در [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعاری با مضامین سیاسی]]، نام شاعر برده نمی‌شد؛ مگر اینکه خود او به این کار رضایت می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی اردوگاه‌ها شاعران با یکدیگر ارتباط نداشتند. ولی در بعضی اردوگاه‌ها شاعران به‌صورت پنهانی، نشست‌های ادبی برگزار می‌کردند و اشعار خود را برای یکدیگر می‌خواندند و آنها را نقد می‌کردند. این نشست‌ها در پرورش استعدادها و غنای اشعار و همچنین روحیه دادن به [[اسیران جنگ|اسیران]] در [[اردوگاه]] مؤثر بود. ازجمله در اردوگاه‌های موصل، شاعران با هم ارتباط داشتند و حتی در [[اردوگاه موصل 1]] انجمن شعر تشکیل شد و به‌صورت هفتگی نشست‌هایی برگزار می‌شد. در این انجمنِ مخفی، مدیران فرهنگی [[اردوگاه]] ازطریق رابط خود، که از اعضای انجمن بود، به هر مناسبتْ [[شعر در اسارت|شعر]] سفارش می‌دادند و رابط از اعضای انجمن می‌خواست در زمینه موردنظر [[شعر در اسارت|شعر]] بسرایند و پس از آماده شدن [[شعر در اسارت|شعر]] و نقد آن، در اختیار مسئول فرهنگی [[اردوگاه]] قرار داده می‌شد و او نیز آن را در اختیار مسئولان فرهنگی اتاق‌ها قرار می‌داد. در‌این‌خصوص معمولاً بهترین اشعار را برای ارائه در برنامه‌ها انتخاب می‌کردند. [[سرود در اسارت|سرودها]] نیز توسط اعضای انجمن سروده و ارائه می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگزاری [[جشنواره های شعر|جشنواره‌ها و سوگواره‌های شعر]] با هدایت انجمن صورت می‌گرفت. در [[اردوگاه موصل 1]]، جشنواره شعر در ایام دهه فجر برگزار شد و همه شاعران به [[شعر در اسارت|شعرخوانی]] در رابطه با [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی] ‌پرداختند. سوگواره شعر نیز به مناسبت [[رحلت امام خمینی|ارتحال حضرت امام‌خمینی(ره)]] توسط همان انجمن در 1368 در [[اردوگاه موصل 1]] برگزار شد. از دیگر اقدامات انجمن، برگزاری مشاعره‌ها و مجادله‌های شعری بود که مورد استقبال عموم آزادگان واقع می‌شد. طراحی یک نمایش سه‌قسمتی با گویش شعری از دیگر اقدامات به‌یادماندنی اعضای انجمن شعر بود. مجادله‌های شعری عموماً جنبه نمایشی به خود می‌گرفتند و در مواردی، با محتوای طنز برگزار می‌شدند.&lt;br /&gt;
=====[[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]]=====&lt;br /&gt;
[[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]] عمدتاً در وصف امام‌خمینی(ره) و [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی] سروده می‌شد و در بعضی مواقع نیز به مناسبت کسب پیروزی در جبهه‌های جنگ، اشعاری را [[شاعران آزاده]] سروده‌اند. محتوای پاره‌ای از [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]] در ذمّ رژیم صدام و خود او بود. به‌طور‌کلی، بعثی‌ها نسبت به همه اشعار حساسیت نشان می‌دادند، ولی در مورد [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]]، حساسیت آنان مضاعف بود. سراینده شعر در صورت لو رفتن به‌شدت [[شکنجه]] می‌شد. به نقل از آزاده، عبدالحسین جلالوند، در یک مورد، هنگامی‌كه قطعه شعری سیاسی در [[اردوگاه تکریت 11|اردوگاه 11 تکریت]] به دست بعثی‌ها افتاد، کسی را که مسئولیت سرودن آن را برعهده گرفت به [[زندان انفرادی]] بردند و به‌سختی [[شکنجه]] کردند به‌گونه‌ای‌که تا شش ماه قادر به راه رفتن نبود؛ زیرا تمام گوشت کف پاهای او با ضربه‌های کابل صدمه می‌بیند. (همایش آزادگان [[اردوگاه تکریت 11|تكریت 11]] در مشهد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران برای مصون ماندن از تبعات [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]]، معمولاً ابیات را به ذهن می‌سپردند و درصورتی‌که برای استفاده در جمع نوشته می‌شد، مسئولان فرهنگی، پس از استفاده آن را از بین می‌بردند تا به دست بعثی‌ها نیفتد.&lt;br /&gt;
=====[[اشعار طنز در اسارت|اشعار طنز]]=====&lt;br /&gt;
[[اشعار طنز در اسارت|اشعار طنز]] پرمخاطب‌ترین اشعار دوران [[مقاومت]] بود. سید آزادگان، مرحوم حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی‌فرد]]، در هر اردوگاهی که حضور پیدا می‌کرد، شاعران را تشویق می‌كرد تا [[اشعار طنز در اسارت|شعر طنز]] بسرایند و در جمع بخوانند. ایشان ازاین‌طریق سعی می‌کرد تا با ایجاد نشاط، روحیه آزادگان را تقویت کند. به‌همین‌علت بخش زیادی از اشعار شاعران با دستمایه طنز سروده شد. برخی از این اشعار تا مدت‌ها در اذهان مخاطبان باقی می‌ماند و گاه و بی‌گاه، برخی ابیات آن از زبان آنان بیان می‌شد و موجب انبساط خاطر شنوندگان می‌شد. [[اشعار طنز در اسارت|اشعار طنز]] بیشتر در [[مناسبت ملی عید نوروز|عید نوروز]] و [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|اعیاد مذهبی]] خوانده می‌شد. خاستگاه این اشعار بیشتر در اردوگاه‌های موصل به‌ویژه [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] بود.&lt;br /&gt;
====[[سرود در اسارت|سرود]]====&lt;br /&gt;
ایجاد گروه‌های [[سرود در اسارت|سرود]] و اجرا در میان جمع به [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|مناسبت‌های مذهبی]] و [[مناسبت های ملی در اسارت|ملی]]، جزء جدایی‌ناپذیر برنامه‌های فرهنگی در بیشتر اردوگاه‌ها بود. [[سرود در اسارت|سرودها]] در ایجاد شور و نشاط و ارتقای روحیه [[اسرا]]، تأثیر چشمگیری داشت. البته در همه اردوگاه‌ها امکان تشکیل گروه [[سرود در اسارت|سرود]] نبود، ولی در اکثر اردوگاه‌های [[صلیب سرخ]] دیده، این گروه‌ها فعال بودند و با رعایت مسائل حفاظتی به اجرای بر[[نامه]] می‌پرداختند. نکته قابل توجه در بحث [[سرود در اسارت|سرودها]] این بود که عمدتاً مناسبتی بودند و آهنگ كلامی توسط افراد مشخص صورت می‌گرفت. گاهی [[شعر در اسارت|شعر]] و آهنگ كلامی یک [[سرود در اسارت|سرود]] هم‌زمان توسط یک نفر آماده می‌شد و در گیرایی آن، تأثیر خوبی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آماده‌سازی [[سرود در اسارت|سرود]]، گاهی به‌سختی صورت می‌گرفت و مدتی به طول می‌انجامید. در برخی اردوگاه‌ها هر اتاق یک گروه [[سرود در اسارت|سرود]] داشت و از ترکیب خوش‌صداترین افراد این گروه‌ها، گروه [[سرود در اسارت|سرود]] [[اردوگاه]] تشکیل می‌شد و آنها در سطح عمومی به اجرای برنامه می‌پرداختند. برخی از [[سرود در اسارت|سرودها]] در دوران [[مقاومت]] مورد استقبال گسترده قرار می‌گرفت و به‌این‌ترتیب این اشعار در اذهان آزادگان ماندگار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سرود در اسارت|سرودها]] شكل‌ها و موضوعات‌ مختلفی‌ داشتند: [[سرود در اسارت|سرود‌های‌]] روحیه‌بخش‌ و راهگشا؛ [[سرود در اسارت|سرود‌های‌]] تصویری‌؛ [[سرود در اسارت|سرود‌های‌]] طنز (برخی‌ از [[سرود در اسارت|سرودها]] به‌‌صورت‌ نمایشی‌ و در قالب‌ طنز اجرا می‌شد. اجرای‌ این‌گونه‌ [[سرود در اسارت|سرودها]] غوغا می‌كرد. لباس‌ و گریم‌ خوبی‌ برای‌ آنها درنظر گرفته‌ می‌شد)؛ و [[سرود در اسارت|سرودهایی‌]] كه‌ به‌‌عنوان‌ موسیقی‌ [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] به‌‌كار می‌رفت؛ مجموعه‌ [[سرود در اسارت|سرودهایی‌]] كه‌ در زمان‌ معین‌ و با درخواست‌ شنوندگان‌ و بینندگان‌ پخش‌ می‌شد. مسئول‌ [[سرود در اسارت|سرود]] در معرض‌ خطر‌های‌ شدیدی‌ قرار داشت، به‌ویژه‌ آنكه‌ [[سرود در اسارت|سرود]] با سروصدایی‌ كه‌ ایجاد می‌كرد، عراقی‌ها را به‌‌سوی‌ خود می‌خواند&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1380). [[تئاتر در اسارت]]. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====[[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله و دکلمه]]====&lt;br /&gt;
[[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله و دکلمه]] نیز در کنار [[شعر در اسارت|شعر]] و [[سرود در اسارت|سرود]] بیشتر کاربرد مناسبتی داشت و در مواقع نیاز، متن‌هایی در [[مقاله و دکلمه در اسارت|قالب مقاله یا دکلمه]] توسط افراد آشنا به فن آماده می‌شد و نویسنده یا فردی که بیان خوبی داشت، در خلال برنامه‌ها به اجرای آن می‌پرداخت. متن [[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله‌ها و دکلمه‌ها]] به‌علت محدودیت [[قلم در اسارت|قلم]] و [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] در دوره‌ای یا برای رعایت زمان برنامه، طولانی نوشته نمی‌شد. [[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله‌ها و دکلمه‌ها]] بیشتر در [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|اعیاد مذهبی]] و [[مناسبت های ملی در اسارت|ملی]] کاربرد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    گاهی مسابقه مقاله‌نویسی با موضوع [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی] در خلال برگزاری [[مناسبت ملی دهه فجر|جشن‌های پیروزی انقلاب اسلامی]] برگزار می‌شد و پس از داوری، به نویسندگان مقاله‌های برتر جوایزی اهدا می‌شد. نویسنده بهترین مقاله نیز آن را در یکی از [[مناسبت ملی دهه فجر|شب‌های دهه فجر]]، در جمع می‌خواند.&lt;br /&gt;
====[[داستان در اسارت|داستان]]====&lt;br /&gt;
داستان‌نویسی از دیگر موضوع‌هایی بود که در دوران [[مقاومت]] موردتوجه تعدادی از نویسندگان آزاده قرار گرفت. این موضوع به گستردگی [[شعر در اسارت|شعر]] و [[سرود در اسارت|سرود]] نبود و مخاطبان خاصی داشت. در اردوگاه‌هایی که در میانه دوران [[مقاومت]]، [[قلم در اسارت|قلم]] و [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] آزاد شد و هیئت‌های [[صلیب سرخ]] آن را در اختیار [[اسرا]] قرار دادند، تعدادی از نویسندگان اقدام به نوشتن داستان‌های متوسط و بلند کردند. متن‌ [[داستان در اسارت|داستان]] با خط خوش در دفتری نگاشته می‌شد و در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گرفت. خوانندگان در فرصت یک تا دو هفته‌ای، خواندن [[داستان در اسارت|داستان]] را به پایان می‌رساندند و آن را در اختیار متقاضیان بعدی قرار می‌دادند. استقبال از [[داستان در اسارت|داستان‌ها]] به مضمون و شیوه نگارش و نویسنده آن بستگی داشت. ازاین‌رو برخی از [[داستان در اسارت|داستان‌ها]]، در کل [[اردوگاه]] دست‌به‌دست می‌شد و برخی دیگر در یک یا دو اتاق مورد استفاده قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[اردوگاه موصل 1]]، دو سه عنوان از [[داستان در اسارت|داستان‌های]] نوشته‌شده که دارای مضمون اجتماعی خیلی خوبی بودند، به [[نمایش در اسارت|نمایش]] درآمدند و مورد استقبال قرار گرفتند. نویسندگان این سه [[داستان در اسارت|داستان]] احمد رضایی حسن‌آبادی و داود حدادی بودند&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در جنگ عراق علیه ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|پیام آزادگان]]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[ادبیات و هنر]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11835</id>
		<title>ادبیات در دوران اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11835"/>
		<updated>2026-08-06T15:37:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی « ادبیات در دوران مقاومت آزادگان در زندان‌های رژیم صدام، در ایجاد نشاط و پویایی اسرا نقش بسزایی داشت و در بیشتر مناسبت‌ها، از ابزار ادبیات به شکل مناسبی برای حفظ و ارتقای روحیه اسرا و بی‌اثر کردن تبلیغات مسموم رژیم صدام استفاده می‌شد....» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
ادبیات در دوران [[مقاومت]] آزادگان در زندان‌های رژیم صدام، در ایجاد نشاط و پویایی [[اسرا]] نقش بسزایی داشت و در بیشتر مناسبت‌ها، از ابزار ادبیات به شکل مناسبی برای حفظ و ارتقای روحیه [[اسرا]] و بی‌اثر کردن تبلیغات مسموم رژیم صدام استفاده می‌شد.&lt;br /&gt;
==انواع قالب های ادبی==&lt;br /&gt;
====[[شعر در اسارت|شعر]]====&lt;br /&gt;
در سراسر دوران [[اسارت در شعر|اسارت]]، شاعران اسیر با سرودن اشعار در قالب‌های مختلف و با مضامین سیاسی، اجتماعی، انقلابی، دینی، عرفانی و طنز خدمات چشمگیری به هم‌بندان خود کردند و نقش بسزایی در حفظ روحیه آنان داشتند. این اشعار در قالب غزل، قصیده، مثنوی، چهارپاره، رباعی و شعر نو سروده شدند و بسته به میزان تسلط شاعر به [[شعر در اسارت|شعر]] در سطوح مختلف قابل ارزیابی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در برخی از اردوگاه‌ها، به‌سبب شرایط امنیتی، شاعر یا شاعران جز برای فعالان و مدیران فرهنگی شناخته‌شده نبودند و [[شعر در اسارت|اشعار]] آنان بدون ذکر نام سراینده در مناسبت‌ها خوانده می‌شد، ولی در اردوگاه‌هایی که فضای تقریباً مساعدی حاکم بود، همه افراد شاعر را می‌شناختند و اشعارشان را معمولاً خودشان می‌خواندند و اگر امکان حضور شاعر برای خواندن شعر نبود، نام او به‌عنوان سراینده [[شعر در اسارت|شعر]] بیان می‌شد. البته در [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعاری با مضامین سیاسی]]، نام شاعر برده نمی‌شد؛ مگر اینکه خود او به این کار رضایت می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی اردوگاه‌ها شاعران با یکدیگر ارتباط نداشتند. ولی در بعضی اردوگاه‌ها شاعران به‌صورت پنهانی، نشست‌های ادبی برگزار می‌کردند و اشعار خود را برای یکدیگر می‌خواندند و آنها را نقد می‌کردند. این نشست‌ها در پرورش استعدادها و غنای اشعار و همچنین روحیه دادن به [[اسیران جنگ|اسیران]] در [[اردوگاه]] مؤثر بود. ازجمله در اردوگاه‌های موصل، شاعران با هم ارتباط داشتند و حتی در [[اردوگاه موصل 1]] انجمن شعر تشکیل شد و به‌صورت هفتگی نشست‌هایی برگزار می‌شد. در این انجمنِ مخفی، مدیران فرهنگی [[اردوگاه]] ازطریق رابط خود، که از اعضای انجمن بود، به هر مناسبتْ [[شعر در اسارت|شعر]] سفارش می‌دادند و رابط از اعضای انجمن می‌خواست در زمینه موردنظر [[شعر در اسارت|شعر]] بسرایند و پس از آماده شدن [[شعر در اسارت|شعر]] و نقد آن، در اختیار مسئول فرهنگی [[اردوگاه]] قرار داده می‌شد و او نیز آن را در اختیار مسئولان فرهنگی اتاق‌ها قرار می‌داد. در‌این‌خصوص معمولاً بهترین اشعار را برای ارائه در برنامه‌ها انتخاب می‌کردند. [[سرود در اسارت|سرودها]] نیز توسط اعضای انجمن سروده و ارائه می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگزاری [[جشنواره های شعر|جشنواره‌ها و سوگواره‌های شعر]] با هدایت انجمن صورت می‌گرفت. در [[اردوگاه موصل 1]]، جشنواره شعر در ایام دهه فجر برگزار شد و همه شاعران به [[شعر در اسارت|شعرخوانی]] در رابطه با [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی] ‌پرداختند. سوگواره شعر نیز به مناسبت [[رحلت امام خمینی|ارتحال حضرت امام‌خمینی(ره)]] توسط همان انجمن در 1368 در [[اردوگاه موصل 1]] برگزار شد. از دیگر اقدامات انجمن، برگزاری مشاعره‌ها و مجادله‌های شعری بود که مورد استقبال عموم آزادگان واقع می‌شد. طراحی یک نمایش سه‌قسمتی با گویش شعری از دیگر اقدامات به‌یادماندنی اعضای انجمن شعر بود. مجادله‌های شعری عموماً جنبه نمایشی به خود می‌گرفتند و در مواردی، با محتوای طنز برگزار می‌شدند.&lt;br /&gt;
=====[[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]]=====&lt;br /&gt;
[[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]] عمدتاً در وصف امام‌خمینی(ره) و [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی] سروده می‌شد و در بعضی مواقع نیز به مناسبت کسب پیروزی در جبهه‌های جنگ، اشعاری را [[شاعران آزاده]] سروده‌اند. محتوای پاره‌ای از [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]] در ذمّ رژیم صدام و خود او بود. به‌طور‌کلی، بعثی‌ها نسبت به همه اشعار حساسیت نشان می‌دادند، ولی در مورد [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]]، حساسیت آنان مضاعف بود. سراینده شعر در صورت لو رفتن به‌شدت [[شکنجه]] می‌شد. به نقل از آزاده، عبدالحسین جلالوند، در یک مورد، هنگامی‌كه قطعه شعری سیاسی در [[اردوگاه تکریت 11|اردوگاه 11 تکریت]] به دست بعثی‌ها افتاد، کسی را که مسئولیت سرودن آن را برعهده گرفت به [[زندان انفرادی]] بردند و به‌سختی [[شکنجه]] کردند به‌گونه‌ای‌که تا شش ماه قادر به راه رفتن نبود؛ زیرا تمام گوشت کف پاهای او با ضربه‌های کابل صدمه می‌بیند. (همایش آزادگان [[اردوگاه تکریت 11|تكریت 11]] در مشهد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران برای مصون ماندن از تبعات [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]]، معمولاً ابیات را به ذهن می‌سپردند و درصورتی‌که برای استفاده در جمع نوشته می‌شد، مسئولان فرهنگی، پس از استفاده آن را از بین می‌بردند تا به دست بعثی‌ها نیفتد.&lt;br /&gt;
=====[[اشعار طنز در اسارت|اشعار طنز]]=====&lt;br /&gt;
[[اشعار طنز در اسارت|اشعار طنز]] پرمخاطب‌ترین اشعار دوران [[مقاومت]] بود. سید آزادگان، مرحوم حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی‌فرد]]، در هر اردوگاهی که حضور پیدا می‌کرد، شاعران را تشویق می‌كرد تا [[اشعار طنز در اسارت|شعر طنز]] بسرایند و در جمع بخوانند. ایشان ازاین‌طریق سعی می‌کرد تا با ایجاد نشاط، روحیه آزادگان را تقویت کند. به‌همین‌علت بخش زیادی از اشعار شاعران با دستمایه طنز سروده شد. برخی از این اشعار تا مدت‌ها در اذهان مخاطبان باقی می‌ماند و گاه و بی‌گاه، برخی ابیات آن از زبان آنان بیان می‌شد و موجب انبساط خاطر شنوندگان می‌شد. [[اشعار طنز در اسارت|اشعار طنز]] بیشتر در [[مناسبت ملی عید نوروز|عید نوروز]] و [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|اعیاد مذهبی]] خوانده می‌شد. خاستگاه این اشعار بیشتر در اردوگاه‌های موصل به‌ویژه [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] بود.&lt;br /&gt;
====[[سرود در اسارت|سرود]]====&lt;br /&gt;
ایجاد گروه‌های [[سرود در اسارت|سرود]] و اجرا در میان جمع به [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|مناسبت‌های مذهبی]] و [[مناسبت های ملی در اسارت|ملی]]، جزء جدایی‌ناپذیر برنامه‌های فرهنگی در بیشتر اردوگاه‌ها بود. [[سرود در اسارت|سرودها]] در ایجاد شور و نشاط و ارتقای روحیه [[اسرا]]، تأثیر چشمگیری داشت. البته در همه اردوگاه‌ها امکان تشکیل گروه [[سرود در اسارت|سرود]] نبود، ولی در اکثر اردوگاه‌های [[صلیب سرخ]] دیده، این گروه‌ها فعال بودند و با رعایت مسائل حفاظتی به اجرای بر[[نامه]] می‌پرداختند. نکته قابل توجه در بحث [[سرود در اسارت|سرودها]] این بود که عمدتاً مناسبتی بودند و آهنگ كلامی توسط افراد مشخص صورت می‌گرفت. گاهی [[شعر در اسارت|شعر]] و آهنگ كلامی یک [[سرود در اسارت|سرود]] هم‌زمان توسط یک نفر آماده می‌شد و در گیرایی آن، تأثیر خوبی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آماده‌سازی [[سرود در اسارت|سرود]]، گاهی به‌سختی صورت می‌گرفت و مدتی به طول می‌انجامید. در برخی اردوگاه‌ها هر اتاق یک گروه [[سرود در اسارت|سرود]] داشت و از ترکیب خوش‌صداترین افراد این گروه‌ها، گروه [[سرود در اسارت|سرود]] [[اردوگاه]] تشکیل می‌شد و آنها در سطح عمومی به اجرای برنامه می‌پرداختند. برخی از [[سرود در اسارت|سرودها]] در دوران [[مقاومت]] مورد استقبال گسترده قرار می‌گرفت و به‌این‌ترتیب این اشعار در اذهان آزادگان ماندگار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سرود در اسارت|سرودها]] شكل‌ها و موضوعات‌ مختلفی‌ داشتند: [[سرود در اسارت|سرود‌های‌]] روحیه‌بخش‌ و راهگشا؛ [[سرود در اسارت|سرود‌های‌]] تصویری‌؛ [[سرود در اسارت|سرود‌های‌]] طنز (برخی‌ از [[سرود در اسارت|سرودها]] به‌‌صورت‌ نمایشی‌ و در قالب‌ طنز اجرا می‌شد. اجرای‌ این‌گونه‌ [[سرود در اسارت|سرودها]] غوغا می‌كرد. لباس‌ و گریم‌ خوبی‌ برای‌ آنها درنظر گرفته‌ می‌شد)؛ و [[سرود در اسارت|سرودهایی‌]] كه‌ به‌‌عنوان‌ موسیقی‌ [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] به‌‌كار می‌رفت؛ مجموعه‌ [[سرود در اسارت|سرودهایی‌]] كه‌ در زمان‌ معین‌ و با درخواست‌ شنوندگان‌ و بینندگان‌ پخش‌ می‌شد. مسئول‌ [[سرود در اسارت|سرود]] در معرض‌ خطر‌های‌ شدیدی‌ قرار داشت، به‌ویژه‌ آنكه‌ [[سرود در اسارت|سرود]] با سروصدایی‌ كه‌ ایجاد می‌كرد، عراقی‌ها را به‌‌سوی‌ خود می‌خواند&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1380). [[تئاتر در اسارت]]. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====[[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله و دکلمه]]====&lt;br /&gt;
[[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله و دکلمه]] نیز در کنار [[شعر در اسارت|شعر]] و [[سرود در اسارت|سرود]] بیشتر کاربرد مناسبتی داشت و در مواقع نیاز، متن‌هایی در [[مقاله و دکلمه در اسارت|قالب مقاله یا دکلمه]] توسط افراد آشنا به فن آماده می‌شد و نویسنده یا فردی که بیان خوبی داشت، در خلال برنامه‌ها به اجرای آن می‌پرداخت. متن [[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله‌ها و دکلمه‌ها]] به‌علت محدودیت [[قلم در اسارت|قلم]] و [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] در دوره‌ای یا برای رعایت زمان برنامه، طولانی نوشته نمی‌شد. [[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله‌ها و دکلمه‌ها]] بیشتر در [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|اعیاد مذهبی]] و [[مناسبت های ملی در اسارت|ملی]] کاربرد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    گاهی مسابقه مقاله‌نویسی با موضوع [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی] در خلال برگزاری [[مناسبت ملی دهه فجر|جشن‌های پیروزی انقلاب اسلامی]] برگزار می‌شد و پس از داوری، به نویسندگان مقاله‌های برتر جوایزی اهدا می‌شد. نویسنده بهترین مقاله نیز آن را در یکی از [[مناسبت ملی دهه فجر|شب‌های دهه فجر]]، در جمع می‌خواند.&lt;br /&gt;
====[[داستان در اسارت|داستان]]====&lt;br /&gt;
داستان‌نویسی از دیگر موضوع‌هایی بود که در دوران [[مقاومت]] موردتوجه تعدادی از نویسندگان آزاده قرار گرفت. این موضوع به گستردگی [[شعر در اسارت|شعر]] و [[سرود در اسارت|سرود]] نبود و مخاطبان خاصی داشت. در اردوگاه‌هایی که در میانه دوران [[مقاومت]]، [[قلم در اسارت|قلم]] و [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] آزاد شد و هیئت‌های [[صلیب سرخ]] آن را در اختیار [[اسرا]] قرار دادند، تعدادی از نویسندگان اقدام به نوشتن داستان‌های متوسط و بلند کردند. متن‌ [[داستان در اسارت|داستان]] با خط خوش در دفتری نگاشته می‌شد و در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گرفت. خوانندگان در فرصت یک تا دو هفته‌ای، خواندن [[داستان در اسارت|داستان]] را به پایان می‌رساندند و آن را در اختیار متقاضیان بعدی قرار می‌دادند. استقبال از [[داستان در اسارت|داستان‌ها]] به مضمون و شیوه نگارش و نویسنده آن بستگی داشت. ازاین‌رو برخی از [[داستان در اسارت|داستان‌ها]]، در کل [[اردوگاه]] دست‌به‌دست می‌شد و برخی دیگر در یک یا دو اتاق مورد استفاده قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[اردوگاه موصل 1]]، دو سه عنوان از [[داستان در اسارت|داستان‌های]] نوشته‌شده که دارای مضمون اجتماعی خیلی خوبی بودند، به [[نمایش در اسارت|نمایش]] درآمدند و مورد استقبال قرار گرفتند. نویسندگان این سه [[داستان در اسارت|داستان]] احمد رضایی حسن‌آبادی و داود حدادی بودند&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در جنگ عراق علیه ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|پیام آزادگان]]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[ادبیات و هنر]]&lt;br /&gt;
*[[داستان در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[شعر در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[سرود در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[اشعار سیاسی در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[اشعار طنز در اسارت]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%DA%A9%D8%AA%DA%A9_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1&amp;diff=11804</id>
		<title>اجبار اسیران به کتک زدن یکدیگر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%DA%A9%D8%AA%DA%A9_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1&amp;diff=11804"/>
		<updated>2026-07-26T20:23:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «از شیوه های تنبیه و شکنجه های روحی اسرا، اجبار اسرا به کتک زدن یکدیگر بود.  مأموران بعثی اسرا را وادار می‌کردند همدیگر را کتک بزنند و اگر کسی استنکاف می‌ورزید، به‌شدت تنبیه می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی دانشنامه آزادگان.(1399)...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;از شیوه های [[تنبیه و شکنجه های روحی]] [[اسرا]]، اجبار [[اسرا]] به کتک زدن یکدیگر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مأموران بعثی [[اسرا]] را وادار می‌کردند همدیگر را کتک بزنند و اگر کسی استنکاف می‌ورزید، به‌شدت [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ عراق علیه ایران]].تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسارتگاه‌های رژیم بعث عراق، یکی از روش‌های تحقیر و [[شکنجه]] اسیران ایرانی این بود که در مواردی به دلیل تعداد بالای اسیران، آن‌ها را دو به دو در برابر هم قرار می‌دادند و وادار می‌کردند به یکدیگر سیلی بزنند یا به صورت هم ضربه وارد کنند. این روش پیامدهای روانی و اخلاقی عمیقی داشت که در ادامه به آن‌ها خواهم پرداخت.&lt;br /&gt;
==این روش خشونت بار و تحقیرکننده، چندلایه بود==&lt;br /&gt;
۱. شکستن اتحاد: [[اسیران جنگ|اسیران]] را در موقعیتی قرار می‌داد که مجبور بودند به هم‌وطن خود آسیب بزنند، که این خود بزرگترین پیروزی روانی برای عراقی‌ها و تلاش برای ایجاد گسست بین [[اسیران جنگ|اسیران]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بازی با زمان: تأخیر و کش دادن اجرای حکم، خود [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ای دیگر بود؛ چون [[اسیران جنگ|اسیران]] می‌دانستند عاقبت یا باید بزنند یا زیر [[شکنجه|شکنجه‌]] شدیدتر بروند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دلخوری و گناه: حتی اگر [[اسیران جنگ|اسیران]] می‌فهمیدند که مجبور هستند، این عمل باعث احساس شرم، گناه درونی [[اسیران جنگ|اسیران]] می شد و حتی در مواردی به ایجاد کینه پنهان بین دوستان دامن می زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. راهکار [[مقاومت]] منفعلانه: [[اسیران جنگ|اسیران]] هوشمندانه عمل می‌کردند؛ یعنی ظاهرِ امر را حفظ می‌کردند (برای [[فرار]] از [[شکنجه|شکنجه‌]] مستقیم) اما در باطن ضربات را آرام می‌زدند یا فقط ادای ضربه زدن را درمی‌آوردند تا هم [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] نشوند  و هم کمتر به رفیق خود آسیب برسانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نمونه‌ی بارز [[مقاومت]] اخلاقی در سخت‌ترین شرایط بود. در یک مورد پائیز سال 1367 در اسارتگاه [[اردوگاه تکریت 12|تکریت 12]] آسایشگاه 6 عبدالرضا در آن زمان، بیست و یک سال بیشتر نداشت و یک جوان خیلی با انرژی و دانشجو بود که سال اول دانشگاه را به صورت داوطلبانه رها کرده بود و رفته بود به جبهه تا ادای دینی به کشور خودش در برابر تجاوز ارتش عراق داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در [[اعتراض]] به این نوع تنبیه در برابر عراقی‌ها ایستاد و گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما [[اسیر جنگی در حقوق بین المللی|اسیر]] هستیم و اینجا هم اسارتگاه است و شما موظفید خودتان ما را [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] کنید، نه اینکه ما را به جان هم بیندازید.&amp;lt;ref&amp;gt;نکوئیان، عبدالرضا. خاطره نگاشت&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این حرکت عبدالرضا روحیه‌ای به بقیه‌ی افرادی که آنجا داشتند [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] می‌شدند داد. انگار که این حرکت او یک انرژی مضاعفی در آنها ایجاد کرد و همه یک‌باره تکبیر گفتند و محکم ایستادند در برابر عراقی‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها به محض اینکه اتحاد این بچه‌ها را دیدند، یک‌باره این شیوه‌ی [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] را متوقف کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرضا با وجود سن کم، شجاعت مثال‌زدنی از خود نشان داد. او با یک موضع‌گیری اصولی و انسانی، نه تنها کرامت خود را حفظ کرد، بلکه اتحاد و همبستگی را در میان سایر [[اسیران جنگ|اسیران]] زنده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فریاد تکبیر جمعی [[اسیران جنگ|اسیران]]، نشان‌دهنده‌ی انرژی مضاعف و [[مقاومت]] دسته‌جمعی در برابر ذلت‌پذیری بود که از حرکت عبدالرضا الهام گرفت و به یک حرکت اعتراضی موثر معنا بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها وقتی اتحاد و ایستادگی [[اسیران جنگ|اسیران]] را دیدند، عقب‌نشینی کردند و آن روش تحقیرآمیز را متوقف ساختند. زیرا می دیدند اگر به این روش ادامه دهن با واکنش های جمعی بیشتری روبرو می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این یک نمونه‌ی بسیار الهام‌بخش از [[مقاومت]] اخلاقی و جمعی در سخت‌ترین شرایط ممکن بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این درس بزرگی برای همهٔ ما بود که شجاعت یک فرد می‌تواند هم به خودش و هم به دیگران درس [[مقاومت]] در برابر دشمن بدهد.»&lt;br /&gt;
==تحلیل و گسترش معنا==&lt;br /&gt;
۱. شجاعت فردی، جرقه جمعی می‌زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  یک نفر با یک «نه» به‌موقع، می‌تواند زنجیره خاموشی و انفعال را بشکند. عبدالرضا نشان داد که جسارت اخلاقی گاهی از سلاح موثرتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. [[مقاومت]]، مسری است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی اسیران تکبیر گفتند و ایستادگی کردند، ثابت شد که امید و همبستگی در شرایط [[اسارت و اسیران|اسارت]] هم قابل انتشار است؛ دشمن از اتحاد می‌ترسد، نه از تنهایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قدرت الگوسازی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  این حرکت نه‌تنها در آن لحظه تأثیر داشت، بلکه به عنوان یک الگوی رفتاری برای سایر [[اسیران جنگ|اسیران]] و نسل‌های بعد ثبت شد که حتی در اوج فشار، می‌توان کرامت را حفظ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. پیام به امروز ما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این  آدرس فقط محدود به [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیست؛ در هر عرصه‌ای که با ناعدالتی، زورگویی یا تحقیر مواجهیم، شجاعت یک نفر می‌تواند سرآغاز تغییر باشد.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[تنبیه و شکنجه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تنبیه و شکنجه های روحی]]&lt;br /&gt;
*[[تنبیه در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[تنبیه و شکنجه های جسمی]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالرضا نکوئیان&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=11787</id>
		<title>کتاب هایی درباره سید آزادگان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=11787"/>
		<updated>2026-07-23T06:03:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی « در طول سال هایی که آزادگان به کشور بازگشته اند کتاب های زیادی در خصوص خاطرات و سیره رفتاری حاج آقا ابوترابی به نگارش دارآمده، بسیاری از این کتاب ها روایت اسرای هم بند وی در اردوگاه های عراق است و بخشی دیگر به زندگی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
در طول سال هایی که آزادگان به کشور بازگشته اند کتاب های زیادی در خصوص خاطرات و سیره رفتاری [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حاج آقا ابوترابی]] به نگارش دارآمده، بسیاری از این کتاب ها روایت اسرای هم بند وی در اردوگاه های عراق است و بخشی دیگر به زندگی او پیش از [[اسارت و اسیران|اسارت]] می پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در خاطرات بسیاری از آزادگانی که سرگذشت [[اسارت و اسیران|اسارت]] خود را به رشته تحریر درآورده اند رد پای [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|سید آزادگان]] به نحوی پررنگ و تاثیر گذار به چشم می خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه به معرفی برخی کتاب های چاپ شده در خصوص [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حاج آقا علی اکبر ابوترابی فرد]] می پردازیم.&lt;br /&gt;
==از تربت کربلا==&lt;br /&gt;
اولین کتاب به چاپ رسیده از [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حاج آقا ابوترابی]] مربوط به سال 1375 است اثری با عنوان «از تربت کربلا» که شامل مجموعه سخنرانی های [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حاج آقا ابوترابی فرد]] برای آزادگان است که به صورت مخفیانه در [[اردوگاه]] ها انجام می شد این کتاب توسط دفتر [[ادبیات و هنر]] [[مقاومت]] به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
==[[عارف شیدا]]==&lt;br /&gt;
[[عارف شیدا]] نام کتاب دیگری است که شامل 28 خاطره کوتاه از زبان [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|مرحوم حجت الاسلام ابوترابی فرد]] است. این خاطرات درباره برخی شخصیت ها مانند امام خمینی و افرادی از فداییان اسلام در مواضع مختلف است که راوی خود شاهد تحولات روحی برخی افراد در اثر ایمان و اعتقاد قلبی و بلاخره تاثیر اخلاق اسلامی بوده یا از اشخاص مطمئن شنیده است.&lt;br /&gt;
==[[نسیمی از بهشت(کتاب)|نسیمی از بهشت]]==&lt;br /&gt;
کتاب دیگری که در خصوص [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حاج آقا ابوترابی]] به چاپ رسیده است کتابی با عنوان «[[نسیمی از بهشت(کتاب)|نسیمی از بهشت]]» در قالب سفر[[نامه]] است که سفر [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حاج آقا ابوترابی]] از حرم امام خمینی تا حرم امام رضا (ع) را که شامل برخی خاطرات آزادگان در بخش های مختلف است آورده. مجموعه مذکور حاوی خاطرات شیرین و خواندنی رهروان آزاده است که به همراه امیر کاروان [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|مرحوم ابوترابی]] مسیر اشاره شده را طی و در این مسیر با ذکر خاطراتی به طرح مسائل اسارت می پردازد. این کتاب کاری از صفرعبدالملکی توسط انتشارات امید ازادگان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
==[[فرشته های زمینی(کتاب)|فرشته های زمینی]]==&lt;br /&gt;
«[[مهمانی از آسمان]]» و «[[فرشته های زمینی(کتاب)|فرشته های زمینی]]» نام 2 کتاب در رده سنی کودکان است که خاطرات مربوط به [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حاج آقا ابوترابی]] را گردآوری کرده است. این 2 کتاب در [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان]] به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
==[[ستاره سپهر شیدایی]]==&lt;br /&gt;
نام کتابی دربردارنده مقالات و مطالب نگارنده در ترسیم شخصیت [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حاج آقا ابوترابی]] است. همچنین شامل مقالاتی است که دوستان دوستان و آزادگان وی درباره شخصیت الهی آن آزاده گرانقدر گفته و یا نوشته اند. این کتاب در قالب کتب پژوهشی توسط قاسم جعفری نوشته شده و انتشارات [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان]] آن را به چاپ رسانده است.&lt;br /&gt;
==[[آن یار آسمانی]]==&lt;br /&gt;
[[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حجت الاسلام علی اکبری ابوترابی]] و علی اندرزگو 2 مبارز خستگی ناپذیر در دوره پهلوی بودند که در سخت ترین شرایط با اندیشه ای عمیق و عملی بی ریا به جهاد در راه خدا برخاستند و رنج در به دری را به جان خریدند و با اخلاص تمام عمر خود را وقف خدمت به اسلام و مردم و ترویج معنویت و مبارزه با رژیم پهلوی کردند. پشتیبانی مالی، تدارکاتی و تسلیحاتی و ایجاد ارتباط بین نیروهای رازدار مبارز با سید علی اندرزگو کاری دشوار و توانفرسا بود که [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|سید آزادگان علی اکبر ابوترابی]] به خوبی از عهده آن بر آمد و همچنان گمنام هم پای یار میداندار خویش به مبارزه پرداخت. بخشی از زندگی و خاطرات سید علی اندرزگو از زبان علی اکبر ابوترابی در کتابی با عنوان «ان یار آسمانی» توسط [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان]] به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
==[[حماسه های ناگفته]]==&lt;br /&gt;
«[[حماسه های ناگفته]]» روایتی اجمالی از زبان [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|شهید سید علی اکبر ابوترابی فرد]] به قلم عبدالمجید رحمانیان است که توسط انتشارات [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|پیام آزادگان]] به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
==پاسیاد پسر خاک==&lt;br /&gt;
کتاب «پاسیاد پسر خاک» در 2 بخش هر کدام در سه فصل به سیر زندگی و مبارزات [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|مرحوم سید علی اکبر ابوترابی فرد]] می پردازد. بخش اول دربرگیرنده موضوعات پیش از انقلاب و پیشینه خانوادگی، تولد، دوران کودکی و نوجوانی، تحصیلات کلاسیک و حوزوی، حضور و فعالیت در عرصه های سیاسی در قم، نجف و تهران و همکاری با سید علی اندرزگو است. بخش دوم به مسایل بعد از انقلاب اسلامی می پردازد که مهمترین فرازهای این بخش حضور [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|مرحوم ابوترابی]] در ستاد جنگ های نامنظم، 10 سال اسارت، نمایندگی مقام معظم رهبری و دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی است. این کتاب توسط انتشارات سوریه مهر به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
==[[سیره ابوترابی 1(کتاب)|سیره ابوترابی]]==&lt;br /&gt;
این کتاب در 2 جلد شامل خاطرات دوران اسارت [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حاج آقا ابوترابی]] است که به سفارش و مشارکت بنیاد شهید استان قزوین به چاپ رسیده است. این کتاب شرح حال و شیوه رفتاری [[سید آزادگان]] در زمان [[اسارت و اسیران|اسارت]] را بیان می کند و نهال ایثار و از خود گذشتگی در سخت ترین شرایط را در دل مخاطبان می نشاند.&lt;br /&gt;
==[[اوسلیمان بود(کتاب)|او سلیمان بود]]==&lt;br /&gt;
نام کتابی شامل خاطراتی از سید آزادگان است که به اهتمام معلم آزاده «محمد شقاقی» تهیه شده و حاوی نکات شیرین و درس آموزی از این بنده مخلص خداست که آزادگان آن را نقل می کنند. بیست و سه خاطره در این مجموعه نقل شده که از جمله آن ها می توان به مرد عاقل، [[آموزش]] نظامی، افسر سرافراز، تیغ و خرما،  [[عنبر]]، پیرمردها و [[علی فرعون، تکاور کرد(کتاب)|علی فرعون]] و ... اشاره کرد. این کتاب توسط انتشارات [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|پیام آزادگان]] به چاپ رسیده است&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتابنامه آزادگان. تهران: انتشارات [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|پیام آزادگان]]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[کتابشناسی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
*[[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/ مشرق نیوز]. کتاب‌هایی که نام «ابوترابی» گرفتند. قابل بازیابی از [https://www.mashreghnews.ir/news/861478/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF https://www.mashreghnews.ir/news/861478/]&lt;br /&gt;
*[https://defapress.ir/ خبر گزاری دفاع مقدس.] نگاهی به آثار منتشر شده در خصوص زندگی [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حجت‌الاسلام سید علی اکبر ابوترابی]]. قابل بازیابی از[https://defapress.ir/fa/news/20662/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C https://defapress.ir/fa/news/20662/]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%B6_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B7%D8%B9_%D9%86%D8%AE%D8%A7%D8%B9&amp;diff=11786</id>
		<title>نقض حقوق اسرای قطع نخاع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%B6_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B7%D8%B9_%D9%86%D8%AE%D8%A7%D8%B9&amp;diff=11786"/>
		<updated>2026-07-23T05:57:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
در جریان [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ ایران و عراق]] (۱۳۵۹–۱۳۶۷) شمار قابل‌توجهی از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی بر اثر اصابت ترکش، [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های فیزیکی و ضعف تجهیزات پزشکی اولیه در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های عراق دچار مصدومیت نخاعی و قطع نخاع شدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دکر، ای.اف.، پست، اچ.اچ.جی. (1986). جنگ عراق علیه ایران از دیدگاه حقوق بین الملل، ترجمه و تلخيص واحد ترجمه دفتر خدمات حقوق بین الملل، سال[[نامه]] حقوق بین الملل، جلد 17، 75-105، قابل بازیابی از https://www.cilamag.ir/article_18351_0bd892e96006ebe241feaffae39d3bda.pdf&amp;lt;/ref&amp;gt;. این [[اسرا]] به‌دلیل ناتوانی در حرکت نیازمند مراقبت ویژه بودند، اما رژیم عراق اغلب از ارائه [[درمان بیماری|درمان]] مناسب یا انتقال به مراکز پزشکی تخصصی خودداری می کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;قریشی، سیدرسول (1397). &amp;quot;بازخوانی مسئولیت بین‌المللی رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران: تحلیل قطعنامه‌های شورای [[امنیت]] و سازوکار تعیین متجاوز&amp;quot;&#039;&#039;. فصلنامه علمی مطالعات دفاع مقدس&#039;&#039;، 4(3)، 53-82، قابل بازیابی از https://hds.sndu.ac.ir/article_520.html&amp;lt;/ref&amp;gt;. پژوهش‌های حقوقی نشان می‌دهد چنین رفتارهایی مستقیماً ناقض مقررات کنوانسیون ژنو و پروتکل‌های الحاقی آن بوده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;فرجی، حسن (1402). &amp;quot;بررسی نقض مقررات ناظر بر حقوق مخاصمات بین المللی توسط دولت عراق در جنگ تحمیلی&amp;quot;، &#039;&#039;ف&#039;&#039;صلنامه تحقیقات نوین میان رشته ای حقوق، 3(1)، قابل بازیابی از https://civilica.com/doc/189894&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==مصدومیت‌های نخاعی در میان اسرای ایرانی==&lt;br /&gt;
در اردوگاه‌های عراق به‌ویژه در مرحله انتقال اولیه، بسیاری از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی مجروح به‌دلیل نبود آمبولانس و تجهیزات تثبیت نخاع، دچار آسیب‌های ثانویه و قطع نخاع کامل شدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;فقیه حبیبی، علی ( 1394). &amp;quot;راهبردهای احراز مسئولیت بین المللی دولت فعلی عراق در تادیه خسارات زیست محیطی جنگ تحمیلی به ایران از طریق اجرای کامل قطعنامه 598 شورای امنیت&amp;quot;، &#039;&#039;پژوهش های مدیریت راهبردی&#039;&#039;، 117-142، قابل بازیابی از https://sanad.iau.ir/fa/Article/1095415&amp;lt;/ref&amp;gt;. فقدان تشخیص به‌موقع و نگهداری نادرست از بیمار باعث عفونت و وخامت حال عده‌ای گردید که می‌توانست با مراقبت اولیه مناسب پیشگیری شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. گزارش‌های [[صلیب سرخ]] بین‌المللی حکایت از نگهداری این [[اسرا]] در سلول‌های انفرادی گرم و مرطوب دارد که شرایط را برای بروز زخم بستر و سایر عوارض تشدید می کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;Human Rights Watch. (2023). Iraq: Torture survivors await US redress, accountability. Retrieved from&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.hrw.org/news/2023/09/25/iraq-torture-survivors-await-us-redress-accountability&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==برخورد غیرقانونی با اسرای قطع نخاعی==&lt;br /&gt;
سخت‌ترین شرایط را کسانی داشتند که فلج بودند یا دچار ضایعات نخاعی شده بودند. از سویی نبود [[امکانات]] و عدم حضور پدر و مادر و خویشان و از سویی دیگر، اسیر دشمن بودن، آن‌ها را در تنگنا قرار می‌داد و غم و اندوهی چند برابر، بر جانشان مسلط می‌کرد. اما مهربانی‌های پزشکان و پرستاران ایثارگر ایرانی و دوستان هم‌وطنشان زندگی سخت و اسارتی را برایشان آسان می‌کرد. خاطرات منصور مزعل زاده یکی از اسرای قطع نخاعی به شرح زیر است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«دو تا پایم فلج بود. سر جایم در آسایشگاه افتاده بودم. صالح، پیش از شستن لباسهایش، لباس‌های مرا می‌شست. [[غذای اسارت|غذا]] دادن، تمیز کردن ملحفه و پتو و جای من، نظافت و ... همه را او انجام می‌داد. دو سال بعد، به راه افتادم. تا آمدم جبران کنم، عراقی‌ها زیر [[شکنجه]] شهیدش کردند. هیچ وقت نتوانستم مجاهدت‌های خاموش «صالح خلفیان» را جبران کنم».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خاطرات جانباز محمدرضا جماوندی چنین است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«جانبازی داشتیم که از ناحیه پا فلج بود. دوستان از هیچ کمکی به او کوتاهی نمی‌کردند. یک روز صبح، دیدیم که راه می‌رود. با نگاهی ناباورانه از او پرسیدم: «چطور شد که می‌توانی راه بروی؟» لبخندی زد و گفت: «دیشب در عالم خواب و بیداری، آقای بزرگواری بالای سرم ظاهر شد. به من فرمود: بلند شو! من هم ناخودآگاه برخاستم. چهره‌اش از نظرم محو شد. وقتی چشمانم را باز کردم، دیدم که به طلوع صبح چیزی نمانده و من ایستاده‌ام. قدری راه رفتم؛ ولی خودم هم نمی‌توانستم باور کنم که می‌توانم راه بروم». پخش خبر شفای او در [[اردوگاه]] تکریت، موجب شادمانی همه بچه‌ها شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1399). [[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]: خاطرات [[بهداشت و درمان]] در اسارت. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رژیم عراق مصدومان نخاعی را از حق دسترسی به سیگار، هواخوری و ملاقات با سایر [[اسرا]] محروم می‌کرد که نقض صریح ماده 17 کنوانسیون ژنو مربوط به مراقبت‌های پزشکی است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;International Committee of the Red Cross. (2004). Report on the treatment of prisoners in Iraq. Retrieved from https://www.legal-tools.org/doc/e5324c/pdf/&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق خاطرات [[اسرا]]، علیرغم وضعیت حرکتی محدود، از آن‌ها به‌عنوان برده کار اجباری در مسیرهای مین‌گذاری استفاده می‌شد که نه‌تنها مغایر اصول منع کار اجباری است، بلکه عملاً [[شکنجه]] تلقی می‌گردد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. [[شکنجه های جسمی|شکنجه‌های جسمی]] شامل کشیدن چادرهای سیمی گردن، [[خشونت در اسارت|خشونت‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های مکرر و ضربات کابل بود که صدمات موجود را تشدید می‌کرد و تعهدات عراق تحت کنوانسیون ضد [[شکنجه]] را نادیده می گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==چارچوب حقوق بین‌الملل بشردوستانه==&lt;br /&gt;
کنوانسیون ژنو سوم (۱۹۴۹) صراحتاً بر مراقبت فوری و متناسب با وضعیت جسمی [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی مجروح تاکید دارد و هرگونه تبعیض در ارائه [[درمان بیماری|درمان]] پزشکی را ممنوع می‌سازد. پروتکل الحاقی اول (۱۹۷۷) استانداردهای بیشتری درباره حمایت از غیرنظامیان و مجروحان وضع کرد و [[شکنجه]] یا رفتار تحقیرآمیز نسبت به [[اسرا]] را به‌عنوان جنایت جنگی تعریف نمود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;. علاوه بر این، «کنوانسیون جلوگیری و مجازات رفتارها و [[شکنجه]]» (۱۹۸۴) هرگونه خشونت عمدی که منجر به آسیب جدی جسمانی شود را جرم تلقی می‌کند و بر مسئولیت کیفری عاملان آن صحه می‌گذارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===گزارش ICRC در سال ۲۰۰۴ به صراحت به ناکافی بودن سیستم پزشکی به ویژه در [[زندان ابو غریب|زندان ابوغریب]] اشاره دارد. این گزارش بیان می‌کند که:===&lt;br /&gt;
*سیستم پزشکی زندان فاقد کارکنان و تجهیزات کافی بود؛&lt;br /&gt;
*کارت‌های پزشکی برای ثبت اطلاعات سلامت زندانیان نگهداری نمی‌شد، که نقض کنوانسیون ژنو است؛&lt;br /&gt;
*سیاست عدم ثبت رسمی زندانیان جدید، مانع از ارائه مراقبت‌های پزشکی مناسب شده بود.&lt;br /&gt;
این شرایط نشان‌دهنده عدم توجه به نیازهای پزشکی زندانیان است. برای [[اسیران جنگ|اسیران]] مبتلا به قطع نخاع، که به مراقبت‌های مداوم، فیزیوتراپی، و تجهیزات کمکی مانند ویلچر نیاز دارند، این کمبودها می‌تواند به معنای نقض جدی حقوق آن‌ها باشد. علاوه بر این، گزارش‌های دیده‌بان حقوق بشر نشان می‌دهد که زندانیان در بسیاری از موارد از دسترسی به [[خانواده]] و وکیل محروم بوده‌اند، که این موضوع می‌تواند مانع از پیگیری نیازهای پزشکی آن‌ها شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==مقایسه عملکرد رژیم عراق با استانداردهای بین‌المللی==&lt;br /&gt;
در حالی که کنوانسیون ژنو موظف به ارائه [[درمان بیماری|درمان]] فوری و تخفیف شرایط جسمی مجروحان است، رژیم عراق نه تنها از [[درمان بیماری|درمان]] مناسب دریغ کرد، بلکه مجروحان نخاعی را به کار اجباری وادار ساخت که مصداق بارز [[شکنجه]] است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. پروتکل الحاقی اول و کنوانسیون ضد [[شکنجه]] تأکید دارند رفتارهای تحقیرآمیز، [[شکنجه]] و اجبار به کار بر خلاف حقوق بشر و جرایم جنگی محسوب می‌شود، اما اعمال عراق بدون پیگرد قانونی باقی ماند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. این تخلفات آشکار نشان می‌دهد که مسیر برخورد کیفری بین‌المللی با مسئولان عراقی جهت تضمین عدالت و پیشگیری از تکرار جنایات در آینده همچنان نیازمند تقویت است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==حرف‌های یک قطع نخاعی==&lt;br /&gt;
حسین معظمی‌نژاد که در جریان جنگ، قطع نخاع شده بود در خاطرات خود چنین می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یک ساعت در راه بودیم تا به شهر العماره رسیدیم. خون از بدنم می‌رفت و ضعفم بیشتر می‌شد. به [[بیمارستان]] تموز که رسیدیم ما را روی برانکارد به سالنی پر از مجروح بردند. آن‌ها هر دو نفر را روی یک تخت می‌خواباندند. البته تخت‌ها بزرگ بود. سمت راستی من بچه تهران بود. سمت چپی‌ام بچه آذربایجان. خیلی خونریزی کرده بود. هفتاد نفر در یک سالن بودیم، با بیست یا بیست و پنج تخت زهوار در رفته. دوست آذربایجانی‌ام رنگش زرد شده بود. یک باند هم روی زخم‌هایمان نبستند. دم غروب، چهار نفر از بچه‌ها [[شهید و شهادت|شهید]] شدند. دوست تهرانی‌ام گفت: [[نماز]] یادت نره!» پیام را به دوست آذربایجانی‌ام رساندم. داشت ذکر می‌گفت. کف دو دستش را بر پتوها، لباس‌ها یا دیوار کشیدیم و تیمم کردیم و [[نماز]] خواندیم. بچه‌ها تا صبح یکی یکی [[شهید و شهادت|شهید]] می‌شدند. خون بر کف سالن بود و کاری از ما برنمی‌آمد. [[شام در اسارت|شام]] برایمان سوپ آوردند. نیمه شب دوست تهرانی‌ام را دیدم که داشت ذکر می‌گفت. شنیدم که می‌گفت: «اش ... اشهد ...». داشت شهادتین می‌گفت. لحظاتی بعد [[شهید و شهادت|شهید]] شد. عراقی‌ها آمدند و او را بردند. روز سوم، در سالن باز شد و [[آشپز در اردوگاه|آشپز]] با دیگ [[غذای اسارت|غذا]] وارد شد. او از تخت اول شروع کرد به بوسیدن بچه‌ها. گریه می‌کرد و می‌بوسید. تعجب کردیم. یکی از بچه‌ها به عربی علت این کارش را پرسید. گفت: «من ایرانی نیستم؛ ولی ایرانی‌ها را خیلی دوست دارم. همسرم هم ایرانی و اهل کرج است. من از امروز خدمتگزار شما هستم. اگر جلوی عراقی‌ها به شما تندی کردم، مجبورم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آب]] آورد و سر و صورتمان را شست. تا عراقی‌ها می‌آمدند تندخویی می‌کرد و بعد مهربان می‌شد. آن روز سر و کله دکتر هم پیدا شد. پزشکی چاق و تنومند بود. کارد تیزی در دست داشت. لباس بچه‌ها را پاره می‌کرد و جای زخم را می‌دید. دکتر همه را لخت کرد. تا مرا دید، گفت: «تیر به جای بدی خورده، قطع نخاع شده‌ای. اگر این تیر را دربیاورم، احتمال دارد رگ‌های دیگر هم آسیب ببیند و خطر دارد. فعلاً به سینه‌ات لوله می‌گذارم تا خون شکمت تخلیه شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون اینکه آمپول بی‌حسی بزند، با تیغ، نقطه‌ای در بالای قلبم را سوراخ کرد و یک لوله را که به یک شیشه وصل بود، در سینه‌ام فرو کرد. چیزی نمانده بود از شدت درد بی‌هوش شوم. بعد از ظهر هم نمایندگان [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] آمدند و از ما ثبت نام کردند و کارتی به ما دادند. برای [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ام [[نامه]] نوشتم. گفتند: «ننویسید که مجروح شده‌اید!» من هم همین تصمیم را داشتم؛ چون برادرم عبدالرحیم قطع نخاعی بود و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ام می‌دانستند که قطع نخاعی چه اذیتی می‌کشد و یکی باید باشد تا از او پرستاری کند. ساعت یک بعد از ظهر روز چهارم، دوست آذربایجانی‌ام شهید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیست و هشت روز در آن [[بیمارستان]] بودیم و خبر از هیچ چیز نداشتیم. یک روز آمدند، لباس به تنمان کردند. مرا روی برانکارد خواباندند و کف اتوبوس دو طبقه گذاشتند. چشمانمان را هم بستند تا جایی را نبینیم. اتوبوس با تکان‌های شدید راه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت پنج بعد از ظهر اتوبوس ایستاد. عده‌ای ایرانی آمدند و ما را پیاده کردند. آن اردوگاه [[عنبر]] بود. اسرای ایرانی به سویمان آمدند و ما را غرق بوسه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما را به [[حمام در اسارت|حمام]] بردند. لباس‌های تمیز و خاکی رنگ آوردند و تنمان کردند و ما را در بهداری [[اردوگاه]] جا دادند. دکترهای ایرانی به استقبالمان آمدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سلام، خوش آمدید! من دکتر مجید جلالوند هستم» و به همین ترتیب دکتر بیگدلی، حسین قماشی، حسن افراسیابی، دکتر ارشاد و دکتر پاک‌نژاد به سراغمان آمدند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مجید گفت: «خودتان را معرفی کنید و بگویید که چه کار بلدید؛ شاید شغل و حرفه شما به کار ما بیاید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود را معرفی کردم. او گفت: «وسایل جراحی و دوخت و دوز را آماده کنید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برق از چشمان ما پرید؛ «یعنی این‌ها وسایل جراحی و بی‌هوشی دارند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از نفر اول شروع کرد به پرسیدن محل جراحت. نوبت من که رسید، گفتم: «گلوله به کمرم خورده و قطع نخاعی شده‌ام. پزشکان عراقی به من گفتند گلوله جای خطرناکی گیر کرده و نمی‌شود درش‌ آورد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر معاینه کرد و گفت: «بله، گلوله جای خطرناکیست. خب، این هم یادگاری جنگ است که باهات می‌ماند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاینه که تمام شد، دکتر از نفر اول که گلوله در بازویش بود شروع کرد. اول به یکی از دکترها که متخصص بی‌هوشی بود، اشاره کرد. دکتر بی‌هوشی جلو رفت و دست برد طرف گردن مجروح، انگشت‌هایش کمی گردن او را مالید و بعد نقطه‌ای را فشار داد. پس از چند ثانیه، مجروح بی‌هوش شد؛ سپس یکی از بچه‌ها ظرفی را که از آن بخار بلند می‌شد، آورد. داخل آن یک تیغ جراحی، سوزن و نخ و قیچی دیده می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مجید تیغ را برداشت. محل زخم را کمی شکافت، بعد با قیچی گلوله را بیرون کشید و با نخ و سوزن شکاف را دوخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جراحی اول تمام شد. ترکش را از شکم دومی بیرون آورد. ترکش سومی را هم از پایش درآورد. گلوله را از سینه چهارمی بیرون کشید. ما هم شگفت‌زده نگاهش می‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب، دکتر مجید آمد سراغم و گفت: «با تو کار دارم؛ زحمت بکش و این پالتوی عهد دقیانوس من دو تا جیب گشاد بدوز؛ طوری که پنج، شش کیلو دارو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن جا بگیرد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم با تکه لباس بچه‌ها دو جیب دوختم. دکتر جیب‌ها را که دید، خندید و گفت: «خیلی خوبه، بارک‌الله!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من حکمت جیب‌های گشاد دکتر مجید را زمانی فهمیدم که صلیبی‌ها آمدند و درِ داروخانه‌های بسته باز شد. او دور و بر صلیبی‌ها می‌چرخید و دور از چشم عراقی‌ها جیب‌هایش را پر از قرص و شربت و داروهای لازم می‌کرد و می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی وقت‌ها دکتر مجید، «صفر نجفی» را که قطع نخاعی و کمی هم موجی بود و از همشهریان من بود سوار ویلچر می‌کرد و همراه صلیبی‌ها به داروخانه می‌برد. «صفر» عراقی‌ها را سر کار می‌گذاشت و آن‌ها را مشغول می‌کرد و دکتر هم تند تند جیب‌هایش را پر می‌کرد. بعد داروها را قایم می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه ویلچر داده بودند برای ما بیست و یک نفر! نوبتی سوار می‌شدیم و به دستشویی و هواخوری می‌رفتیم. در دو ساعت تنفس که در بهداری باز می‌شد، گاه نوبت به ما نمی‌رسید که سوار ویلچر شویم و به حیاط برویم»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==نتیجه‌گیری==&lt;br /&gt;
رژیم عراق در طول [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] اسرای ایرانی مبتلا به قطع نخاع، از اصول مصرح در کنوانسیون‌های ژنو، پروتکل‌های الحاقی و کنوانسیون ضد [[شکنجه]] عدول کرد و مصدومان را در معرض [[شکنجه های جسمی|شکنجه جسمی]] و روانی قرار داد. مقایسه عملکرد واقعی با الزامات بین‌المللی نشان می‌دهد که فقدان پیگرد قانونی عاملان، نه تنها لطمه به کرامت [[اسرا]] وارد کرد، بلکه خلأی در نظام اجرای حقوق بین‌الملل بشردوستانه برجای گذاشت. پیگیری قضایی و [[آموزش]] سربازان و فرماندهان نظامی نسبت به استانداردهای حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه، از مهم‌ترین ضرورت‌های پیش‌روی جامعه جهانی برای جلوگیری از تکرار چنین جنایاتی است.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بین‌المللی دولت عراق]]&lt;br /&gt;
*[[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نویسنده مقاله==&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/samiei میترا صمیعی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/samiei دانشیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه علامه طباطبائی]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:حقوق بین الملل و اسیران جنگی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%B6_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B7%D8%B9_%D9%86%D8%AE%D8%A7%D8%B9&amp;diff=11785</id>
		<title>نقض حقوق اسرای قطع نخاع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%B6_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B7%D8%B9_%D9%86%D8%AE%D8%A7%D8%B9&amp;diff=11785"/>
		<updated>2026-07-23T05:55:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی « در جریان جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹–۱۳۶۷) شمار قابل‌توجهی از اسرا&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی بر اثر اصابت ترکش، شکنجه‌&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های فیزیکی و ضعف تجهیزات پزشکی اولیه در اردوگاه‌&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های عراق دچار مصدومیت نخاعی و ق...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
در جریان [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ ایران و عراق]] (۱۳۵۹–۱۳۶۷) شمار قابل‌توجهی از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی بر اثر اصابت ترکش، [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های فیزیکی و ضعف تجهیزات پزشکی اولیه در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های عراق دچار مصدومیت نخاعی و قطع نخاع شدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دکر، ای.اف.، پست، اچ.اچ.جی. (1986). جنگ عراق علیه ایران از دیدگاه حقوق بین الملل، ترجمه و تلخيص واحد ترجمه دفتر خدمات حقوق بین الملل، سال[[نامه]] حقوق بین الملل، جلد 17، 75-105، قابل بازیابی از https://www.cilamag.ir/article_18351_0bd892e96006ebe241feaffae39d3bda.pdf&amp;lt;/ref&amp;gt;. این [[اسرا]] به‌دلیل ناتوانی در حرکت نیازمند مراقبت ویژه بودند، اما رژیم عراق اغلب از ارائه [[درمان بیماری|درمان]] مناسب یا انتقال به مراکز پزشکی تخصصی خودداری می کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;قریشی، سیدرسول (1397). &amp;quot;بازخوانی مسئولیت بین‌المللی رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران: تحلیل قطعنامه‌های شورای [[امنیت]] و سازوکار تعیین متجاوز&amp;quot;&#039;&#039;. فصلنامه علمی مطالعات دفاع مقدس&#039;&#039;، 4(3)، 53-82، قابل بازیابی از https://hds.sndu.ac.ir/article_520.html&amp;lt;/ref&amp;gt;. پژوهش‌های حقوقی نشان می‌دهد چنین رفتارهایی مستقیماً ناقض مقررات کنوانسیون ژنو و پروتکل‌های الحاقی آن بوده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;فرجی، حسن (1402). &amp;quot;بررسی نقض مقررات ناظر بر حقوق مخاصمات بین المللی توسط دولت عراق در جنگ تحمیلی&amp;quot;، &#039;&#039;ف&#039;&#039;صلنامه تحقیقات نوین میان رشته ای حقوق، 3(1)، قابل بازیابی از https://civilica.com/doc/189894&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==مصدومیت‌های نخاعی در میان اسرای ایرانی==&lt;br /&gt;
در اردوگاه‌های عراق به‌ویژه در مرحله انتقال اولیه، بسیاری از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی مجروح به‌دلیل نبود آمبولانس و تجهیزات تثبیت نخاع، دچار آسیب‌های ثانویه و قطع نخاع کامل شدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;فقیه حبیبی، علی ( 1394). &amp;quot;راهبردهای احراز مسئولیت بین المللی دولت فعلی عراق در تادیه خسارات زیست محیطی جنگ تحمیلی به ایران از طریق اجرای کامل قطعنامه 598 شورای امنیت&amp;quot;، &#039;&#039;پژوهش های مدیریت راهبردی&#039;&#039;، 117-142، قابل بازیابی از https://sanad.iau.ir/fa/Article/1095415&amp;lt;/ref&amp;gt;. فقدان تشخیص به‌موقع و نگهداری نادرست از بیمار باعث عفونت و وخامت حال عده‌ای گردید که می‌توانست با مراقبت اولیه مناسب پیشگیری شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. گزارش‌های [[صلیب سرخ]] بین‌المللی حکایت از نگهداری این [[اسرا]] در سلول‌های انفرادی گرم و مرطوب دارد که شرایط را برای بروز زخم بستر و سایر عوارض تشدید می کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;Human Rights Watch. (2023). Iraq: Torture survivors await US redress, accountability. Retrieved from&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.hrw.org/news/2023/09/25/iraq-torture-survivors-await-us-redress-accountability&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==برخورد غیرقانونی با اسرای قطع نخاعی==&lt;br /&gt;
سخت‌ترین شرایط را کسانی داشتند که فلج بودند یا دچار ضایعات نخاعی شده بودند. از سویی نبود [[امکانات]] و عدم حضور پدر و مادر و خویشان و از سویی دیگر، اسیر دشمن بودن، آن‌ها را در تنگنا قرار می‌داد و غم و اندوهی چند برابر، بر جانشان مسلط می‌کرد. اما مهربانی‌های پزشکان و پرستاران ایثارگر ایرانی و دوستان هم‌وطنشان زندگی سخت و اسارتی را برایشان آسان می‌کرد. خاطرات منصور مزعل زاده یکی از اسرای قطع نخاعی به شرح زیر است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«دو تا پایم فلج بود. سر جایم در آسایشگاه افتاده بودم. صالح، پیش از شستن لباسهایش، لباس‌های مرا می‌شست. [[غذای اسارت|غذا]] دادن، تمیز کردن ملحفه و پتو و جای من، نظافت و ... همه را او انجام می‌داد. دو سال بعد، به راه افتادم. تا آمدم جبران کنم، عراقی‌ها زیر [[شکنجه]] شهیدش کردند. هیچ وقت نتوانستم مجاهدت‌های خاموش «صالح خلفیان» را جبران کنم».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خاطرات جانباز محمدرضا جماوندی چنین است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«جانبازی داشتیم که از ناحیه پا فلج بود. دوستان از هیچ کمکی به او کوتاهی نمی‌کردند. یک روز صبح، دیدیم که راه می‌رود. با نگاهی ناباورانه از او پرسیدم: «چطور شد که می‌توانی راه بروی؟» لبخندی زد و گفت: «دیشب در عالم خواب و بیداری، آقای بزرگواری بالای سرم ظاهر شد. به من فرمود: بلند شو! من هم ناخودآگاه برخاستم. چهره‌اش از نظرم محو شد. وقتی چشمانم را باز کردم، دیدم که به طلوع صبح چیزی نمانده و من ایستاده‌ام. قدری راه رفتم؛ ولی خودم هم نمی‌توانستم باور کنم که می‌توانم راه بروم». پخش خبر شفای او در [[اردوگاه]] تکریت، موجب شادمانی همه بچه‌ها شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1399). [[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]: خاطرات [[بهداشت و درمان]] در اسارت. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رژیم عراق مصدومان نخاعی را از حق دسترسی به سیگار، هواخوری و ملاقات با سایر [[اسرا]] محروم می‌کرد که نقض صریح ماده 17 کنوانسیون ژنو مربوط به مراقبت‌های پزشکی است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;International Committee of the Red Cross. (2004). Report on the treatment of prisoners in Iraq. Retrieved from https://www.legal-tools.org/doc/e5324c/pdf/&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق خاطرات [[اسرا]]، علیرغم وضعیت حرکتی محدود، از آن‌ها به‌عنوان برده کار اجباری در مسیرهای مین‌گذاری استفاده می‌شد که نه‌تنها مغایر اصول منع کار اجباری است، بلکه عملاً [[شکنجه]] تلقی می‌گردد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. [[شکنجه های جسمی|شکنجه‌های جسمی]] شامل کشیدن چادرهای سیمی گردن، [[خشونت در اسارت|خشونت‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های مکرر و ضربات کابل بود که صدمات موجود را تشدید می‌کرد و تعهدات عراق تحت کنوانسیون ضد [[شکنجه]] را نادیده می گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==چارچوب حقوق بین‌الملل بشردوستانه==&lt;br /&gt;
کنوانسیون ژنو سوم (۱۹۴۹) صراحتاً بر مراقبت فوری و متناسب با وضعیت جسمی [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی مجروح تاکید دارد و هرگونه تبعیض در ارائه [[درمان بیماری|درمان]] پزشکی را ممنوع می‌سازد. پروتکل الحاقی اول (۱۹۷۷) استانداردهای بیشتری درباره حمایت از غیرنظامیان و مجروحان وضع کرد و [[شکنجه]] یا رفتار تحقیرآمیز نسبت به [[اسرا]] را به‌عنوان جنایت جنگی تعریف نمود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;. علاوه بر این، «کنوانسیون جلوگیری و مجازات رفتارها و [[شکنجه]]» (۱۹۸۴) هرگونه خشونت عمدی که منجر به آسیب جدی جسمانی شود را جرم تلقی می‌کند و بر مسئولیت کیفری عاملان آن صحه می‌گذارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===گزارش ICRC در سال ۲۰۰۴ به صراحت به ناکافی بودن سیستم پزشکی به ویژه در [[زندان ابو غریب|زندان ابوغریب]] اشاره دارد. این گزارش بیان می‌کند که:===&lt;br /&gt;
*سیستم پزشکی زندان فاقد کارکنان و تجهیزات کافی بود؛&lt;br /&gt;
*کارت‌های پزشکی برای ثبت اطلاعات سلامت زندانیان نگهداری نمی‌شد، که نقض کنوانسیون ژنو است؛&lt;br /&gt;
*سیاست عدم ثبت رسمی زندانیان جدید، مانع از ارائه مراقبت‌های پزشکی مناسب شده بود.&lt;br /&gt;
این شرایط نشان‌دهنده عدم توجه به نیازهای پزشکی زندانیان است. برای [[اسیران جنگ|اسیران]] مبتلا به قطع نخاع، که به مراقبت‌های مداوم، فیزیوتراپی، و تجهیزات کمکی مانند ویلچر نیاز دارند، این کمبودها می‌تواند به معنای نقض جدی حقوق آن‌ها باشد. علاوه بر این، گزارش‌های دیده‌بان حقوق بشر نشان می‌دهد که زندانیان در بسیاری از موارد از دسترسی به [[خانواده]] و وکیل محروم بوده‌اند، که این موضوع می‌تواند مانع از پیگیری نیازهای پزشکی آن‌ها شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==مقایسه عملکرد رژیم عراق با استانداردهای بین‌المللی==&lt;br /&gt;
در حالی که کنوانسیون ژنو موظف به ارائه [[درمان بیماری|درمان]] فوری و تخفیف شرایط جسمی مجروحان است، رژیم عراق نه تنها از [[درمان بیماری|درمان]] مناسب دریغ کرد، بلکه مجروحان نخاعی را به کار اجباری وادار ساخت که مصداق بارز [[شکنجه]] است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. پروتکل الحاقی اول و کنوانسیون ضد [[شکنجه]] تأکید دارند رفتارهای تحقیرآمیز، [[شکنجه]] و اجبار به کار بر خلاف حقوق بشر و جرایم جنگی محسوب می‌شود، اما اعمال عراق بدون پیگرد قانونی باقی ماند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. این تخلفات آشکار نشان می‌دهد که مسیر برخورد کیفری بین‌المللی با مسئولان عراقی جهت تضمین عدالت و پیشگیری از تکرار جنایات در آینده همچنان نیازمند تقویت است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==حرف‌های یک قطع نخاعی==&lt;br /&gt;
حسین معظمی‌نژاد که در جریان جنگ، قطع نخاع شده بود در خاطرات خود چنین می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یک ساعت در راه بودیم تا به شهر العماره رسیدیم. خون از بدنم می‌رفت و ضعفم بیشتر می‌شد. به [[بیمارستان]] تموز که رسیدیم ما را روی برانکارد به سالنی پر از مجروح بردند. آن‌ها هر دو نفر را روی یک تخت می‌خواباندند. البته تخت‌ها بزرگ بود. سمت راستی من بچه تهران بود. سمت چپی‌ام بچه آذربایجان. خیلی خونریزی کرده بود. هفتاد نفر در یک سالن بودیم، با بیست یا بیست و پنج تخت زهوار در رفته. دوست آذربایجانی‌ام رنگش زرد شده بود. یک باند هم روی زخم‌هایمان نبستند. دم غروب، چهار نفر از بچه‌ها [[شهید و شهادت|شهید]] شدند. دوست تهرانی‌ام گفت: [[نماز]] یادت نره!» پیام را به دوست آذربایجانی‌ام رساندم. داشت ذکر می‌گفت. کف دو دستش را بر پتوها، لباس‌ها یا دیوار کشیدیم و تیمم کردیم و [[نماز]] خواندیم. بچه‌ها تا صبح یکی یکی [[شهید و شهادت|شهید]] می‌شدند. خون بر کف سالن بود و کاری از ما برنمی‌آمد. [[شام در اسارت|شام]] برایمان سوپ آوردند. نیمه شب دوست تهرانی‌ام را دیدم که داشت ذکر می‌گفت. شنیدم که می‌گفت: «اش ... اشهد ...». داشت شهادتین می‌گفت. لحظاتی بعد [[شهید و شهادت|شهید]] شد. عراقی‌ها آمدند و او را بردند. روز سوم، در سالن باز شد و [[آشپز در اردوگاه|آشپز]] با دیگ [[غذای اسارت|غذا]] وارد شد. او از تخت اول شروع کرد به بوسیدن بچه‌ها. گریه می‌کرد و می‌بوسید. تعجب کردیم. یکی از بچه‌ها به عربی علت این کارش را پرسید. گفت: «من ایرانی نیستم؛ ولی ایرانی‌ها را خیلی دوست دارم. همسرم هم ایرانی و اهل کرج است. من از امروز خدمتگزار شما هستم. اگر جلوی عراقی‌ها به شما تندی کردم، مجبورم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آب]] آورد و سر و صورتمان را شست. تا عراقی‌ها می‌آمدند تندخویی می‌کرد و بعد مهربان می‌شد. آن روز سر و کله دکتر هم پیدا شد. پزشکی چاق و تنومند بود. کارد تیزی در دست داشت. لباس بچه‌ها را پاره می‌کرد و جای زخم را می‌دید. دکتر همه را لخت کرد. تا مرا دید، گفت: «تیر به جای بدی خورده، قطع نخاع شده‌ای. اگر این تیر را دربیاورم، احتمال دارد رگ‌های دیگر هم آسیب ببیند و خطر دارد. فعلاً به سینه‌ات لوله می‌گذارم تا خون شکمت تخلیه شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون اینکه آمپول بی‌حسی بزند، با تیغ، نقطه‌ای در بالای قلبم را سوراخ کرد و یک لوله را که به یک شیشه وصل بود، در سینه‌ام فرو کرد. چیزی نمانده بود از شدت درد بی‌هوش شوم. بعد از ظهر هم نمایندگان [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] آمدند و از ما ثبت نام کردند و کارتی به ما دادند. برای [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ام [[نامه]] نوشتم. گفتند: «ننویسید که مجروح شده‌اید!» من هم همین تصمیم را داشتم؛ چون برادرم عبدالرحیم قطع نخاعی بود و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ام می‌دانستند که قطع نخاعی چه اذیتی می‌کشد و یکی باید باشد تا از او پرستاری کند. ساعت یک بعد از ظهر روز چهارم، دوست آذربایجانی‌ام شهید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیست و هشت روز در آن [[بیمارستان]] بودیم و خبر از هیچ چیز نداشتیم. یک روز آمدند، لباس به تنمان کردند. مرا روی برانکارد خواباندند و کف اتوبوس دو طبقه گذاشتند. چشمانمان را هم بستند تا جایی را نبینیم. اتوبوس با تکان‌های شدید راه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت پنج بعد از ظهر اتوبوس ایستاد. عده‌ای ایرانی آمدند و ما را پیاده کردند. آن اردوگاه [[عنبر]] بود. اسرای ایرانی به سویمان آمدند و ما را غرق بوسه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما را به [[حمام در اسارت|حمام]] بردند. لباس‌های تمیز و خاکی رنگ آوردند و تنمان کردند و ما را در بهداری [[اردوگاه]] جا دادند. دکترهای ایرانی به استقبالمان آمدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سلام، خوش آمدید! من دکتر مجید جلالوند هستم» و به همین ترتیب دکتر بیگدلی، حسین قماشی، حسن افراسیابی، دکتر ارشاد و دکتر پاک‌نژاد به سراغمان آمدند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مجید گفت: «خودتان را معرفی کنید و بگویید که چه کار بلدید؛ شاید شغل و حرفه شما به کار ما بیاید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود را معرفی کردم. او گفت: «وسایل جراحی و دوخت و دوز را آماده کنید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برق از چشمان ما پرید؛ «یعنی این‌ها وسایل جراحی و بی‌هوشی دارند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از نفر اول شروع کرد به پرسیدن محل جراحت. نوبت من که رسید، گفتم: «گلوله به کمرم خورده و قطع نخاعی شده‌ام. پزشکان عراقی به من گفتند گلوله جای خطرناکی گیر کرده و نمی‌شود درش‌ آورد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر معاینه کرد و گفت: «بله، گلوله جای خطرناکیست. خب، این هم یادگاری جنگ است که باهات می‌ماند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاینه که تمام شد، دکتر از نفر اول که گلوله در بازویش بود شروع کرد. اول به یکی از دکترها که متخصص بی‌هوشی بود، اشاره کرد. دکتر بی‌هوشی جلو رفت و دست برد طرف گردن مجروح، انگشت‌هایش کمی گردن او را مالید و بعد نقطه‌ای را فشار داد. پس از چند ثانیه، مجروح بی‌هوش شد؛ سپس یکی از بچه‌ها ظرفی را که از آن بخار بلند می‌شد، آورد. داخل آن یک تیغ جراحی، سوزن و نخ و قیچی دیده می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مجید تیغ را برداشت. محل زخم را کمی شکافت، بعد با قیچی گلوله را بیرون کشید و با نخ و سوزن شکاف را دوخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جراحی اول تمام شد. ترکش را از شکم دومی بیرون آورد. ترکش سومی را هم از پایش درآورد. گلوله را از سینه چهارمی بیرون کشید. ما هم شگفت‌زده نگاهش می‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب، دکتر مجید آمد سراغم و گفت: «با تو کار دارم؛ زحمت بکش و این پالتوی عهد دقیانوس من دو تا جیب گشاد بدوز؛ طوری که پنج، شش کیلو دارو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن جا بگیرد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم با تکه لباس بچه‌ها دو جیب دوختم. دکتر جیب‌ها را که دید، خندید و گفت: «خیلی خوبه، بارک‌الله!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من حکمت جیب‌های گشاد دکتر مجید را زمانی فهمیدم که صلیبی‌ها آمدند و درِ داروخانه‌های بسته باز شد. او دور و بر صلیبی‌ها می‌چرخید و دور از چشم عراقی‌ها جیب‌هایش را پر از قرص و شربت و داروهای لازم می‌کرد و می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی وقت‌ها دکتر مجید، «صفر نجفی» را که قطع نخاعی و کمی هم موجی بود و از همشهریان من بود سوار ویلچر می‌کرد و همراه صلیبی‌ها به داروخانه می‌برد. «صفر» عراقی‌ها را سر کار می‌گذاشت و آن‌ها را مشغول می‌کرد و دکتر هم تند تند جیب‌هایش را پر می‌کرد. بعد داروها را قایم می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه ویلچر داده بودند برای ما بیست و یک نفر! نوبتی سوار می‌شدیم و به دستشویی و هواخوری می‌رفتیم. در دو ساعت تنفس که در بهداری باز می‌شد، گاه نوبت به ما نمی‌رسید که سوار ویلچر شویم و به حیاط برویم»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==نتیجه‌گیری==&lt;br /&gt;
رژیم عراق در طول [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] اسرای ایرانی مبتلا به قطع نخاع، از اصول مصرح در کنوانسیون‌های ژنو، پروتکل‌های الحاقی و کنوانسیون ضد [[شکنجه]] عدول کرد و مصدومان را در معرض [[شکنجه های جسمی|شکنجه جسمی]] و روانی قرار داد. مقایسه عملکرد واقعی با الزامات بین‌المللی نشان می‌دهد که فقدان پیگرد قانونی عاملان، نه تنها لطمه به کرامت [[اسرا]] وارد کرد، بلکه خلأی در نظام اجرای حقوق بین‌الملل بشردوستانه برجای گذاشت. پیگیری قضایی و [[آموزش]] سربازان و فرماندهان نظامی نسبت به استانداردهای حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه، از مهم‌ترین ضرورت‌های پیش‌روی جامعه جهانی برای جلوگیری از تکرار چنین جنایاتی است.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بین‌المللی دولت عراق]]&lt;br /&gt;
*[[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B6_%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=11767</id>
		<title>ممانعت از انجام فرایض دینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B6_%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=11767"/>
		<updated>2026-07-17T10:37:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «یکی از روش های تنبیه و شکنجه های روحی اسرا دردوران اسارت، ممانعت آنها از انجام فرایض دینی بود. شیوه تنبیه در اردوگاه‌ها، کلیه فعالیت‌های دینی ممنوع بود، حتی فرایض دینی و علی‌رغم عدم تصریح به ممنوعیت آن، هر اسیری که مقید به انجام فرایض دینی ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی از روش های تنبیه و [[شکنجه]] های روحی [[اسرا]] دردوران اسارت، ممانعت آنها از انجام فرایض دینی بود. شیوه تنبیه در اردوگاه‌ها، کلیه فعالیت‌های دینی ممنوع بود، حتی فرایض دینی و علی‌رغم عدم تصریح به ممنوعیت آن، هر اسیری که مقید به انجام فرایض دینی بود و عراقی‌ها او را مشاهده می‌کردند (چون قاطبه آزادگان مقید به امور شرعی و دینی بودند ولی در مرأی و منظر عراقی‌ها نبودند)، به بهانه‌های دیگر تنبیه می‌شدند. البته عراقی‌ها برای [[نماز]] خواندن مشكلی ایجاد نمی‌كردند؛ بیشتر با عبادت‌هایی كه دسته‌جمعی بود مخالفت می‌كردند  همانطور که مشاهده می کنید در پائین توضیح داده تنجام فرضیه نماز ممنون نبوده بلکه هر گونه دعای جمعی یا فرائض جمعی ممنوع بوده است بنابراین لطفا متن زیر را جایگزین کنید در میان روش‌های گوناگون تحقیر و شکنجهٔ روحی اسیران در دوران اسارت، یکی از سخت‌ترین آنها، ممانعت از برپایی آیین‌های دینی به صورت جمعی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسارتگاه‌ها، کلیه فعالیت‌های دسته جمعی بدون اجازه نگهبانان عراقی  ممنوع بود، حتی فرایض دینی و علی‌رغم عدم تصریح به ممنوعیت انجام آئین های دینی ، هر اسیری که مقید به انجام فرایض دینی  به صورت جمعی بود، - مانند نماز جماعت- اگر نگهبانان عراقی‌ مشاهده می‌کردند، نمازگزارن را به شدت تنبیه می‌کردند. البته عراقی‌ها برای نماز خواندن به صورت فردی و روزه‌داری  مشكلی ایجاد نمی‌كردند؛ بیشتر با عبادت‌هایی كه دسته‌جمعی برگزار می‌شد، برخورد می کردند&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ عراق علیه ایران]].تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[تنبیه و شکنجه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تنبیه و شکنجه های روحی]]&lt;br /&gt;
*[[تنبیه در اسارت]]&lt;br /&gt;
*[[شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مراد شفیعی&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=11766</id>
		<title>اسیر و اسارت از منظر اسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=11766"/>
		<updated>2026-07-17T10:28:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «در دین اسلام برای جنگ و اسیران جنگی قواعد و حقوق معینی در نظر گرفته شده است. قواعد بشردوستانه‌ای که در اسلام مدنظر قرار گرفته، ابتدا مربوط به تفکیک افراد غیرنظامی از افراد نظامی است و پیرو آن حمایت از افراد خاص همچون زنان، کودکان و افراد سال‌...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در دین اسلام برای جنگ و اسیران جنگی قواعد و حقوق معینی در نظر گرفته شده است. قواعد بشردوستانه‌ای که در اسلام مدنظر قرار گرفته، ابتدا مربوط به تفکیک افراد غیرنظامی از افراد نظامی است و پیرو آن حمایت از افراد خاص همچون زنان، کودکان و افراد سال‌خورده و سایر افراد خاص دیگر است. قرآن به‌عنوان کلام خدا درخصوص حقوق غیرنظامیان دارای آیاتی است که ذیلاً به آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 190 سوره مبارکه بقره آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید که خدا تجاوزکنندگان را دوست نمی‌دارد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;قرآن کریم در این آیه دستور مقاتله و مبارزه با کسانی که دست به اسلحه برده و با مسلمانان وارد جنگ شده‌اند را صادر کرده و به آنها اجازه داده است برای خاموش ساختن دشمنان دست به اسلحه ببرند و از هرگونه وسایل دفاعی استفاده کنند. در این آیه به سه نکته اساسی اشاره شده است که منطق اسلام را در مورد جنگ کاملاً روشن می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-با جمله &amp;quot;در راه خدا نبرد کنید&amp;quot; هدف اصلی جنگ‌های اسلامی را روشن می‌سازد که جنگ برای به‌دست آوردن غنایم و تصرف و اشغال سرزمین‌های دیگران همه از نظر اسلام محکوم است و تنها اسلحه‌به‌دست‌گرفتن و به‌جهادپرداختن در صورتی صحیح است که در راه خدا و گسترش قوانین الهی یعنی حق و عدالت و توحید و ریشه‌کن کردن ظلم و ستم و فساد و انحراف می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-مورد اینکه با چه کسی باید جنگید جمله &amp;quot;کسانی که با شما می‌جنگند&amp;quot; صراحت دارد که تا طرف مقابل دست به اسلحه نبرده و به مبارزه نپرداخته است، مسلمانان نباید پیش‌دستی کنند. ضمناً از این آیه استفاده می‌شود که هرگز غیرنظامیان مخصوصاً زنان، کودکان و پیران زمین‌گیر نباید مورد حمله واقع شوند، زیرا آنها به‌مقابله برنخاسته‌اند و بنابراین مصونیت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-ابعاد جنگ نیز با جمله &amp;quot;از حد تجاوز نکنید&amp;quot; مشخص شده است. زیرا جنگ در اسلام برای خداست و در راه خدا نباید هیچ تعدی و تجاوزی صورت گیرد و لذا اسلام، برخلاف جنگ‌های عصر ما، رعایت اصول اخلاقی فراوانی در جنگ توصیه می‌کند. مثلاً افرادی را که سلاح بر زمین گذاشته‌اند و کسانی که توانایی جنگیدن را از دست داده و یا اصولاً قدرت بر جنگیدن ندارند، مانند پیرمردان و زنان و کودکان، نباید مورد تعدی قرار بگیرند. در اسلام همواره بر این اصل تأکید شده است که جنگ‌ها، نظام‌ها را رودرروی یکدیگر قرار می‌دهد و نه مردم را. بنابراین تا آنجا که ضروریات نظامی ممکن می‌سازد افراد باید از تعرض مصون باشند&amp;lt;ref&amp;gt;بوآزار، اسلام در جهان امروز، ترجمه مسعود محمدی، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1369، ص 107.&amp;lt;/ref&amp;gt;و این به معنای مصونیت افرادی است که در نبرد شرکت نمی‌جویند همانند زنان و کودکان. اما به محض اینکه همین افراد دارای مصونیت در جنگ شرکت کنند، به هدف نظامی تبدیل می‌شوند. در جنگ‌های زمان پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; و صحابه پس‌از اینکه دشمن شکست می‌خورد، همه افراد آن شهر یا مکان به اسارت گرفته می‌شدند و از امتیاز اسیر جنگی برخوردار می‌شدند. برای مثال می‌توان به اقدامات رسول خدا&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; درخصوص زنانی اشاره کرد که اسیر شده و مطابق قوانین جنگ آن زمان می‌بایست ‌به‌عنوان کنیز در اختیار نیروهای فاتح قرار می‌گرفتند، ولی پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; زمینه آزادی آنان را فراهم نمود. این امر نشان‌دهنده توجه ویژه آن حضرت به زنان بوده است، آن‌هم در عصری که هیچ قانونی درباره جنگ و حقوق انسان‌ها وجود نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق‌داماد، حقوق بشردوستانه بين‌المللي (رهيافت اسلامی)، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، 1383، صص 115-110.&amp;lt;/ref&amp;gt; درواقع حتی افرادی که در نبرد مشارکت مستقیم نداشتند، به اسارت گرفته می‌شدند و پیامبر با عطوفت نسبت به آنها برخورد می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازنظر اسلام اسیران جنگی به دو دسته تقسیم می‌شوند. گروه اول نظامیان و کسانی هستند که در جنگ مشارکت فعال داشتند و گروه دوم غیرنظامیان‌اند که در جنگ شرکت نمی‌کردند یا توسط دشمن برای پوشش مورد استفاده قرار نمی‌گرفتند. گروه دوم از تعرض و مجازات در امان بودند. اسلام درباره کسانی از دسته اول که در جنگ تسلیم، زخمی‌ یا اسیر می‌شوند معتقد است ازآن‌جایی‌که از جانب آنان خطری متصور نیست، نباید اعدام شوند یا مورد [[شکنجه]] قرارگیرند. این اصل توسط حقوق‌دانان اسلام از مفهوم مخالف آیه 191 سوره بقره استنباط شده است که می‌فرماید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اگرکسانی که با شما جنگ خواهند کرد به شما حمله کنند آنان را بکشید».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بنابراین قتل اسیران جنگی مجاز نیست، چراکه پس‌از اسیرشدن دیگر نمی‌جنگند و با خلع سلاح آنان پیکار پایان می‌پذیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ضيائی‌بيگدلی،محمدرضا، اسلام و حقوق بين‌الملل، تهران: کتابخانه گنج دانش, 1375، ص 51.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آیاتی ازاین‌دست در قرآن، بین فرق اسلامی درمورد نحوه رفتار با اسیران جنگی اختلاف‌نظرهایی وجود دارد. بنابراین وجوه مشترک این دیدگاه‌ها را تحت‌عنوان چارچوب کلی معتقدات اسلامی درارتباط با نحوه رفتار با اسیران جنگی به‌صورت زیر طبقه‌بندی می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-هرگاه سپاهیان دشمن در حین جنگ دستگیر شوند و درخواست امان نمایند، مصون از هرگونه تعرض خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-هرگاه سپاهیان دشمن در حین جنگ دستگیر شوند، اسیر جنگی هستند و نمی‌توان حکم قتل آنان را صادرکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد طرز رفتار با اسیران جنگی نیز حقوق و فقه سیاسی اسلام احکامی را وضع کرده است که برمبنای آنها با اسیر، از آغاز اسارت تا پایان، براساس اصول و کرامت انسانی برخورد می‌شود. یکی از محققان در این زمینه می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«رهنمود حقوق اسلامی در زمینه طرز رفتار با اسیران جنگی، متضمن احکامی است که مفاد حقوق و عرف بین‌المللی مدرن هرگز به پای آن نمی‌رسد.»&amp;lt;ref&amp;gt;محقق‌داماد، حقوق بشردوستانه بين‌المللی (رهيافت اسلامی)، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، 1383، ص 156.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در حقوق اسلامی با توجه به آیات و احادیث به‌نظر می‌رسد نحوه برخورد با اسیران دارای ضوابط خاصی است. برای مثال، پیامبر اکرم&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; همواره از شکنجه دادن بیزاری می‌جستند و بر خوش‌رفتاری با اسیران تأکید داشتند. از ایشان نقل شده است که&amp;lt;blockquote&amp;gt;«خدای تعالی کسانی را که مردم را در این دنیا شکنجه می‌دهند، عذاب خواهد کرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;محقق‌داماد، حقوق بشردوستانه بين‌المللی (رهيافت اسلامی)، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، 1383، ص 150.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اما درخصوص بستن اسیران، بخش اول آیه 4 سوره محمد&amp;lt;sup&amp;gt;‌(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; این امر را کاملاً مجاز می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;فَإِما لَقِيتُمُ الَّاِينَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّه إِمَا فَثْتَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ &amp;quot; و زمانی که کاملاً بر مشرکان غلبه کردید، اسیران را محکم ببندید&amp;quot;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;البته این آیه به بستن اسیران در میدان نبرد اشاره دارد و نه در محل نگهداری آنها&amp;lt;sup&amp;gt;[1]&amp;lt;/sup&amp;gt;،&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. جمعی از نويسندگان زير نظر آيت‌الله مکارم‌شيرازی، تفسيرنمونه، جلد 8، تهران، دارالمکتب اسلاميه، 1371، صص 401- 398.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا ادامه آیه یادشده بر آزادی اسیران با اخذ فدیه یا بدون آن اشاره می‌کند.&amp;lt;sup&amp;gt;[2]&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسلام فرد اسیرشده در اختیار رزمنده‌ای که او را اسیر گرفته است، قرار ندارد و اصل اولیه در تعیین وضعیت یک اسیر جنگی این است که امام مسئول حفظ سلامت و [[امنیت]] او است. مکاتب فقهی در این موضوع که طرف اسیرکننده در صورت کشتن اسیر جنگی خود باید پاسخ‌گو و مسئول باشد اتفاق‌نظر دارند. اما درباره میزان و نوع کیفر اختلاف رأی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق‌داماد، حقوق بشردوستانه بين‌المللی (رهيافت اسلامی)، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی،1383، ص 104-105.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسلام بر فراهم کردن غذا و [[پوشاک]] برای اسیران تأکید شده است. خداوند اهل‌بیت پیامبر را در آیه 9 سوره انسان به این دلیل مدح کرده است که غذای خویش را درحالی‌که روزه‌دار بودند به مسکین و اسیر دادند، درصورتی‌که خود بیش از آنها به آن نیاز داشتند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً  &amp;quot; ما شما را به‌خاطر خدا اطعام می‌کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم&amp;quot;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;درخصوص رعایت حقوق و احترام به اسیران جنگی نقل‌قول‌های زیادی وجود دارد. برای مثال مسلمانان در جنگ بدر بسیار به اسیران احترام می‌گذاشتند و حتی به آنها رطب و نان تازه می‌دادند. فرد به نام ابوعزیز‌بن‌عمیر که در همین جنگ اسیر شده بود، می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی از بدر مرا به‌سوی مدینه می‌آوردند همراه گروهی از انصار بودم. چون به غذا می‌نشستند نان را به من می‌دادند و خودشان خرما می‌خوردند. (ارزش نان به‌دلیل کمبود گندم در مدینه برای مسلمانان در آن زمان بیشتر بود.) و این به‌سبب سفارشی بود که پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; در مورد اسیران کرده بود».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;عظيمی‌شوشتری، عباسعلی (1392). حقوق بين‌الملل اسلام، تهران: نشر دادگستر، ص 175.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;درباره کیفیت و کمیت غذا نیز برخی معتقدند به اندازه کفایت باید به اسیر غذا داد و حداقل به اندازه غذایی باشد که خود رزمنده‌های اسیرگیرنده می‌خورند.&amp;lt;ref&amp;gt;حبيب‌نژاد، (1392). حقوق اسيران جنگي در پرتو آموزه‌هاي اسلامي با تطبيق بر کنوانسيون سوم ژنو، مجموعه مقالات اسلام و حقوق بين‌الملل بشردوستانه، مرکز مطالعات تطبيقی اسلام و حقوق بشردوستانه بين‌المللی، تهران: ميزان، ص 547.&amp;lt;/ref&amp;gt;همچنین در حقوق اسلام مقرر شده است که اگر اسیران به کار گرفته شوند، باید در مقابل پرداخت مزد و اجرت باشد و مسلمانان حق ندارند که دراین‌خصوص به کارگر اسیر خیانت کنند. اسلام با اینکه ملاحظات انسان‌دوستانه را نسبت به تمامی اسیران رعایت می‌کند، اما در دادن حقوق بیشتر یا کمتر به اسیران موقعیت و منزلت اجتماعی آنها را نیز در نظر می‌گیرد. برای مثال نقل شده است زمانی که دختر مقوقس&amp;lt;sup&amp;gt;[3]&amp;lt;/sup&amp;gt; اسیر شد، رسول‌الله&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«دختران سلاطین استحقاق توجهی خاص جدا از دیگران را دارند. نسبت به هر انسانی که روزی والامقام بوده و اکنون آن منزلت را از دست داده است، رحیم باشید.»&amp;lt;ref&amp;gt;محقق‌داماد (1383). حقوق بشردوستانه بين‌المللی (رهيافت اسلامی)، تهران،:مرکز نشر علوم اسلامی، ص 151-152.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اسلام اعمال ملاطفت‌های متناسب با موقعیت اسیر را در حقیقت به‌مثابه رعایت حداقل ملاحظات انسانی در حق اسیر به حساب می‌آورد. از حقوق دیگری که در اسلام تأکید شده و باید رعایت شود، حفظ وحدت خانوادگی اسیر است. در اسلام در مواقعی که زن و شوهر به اسارت درمی‌آمدند، زن از شوهر جدا نمی‌شد و اولاد نیز از والدین جدا نمی‌ماند. همچنین فقها اتفاق‌نظر دارند که جدا کردن کودکِ کمتر از هفت سال از مادرش جایز نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;وهبه‌الزحيلی، (1988م). آثار الحرب فی الفقه الاسلامی، دمشق، دارالفکر، ص469.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقوق بشردوستانه اسلامی نیز نه‌تنها بر رعایت رفتار انسانی، بلکه بر خوش‌رفتاری و داشتن رفتار برادرانه با اسیران در طول مدت اسارت همواره تأکید شده است. در حقوق اسلامی هم بر موارد پیش‌گفته و هم بر مجاز نبودن شکنجه در هر شرایطی تأکید شده است. انزجار پیامبر از شکنجه در روایات مختلفی نمایان است؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجمله در مسئله سهیل‌بن‌عمروعامری (که خطیبی زبردست بود)، عمربن‌خطاب از رسول خدا&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; خواست به او اجازه دهد تا دندان‌های سهیل را درآورد تا او دیگر قادر به ایراد خطابه علیه پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; نباشد. پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; در پاسخ فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«من او را از شکل نخواهم انداخت، زیرا اگر چنان کنم خداوند مرا که رسول اویم از شکل خواهد انداخت».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌کثير، اسماعيل‌بن‌عمر (بی تا)، البدايه و النهايه، بيروت، دارالفکر، ص 304.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;از این رو، مسلمانان حق ندارند کوچک‌ترین آزار و اذیتی نسبت به اسیران داشته باشند. همچنین اهانت به آنها نیز جایز نیست و باید اخلاق اسلامی رعایت شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اسدی، علی‌محمد (1363). احکام جبهه، چاپ دوم، قم: مرکز بررسی و تحقيقات عقيدتی و سياسی، ص 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجمله رفتارهای ممنوع در مورد اسیران با پیروی و استناد به سیره پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; و امام‌علی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; و نظریات فقهای شیعه عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. بستن دست و پای محکوم و اسیر در حال احتضار؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. زندانی کردن به‌قصد مرگ؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. رها کردن او بدون [[آب]] و غذا با دست‌وپای‌بسته تا بمیرد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. شکنجه دادن؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. آشکارا کشتن او در میان مردم یا مقابل چشم دیگری؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. تهدید به قتل؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7. مصبور کردن یعنی هدف قرار دادن او به‌قصد کشتن در غیر میدان جنگ.&lt;br /&gt;
==اسیر از دیدگاه قرآن کریم==&lt;br /&gt;
در قرآن کریم پیرامون [[اسیران جنگ|اسیر]] و اسارت آیه‌های زیادی آمده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود. ‌به‌عنوان مثال در آیه 4 سوره محمد آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پس چون با کسانی که کفر ورزیده‌اند برخورد کنید، گردن‌ها[یشان] را بزنید و زمانی که کاملا ً بر مشرکان غلبه کردید، اسیران را محکم ببندید و آنگاه اسیران ر ا با اخذ فدیه یا بدون آن آزاد سازید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همچنین در آیه 67 سوره انفال آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پیامبران را نشاید که اسیر گیرند، قبل‌از آنکه به پیروزی دست یابند».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;هر دو آیه دارای یک وجه مشترک هستند و آن این است که پیش از پیروزی کامل و غلبه بر دشمن نباید مبادرت به گرفتن اسیر کرد، ولی پس‌از پیروزی کامل، اسیر کردن آغازمی‌شود و می‌توان مطابق با آیه نخست عمل کرد. بنابراین به اسارت درآوردن پیش‌از پیروزی ممنوع است. دلیل این امر نیز روشن است. زیرا تا زمانی که جنگ به پایان نرسیده و پیروزی قطعی نشده است، نیروی سپاه صَرف گرفتن و دستگیری اسیران می‌شود و ممکن است به شکست سپاه بینجامد.&amp;lt;blockquote&amp;gt;فَاِذا لَقیتُمُ الَّذِینَ کَفَروا فَضَرْبَ الرِّقابِ حتّی اِذا اَثْخَنْتُموُهُمْ فَشُدُّوا الْوَِثاقَ فَاِمّا مَنّاً بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها ذلِکَ وَ لَوْ یَشاءُاللهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَالَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ فَلَنْ یُضِلَّ اَعْمالَهُمْ&amp;lt;sup&amp;gt;(محمد، آیه 4)&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(شما مؤمنان) چون با کافران روبه‌رو شوید باید آن‌ها را گردن زنید تا آن‌گاه که ازخونریزی بسیار دشمن را ازپای درآورید. پس‌ازآن اسیران جنگ را محکم به بند کشید یا فوراً آن‌ها را آزاد کنید یا فدیه بگیرید تا (درنتیجه جنگ) سختی‌های خود را فروگذارند. این حکم فعلی است و اگر خدا می‌خواست خود از کافران انتقام می‌کشید و همه را بی‌زحمت جنگ شما هلاک می‌کرد ولیکن (این جنگ کفر و ایمان) برای امتحان خلق به یکدیگر است وآنان که در راه خدا کشته شدند، خدا هرگز رنج اعمالشان را ضایع نگرداند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما کانَ لِنَبِیٍ اَنْ یَکُونَ لَهُ اَسْریَ حَتّی یُثخِنَ فیِ الاَرْضِ تُریدونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَاللهُ یُریدُ الاخِرَهَ وَ اللهُ عَزیزٌ حَکیمٌ&amp;lt;sup&amp;gt;(انفال، آیه 67)&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;هیچ پیغمبری را روا نباشد که اسیر بگیرد، مگراینکه خون ناپاکان را بریزد. شما متاع ناچیز دنیا را می‌خواهید و خدا برای شما [سرای ابدی و نعمت جاودانی] آخرت را می‌خواهد و خدا مقتدر و کارش همه از روی حکمت است.&amp;lt;blockquote&amp;gt;یا اَیُّهَا النَّبیُّ قُلْ لِمَنْ فی اَیْدیکُمْ مِنَ الْاَسْری اِنْ یَعْلَمِ اللهُ فی قُلُوبِکُم خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّا اُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْلَکُمْ واللهُ غَفُورٌ رَحیمٌ&amp;lt;sup&amp;gt;(انفال، آیه 70)&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ای‌رسول، به اسیرانی که در دست شما (مسلمین) هستند بگو که اگر خدا در دل شما خیر و هدایتی مشاهده کند، درمقابل آنچه از شما گرفته شد، بهتر از آن را عطا می‌کند و ازگناهان شما درمی‌گذرد که خدا آمرزنده گناه و مهربان در حق خلق است.&amp;lt;blockquote&amp;gt;وَ اَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ مِنْ صَیاصیهِم و قَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الْرُعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَریقاً&amp;lt;sup&amp;gt;(احزاب، آیه 26)&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;واز اهل کتاب آن گروه را که پشتیبان و کمک مشرکان بودند خدا ازحصار و سنگرهایشان فرود آورد و در دل‌هایشان (از شما مسلمین) ترس افکند تا آنکه گروهی از آنها را به قتل رساندید و گروهی را به اسارت گرفتید.&amp;lt;blockquote&amp;gt;وَ یُطْعِمونَ اَلْطَّعامَ عَلی حُبِّه مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ اَسِیرًا&amp;lt;sup&amp;gt;(انسان، آیه 8)&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;و بر دوستی خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام می‌دهند.&lt;br /&gt;
==روش و رفتار پیامبر(ص) درباره اسیران==&lt;br /&gt;
در فرهنگ و اخلاق اسلامی تأکید فراوانی بر رعایت رأفت و مهربانی، نیکی کردن، عدالت و برابری در‌خصوص تمام انسان‌ها در روی کره خاکی شده است. به‌طوری که مسلمانان موظف‌اند با کسانی که در جبهه نبرد اسیر شده‌اند، رفتاری انسانی و اخلاقی داشته باشند و با آن‌ها به نیکی رفتار کنند و هرگز مجاز به کشتن و یا تعرض، اذیت و آزار و شکنجه آن‌ها نیستند. پیامبر اکرم&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; با اسیران همچون میهمان رفتار می‌کرد و همیشه اصحاب را سفارش به نیکی و خوش‌رفتاری با اسیران می‌کردند. شیوه عمل پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; درخصوص اسیران جنگی این بود که یا آنها را میان مجاهدانی که در جنگ شرکت داشتند تقسیم می‌نمود تا در خانه‌های خود نگهداری کنند، یا در مسجد از آنها محافظت شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;به‌این‌ترتیب رفتار بدون خشونت و همراه با احترام در فرهنگ اسلامی مشهود است. حضرت محمد&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; در بعضى از جنگ‌ها به مصلحت مسلمین می‌دانستند که اسیران فدیه بدهند و آزاد گردند، چنان‌که در جنگ بدر فدیه گرفتن را ترجیح دادند. آنان که ثروت و مال داشتند با پرداخت فدیه آزاد گردیدند و چند تن از اسیران که خواندن و نوشتن مى‌دانستند به دستور پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; به [[آموزش]] کودکان مسلمان پرداختند. قرار بر آن بود که هریک از آنان پس‌از آنکه ده تن از کودکان مسلمان را خواندن و نوشتن آموختند، بدون پرداخت فدیه آزاد گردند و این براى نخستین‌بار و آخرین‌بار در تاریخ بشر بود که به فرمان پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; آموزش و دانش به‌جاى غنیمت جنگى پذیرفته گشت. در بعضى از جنگ‌ها هم اسیران جنگى را بدون قید‌وشرط آزاد مى‌ساخت چنا‌ن‌که با اسیران قبیله (طى) این‌چنین رفتار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الهامى، داود (1387). اخلاق و جنگ، قم، نشريه درس‌هايی از مکتب اسلام، شماره 4، ص 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌هایی از این رفتار و برخوردهای پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; با اسیران را می‌توان در جنگ‌ها مشاهده کرد. در جنگ بدر در ابتدا قرار بود که تمام اسیرهای مشرکان کشته شوند، ولی طمع مردم آنان را واداشت تا فدیه بگیرند و پیامبر گرامی&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; به مردم فرمودند: «اگر فدیه قبول کنید، به تعداد اسیران دشمن که هفتاد نفر هستند از شما شهید خواهند شد.» مردم پذیرفتند که چنین شود و سال بعد در جنگ احد چنین شد که آن حضرت فرموده بودند. پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; از گرفتن فدیه کراهت داشتند و اصحاب این را از چهره مبارک آن حضرت فهمیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم: دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج 19، ص 271، ح 10.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین پس‌‍‌‌ازجنگ بدر، پیامبر اسلام&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; اسیری را به‌جهت تشرّف پدرش به دین اسلام آزاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم: دارالکتب‌الاسلاميه، ج 19، ص 326، ح 82.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتار با اسیران در طول مدت اسارت تابع مقررات آزادمنشانه بوده است. در واپسین ساعت آخرین روز جنگ بدر، حمزه عموی پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; اسیران دشمن (قریش) را جهت تعیین‌تکلیف نزد پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; آورد. عده آنها هفتاد تن بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; به حمزه فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«این عده را در میان اصحاب و چادرهای آنها جای دهید و بدانید که باید همیشه به اسیران احترام بگذارید و از آنها پذیرایی انسانی کنید و در تقسیم اسیران دارند که فرزندان را از مادرانشان جدا نکنید.»&amp;lt;ref&amp;gt;رهنما، زين‌العابدين (1356). پيامبر، تهران: انتشارات اميرکبير، صص 633-627.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;درجنگ حنین نیز پیامبر گرامی&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; دستور دادند که اسیری کشته نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، ج 21، ص 158، ح 6.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر اسلام&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; پس‌از پایان جنگ احزاب و اسارت یهودیان به‌دست مسلمانان، فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«به اسیران خود آب گوارا بنوشانید و از غذای نیکو و لذیذ به آنان بخورانید واسارتشان را نیکو بدارید».&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه،  ج20، 238.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ازجمله صحنه‌هایی که اوج رأفت و مهربانی پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; در برخورد با اسیران را نشان می‌دهد زمان فتح مکه و غلبه بر مشرکان است که پیامبر اکرم&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; پس‌ازفتح مکه مردم آنجا را آزاد کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلينی‌رازی، ابوجعفرمحمدبن‌يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، ج3، ص 512، ج 2 و ج 5، ص 10، ح2.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر همچنین در زمان‌هایی چون هنگام حلول ماه مبارک رمضان تمام اسیران را آزاد می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابويه قمی (شيخ صدوق)، و ابوجعفرمحمدبن‌علی‌بن‌الحسين‌قمی، من لايحضره الفقيه، ترجمه محمدجواد غفاری، نشر صدوق، پايئز 1367، ج 2، ص 99، ج 184.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر اسلام&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; همچنین اسیرانی را که دارای خصلت‌های پسندیده انسانی مانند سخاوت، میهمان‌دوستی و بردباری در ناملایمات بود، آزاد می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلينی‌رازی، ابوجعفرمحمدبن‌يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، ج4، ص 51، ح 9 و النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج7، ص 14، ح 7515.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; همچنین درمورد حقوق اسیران می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«به اسیران اکرام کنید و آنها را در غذای خودتان مقدم دارید.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
==روش و رفتار امیرالمؤمنین(ع) و دیگر ائمه معصومین(ع) درباره اسیران==&lt;br /&gt;
حضرت امیر&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; پیرامون جنگ سفارش داشت که آغازکننده جنگ نباشید و مقاتله ننمائید تا آنکه دشمن ابتدا به جنگ نماید و درصورتی‍‌که کار به جنگ بینجامید، هیچ‌گاه بر مجروح هجوم مبرید وقصد قتلش مکنید و اگر دشمن را منهزم ساختید و [[فرار]] اختیار کردند، از پی آنان نروید و دنبالشان نکنید. بدن کسی را برهنه مسازید و عورت او را مکشوف نکنید و کشته دشمن را مثله نکنید و هرگاه به اندرون خانه‌های دشمن راه یافتید، پرده‌دری نکنید وداخل خانه‌ها نشوید و از اموالشان چیزی برندارید و زنان را آزار مدهید، حتی اگر زبان به بدگویی شما بگشایند و به امیر شما و بزرگانتان ناسزا بگویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج32، ص 213.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان وقتی ضربت خوردند، به امام‌حسن&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پسرم، با اسیر در دستت مدارا بنما و به او رحم کن و او را نیکو بدار و با شفقت ومهربانی با او رفتار کن.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زمانی هم که به‌هوش آمدند، از شیری که خودش می‌نوشید فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«به قاتل من که در دست شما اسیر است نیز از این شیر بدهید.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ازمنظر امام&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; نباید با اسیر خلاف کرامت انسانی برخورد کرد و اسیر حق دارد درصورت زخمی‌بودن معالجه شود و نیز مورد اطعام و مسکن قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، محمدتقی، رسائل فقهی، انتشارات تهذيب، قم، 1380، ص 151.&amp;lt;/ref&amp;gt; سیره امام‌علی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; در برخورد و رفتار با اسیران جنگی را می‌توان در جنگ‌های جمل و صفین به وضوح مشاهده کرد. سیره ایشان در جنگ جمل همانند سیره رسول اکرم&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; درروز فتح مکه بود که حضرت علی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; در جنگ جمل دستور دادند کسی از لشکریان مخالف را به اسیری نگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;کليني‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351،ج 5، ص 10، ح 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;اسیران کشته نشوند.&amp;lt;ref&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج11، ص 53، ح 12411 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374،ج 32، ص 120، ح 165 و ج 52، ص367.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جنگ امیرالمؤمنین&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; اسیران لشکر معاویه را آزاد کرده و این باعث شد که معاویه ناچار شود تا اسیران لشکر علی‌بن‌ابی‌طالب&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; را نیز آزاد کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373،ج 11، ص 50، ح 12406&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین حضرت یکی ازاسیران زندانی را نزد خود خوانده و پس‌ازتوبه دادن او را آزاد کردند و اموال به غارت رفته اسیر را هم به او برگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373،ج 11، ص 57، ح12421.&amp;lt;/ref&amp;gt; از موارد دیگر برخورد امام&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; با اسیران در جنگ جمل می‌توان به آزادی مروان‌بن‌حکم با شفاعت امام‌حسن و امام‌حسین&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; یا عبدالله‌بن‌زبیر که حضرت علی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; تنها به او فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«برو که دیگر تو را نبینم.»&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم: دارالکتب‌الاسلاميه، ج 41، ص 145، ح 45.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سیره امیرالمؤمنین&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; در جنگ صفین این بود که اسیران لشکر شام را آزاد می‌کردند و اگر یکی از آنان دوباره در جنگ شرکت می‌کرد و یا در همان جنگ اول یکی از لشکریان حضرت را می‌کشت او را می‌کشتند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; در این جنگ، هر اسیری را که می‌آوردند حضرت علی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; اسلحه و مرکب او را می‌گرفتند و او را سوگند می‌دادند تا در جنگ علیه ایشان شرکت نکند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، ج 41، ص 50، ح 3.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین هر اسیری که با حضرت علی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; بیعت کرد، حضرت او را آزاد کرده و اموالش را به کسی دادند که اسیر را گرفته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، شيخ ابوجعفر (شيخ الطائفه)، تهذيب‌الاحکام، تهران، کوير، 1370، ج6، ص 153، ح 5 و  النوري، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج11، ص 5، ح 12404.&amp;lt;/ref&amp;gt; امیرالمؤمنین&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; در جنگ صفین به مالک‌اشتر فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اسیر مسلمان کشته نمی‌شود و در قبال گرفتن فدیه آزاد نمی‌شود، بلکه بدون فدیه آزاد می‌گردد.»&amp;lt;ref&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج11، ص 55، ح 12415 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج32، ص 522، ح 441 و ج 100، ص 38، ح 37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در جایی دیگر به نقل از امام صادق&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; آمده است که:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«رسول مکرم اسلام&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt; از قتل زنان وکودکان در میدان جنگ منع می‌فرمودند، مگر درصورتی‌که اقدام به مبارزه کنند که در این حالت هم می‌فرمودند تا جایی که امکان دارد از جنگیدن با آنان پرهیز نمائید».&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم: دارالکتب‌الاسلاميه، ، ج 19، 335.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
==اسارت از دیدگاه احکام فقهی==&lt;br /&gt;
اسلام نهاد اسارت را در کم‌حجم‌ترین اندازه ممکن پذیرفت، زیرا معقول نبود که مسلمان‌ها به میدان کارزار پای نهند و دچار زیان شوند و به اسیری روند، اما بر آنها حرام باشد که دشمنان خویش را به اسارت گیرند. این نه با طبع اسلام سازگار است و نه با منطق وعقل. یکی از فلسفه‌های پذیرش این امر، ایجاد زمینه‌ای برای امکان [[تبادل اسیران]] و آزاد کردن آنان بود. از این گذشته پذیرش نهاد اسارت با آموزه‌های آسمانی پیامبر&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt;، که سرمشق انسانیت به شمار می‌رود، با رعایت شرایط انسانی سازگاری دارد. اکثر فقهای شیعه و ازجمله شیخ طوسی معتقدند که اگر اسیر در حال درگیری و قبل‌از پایان جنگ دستگیر شود، نگهداری آن جایز نیست و باید مانند سایر دشمنان در حال جنگ کشته شود و تنها راه برای زنده ماندن وی مسلمان شدن است و مسلمانان باید از او در برابر صدمات و تعرضات دشمن دفاع کنند. شیخ در الخلاف معتقد است که اگر اسیران قبل‌از اینکه آتش جنگ فروکش کند به اسارت درآیند، امام مخیر است بین اینکه گردن آنان را بزند یا دستان و پاهایشان را قطع کند یا اینکه اگر مجروح باشند، در حال خونریزی رها کند تا بمیرند. اما اگر بعداز پایان جنگ اسیر شوند، امام بین اینکه منت نهد و بدون فدیه یا با فدیه آزادشان کند یا با اسیران مسلمان و خودی مبادله کند یا آنان را به بندگی برد، مخیر است و نمی‌تواند آنان را به قتل رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی،محمدبن‌حسن، الخلاف، قم،دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1407، ج4 ،ص 187.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته در دیدگاه فقهای شیعه درباره حکم اسیر و سرنوشت او مناقشاتی دیده می‌شود. یکی از محققان معاصر در این زمینه می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«شگفت اینکه در مسئله اسیران فقیهان شیعه از جهتی از فقهای اهل سنت نیز نظریه تندتری ارائه داده‌اند، هرچند برخی دیگر از فقهای شیعه نظریه معتدل‌تری را مطرح ساخته‌اند. درمجموع آنان بین اسیرانی که قبل‌از فروریزی جبهه دشمن به اسارت درآمده با اسیران جبهه دشمن بعد‌از فروپاشی تفصیل قائل شده اند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نظر مشهور فقهای شیعه در مورد اسیران قبل‌از پایان جنگ این است که راهی جز کشتن آنان نیست، ولی اسیران بعداز فروپاشی جبهه دشمن را به‌هیچ‌عنوان نباید کشت و حاکم اسلامی تنها می‌تواند آنان را بدون فداء و یا با فداء آزاد سازد و در صورت لزوم به بردگی برد. بنابراین رأی فقهای شیعه در مورد اسیران بعداز اتمام جنگ هرچند از رأی فقهای اهل سنت برتر است، ولی در مورد گروه اول شدیدتر و خشن‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در کتاب مبسوط و نمایه و محقق حلی در شرایع و شیخ حسن نجفی در الجواهر، همگی در معنای فوق اتفاق‌نظر دارند. ظاهراً آغازگر تفکیک بین اسیران دوران برپایی جنگ و اسیران بعداز خاموشی آن شیخ طوسی است و از آنجا که موقعیت او در میان محققان متأخر ممتاز و ‌به‌عنوان شیخ‌الطائفه مطرح بوده و هست، علمای بعدی به تبع او همان نظریه را پذیرفته‌اند و به قول معروف مانند مقلدان در برابر رأی مرجع خویش اجازه چون‌وچرا به خود نداده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابراهيمی، محمدعلی، مجموعه مقالات همايش اسلام و حقوق بين‌الملل بشردوستانه، تهران، مؤسسه مطالعات حقوق بشر اسلامی، 1386ش، 543- 579.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایان ذکر است که این حکم در مورد اسیران مسلمان و به عبارتی باغیان صدق نمی‌کند، زیرا آنان اگر اسیر شوند درهیچ‌صورتی کشته نمی‌شوند. چنانچه امام‌علی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; در جنگ جمل و صفین اجازه چنین کاری را نداد. از امام‌صادق&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; روایت شده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«هنگامی‌که دو گروه مسلمان با یکدیگر در جنگ باشند، طرفداران حق نمی‌توانند فراریان جبهه مخالف را تعقیب و یا اسیران آنان را به قتل رسانیده و مجروحانشان را مورد حمله قرار دهند»&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم: دارالکتب‌الاسلاميه، ج100، 38.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شیخ مفید می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«و چون اسیری از آنان (باغیان) را می‌آوردند درصورتی‌که کسی را کشته بود، او را می‌کشتند و در غیر این صورت رهایش می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفيد،م حمدبن‌نعمان، الجمل، ترجمه محمودمهدی دامغانی، تهران، نشر نی، 1367ش، ص 243.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ازجمله موضوعات موردتوجه در فقه اسلامی پیرامون اسیر و اسارت مسئله اختیارات امامان&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; و آزادی اسیران می‌باشد. اختیارات امامان&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; درباره اسیران بر‌اساس برخی احادیث و روایات عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-امام پس ازپیروزی بر مشرکان مخیّر است بین کشتن اسیران و آزاد کردن آن‌ها با فدیه یا بدون فدیه یا آن که آن‌ها را به غنیمت و عبید بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج 11، ص49،ح12403.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-قبل‌از پایان جنگ امام در کیفیت کشتن اسیران مخیّر است، اما پس‌از پایان جنگ هرکس اسیر شود، امام مخیّر است بین آزاد کردن آن‌ها با فدیه یا بدون فدیه یا آن که آن‌ها را به غنیمت وعبید بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلينیرازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، ج5، ص 32، ح1 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج 69، ص 49، ح6.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-اسیران کفّار را با اجازه امام معصوم می‌شود کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کلينی‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی اميری،تهران، 1351، ج5 ،ص 35 ،ح1-4 و طوسی، تهذيب‌الاحکام، ج6، ص 152، ح2 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج100، ص 32، ح11.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-اسیری را که توان راه رفتن ندارد و فاتح نیز مرکبی ندارد که او را بیاورد نباید کشت، بلکه باید او را آزاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کليني‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، ج5، ص 35 ،ح1 و طوسی، شيخ ابوجعفر (شيخ الطائفه)، تهذيب‌الاحکام، تهران، کوير، 1370،ج 6، ص 153، ح3.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-اسیرکاف (اسیری که بدون جنگ با انسان به اسارت درآید) کشته نخواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج11، ص55 ،ح12415 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج32 ،ص522، ح 441 / ج100، ص 38، ح37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-با اسیرخواه مسلمان باشد یا کافر باید نیک رفتارکرد و لوازم زندگی او را فراهم کرد، گرچه محکوم به قتل باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، شيخ ابوجعفر (شيخ الطائفه)، تهذيب‌الاحکام، تهران، کوير، 1370، ج6، ص 152، ح2 و کليني‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کليني)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، همان، ج5، ص 35، ح2-4 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج100، ص33، ح11.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-اطعام اسیر گرسنه بر سایر صدقات برتری دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج7، ص 260ح 81914 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج96، ص 180، ح27 و ج74، ص 369، ح60.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====پیرامون آزادی اسیران نیز منابع حدیثی و روایی این‌گونه بیان می‌کنند====&lt;br /&gt;
1-اسیرانی که پول یا اموال دیگری دارند می‌توانند با دادن مقداری از آن خود را آزاد کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;کليني‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، ج202، ح244 و النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج17، ص 166 ،ح 21051 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374،  ج19، ص 239، باب10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-اگر مسلمانی بدون وارد شدن ضربه کاری و جراحت سنگینی اسیر شود، برای آزادی او از بیت‌المال صرف نمی‌شود، بلکه از اموال خودش مصرف می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;کليني‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، ج5، ص 34، ح3.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-بهترین صدقه این است که انسان با سخنان نیکو باعث آزادی اسیران شود.&amp;lt;ref&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج7، ص 264 ،ح 8201 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج 76، ص44، ح5 و ج96، ص 136، ج68.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-اسیر مسلمان بدون گرفتن فدیه آزاد می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج11، ص 55، ح12415 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج32، ص 522، ح441 و ج100، ص 38، ح37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-مستحب است انسان اموال خود را جهت آزادی اسیران و... به کارگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلينی‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافي، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، ج4، ص 31 ،ح 3 و ،مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج74، ص 416، ح35.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-اسیر کافر هنگامی‌که اسلام آورد خونش محفوظ و خودش جزء غنایم است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلينی‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، ج5، ص 35، ح1 و طوسی، شيخ ابوجعفر (شيخ الطائفه)، تهذيب‌الاحکام، تهران، کوير، 1370، ج6، ص 153 ،ح3.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-اَللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیرٍ: پروردگارا، تمام اسیران را آزاد کن.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر (1374). بحارالانوار، قم: دارالکتب‌الاسلاميه، ج98، ص 120، روايت 4، باب 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8-هزینه آزاد کردن اسیران مسلمان به‌عهده کسانی است که در سرزمین آن‌ها جنگیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;النوری، حسين‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌بيت، قم، 1373، ج11، ص 128، ح 12622.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9-اگر اسیر در صورت آزادی متحول شود و جانب حق را اختیار کند، خوب است او را آزاد کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلينی‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، ج8، ص 229، ح 458.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10-قبل‌ از پایان جنگ و آرام شدن اوضاع، نباید اسیران را آزاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلينی‌رازی، ابوجعفرمحمدبن يعقوب‌بن‌اسحاق(شيخ کلينی)، اصول کافی، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوی‌اميری،تهران، 1351، ج8، ص 250 ،ح351 و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب‌الاسلاميه، 1374، ج46، ص 196 ،ح68.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[1]. البته تعبير به «فشدوا الوثاقا» (با توجه به اينکه وثاق به‌معناd طناب يا هر چيزd است که با آن می‌بندند) اشاره به محکم‌کاری در بستن اسيران است، مبادا که اسير از فرصت استفاده کند و خود را آزاد ساخته، ضربه کاري را وارد سازد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sub&amp;gt;[2]. و آنگاه اسیران را با اخذ فديه يا بدون آن آزاد سازيد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد.&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[3]. مقوقس در تاريخ اسلام به‌عنوان يکی از حاکمان مصر و معاصر محمد&amp;lt;sup&amp;gt;(ص)&amp;lt;/sup&amp;gt;  معرفی شده است که اغلب با کوروش، پاتريارک اسکندريه، شناخته ميشود. او مصر را به نمايندگی ازطرف امپراتوری بيزانس اداره می‌کرد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
*[[اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منبع==&lt;br /&gt;
علاماتی غلامرضا، علی منوچهری (1398). اسناد تبادل [[اسرا]] ([[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] (1367-1359)، تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس با همکاری مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه جامع امام حسین (علیه‌الاسلام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجید شاه‌حسینی&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11765</id>
		<title>تمرین بندگی خدا در دوران اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11765"/>
		<updated>2026-07-17T10:26:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «مرحوم سیدعلی اکبر ابوترابی (معروف به سید آزادگان) در اسارت با تکیه بر مفاهیم عمیق دینی، به تقویت روحیه و آموزش معنوی اسیران می‌پرداخت.  این گفتار برگرفته از آموزه‌های او در اسارتگاه موصل است که بر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مرحوم [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|سیدعلی اکبر ابوترابی]] (معروف به [[سید آزادگان]]) در اسارت با تکیه بر مفاهیم عمیق دینی، به تقویت روحیه و [[آموزش]] معنوی [[اسیران جنگ|اسیران]] می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گفتار برگرفته از آموزه‌های او در اسارتگاه موصل است که بر &#039;&#039;&#039;«تسلیم در پیشگاه حق و استقامت در برابر غیرخدا»&#039;&#039;&#039; تأکید دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محور اصلی سخن، ضرورت سپردن سرنوشت به خداوند و [[مقاومت]] در برابر هوای نفس و دشواری‌های زندگی با تکیه بر اراده الهی است.&lt;br /&gt;
==متن گفتار==&lt;br /&gt;
[[سید آزادگان]] حاج آقا [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|ابوترابی]] در این سخنرانی با استناد به آیات قرآن &amp;lt;ref&amp;gt;قرآن کریم، آیات مورد استناد: سوره المرسلات (آیه ۲۳)، سوره طه (آیه ۵۰).&amp;lt;/ref&amp;gt;و روایات معصومین &amp;lt;sup&amp;gt;(علیهم‌السلام)&amp;lt;/sup&amp;gt;، به ویژه جمله‌ای از امام علی &amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; که می‌فرماید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اعر الله جمجمتک» (ای انسان! سرت را به خدا واگذار)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به تبیین مفهوم سرسپردگی به خداوند می‌پردازد. او با تشبیه زندگی به دریایی پرتلاطم و غیرقابل پیش‌بینی، این نکته را یادآور می‌شود که انسان به تنهایی قادر به مقابله با همه پیچیدگی‌ها و مشکلات نیست؛ اما با واگذاری کامل خود به خالق حکیم، می‌تواند از هر مانعی عبور کند. [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|ابوترابی]] با اشاره به آیه:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ» (سوره المرسلات، آیه ۲۳)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;توضیح می‌دهد که جهان بر اساس اندازه‌گیری دقیق الهی آفریده شده و خداوند متناسب با ظرفیت انسان، مشکلات را تقدیر می‌کند. او تأکید می‌کند که انسان با بهره‌گیری از عقل، اراده، هدایت انبیا و تسلیم در برابر خداوند، می‌تواند در سخت‌ترین شرایط نیز استقامت کرده و به ساحل نجات برسد. وی همچنین هشدار می‌دهد که لغزش‌های انسان معمولاً در لحظات هجوم هوس‌ها، خشم، شهوت یا مواجهه با بی‌عدالتی‌ها رخ می‌دهد؛ زمانی که انسان از یاد خدا غافل شده و به خواسته‌های نفسانی خود عمل می‌کند. تنها راه نجات، تسلیم کامل در برابر اراده الهی و جستجوی رضای خدا پیش از هر عمل و عکس‌العملی است. راهی که به آرامش و عزت ختم می‌شود آنچه از این آموزه‌ها برمی‌آید، این است که استقامت در برابر فشارها و وفاداری به ارزش‌های الهی، نه‌تنها انسان را از لغزش‌ها دور می‌کند، بلکه او را به آرامش، عزت درونی و اعتمادبه‌نفس ماندگار می‌رساند. به تعبیر او، کسی که معیار تصمیم‌گیری خود را خدا قرار دهد، می‌تواند از طوفان‌های زندگی با سلامت عبور کند. این نگاه، برای آزادگانی که سال‌ها با محرومیت، فشار و بی‌عدالتی مواجه بودند، نه‌تنها یک روحیه‌بخش معنوی، بلکه نظامی عملی برای زیستن با آرامش و امید بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گفتارهای او، «تسلیم» هرگز به معنای منفعل بودن یا چشم‌پوشی از مسئولیت نبود. بلکه نوعی پذیرش آگاهانه بود؛ اینکه انسان پیش از هر تصمیم، خیر و رضای خدا را بسنجد تا از گرداب واکنش‌های احساسی، خشم، هوای نفس و خطاهای لحظه‌ای در امان بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با الهام از سخن امیرالمؤمنین&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نهج‌البلاغه، کلمات قصار امام علی (ع).&amp;lt;/ref&amp;gt;، دعوت می‌کرد که انسان مرکزیت خواست‌های شخصی را از ذهن خود بردارد و به حکمت الهی اعتماد کند؛ یعنی به جای اینکه تصمیم‌های عجولانه گرفتارش کند، «با مهار نفس و با تکیه بر عقل و ارزش‌های الهی» انتخاب کند. [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|ابوترابی]] در پایان، امیدواری خود را بیان می‌کند که همگان با تسلیم  به خدا، عزت بندگی را کسب کرده و در برابر هر آنچه آنان را به سوی غیرخدا می‌کشاند، استقامت ورزند.&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1390). [[منشور پاکی و خدمتگزاری]]، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==دست‌آوردهای این آموزه در اسارت==&lt;br /&gt;
این تعالیم در شرایط سخت اسارت، به [[اسیران جنگ|اسیران]] کمک می‌کرد تا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. در برابر فشارهای روحی و جسمی [[مقاومت]] کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. احساس درماندگی نکنند و توکل بر خدا را تقویت نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. از لغزش‌های اخلاقی و روحی در محیط خشن اسارتگاه در امان بمانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. با حفظ روحیه معنوی، بر حفظ هویت دینی و انسانی خود پایدار بمانند.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[سبک زندگی آزادگان]]&lt;br /&gt;
*[[اسیران جنگ|اسیران در جنگ تحمیلی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[منشور پاکی و خدمتگزاری]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبدالمجید رحمانیان&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D8%A8%D9%87_%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1_%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87&amp;diff=11764</id>
		<title>اعتراض به حضور سرکرده منافقین در اردوگاه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D8%A8%D9%87_%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1_%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87&amp;diff=11764"/>
		<updated>2026-07-17T10:24:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «در 1361، یک روز گروهی 9 نفره شامل شش مرد و سه زن از مخالفان جمهوری اسلامی با هماهنگی مسئولان عراقی و با هدف تأثیرگذاری بر اسیران جوان و نوجوان به اردوگاه آمدند. حدود پنجاه نفر از اسیران کم‌سن‌وسال را در سالنی در مقر فرما...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در 1361، یک روز گروهی 9 نفره شامل شش مرد و سه زن از مخالفان جمهوری اسلامی با هماهنگی مسئولان عراقی و با هدف تأثیرگذاری بر [[اسیران نوجوان و جوان|اسیران جوان و نوجوان]] به [[اردوگاه]] آمدند. حدود پنجاه نفر از اسیران کم‌سن‌وسال را در سالنی در مقر فرمانده [[اردوگاه]] جمع كردند. در مجموع هرکدام که صحبت می‌کردند، جنبه‌هایی از موضوعات را مطرح و سعی می‌کردند با برانگیختن احساسات و عواطف [[اسیران جنگ|اسیران]] به تأثیرگذاری حرف‌هایشان عمق بیشتری ببخشند... در نهایت، تعدادی از [[اسیران نوجوان و جوان]] ضمن اعتراض به حضور آنان در خاک دشمن، به ادعاهای آنها پاسخ دادند. یکی از اسیران گفت شما چند ساعت خودتان را خسته کرده‌اید. اگر چهل ساعت دیگر هم صحبت کنید، ما دست از یاری امام خمینی نخواهیم کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شنیدن نام امام، همه اسیران حاضر در سالن در مقابل چشمان مخالفان و عراقی‌ها معترضانه به حضور آنها با صدای بلند صلوات فرستادند که مخالفین به این نتیجه رسیدند که حضورشان دیگر فایده‌ای ندارد و مغبونانه [[اردوگاه]] را ترک کردند؛ گرچه همه اسیران حاضر در آن جلسه شب‌هنگام به‌شدت مورد ضرب‌وشتم قرار گرفتند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;نوری، حسن (1391). [[سه هزار روز در اسارت]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با جاسوسان همواره قرار بر تحمل، مدارا و نصیحت آنان بود که دست از این عمل خائنانه بردارند، ولی تحمل بعضی از این اشخاص، به‌سبب پیشینه و خیانت‌هایی که مرتکب می‌شدند بسیار دشوار بود. یکی از این افراد، که سال‌ها به عمل خائنانه خود آن هم بی‌پروا و وقیحانه ادامه داده بود، گذارش به [[اردوگاه موصل 1]] افتاد. وقتی او پس از نصایح دلسوزانه و اخطارهای جدی دست از این عمل بدش برنداشت، به‌وسیله‌ چند تن از [[اسیران جنگ|اسیران]] باغیرتی که طاقتشان طاق شده بود به‌شدت مورد حمله و ضرب‌وشتم قرار گرفت؛ به‌حدی‌که عراقی‌ها مجبور شدند او را به [[بیمارستان]] موصل انتقال دهند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اعتراض]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیوه های اعتراض در اردوگاه ها]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اهمیت اعتراض در اردوگاه ها]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[مقاومت اعتراضی در اسارت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[انواع اعتراضات اسرا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[جاسوسی]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
مجید فصیحی هرندی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D9%88_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7&amp;diff=11763</id>
		<title>تاثیر دعا و توسل بر اسرا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D9%88_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7&amp;diff=11763"/>
		<updated>2026-07-17T10:19:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «اسرا در دوران اسارت در سخت‌ترین شرایط شکنجه‌های جسمی و روحی قرار داشتند. تنها امید و سلاح آنها در مقابل دشمن، دعا و رازو نیاز و توسل به اهل بیت علیهم‌السلام بود. تاثیر دعا و توسل بر اسرا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[اسرا]] در دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] در سخت‌ترین شرایط [[شکنجه های جسمی و روحی|شکنجه‌های جسمی و روحی]] قرار داشتند. تنها امید و سلاح آنها در مقابل دشمن، [[دعا و توسل|دعا]] و رازو نیاز و توسل به اهل بیت علیهم‌السلام بود. تاثیر دعا و توسل بر [[اسرا]] به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===1. احیای روح امید===&lt;br /&gt;
[[دعا و توسل|دعا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;کننده در حین ناامیدی خود را با قدرتی لایزال مرتبط می‌کند که مشکل و آسان برای او مطرح نیست و نور امید در دلش می‌درخشد. در اوج ناامیدی، هر روز امید برای آزادی و رهایی از بند دژخیمان و زندگی مشقت‌بار و شکنجه‌های تا سرحد مرگ، کمتر و کمتر می‌شد. تنها عاملی که می‌توانست در آن شرایط سخت و جان‌فرسا به [[اسرا]] کمک کند، تقویت معنویات و روحیه مذهبی آنها بود. [[اسرا]] برای در امان ماندن از تهاجم همه‌جانبه فرهنگی دشمن، که ازطریق جراید و مجلات و [[رادیو]] و تلویزیون صورت می‌گرفت، با مناجات و قرائت قرآن، نهج‌البلاغه و مفاتیح، روحیۀ معنوی خود را تقویت می‌کردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;محمدی، عبدالله (1385). عطش و معرفت. اردبیل: باغ اندیشه،ص.139.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و با خواندن [[دعا و توسل|دعای توسل]] در شب‌های سه‌شنبه و [[دعا و توسل|دعا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی کمیل در شب‌های جمعه و زیارت عاشورا و [[دعا و توسل|دعا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ندبه جمعه‌ها دل‌هایشان را جلا می‌دادند و هنگام هجوم غم و غصه، به [[دعا و توسل|دعا]] و قرآن پناه می‌بردند.&lt;br /&gt;
===2. دعوت به پاکی و نیکی و پرهیزگاری===&lt;br /&gt;
در دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]]، دعا موجب می‌شد كه پاكی و كار خوب و پرهیز از گناهان در دستور كار روزانه اسیران قرار داشته باشد.&lt;br /&gt;
===3. عامل مهم تربیت===&lt;br /&gt;
هر قدر موضوع [[دعا و توسل|دعا]] برای انسان مهم‌تر و امید و نیاز به استجابت بیشتر باشد، کوشش برای فراهم آوردن شرایط ذکرشده بیشتر می‌شود و اثر عمیق [[دعا و توسل|دعا]] در تربیت اخلاقی افراد محسوس‌تر خواهد بود؛ به‌همین‌علت در دوره [[اسارت و اسیران|اسارت]]، [[دعا و توسل|دعا]] و نیایش موجب تأثیرگذاری مثبت بر روی دیگران می‌شد.&lt;br /&gt;
===4. تقویت حس نوع‌دوستی===&lt;br /&gt;
[[دعا و توسل|دعا]] حس نوع‌دوستی و توجه به حال سایر انسان‌ها و مشکلات آنها را در انسان تقویت می‌کند. به‌همین‌علت اول باید برای دیگران [[دعا و توسل|دعا]] کنیم و بعد برای خود. در دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیز مصداق عینی این توجه به دیگران و ترجیح منافع آنها بر منافع خود دیده می‌شد.&lt;br /&gt;
===5. مبارزه با اضطراب‌های درونی===&lt;br /&gt;
[[دعا و توسل|دعا]] و راز و نیاز به درگاه پروردگار قادر و توکل و یقین به قدرت لایزال آفریننده جهان انسان را مطمئن می‌کند و این اطمینان خاطر و خود را به او سپردن به انسان آرامش می‌دهد. عمل به مستحبات و خواندن [[دعا و توسل|دعا]] و ذکر، نوعی آرامش روحی و روانی در [[اسرا]] ایجاد می‌کرد و [[افسردگی در اسارت|افسردگی]] و غم را از بین می‌برد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. در اتاق‌هایی که [[دعا و توسل|دعا]] و مراسم مذهبی بیشتر بود، سلامتی روحی و روانی بیشتری بر آنجا حکمفرما بود.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[دعا و توسل]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زهرا یزدی نژاد&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%B7_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87&amp;diff=11710</id>
		<title>وضعیت اسرا از خط مقدم تا استقرار در اردوگاه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%B7_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87&amp;diff=11710"/>
		<updated>2026-06-30T20:49:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی در اردوگاه‌های عراقی، از کمترین حقوق و امکانات برخوردار بودند. عراقی‌ها از خط مقدّم گرفته تا داخل اردوگاه‌ها، [[حقوق اسیران جنگی در اسلام و حقوق بین‌الملل|حقوق اسیران جنگی]] را رعایت نمی‌کردند و [[امکانات]] مناسب اسکان و [[تغذیه]] و درمان و... در اختیار اسرای ایرانی قرار نمی‌دادند. این مهم چه به‌سبب غرور ناشی از پیروزی‌ها و چه شکست در نبردها، همیشه نقض می‌شد. علاوه‌بر‌آن، اسکان برخی از [[اسرا]] در زندان‌ها و مراکز نظامی مایه نقض حقوق [[اسرا]] و عدم بهره‌مندی آنان از [[امکانات]] [[اسارت و اسیران|اسارت]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از خط مقدّم تا استقرار در [[اردوگاه]]==&lt;br /&gt;
از مسائل مهم جنگ، اسیر گرفتن نظامیان و زنده نگه‌داشتن آنان است. عراقی‌ها در موارد متعددی، رزمندگان ایرانی را پس از [[اسارت و اسیران|اسارت]] به شهادت می‌رساندند. رفتار خشن و غیرانسانی با [[اسرا]]، از لحظه [[اسارت و اسیران|اسارت]] در خط مقدّم آغاز می‌شد و در طی مسیر انتقال به عقبه و مراکز تخلیه اطلاعات مانند [[استخبارات]] تا انتقال به اردوگاه‌ها ادامه داشت. در‌حالی‌که بسیاری از [[اسرا]] هنگام اسارت مجروح نیز بودند، اما به وضعیت آنها رسیدگی نمی‌شد. از مسائل مهم دیگر [[اسارت و اسیران|اسارت]]، سعی عامدانه عراقی‌ها در عدم ثبت‌نام اسرا در [[صلیب سرخ]] بود. به‌همین‌منظور بسیاری از [[اسرا]] در مراکز مخفی نگه‌داری می‌شدند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در [[بیمارستان]] دو اتاق برای بستری کردن وجود داشت: یک اتاق برای [[اسرای مفقود]] و یک اتاق برای اسرایی که در اختیار [[صلیب سرخ]] جهانی بودند.» &amp;lt;ref&amp;gt;رسولی، بهمن (1389). از رؤیا تا واقعیت. اراک: فخرالاسلام.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
==[[امکانات]]==&lt;br /&gt;
عراقی‌ها در برخورد با نیروهای سپاهی و بسیجی نسبت به دیگر نیروها [[خشونت در اسارت|خشونت]] بیشتری نشان می‌دادند. آنها از همان لحظه [[اسارت و اسیران|اسارت]] جنگ روانی با [[اسرا]] را برای نابود کردن روحیه [[اسرا]] به‌کار می‌بردند و سعی می‌کردند با نقض حقوق قانونی اسرا، از دادن [[امکانات]] به آنان پرهیز کنند. ازاین‌رو امکانات اولیّه زیستی مانند [[تغذیه]] و بهداشت در سطح بسیار پایینی قرار داشت. عراقی‌ها اسیران شیمیایی را بیشتر به‌صورت مفقود نگه می‌داشتند و در درمان مناسب آنها کوتاهی می‌کردند. بیماران شیمیایی در مقایسه با دیگر بیماران، از محرومیت‌های بیشتری رنج می‌بردند؛ عراقی‌ها از افشای این مسئله در نزد [[صلیب سرخ]] جهانی، كه گویای کاربرد سلاح‌های شیمیایی علیه نیروهای ایرانی بود، ترس داشتند.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسرا]]&lt;br /&gt;
*[[امکانات]]&lt;br /&gt;
*[[صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;داوود خدایی&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%B7_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87&amp;diff=11709</id>
		<title>وضعیت اسرا از خط مقدم تا استقرار در اردوگاه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%B7_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87&amp;diff=11709"/>
		<updated>2026-06-30T20:46:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی «اسرا&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی در اردوگاه‌های عراقی، از کمترین حقوق و امکانات برخوردار بودند. عراقی‌ها از خط مقدّم گرفته تا داخل اردوگاه‌ها، حقوق اسیران جنگی را رعایت نمی‌کردند و امکانات مناسب اسکان و [...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی در اردوگاه‌های عراقی، از کمترین حقوق و امکانات برخوردار بودند. عراقی‌ها از خط مقدّم گرفته تا داخل اردوگاه‌ها، [[حقوق اسیران جنگی در اسلام و حقوق بین‌الملل|حقوق اسیران جنگی]] را رعایت نمی‌کردند و [[امکانات]] مناسب اسکان و [[تغذیه]] و درمان و... در اختیار اسرای ایرانی قرار نمی‌دادند. این مهم چه به‌سبب غرور ناشی از پیروزی‌ها و چه شکست در نبردها، همیشه نقض می‌شد. علاوه‌بر‌آن، اسکان برخی از [[اسرا]] در زندان‌ها و مراکز نظامی مایه نقض حقوق [[اسرا]] و عدم بهره‌مندی آنان از [[امکانات]] [[اسارت و اسیران|اسارت]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از خط مقدّم تا اسکان در [[اردوگاه]]==&lt;br /&gt;
از مسائل مهم جنگ، اسیر گرفتن نظامیان و زنده نگه‌داشتن آنان است. عراقی‌ها در موارد متعددی، رزمندگان ایرانی را پس از [[اسارت و اسیران|اسارت]] به شهادت می‌رساندند. رفتار خشن و غیرانسانی با [[اسرا]]، از لحظه [[اسارت و اسیران|اسارت]] در خط مقدّم آغاز می‌شد و در طی مسیر انتقال به عقبه و مراکز تخلیه اطلاعات مانند [[استخبارات]] تا انتقال به اردوگاه‌ها ادامه داشت. در‌حالی‌که بسیاری از [[اسرا]] هنگام اسارت مجروح نیز بودند، اما به وضعیت آنها رسیدگی نمی‌شد. از مسائل مهم دیگر [[اسارت و اسیران|اسارت]]، سعی عامدانه عراقی‌ها در عدم ثبت‌نام اسرا در [[صلیب سرخ]] بود. به‌همین‌منظور بسیاری از [[اسرا]] در مراکز مخفی نگه‌داری می‌شدند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در [[بیمارستان]] دو اتاق برای بستری کردن وجود داشت: یک اتاق برای [[اسرای مفقود]] و یک اتاق برای اسرایی که در اختیار [[صلیب سرخ]] جهانی بودند.» &amp;lt;ref&amp;gt;رسولی، بهمن (1389). از رؤیا تا واقعیت. اراک: فخرالاسلام.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
==[[امکانات]]==&lt;br /&gt;
عراقی‌ها در برخورد با نیروهای سپاهی و بسیجی نسبت به دیگر نیروها [[خشونت در اسارت|خشونت]] بیشتری نشان می‌دادند. آنها از همان لحظه [[اسارت و اسیران|اسارت]] جنگ روانی با [[اسرا]] را برای نابود کردن روحیه [[اسرا]] به‌کار می‌بردند و سعی می‌کردند با نقض حقوق قانونی اسرا، از دادن [[امکانات]] به آنان پرهیز کنند. ازاین‌رو امکانات اولیّه زیستی مانند [[تغذیه]] و بهداشت در سطح بسیار پایینی قرار داشت. عراقی‌ها اسیران شیمیایی را بیشتر به‌صورت مفقود نگه می‌داشتند و در درمان مناسب آنها کوتاهی می‌کردند. بیماران شیمیایی در مقایسه با دیگر بیماران، از محرومیت‌های بیشتری رنج می‌بردند؛ عراقی‌ها از افشای این مسئله در نزد [[صلیب سرخ]] جهانی، كه گویای کاربرد سلاح‌های شیمیایی علیه نیروهای ایرانی بود، ترس داشتند.&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسرا]]&lt;br /&gt;
*[[امکانات]]&lt;br /&gt;
*[[صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;داوود خدایی&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=11708</id>
		<title>اسارت در یک نما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=11708"/>
		<updated>2026-06-30T20:36:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر جنگ کشته‌شدن، مجروح‌شدن، اسیرشدن، ویرانی و تبعات زیادی را به‌دنبال دارد، اما بدون تردید یکی از سخت‌ترین تجربه‌های جنگی همان [[اسارت و اسیران|اسارت]] است و به‌طورقطع یکی از حوزه‌های اجتناب‌ناپذیر در همه جنگ‌های دنیا، [[اسارت و اسیران|اسارت]] است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسارت و اسیران|اسارت]] را می‌توان یکی از پراضطراب‌ترین رویداد دوران جنگ نامید. «مگر جنگ سخت تر از لحظه [[اسارت و اسیران|اسارت]] هم دارد؟»&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود، تهران[https://www.mfpa.ir : پیام آزادگان]، ص.19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شوک روحی لحظه اسارت، آن‌قدر فرساینده است، که برای تخریب‌شدن روحی و جسمی تمام عمر یک اسیر جنگی کافی است؛ البته، به گفته آزادگان، تمام محرومیت‌ها، کمبودها، انواع و اقسام [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] و صدمات ناشی از آن، هرگز با لحظه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدن برابری نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ‌های جهانی اول و دوم، جنگ‌های فرانسه، ژاپن، آلمان، روسیه و... هیچ‌کدام از حضور اسیران جنگی خالی نبوده‌اند. یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که عنوان [[اسارت و اسیران|اسارت]] را متمایز و افتخارآمیز معنی می‌کند، اسارت در جنگ کربلاست. با نگاهی به واقعه کربلا می‌بینیم که اسیران کربلا چگونه توانستند با فریاد حق‌طلبی و عدالت‌خواهی و ایجاد موجی ماندگار، در همیشه تاریخ جاودان بمانند. در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ هشت‌ساله عراق با ایران]] نیز، بنابر اظهارات افراد [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] جهانی، [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی، متفاوت‌ترین اسیران جنگی در همه دنیا بودند؛ اسیرانی که با [[مقاومت]] مؤمنانه خود، اسارت را به بند کشیده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران ناقوس بی‌هنگام جنگ در وضعیتی نواخته شد، که هنوز میهن انقلابی غرق در مسرت فروپاشی حکومت دو هزار و پانصدساله شاهنشاهی بود. شهد پیروزی خیلی زود جایش را به تلخی جنگ سپرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ چهره کریهی دارد، اما جنگ نابرابر عراق با ایران، برای ما جنگی دفاعی بود؛ دفاعی مقدس و زیبا. در این دفاع، بزرگ و کوچک و زن و مرد، به‌پا خاستند و برای حفظ دین و میهن با همه [[امکانات]] خود مبارزه کردند. حفظ دین و میهن و یک وجب خاکی، که از دست ندادیم، به آسانی میسر نبود و برای حفظ آنها تاوان‌های سختی پرداخت شد، زیرا برای براندازی نظام و شکست انقلاب نورسته، که هنوز آمادگی لازم در مقابل این یورش ازپیش‌طراحی‌شده را نداشت، جهانی متحد و هم‌صدا شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مسیر برای تعدادی شهادت یا جانبازی رقم خورد؛ بعضی‌ها نیز به [[اسارت و اسیران|اسارت]] رفتند و سال‌های طلایی عمر خود را در اردوگاه‌های مخوف رژیم بعث گذراندند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«چگونگی و چراییِ به‌اسارت‌درآمدن حدود 40 هزار اسیر جنگی دلائل بسیاری دارد؛ اما نقش ستون پنجم&amp;lt;sup&amp;gt;[1]&amp;lt;/sup&amp;gt;، ناآشنایی رزمندگان با فنون جنگی، اشتباهات فردی و غافلگیری، اشتباهات ستادی و اجرایی، ناکافی بودن تجهیزات، دسترسی‌نداشتن به تجهیزات مدرن و... را در ناکامی‌های موردی، هرگز نمی‌توان نادیده گرفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). [[زمان ایستاده بود]]. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.11.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;داستان [[اسارت و اسیران|اسارت]] لایه‌های پنهان و حرف‌های ناگفته فراوان دارد. در بین اسیران جنگی افراد گوناگونی دیده می‌شوند از مرزنشین و [[خانواده]] تا افراد بسیجی، ارتشی، سپاهی، روحانی، هنرمند، امدادگر، اما آنچه مسلم است تعداد زیادی از اسیران جنگی در نابرابری اوضاع به اسارت درآمدند، اما در دوران اسارت آزاده شدند و سال‌های [[اسارت و اسیران|اسارت]] خود را با سربلندی به پایان رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسیران ایرانی همچون حضرت زینب(س)، که رسالت انتقال پیام نهضت حسینی و مکتب شیعه را به عهده داشت، توانستند با صبر و صلابت، تأمل در احادیث و روایات و در سایه [[مدیریت و رهبری]] صحیح و مستمر، علاوه بر خودشناسی و خودسازی، در انتقال پیام انقلاب اسلامی به جهان نیز نقش به‌سزایی ایفا کنند و آزاده شوند.&lt;br /&gt;
===اسارت در مقاطع زمانی پس‌از استقرار نظام جمهوری اسلامی&amp;lt;sup&amp;gt;[2]&amp;lt;/sup&amp;gt;===&lt;br /&gt;
====اسارت بعداز پیروزی انقلاب اسلامی و قبل‌از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران====&lt;br /&gt;
«حکومت عراق پس از انعقاد قرارداد 1975 الجزایر. برای افزایش قدرت خود در برابر حکومت وقت ایران و تحقق بخشیدن به ادعای حاکمیت خود بر اروندرود تقویت توان رزمی و گسترش  ساختار ارتش را در دستور کار قرارداد&amp;lt;ref&amp;gt;رشید، محسن(1389). اطلس جنگ ایران و عراق، چاپ دوم، تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص.20.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] به‌طور رسمی از 31 شهریور 1359 آغاز شد، اما پس‌از پیروزی انقلاب اسلامی؛ یعنی از زمستان 1357 تا نیمه اول سال 1359 نیز تحرکاتی صورت گرفته است و قبل از شروع رسمی جنگ تعدادی به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند. طبق [[آمار]] وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران عراق از 13 فروردین 1358 تا پایان مرداد 1359، 397 بار به مرزهای زمینی، دریایی و هوایی ایران تجاوز کرده است.» &amp;lt;ref&amp;gt;علاماتی، غلامرضا، منوچهری، علی (1398). [[اسناد تبادل اسرا]] ([[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] (1367-1359). تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس با همکاری مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه جامع امام حسین.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا قبل از شروع رسمی جنگ&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]»&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|1358&lt;br /&gt;
|86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|نیمه اول سال 1359 (1 فروردین تا 31 شهریور)&lt;br /&gt;
|2506&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمع کل&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |2592  نفر&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
====[[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] تا پذیرش قطعنامه====&lt;br /&gt;
وقتی سایه جنگ در ایران گسترانده شد، مردم مرزنشین و نیروهای نظامی به صورت خودجوش به دفاع و مقابله پرداختند و بسیاری از هموطنان ما که غافلگیر شده بودند، به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند. جمهوری اسلامی ایران در نیمه دوم سال 1359 فقط 4 عملیات انجام داد و تعدادی در این عملیات‌ها، که معمولاً موفقیت‌آمیز نبود، به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند، باتوجه به آمار اسیران در این مقطع، اغلب آنها از مرزنشینان بودند، سیدحسین هاشمی، از اسیران هفته اول جنگ، روایت می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«برای تهیه گزارشی از اوضاع مرزهای غرب ایران، رفتم کرمانشاه و از آنجا به قصرشیرین. کار اصلی ام تهیه برنامه‌های مستند فرهنگی و هنری بود. به کرمانشاه که رسیدیم، اوضاع بدتر از آنچه بود که فکر می‌کردیم. عراق یک ارتش کامل و مجهز را نشانده بود پشت دروازه‌های ما. آنها با کلی سرباز و ادوات، مثل ماری چمباتمه زده بودند و آماده حمله بودند، فقط کمی از مردم در شهر باقی مانده بودند؛ آن هم بدون سازماندهی و نظم. اوضاع قصرشیرین تلخ بود. گلوله‌های توپ، مثل زلزله می‌آمدند و داروندار مردم را زیر و رو می‌کردند. تعدادی از اهالی، هرجور که بود، [[فرار]] را بر قرار ترجیح داده بودند و از شهر رفته بودند. عده‌ای هم پناه برده بودند، به زیرزمین‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.271.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;حمید امینی‌فر یکی دیگر از اسیران ابتدای جنگ 1359 از چگونگی اسیرشدنش می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی که عراق حمله کرد تقریباً 24 ساعت یا 32 ساعت با تعداد اندکی توی پاسگاه خان‌اینلو مقاومت کردیم؛ یعنی تنها جایی که آنها نتوانسته بودند وارد شوند و اگر وارد می شدند گیلان‌غرب را هم رد کرده بودند، همان محور خان‌اینلو بود. پاسگاه بالای مکان قرار داشت. رودخانه عظیمی هم در آنجا جریان داشت که پلی روی آن بسته بودند، آن طرفش هم تا سمت بالا سطح شیب‌داری بود. تعداد کمی ‌از نیروهای ما آنجا بودند. عراقی ها با نیروهای پیاده آمدند. فرمانده دستور داد که آتش‌به‌اختیار عمل کنیم. آن 7و 8نفری که هستند خودشان تصمیم بگیرند که چه کنند. فرمانده آن قسمت اشاره کرد که صبر کنید تا بیایند روی پل. عراقی‌ها آمدند روی پل. از بالای تپه که نگاه میکردم خدا شاهد است با تعداد 3000 یا 4000 نفر مثل لشکرهای مورچه بودند و شاید 200 یا 250 تانک داشتند؛ در مقابل ما که 6 و 7 تا تانک بودیم با 40 یا 50 نفر، اسارتمان قطعی بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اسرای آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران تا پذیرش قطعنامه&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|از  31 شهریور تا پایان اسفند 1359&lt;br /&gt;
|2341&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1360&lt;br /&gt;
|780&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|1361&lt;br /&gt;
|4232&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|1362&lt;br /&gt;
|2764&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|1363&lt;br /&gt;
|632&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|1364&lt;br /&gt;
|834&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|1365&lt;br /&gt;
|3495&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|1366&lt;br /&gt;
|1051&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|9&lt;br /&gt;
|1367   از 1 فروردین تا 26  تیرماه)&lt;br /&gt;
|12423&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;28552&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
====[[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] بعداز پذیرش قطعنامه 598  شورای [[امنیت]]====&lt;br /&gt;
پس‌از پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل، رژیم بعث عراق علی‌رغم پایبندی به تعهدات خود و مفاد قطعنامه، برای گرفتن اسیر بیشتر و تعادل در مبادله [[اسرا]] بدعهدی کرد و حملات گسترده‌ای را به خاک ایران انجام داد که به [[اسارت و اسیران|اسارت]] تعداد قابل‌توجهی از ایرانیان انجامید. پنج عملیات پدافندی و یک عملیات آفندی، به نام عملیات مرصاد طی سال‌های پس‌از پذیرش قطعنامه 598 انجام شد که منجر به شهید و اسیرشدن تعدادی از هموطنان ما شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات‌‌های بعداز پذیرش قطعنامه 598&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|نام عملیات&lt;br /&gt;
|تاریخ&lt;br /&gt;
|ملاحظات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|تمرچین&lt;br /&gt;
|29/04/1367&lt;br /&gt;
|در روزهای پایانی جنگ دقیقاً بعد از 48 ساعت از اعلان پذیرش و موافقت ایران با قطعنامه 598 شورای  امنیت سازمان ملل متحد در 29 تیر سال 1367 چهار تیپ از یگان‌های عراقی مستقر در منطقه عمومی تمرچین و ارتفاعات سه کانیان به منظور دستیابی به ارتفاعات حساس  منطقه به مواضع نیروهای ایران حمله و بعد از 5 روز نبرد شدید بدون دستیابی به  موفقیت مجبور به عقب نشینی شدند ... &amp;lt;ref&amp;gt;جعفری،  مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز، ص. 156.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|پدافند  طلائیه کوشک&lt;br /&gt;
|31/04/1367&lt;br /&gt;
|عراق با احساس اینکه ایران در ناتوانی مطلق نظامی است و حتی با تکیه بر پذیرش قطعنامه تصور تداوم حملات از طرف مقابل را نیز ندارد اقدام به حمله ناجوانمردانه‌ای کرد تا شاید بتواند اهداف به‌دست‌نیامده در هجوم سراسری هشت سال گذشته را جامع عمل بپوشاند  ...&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.157.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|پدافندی  قصرشیرین&lt;br /&gt;
|31/04/1367&lt;br /&gt;
|عراقی ها که بیشتر قصد جمع‌آوری اسیر و ایجاد تعادل در مبادله اسرا را داشتند، پس از واردآوردن ضربات خود و به اسارت‌گرفتن تعداد قابل توجهی از نیروهای ایرانی منطقه را مهیا نمودند تا [[منافقین]] را برای ایجاد نبرد داخلی و ضربه به پیکره نظام  جمهوری اسلامی ایران به داخل مرزهای ایران گسیل نمایند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.158.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|پدافندی شمال  مهران&lt;br /&gt;
|31/04/1367&lt;br /&gt;
|در تداوم  عملیات آفندی دشمن که با استفاده از حجم سنگین آتش توپخانه و پشتیبانی نیروی  هوایی و بمباران بی‌وقفه شیمیایی انجام گردید، یگان‌های عراق در منطقه میمک و  مهران نیز به قصد تصرف صالح‌آباد و قطع جاده مواصلاتی منطقه غرب تک خود را آغاز  کردند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.159&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|آفندی مرصاد&lt;br /&gt;
|03/05/1367&lt;br /&gt;
|پذیرش  قطعنامه 598 «باور عراقی‌ها را تقویت کرده بود که اوضاع به نفع نیروهای مخالف  جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده است، لذا با انجام اقدامات نظامی و سیاسی می‌توان دگرگونی نظام را در ایران پیگیری کرد، براین اساس اقدامات نظامی گسترده‌ای در منطقه جنوب، غرب و شط‌العرب [اروندرود] صورت گرفت ... لذا ایران با آمادگی قبلی منطقه  قصرشیرین را تخلیه کرده و با حمایت هوایی و توپخانه‌ای، عناصر فریب‌خورده [[منافقین]] را در یک ستون شبه‌نظامی به طرف خاک ایران گسیل داشت ...&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی(1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.160.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|پدافندی  شرهانی&lt;br /&gt;
|30/05/1367&lt;br /&gt;
|در این  عملیات با تدبیر فرمانده ایرانی که به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن درآمده بود با تماس به وسیله بیسیم بایگان‌های خودی و صدور پیام لازم حدود 1800 نفر از نیروهای ایرانی از  رودخانه دویرج عبور نموده و در ساحل شرقی مواضع پدافندی اتخاذ کردند و در نتیجه تعداد [[اسرا]] تقلیل یافت. به جز [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای ایرانی تلفات و ضایعاتی در این  عملیات به وجود نیامد&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.161.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|}محمد سلیمان‌زاده، آزاده ثبت‌نام‌نشده [[اردوگاه تکریت 16]]، که اول شهریور 1367به اسارت درآمده بود، می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پذیرش قطعنامه 598 تازه انجام شده بود؛ اما نمی‌شد به دشمن بعثی ‎اعتماد کرد. مقر گردان مهندسی لشکر 77 خراسان، سه­راه فکه بود. قبل از اجرای رسمی، قرار شده بود در مرزها اجرای مراحل آتش­بس اعمال شود. ما در حال اجرای این مأموریت بودیم؛ البته با حضور نیروهای یونیماگ&amp;lt;sup&amp;gt;[3]&amp;lt;/sup&amp;gt;. صبح اول شهریور 1367 بود ... بی‌سیمی به پشتم بستم و با محمد فرنقی&amp;lt;sup&amp;gt;[4]&amp;lt;/sup&amp;gt; از تپه‌ای رفتیم بالا. محمد با دوربین همه‌جا را به‌دقت کنترل می­کرد ... به‌لحظه ای نکشید که محمد سراسیمه از حضور نیروهای زرهی و تانکی خبر داد. نیروهای دشمن، بی‌توجه به آتش‌بس، سرازیر شده بودند ‎توی منطقه. فوری خبر را با بی‌سیم مخابره کردم. دستور صریح بود: حتی اگه عراقیا اومدن و با تانک از روتون رد شدند، عکس­العملی نشون ندید؛ چون قرار نیست ما ناقضِ آتش­بس باشیم ... ناچار تا رسیدن نیروهای ارشد باید همان‌جا صبر می­ کردیم؛ بالأخره رسیدند. دستور عقب­نشینی که آمد، حرکت کردیم ... قرار بود برگردیم و تعدادی از بچه‌های جدید را که با منطقه آشنایی نداشتند، ببریم عقب. با سرگرد گلمکانی&amp;lt;sup&amp;gt;[5]&amp;lt;/sup&amp;gt; سوار کمپرسی شدیم و رفتیم ... بعثی‌ها تا هشت کیلومتر نیرو مستقر کرده بودند. ساعت دو بعدازظهر بود و روز عاشورا. راهمان را با دو تانک و چهار ‌نفربر بستند و مثل مور و ملخ از هر طرف ریختند دورمان.. منطقه عملیاتی شُرهانی پایان ما بود. ما نمی­خواستیم ناقض آتش‌بس باشیم؛ فقط همین!»&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص.140.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;آمار آزادگان بعداز پذیرش قطعنامه 598 تا 22 مرداد 1369&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|از 27 تیرماه 1367 تا پیایان سال&lt;br /&gt;
|12790&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1368&lt;br /&gt;
|45&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|22 مرداد 1369&lt;br /&gt;
|63&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;12,898 نفر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
====آمار آزادگان پس‌از آزادی بزرگ [[اسیران جنگ]] تحمیلی&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|1370&lt;br /&gt;
|33&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1371&lt;br /&gt;
|25&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|1372&lt;br /&gt;
|14&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|1373&lt;br /&gt;
|13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|1374&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|1375&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|1376&lt;br /&gt;
|16&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|1377&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|9&lt;br /&gt;
|1378&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|10&lt;br /&gt;
|1379&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|11&lt;br /&gt;
|1380&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|12&lt;br /&gt;
|1381&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|13&lt;br /&gt;
|1382&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|14&lt;br /&gt;
|1383&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;124&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&#039;&#039;&#039;آمار تفکیک شده و پایانی آزادگان مفقودالاثر&amp;lt;sup&amp;gt;[6]&amp;lt;/sup&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;[[اردوگاه]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;آمار پایانی اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 11|تکریت 11]]&lt;br /&gt;
|2667&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 12|تکریت 12]]&lt;br /&gt;
|2914&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 14|تکریت 14]]&lt;br /&gt;
|1695&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 15|تکریت 15]]&lt;br /&gt;
|2334&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 16|تکریت 16]]&lt;br /&gt;
|3225&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه بعقوبه|تکریت 18 (بعقوبه)]]&lt;br /&gt;
|5155&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 19|تکریت 19]]&lt;br /&gt;
|391&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]]&lt;br /&gt;
|1297&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;19678&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}چند نمونه از خاطرات لحظه اسارت در ذیل آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نمونه 1&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرهنگ محمدعلی سلاجقه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: مرصاد&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه تکریت 19]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;عملیات مرصاد آغاز شده بود. من معاون تیپ بودم. نیروهای عراقی از زمین و هوا [داخل خاک ایران در صالح‌آباد ایلام] شروع کرده بودند ما را کوبیدن، اما ما مقاومت میکردیم. در مواضع تیپ من، که تیپ 1 لشکر 58 ذوالفقار بود، هیچ‌گونه رخنه‌ای نکرده بودند. یکیدو نفر از فرماندهان گردان ما شهید شده بودند و ما جانشین برایشان انتخاب کرده بودیم. تا ساعت پنج الی پنج و نیم عصر مقاومت کردیم. بعد با فرمانده لشکر تماس گرفته بودم قبلاً فرمانده لشکر به من گفتند که شما از مواضعتان دفاع کنید تا ما دستور جدیدی به شما بدهیم. دیگر ارتباط ما با فرمانده قطع شد، ولی درهمین‌حین که نیروهای سمت چپ ما خودشان را کشیدند عقب، تغییر موضع دادند، اما به ما هیچ دستوری ندادند. ما ماندیم تا ساعت هفت و نیم الی نه شب. دیگر آتش دشمن هم قطع و مواضع ما آرام شده بود. همچنان ارتباط ما با لشکر قطع بود. هرچه تلاش کردیم با لشکر تماس بگیریم نشد&amp;lt;sup&amp;gt;[7]&amp;lt;/sup&amp;gt;. [ازآنجایی‌که بیسیم‌های 106 برد بلند داشت] موفق شدم با ستاد نیروی زمینی در تهران تماس بگیرم. ستاد نیروی زمینی ابتدا به من گفت یگان‌های سمت چپ و راست و قرارگاه غرب همه عقب‌نشینی کردند و هفتاد کیلومتر رفتند عقب. گفتم من آذوقه دارم، [[آب]] دارم و تا حدودی مهمات دارم و میتوانم تا مدتی مقاومت کنم. گفتند ما هیچ کاری نمیتوانیم برای شما انجام دهیم. شما از تاریکی شب استفاده کنید و ترک موضع کنید و خودتان را بسپارید به خدا. ما هم شب دستور ترک موضع دادیم به واحدمان. از چهار طرف محاصره بودیم. دشمن هفتاد کیلومتر پشت سرمان بود. شب هم تا صبح تا حد توان خودروها و سلاح‌هایمان را نابود کردیم. بعضیها توانستند فرار کنند و بعضیها هم اسیر شدند. تقریباً یکی از تیپ های لشگر 17 زرهی عراق به ما حمله کرده بود. زمانی که من خودم را به قرارگاه گردان مهندسی خودمان رساندم دیدم عراقیها رسیده‌اند و مستقر شده‌اند. و من ساعت 10 صبح به دست دشمن اسیر شدیم..&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 2&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدحسن میرسید&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: مرحله دوم بیت‌المقدس&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های رمادی 8 (الانبار و معروف به [[عنبر]]) و [[اردوگاه تکریت 5|تکریت 5]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ساعت 9 شب 16 اردیبهشت 1361، مصادف با 13 رجب، شب ولادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود که مرحله دوم عملیات با رمز یا علی‌بن‌‌ابی‌طالب آغاز شد. ستون نظامی در صف واحد درحالی‌که نم‌نم باران می‌بارید از زیر قرآن کریم رد شدیم. ما در گردان شهیدبهشتی و در تیپ محمد رسول‌الله مستقر بودیم. آن‌موقع هنوز لشکر شکل نگرفته بود. باتوجه‌به ابری و بارانی‌بودن هوای آن شب، تاریکی مخوفی سرتاسر محور را گرفته بود. هرچه به‌طرف دشمن نزدیک‌تر می‌شدیم، صدای غرش توپ‌خانه، رگبار پی‌درپی گلوله، که فضا را می‌شکافت، منورهایی که ظلمات شب را مانند روز روشن می‌کردند، بیشتر می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای جابه‌جایی تانک‌ها و نفربرها همه‌وهمه آرامش شب را درهم می‌شکست. سایه وحشت همه‌جا را برداشته بود. بچه‌ها زیر صوت وحشتناکِ خمپاره‌ها، که پیوسته در اطرافمان منفجر می‌شد، آرام و مطمئن درحالی‌که آهسته زیر لب ذکر یا الله و یا زهرا و یا مهدی داشتند به سمت مسلخ عشق می‌رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با رسیدن به اولین خاک‌ریز دشمن و شلیک آر.پی.‌جی به تانک‌هایشان و هم‌زمان با فریاد الله‌اکبر رزمندگان، عراقی‌ها فرار را بر قرار ترجیح دادند و با به‌جاگذاشتن تانک‌های آتش‌گرفته زدند به چاک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پایان کار نبود. طبق دستور فرماندهان پیشروی به‌طرف شلمچه ادامه داشت. در بین راه به دو نفر از عراقی‌ها برخوردیم که از ترس دست‌های خود را بالا گرفته بودند و ندای دخیل خمینی سر می‌دادند. به حکم وظیفه دینی از کشتن آنها صرف‌نظر کردیم. دست‌های آنها را بستیم و آنها را اسیر کردیم. حالا باید از آب و غذایی که همراه داشتیم به آ‌نها هم می‌دادیم. آنها هم که بسیار هیکلی و درشت‌اندام بودند هرچه می‌خوردند سیر نمی‌شدند. به‌هرحال درطول شب که در حرکت بودیم اسیرها هم همراه ما بودند، هرچه جلوتر می‌رفتیم اثری از نیروهای عراقی نمی‌دیدیم. آنها کیلومترها عقب‌نشینی کرده بودند. از دشت‌ وسیعی عبور کردیم که در آن تانک‌های نیمه‌سوخته و سنگرهای بعضاً بتونی و مستحکم، که بیانگر سنگرهای فرماندهی بود، و در میان آنها عکس‌های مستهجن و بطری‌های مشروب مشاهده می‌شد. تمام شب را در حرکت بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روشن‌شدن هوا تیمم کردیم و [[نماز]] صبح را در حال حرکت خواندیم، طوری‌که رکوع و سجده را با سر اشاره می‌کردیم. با بالاآمدن آفتاب و روشن‌شدن هوا کم‌کم خط خاک‌ریز عراقی‌ها نمایان شد. بین خاکریز عراقیها و ما حدوداً 100 متر فاصله بود. درعرضِ دشت به‌طرف چپ و راست که نگاه می‌کردیم خاک‌ریزهای بلند و لوله‌های تانک پیدا بود که همه به‌طرف ما نشانه رفته بودند. منطقه‌ای که ما در آن قرار گرفته بودیم شلمچه بود، محلِ‌ تلاقی با عراقی‌ها. آنها بعداز فرار از جاده اهواز–‌خرمشهر در اینجا موانع خود را مستحکم کرده بودند. انگار منتظر بودند تا برسیم و ما را محاصره و قیچی کنند. با استقرار در پشت خاک‌ریزها منتظر دستور فرمانده محور بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ساعت 8 صبح بود که به نیروها اطلاع دادند که ما محاصره شده‌ایم و هرکس می‌تواند خود را از محاصره نجات دهد و به عقب برگردد. این در حالی بود که عراقی‌ها از سه طرف با تانک، خمپاره و تیرهای مستقیم ما را آماج حملات سنگین خود قرار داده بودند. هرلحظه عرصه بر ما تنگ‌تر می‌شد. گلوله‌باران ادامه داشت. تعداد شهدا و مجروحان رو به افزایش بود. فقط تعداد کمی از رزمندگان توانستند از محاصره نجات پیدا کنند و به عقب برگردند. خمپاره‌های زمانی، که بالای سرمان منفجر می‌شد، امانمان را بریده بود. با اصابت ترکش به دست چپم کلاشینکفی که از خود عراقی‌ها به غنیمت گرفته بودم و در دستم بود به‌طرفی دیگر پرتاب شد. بعدازاینکه از سه قسمت بدن ترکش خوردم، در شیارهای که در آن بیابان بود، افتادم. یکی از بسیجی‌ها به‌سرعت آمد سمتم و دستم را بست تا از خون‌ریزی آن جلوگیری کند. نمی‌دانم چند ساعت از پناه گرفتنم درون چاله و شیاری کوچک گذشته بود که ناگهان صدای الله‌اکبر به گوشم خورد. با شنیدن این صدا جان تازه‌ای گرفتم. گمان کردم که نیروهای خودی به کمک ما آمده‌اند تا ما را از محاصره نجات دهند. به‌زحمت نیم‌خیز سر زانوهایم ایستادم تا ببینم چه خبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه خبر بود! به جای نیروهای خودی این عراقی‌ها بودند که داشتند با شعار الله‌اکبر مثل موروملخ، به‌صورت نعل‌اسبی پاکسازی می‌کردند و پیش می‌آمدند. اینها با کلک می‌خواستند بچه‌های ما از داخل چاله‌هایی که در آن افتاده بودند، بیایند بالا تا ببینند چه کسانی زنده‌اند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمدند بالای سرمان و ما دیگر راهی جز اسارت نداشتیم. تقریباً 20 نفر می‌شدیم&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 3&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدفاضل موسوی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: - (بعداز قطعنامه اسیر شد.)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه نهروان]] و [[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;از لحظه‌ای که شهید محرابیان از واحد خودش و من از واحد خودمان خارج شدیم و با اتومبیل ایشان به سمت قرارگاه کربلا (منطقه‌ای در اهواز به نام گلف) رفتیم ماجرا شروع شد. به شهر رفتیم و من ناراحت نیروهای آنجا بودم. بعداز پیمودن راهی که در حالت معمولی بیست و پنج دقیقه طول می کشید و ما به مدت دو ساعت آنجا را طی کردیم، چیزهایی آنجا دیدم که قادر به تعریف آن نیستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من دو بار از ماشین پیاده شدم. من که هیچ‌گاه اسلحه برنمیداشتم و گاهی کلت به همراه داشتم، این بار گلنگدن کشیده و آماده بودم که شلیک کنم. محرابیان مرا قسم داد که سید تو را به خدا کوتاه بیا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضع آن روز مثل وضعیت روز عاشورا بود. وقتی توپ به ماشین ما برخورد کرد، یک طرف صورت این بنده خدا از بین رفت و رو به من گفت: «سید من خیلی درد دارم.» من با پایم شیشه جلوی ماشین را درآوردم، از ماشین خارج شدم و ایشان را بیرون آوردم. درحالیکه اسلحه در دست دیگرم بود و قسمت قابل‌توجهی از لباسم خونی شده بود. خاک منطقه هم روی لباس‌های من نشسته بود. در این حالت به‌سمت عراقیها جلو میرفتم، اما آنها عقب میرفتند. وقتی من به عقب میرفتم آنها جلو می‌آمدند. آنها میترسیدند که مبادا نیروهای جلوی خط آماده باشند و به‌سمت آنها بیایند. در این میان من فریاد زدم که باید این مجروح را به دکتر برسانم. گفتند: «اسلحه‌ات را زمین بینداز تا ما او را نجات دهیم.» برای تصمیم‌گیری زمان نداشتم. فقط ده ثانیه طول کشید تا من فکر کردم که این کار را انجام دهم یا نه. اگر این کار را انجام نمی دادم محرابیان از دست میرفت و خودم هم با اسلحه فرار میکردم که معلوم نبود زنده بمانم یا نه، اما اگر تسلیم عراقی ها می شدم حداقل تلاشم را برای بهبودی محرابیان انجام داده بودم. بالأخره اسلحه را انداختم. هنوز اسلحه به زمین نرسیده بود که آنها مرا محاصره کردند یکی از آنها ترک بود و به زبان عربی صحبت می کرد. پرسید: «از نیروهای شما چه خبر؟» گفتم: «نیروها آماده هستند و تانک‌ها به این سمت در حرکتند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد کمک کردند و ما را پشت خاکریز بردند. ماشین ما که از بین رفته بود ما را با ماشین دیگر اسیر کردند و بردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 4&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی توتونچیان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه رمادی 10]] و [[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;عملیات فاو که شروع شد در سپاه شور و شوقی عجیب بود که بچه ها بروند جبهه. با توجه به اینکه در منطقه خودمان منطقه کردستان منطقه عملیاتی بود مسئولان نمیگذاشتند برویم، چون منطقه خطرناکی بود هر چند که پاکسازی شده بود. تلاش فراوانی کردیم  تا برویم. نهایتاَ مسئول فرهنگیمان گفتند قبل‌از اعزام مسئولیت تبلیغات کل تیپ را به‌عهده بگیر و به‌عنوان مسئول تبلیغات برویم آنجا. قبول کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعزام که شروع شد، ما به همراه تیپ اعزامی ‌رفتیم در منطقه عملیاتی و تعدادی به‌عنوان گردان جمع کردیم. یک گردان منسجم، که مسئولان لشکر در منطقه عملیات جنوب آماده کردند، تشکیل دادیم و جز آن گردان شدیم. در گردان هم تقسیم‌بندی کار شد و من به‌عنوان جانشین گروهان تعیین شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودمان را برای عملیات آماده کرده بودیم. یک روز یا دو روز قبل از عملیات ما، که یک گروه 9 نفره بودیم، بردند منطقه کارخانه نمک به منطقه عملیاتی تا با منطقه آشنا شویم. فردا شبش عازم اجرای عملیات منطقه‌ای شدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقع اجرای عملیات بچه‌ها از آب رد شدند. قبلاَ اعلام کرده بودند که آب کم است و عمق آب کم است ولی اینطور نبود. در هنگام عملیات آب درست تا بالای سر بچه‌ها بود، چون چاله‌های انفجاری زیادی بود، این اتفاق افتاد. ما در منجلاب بدی گیر کرده بودیم. با توجه به این مسائل بچه‌ها خودشان را نگه داشتند و انند ستون حرکت کردذند. ستون داشت به آن‌طرف آب میرسید. عراق‌ ها متوجه ما شدند و تیراندازی شروع شد. بچه‌ها هم، که اکثراَ داخل آب بودند، خودشان را با هزار مصیبت زیر رگبار دشمن به خط ساحل رساندند. وضعیت خیلی بدی بود. نه راه برگشتی داشتیم و نه راه دفاع. خط دفاعی داخل آب داشتیم و خودمان را با تلفات زیاد به ساحل رساندیم. من آخرین نفر بودم چون باید از قسمت عقب بچه‌ها حرکت میکردم که بچه‌ها در آب نمانند. همه را باید جمع میکردیم. رسیدیم کنار ساحل. در ساحل شهدا مشخص شدند و مسیر بچه‌هایی که سالم بودند را مشخص کردیم که از کدام مسیر‌ها حرکت کنند تا به هدف اصلی خودمان برسیم .هدف اصلی ما هم الحاق یک خط 90 درجه بود با 90 درجه سمت چپ‌مان که این دو گردان را به هم ملحق کنیم تا خط عملیاتی از دست عراقی ها خارج ‌شود. ما با گروهی سی‌چهل نفری کارمان را شروع کردیم. با گروه اولیه داخل سنگرهای عراقی شدیم. چون خودم رمز عملیات دستم بود باید خودم را طرف گردان سمت چپ میرساندم تا رمز عملیات را اعلام و رمز الحاق را اعلام کنم تا گردان به گردان و خط‌ها وصل شوند و محور کلاَ دست بچه‌های ما بیفتد. من سنگر به سنگر تنهایی رفتم تا خطی که باید میرسیدیم. داخل یک سنگر رو باز شدم. یک مرده عراقی آنجا بود روی او نشستم. فردی بود که درازکش خودش را به مردگی زده بود. عراقی بود نشستم روی شکمش. با منورهایی که عراقیها پرت میکردند به نقشه‌ام نگاه میکردم تا ببینم چقدر مانده است تا من به منطقه موردنظر برسم همان لحظه یکی از بچه‌های بسیجی به نام سروان اسماعیلی، که بچه میاندوآب بود، رسید گفتم بیا داخل. او هم داخل شد. پشت به پشت نشستیم و حالا خیالم راحت‌تر بود که کسی از پشت ما را غافلگیر نمیکند. چند لحظه گذشت سروان اسماعیلی گفت این زنده است ،چون او به‌طرف سر عراقی نشسته بود و من روی سینه اش. ایشان حرکت چشم و پلک عراقی را که دید، گفت: «حاجی این زنده است.» گفتم: «نترس من خیلی وقته اینجا هستم اگر زنده بود حداقل با یک چاقو حساب مرا میرسید.» چند لحظه گذشت ظاهراَ این عراقی متوجه صحبت‌های ما شده بود خواست خودش را بلند کند. ما با هزار زحمت خودمان را نجات دادیم و با یک گلوله کارش را ساختیم. بعد دوتایی حرکت کردیم به همان زاویه 90 درجه. بعداَ یکی از بچه‌های کمک بیسیمچی هم رسید. سه نفر شدیم و رسیدیم به زاویه موردنظر، اما در آن نقطه خبری از رمز نبود. نگو گردان به آن جا وصل نشده و ما خبر نداشتیم. و از طریق بیسیم به ما اعلام نشده بود که آن گردان آن جا را نگرفته و به ما اعلام نشده بود. حالا ما به خیال اینکه بچه های خودمان دارند تیراندازی میکنند هوا تاریک بود، خواستیم رمز را بهشون بگوئیم اینها برگشتند و ما را دیدند و ما منتظر جواب شدیم که اعلام نشد. مشکوک نشسته بودیم که دیدیم عراقی ها دورمان را گرفتند و منور بالای سرمان. فاصله 2 تا 3 متری بود و دیگر سنگر هم نبود کنار خاکریز نشسته بودیم. با این وضعیت تا آن لحظه برای گرفتن خط و الحاق موفق شده بودیم اما در آن جا به اسارت نیروهای بعثی در آمدیم. همان لحظه یکی از بچه ها گفت حاجی ما اسیر شویم یا شلیک کنیم تصمیم گیری خیلی سخت بود. مسئولیتشان با من بود اگر میگفتم تیراندازی کنید تیراندازی میکردند و خوب شهادتشان حتمی و صد در صد بود و ما باید حفظ نیرو میکردیم برای هم خودشان هم جامعه مان و هم برای دینمان و هم برای خانواده شان. ناچاراَ گفتیم تیراندازی نکنید. تصمیم خیلی مشکلی بود با هزار مصیبت تصمیم را در عرض چند ثانیه گرفتیم و عراقی ها میگفتند بلند شوید بلند شوید. . . نهایتاَ ما سه نفر اسیر شدیم و بردن سنگر عقبشان و ساعت 3:30 - 4 شب بود که اسیر شدیم و صبح اش ما را سوار جیپ کردند با 2 و 3 اسیری که از آن گوشه محور مستقر شده بودند. از آن جا هم چند تا از بچه های هم گردان خودمان بودند که داخل جیپ کردند و ما را بردند به پادگان عقبشان&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 5&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا صدیقی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: بدر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های‌ [[اردوگاه رمادی 3|رمادی 3]] ([[کمپ 9]])، [[اردوگاه الانبار|اردوگاه 8 (الانبار]] معروف به عنبر) و [[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;روز بیست‌وسوم اسفند فرارسید. روی جاده‌ای که در کناره هور کشیده شده بود، صدها تانک، مثل گله فیل‌ هر یک به فاصله تقریبی ده متر به‌سرعت به پیش می‌آمدند تا به عجله خود را به قتلگاه برسانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ساعت شش تا هشت صبح بی‌وقفه زیر آتش شدید گیر افتاده بودیم. جهنمی به پا شده بود. خمپاره‌ها، توپ، تیرهای کالیبر و تیربار وجب‌به‌وجب به زمین می‌نشستند و مدام صدای یا مهدی، یا فاطمه و یا حسین بچه‌ها به گوش می‌رسید و خاموش می‌شد. خاک و دود همه‌جا را فراگرفته بود. در هر گوشه‌ای یکی افتاده بود و می‌نالید. هیچ راهی نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک متری ما آب بود و داخل آن پر از سیم‌خاردار و انواع موانع جورواجور. نمی‌شد کاری کرد. آتش آن‌قدر سنگین بود که جز فرورفتن در سنگر حفره‌روباهی کاری دیگر از دست بچه‌ها بر نمی‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای شنی تانک‌ها هرلحظه بیشتر می‌شد. هنوز خبری از نیروهای تازه‌نفس نبود. مهمات و تدارکات هم نداشتیم. قمقمه‌ها همه خالی بود و دشمن از اواخر شب تا به صبح آرایش خاصی اتخاذ کرده بود مثل اینکه‌ قرار بود تا ظهر نشده کار را یکسره کنند. عراقی‌ها با تمام توانش حمله کرده بود. از زمین و هوا بر سرمان گلوله می‌بارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت هشت صبح، دوباره شیپور جنگ نواخته شد و ساحل هور پر شد از پیکرهای پاره‌پاره بسیجی‌ها. حوضچه‌های خون کوچک و بزرگ در کناره آب‌های هور جلوه‌نمایی می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت 8 و نیم صبح بود که مرتب از احرامیان درخواست نیرو می‌کردم. شعبانعلی صادقیان&amp;lt;sup&amp;gt;[8]&amp;lt;/sup&amp;gt; تیربارش را برداشت و آمد تا سمت چپ را زیر آتش بگیرد. همین‌که می‌خواست از دهنه خاکریز بپرد آن‌طرفِ خاکریز که راحت بتواند تیراندازی کند تیر کالیبر تانک‌های روبه‌رو به او اصابت کرد و پرت شد جلوی سنگر من. داشت ذکر می‌گفت که چندتا تیر مستقیم هم به تنش خورد. زبانش خاموش شد. همان‌طور او را می‌پاییدم و با خود گفتم که شعبانعلی هم شهید شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر او هم امینی آمد و او هم شهید شد. نمی‌دانم چطور بود همه می‌آمدند و شهید می‌شدند الا من بیچاره که از همه جلوتر بودم. محمدعلی دشتی هم شهید شد. دیگر خجالت می‌کشیدم به کسی دستور بدهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید کاری می‌کردم. نمی‌شد دست ‌روی ‌دست گذاشت و شهادت بچه‌ها را تماشا کرد. حبیب‌الله حسن‌آبادی، حسین رضاپور، باقر حیدری و چند تا از بچه‌ها را برداشتم و به هر کلکی پریدیم آن‌طرفِ خاکریز. با آرپی‌جی و کلاش و خمپاره 60 شروع کردیم به آتش روی عراقی‌هایی که این‌طرفِ خاکریز مستقر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادق پیشداد، از بچه‌های کم‌سن‌وسال، یکی از خمپاره‌های کماندویی 60 و یک جعبه مهمات پیدا کرد و دوان‌دوان به‌طرف‌‌ ما آمد. کار من شد خمپاره‌زدن. بعداز‌این، با تعجب متوجه شدم عراقی‌ها انگار از آتش یک‌باره ما ترسیدند و کمی عقب رفتند، ولی دوباره جلو ‌آمدند. بلند شدم و با آرپی‌جی تانک را نشانه رفتم. موشک به بدنه تانک خورد و تکه‌تکه شد، ولی تانک منفجر نشد! تانک تی۷۲ بود و آرپی‌جی هفت حریفش نبود! تیر کالیبر تانک از زیر دست من رد شد و خورد به‌صورت‌ و فک باقر حیدری&amp;lt;sup&amp;gt;[9]&amp;lt;/sup&amp;gt; و فکش وارونه شد. صحنه دلخراشی بود. گوشت‌های صورتش بیرون زده بود و چیزی از صورتش مشخص نبود. از لب تا گوشش دریده شده بود. دوتا از بچه‌های گردان امام‌علی بلند شدند و گوشت‌ها را جمع کردند و گذاشتند روی صورتش و با ارگال بستند. باقر حیدری افتاده بود روی زمین و از درد به خودش می‌پیچید ولی نمی‌توانست داد بزند. باقر حیدری، به‌هرطریقی که می‌توانست، کمکم کرده بود، هم تیراندازی و هم موشک‌گذاری می‌کرد و برای شلیک به من می‌داد یا خودش شلیک می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوباره دست‌به‌کار شدم و آرپی‌جی زدم. ازبس آرپی‌جی زده بودم گوش‌هایم درد گرفته بود. هلی‌کوپتر و هواپیما از بالای سرمان شلیک می‌کردند و تانک‌های تی‌۷۲ هم از روبه‌رو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌های الغدیر، که با امام خود عهد بسته بودند و حاضر نبودند از روی جنازه رفیقانشان به عقب برگردند، همچنان مقاومت می‌کردند. صدای شهید جعفرزاده در گوشم طنین‌انداز بود که می‌گفت: «مقاومت کنید، نیروهای فرهنگ‌دوست می‌رسند!» ولی بعداز گذشت یک روز، هنوز خبری از نیرویی نبود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر حیدری و حسین آخوندزاده را&amp;lt;sup&amp;gt;[10]&amp;lt;/sup&amp;gt;، که تیری زیر قلبش خورده بود، کشیدم گوشه‌ای که در تیررس عراقی‌ها نباشند. حسین رضاپور از بچه‌های نعیم‌آباد، خشابش را عوض کرد و بلند شد تا به طرف عراقی‌ها رگبار بگیرد که تیر کالیبری آمد و مستقیم خورد به چشمش. تخم چشمش به بیرون آویزان شده بود. اصلاً صحنه عجیبی بود که نمی‌شود توصیف کرد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاماشاء‌الله حیدری خیلی شهامت به خرج داد و بلند شد چندتا آرپی‌جی شلیک کرد. سید بود. نمی‌دانم چه دعایی روی این موشک‌ها می‌خواند که همه‌اش عمل می‌کرد. عراقی‌ها دوباره حدود 300 متر عقب‌نشینی کردند. ارتباط بی‌سیمی ما قطع شده بود. همینطور درگیر بودیم. علی عربی آمد کنارم و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- برادر صدیقی از اینور هم داره تیر میاد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاهی به آن سمت کردم و گفتم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اشتباه مِکنی بابا! کجا؟ خبری خو نیس!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگبار می‌زدند و دوباره ساکت می‌شدند. می‌خواستند که گوشه مثلثی را بگیرند و مستقر بشوند تا بعد راحت آتش بریزند و ما را اسیر کنند. از این‌طرف هم ما دشمن را تعقیب می‌کردیم از آن‌طرف هم آنها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها شروع کردند به رگباربستن. خیلی از بچه‌های ما همین جا شهید شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دور چشمم افتاد به احرامیان؛ یکهو تیر خورد به پایش و افتاد روی زمین. پیش خودم گفتم که احرامیان هم شهید شد. از کادر گردان فقط من مانده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش موقتاً قطع شد. عراقی‌هایی را که داشتیم تعقیبشان می‌کردیم دوباره برگشتند. گلوله‌ها از همه ‌طرف به‌سویمان شلیک می‌شد. تانک‌ها آرام آرام جلو می‌آمدند. کالیبر تانک تی۷۲ حتی یک‌لحظه هم خاموش نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسابی افتاده بودیم توی محاصره. درهمین‌حین، یک تیر کالیبر به بازوی راستم خورد. آتش به‌جانم افتاد. انگار دستم قطع شده بود. امدادگری رسید و آن را با پد جنگی محکم بست. با اینکه درد داشتم ولی چاره‌ای نبود باید می‌جنگیدم و راهی برای گریز از محاصره پیدا می‌کردم. می‌خواستم حداقل جان بچه‌های باقی مانده را نجات بدهم. سه‌طرفمان عراقی‌ها بودند و یک‌طرفمان هم باتلاق. کاری نمی‌شد کرد. از همه طرف بدجوری گیر افتاده بودیم. بچه‌ها با عراقی‌ها قاطی شدند. عجب اوضاعی شد. هرکس به‌هرطرفی شلیک می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشکر امام‌حسین کاملاً عقب‌نشینی کرده بود و چندتا از بچه‌های ما توانسته بودند همراه آنها‌ عقب بروند. لشکر امام‌حسین، فقط یک گردان را برای [[مقاومت|مقاومت‌]] کردن آنجا گذاشت تا بقیه بتوانند عقب بکشند. ولی دیگر عقب‌نشینی محال بود. هیچ راهی نبود. هیچ امیدی هم برای نجات نداشتیم. توکل به خدا کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها تقریباً جنگ تن‌به‌تن را شروع کردند، اگرچه اکثراً مجروح بودند و نمی‌شد کاری کرد. بچه‌ها یکی یکی داشتند اسیر می‌شدند. دوست نداشتم اسیر بشوم. دوتا حکم مسلح حفاظت سپاه و کالک عملیات همراهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطب‌نما هنوز به کمرم بسته بود. هیچ‌جوره دلم راضی نمی‌شد اینها را از خودم جدا کنم. آقاماشاء‌الله حیدری آمد کنارم و دست برد تا قطب‌نما را از من جدا کند. قطب‌نما را درآورد و پرت کرد توی باتلاق سمت راست ولی کیف قطب‌نما توی سوراخ‌های فانسقه گیر کرده بود و بیرون نمی‌‌آمد. کیف پولی که [[عکس]] بچه‌هایم و حکم سپاه در آن بود را درآوردم و پرتاب کردم توی باتلاق‌ها. وقت نشد برای آخرین بار عکس دختر و پسرم را ببینم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها ریختند دور و برمان. اشاره می‌کردند که سلاح‌ها را بیندازیم. نفربری به‌سرعت آمد کنارمان ایستاد. یکی از عراقی‌ها، که احتمالاً مرا در حال آرپی‌جی‌زدن دیده بود، آمد و به افسر عراقی چیزی گفت و به من اشاره ‌کرد. ناگهان یکی از آنها‌ سلاحش را کشید که مرا شهید کند. افسر عراقی مانع شد ولی خودش آمد جلو و کشیده محکمی توی گوشم زد. می‌خواستند سوار نفربر شویم. هنوز همین‌طور ایستاده بودیم. درد بازویم هرلحظه زیادتر می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاماشاء‌الله حیدری هنوز تفنگ بی‌فشنگ دستش بود. سرباز عراقی به‌زور‌‌ سلاحش‌‌ را گرفت. آقاماشاء‌الله، که احتمال داده بود مرا اعدام صحرایی کنند، سریع هُلم داد به‌طرف‌‌ درِ باز نفربر عراقی. خودشم هم پشت سرم پرید داخل. آمدند توی نفربر و دستانمان را بستند. بازویم کشیده شد و درد در جانم افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;یزدانی، کرامت (1401). ارشد سلطنتی. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص. 194-201.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 6&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد خطیبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: کربلای7&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه تکریت 11]] و 18&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;آخرین اعزام ما در 21 بهمن 1365با سپاه مهدی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; بود. بعداز تقسیم شدن در 22 یا 23 بهمن وارد خوزستان شدیم. در لشکر 25 کربلا به گردان مالک اشتر رفتیم. البته این گردان مالک اشتر 2 بود، چون گردان قبلی در عملیات کربلای 4 از بین رفته بود. من هم امام جماعت بودم و هم کمک آرپی‌جی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 روز قبل از عملیات از گروهان چند نفر انتخاب کرده بودند که برای شرکت در مراسم ختم یکی از فرماندهان به کاشان بروند. یکی از آنهایی که انتخاب شده بود، من بودم. رفتیم و داخل ماشین نشستیم، گفتم خوب ما که داریم به کاشان می‌رویم، آیا برای عملیات می رسیم یا نه؟ گفتند ممکن است عملیات زودتر بشود. من از رفتنم به کاشان منصرف شدم و از ماشین بیرون آمدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شب یعنی در 12 اسفند 1365 ما عملیات کردیم، هنگام عملیات قبل‌از رسیدن به منطقه موردنظر در یک میدان مین گیر افتادیم. نفربرهای ما آنجا منهدم شده بودند. مین‌های ضدنفر فراوانی آنجا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متأسفانه راهمان را به محل عملیاتمان گم کرده بودیم و از ساعت 10 شب که وارد عملیات شدیم، تا حدود نزدیکی‌های صبح به جای اینکه به طرف ایران بیاییم، به طرف عراق می‌رفتیم. هنگام صبح دیدیم که بین خط اول و دوم عراق هستیم، نکته جالبش این است که همان شب ما تقریباً بعد از اینکه باران شدیدی آمده بود، وارد سنگرهای عراقی شده بودیم. بعد از آن که باران آرام گرفته بود و جلوتر رفته بودیم، آنجا چند تا تانک دیدیم. بچه‌ها رفته بودند و زیر تانک سنگر گرفته بودند، وقتی صبح هوا روشن شد فهمیدیم که داخل تانک عراقی‌ها بودند. آنها از ترس ما چیزی نگفته بودند و بچه‌ها هم داخل تانک نشده بودند و همین بیرون زیر تانک سنگر گرفته بودند. گفتیم تانک خالی است و همین جوری افتاده است و احتمال می‌دادیم که شاید مال بچه‌های ما باشد. تقریباً تاریک بود. بچه‌ها چون راه را گم کرده بودند و بلد نبودند که به کجا می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزدیکی‌های صبح، که هوا روشن شد، متوجه شدیم از دو طرف در محدوده عراقی‌ها هستیم. بچه‌ها شروع کردند به دفاع‌کردن و بعضی‌ها هم که راه‌هایی بلد بودند فرار کردند. از جمع ما ظاهراً فقط علی مهدیان، طلبه مازندرانی، توانست فرار کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا صبح در آنجا سرگردان بودیم. صبح‌هنگام، عراقی‌ها دیگر پس‌از شناسایی بچه‌ها خیلی دقیق به ما که داشتیم ستونی حرکت می‌کردیم با قناصه تیراندازی می‌کردند. گلوله‌ای خورده بود به گردن معاون گروهان و شهید شد. یک گلوله هم مستقیم خورده بود به من، منتها سرم کلاه خود بود. یک تیر هم خورده بود قسمت سمت راست سرم و از گوشم هم خیلی خون می‌آمد. گوشه‌ای افتادم و شروع کردم به گفتن ذکر لا اله الا الله گفتم دارم شهید می‌شوم، اما نه خبری از شهادت نبود، دوباره به طرف جلوتر حرکت کرده بودیم. بالای تپه‌ای نشستم. دومین گلوله آمده بود به سمت راستم و به گوش راستم اصابت بود. تقریباً 4-5 انگشت به گردن من مانده بود. افتاده بودم روی زمین. در همین حال بودم که یکی از دوستان آملی، که با ما در هفت‌تپه بودیم، گفت: «حاج آقا مثل اینکه دوستان راه پیدا کردند، بیا برویم.» گفتم: «من مجروح هستم، خون هم از بدنم می‌آید، نمی‌توانم شما بروید، من هم ببینم قضیه چه می‌شود، کم‌کم دنبالتان می آیم.» لنگان‌لنگان دنبالشان رفتم، اما از راه خبری نبود و به جایش سربازهای عراقی دور ما را گرفتند. دشمن با اسلحه‌ زیاد در حال تفتیش بچه‌ها بود. تا چشمشان به من افتاد آمدند و جیب‌های مرا گشتند. در جیب سمت راستم قرآن بود، که کمی خونی شده بود، قرآن را در آورد و بوسید. می‌خواست بگیرد. گفتم: «من این قرآن را لازم دارم.» این سرباز قرآن را بوسید و گفت: «خون نجس است و نباید اینجا باشد.» سپس قرآن را گرفت و در جیب سمت چپم گذاشت. دوستان را جمع کرده بودند آنجا، آنهایی که سالم‌تر بودند، دست‌ها و چشم‌هایشان را بسته بودند. یک نفربر آورده بودند و ما را وارد نفربر کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وارد نفربر که شدیم نگاهی به جیبم و اطرافم کردم. دیدم که یک کتاب زیارت عاشورا بود و یک [[نامه]] که از فیضیه گرفته بودم، عکسی هم با لباس [[روحانیت]]. گفتم اگر این دست عراقی‌ها بیفتد مشکل درست می‌کند. همان جا آنها را مچاله کردم و گذاشتم زیر صندلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از گروهان 80 نفری حدود 30-40 نفرمان به اسارت درآمدیم، بقیه هم که در همان درگیری‌ها به شهادت رسیده بودند.12 اسفند 1365 بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 7&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس شهریاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: خیبر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه موصل 2]] (خیبری‌ها)&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من و علی داخل یک سنگر بودیم. علی، سوره الرحمان و زیارت عاشورا را خواند و به من گفت: «اگرشهید شدم و تو برگشتی وسایل شخصی‌ام را به خانواده‌ام برسان و هنگامی که دخترم بزرگ شد (آن زمان شش ماهه بود) به او بگو بابات خیلی دوستت داشت.» تقریباً ساعت نه صبح بود که فرمانده گردان دستور مقابله با دشمن را صادر کرد. من و علی مسئول شکار تانک و زدن خمپاره بودیم. مهمات ما به خاطر ناامن بودن جاده جزیره محدود بود و در خرج‌کردن آن خیلی احتیاط می‌کردیم، ولی چاره‌ای نبود جایــی که لازم بود می‌بایست مصرف می‌کردیم. گلوله خمپاره تمام شد. مشغول زدن تانک با آرپی‌جی ۷ شدیم. یکی، دو تا از تانک‌های دشمن را زدیم. آن‌ها اقدام به عقب‌نشینی کردند. ما تلاش بیشتری کردیم تا ازآن‌ها تلفات بگیریم. نوای الله‌اکبر بچه‌ها با نتیجه این تلاش‌ها در هم آمیخته شد. ساعتی نگذشته بود که دشمن دوباره اقدام به پیشروی کرد. متوجه شدیم که با این اقدام می‌خواست مهمات ما را هدر بدهد پیشروی دشمن به دویست‌متری ما رسیده بود. بچه‌ها با چنگ و دندان از مواضع خود دفاع می‌کردند. من و علی دوباره به شکار تانک‌ها ادامه دادیم. پس‌از زدن یک دستگاه تانک همین که خواستیم جای خود را عوض کنیم تا دشمن به طرف ما شلیک نکند، علی آهی کشید و آرام‌آرام به پشت روی زمین افتاد. نگاه کردم، تیر کالیبر به پشت سر علی اصابت کرده و از پیشانی او خارج شده بود سریع امدادگران‌ گردان را صدا کردم و دستم را محکم روی پیشانی او گذاشتم. دقیقاً تا مچ من خونی شده بود. امدادگر رسید و سر او را باندپیچی کرد. دیگر حالم را نمی‌فهمیدم. تمام خاطرات آن‌شبی که در سنگرش بودیم، برایم زنده شد. نمی‌خواستم باور کنم، ولی خدایا انگار داشت اتفاق می‌افتاد! یادآوری آن عهد و قول در آنشب بر سرم آوار شد. این‌بار با تعصب و جدیـت بیشتر به طرف تانک‌های عراقی نشانه می‌رفتم. طولی نکشید که صدایی مرا متوجه علی کرد. برگشتم؛ کمربند او از فشار جان‌دادن پاره شد. سریع او را رو به قبله کشیدم. به خاطر اینکه خاک جزیره روی پیکرش نشیند با پلاستیک‌های ضخیمی که توی سنگر پهن می‌کردیم جسم مطهرش را پوشاندم تا در فرصت مناسب به عقب برگردانیم. علی و شوخی‌های به موقع‌اش همچنان با من بود. دلم خون بود ولی جنگ با کسی شوخی نداشت. زمانی برای عزاداری نبود؛ باید ادامه می‌دادم. جنگ تمام عیار با دشمن ادامه داشت. ظهر شد. زیر آتش دشمن به حالت نشسته و سریع، به نوبت نماز خواندیم. آن روز دیگر از ناهار خبری از نبود. کسی به گرسنگی فکر نمی‌کرد. زمانی برای تعلل نبود باید می‌جنبیدیم. تنها فکر و ذکر بچه‌ها این بود که دشمن را عقب برانند؛ ولی متأسفانه با امکانات دشمن، حلقه محاصره هر لحظه تنگ و تنگ‌تر می‌شد تا جایی که برای از بین بردن سنگرها از گلوله تانک استفاده می‌کردنـد. پس از محاصره کامل ما (زمینی و هوایی) فرمانده عراقی دستور پیاده شدن نیروها را از نفربرها صادر کرد، عین مور و ملخ از نفربرها با تجهیزات پیاده شدند و با علامت دست فرمانده توی سنگرها نارنجک پرتاب می‌کرد تا سنگرها را پاک‌سازی کنند، به نفر بغل دستیم گفتم: «دیگه لحظه‌های آخره دارند سنگرها را پاک‌سازی می‌کنند اگه نارنجکی داخل سنگر ما انداختند 30ثانیه فرصت داریم آن را به بیرون پرتاب کنیم.» داود قاسمی از لا‌به‌لای گرد و خاکی که از شلیک توپ‌خانه دشمن به پا شده بود، به طرف خاکریز ما آمد. او به دستور فرمانده در جای دیگری از خط، مشغول دفاع بود و به لحاظ کمبود نیروی آرپی‌جی‌زن به کمک ما آمد. به داود گفتم: علی شهید شد. لحظاتی بعد هنگام آرپی زدن ،گلوله توپ مستقیم دشمن او را نیز چهار تکه کرد. هر تکه‌اش چندین متر به هوا پرتاپ کرد. خاطره شب گذشته یک لحظه رهایم نمی‌کرد. از سه هم‌پیمان دو نفر به شهادت رسیدند! من ماندم و بوی سنگر، عطر ستاره‌های پاره‌پاره و زمزمه‌هایی از جنس نور در نیمه‌شب! دشمن همچنان پافشاری می‌کرد و از ما تلفات می‌گرفت. کم‌کم نیروی هوایی عراق نیز وارد عمل شد. از آسمان، بچه‌ها را تیر باران می‌کرد. فرمانده گردان هر چه تلاش کرد با پشت جبهه تماس بگیرد و درخواست نیروی کمکی کند، تماس برقرار نشد. خودم از [[رادیو]] شنیدم که حضرت امام&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt; فرمودند جزایر مجنون را به‌هرشکلی که هست حفظ کنید. کسی فکر عقب‌نشینی هم به سرش نمی‌زد. شعار بچه‌ها پیروزی یا شهادت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه تعداد مجروحان زیاد می‌شد، امید کمک از پشت جبهه کم و کم‌تر و بألاخره قطع شد. فرمانده گردان گفت هر کدام از مجروحان که می‌تواند برگردد تا فرصت کمی وجود دارد برگردد. آن‌هایی که قادر به حرکت بودند سینه‌خیز به عقب حرکت کردند. زمانی نگذشته بود که دشمن آن‌ها را به رگبار بست. به نظر می‌رسید که به هر کدام حداقل ده تا بیست گلوله شلیک کرد. مجروحان مظلومانه وسط راه جان دادند. دیگر هیچ‌کس حتی افراد سالم هم قادر به عقب نشینی نبودند. ازطرف دیگر مهمات ما رو به اتمام بود. فرمانده گردان سینه به سینه اطلاع داد هرکس هرکاری از دستش بر می‌آید، انجام دهد، از این به بعد هر کس فرمانده خودش است و منتظر فرمان من نباشید. دشمن متوجه شد که دیگر ما امکاناتی برای دفاع از خود نداریم. تانک‌ها حرکت کردند تا صدمتری ما پیش آمدند و دیدند عکس‌العملی از طرف ما صورت نمی‌گیرد. کم‌کم فاصله را تا پنجاه‌متری نزدیک کردند. ما سه نفر داخل یک سنگر بودیم. نوبتی چند تیری که در خشاب داشتیم به طرف دشمن شلیک می‌کردیم. نوبت پیرمردی که کارگر کارخانه چیت‌ری بود رسید. همین که بلند شد به طرف دشمن شلیک کند، از ناحیه سر مورد اصابت قرارگرفت و شهید شد. محاصره ما هی تنگ و تنگ‌تر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند دقیقه‌ای نگذشته بود که نارنجکی به داخل سنگر ما پرتاب شد و رفت زیر پای نفر بغل‌دستی تا آمد نارنجک رو پیدا کند بیشتر از فرصت 30 ثانیه طول کشید و نارنجک منفجر شد. گویا دو تا سیم برق سه فاز با هم اتصالی کند چنان برقی زد و موج انفجاری ایجاد کرد که چیزی متوجه نشدم من مدتی بیهوش بودم وقتی کم‌کم به هوش آمدم و چشمانم را باز کردم دیدم بغل دستیم شهید شده و تمام اعضا و جوارح او بیرون ریخته شده است من هم از ناحیه دست چپ و پهلوی و گونه چپ مجروح شده بودم و حالت موج‌گرفتگی داشتم سرم را کمی بالا آوردم که اوضاع و احوال را بررسی کنم، دیدم چند متری من یک تانک ایستاده، تا دیدند زنده‌ام شروع به تیراندازی به سمت من کردند. یکی از تیرها به کلاه‌خودم خورد و آن را سوراخ کرد. تیراندازی تانک قطع شد؛ چند دقیقه بعد از پشت سر عراقی‌ها سر اسلحه خود را روی سینه من گذاشتند و یک نفر از آنجا چفیه‌ای که دور گردنم بود را کشید و کشان‌کشان منو به سمت تانکی که چند متری ما ایستاده بود، برد. ابتدا فکر می‌کردم قصد دارند تانک را از روزی بدن من حرکت دهند ولی این کار رو نکردند و دست و پایم را گرفتن روی تانک پرتاب کردند روی تانک بسیار داغ بود، تحمل آن بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود تانک به طرف جبهه دشمن باز گشت و پس از طی چند صدمتر داخل گل گیر کرد و از حرکت باز ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها مرا از روی تانک به پشت وانت تویوتا انتقال دادند، چشم گرداندم تعدادی از هم گردانی‌هایم را داخل ماشین دیدم. تنها دو نفر از آنان سالم بودند&amp;lt;ref&amp;gt;شهریاری، عباس (1397). [[من، داود، علی]]. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص.31-36.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 8&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیداحمد قشمی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منطقه اسارت: تیله‌کوه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های [[اردوگاه موصل 3|موصل 3]] و [[اردوگاه موصل 4|4]] و رمادی 6&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;خبرهای ریز و درشتی از مرزهای غربی به ‌‌گوش می­رسید. عراق به بخش ­هایی از مناطق مرزی خسروی و سرپل‌ذهاب حمله کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه‌ریزی شده بود که تعدادی از بچه­ های سپاه، بروند سمت مرزهای غربی. بیشتر مأموریت ما، بازدید و ارزیابی مناطق مرزی بود. می‌خواستیم اوضاع قصرشیرین و همین‌طور پاسگاه‌های بین‌راهی، مثل پاتاق و تیله ­کوه را رصد کنیم. مأموریت بچه­ های سپاه همدان، استقرار در پاسگاه ­های تیله­ کوه و گردنو در سرپل‌ذهاب بود. از بیست نفرمان، سیزده نفر حرکت کردیم ‎سمت قصرشیرین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی رسیدیم، رفتیم پاسگاه تیله­کوه و آنجا مستقر شدیم. تیله­کوه در منطقه سر­پل­ذهاب، پاسگاهی قدیمی، مخروبه و متروکه بود. این منطقه تا سیم‌خاردارهای مرزی عراق، حدوداً دویست ‎سیصد متر بیشتر فاصله نداشت. بعد از ما، یک گروهان از تیپ سه زرهی سرپل‌ذهاب، با چهار دستگاه تانک آمدند آنجا. گروهان با تانک‌هایشان مستقر شدند پشت خاکریزهایی که از قبل آماده شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواستیم بعد از ارزیابی منطقه، برگردیم؛ حمله سراسری عراق امان نداده بود. عراق با چند لشکر منظم و بهترین وسایل نظامی و تسلیحات پیشرفته، از زمین و هوا هجوم آورده بود ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسگاه تیله‌کوه، بسیار فرسوده و مخروبه بود. حاج حمید نوروزی&amp;lt;sup&amp;gt;[11]&amp;lt;/sup&amp;gt; دستور داده بود سنگری دسته‌جمعی به‌صورت حفره‌روباهی&amp;lt;sup&amp;gt;[12]&amp;lt;/sup&amp;gt; درست کنیم. سه‌روزی می‌شد که آنجا بودیم. هیچ‌کس خبر نداشت عراق چه خوابی برایمان دیده است. آخرین شب شهریور بود. صدای رفت‌وآمد خودروهای نظامی عراقی، تا خود صبح به گوش می‌رسید. فکر می‌کردیم آنها نیروهای گشت ‌شب‌اند؛ نمی­دانستیم در طول شب، چهار لشکر زرهی با تمام تجهیزات و آرایش نظامی مستقر شده‌اند در دره‌ای که بینمان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسگاه فرسوده تیله‌کوه، همین‌جوری هم، حال زاری داشت. نیازی به خمپاره نبود؛ پاسگاه خودش در حال فروریختن بود. با شلیک خمپاره‌های پی‌درپی، آخرین رمق پاسگاه هم از دست رفت. بهترین راه، تخلیه پاسگاه بود و نجات همان ادوات جنگی ناچیزی که همراه داشتیم! وسایل را به سنگر حفره‌ روباهی منتقل کردیم. چند نفر از بچه­ ها، پشت خاکریزهای پاسگاه نگهبانی می­دادند. تا صبح روز اول مهر، حتی یک لحظه هم صدای شلیک خمپاره­ها قطع نمی­شد. چهارستون پاسگاه، از صدای بارش خمپاره ­ها می ­لرزید. جنگ مهمان ناخوانده بود. چه می‌دانستیم این‌‌طوری می‌شود؟ آن حوالی، پناهگاه مطمئنی هم برای بچه‌ها پیدا نمی‌شد. همه پناهگاه ما همان سنگر حفره‌روباهی بود. بی‌خوابی و صدای به‌هم‌پیوسته خمپاره ‎ها، توان ‌و رمق بچه ­ها را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آفتاب مهر، هنوز گرمای تابستانه داشت و برای رفتن دودل بود. برعکس خودروهای عراقی که مجهز در دشت تیله ‎کوه ایستاده بودند، پاسگاه ما خالی از تجهیزات جنگی و نیروهای خودی بود. ساعت، یازده قبل‌ازظهر بود که حمله عراقی‌ها شروع شد. گلوله‌ها با هم مسابقه می‌دادند. آسمان تیله‌کوه دیگر آبی نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرش تانک‌های عراقی همه‌جا را برداشته بود. سینه دشت از شدت گلوله‌باران دشمن، جای سالمی نداشت. تیله‌کوه پر شده بود از صدها تانک، نفربر، توپ مستقیم و ده‌ها نوع از دیگر ادوات زرهی. چهار لشکر عراق، گوش‌تاگوش صف‌آرایی کرده بودند، در برابر سیزده نفر سپاهی و یک گروهان ارتشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقط چند سلاح ژسه به‌دردنخور داشتیم با سه یا چهار قبضه تفنگ سالم. حاج‌حمید نوروزی هم یک قبضه کلاش داشت. غیر از آن، مهم‌ترین سلاحی که داشتیم، یک قبضه آر.پی.‌جی، در دست شهید مرتضی اولنج&amp;lt;sup&amp;gt;[13]&amp;lt;/sup&amp;gt; بود؛ چون او تنها کسی بود که روش استفاده از آن را به ­خوبی می دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حمله عراق، همان گلوله‌ها و مهمات اندکمان هم تمام شد؛ فقط شهید اولنج هنوز چند گلوله آر.پی.‌جی داشت. هرچه ما مقتصد و حساب‌شده شلیک می‌کردیم، بریزوبپاش عراقی‌ها بی‌حساب‌وکتاب بود. ما هم اگر جای آنها بودیم، شاید همین کار را می‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین‌گیر شده بودیم. سواره‌نظام و پیاده‌نظام دشمن، نفسمان را قبضه کرده بودند. پاسگاه تیله‌کوه، با تعداد کم نفراتش، محاصره شده بود. تمام شب، تا زمان محاصره کامل پاسگاه و تا آخرین تیر شلیک کرده بودیم. دیگر گلوله‌ای نمانده بود. هر کداممان فقط یک سلاح و یک خشاب‌ خالی داشتیم. به‌ناچار سنگر گرفتیم در حفره‌روباه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راسته منطقه، قدم‌به‌قدم نیروهای پیاده ایستاده بودند. این تعداد کم، در برابر چهار لشکر مسلح، فرصت و امکان هیچ مقاومتی نداشت. نیرو و مهمات دشمن بر ما چربیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص. 197.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
[1]. &amp;lt;small&amp;gt;ستون پنجم به گروهی از مردم در داخل جامعه اصلی گفته می‌شود که در نهان به همکاری با دشمنان یا تضعیف گروه بزرگتری که ظاهراً باید به آن وفادار باشند می‌پردازند. این اصطلاح از زمان جنگ داخلی اسپانیا در عرصه نظامی و سیاسی رایج شده‌است. اصطلاح ستون پنجم از نظر معنی و مفهوم مجازی همان [[جاسوسی]] است؛ منتها با این تفاوت که جاسوس به ضرر و زیان بیگانه کار می‌کند و نفع و مصلحت ملت و کشور خویش را ولو به قیمت جان از نظر دور نمی‌دارد؛ در حالی که ستون پنجم این معنی را افاده نمی‌کند بلکه افراد این ستون، دانسته یا ندانسته به زیان و ضرر خودی و نفع بیگانگان کار می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته از ویکی پدیای فارسی. قابل بازیابی از [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85 https://fa.wikipedia.org/wiki/]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ستون‌پنجم دشمن در طول جنگ تحمیلی، به مزدوران خودفروخته و احزاب و گروهک های چپ و راست التقاطی و انحرافی داخلی که به‌عنوان نیروهای [[نفوذی]] دشمن عمل میکردند و... . اطلاق می شد. نمونه بارز ستون‌پنجم دشمن، گروه های سیاسی محارب جمهوری اسلامی ایران از جمله سازمان [[منافقین]] خلق، دمکرات، کومله و سلطنت‌طلب‎ها بودند. این گروهک‎ها علاوه بر جمع‌آوری اطلاعات به نفع دشمن، مبادرت به اقدامات نظامی در کردستان و کرمانشاه می کردند&amp;lt;ref&amp;gt;(سایت اندیشه قم، مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم.)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[2]. جدول آماری اسرای ایرانی در عراق، در کتاب اسناد تبادل اسرا، نشان می‌دهد که تعداد آزادگان تا پایان تبادل بزرگ 38916 نفر است.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[3]. نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[4]. شهید غریب اسارت، محمد فرنقی، اهالی یکی از روستاهای خمین بود. ما با هم در گردان مهندسی لشکر 77 پیروز خراسان بودیم و با همدیگر به اسارت درآمدیم. او در سال 1368 که بیماری‌های واگیردار به جان بچه‌های [[اردوگاه تکریت 16]] افتاده بود، به‌سختی بیمار شد. محمد بر اثر بی‌توجهی عراقی‌ها و دیر اعزام‌شدن به بیمارستان، بدنش آن‌چنان ضعیف شد تا سرانجام به لقاء‌الله پیوست.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[5]. آزاده مرحوم، داود گلمکانی، فرمانده گردان مهندس و از نیروهای ارشد خراسانی بود که در سال 1390 به رحمت خدا رفت.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[6]. در قسمت پنهانی از اردوگاه‌ تکریت 5 و نیز اردوگاه کوتاه مدت نهروان اسرای مفقودالاثر بودند که قبل از آزادی و حضور نمایندگان [[صلیب سرخ]] به اردوگاه‌های دیگر منتقل شدند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[7]. بعداً متوجه شدیم که ستاد لشکر در محاصره کامل عراقی‌ها افتاده و هیچ امکان تماس با آنها وجود نداشته است؛ درواقع فرماندهان تیپ‌ها و گردان‌ها مستقلاً عمل می‌کردند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[8]. شعبانعلی صادقیان، درحالی‌که قطع نخاع شده بود، به اسارت درآمد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[9]. برادر جانباز و آزاده، باقر حیدری، در همین عملیات درحالی‌که مجروح بود اسیر شد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[10]. شهید حسین آخوندزاده، بعداز آزادی، به‌دلیل همین جراحت شهید شد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[11]. فرمانده وقت سپاه همدان&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[12]. این نوع سنگر از دو طرف، راه ورود و خروج دارد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[13]. شهید مرتضی اولنج اولین سنگربان، اولین دیده­بان و اولین شهید سپاه همدان، با تنها سلاح آر.پی.جی تا آخرین لحظه و تا آخرین تیری که در ترکش داشت جنگید و بعد از شلیک همه گلوله ­هایش، خودش را به قلب دشمن زد و آن‌قدر به مبارزه ادامه داد تا در آخر به مقام والای شهادت نائل آمد. از این شهید بزرگوار هیچ اثری به دست نیامده است. در طول ده سال اسارت، بارها با شیوه‌های مختلف خبر شهادتش را به خانواده­اش نوشتیم اما باور نکردند و چشم انتظار ماندند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اردوگاه]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
لحظه اسارت قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/i758o30&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه اسارت رزمندگان عملیات والفجر6 قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/jlr7567&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
فرزانه قلعه قوند&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=11707</id>
		<title>اسارت در یک نما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=11707"/>
		<updated>2026-06-30T20:35:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر جنگ کشته‌شدن، مجروح‌شدن، اسیرشدن، ویرانی و تبعات زیادی را به‌دنبال دارد، اما بدون تردید یکی از سخت‌ترین تجربه‌های جنگی همان [[اسارت و اسیران|اسارت]] است و به‌طورقطع یکی از حوزه‌های اجتناب‌ناپذیر در همه جنگ‌های دنیا، [[اسارت و اسیران|اسارت]] است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسارت و اسیران|اسارت]] را می‌توان یکی از پراضطراب‌ترین رویداد دوران جنگ نامید. «مگر جنگ سخت تر از لحظه [[اسارت و اسیران|اسارت]] هم دارد؟»&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود، تهران[https://www.mfpa.ir : پیام آزادگان]، ص.19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شوک روحی لحظه اسارت، آن‌قدر فرساینده است، که برای تخریب‌شدن روحی و جسمی تمام عمر یک اسیر جنگی کافی است؛ البته، به گفته آزادگان، تمام محرومیت‌ها، کمبودها، انواع و اقسام [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] و صدمات ناشی از آن، هرگز با لحظه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدن برابری نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ‌های جهانی اول و دوم، جنگ‌های فرانسه، ژاپن، آلمان، روسیه و... هیچ‌کدام از حضور اسیران جنگی خالی نبوده‌اند. یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که عنوان [[اسارت و اسیران|اسارت]] را متمایز و افتخارآمیز معنی می‌کند، اسارت در جنگ کربلاست. با نگاهی به واقعه کربلا می‌بینیم که اسیران کربلا چگونه توانستند با فریاد حق‌طلبی و عدالت‌خواهی و ایجاد موجی ماندگار، در همیشه تاریخ جاودان بمانند. در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ هشت‌ساله عراق با ایران]] نیز، بنابر اظهارات افراد [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] جهانی، [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی، متفاوت‌ترین اسیران جنگی در همه دنیا بودند؛ اسیرانی که با [[مقاومت]] مؤمنانه خود، اسارت را به بند کشیده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران ناقوس بی‌هنگام جنگ در وضعیتی نواخته شد، که هنوز میهن انقلابی غرق در مسرت فروپاشی حکومت دو هزار و پانصدساله شاهنشاهی بود. شهد پیروزی خیلی زود جایش را به تلخی جنگ سپرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ چهره کریهی دارد، اما جنگ نابرابر عراق با ایران، برای ما جنگی دفاعی بود؛ دفاعی مقدس و زیبا. در این دفاع، بزرگ و کوچک و زن و مرد، به‌پا خاستند و برای حفظ دین و میهن با همه [[امکانات]] خود مبارزه کردند. حفظ دین و میهن و یک وجب خاکی، که از دست ندادیم، به آسانی میسر نبود و برای حفظ آنها تاوان‌های سختی پرداخت شد، زیرا برای براندازی نظام و شکست انقلاب نورسته، که هنوز آمادگی لازم در مقابل این یورش ازپیش‌طراحی‌شده را نداشت، جهانی متحد و هم‌صدا شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مسیر برای تعدادی شهادت یا جانبازی رقم خورد؛ بعضی‌ها نیز به [[اسارت و اسیران|اسارت]] رفتند و سال‌های طلایی عمر خود را در اردوگاه‌های مخوف رژیم بعث گذراندند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«چگونگی و چراییِ به‌اسارت‌درآمدن حدود 40 هزار اسیر جنگی دلائل بسیاری دارد؛ اما نقش ستون پنجم&amp;lt;sup&amp;gt;[1]&amp;lt;/sup&amp;gt;، ناآشنایی رزمندگان با فنون جنگی، اشتباهات فردی و غافلگیری، اشتباهات ستادی و اجرایی، ناکافی بودن تجهیزات، دسترسی‌نداشتن به تجهیزات مدرن و... را در ناکامی‌های موردی، هرگز نمی‌توان نادیده گرفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). [[زمان ایستاده بود]]. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.11.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;داستان [[اسارت و اسیران|اسارت]] لایه‌های پنهان و حرف‌های ناگفته فراوان دارد. در بین اسیران جنگی افراد گوناگونی دیده می‌شوند از مرزنشین و [[خانواده]] تا افراد بسیجی، ارتشی، سپاهی، روحانی، هنرمند، امدادگر، اما آنچه مسلم است تعداد زیادی از اسیران جنگی در نابرابری اوضاع به اسارت درآمدند، اما در دوران اسارت آزاده شدند و سال‌های [[اسارت و اسیران|اسارت]] خود را با سربلندی به پایان رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسیران ایرانی همچون حضرت زینب(س)، که رسالت انتقال پیام نهضت حسینی و مکتب شیعه را به عهده داشت، توانستند با صبر و صلابت، تأمل در احادیث و روایات و در سایه [[مدیریت و رهبری]] صحیح و مستمر، علاوه بر خودشناسی و خودسازی، در انتقال پیام انقلاب اسلامی به جهان نیز نقش به‌سزایی ایفا کنند و آزاده شوند.&lt;br /&gt;
===اسارت در مقاطع زمانی پس‌از استقرار نظام جمهوری اسلامی&amp;lt;sup&amp;gt;[2]&amp;lt;/sup&amp;gt;===&lt;br /&gt;
====اسارت بعداز پیروزی انقلاب اسلامی و قبل‌از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران====&lt;br /&gt;
«حکومت عراق پس از انعقاد قرارداد 1975 الجزایر. برای افزایش قدرت خود در برابر حکومت وقت ایران و تحقق بخشیدن به ادعای حاکمیت خود بر اروندرود تقویت توان رزمی و گسترش  ساختار ارتش را در دستور کار قرارداد&amp;lt;ref&amp;gt;رشید، محسن(1389). اطلس جنگ ایران و عراق، چاپ دوم، تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص.20.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] به‌طور رسمی از 31 شهریور 1359 آغاز شد، اما پس‌از پیروزی انقلاب اسلامی؛ یعنی از زمستان 1357 تا نیمه اول سال 1359 نیز تحرکاتی صورت گرفته است و قبل از شروع رسمی جنگ تعدادی به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند. طبق [[آمار]] وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران عراق از 13 فروردین 1358 تا پایان مرداد 1359، 397 بار به مرزهای زمینی، دریایی و هوایی ایران تجاوز کرده است.» &amp;lt;ref&amp;gt;علاماتی، غلامرضا، منوچهری، علی (1398). [[اسناد تبادل اسرا]] ([[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] (1367-1359). تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس با همکاری مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه جامع امام حسین.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا قبل از شروع رسمی جنگ&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]»&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|1358&lt;br /&gt;
|86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|نیمه اول سال 1359 (1 فروردین تا 31 شهریور)&lt;br /&gt;
|2506&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمع کل&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |2592  نفر&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
====[[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] تا پذیرش قطعنامه====&lt;br /&gt;
وقتی سایه جنگ در ایران گسترانده شد، مردم مرزنشین و نیروهای نظامی به صورت خودجوش به دفاع و مقابله پرداختند و بسیاری از هموطنان ما که غافلگیر شده بودند، به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند. جمهوری اسلامی ایران در نیمه دوم سال 1359 فقط 4 عملیات انجام داد و تعدادی در این عملیات‌ها، که معمولاً موفقیت‌آمیز نبود، به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند، باتوجه به آمار اسیران در این مقطع، اغلب آنها از مرزنشینان بودند، سیدحسین هاشمی، از اسیران هفته اول جنگ، روایت می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«برای تهیه گزارشی از اوضاع مرزهای غرب ایران، رفتم کرمانشاه و از آنجا به قصرشیرین. کار اصلی ام تهیه برنامه‌های مستند فرهنگی و هنری بود. به کرمانشاه که رسیدیم، اوضاع بدتر از آنچه بود که فکر می‌کردیم. عراق یک ارتش کامل و مجهز را نشانده بود پشت دروازه‌های ما. آنها با کلی سرباز و ادوات، مثل ماری چمباتمه زده بودند و آماده حمله بودند، فقط کمی از مردم در شهر باقی مانده بودند؛ آن هم بدون سازماندهی و نظم. اوضاع قصرشیرین تلخ بود. گلوله‌های توپ، مثل زلزله می‌آمدند و داروندار مردم را زیر و رو می‌کردند. تعدادی از اهالی، هرجور که بود، [[فرار]] را بر قرار ترجیح داده بودند و از شهر رفته بودند. عده‌ای هم پناه برده بودند، به زیرزمین‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.271.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;حمید امینی‌فر یکی دیگر از اسیران ابتدای جنگ 1359 از چگونگی اسیرشدنش می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی که عراق حمله کرد تقریباً 24 ساعت یا 32 ساعت با تعداد اندکی توی پاسگاه خان‌اینلو مقاومت کردیم؛ یعنی تنها جایی که آنها نتوانسته بودند وارد شوند و اگر وارد می شدند گیلان‌غرب را هم رد کرده بودند، همان محور خان‌اینلو بود. پاسگاه بالای مکان قرار داشت. رودخانه عظیمی هم در آنجا جریان داشت که پلی روی آن بسته بودند، آن طرفش هم تا سمت بالا سطح شیب‌داری بود. تعداد کمی ‌از نیروهای ما آنجا بودند. عراقی ها با نیروهای پیاده آمدند. فرمانده دستور داد که آتش‌به‌اختیار عمل کنیم. آن 7و 8نفری که هستند خودشان تصمیم بگیرند که چه کنند. فرمانده آن قسمت اشاره کرد که صبر کنید تا بیایند روی پل. عراقی‌ها آمدند روی پل. از بالای تپه که نگاه میکردم خدا شاهد است با تعداد 3000 یا 4000 نفر مثل لشکرهای مورچه بودند و شاید 200 یا 250 تانک داشتند؛ در مقابل ما که 6 و 7 تا تانک بودیم با 40 یا 50 نفر، اسارتمان قطعی بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اسرای آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران تا پذیرش قطعنامه&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|از  31 شهریور تا پایان اسفند 1359&lt;br /&gt;
|2341&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1360&lt;br /&gt;
|780&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|1361&lt;br /&gt;
|4232&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|1362&lt;br /&gt;
|2764&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|1363&lt;br /&gt;
|632&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|1364&lt;br /&gt;
|834&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|1365&lt;br /&gt;
|3495&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|1366&lt;br /&gt;
|1051&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|9&lt;br /&gt;
|1367   از 1 فروردین تا 26  تیرماه)&lt;br /&gt;
|12423&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;28552&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
====[[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] بعداز پذیرش قطعنامه 598  شورای [[امنیت]]====&lt;br /&gt;
پس‌از پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل، رژیم بعث عراق علی‌رغم پایبندی به تعهدات خود و مفاد قطعنامه، برای گرفتن اسیر بیشتر و تعادل در مبادله [[اسرا]] بدعهدی کرد و حملات گسترده‌ای را به خاک ایران انجام داد که به [[اسارت و اسیران|اسارت]] تعداد قابل‌توجهی از ایرانیان انجامید. پنج عملیات پدافندی و یک عملیات آفندی، به نام عملیات مرصاد طی سال‌های پس‌از پذیرش قطعنامه 598 انجام شد که منجر به شهید و اسیرشدن تعدادی از هموطنان ما شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات‌‌های بعداز پذیرش قطعنامه 598&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|نام عملیات&lt;br /&gt;
|تاریخ&lt;br /&gt;
|ملاحظات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|تمرچین&lt;br /&gt;
|29/04/1367&lt;br /&gt;
|در روزهای پایانی جنگ دقیقاً بعد از 48 ساعت از اعلان پذیرش و موافقت ایران با قطعنامه 598 شورای  امنیت سازمان ملل متحد در 29 تیر سال 1367 چهار تیپ از یگان‌های عراقی مستقر در منطقه عمومی تمرچین و ارتفاعات سه کانیان به منظور دستیابی به ارتفاعات حساس  منطقه به مواضع نیروهای ایران حمله و بعد از 5 روز نبرد شدید بدون دستیابی به  موفقیت مجبور به عقب نشینی شدند ... &amp;lt;ref&amp;gt;جعفری،  مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز، ص. 156.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|پدافند  طلائیه کوشک&lt;br /&gt;
|31/04/1367&lt;br /&gt;
|عراق با احساس اینکه ایران در ناتوانی مطلق نظامی است و حتی با تکیه بر پذیرش قطعنامه تصور تداوم حملات از طرف مقابل را نیز ندارد اقدام به حمله ناجوانمردانه‌ای کرد تا شاید بتواند اهداف به‌دست‌نیامده در هجوم سراسری هشت سال گذشته را جامع عمل بپوشاند  ...&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.157.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|پدافندی  قصرشیرین&lt;br /&gt;
|31/04/1367&lt;br /&gt;
|عراقی ها که بیشتر قصد جمع‌آوری اسیر و ایجاد تعادل در مبادله اسرا را داشتند، پس از واردآوردن ضربات خود و به اسارت‌گرفتن تعداد قابل توجهی از نیروهای ایرانی منطقه را مهیا نمودند تا [[منافقین]] را برای ایجاد نبرد داخلی و ضربه به پیکره نظام  جمهوری اسلامی ایران به داخل مرزهای ایران گسیل نمایند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.158.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|پدافندی شمال  مهران&lt;br /&gt;
|31/04/1367&lt;br /&gt;
|در تداوم  عملیات آفندی دشمن که با استفاده از حجم سنگین آتش توپخانه و پشتیبانی نیروی  هوایی و بمباران بی‌وقفه شیمیایی انجام گردید، یگان‌های عراق در منطقه میمک و  مهران نیز به قصد تصرف صالح‌آباد و قطع جاده مواصلاتی منطقه غرب تک خود را آغاز  کردند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.159&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|آفندی مرصاد&lt;br /&gt;
|03/05/1367&lt;br /&gt;
|پذیرش  قطعنامه 598 «باور عراقی‌ها را تقویت کرده بود که اوضاع به نفع نیروهای مخالف  جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده است، لذا با انجام اقدامات نظامی و سیاسی می‌توان دگرگونی نظام را در ایران پیگیری کرد، براین اساس اقدامات نظامی گسترده‌ای در منطقه جنوب، غرب و شط‌العرب [اروندرود] صورت گرفت ... لذا ایران با آمادگی قبلی منطقه  قصرشیرین را تخلیه کرده و با حمایت هوایی و توپخانه‌ای، عناصر فریب‌خورده [[منافقین]] را در یک ستون شبه‌نظامی به طرف خاک ایران گسیل داشت ...&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی(1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.160.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|پدافندی  شرهانی&lt;br /&gt;
|30/05/1367&lt;br /&gt;
|در این  عملیات با تدبیر فرمانده ایرانی که به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن درآمده بود با تماس به وسیله بیسیم بایگان‌های خودی و صدور پیام لازم حدود 1800 نفر از نیروهای ایرانی از  رودخانه دویرج عبور نموده و در ساحل شرقی مواضع پدافندی اتخاذ کردند و در نتیجه تعداد [[اسرا]] تقلیل یافت. به جز [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای ایرانی تلفات و ضایعاتی در این  عملیات به وجود نیامد&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.161.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|}محمد سلیمان‌زاده، آزاده ثبت‌نام‌نشده [[اردوگاه تکریت 16]]، که اول شهریور 1367به اسارت درآمده بود، می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پذیرش قطعنامه 598 تازه انجام شده بود؛ اما نمی‌شد به دشمن بعثی ‎اعتماد کرد. مقر گردان مهندسی لشکر 77 خراسان، سه­راه فکه بود. قبل از اجرای رسمی، قرار شده بود در مرزها اجرای مراحل آتش­بس اعمال شود. ما در حال اجرای این مأموریت بودیم؛ البته با حضور نیروهای یونیماگ&amp;lt;sup&amp;gt;[3]&amp;lt;/sup&amp;gt;. صبح اول شهریور 1367 بود ... بی‌سیمی به پشتم بستم و با محمد فرنقی&amp;lt;sup&amp;gt;[4]&amp;lt;/sup&amp;gt; از تپه‌ای رفتیم بالا. محمد با دوربین همه‌جا را به‌دقت کنترل می­کرد ... به‌لحظه ای نکشید که محمد سراسیمه از حضور نیروهای زرهی و تانکی خبر داد. نیروهای دشمن، بی‌توجه به آتش‌بس، سرازیر شده بودند ‎توی منطقه. فوری خبر را با بی‌سیم مخابره کردم. دستور صریح بود: حتی اگه عراقیا اومدن و با تانک از روتون رد شدند، عکس­العملی نشون ندید؛ چون قرار نیست ما ناقضِ آتش­بس باشیم ... ناچار تا رسیدن نیروهای ارشد باید همان‌جا صبر می­ کردیم؛ بالأخره رسیدند. دستور عقب­نشینی که آمد، حرکت کردیم ... قرار بود برگردیم و تعدادی از بچه‌های جدید را که با منطقه آشنایی نداشتند، ببریم عقب. با سرگرد گلمکانی&amp;lt;sup&amp;gt;[5]&amp;lt;/sup&amp;gt; سوار کمپرسی شدیم و رفتیم ... بعثی‌ها تا هشت کیلومتر نیرو مستقر کرده بودند. ساعت دو بعدازظهر بود و روز عاشورا. راهمان را با دو تانک و چهار ‌نفربر بستند و مثل مور و ملخ از هر طرف ریختند دورمان.. منطقه عملیاتی شُرهانی پایان ما بود. ما نمی­خواستیم ناقض آتش‌بس باشیم؛ فقط همین!»&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص.140.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;آمار آزادگان بعداز پذیرش قطعنامه 598 تا 22 مرداد 1369&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|از 27 تیرماه 1367 تا پیایان سال&lt;br /&gt;
|12790&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1368&lt;br /&gt;
|45&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|22 مرداد 1369&lt;br /&gt;
|63&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;12,898 نفر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
====آمار آزادگان پس‌از آزادی بزرگ [[اسیران جنگ]] تحمیلی&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|1370&lt;br /&gt;
|33&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1371&lt;br /&gt;
|25&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|1372&lt;br /&gt;
|14&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|1373&lt;br /&gt;
|13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|1374&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|1375&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|1376&lt;br /&gt;
|16&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|1377&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|9&lt;br /&gt;
|1378&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|10&lt;br /&gt;
|1379&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|11&lt;br /&gt;
|1380&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|12&lt;br /&gt;
|1381&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|13&lt;br /&gt;
|1382&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|14&lt;br /&gt;
|1383&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;124&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&#039;&#039;&#039;آمار تفکیک شده و پایانی آزادگان مفقودالاثر&amp;lt;sup&amp;gt;[6]&amp;lt;/sup&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;[[اردوگاه]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;آمار پایانی اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 11|تکریت 11]]&lt;br /&gt;
|2667&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 12|تکریت 12]]&lt;br /&gt;
|2914&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 14|تکریت 14]]&lt;br /&gt;
|1695&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 15|تکریت 15]]&lt;br /&gt;
|2334&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 16|تکریت 16]]&lt;br /&gt;
|3225&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه بعقوبه|تکریت 18 (بعقوبه)]]&lt;br /&gt;
|5155&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 19|تکریت 19]]&lt;br /&gt;
|391&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]]&lt;br /&gt;
|1297&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;19678&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}چند نمونه از خاطرات لحظه اسارت در ذیل آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نمونه 1&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرهنگ محمدعلی سلاجقه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: مرصاد&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه تکریت 19]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;عملیات مرصاد آغاز شده بود. من معاون تیپ بودم. نیروهای عراقی از زمین و هوا [داخل خاک ایران در صالح‌آباد ایلام] شروع کرده بودند ما را کوبیدن، اما ما مقاومت میکردیم. در مواضع تیپ من، که تیپ 1 لشکر 58 ذوالفقار بود، هیچ‌گونه رخنه‌ای نکرده بودند. یکیدو نفر از فرماندهان گردان ما شهید شده بودند و ما جانشین برایشان انتخاب کرده بودیم. تا ساعت پنج الی پنج و نیم عصر مقاومت کردیم. بعد با فرمانده لشکر تماس گرفته بودم قبلاً فرمانده لشکر به من گفتند که شما از مواضعتان دفاع کنید تا ما دستور جدیدی به شما بدهیم. دیگر ارتباط ما با فرمانده قطع شد، ولی درهمین‌حین که نیروهای سمت چپ ما خودشان را کشیدند عقب، تغییر موضع دادند، اما به ما هیچ دستوری ندادند. ما ماندیم تا ساعت هفت و نیم الی نه شب. دیگر آتش دشمن هم قطع و مواضع ما آرام شده بود. همچنان ارتباط ما با لشکر قطع بود. هرچه تلاش کردیم با لشکر تماس بگیریم نشد&amp;lt;sup&amp;gt;[7]&amp;lt;/sup&amp;gt;. [ازآنجایی‌که بیسیم‌های 106 برد بلند داشت] موفق شدم با ستاد نیروی زمینی در تهران تماس بگیرم. ستاد نیروی زمینی ابتدا به من گفت یگان‌های سمت چپ و راست و قرارگاه غرب همه عقب‌نشینی کردند و هفتاد کیلومتر رفتند عقب. گفتم من آذوقه دارم، [[آب]] دارم و تا حدودی مهمات دارم و میتوانم تا مدتی مقاومت کنم. گفتند ما هیچ کاری نمیتوانیم برای شما انجام دهیم. شما از تاریکی شب استفاده کنید و ترک موضع کنید و خودتان را بسپارید به خدا. ما هم شب دستور ترک موضع دادیم به واحدمان. از چهار طرف محاصره بودیم. دشمن هفتاد کیلومتر پشت سرمان بود. شب هم تا صبح تا حد توان خودروها و سلاح‌هایمان را نابود کردیم. بعضیها توانستند فرار کنند و بعضیها هم اسیر شدند. تقریباً یکی از تیپ های لشگر 17 زرهی عراق به ما حمله کرده بود. زمانی که من خودم را به قرارگاه گردان مهندسی خودمان رساندم دیدم عراقیها رسیده‌اند و مستقر شده‌اند. و من ساعت 10 صبح به دست دشمن اسیر شدیم..&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 2&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدحسن میرسید&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: مرحله دوم بیت‌المقدس&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های رمادی 8 (الانبار و معروف به [[عنبر]]) و [[اردوگاه تکریت 5|تکریت 5]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ساعت 9 شب 16 اردیبهشت 1361، مصادف با 13 رجب، شب ولادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود که مرحله دوم عملیات با رمز یا علی‌بن‌‌ابی‌طالب آغاز شد. ستون نظامی در صف واحد درحالی‌که نم‌نم باران می‌بارید از زیر قرآن کریم رد شدیم. ما در گردان شهیدبهشتی و در تیپ محمد رسول‌الله مستقر بودیم. آن‌موقع هنوز لشکر شکل نگرفته بود. باتوجه‌به ابری و بارانی‌بودن هوای آن شب، تاریکی مخوفی سرتاسر محور را گرفته بود. هرچه به‌طرف دشمن نزدیک‌تر می‌شدیم، صدای غرش توپ‌خانه، رگبار پی‌درپی گلوله، که فضا را می‌شکافت، منورهایی که ظلمات شب را مانند روز روشن می‌کردند، بیشتر می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای جابه‌جایی تانک‌ها و نفربرها همه‌وهمه آرامش شب را درهم می‌شکست. سایه وحشت همه‌جا را برداشته بود. بچه‌ها زیر صوت وحشتناکِ خمپاره‌ها، که پیوسته در اطرافمان منفجر می‌شد، آرام و مطمئن درحالی‌که آهسته زیر لب ذکر یا الله و یا زهرا و یا مهدی داشتند به سمت مسلخ عشق می‌رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با رسیدن به اولین خاک‌ریز دشمن و شلیک آر.پی.‌جی به تانک‌هایشان و هم‌زمان با فریاد الله‌اکبر رزمندگان، عراقی‌ها فرار را بر قرار ترجیح دادند و با به‌جاگذاشتن تانک‌های آتش‌گرفته زدند به چاک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پایان کار نبود. طبق دستور فرماندهان پیشروی به‌طرف شلمچه ادامه داشت. در بین راه به دو نفر از عراقی‌ها برخوردیم که از ترس دست‌های خود را بالا گرفته بودند و ندای دخیل خمینی سر می‌دادند. به حکم وظیفه دینی از کشتن آنها صرف‌نظر کردیم. دست‌های آنها را بستیم و آنها را اسیر کردیم. حالا باید از آب و غذایی که همراه داشتیم به آ‌نها هم می‌دادیم. آنها هم که بسیار هیکلی و درشت‌اندام بودند هرچه می‌خوردند سیر نمی‌شدند. به‌هرحال درطول شب که در حرکت بودیم اسیرها هم همراه ما بودند، هرچه جلوتر می‌رفتیم اثری از نیروهای عراقی نمی‌دیدیم. آنها کیلومترها عقب‌نشینی کرده بودند. از دشت‌ وسیعی عبور کردیم که در آن تانک‌های نیمه‌سوخته و سنگرهای بعضاً بتونی و مستحکم، که بیانگر سنگرهای فرماندهی بود، و در میان آنها عکس‌های مستهجن و بطری‌های مشروب مشاهده می‌شد. تمام شب را در حرکت بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روشن‌شدن هوا تیمم کردیم و [[نماز]] صبح را در حال حرکت خواندیم، طوری‌که رکوع و سجده را با سر اشاره می‌کردیم. با بالاآمدن آفتاب و روشن‌شدن هوا کم‌کم خط خاک‌ریز عراقی‌ها نمایان شد. بین خاکریز عراقیها و ما حدوداً 100 متر فاصله بود. درعرضِ دشت به‌طرف چپ و راست که نگاه می‌کردیم خاک‌ریزهای بلند و لوله‌های تانک پیدا بود که همه به‌طرف ما نشانه رفته بودند. منطقه‌ای که ما در آن قرار گرفته بودیم شلمچه بود، محلِ‌ تلاقی با عراقی‌ها. آنها بعداز فرار از جاده اهواز–‌خرمشهر در اینجا موانع خود را مستحکم کرده بودند. انگار منتظر بودند تا برسیم و ما را محاصره و قیچی کنند. با استقرار در پشت خاک‌ریزها منتظر دستور فرمانده محور بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ساعت 8 صبح بود که به نیروها اطلاع دادند که ما محاصره شده‌ایم و هرکس می‌تواند خود را از محاصره نجات دهد و به عقب برگردد. این در حالی بود که عراقی‌ها از سه طرف با تانک، خمپاره و تیرهای مستقیم ما را آماج حملات سنگین خود قرار داده بودند. هرلحظه عرصه بر ما تنگ‌تر می‌شد. گلوله‌باران ادامه داشت. تعداد شهدا و مجروحان رو به افزایش بود. فقط تعداد کمی از رزمندگان توانستند از محاصره نجات پیدا کنند و به عقب برگردند. خمپاره‌های زمانی، که بالای سرمان منفجر می‌شد، امانمان را بریده بود. با اصابت ترکش به دست چپم کلاشینکفی که از خود عراقی‌ها به غنیمت گرفته بودم و در دستم بود به‌طرفی دیگر پرتاب شد. بعدازاینکه از سه قسمت بدن ترکش خوردم، در شیارهای که در آن بیابان بود، افتادم. یکی از بسیجی‌ها به‌سرعت آمد سمتم و دستم را بست تا از خون‌ریزی آن جلوگیری کند. نمی‌دانم چند ساعت از پناه گرفتنم درون چاله و شیاری کوچک گذشته بود که ناگهان صدای الله‌اکبر به گوشم خورد. با شنیدن این صدا جان تازه‌ای گرفتم. گمان کردم که نیروهای خودی به کمک ما آمده‌اند تا ما را از محاصره نجات دهند. به‌زحمت نیم‌خیز سر زانوهایم ایستادم تا ببینم چه خبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه خبر بود! به جای نیروهای خودی این عراقی‌ها بودند که داشتند با شعار الله‌اکبر مثل موروملخ، به‌صورت نعل‌اسبی پاکسازی می‌کردند و پیش می‌آمدند. اینها با کلک می‌خواستند بچه‌های ما از داخل چاله‌هایی که در آن افتاده بودند، بیایند بالا تا ببینند چه کسانی زنده‌اند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمدند بالای سرمان و ما دیگر راهی جز اسارت نداشتیم. تقریباً 20 نفر می‌شدیم&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 3&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدفاضل موسوی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: - (بعداز قطعنامه اسیر شد.)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه نهروان]] و [[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;از لحظه‌ای که شهید محرابیان از واحد خودش و من از واحد خودمان خارج شدیم و با اتومبیل ایشان به سمت قرارگاه کربلا (منطقه‌ای در اهواز به نام گلف) رفتیم ماجرا شروع شد. به شهر رفتیم و من ناراحت نیروهای آنجا بودم. بعداز پیمودن راهی که در حالت معمولی بیست و پنج دقیقه طول می کشید و ما به مدت دو ساعت آنجا را طی کردیم، چیزهایی آنجا دیدم که قادر به تعریف آن نیستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من دو بار از ماشین پیاده شدم. من که هیچ‌گاه اسلحه برنمیداشتم و گاهی کلت به همراه داشتم، این بار گلنگدن کشیده و آماده بودم که شلیک کنم. محرابیان مرا قسم داد که سید تو را به خدا کوتاه بیا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضع آن روز مثل وضعیت روز عاشورا بود. وقتی توپ به ماشین ما برخورد کرد، یک طرف صورت این بنده خدا از بین رفت و رو به من گفت: «سید من خیلی درد دارم.» من با پایم شیشه جلوی ماشین را درآوردم، از ماشین خارج شدم و ایشان را بیرون آوردم. درحالیکه اسلحه در دست دیگرم بود و قسمت قابل‌توجهی از لباسم خونی شده بود. خاک منطقه هم روی لباس‌های من نشسته بود. در این حالت به‌سمت عراقیها جلو میرفتم، اما آنها عقب میرفتند. وقتی من به عقب میرفتم آنها جلو می‌آمدند. آنها میترسیدند که مبادا نیروهای جلوی خط آماده باشند و به‌سمت آنها بیایند. در این میان من فریاد زدم که باید این مجروح را به دکتر برسانم. گفتند: «اسلحه‌ات را زمین بینداز تا ما او را نجات دهیم.» برای تصمیم‌گیری زمان نداشتم. فقط ده ثانیه طول کشید تا من فکر کردم که این کار را انجام دهم یا نه. اگر این کار را انجام نمی دادم محرابیان از دست میرفت و خودم هم با اسلحه فرار میکردم که معلوم نبود زنده بمانم یا نه، اما اگر تسلیم عراقی ها می شدم حداقل تلاشم را برای بهبودی محرابیان انجام داده بودم. بالأخره اسلحه را انداختم. هنوز اسلحه به زمین نرسیده بود که آنها مرا محاصره کردند یکی از آنها ترک بود و به زبان عربی صحبت می کرد. پرسید: «از نیروهای شما چه خبر؟» گفتم: «نیروها آماده هستند و تانک‌ها به این سمت در حرکتند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد کمک کردند و ما را پشت خاکریز بردند. ماشین ما که از بین رفته بود ما را با ماشین دیگر اسیر کردند و بردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 4&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی توتونچیان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه رمادی 10]] و [[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;عملیات فاو که شروع شد در سپاه شور و شوقی عجیب بود که بچه ها بروند جبهه. با توجه به اینکه در منطقه خودمان منطقه کردستان منطقه عملیاتی بود مسئولان نمیگذاشتند برویم، چون منطقه خطرناکی بود هر چند که پاکسازی شده بود. تلاش فراوانی کردیم  تا برویم. نهایتاَ مسئول فرهنگیمان گفتند قبل‌از اعزام مسئولیت تبلیغات کل تیپ را به‌عهده بگیر و به‌عنوان مسئول تبلیغات برویم آنجا. قبول کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعزام که شروع شد، ما به همراه تیپ اعزامی ‌رفتیم در منطقه عملیاتی و تعدادی به‌عنوان گردان جمع کردیم. یک گردان منسجم، که مسئولان لشکر در منطقه عملیات جنوب آماده کردند، تشکیل دادیم و جز آن گردان شدیم. در گردان هم تقسیم‌بندی کار شد و من به‌عنوان جانشین گروهان تعیین شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودمان را برای عملیات آماده کرده بودیم. یک روز یا دو روز قبل از عملیات ما، که یک گروه 9 نفره بودیم، بردند منطقه کارخانه نمک به منطقه عملیاتی تا با منطقه آشنا شویم. فردا شبش عازم اجرای عملیات منطقه‌ای شدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقع اجرای عملیات بچه‌ها از آب رد شدند. قبلاَ اعلام کرده بودند که آب کم است و عمق آب کم است ولی اینطور نبود. در هنگام عملیات آب درست تا بالای سر بچه‌ها بود، چون چاله‌های انفجاری زیادی بود، این اتفاق افتاد. ما در منجلاب بدی گیر کرده بودیم. با توجه به این مسائل بچه‌ها خودشان را نگه داشتند و انند ستون حرکت کردذند. ستون داشت به آن‌طرف آب میرسید. عراق‌ ها متوجه ما شدند و تیراندازی شروع شد. بچه‌ها هم، که اکثراَ داخل آب بودند، خودشان را با هزار مصیبت زیر رگبار دشمن به خط ساحل رساندند. وضعیت خیلی بدی بود. نه راه برگشتی داشتیم و نه راه دفاع. خط دفاعی داخل آب داشتیم و خودمان را با تلفات زیاد به ساحل رساندیم. من آخرین نفر بودم چون باید از قسمت عقب بچه‌ها حرکت میکردم که بچه‌ها در آب نمانند. همه را باید جمع میکردیم. رسیدیم کنار ساحل. در ساحل شهدا مشخص شدند و مسیر بچه‌هایی که سالم بودند را مشخص کردیم که از کدام مسیر‌ها حرکت کنند تا به هدف اصلی خودمان برسیم .هدف اصلی ما هم الحاق یک خط 90 درجه بود با 90 درجه سمت چپ‌مان که این دو گردان را به هم ملحق کنیم تا خط عملیاتی از دست عراقی ها خارج ‌شود. ما با گروهی سی‌چهل نفری کارمان را شروع کردیم. با گروه اولیه داخل سنگرهای عراقی شدیم. چون خودم رمز عملیات دستم بود باید خودم را طرف گردان سمت چپ میرساندم تا رمز عملیات را اعلام و رمز الحاق را اعلام کنم تا گردان به گردان و خط‌ها وصل شوند و محور کلاَ دست بچه‌های ما بیفتد. من سنگر به سنگر تنهایی رفتم تا خطی که باید میرسیدیم. داخل یک سنگر رو باز شدم. یک مرده عراقی آنجا بود روی او نشستم. فردی بود که درازکش خودش را به مردگی زده بود. عراقی بود نشستم روی شکمش. با منورهایی که عراقیها پرت میکردند به نقشه‌ام نگاه میکردم تا ببینم چقدر مانده است تا من به منطقه موردنظر برسم همان لحظه یکی از بچه‌های بسیجی به نام سروان اسماعیلی، که بچه میاندوآب بود، رسید گفتم بیا داخل. او هم داخل شد. پشت به پشت نشستیم و حالا خیالم راحت‌تر بود که کسی از پشت ما را غافلگیر نمیکند. چند لحظه گذشت سروان اسماعیلی گفت این زنده است ،چون او به‌طرف سر عراقی نشسته بود و من روی سینه اش. ایشان حرکت چشم و پلک عراقی را که دید، گفت: «حاجی این زنده است.» گفتم: «نترس من خیلی وقته اینجا هستم اگر زنده بود حداقل با یک چاقو حساب مرا میرسید.» چند لحظه گذشت ظاهراَ این عراقی متوجه صحبت‌های ما شده بود خواست خودش را بلند کند. ما با هزار زحمت خودمان را نجات دادیم و با یک گلوله کارش را ساختیم. بعد دوتایی حرکت کردیم به همان زاویه 90 درجه. بعداَ یکی از بچه‌های کمک بیسیمچی هم رسید. سه نفر شدیم و رسیدیم به زاویه موردنظر، اما در آن نقطه خبری از رمز نبود. نگو گردان به آن جا وصل نشده و ما خبر نداشتیم. و از طریق بیسیم به ما اعلام نشده بود که آن گردان آن جا را نگرفته و به ما اعلام نشده بود. حالا ما به خیال اینکه بچه های خودمان دارند تیراندازی میکنند هوا تاریک بود، خواستیم رمز را بهشون بگوئیم اینها برگشتند و ما را دیدند و ما منتظر جواب شدیم که اعلام نشد. مشکوک نشسته بودیم که دیدیم عراقی ها دورمان را گرفتند و منور بالای سرمان. فاصله 2 تا 3 متری بود و دیگر سنگر هم نبود کنار خاکریز نشسته بودیم. با این وضعیت تا آن لحظه برای گرفتن خط و الحاق موفق شده بودیم اما در آن جا به اسارت نیروهای بعثی در آمدیم. همان لحظه یکی از بچه ها گفت حاجی ما اسیر شویم یا شلیک کنیم تصمیم گیری خیلی سخت بود. مسئولیتشان با من بود اگر میگفتم تیراندازی کنید تیراندازی میکردند و خوب شهادتشان حتمی و صد در صد بود و ما باید حفظ نیرو میکردیم برای هم خودشان هم جامعه مان و هم برای دینمان و هم برای خانواده شان. ناچاراَ گفتیم تیراندازی نکنید. تصمیم خیلی مشکلی بود با هزار مصیبت تصمیم را در عرض چند ثانیه گرفتیم و عراقی ها میگفتند بلند شوید بلند شوید. . . نهایتاَ ما سه نفر اسیر شدیم و بردن سنگر عقبشان و ساعت 3:30 - 4 شب بود که اسیر شدیم و صبح اش ما را سوار جیپ کردند با 2 و 3 اسیری که از آن گوشه محور مستقر شده بودند. از آن جا هم چند تا از بچه های هم گردان خودمان بودند که داخل جیپ کردند و ما را بردند به پادگان عقبشان&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 5&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا صدیقی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: بدر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های‌ [[اردوگاه رمادی 3|رمادی 3]] ([[کمپ 9]])، [[اردوگاه الانبار|اردوگاه 8 (الانبار]] معروف به عنبر) و [[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;روز بیست‌وسوم اسفند فرارسید. روی جاده‌ای که در کناره هور کشیده شده بود، صدها تانک، مثل گله فیل‌ هر یک به فاصله تقریبی ده متر به‌سرعت به پیش می‌آمدند تا به عجله خود را به قتلگاه برسانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ساعت شش تا هشت صبح بی‌وقفه زیر آتش شدید گیر افتاده بودیم. جهنمی به پا شده بود. خمپاره‌ها، توپ، تیرهای کالیبر و تیربار وجب‌به‌وجب به زمین می‌نشستند و مدام صدای یا مهدی، یا فاطمه و یا حسین بچه‌ها به گوش می‌رسید و خاموش می‌شد. خاک و دود همه‌جا را فراگرفته بود. در هر گوشه‌ای یکی افتاده بود و می‌نالید. هیچ راهی نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک متری ما آب بود و داخل آن پر از سیم‌خاردار و انواع موانع جورواجور. نمی‌شد کاری کرد. آتش آن‌قدر سنگین بود که جز فرورفتن در سنگر حفره‌روباهی کاری دیگر از دست بچه‌ها بر نمی‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای شنی تانک‌ها هرلحظه بیشتر می‌شد. هنوز خبری از نیروهای تازه‌نفس نبود. مهمات و تدارکات هم نداشتیم. قمقمه‌ها همه خالی بود و دشمن از اواخر شب تا به صبح آرایش خاصی اتخاذ کرده بود مثل اینکه‌ قرار بود تا ظهر نشده کار را یکسره کنند. عراقی‌ها با تمام توانش حمله کرده بود. از زمین و هوا بر سرمان گلوله می‌بارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت هشت صبح، دوباره شیپور جنگ نواخته شد و ساحل هور پر شد از پیکرهای پاره‌پاره بسیجی‌ها. حوضچه‌های خون کوچک و بزرگ در کناره آب‌های هور جلوه‌نمایی می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت 8 و نیم صبح بود که مرتب از احرامیان درخواست نیرو می‌کردم. شعبانعلی صادقیان&amp;lt;sup&amp;gt;[8]&amp;lt;/sup&amp;gt; تیربارش را برداشت و آمد تا سمت چپ را زیر آتش بگیرد. همین‌که می‌خواست از دهنه خاکریز بپرد آن‌طرفِ خاکریز که راحت بتواند تیراندازی کند تیر کالیبر تانک‌های روبه‌رو به او اصابت کرد و پرت شد جلوی سنگر من. داشت ذکر می‌گفت که چندتا تیر مستقیم هم به تنش خورد. زبانش خاموش شد. همان‌طور او را می‌پاییدم و با خود گفتم که شعبانعلی هم شهید شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر او هم امینی آمد و او هم شهید شد. نمی‌دانم چطور بود همه می‌آمدند و شهید می‌شدند الا من بیچاره که از همه جلوتر بودم. محمدعلی دشتی هم شهید شد. دیگر خجالت می‌کشیدم به کسی دستور بدهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید کاری می‌کردم. نمی‌شد دست ‌روی ‌دست گذاشت و شهادت بچه‌ها را تماشا کرد. حبیب‌الله حسن‌آبادی، حسین رضاپور، باقر حیدری و چند تا از بچه‌ها را برداشتم و به هر کلکی پریدیم آن‌طرفِ خاکریز. با آرپی‌جی و کلاش و خمپاره 60 شروع کردیم به آتش روی عراقی‌هایی که این‌طرفِ خاکریز مستقر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادق پیشداد، از بچه‌های کم‌سن‌وسال، یکی از خمپاره‌های کماندویی 60 و یک جعبه مهمات پیدا کرد و دوان‌دوان به‌طرف‌‌ ما آمد. کار من شد خمپاره‌زدن. بعداز‌این، با تعجب متوجه شدم عراقی‌ها انگار از آتش یک‌باره ما ترسیدند و کمی عقب رفتند، ولی دوباره جلو ‌آمدند. بلند شدم و با آرپی‌جی تانک را نشانه رفتم. موشک به بدنه تانک خورد و تکه‌تکه شد، ولی تانک منفجر نشد! تانک تی۷۲ بود و آرپی‌جی هفت حریفش نبود! تیر کالیبر تانک از زیر دست من رد شد و خورد به‌صورت‌ و فک باقر حیدری&amp;lt;sup&amp;gt;[9]&amp;lt;/sup&amp;gt; و فکش وارونه شد. صحنه دلخراشی بود. گوشت‌های صورتش بیرون زده بود و چیزی از صورتش مشخص نبود. از لب تا گوشش دریده شده بود. دوتا از بچه‌های گردان امام‌علی بلند شدند و گوشت‌ها را جمع کردند و گذاشتند روی صورتش و با ارگال بستند. باقر حیدری افتاده بود روی زمین و از درد به خودش می‌پیچید ولی نمی‌توانست داد بزند. باقر حیدری، به‌هرطریقی که می‌توانست، کمکم کرده بود، هم تیراندازی و هم موشک‌گذاری می‌کرد و برای شلیک به من می‌داد یا خودش شلیک می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوباره دست‌به‌کار شدم و آرپی‌جی زدم. ازبس آرپی‌جی زده بودم گوش‌هایم درد گرفته بود. هلی‌کوپتر و هواپیما از بالای سرمان شلیک می‌کردند و تانک‌های تی‌۷۲ هم از روبه‌رو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌های الغدیر، که با امام خود عهد بسته بودند و حاضر نبودند از روی جنازه رفیقانشان به عقب برگردند، همچنان مقاومت می‌کردند. صدای شهید جعفرزاده در گوشم طنین‌انداز بود که می‌گفت: «مقاومت کنید، نیروهای فرهنگ‌دوست می‌رسند!» ولی بعداز گذشت یک روز، هنوز خبری از نیرویی نبود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر حیدری و حسین آخوندزاده را&amp;lt;sup&amp;gt;[10]&amp;lt;/sup&amp;gt;، که تیری زیر قلبش خورده بود، کشیدم گوشه‌ای که در تیررس عراقی‌ها نباشند. حسین رضاپور از بچه‌های نعیم‌آباد، خشابش را عوض کرد و بلند شد تا به طرف عراقی‌ها رگبار بگیرد که تیر کالیبری آمد و مستقیم خورد به چشمش. تخم چشمش به بیرون آویزان شده بود. اصلاً صحنه عجیبی بود که نمی‌شود توصیف کرد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاماشاء‌الله حیدری خیلی شهامت به خرج داد و بلند شد چندتا آرپی‌جی شلیک کرد. سید بود. نمی‌دانم چه دعایی روی این موشک‌ها می‌خواند که همه‌اش عمل می‌کرد. عراقی‌ها دوباره حدود 300 متر عقب‌نشینی کردند. ارتباط بی‌سیمی ما قطع شده بود. همینطور درگیر بودیم. علی عربی آمد کنارم و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- برادر صدیقی از اینور هم داره تیر میاد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاهی به آن سمت کردم و گفتم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اشتباه مِکنی بابا! کجا؟ خبری خو نیس!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگبار می‌زدند و دوباره ساکت می‌شدند. می‌خواستند که گوشه مثلثی را بگیرند و مستقر بشوند تا بعد راحت آتش بریزند و ما را اسیر کنند. از این‌طرف هم ما دشمن را تعقیب می‌کردیم از آن‌طرف هم آنها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها شروع کردند به رگباربستن. خیلی از بچه‌های ما همین جا شهید شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دور چشمم افتاد به احرامیان؛ یکهو تیر خورد به پایش و افتاد روی زمین. پیش خودم گفتم که احرامیان هم شهید شد. از کادر گردان فقط من مانده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش موقتاً قطع شد. عراقی‌هایی را که داشتیم تعقیبشان می‌کردیم دوباره برگشتند. گلوله‌ها از همه ‌طرف به‌سویمان شلیک می‌شد. تانک‌ها آرام آرام جلو می‌آمدند. کالیبر تانک تی۷۲ حتی یک‌لحظه هم خاموش نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسابی افتاده بودیم توی محاصره. درهمین‌حین، یک تیر کالیبر به بازوی راستم خورد. آتش به‌جانم افتاد. انگار دستم قطع شده بود. امدادگری رسید و آن را با پد جنگی محکم بست. با اینکه درد داشتم ولی چاره‌ای نبود باید می‌جنگیدم و راهی برای گریز از محاصره پیدا می‌کردم. می‌خواستم حداقل جان بچه‌های باقی مانده را نجات بدهم. سه‌طرفمان عراقی‌ها بودند و یک‌طرفمان هم باتلاق. کاری نمی‌شد کرد. از همه طرف بدجوری گیر افتاده بودیم. بچه‌ها با عراقی‌ها قاطی شدند. عجب اوضاعی شد. هرکس به‌هرطرفی شلیک می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشکر امام‌حسین کاملاً عقب‌نشینی کرده بود و چندتا از بچه‌های ما توانسته بودند همراه آنها‌ عقب بروند. لشکر امام‌حسین، فقط یک گردان را برای [[مقاومت|مقاومت‌]] کردن آنجا گذاشت تا بقیه بتوانند عقب بکشند. ولی دیگر عقب‌نشینی محال بود. هیچ راهی نبود. هیچ امیدی هم برای نجات نداشتیم. توکل به خدا کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها تقریباً جنگ تن‌به‌تن را شروع کردند، اگرچه اکثراً مجروح بودند و نمی‌شد کاری کرد. بچه‌ها یکی یکی داشتند اسیر می‌شدند. دوست نداشتم اسیر بشوم. دوتا حکم مسلح حفاظت سپاه و کالک عملیات همراهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطب‌نما هنوز به کمرم بسته بود. هیچ‌جوره دلم راضی نمی‌شد اینها را از خودم جدا کنم. آقاماشاء‌الله حیدری آمد کنارم و دست برد تا قطب‌نما را از من جدا کند. قطب‌نما را درآورد و پرت کرد توی باتلاق سمت راست ولی کیف قطب‌نما توی سوراخ‌های فانسقه گیر کرده بود و بیرون نمی‌‌آمد. کیف پولی که [[عکس]] بچه‌هایم و حکم سپاه در آن بود را درآوردم و پرتاب کردم توی باتلاق‌ها. وقت نشد برای آخرین بار عکس دختر و پسرم را ببینم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها ریختند دور و برمان. اشاره می‌کردند که سلاح‌ها را بیندازیم. نفربری به‌سرعت آمد کنارمان ایستاد. یکی از عراقی‌ها، که احتمالاً مرا در حال آرپی‌جی‌زدن دیده بود، آمد و به افسر عراقی چیزی گفت و به من اشاره ‌کرد. ناگهان یکی از آنها‌ سلاحش را کشید که مرا شهید کند. افسر عراقی مانع شد ولی خودش آمد جلو و کشیده محکمی توی گوشم زد. می‌خواستند سوار نفربر شویم. هنوز همین‌طور ایستاده بودیم. درد بازویم هرلحظه زیادتر می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاماشاء‌الله حیدری هنوز تفنگ بی‌فشنگ دستش بود. سرباز عراقی به‌زور‌‌ سلاحش‌‌ را گرفت. آقاماشاء‌الله، که احتمال داده بود مرا اعدام صحرایی کنند، سریع هُلم داد به‌طرف‌‌ درِ باز نفربر عراقی. خودشم هم پشت سرم پرید داخل. آمدند توی نفربر و دستانمان را بستند. بازویم کشیده شد و درد در جانم افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;یزدانی، کرامت (1401). ارشد سلطنتی. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص. 194-201.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 6&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد خطیبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: کربلای7&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه تکریت 11]] و 18&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;آخرین اعزام ما در 21 بهمن 1365با سپاه مهدی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; بود. بعداز تقسیم شدن در 22 یا 23 بهمن وارد خوزستان شدیم. در لشکر 25 کربلا به گردان مالک اشتر رفتیم. البته این گردان مالک اشتر 2 بود، چون گردان قبلی در عملیات کربلای 4 از بین رفته بود. من هم امام جماعت بودم و هم کمک آرپی‌جی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 روز قبل از عملیات از گروهان چند نفر انتخاب کرده بودند که برای شرکت در مراسم ختم یکی از فرماندهان به کاشان بروند. یکی از آنهایی که انتخاب شده بود، من بودم. رفتیم و داخل ماشین نشستیم، گفتم خوب ما که داریم به کاشان می‌رویم، آیا برای عملیات می رسیم یا نه؟ گفتند ممکن است عملیات زودتر بشود. من از رفتنم به کاشان منصرف شدم و از ماشین بیرون آمدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شب یعنی در 12 اسفند 1365 ما عملیات کردیم، هنگام عملیات قبل‌از رسیدن به منطقه موردنظر در یک میدان مین گیر افتادیم. نفربرهای ما آنجا منهدم شده بودند. مین‌های ضدنفر فراوانی آنجا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متأسفانه راهمان را به محل عملیاتمان گم کرده بودیم و از ساعت 10 شب که وارد عملیات شدیم، تا حدود نزدیکی‌های صبح به جای اینکه به طرف ایران بیاییم، به طرف عراق می‌رفتیم. هنگام صبح دیدیم که بین خط اول و دوم عراق هستیم، نکته جالبش این است که همان شب ما تقریباً بعد از اینکه باران شدیدی آمده بود، وارد سنگرهای عراقی شده بودیم. بعد از آن که باران آرام گرفته بود و جلوتر رفته بودیم، آنجا چند تا تانک دیدیم. بچه‌ها رفته بودند و زیر تانک سنگر گرفته بودند، وقتی صبح هوا روشن شد فهمیدیم که داخل تانک عراقی‌ها بودند. آنها از ترس ما چیزی نگفته بودند و بچه‌ها هم داخل تانک نشده بودند و همین بیرون زیر تانک سنگر گرفته بودند. گفتیم تانک خالی است و همین جوری افتاده است و احتمال می‌دادیم که شاید مال بچه‌های ما باشد. تقریباً تاریک بود. بچه‌ها چون راه را گم کرده بودند و بلد نبودند که به کجا می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزدیکی‌های صبح، که هوا روشن شد، متوجه شدیم از دو طرف در محدوده عراقی‌ها هستیم. بچه‌ها شروع کردند به دفاع‌کردن و بعضی‌ها هم که راه‌هایی بلد بودند فرار کردند. از جمع ما ظاهراً فقط علی مهدیان، طلبه مازندرانی، توانست فرار کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا صبح در آنجا سرگردان بودیم. صبح‌هنگام، عراقی‌ها دیگر پس‌از شناسایی بچه‌ها خیلی دقیق به ما که داشتیم ستونی حرکت می‌کردیم با قناصه تیراندازی می‌کردند. گلوله‌ای خورده بود به گردن معاون گروهان و شهید شد. یک گلوله هم مستقیم خورده بود به من، منتها سرم کلاه خود بود. یک تیر هم خورده بود قسمت سمت راست سرم و از گوشم هم خیلی خون می‌آمد. گوشه‌ای افتادم و شروع کردم به گفتن ذکر لا اله الا الله گفتم دارم شهید می‌شوم، اما نه خبری از شهادت نبود، دوباره به طرف جلوتر حرکت کرده بودیم. بالای تپه‌ای نشستم. دومین گلوله آمده بود به سمت راستم و به گوش راستم اصابت بود. تقریباً 4-5 انگشت به گردن من مانده بود. افتاده بودم روی زمین. در همین حال بودم که یکی از دوستان آملی، که با ما در هفت‌تپه بودیم، گفت: «حاج آقا مثل اینکه دوستان راه پیدا کردند، بیا برویم.» گفتم: «من مجروح هستم، خون هم از بدنم می‌آید، نمی‌توانم شما بروید، من هم ببینم قضیه چه می‌شود، کم‌کم دنبالتان می آیم.» لنگان‌لنگان دنبالشان رفتم، اما از راه خبری نبود و به جایش سربازهای عراقی دور ما را گرفتند. دشمن با اسلحه‌ زیاد در حال تفتیش بچه‌ها بود. تا چشمشان به من افتاد آمدند و جیب‌های مرا گشتند. در جیب سمت راستم قرآن بود، که کمی خونی شده بود، قرآن را در آورد و بوسید. می‌خواست بگیرد. گفتم: «من این قرآن را لازم دارم.» این سرباز قرآن را بوسید و گفت: «خون نجس است و نباید اینجا باشد.» سپس قرآن را گرفت و در جیب سمت چپم گذاشت. دوستان را جمع کرده بودند آنجا، آنهایی که سالم‌تر بودند، دست‌ها و چشم‌هایشان را بسته بودند. یک نفربر آورده بودند و ما را وارد نفربر کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وارد نفربر که شدیم نگاهی به جیبم و اطرافم کردم. دیدم که یک کتاب زیارت عاشورا بود و یک [[نامه]] که از فیضیه گرفته بودم، عکسی هم با لباس [[روحانیت]]. گفتم اگر این دست عراقی‌ها بیفتد مشکل درست می‌کند. همان جا آنها را مچاله کردم و گذاشتم زیر صندلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از گروهان 80 نفری حدود 30-40 نفرمان به اسارت درآمدیم، بقیه هم که در همان درگیری‌ها به شهادت رسیده بودند.12 اسفند 1365 بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 7&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس شهریاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: خیبر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه موصل 2]] (خیبری‌ها)&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من و علی داخل یک سنگر بودیم. علی، سوره الرحمان و زیارت عاشورا را خواند و به من گفت: «اگرشهید شدم و تو برگشتی وسایل شخصی‌ام را به خانواده‌ام برسان و هنگامی که دخترم بزرگ شد (آن زمان شش ماهه بود) به او بگو بابات خیلی دوستت داشت.» تقریباً ساعت نه صبح بود که فرمانده گردان دستور مقابله با دشمن را صادر کرد. من و علی مسئول شکار تانک و زدن خمپاره بودیم. مهمات ما به خاطر ناامن بودن جاده جزیره محدود بود و در خرج‌کردن آن خیلی احتیاط می‌کردیم، ولی چاره‌ای نبود جایــی که لازم بود می‌بایست مصرف می‌کردیم. گلوله خمپاره تمام شد. مشغول زدن تانک با آرپی‌جی ۷ شدیم. یکی، دو تا از تانک‌های دشمن را زدیم. آن‌ها اقدام به عقب‌نشینی کردند. ما تلاش بیشتری کردیم تا ازآن‌ها تلفات بگیریم. نوای الله‌اکبر بچه‌ها با نتیجه این تلاش‌ها در هم آمیخته شد. ساعتی نگذشته بود که دشمن دوباره اقدام به پیشروی کرد. متوجه شدیم که با این اقدام می‌خواست مهمات ما را هدر بدهد پیشروی دشمن به دویست‌متری ما رسیده بود. بچه‌ها با چنگ و دندان از مواضع خود دفاع می‌کردند. من و علی دوباره به شکار تانک‌ها ادامه دادیم. پس‌از زدن یک دستگاه تانک همین که خواستیم جای خود را عوض کنیم تا دشمن به طرف ما شلیک نکند، علی آهی کشید و آرام‌آرام به پشت روی زمین افتاد. نگاه کردم، تیر کالیبر به پشت سر علی اصابت کرده و از پیشانی او خارج شده بود سریع امدادگران‌ گردان را صدا کردم و دستم را محکم روی پیشانی او گذاشتم. دقیقاً تا مچ من خونی شده بود. امدادگر رسید و سر او را باندپیچی کرد. دیگر حالم را نمی‌فهمیدم. تمام خاطرات آن‌شبی که در سنگرش بودیم، برایم زنده شد. نمی‌خواستم باور کنم، ولی خدایا انگار داشت اتفاق می‌افتاد! یادآوری آن عهد و قول در آنشب بر سرم آوار شد. این‌بار با تعصب و جدیـت بیشتر به طرف تانک‌های عراقی نشانه می‌رفتم. طولی نکشید که صدایی مرا متوجه علی کرد. برگشتم؛ کمربند او از فشار جان‌دادن پاره شد. سریع او را رو به قبله کشیدم. به خاطر اینکه خاک جزیره روی پیکرش نشیند با پلاستیک‌های ضخیمی که توی سنگر پهن می‌کردیم جسم مطهرش را پوشاندم تا در فرصت مناسب به عقب برگردانیم. علی و شوخی‌های به موقع‌اش همچنان با من بود. دلم خون بود ولی جنگ با کسی شوخی نداشت. زمانی برای عزاداری نبود؛ باید ادامه می‌دادم. جنگ تمام عیار با دشمن ادامه داشت. ظهر شد. زیر آتش دشمن به حالت نشسته و سریع، به نوبت نماز خواندیم. آن روز دیگر از ناهار خبری از نبود. کسی به گرسنگی فکر نمی‌کرد. زمانی برای تعلل نبود باید می‌جنبیدیم. تنها فکر و ذکر بچه‌ها این بود که دشمن را عقب برانند؛ ولی متأسفانه با امکانات دشمن، حلقه محاصره هر لحظه تنگ و تنگ‌تر می‌شد تا جایی که برای از بین بردن سنگرها از گلوله تانک استفاده می‌کردنـد. پس از محاصره کامل ما (زمینی و هوایی) فرمانده عراقی دستور پیاده شدن نیروها را از نفربرها صادر کرد، عین مور و ملخ از نفربرها با تجهیزات پیاده شدند و با علامت دست فرمانده توی سنگرها نارنجک پرتاب می‌کرد تا سنگرها را پاک‌سازی کنند، به نفر بغل دستیم گفتم: «دیگه لحظه‌های آخره دارند سنگرها را پاک‌سازی می‌کنند اگه نارنجکی داخل سنگر ما انداختند 30ثانیه فرصت داریم آن را به بیرون پرتاب کنیم.» داود قاسمی از لا‌به‌لای گرد و خاکی که از شلیک توپ‌خانه دشمن به پا شده بود، به طرف خاکریز ما آمد. او به دستور فرمانده در جای دیگری از خط، مشغول دفاع بود و به لحاظ کمبود نیروی آرپی‌جی‌زن به کمک ما آمد. به داود گفتم: علی شهید شد. لحظاتی بعد هنگام آرپی زدن ،گلوله توپ مستقیم دشمن او را نیز چهار تکه کرد. هر تکه‌اش چندین متر به هوا پرتاپ کرد. خاطره شب گذشته یک لحظه رهایم نمی‌کرد. از سه هم‌پیمان دو نفر به شهادت رسیدند! من ماندم و بوی سنگر، عطر ستاره‌های پاره‌پاره و زمزمه‌هایی از جنس نور در نیمه‌شب! دشمن همچنان پافشاری می‌کرد و از ما تلفات می‌گرفت. کم‌کم نیروی هوایی عراق نیز وارد عمل شد. از آسمان، بچه‌ها را تیر باران می‌کرد. فرمانده گردان هر چه تلاش کرد با پشت جبهه تماس بگیرد و درخواست نیروی کمکی کند، تماس برقرار نشد. خودم از [[رادیو]] شنیدم که حضرت امام&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt; فرمودند جزایر مجنون را به‌هرشکلی که هست حفظ کنید. کسی فکر عقب‌نشینی هم به سرش نمی‌زد. شعار بچه‌ها پیروزی یا شهادت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه تعداد مجروحان زیاد می‌شد، امید کمک از پشت جبهه کم و کم‌تر و بألاخره قطع شد. فرمانده گردان گفت هر کدام از مجروحان که می‌تواند برگردد تا فرصت کمی وجود دارد برگردد. آن‌هایی که قادر به حرکت بودند سینه‌خیز به عقب حرکت کردند. زمانی نگذشته بود که دشمن آن‌ها را به رگبار بست. به نظر می‌رسید که به هر کدام حداقل ده تا بیست گلوله شلیک کرد. مجروحان مظلومانه وسط راه جان دادند. دیگر هیچ‌کس حتی افراد سالم هم قادر به عقب نشینی نبودند. ازطرف دیگر مهمات ما رو به اتمام بود. فرمانده گردان سینه به سینه اطلاع داد هرکس هرکاری از دستش بر می‌آید، انجام دهد، از این به بعد هر کس فرمانده خودش است و منتظر فرمان من نباشید. دشمن متوجه شد که دیگر ما امکاناتی برای دفاع از خود نداریم. تانک‌ها حرکت کردند تا صدمتری ما پیش آمدند و دیدند عکس‌العملی از طرف ما صورت نمی‌گیرد. کم‌کم فاصله را تا پنجاه‌متری نزدیک کردند. ما سه نفر داخل یک سنگر بودیم. نوبتی چند تیری که در خشاب داشتیم به طرف دشمن شلیک می‌کردیم. نوبت پیرمردی که کارگر کارخانه چیت‌ری بود رسید. همین که بلند شد به طرف دشمن شلیک کند، از ناحیه سر مورد اصابت قرارگرفت و شهید شد. محاصره ما هی تنگ و تنگ‌تر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند دقیقه‌ای نگذشته بود که نارنجکی به داخل سنگر ما پرتاب شد و رفت زیر پای نفر بغل‌دستی تا آمد نارنجک رو پیدا کند بیشتر از فرصت 30 ثانیه طول کشید و نارنجک منفجر شد. گویا دو تا سیم برق سه فاز با هم اتصالی کند چنان برقی زد و موج انفجاری ایجاد کرد که چیزی متوجه نشدم من مدتی بیهوش بودم وقتی کم‌کم به هوش آمدم و چشمانم را باز کردم دیدم بغل دستیم شهید شده و تمام اعضا و جوارح او بیرون ریخته شده است من هم از ناحیه دست چپ و پهلوی و گونه چپ مجروح شده بودم و حالت موج‌گرفتگی داشتم سرم را کمی بالا آوردم که اوضاع و احوال را بررسی کنم، دیدم چند متری من یک تانک ایستاده، تا دیدند زنده‌ام شروع به تیراندازی به سمت من کردند. یکی از تیرها به کلاه‌خودم خورد و آن را سوراخ کرد. تیراندازی تانک قطع شد؛ چند دقیقه بعد از پشت سر عراقی‌ها سر اسلحه خود را روی سینه من گذاشتند و یک نفر از آنجا چفیه‌ای که دور گردنم بود را کشید و کشان‌کشان منو به سمت تانکی که چند متری ما ایستاده بود، برد. ابتدا فکر می‌کردم قصد دارند تانک را از روزی بدن من حرکت دهند ولی این کار رو نکردند و دست و پایم را گرفتن روی تانک پرتاب کردند روی تانک بسیار داغ بود، تحمل آن بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود تانک به طرف جبهه دشمن باز گشت و پس از طی چند صدمتر داخل گل گیر کرد و از حرکت باز ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها مرا از روی تانک به پشت وانت تویوتا انتقال دادند، چشم گرداندم تعدادی از هم گردانی‌هایم را داخل ماشین دیدم. تنها دو نفر از آنان سالم بودند&amp;lt;ref&amp;gt;شهریاری، عباس (1397). [[من، داود، علی]]. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص.31-36.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 8&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیداحمد قشمی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منطقه اسارت: تیله‌کوه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های [[اردوگاه موصل 3|موصل 3]] و [[اردوگاه موصل 4|4]] و رمادی 6&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;خبرهای ریز و درشتی از مرزهای غربی به ‌‌گوش می­رسید. عراق به بخش ­هایی از مناطق مرزی خسروی و سرپل‌ذهاب حمله کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه‌ریزی شده بود که تعدادی از بچه­ های سپاه، بروند سمت مرزهای غربی. بیشتر مأموریت ما، بازدید و ارزیابی مناطق مرزی بود. می‌خواستیم اوضاع قصرشیرین و همین‌طور پاسگاه‌های بین‌راهی، مثل پاتاق و تیله ­کوه را رصد کنیم. مأموریت بچه­ های سپاه همدان، استقرار در پاسگاه ­های تیله­ کوه و گردنو در سرپل‌ذهاب بود. از بیست نفرمان، سیزده نفر حرکت کردیم ‎سمت قصرشیرین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی رسیدیم، رفتیم پاسگاه تیله­کوه و آنجا مستقر شدیم. تیله­کوه در منطقه سر­پل­ذهاب، پاسگاهی قدیمی، مخروبه و متروکه بود. این منطقه تا سیم‌خاردارهای مرزی عراق، حدوداً دویست ‎سیصد متر بیشتر فاصله نداشت. بعد از ما، یک گروهان از تیپ سه زرهی سرپل‌ذهاب، با چهار دستگاه تانک آمدند آنجا. گروهان با تانک‌هایشان مستقر شدند پشت خاکریزهایی که از قبل آماده شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواستیم بعد از ارزیابی منطقه، برگردیم؛ حمله سراسری عراق امان نداده بود. عراق با چند لشکر منظم و بهترین وسایل نظامی و تسلیحات پیشرفته، از زمین و هوا هجوم آورده بود ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسگاه تیله‌کوه، بسیار فرسوده و مخروبه بود. حاج حمید نوروزی&amp;lt;sup&amp;gt;[11]&amp;lt;/sup&amp;gt; دستور داده بود سنگری دسته‌جمعی به‌صورت حفره‌روباهی&amp;lt;sup&amp;gt;[12]&amp;lt;/sup&amp;gt; درست کنیم. سه‌روزی می‌شد که آنجا بودیم. هیچ‌کس خبر نداشت عراق چه خوابی برایمان دیده است. آخرین شب شهریور بود. صدای رفت‌وآمد خودروهای نظامی عراقی، تا خود صبح به گوش می‌رسید. فکر می‌کردیم آنها نیروهای گشت ‌شب‌اند؛ نمی­دانستیم در طول شب، چهار لشکر زرهی با تمام تجهیزات و آرایش نظامی مستقر شده‌اند در دره‌ای که بینمان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسگاه فرسوده تیله‌کوه، همین‌جوری هم، حال زاری داشت. نیازی به خمپاره نبود؛ پاسگاه خودش در حال فروریختن بود. با شلیک خمپاره‌های پی‌درپی، آخرین رمق پاسگاه هم از دست رفت. بهترین راه، تخلیه پاسگاه بود و نجات همان ادوات جنگی ناچیزی که همراه داشتیم! وسایل را به سنگر حفره‌ روباهی منتقل کردیم. چند نفر از بچه­ ها، پشت خاکریزهای پاسگاه نگهبانی می­دادند. تا صبح روز اول مهر، حتی یک لحظه هم صدای شلیک خمپاره­ها قطع نمی­شد. چهارستون پاسگاه، از صدای بارش خمپاره ­ها می ­لرزید. جنگ مهمان ناخوانده بود. چه می‌دانستیم این‌‌طوری می‌شود؟ آن حوالی، پناهگاه مطمئنی هم برای بچه‌ها پیدا نمی‌شد. همه پناهگاه ما همان سنگر حفره‌روباهی بود. بی‌خوابی و صدای به‌هم‌پیوسته خمپاره ‎ها، توان ‌و رمق بچه ­ها را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آفتاب مهر، هنوز گرمای تابستانه داشت و برای رفتن دودل بود. برعکس خودروهای عراقی که مجهز در دشت تیله ‎کوه ایستاده بودند، پاسگاه ما خالی از تجهیزات جنگی و نیروهای خودی بود. ساعت، یازده قبل‌ازظهر بود که حمله عراقی‌ها شروع شد. گلوله‌ها با هم مسابقه می‌دادند. آسمان تیله‌کوه دیگر آبی نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرش تانک‌های عراقی همه‌جا را برداشته بود. سینه دشت از شدت گلوله‌باران دشمن، جای سالمی نداشت. تیله‌کوه پر شده بود از صدها تانک، نفربر، توپ مستقیم و ده‌ها نوع از دیگر ادوات زرهی. چهار لشکر عراق، گوش‌تاگوش صف‌آرایی کرده بودند، در برابر سیزده نفر سپاهی و یک گروهان ارتشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقط چند سلاح ژسه به‌دردنخور داشتیم با سه یا چهار قبضه تفنگ سالم. حاج‌حمید نوروزی هم یک قبضه کلاش داشت. غیر از آن، مهم‌ترین سلاحی که داشتیم، یک قبضه آر.پی.‌جی، در دست شهید مرتضی اولنج&amp;lt;sup&amp;gt;[13]&amp;lt;/sup&amp;gt; بود؛ چون او تنها کسی بود که روش استفاده از آن را به ­خوبی می دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حمله عراق، همان گلوله‌ها و مهمات اندکمان هم تمام شد؛ فقط شهید اولنج هنوز چند گلوله آر.پی.‌جی داشت. هرچه ما مقتصد و حساب‌شده شلیک می‌کردیم، بریزوبپاش عراقی‌ها بی‌حساب‌وکتاب بود. ما هم اگر جای آنها بودیم، شاید همین کار را می‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین‌گیر شده بودیم. سواره‌نظام و پیاده‌نظام دشمن، نفسمان را قبضه کرده بودند. پاسگاه تیله‌کوه، با تعداد کم نفراتش، محاصره شده بود. تمام شب، تا زمان محاصره کامل پاسگاه و تا آخرین تیر شلیک کرده بودیم. دیگر گلوله‌ای نمانده بود. هر کداممان فقط یک سلاح و یک خشاب‌ خالی داشتیم. به‌ناچار سنگر گرفتیم در حفره‌روباه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راسته منطقه، قدم‌به‌قدم نیروهای پیاده ایستاده بودند. این تعداد کم، در برابر چهار لشکر مسلح، فرصت و امکان هیچ مقاومتی نداشت. نیرو و مهمات دشمن بر ما چربیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص. 197.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
[1]. &amp;lt;small&amp;gt;ستون پنجم به گروهی از مردم در داخل جامعه اصلی گفته می‌شود که در نهان به همکاری با دشمنان یا تضعیف گروه بزرگتری که ظاهراً باید به آن وفادار باشند می‌پردازند. این اصطلاح از زمان جنگ داخلی اسپانیا در عرصه نظامی و سیاسی رایج شده‌است. اصطلاح ستون پنجم از نظر معنی و مفهوم مجازی همان [[جاسوسی]] است؛ منتها با این تفاوت که جاسوس به ضرر و زیان بیگانه کار می‌کند و نفع و مصلحت ملت و کشور خویش را ولو به قیمت جان از نظر دور نمی‌دارد؛ در حالی که ستون پنجم این معنی را افاده نمی‌کند بلکه افراد این ستون، دانسته یا ندانسته به زیان و ضرر خودی و نفع بیگانگان کار می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته از ویکی پدیای فارسی. قابل بازیابی از [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85 https://fa.wikipedia.org/wiki/]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ستون‌پنجم دشمن در طول جنگ تحمیلی، به مزدوران خودفروخته و احزاب و گروهک های چپ و راست التقاطی و انحرافی داخلی که به‌عنوان نیروهای [[نفوذی]] دشمن عمل میکردند و... . اطلاق می شد. نمونه بارز ستون‌پنجم دشمن، گروه های سیاسی محارب جمهوری اسلامی ایران از جمله سازمان [[منافقین]] خلق، دمکرات، کومله و سلطنت‌طلب‎ها بودند. این گروهک‎ها علاوه بر جمع‌آوری اطلاعات به نفع دشمن، مبادرت به اقدامات نظامی در کردستان و کرمانشاه می کردند&amp;lt;ref&amp;gt;(سایت اندیشه قم، مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم.)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[2]. جدول آماری اسرای ایرانی در عراق، در کتاب اسناد تبادل اسرا، نشان می‌دهد که تعداد آزادگان تا پایان تبادل بزرگ 38916 نفر است.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[3]. نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[4]. شهید غریب اسارت، محمد فرنقی، اهالی یکی از روستاهای خمین بود. ما با هم در گردان مهندسی لشکر 77 پیروز خراسان بودیم و با همدیگر به اسارت درآمدیم. او در سال 1368 که بیماری‌های واگیردار به جان بچه‌های [[اردوگاه تکریت 16]] افتاده بود، به‌سختی بیمار شد. محمد بر اثر بی‌توجهی عراقی‌ها و دیر اعزام‌شدن به بیمارستان، بدنش آن‌چنان ضعیف شد تا سرانجام به لقاء‌الله پیوست.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[5]. آزاده مرحوم، داود گلمکانی، فرمانده گردان مهندس و از نیروهای ارشد خراسانی بود که در سال 1390 به رحمت خدا رفت.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[6]. در قسمت پنهانی از اردوگاه‌ تکریت 5 و نیز اردوگاه کوتاه مدت نهروان اسرای مفقودالاثر بودند که قبل از آزادی و حضور نمایندگان [[صلیب سرخ]] به اردوگاه‌های دیگر منتقل شدند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[7]. بعداً متوجه شدیم که ستاد لشکر در محاصره کامل عراقی‌ها افتاده و هیچ امکان تماس با آنها وجود نداشته است؛ درواقع فرماندهان تیپ‌ها و گردان‌ها مستقلاً عمل می‌کردند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[8]. شعبانعلی صادقیان، درحالی‌که قطع نخاع شده بود، به اسارت درآمد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[9]. برادر جانباز و آزاده، باقر حیدری، در همین عملیات درحالی‌که مجروح بود اسیر شد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[10]. شهید حسین آخوندزاده، بعداز آزادی، به‌دلیل همین جراحت شهید شد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[11]. فرمانده وقت سپاه همدان&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[12]. این نوع سنگر از دو طرف، راه ورود و خروج دارد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[13]. شهید مرتضی اولنج اولین سنگربان، اولین دیده­بان و اولین شهید سپاه همدان، با تنها سلاح آر.پی.جی تا آخرین لحظه و تا آخرین تیری که در ترکش داشت جنگید و بعد از شلیک همه گلوله ­هایش، خودش را به قلب دشمن زد و آن‌قدر به مبارزه ادامه داد تا در آخر به مقام والای شهادت نائل آمد. از این شهید بزرگوار هیچ اثری به دست نیامده است. در طول ده سال اسارت، بارها با شیوه‌های مختلف خبر شهادتش را به خانواده­اش نوشتیم اما باور نکردند و چشم انتظار ماندند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اردوگاه]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;فرزانه قلعه قوند&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=11706</id>
		<title>اسارت در یک نما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=11706"/>
		<updated>2026-06-30T20:34:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: صفحه‌ای تازه حاوی « &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هر جنگ کشته‌شدن، مجروح‌شدن، اسیرشدن، ویرانی و تبعات زیادی را به‌دنبال دارد، اما بدون تردید یکی از سخت‌ترین تجربه‌های جنگی همان اسارت است و به‌طورقطع یکی از حوزه‌های اجتناب‌ناپذیر در همه جنگ‌های دنیا، اسارت و اسیران...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر جنگ کشته‌شدن، مجروح‌شدن، اسیرشدن، ویرانی و تبعات زیادی را به‌دنبال دارد، اما بدون تردید یکی از سخت‌ترین تجربه‌های جنگی همان [[اسارت و اسیران|اسارت]] است و به‌طورقطع یکی از حوزه‌های اجتناب‌ناپذیر در همه جنگ‌های دنیا، [[اسارت و اسیران|اسارت]] است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسارت و اسیران|اسارت]] را می‌توان یکی از پراضطراب‌ترین رویداد دوران جنگ نامید. «مگر جنگ سخت تر از لحظه [[اسارت و اسیران|اسارت]] هم دارد؟»&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود، تهران[https://www.mfpa.ir : پیام آزادگان]، ص.19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شوک روحی لحظه اسارت، آن‌قدر فرساینده است، که برای تخریب‌شدن روحی و جسمی تمام عمر یک اسیر جنگی کافی است؛ البته، به گفته آزادگان، تمام محرومیت‌ها، کمبودها، انواع و اقسام [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] و صدمات ناشی از آن، هرگز با لحظه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدن برابری نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ‌های جهانی اول و دوم، جنگ‌های فرانسه، ژاپن، آلمان، روسیه و... هیچ‌کدام از حضور اسیران جنگی خالی نبوده‌اند. یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که عنوان [[اسارت و اسیران|اسارت]] را متمایز و افتخارآمیز معنی می‌کند، اسارت در جنگ کربلاست. با نگاهی به واقعه کربلا می‌بینیم که اسیران کربلا چگونه توانستند با فریاد حق‌طلبی و عدالت‌خواهی و ایجاد موجی ماندگار، در همیشه تاریخ جاودان بمانند. در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ هشت‌ساله عراق با ایران]] نیز، بنابر اظهارات افراد [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] جهانی، [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی، متفاوت‌ترین اسیران جنگی در همه دنیا بودند؛ اسیرانی که با [[مقاومت]] مؤمنانه خود، اسارت را به بند کشیده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران ناقوس بی‌هنگام جنگ در وضعیتی نواخته شد، که هنوز میهن انقلابی غرق در مسرت فروپاشی حکومت دو هزار و پانصدساله شاهنشاهی بود. شهد پیروزی خیلی زود جایش را به تلخی جنگ سپرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ چهره کریهی دارد، اما جنگ نابرابر عراق با ایران، برای ما جنگی دفاعی بود؛ دفاعی مقدس و زیبا. در این دفاع، بزرگ و کوچک و زن و مرد، به‌پا خاستند و برای حفظ دین و میهن با همه [[امکانات]] خود مبارزه کردند. حفظ دین و میهن و یک وجب خاکی، که از دست ندادیم، به آسانی میسر نبود و برای حفظ آنها تاوان‌های سختی پرداخت شد، زیرا برای براندازی نظام و شکست انقلاب نورسته، که هنوز آمادگی لازم در مقابل این یورش ازپیش‌طراحی‌شده را نداشت، جهانی متحد و هم‌صدا شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مسیر برای تعدادی شهادت یا جانبازی رقم خورد؛ بعضی‌ها نیز به [[اسارت و اسیران|اسارت]] رفتند و سال‌های طلایی عمر خود را در اردوگاه‌های مخوف رژیم بعث گذراندند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«چگونگی و چراییِ به‌اسارت‌درآمدن حدود 40 هزار اسیر جنگی دلائل بسیاری دارد؛ اما نقش ستون پنجم&amp;lt;sup&amp;gt;[1]&amp;lt;/sup&amp;gt;، ناآشنایی رزمندگان با فنون جنگی، اشتباهات فردی و غافلگیری، اشتباهات ستادی و اجرایی، ناکافی بودن تجهیزات، دسترسی‌نداشتن به تجهیزات مدرن و... را در ناکامی‌های موردی، هرگز نمی‌توان نادیده گرفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). [[زمان ایستاده بود]]. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.11.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;داستان [[اسارت و اسیران|اسارت]] لایه‌های پنهان و حرف‌های ناگفته فراوان دارد. در بین اسیران جنگی افراد گوناگونی دیده می‌شوند از مرزنشین و [[خانواده]] تا افراد بسیجی، ارتشی، سپاهی، روحانی، هنرمند، امدادگر، اما آنچه مسلم است تعداد زیادی از اسیران جنگی در نابرابری اوضاع به اسارت درآمدند، اما در دوران اسارت آزاده شدند و سال‌های [[اسارت و اسیران|اسارت]] خود را با سربلندی به پایان رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسیران ایرانی همچون حضرت زینب(س)، که رسالت انتقال پیام نهضت حسینی و مکتب شیعه را به عهده داشت، توانستند با صبر و صلابت، تأمل در احادیث و روایات و در سایه [[مدیریت و رهبری]] صحیح و مستمر، علاوه بر خودشناسی و خودسازی، در انتقال پیام انقلاب اسلامی به جهان نیز نقش به‌سزایی ایفا کنند و آزاده شوند.&lt;br /&gt;
===اسارت در مقاطع زمانی پس‌از استقرار نظام جمهوری اسلامی&amp;lt;sup&amp;gt;[2]&amp;lt;/sup&amp;gt;===&lt;br /&gt;
====اسارت بعداز پیروزی انقلاب اسلامی و قبل‌از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران====&lt;br /&gt;
«حکومت عراق پس از انعقاد قرارداد 1975 الجزایر. برای افزایش قدرت خود در برابر حکومت وقت ایران و تحقق بخشیدن به ادعای حاکمیت خود بر اروندرود تقویت توان رزمی و گسترش  ساختار ارتش را در دستور کار قرارداد&amp;lt;ref&amp;gt;رشید، محسن(1389). اطلس جنگ ایران و عراق، چاپ دوم، تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص.20.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] به‌طور رسمی از 31 شهریور 1359 آغاز شد، اما پس‌از پیروزی انقلاب اسلامی؛ یعنی از زمستان 1357 تا نیمه اول سال 1359 نیز تحرکاتی صورت گرفته است و قبل از شروع رسمی جنگ تعدادی به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند. طبق [[آمار]] وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران عراق از 13 فروردین 1358 تا پایان مرداد 1359، 397 بار به مرزهای زمینی، دریایی و هوایی ایران تجاوز کرده است.» &amp;lt;ref&amp;gt;علاماتی، غلامرضا، منوچهری، علی (1398). [[اسناد تبادل اسرا]] ([[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] (1367-1359). تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس با همکاری مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه جامع امام حسین.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا قبل از شروع رسمی جنگ&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]»&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|1358&lt;br /&gt;
|86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|نیمه اول سال 1359 (1 فروردین تا 31 شهریور)&lt;br /&gt;
|2506&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمع کل&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |2592  نفر&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
====[[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] تا پذیرش قطعنامه====&lt;br /&gt;
وقتی سایه جنگ در ایران گسترانده شد، مردم مرزنشین و نیروهای نظامی به صورت خودجوش به دفاع و مقابله پرداختند و بسیاری از هموطنان ما که غافلگیر شده بودند، به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند. جمهوری اسلامی ایران در نیمه دوم سال 1359 فقط 4 عملیات انجام داد و تعدادی در این عملیات‌ها، که معمولاً موفقیت‌آمیز نبود، به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند، باتوجه به آمار اسیران در این مقطع، اغلب آنها از مرزنشینان بودند، سیدحسین هاشمی، از اسیران هفته اول جنگ، روایت می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«برای تهیه گزارشی از اوضاع مرزهای غرب ایران، رفتم کرمانشاه و از آنجا به قصرشیرین. کار اصلی ام تهیه برنامه‌های مستند فرهنگی و هنری بود. به کرمانشاه که رسیدیم، اوضاع بدتر از آنچه بود که فکر می‌کردیم. عراق یک ارتش کامل و مجهز را نشانده بود پشت دروازه‌های ما. آنها با کلی سرباز و ادوات، مثل ماری چمباتمه زده بودند و آماده حمله بودند، فقط کمی از مردم در شهر باقی مانده بودند؛ آن هم بدون سازماندهی و نظم. اوضاع قصرشیرین تلخ بود. گلوله‌های توپ، مثل زلزله می‌آمدند و داروندار مردم را زیر و رو می‌کردند. تعدادی از اهالی، هرجور که بود، [[فرار]] را بر قرار ترجیح داده بودند و از شهر رفته بودند. عده‌ای هم پناه برده بودند، به زیرزمین‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.271.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;حمید امینی‌فر یکی دیگر از اسیران ابتدای جنگ 1359 از چگونگی اسیرشدنش می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی که عراق حمله کرد تقریباً 24 ساعت یا 32 ساعت با تعداد اندکی توی پاسگاه خان‌اینلو مقاومت کردیم؛ یعنی تنها جایی که آنها نتوانسته بودند وارد شوند و اگر وارد می شدند گیلان‌غرب را هم رد کرده بودند، همان محور خان‌اینلو بود. پاسگاه بالای مکان قرار داشت. رودخانه عظیمی هم در آنجا جریان داشت که پلی روی آن بسته بودند، آن طرفش هم تا سمت بالا سطح شیب‌داری بود. تعداد کمی ‌از نیروهای ما آنجا بودند. عراقی ها با نیروهای پیاده آمدند. فرمانده دستور داد که آتش‌به‌اختیار عمل کنیم. آن 7و 8نفری که هستند خودشان تصمیم بگیرند که چه کنند. فرمانده آن قسمت اشاره کرد که صبر کنید تا بیایند روی پل. عراقی‌ها آمدند روی پل. از بالای تپه که نگاه میکردم خدا شاهد است با تعداد 3000 یا 4000 نفر مثل لشکرهای مورچه بودند و شاید 200 یا 250 تانک داشتند؛ در مقابل ما که 6 و 7 تا تانک بودیم با 40 یا 50 نفر، اسارتمان قطعی بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اسرای آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران تا پذیرش قطعنامه&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|از  31 شهریور تا پایان اسفند 1359&lt;br /&gt;
|2341&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1360&lt;br /&gt;
|780&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|1361&lt;br /&gt;
|4232&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|1362&lt;br /&gt;
|2764&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|1363&lt;br /&gt;
|632&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|1364&lt;br /&gt;
|834&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|1365&lt;br /&gt;
|3495&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|1366&lt;br /&gt;
|1051&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|9&lt;br /&gt;
|1367   از 1 فروردین تا 26  تیرماه)&lt;br /&gt;
|12423&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;28552&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
====[[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] بعداز پذیرش قطعنامه 598  شورای [[امنیت]]====&lt;br /&gt;
پس‌از پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل، رژیم بعث عراق علی‌رغم پایبندی به تعهدات خود و مفاد قطعنامه، برای گرفتن اسیر بیشتر و تعادل در مبادله [[اسرا]] بدعهدی کرد و حملات گسترده‌ای را به خاک ایران انجام داد که به [[اسارت و اسیران|اسارت]] تعداد قابل‌توجهی از ایرانیان انجامید. پنج عملیات پدافندی و یک عملیات آفندی، به نام عملیات مرصاد طی سال‌های پس‌از پذیرش قطعنامه 598 انجام شد که منجر به شهید و اسیرشدن تعدادی از هموطنان ما شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات‌‌های بعداز پذیرش قطعنامه 598&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|نام عملیات&lt;br /&gt;
|تاریخ&lt;br /&gt;
|ملاحظات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|تمرچین&lt;br /&gt;
|29/04/1367&lt;br /&gt;
|در روزهای پایانی جنگ دقیقاً بعد از 48 ساعت از اعلان پذیرش و موافقت ایران با قطعنامه 598 شورای  امنیت سازمان ملل متحد در 29 تیر سال 1367 چهار تیپ از یگان‌های عراقی مستقر در منطقه عمومی تمرچین و ارتفاعات سه کانیان به منظور دستیابی به ارتفاعات حساس  منطقه به مواضع نیروهای ایران حمله و بعد از 5 روز نبرد شدید بدون دستیابی به  موفقیت مجبور به عقب نشینی شدند ... &amp;lt;ref&amp;gt;جعفری،  مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز، ص. 156.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|پدافند  طلائیه کوشک&lt;br /&gt;
|31/04/1367&lt;br /&gt;
|عراق با احساس اینکه ایران در ناتوانی مطلق نظامی است و حتی با تکیه بر پذیرش قطعنامه تصور تداوم حملات از طرف مقابل را نیز ندارد اقدام به حمله ناجوانمردانه‌ای کرد تا شاید بتواند اهداف به‌دست‌نیامده در هجوم سراسری هشت سال گذشته را جامع عمل بپوشاند  ...&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.157.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|پدافندی  قصرشیرین&lt;br /&gt;
|31/04/1367&lt;br /&gt;
|عراقی ها که بیشتر قصد جمع‌آوری اسیر و ایجاد تعادل در مبادله اسرا را داشتند، پس از واردآوردن ضربات خود و به اسارت‌گرفتن تعداد قابل توجهی از نیروهای ایرانی منطقه را مهیا نمودند تا [[منافقین]] را برای ایجاد نبرد داخلی و ضربه به پیکره نظام  جمهوری اسلامی ایران به داخل مرزهای ایران گسیل نمایند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.158.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|پدافندی شمال  مهران&lt;br /&gt;
|31/04/1367&lt;br /&gt;
|در تداوم  عملیات آفندی دشمن که با استفاده از حجم سنگین آتش توپخانه و پشتیبانی نیروی  هوایی و بمباران بی‌وقفه شیمیایی انجام گردید، یگان‌های عراق در منطقه میمک و  مهران نیز به قصد تصرف صالح‌آباد و قطع جاده مواصلاتی منطقه غرب تک خود را آغاز  کردند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.159&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|آفندی مرصاد&lt;br /&gt;
|03/05/1367&lt;br /&gt;
|پذیرش  قطعنامه 598 «باور عراقی‌ها را تقویت کرده بود که اوضاع به نفع نیروهای مخالف  جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده است، لذا با انجام اقدامات نظامی و سیاسی می‌توان دگرگونی نظام را در ایران پیگیری کرد، براین اساس اقدامات نظامی گسترده‌ای در منطقه جنوب، غرب و شط‌العرب [اروندرود] صورت گرفت ... لذا ایران با آمادگی قبلی منطقه  قصرشیرین را تخلیه کرده و با حمایت هوایی و توپخانه‌ای، عناصر فریب‌خورده [[منافقین]] را در یک ستون شبه‌نظامی به طرف خاک ایران گسیل داشت ...&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی(1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.160.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|پدافندی  شرهانی&lt;br /&gt;
|30/05/1367&lt;br /&gt;
|در این  عملیات با تدبیر فرمانده ایرانی که به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن درآمده بود با تماس به وسیله بیسیم بایگان‌های خودی و صدور پیام لازم حدود 1800 نفر از نیروهای ایرانی از  رودخانه دویرج عبور نموده و در ساحل شرقی مواضع پدافندی اتخاذ کردند و در نتیجه تعداد [[اسرا]] تقلیل یافت. به جز [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای ایرانی تلفات و ضایعاتی در این  عملیات به وجود نیامد&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، مجتبی (1393). اطلس نبردهای ماندگار. تهران: انتشارات سوره سبز،  ص.161.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|}محمد سلیمان‌زاده، آزاده ثبت‌نام‌نشده [[اردوگاه تکریت 16]]، که اول شهریور 1367به اسارت درآمده بود، می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پذیرش قطعنامه 598 تازه انجام شده بود؛ اما نمی‌شد به دشمن بعثی ‎اعتماد کرد. مقر گردان مهندسی لشکر 77 خراسان، سه­راه فکه بود. قبل از اجرای رسمی، قرار شده بود در مرزها اجرای مراحل آتش­بس اعمال شود. ما در حال اجرای این مأموریت بودیم؛ البته با حضور نیروهای یونیماگ&amp;lt;sup&amp;gt;[3]&amp;lt;/sup&amp;gt;. صبح اول شهریور 1367 بود ... بی‌سیمی به پشتم بستم و با محمد فرنقی&amp;lt;sup&amp;gt;[4]&amp;lt;/sup&amp;gt; از تپه‌ای رفتیم بالا. محمد با دوربین همه‌جا را به‌دقت کنترل می­کرد ... به‌لحظه ای نکشید که محمد سراسیمه از حضور نیروهای زرهی و تانکی خبر داد. نیروهای دشمن، بی‌توجه به آتش‌بس، سرازیر شده بودند ‎توی منطقه. فوری خبر را با بی‌سیم مخابره کردم. دستور صریح بود: حتی اگه عراقیا اومدن و با تانک از روتون رد شدند، عکس­العملی نشون ندید؛ چون قرار نیست ما ناقضِ آتش­بس باشیم ... ناچار تا رسیدن نیروهای ارشد باید همان‌جا صبر می­ کردیم؛ بالأخره رسیدند. دستور عقب­نشینی که آمد، حرکت کردیم ... قرار بود برگردیم و تعدادی از بچه‌های جدید را که با منطقه آشنایی نداشتند، ببریم عقب. با سرگرد گلمکانی&amp;lt;sup&amp;gt;[5]&amp;lt;/sup&amp;gt; سوار کمپرسی شدیم و رفتیم ... بعثی‌ها تا هشت کیلومتر نیرو مستقر کرده بودند. ساعت دو بعدازظهر بود و روز عاشورا. راهمان را با دو تانک و چهار ‌نفربر بستند و مثل مور و ملخ از هر طرف ریختند دورمان.. منطقه عملیاتی شُرهانی پایان ما بود. ما نمی­خواستیم ناقض آتش‌بس باشیم؛ فقط همین!»&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص.140.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;آمار آزادگان بعداز پذیرش قطعنامه 598 تا 22 مرداد 1369&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|از 27 تیرماه 1367 تا پیایان سال&lt;br /&gt;
|12790&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1368&lt;br /&gt;
|45&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|22 مرداد 1369&lt;br /&gt;
|63&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;12,898 نفر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
====آمار آزادگان پس‌از آزادی بزرگ [[اسیران جنگ]] تحمیلی&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|1370&lt;br /&gt;
|33&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1371&lt;br /&gt;
|25&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|1372&lt;br /&gt;
|14&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|1373&lt;br /&gt;
|13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|1374&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|1375&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|1376&lt;br /&gt;
|16&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|1377&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|9&lt;br /&gt;
|1378&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|10&lt;br /&gt;
|1379&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|11&lt;br /&gt;
|1380&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|12&lt;br /&gt;
|1381&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|13&lt;br /&gt;
|1382&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|14&lt;br /&gt;
|1383&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;124&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&#039;&#039;&#039;آمار تفکیک شده و پایانی آزادگان مفقودالاثر&amp;lt;sup&amp;gt;[6]&amp;lt;/sup&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;[[اردوگاه]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;آمار پایانی اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 11|تکریت 11]]&lt;br /&gt;
|2667&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 12|تکریت 12]]&lt;br /&gt;
|2914&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 14|تکریت 14]]&lt;br /&gt;
|1695&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 15|تکریت 15]]&lt;br /&gt;
|2334&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 16|تکریت 16]]&lt;br /&gt;
|3225&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه بعقوبه|تکریت 18 (بعقوبه)]]&lt;br /&gt;
|5155&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 19|تکریت 19]]&lt;br /&gt;
|391&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]]&lt;br /&gt;
|1297&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;جمع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;19678&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}چند نمونه از خاطرات لحظه اسارت در ذیل آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نمونه 1&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرهنگ محمدعلی سلاجقه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: مرصاد&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه تکریت 19]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;عملیات مرصاد آغاز شده بود. من معاون تیپ بودم. نیروهای عراقی از زمین و هوا [داخل خاک ایران در صالح‌آباد ایلام] شروع کرده بودند ما را کوبیدن، اما ما مقاومت میکردیم. در مواضع تیپ من، که تیپ 1 لشکر 58 ذوالفقار بود، هیچ‌گونه رخنه‌ای نکرده بودند. یکیدو نفر از فرماندهان گردان ما شهید شده بودند و ما جانشین برایشان انتخاب کرده بودیم. تا ساعت پنج الی پنج و نیم عصر مقاومت کردیم. بعد با فرمانده لشکر تماس گرفته بودم قبلاً فرمانده لشکر به من گفتند که شما از مواضعتان دفاع کنید تا ما دستور جدیدی به شما بدهیم. دیگر ارتباط ما با فرمانده قطع شد، ولی درهمین‌حین که نیروهای سمت چپ ما خودشان را کشیدند عقب، تغییر موضع دادند، اما به ما هیچ دستوری ندادند. ما ماندیم تا ساعت هفت و نیم الی نه شب. دیگر آتش دشمن هم قطع و مواضع ما آرام شده بود. همچنان ارتباط ما با لشکر قطع بود. هرچه تلاش کردیم با لشکر تماس بگیریم نشد&amp;lt;sup&amp;gt;[7]&amp;lt;/sup&amp;gt;. [ازآنجایی‌که بیسیم‌های 106 برد بلند داشت] موفق شدم با ستاد نیروی زمینی در تهران تماس بگیرم. ستاد نیروی زمینی ابتدا به من گفت یگان‌های سمت چپ و راست و قرارگاه غرب همه عقب‌نشینی کردند و هفتاد کیلومتر رفتند عقب. گفتم من آذوقه دارم، [[آب]] دارم و تا حدودی مهمات دارم و میتوانم تا مدتی مقاومت کنم. گفتند ما هیچ کاری نمیتوانیم برای شما انجام دهیم. شما از تاریکی شب استفاده کنید و ترک موضع کنید و خودتان را بسپارید به خدا. ما هم شب دستور ترک موضع دادیم به واحدمان. از چهار طرف محاصره بودیم. دشمن هفتاد کیلومتر پشت سرمان بود. شب هم تا صبح تا حد توان خودروها و سلاح‌هایمان را نابود کردیم. بعضیها توانستند فرار کنند و بعضیها هم اسیر شدند. تقریباً یکی از تیپ های لشگر 17 زرهی عراق به ما حمله کرده بود. زمانی که من خودم را به قرارگاه گردان مهندسی خودمان رساندم دیدم عراقیها رسیده‌اند و مستقر شده‌اند. و من ساعت 10 صبح به دست دشمن اسیر شدیم..&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 2&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدحسن میرسید&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: مرحله دوم بیت‌المقدس&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های رمادی 8 (الانبار و معروف به [[عنبر]]) و [[اردوگاه تکریت 5|تکریت 5]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ساعت 9 شب 16 اردیبهشت 1361، مصادف با 13 رجب، شب ولادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود که مرحله دوم عملیات با رمز یا علی‌بن‌‌ابی‌طالب آغاز شد. ستون نظامی در صف واحد درحالی‌که نم‌نم باران می‌بارید از زیر قرآن کریم رد شدیم. ما در گردان شهیدبهشتی و در تیپ محمد رسول‌الله مستقر بودیم. آن‌موقع هنوز لشکر شکل نگرفته بود. باتوجه‌به ابری و بارانی‌بودن هوای آن شب، تاریکی مخوفی سرتاسر محور را گرفته بود. هرچه به‌طرف دشمن نزدیک‌تر می‌شدیم، صدای غرش توپ‌خانه، رگبار پی‌درپی گلوله، که فضا را می‌شکافت، منورهایی که ظلمات شب را مانند روز روشن می‌کردند، بیشتر می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای جابه‌جایی تانک‌ها و نفربرها همه‌وهمه آرامش شب را درهم می‌شکست. سایه وحشت همه‌جا را برداشته بود. بچه‌ها زیر صوت وحشتناکِ خمپاره‌ها، که پیوسته در اطرافمان منفجر می‌شد، آرام و مطمئن درحالی‌که آهسته زیر لب ذکر یا الله و یا زهرا و یا مهدی داشتند به سمت مسلخ عشق می‌رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با رسیدن به اولین خاک‌ریز دشمن و شلیک آر.پی.‌جی به تانک‌هایشان و هم‌زمان با فریاد الله‌اکبر رزمندگان، عراقی‌ها فرار را بر قرار ترجیح دادند و با به‌جاگذاشتن تانک‌های آتش‌گرفته زدند به چاک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پایان کار نبود. طبق دستور فرماندهان پیشروی به‌طرف شلمچه ادامه داشت. در بین راه به دو نفر از عراقی‌ها برخوردیم که از ترس دست‌های خود را بالا گرفته بودند و ندای دخیل خمینی سر می‌دادند. به حکم وظیفه دینی از کشتن آنها صرف‌نظر کردیم. دست‌های آنها را بستیم و آنها را اسیر کردیم. حالا باید از آب و غذایی که همراه داشتیم به آ‌نها هم می‌دادیم. آنها هم که بسیار هیکلی و درشت‌اندام بودند هرچه می‌خوردند سیر نمی‌شدند. به‌هرحال درطول شب که در حرکت بودیم اسیرها هم همراه ما بودند، هرچه جلوتر می‌رفتیم اثری از نیروهای عراقی نمی‌دیدیم. آنها کیلومترها عقب‌نشینی کرده بودند. از دشت‌ وسیعی عبور کردیم که در آن تانک‌های نیمه‌سوخته و سنگرهای بعضاً بتونی و مستحکم، که بیانگر سنگرهای فرماندهی بود، و در میان آنها عکس‌های مستهجن و بطری‌های مشروب مشاهده می‌شد. تمام شب را در حرکت بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روشن‌شدن هوا تیمم کردیم و [[نماز]] صبح را در حال حرکت خواندیم، طوری‌که رکوع و سجده را با سر اشاره می‌کردیم. با بالاآمدن آفتاب و روشن‌شدن هوا کم‌کم خط خاک‌ریز عراقی‌ها نمایان شد. بین خاکریز عراقیها و ما حدوداً 100 متر فاصله بود. درعرضِ دشت به‌طرف چپ و راست که نگاه می‌کردیم خاک‌ریزهای بلند و لوله‌های تانک پیدا بود که همه به‌طرف ما نشانه رفته بودند. منطقه‌ای که ما در آن قرار گرفته بودیم شلمچه بود، محلِ‌ تلاقی با عراقی‌ها. آنها بعداز فرار از جاده اهواز–‌خرمشهر در اینجا موانع خود را مستحکم کرده بودند. انگار منتظر بودند تا برسیم و ما را محاصره و قیچی کنند. با استقرار در پشت خاک‌ریزها منتظر دستور فرمانده محور بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ساعت 8 صبح بود که به نیروها اطلاع دادند که ما محاصره شده‌ایم و هرکس می‌تواند خود را از محاصره نجات دهد و به عقب برگردد. این در حالی بود که عراقی‌ها از سه طرف با تانک، خمپاره و تیرهای مستقیم ما را آماج حملات سنگین خود قرار داده بودند. هرلحظه عرصه بر ما تنگ‌تر می‌شد. گلوله‌باران ادامه داشت. تعداد شهدا و مجروحان رو به افزایش بود. فقط تعداد کمی از رزمندگان توانستند از محاصره نجات پیدا کنند و به عقب برگردند. خمپاره‌های زمانی، که بالای سرمان منفجر می‌شد، امانمان را بریده بود. با اصابت ترکش به دست چپم کلاشینکفی که از خود عراقی‌ها به غنیمت گرفته بودم و در دستم بود به‌طرفی دیگر پرتاب شد. بعدازاینکه از سه قسمت بدن ترکش خوردم، در شیارهای که در آن بیابان بود، افتادم. یکی از بسیجی‌ها به‌سرعت آمد سمتم و دستم را بست تا از خون‌ریزی آن جلوگیری کند. نمی‌دانم چند ساعت از پناه گرفتنم درون چاله و شیاری کوچک گذشته بود که ناگهان صدای الله‌اکبر به گوشم خورد. با شنیدن این صدا جان تازه‌ای گرفتم. گمان کردم که نیروهای خودی به کمک ما آمده‌اند تا ما را از محاصره نجات دهند. به‌زحمت نیم‌خیز سر زانوهایم ایستادم تا ببینم چه خبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه خبر بود! به جای نیروهای خودی این عراقی‌ها بودند که داشتند با شعار الله‌اکبر مثل موروملخ، به‌صورت نعل‌اسبی پاکسازی می‌کردند و پیش می‌آمدند. اینها با کلک می‌خواستند بچه‌های ما از داخل چاله‌هایی که در آن افتاده بودند، بیایند بالا تا ببینند چه کسانی زنده‌اند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمدند بالای سرمان و ما دیگر راهی جز اسارت نداشتیم. تقریباً 20 نفر می‌شدیم&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 3&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدفاضل موسوی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: - (بعداز قطعنامه اسیر شد.)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه نهروان]] و [[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;از لحظه‌ای که شهید محرابیان از واحد خودش و من از واحد خودمان خارج شدیم و با اتومبیل ایشان به سمت قرارگاه کربلا (منطقه‌ای در اهواز به نام گلف) رفتیم ماجرا شروع شد. به شهر رفتیم و من ناراحت نیروهای آنجا بودم. بعداز پیمودن راهی که در حالت معمولی بیست و پنج دقیقه طول می کشید و ما به مدت دو ساعت آنجا را طی کردیم، چیزهایی آنجا دیدم که قادر به تعریف آن نیستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من دو بار از ماشین پیاده شدم. من که هیچ‌گاه اسلحه برنمیداشتم و گاهی کلت به همراه داشتم، این بار گلنگدن کشیده و آماده بودم که شلیک کنم. محرابیان مرا قسم داد که سید تو را به خدا کوتاه بیا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضع آن روز مثل وضعیت روز عاشورا بود. وقتی توپ به ماشین ما برخورد کرد، یک طرف صورت این بنده خدا از بین رفت و رو به من گفت: «سید من خیلی درد دارم.» من با پایم شیشه جلوی ماشین را درآوردم، از ماشین خارج شدم و ایشان را بیرون آوردم. درحالیکه اسلحه در دست دیگرم بود و قسمت قابل‌توجهی از لباسم خونی شده بود. خاک منطقه هم روی لباس‌های من نشسته بود. در این حالت به‌سمت عراقیها جلو میرفتم، اما آنها عقب میرفتند. وقتی من به عقب میرفتم آنها جلو می‌آمدند. آنها میترسیدند که مبادا نیروهای جلوی خط آماده باشند و به‌سمت آنها بیایند. در این میان من فریاد زدم که باید این مجروح را به دکتر برسانم. گفتند: «اسلحه‌ات را زمین بینداز تا ما او را نجات دهیم.» برای تصمیم‌گیری زمان نداشتم. فقط ده ثانیه طول کشید تا من فکر کردم که این کار را انجام دهم یا نه. اگر این کار را انجام نمی دادم محرابیان از دست میرفت و خودم هم با اسلحه فرار میکردم که معلوم نبود زنده بمانم یا نه، اما اگر تسلیم عراقی ها می شدم حداقل تلاشم را برای بهبودی محرابیان انجام داده بودم. بالأخره اسلحه را انداختم. هنوز اسلحه به زمین نرسیده بود که آنها مرا محاصره کردند یکی از آنها ترک بود و به زبان عربی صحبت می کرد. پرسید: «از نیروهای شما چه خبر؟» گفتم: «نیروها آماده هستند و تانک‌ها به این سمت در حرکتند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد کمک کردند و ما را پشت خاکریز بردند. ماشین ما که از بین رفته بود ما را با ماشین دیگر اسیر کردند و بردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 4&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی توتونچیان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه رمادی 10]] و [[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;عملیات فاو که شروع شد در سپاه شور و شوقی عجیب بود که بچه ها بروند جبهه. با توجه به اینکه در منطقه خودمان منطقه کردستان منطقه عملیاتی بود مسئولان نمیگذاشتند برویم، چون منطقه خطرناکی بود هر چند که پاکسازی شده بود. تلاش فراوانی کردیم  تا برویم. نهایتاَ مسئول فرهنگیمان گفتند قبل‌از اعزام مسئولیت تبلیغات کل تیپ را به‌عهده بگیر و به‌عنوان مسئول تبلیغات برویم آنجا. قبول کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعزام که شروع شد، ما به همراه تیپ اعزامی ‌رفتیم در منطقه عملیاتی و تعدادی به‌عنوان گردان جمع کردیم. یک گردان منسجم، که مسئولان لشکر در منطقه عملیات جنوب آماده کردند، تشکیل دادیم و جز آن گردان شدیم. در گردان هم تقسیم‌بندی کار شد و من به‌عنوان جانشین گروهان تعیین شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودمان را برای عملیات آماده کرده بودیم. یک روز یا دو روز قبل از عملیات ما، که یک گروه 9 نفره بودیم، بردند منطقه کارخانه نمک به منطقه عملیاتی تا با منطقه آشنا شویم. فردا شبش عازم اجرای عملیات منطقه‌ای شدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقع اجرای عملیات بچه‌ها از آب رد شدند. قبلاَ اعلام کرده بودند که آب کم است و عمق آب کم است ولی اینطور نبود. در هنگام عملیات آب درست تا بالای سر بچه‌ها بود، چون چاله‌های انفجاری زیادی بود، این اتفاق افتاد. ما در منجلاب بدی گیر کرده بودیم. با توجه به این مسائل بچه‌ها خودشان را نگه داشتند و انند ستون حرکت کردذند. ستون داشت به آن‌طرف آب میرسید. عراق‌ ها متوجه ما شدند و تیراندازی شروع شد. بچه‌ها هم، که اکثراَ داخل آب بودند، خودشان را با هزار مصیبت زیر رگبار دشمن به خط ساحل رساندند. وضعیت خیلی بدی بود. نه راه برگشتی داشتیم و نه راه دفاع. خط دفاعی داخل آب داشتیم و خودمان را با تلفات زیاد به ساحل رساندیم. من آخرین نفر بودم چون باید از قسمت عقب بچه‌ها حرکت میکردم که بچه‌ها در آب نمانند. همه را باید جمع میکردیم. رسیدیم کنار ساحل. در ساحل شهدا مشخص شدند و مسیر بچه‌هایی که سالم بودند را مشخص کردیم که از کدام مسیر‌ها حرکت کنند تا به هدف اصلی خودمان برسیم .هدف اصلی ما هم الحاق یک خط 90 درجه بود با 90 درجه سمت چپ‌مان که این دو گردان را به هم ملحق کنیم تا خط عملیاتی از دست عراقی ها خارج ‌شود. ما با گروهی سی‌چهل نفری کارمان را شروع کردیم. با گروه اولیه داخل سنگرهای عراقی شدیم. چون خودم رمز عملیات دستم بود باید خودم را طرف گردان سمت چپ میرساندم تا رمز عملیات را اعلام و رمز الحاق را اعلام کنم تا گردان به گردان و خط‌ها وصل شوند و محور کلاَ دست بچه‌های ما بیفتد. من سنگر به سنگر تنهایی رفتم تا خطی که باید میرسیدیم. داخل یک سنگر رو باز شدم. یک مرده عراقی آنجا بود روی او نشستم. فردی بود که درازکش خودش را به مردگی زده بود. عراقی بود نشستم روی شکمش. با منورهایی که عراقیها پرت میکردند به نقشه‌ام نگاه میکردم تا ببینم چقدر مانده است تا من به منطقه موردنظر برسم همان لحظه یکی از بچه‌های بسیجی به نام سروان اسماعیلی، که بچه میاندوآب بود، رسید گفتم بیا داخل. او هم داخل شد. پشت به پشت نشستیم و حالا خیالم راحت‌تر بود که کسی از پشت ما را غافلگیر نمیکند. چند لحظه گذشت سروان اسماعیلی گفت این زنده است ،چون او به‌طرف سر عراقی نشسته بود و من روی سینه اش. ایشان حرکت چشم و پلک عراقی را که دید، گفت: «حاجی این زنده است.» گفتم: «نترس من خیلی وقته اینجا هستم اگر زنده بود حداقل با یک چاقو حساب مرا میرسید.» چند لحظه گذشت ظاهراَ این عراقی متوجه صحبت‌های ما شده بود خواست خودش را بلند کند. ما با هزار زحمت خودمان را نجات دادیم و با یک گلوله کارش را ساختیم. بعد دوتایی حرکت کردیم به همان زاویه 90 درجه. بعداَ یکی از بچه‌های کمک بیسیمچی هم رسید. سه نفر شدیم و رسیدیم به زاویه موردنظر، اما در آن نقطه خبری از رمز نبود. نگو گردان به آن جا وصل نشده و ما خبر نداشتیم. و از طریق بیسیم به ما اعلام نشده بود که آن گردان آن جا را نگرفته و به ما اعلام نشده بود. حالا ما به خیال اینکه بچه های خودمان دارند تیراندازی میکنند هوا تاریک بود، خواستیم رمز را بهشون بگوئیم اینها برگشتند و ما را دیدند و ما منتظر جواب شدیم که اعلام نشد. مشکوک نشسته بودیم که دیدیم عراقی ها دورمان را گرفتند و منور بالای سرمان. فاصله 2 تا 3 متری بود و دیگر سنگر هم نبود کنار خاکریز نشسته بودیم. با این وضعیت تا آن لحظه برای گرفتن خط و الحاق موفق شده بودیم اما در آن جا به اسارت نیروهای بعثی در آمدیم. همان لحظه یکی از بچه ها گفت حاجی ما اسیر شویم یا شلیک کنیم تصمیم گیری خیلی سخت بود. مسئولیتشان با من بود اگر میگفتم تیراندازی کنید تیراندازی میکردند و خوب شهادتشان حتمی و صد در صد بود و ما باید حفظ نیرو میکردیم برای هم خودشان هم جامعه مان و هم برای دینمان و هم برای خانواده شان. ناچاراَ گفتیم تیراندازی نکنید. تصمیم خیلی مشکلی بود با هزار مصیبت تصمیم را در عرض چند ثانیه گرفتیم و عراقی ها میگفتند بلند شوید بلند شوید. . . نهایتاَ ما سه نفر اسیر شدیم و بردن سنگر عقبشان و ساعت 3:30 - 4 شب بود که اسیر شدیم و صبح اش ما را سوار جیپ کردند با 2 و 3 اسیری که از آن گوشه محور مستقر شده بودند. از آن جا هم چند تا از بچه های هم گردان خودمان بودند که داخل جیپ کردند و ما را بردند به پادگان عقبشان&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 5&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا صدیقی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: بدر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های‌ [[اردوگاه رمادی 3|رمادی 3]] ([[کمپ 9]])، [[اردوگاه الانبار|اردوگاه 8 (الانبار]] معروف به عنبر) و [[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;روز بیست‌وسوم اسفند فرارسید. روی جاده‌ای که در کناره هور کشیده شده بود، صدها تانک، مثل گله فیل‌ هر یک به فاصله تقریبی ده متر به‌سرعت به پیش می‌آمدند تا به عجله خود را به قتلگاه برسانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ساعت شش تا هشت صبح بی‌وقفه زیر آتش شدید گیر افتاده بودیم. جهنمی به پا شده بود. خمپاره‌ها، توپ، تیرهای کالیبر و تیربار وجب‌به‌وجب به زمین می‌نشستند و مدام صدای یا مهدی، یا فاطمه و یا حسین بچه‌ها به گوش می‌رسید و خاموش می‌شد. خاک و دود همه‌جا را فراگرفته بود. در هر گوشه‌ای یکی افتاده بود و می‌نالید. هیچ راهی نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک متری ما آب بود و داخل آن پر از سیم‌خاردار و انواع موانع جورواجور. نمی‌شد کاری کرد. آتش آن‌قدر سنگین بود که جز فرورفتن در سنگر حفره‌روباهی کاری دیگر از دست بچه‌ها بر نمی‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای شنی تانک‌ها هرلحظه بیشتر می‌شد. هنوز خبری از نیروهای تازه‌نفس نبود. مهمات و تدارکات هم نداشتیم. قمقمه‌ها همه خالی بود و دشمن از اواخر شب تا به صبح آرایش خاصی اتخاذ کرده بود مثل اینکه‌ قرار بود تا ظهر نشده کار را یکسره کنند. عراقی‌ها با تمام توانش حمله کرده بود. از زمین و هوا بر سرمان گلوله می‌بارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت هشت صبح، دوباره شیپور جنگ نواخته شد و ساحل هور پر شد از پیکرهای پاره‌پاره بسیجی‌ها. حوضچه‌های خون کوچک و بزرگ در کناره آب‌های هور جلوه‌نمایی می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت 8 و نیم صبح بود که مرتب از احرامیان درخواست نیرو می‌کردم. شعبانعلی صادقیان&amp;lt;sup&amp;gt;[8]&amp;lt;/sup&amp;gt; تیربارش را برداشت و آمد تا سمت چپ را زیر آتش بگیرد. همین‌که می‌خواست از دهنه خاکریز بپرد آن‌طرفِ خاکریز که راحت بتواند تیراندازی کند تیر کالیبر تانک‌های روبه‌رو به او اصابت کرد و پرت شد جلوی سنگر من. داشت ذکر می‌گفت که چندتا تیر مستقیم هم به تنش خورد. زبانش خاموش شد. همان‌طور او را می‌پاییدم و با خود گفتم که شعبانعلی هم شهید شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر او هم امینی آمد و او هم شهید شد. نمی‌دانم چطور بود همه می‌آمدند و شهید می‌شدند الا من بیچاره که از همه جلوتر بودم. محمدعلی دشتی هم شهید شد. دیگر خجالت می‌کشیدم به کسی دستور بدهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید کاری می‌کردم. نمی‌شد دست ‌روی ‌دست گذاشت و شهادت بچه‌ها را تماشا کرد. حبیب‌الله حسن‌آبادی، حسین رضاپور، باقر حیدری و چند تا از بچه‌ها را برداشتم و به هر کلکی پریدیم آن‌طرفِ خاکریز. با آرپی‌جی و کلاش و خمپاره 60 شروع کردیم به آتش روی عراقی‌هایی که این‌طرفِ خاکریز مستقر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادق پیشداد، از بچه‌های کم‌سن‌وسال، یکی از خمپاره‌های کماندویی 60 و یک جعبه مهمات پیدا کرد و دوان‌دوان به‌طرف‌‌ ما آمد. کار من شد خمپاره‌زدن. بعداز‌این، با تعجب متوجه شدم عراقی‌ها انگار از آتش یک‌باره ما ترسیدند و کمی عقب رفتند، ولی دوباره جلو ‌آمدند. بلند شدم و با آرپی‌جی تانک را نشانه رفتم. موشک به بدنه تانک خورد و تکه‌تکه شد، ولی تانک منفجر نشد! تانک تی۷۲ بود و آرپی‌جی هفت حریفش نبود! تیر کالیبر تانک از زیر دست من رد شد و خورد به‌صورت‌ و فک باقر حیدری&amp;lt;sup&amp;gt;[9]&amp;lt;/sup&amp;gt; و فکش وارونه شد. صحنه دلخراشی بود. گوشت‌های صورتش بیرون زده بود و چیزی از صورتش مشخص نبود. از لب تا گوشش دریده شده بود. دوتا از بچه‌های گردان امام‌علی بلند شدند و گوشت‌ها را جمع کردند و گذاشتند روی صورتش و با ارگال بستند. باقر حیدری افتاده بود روی زمین و از درد به خودش می‌پیچید ولی نمی‌توانست داد بزند. باقر حیدری، به‌هرطریقی که می‌توانست، کمکم کرده بود، هم تیراندازی و هم موشک‌گذاری می‌کرد و برای شلیک به من می‌داد یا خودش شلیک می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوباره دست‌به‌کار شدم و آرپی‌جی زدم. ازبس آرپی‌جی زده بودم گوش‌هایم درد گرفته بود. هلی‌کوپتر و هواپیما از بالای سرمان شلیک می‌کردند و تانک‌های تی‌۷۲ هم از روبه‌رو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌های الغدیر، که با امام خود عهد بسته بودند و حاضر نبودند از روی جنازه رفیقانشان به عقب برگردند، همچنان مقاومت می‌کردند. صدای شهید جعفرزاده در گوشم طنین‌انداز بود که می‌گفت: «مقاومت کنید، نیروهای فرهنگ‌دوست می‌رسند!» ولی بعداز گذشت یک روز، هنوز خبری از نیرویی نبود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر حیدری و حسین آخوندزاده را&amp;lt;sup&amp;gt;[10]&amp;lt;/sup&amp;gt;، که تیری زیر قلبش خورده بود، کشیدم گوشه‌ای که در تیررس عراقی‌ها نباشند. حسین رضاپور از بچه‌های نعیم‌آباد، خشابش را عوض کرد و بلند شد تا به طرف عراقی‌ها رگبار بگیرد که تیر کالیبری آمد و مستقیم خورد به چشمش. تخم چشمش به بیرون آویزان شده بود. اصلاً صحنه عجیبی بود که نمی‌شود توصیف کرد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاماشاء‌الله حیدری خیلی شهامت به خرج داد و بلند شد چندتا آرپی‌جی شلیک کرد. سید بود. نمی‌دانم چه دعایی روی این موشک‌ها می‌خواند که همه‌اش عمل می‌کرد. عراقی‌ها دوباره حدود 300 متر عقب‌نشینی کردند. ارتباط بی‌سیمی ما قطع شده بود. همینطور درگیر بودیم. علی عربی آمد کنارم و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- برادر صدیقی از اینور هم داره تیر میاد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاهی به آن سمت کردم و گفتم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اشتباه مِکنی بابا! کجا؟ خبری خو نیس!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگبار می‌زدند و دوباره ساکت می‌شدند. می‌خواستند که گوشه مثلثی را بگیرند و مستقر بشوند تا بعد راحت آتش بریزند و ما را اسیر کنند. از این‌طرف هم ما دشمن را تعقیب می‌کردیم از آن‌طرف هم آنها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها شروع کردند به رگباربستن. خیلی از بچه‌های ما همین جا شهید شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دور چشمم افتاد به احرامیان؛ یکهو تیر خورد به پایش و افتاد روی زمین. پیش خودم گفتم که احرامیان هم شهید شد. از کادر گردان فقط من مانده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش موقتاً قطع شد. عراقی‌هایی را که داشتیم تعقیبشان می‌کردیم دوباره برگشتند. گلوله‌ها از همه ‌طرف به‌سویمان شلیک می‌شد. تانک‌ها آرام آرام جلو می‌آمدند. کالیبر تانک تی۷۲ حتی یک‌لحظه هم خاموش نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسابی افتاده بودیم توی محاصره. درهمین‌حین، یک تیر کالیبر به بازوی راستم خورد. آتش به‌جانم افتاد. انگار دستم قطع شده بود. امدادگری رسید و آن را با پد جنگی محکم بست. با اینکه درد داشتم ولی چاره‌ای نبود باید می‌جنگیدم و راهی برای گریز از محاصره پیدا می‌کردم. می‌خواستم حداقل جان بچه‌های باقی مانده را نجات بدهم. سه‌طرفمان عراقی‌ها بودند و یک‌طرفمان هم باتلاق. کاری نمی‌شد کرد. از همه طرف بدجوری گیر افتاده بودیم. بچه‌ها با عراقی‌ها قاطی شدند. عجب اوضاعی شد. هرکس به‌هرطرفی شلیک می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشکر امام‌حسین کاملاً عقب‌نشینی کرده بود و چندتا از بچه‌های ما توانسته بودند همراه آنها‌ عقب بروند. لشکر امام‌حسین، فقط یک گردان را برای [[مقاومت|مقاومت‌]] کردن آنجا گذاشت تا بقیه بتوانند عقب بکشند. ولی دیگر عقب‌نشینی محال بود. هیچ راهی نبود. هیچ امیدی هم برای نجات نداشتیم. توکل به خدا کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها تقریباً جنگ تن‌به‌تن را شروع کردند، اگرچه اکثراً مجروح بودند و نمی‌شد کاری کرد. بچه‌ها یکی یکی داشتند اسیر می‌شدند. دوست نداشتم اسیر بشوم. دوتا حکم مسلح حفاظت سپاه و کالک عملیات همراهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطب‌نما هنوز به کمرم بسته بود. هیچ‌جوره دلم راضی نمی‌شد اینها را از خودم جدا کنم. آقاماشاء‌الله حیدری آمد کنارم و دست برد تا قطب‌نما را از من جدا کند. قطب‌نما را درآورد و پرت کرد توی باتلاق سمت راست ولی کیف قطب‌نما توی سوراخ‌های فانسقه گیر کرده بود و بیرون نمی‌‌آمد. کیف پولی که [[عکس]] بچه‌هایم و حکم سپاه در آن بود را درآوردم و پرتاب کردم توی باتلاق‌ها. وقت نشد برای آخرین بار عکس دختر و پسرم را ببینم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها ریختند دور و برمان. اشاره می‌کردند که سلاح‌ها را بیندازیم. نفربری به‌سرعت آمد کنارمان ایستاد. یکی از عراقی‌ها، که احتمالاً مرا در حال آرپی‌جی‌زدن دیده بود، آمد و به افسر عراقی چیزی گفت و به من اشاره ‌کرد. ناگهان یکی از آنها‌ سلاحش را کشید که مرا شهید کند. افسر عراقی مانع شد ولی خودش آمد جلو و کشیده محکمی توی گوشم زد. می‌خواستند سوار نفربر شویم. هنوز همین‌طور ایستاده بودیم. درد بازویم هرلحظه زیادتر می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاماشاء‌الله حیدری هنوز تفنگ بی‌فشنگ دستش بود. سرباز عراقی به‌زور‌‌ سلاحش‌‌ را گرفت. آقاماشاء‌الله، که احتمال داده بود مرا اعدام صحرایی کنند، سریع هُلم داد به‌طرف‌‌ درِ باز نفربر عراقی. خودشم هم پشت سرم پرید داخل. آمدند توی نفربر و دستانمان را بستند. بازویم کشیده شد و درد در جانم افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;یزدانی، کرامت (1401). ارشد سلطنتی. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص. 194-201.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 6&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد خطیبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: کربلای7&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه تکریت 11]] و 18&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;آخرین اعزام ما در 21 بهمن 1365با سپاه مهدی&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; بود. بعداز تقسیم شدن در 22 یا 23 بهمن وارد خوزستان شدیم. در لشکر 25 کربلا به گردان مالک اشتر رفتیم. البته این گردان مالک اشتر 2 بود، چون گردان قبلی در عملیات کربلای 4 از بین رفته بود. من هم امام جماعت بودم و هم کمک آرپی‌جی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 روز قبل از عملیات از گروهان چند نفر انتخاب کرده بودند که برای شرکت در مراسم ختم یکی از فرماندهان به کاشان بروند. یکی از آنهایی که انتخاب شده بود، من بودم. رفتیم و داخل ماشین نشستیم، گفتم خوب ما که داریم به کاشان می‌رویم، آیا برای عملیات می رسیم یا نه؟ گفتند ممکن است عملیات زودتر بشود. من از رفتنم به کاشان منصرف شدم و از ماشین بیرون آمدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شب یعنی در 12 اسفند 1365 ما عملیات کردیم، هنگام عملیات قبل‌از رسیدن به منطقه موردنظر در یک میدان مین گیر افتادیم. نفربرهای ما آنجا منهدم شده بودند. مین‌های ضدنفر فراوانی آنجا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متأسفانه راهمان را به محل عملیاتمان گم کرده بودیم و از ساعت 10 شب که وارد عملیات شدیم، تا حدود نزدیکی‌های صبح به جای اینکه به طرف ایران بیاییم، به طرف عراق می‌رفتیم. هنگام صبح دیدیم که بین خط اول و دوم عراق هستیم، نکته جالبش این است که همان شب ما تقریباً بعد از اینکه باران شدیدی آمده بود، وارد سنگرهای عراقی شده بودیم. بعد از آن که باران آرام گرفته بود و جلوتر رفته بودیم، آنجا چند تا تانک دیدیم. بچه‌ها رفته بودند و زیر تانک سنگر گرفته بودند، وقتی صبح هوا روشن شد فهمیدیم که داخل تانک عراقی‌ها بودند. آنها از ترس ما چیزی نگفته بودند و بچه‌ها هم داخل تانک نشده بودند و همین بیرون زیر تانک سنگر گرفته بودند. گفتیم تانک خالی است و همین جوری افتاده است و احتمال می‌دادیم که شاید مال بچه‌های ما باشد. تقریباً تاریک بود. بچه‌ها چون راه را گم کرده بودند و بلد نبودند که به کجا می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزدیکی‌های صبح، که هوا روشن شد، متوجه شدیم از دو طرف در محدوده عراقی‌ها هستیم. بچه‌ها شروع کردند به دفاع‌کردن و بعضی‌ها هم که راه‌هایی بلد بودند فرار کردند. از جمع ما ظاهراً فقط علی مهدیان، طلبه مازندرانی، توانست فرار کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا صبح در آنجا سرگردان بودیم. صبح‌هنگام، عراقی‌ها دیگر پس‌از شناسایی بچه‌ها خیلی دقیق به ما که داشتیم ستونی حرکت می‌کردیم با قناصه تیراندازی می‌کردند. گلوله‌ای خورده بود به گردن معاون گروهان و شهید شد. یک گلوله هم مستقیم خورده بود به من، منتها سرم کلاه خود بود. یک تیر هم خورده بود قسمت سمت راست سرم و از گوشم هم خیلی خون می‌آمد. گوشه‌ای افتادم و شروع کردم به گفتن ذکر لا اله الا الله گفتم دارم شهید می‌شوم، اما نه خبری از شهادت نبود، دوباره به طرف جلوتر حرکت کرده بودیم. بالای تپه‌ای نشستم. دومین گلوله آمده بود به سمت راستم و به گوش راستم اصابت بود. تقریباً 4-5 انگشت به گردن من مانده بود. افتاده بودم روی زمین. در همین حال بودم که یکی از دوستان آملی، که با ما در هفت‌تپه بودیم، گفت: «حاج آقا مثل اینکه دوستان راه پیدا کردند، بیا برویم.» گفتم: «من مجروح هستم، خون هم از بدنم می‌آید، نمی‌توانم شما بروید، من هم ببینم قضیه چه می‌شود، کم‌کم دنبالتان می آیم.» لنگان‌لنگان دنبالشان رفتم، اما از راه خبری نبود و به جایش سربازهای عراقی دور ما را گرفتند. دشمن با اسلحه‌ زیاد در حال تفتیش بچه‌ها بود. تا چشمشان به من افتاد آمدند و جیب‌های مرا گشتند. در جیب سمت راستم قرآن بود، که کمی خونی شده بود، قرآن را در آورد و بوسید. می‌خواست بگیرد. گفتم: «من این قرآن را لازم دارم.» این سرباز قرآن را بوسید و گفت: «خون نجس است و نباید اینجا باشد.» سپس قرآن را گرفت و در جیب سمت چپم گذاشت. دوستان را جمع کرده بودند آنجا، آنهایی که سالم‌تر بودند، دست‌ها و چشم‌هایشان را بسته بودند. یک نفربر آورده بودند و ما را وارد نفربر کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وارد نفربر که شدیم نگاهی به جیبم و اطرافم کردم. دیدم که یک کتاب زیارت عاشورا بود و یک [[نامه]] که از فیضیه گرفته بودم، عکسی هم با لباس [[روحانیت]]. گفتم اگر این دست عراقی‌ها بیفتد مشکل درست می‌کند. همان جا آنها را مچاله کردم و گذاشتم زیر صندلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از گروهان 80 نفری حدود 30-40 نفرمان به اسارت درآمدیم، بقیه هم که در همان درگیری‌ها به شهادت رسیده بودند.12 اسفند 1365 بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 7&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس شهریاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: خیبر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه موصل 2]] (خیبری‌ها)&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من و علی داخل یک سنگر بودیم. علی، سوره الرحمان و زیارت عاشورا را خواند و به من گفت: «اگرشهید شدم و تو برگشتی وسایل شخصی‌ام را به خانواده‌ام برسان و هنگامی که دخترم بزرگ شد (آن زمان شش ماهه بود) به او بگو بابات خیلی دوستت داشت.» تقریباً ساعت نه صبح بود که فرمانده گردان دستور مقابله با دشمن را صادر کرد. من و علی مسئول شکار تانک و زدن خمپاره بودیم. مهمات ما به خاطر ناامن بودن جاده جزیره محدود بود و در خرج‌کردن آن خیلی احتیاط می‌کردیم، ولی چاره‌ای نبود جایــی که لازم بود می‌بایست مصرف می‌کردیم. گلوله خمپاره تمام شد. مشغول زدن تانک با آرپی‌جی ۷ شدیم. یکی، دو تا از تانک‌های دشمن را زدیم. آن‌ها اقدام به عقب‌نشینی کردند. ما تلاش بیشتری کردیم تا ازآن‌ها تلفات بگیریم. نوای الله‌اکبر بچه‌ها با نتیجه این تلاش‌ها در هم آمیخته شد. ساعتی نگذشته بود که دشمن دوباره اقدام به پیشروی کرد. متوجه شدیم که با این اقدام می‌خواست مهمات ما را هدر بدهد پیشروی دشمن به دویست‌متری ما رسیده بود. بچه‌ها با چنگ و دندان از مواضع خود دفاع می‌کردند. من و علی دوباره به شکار تانک‌ها ادامه دادیم. پس‌از زدن یک دستگاه تانک همین که خواستیم جای خود را عوض کنیم تا دشمن به طرف ما شلیک نکند، علی آهی کشید و آرام‌آرام به پشت روی زمین افتاد. نگاه کردم، تیر کالیبر به پشت سر علی اصابت کرده و از پیشانی او خارج شده بود سریع امدادگران‌ گردان را صدا کردم و دستم را محکم روی پیشانی او گذاشتم. دقیقاً تا مچ من خونی شده بود. امدادگر رسید و سر او را باندپیچی کرد. دیگر حالم را نمی‌فهمیدم. تمام خاطرات آن‌شبی که در سنگرش بودیم، برایم زنده شد. نمی‌خواستم باور کنم، ولی خدایا انگار داشت اتفاق می‌افتاد! یادآوری آن عهد و قول در آنشب بر سرم آوار شد. این‌بار با تعصب و جدیـت بیشتر به طرف تانک‌های عراقی نشانه می‌رفتم. طولی نکشید که صدایی مرا متوجه علی کرد. برگشتم؛ کمربند او از فشار جان‌دادن پاره شد. سریع او را رو به قبله کشیدم. به خاطر اینکه خاک جزیره روی پیکرش نشیند با پلاستیک‌های ضخیمی که توی سنگر پهن می‌کردیم جسم مطهرش را پوشاندم تا در فرصت مناسب به عقب برگردانیم. علی و شوخی‌های به موقع‌اش همچنان با من بود. دلم خون بود ولی جنگ با کسی شوخی نداشت. زمانی برای عزاداری نبود؛ باید ادامه می‌دادم. جنگ تمام عیار با دشمن ادامه داشت. ظهر شد. زیر آتش دشمن به حالت نشسته و سریع، به نوبت نماز خواندیم. آن روز دیگر از ناهار خبری از نبود. کسی به گرسنگی فکر نمی‌کرد. زمانی برای تعلل نبود باید می‌جنبیدیم. تنها فکر و ذکر بچه‌ها این بود که دشمن را عقب برانند؛ ولی متأسفانه با امکانات دشمن، حلقه محاصره هر لحظه تنگ و تنگ‌تر می‌شد تا جایی که برای از بین بردن سنگرها از گلوله تانک استفاده می‌کردنـد. پس از محاصره کامل ما (زمینی و هوایی) فرمانده عراقی دستور پیاده شدن نیروها را از نفربرها صادر کرد، عین مور و ملخ از نفربرها با تجهیزات پیاده شدند و با علامت دست فرمانده توی سنگرها نارنجک پرتاب می‌کرد تا سنگرها را پاک‌سازی کنند، به نفر بغل دستیم گفتم: «دیگه لحظه‌های آخره دارند سنگرها را پاک‌سازی می‌کنند اگه نارنجکی داخل سنگر ما انداختند 30ثانیه فرصت داریم آن را به بیرون پرتاب کنیم.» داود قاسمی از لا‌به‌لای گرد و خاکی که از شلیک توپ‌خانه دشمن به پا شده بود، به طرف خاکریز ما آمد. او به دستور فرمانده در جای دیگری از خط، مشغول دفاع بود و به لحاظ کمبود نیروی آرپی‌جی‌زن به کمک ما آمد. به داود گفتم: علی شهید شد. لحظاتی بعد هنگام آرپی زدن ،گلوله توپ مستقیم دشمن او را نیز چهار تکه کرد. هر تکه‌اش چندین متر به هوا پرتاپ کرد. خاطره شب گذشته یک لحظه رهایم نمی‌کرد. از سه هم‌پیمان دو نفر به شهادت رسیدند! من ماندم و بوی سنگر، عطر ستاره‌های پاره‌پاره و زمزمه‌هایی از جنس نور در نیمه‌شب! دشمن همچنان پافشاری می‌کرد و از ما تلفات می‌گرفت. کم‌کم نیروی هوایی عراق نیز وارد عمل شد. از آسمان، بچه‌ها را تیر باران می‌کرد. فرمانده گردان هر چه تلاش کرد با پشت جبهه تماس بگیرد و درخواست نیروی کمکی کند، تماس برقرار نشد. خودم از [[رادیو]] شنیدم که حضرت امام&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt; فرمودند جزایر مجنون را به‌هرشکلی که هست حفظ کنید. کسی فکر عقب‌نشینی هم به سرش نمی‌زد. شعار بچه‌ها پیروزی یا شهادت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه تعداد مجروحان زیاد می‌شد، امید کمک از پشت جبهه کم و کم‌تر و بألاخره قطع شد. فرمانده گردان گفت هر کدام از مجروحان که می‌تواند برگردد تا فرصت کمی وجود دارد برگردد. آن‌هایی که قادر به حرکت بودند سینه‌خیز به عقب حرکت کردند. زمانی نگذشته بود که دشمن آن‌ها را به رگبار بست. به نظر می‌رسید که به هر کدام حداقل ده تا بیست گلوله شلیک کرد. مجروحان مظلومانه وسط راه جان دادند. دیگر هیچ‌کس حتی افراد سالم هم قادر به عقب نشینی نبودند. ازطرف دیگر مهمات ما رو به اتمام بود. فرمانده گردان سینه به سینه اطلاع داد هرکس هرکاری از دستش بر می‌آید، انجام دهد، از این به بعد هر کس فرمانده خودش است و منتظر فرمان من نباشید. دشمن متوجه شد که دیگر ما امکاناتی برای دفاع از خود نداریم. تانک‌ها حرکت کردند تا صدمتری ما پیش آمدند و دیدند عکس‌العملی از طرف ما صورت نمی‌گیرد. کم‌کم فاصله را تا پنجاه‌متری نزدیک کردند. ما سه نفر داخل یک سنگر بودیم. نوبتی چند تیری که در خشاب داشتیم به طرف دشمن شلیک می‌کردیم. نوبت پیرمردی که کارگر کارخانه چیت‌ری بود رسید. همین که بلند شد به طرف دشمن شلیک کند، از ناحیه سر مورد اصابت قرارگرفت و شهید شد. محاصره ما هی تنگ و تنگ‌تر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند دقیقه‌ای نگذشته بود که نارنجکی به داخل سنگر ما پرتاب شد و رفت زیر پای نفر بغل‌دستی تا آمد نارنجک رو پیدا کند بیشتر از فرصت 30 ثانیه طول کشید و نارنجک منفجر شد. گویا دو تا سیم برق سه فاز با هم اتصالی کند چنان برقی زد و موج انفجاری ایجاد کرد که چیزی متوجه نشدم من مدتی بیهوش بودم وقتی کم‌کم به هوش آمدم و چشمانم را باز کردم دیدم بغل دستیم شهید شده و تمام اعضا و جوارح او بیرون ریخته شده است من هم از ناحیه دست چپ و پهلوی و گونه چپ مجروح شده بودم و حالت موج‌گرفتگی داشتم سرم را کمی بالا آوردم که اوضاع و احوال را بررسی کنم، دیدم چند متری من یک تانک ایستاده، تا دیدند زنده‌ام شروع به تیراندازی به سمت من کردند. یکی از تیرها به کلاه‌خودم خورد و آن را سوراخ کرد. تیراندازی تانک قطع شد؛ چند دقیقه بعد از پشت سر عراقی‌ها سر اسلحه خود را روی سینه من گذاشتند و یک نفر از آنجا چفیه‌ای که دور گردنم بود را کشید و کشان‌کشان منو به سمت تانکی که چند متری ما ایستاده بود، برد. ابتدا فکر می‌کردم قصد دارند تانک را از روزی بدن من حرکت دهند ولی این کار رو نکردند و دست و پایم را گرفتن روی تانک پرتاب کردند روی تانک بسیار داغ بود، تحمل آن بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود تانک به طرف جبهه دشمن باز گشت و پس از طی چند صدمتر داخل گل گیر کرد و از حرکت باز ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها مرا از روی تانک به پشت وانت تویوتا انتقال دادند، چشم گرداندم تعدادی از هم گردانی‌هایم را داخل ماشین دیدم. تنها دو نفر از آنان سالم بودند&amp;lt;ref&amp;gt;شهریاری، عباس (1397). [[من، داود، علی]]. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص.31-36.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نمونه 8&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیداحمد قشمی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منطقه اسارت: تیله‌کوه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های [[اردوگاه موصل 3|موصل 3]] و [[اردوگاه موصل 4|4]] و رمادی 6&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;خبرهای ریز و درشتی از مرزهای غربی به ‌‌گوش می­رسید. عراق به بخش ­هایی از مناطق مرزی خسروی و سرپل‌ذهاب حمله کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه‌ریزی شده بود که تعدادی از بچه­ های سپاه، بروند سمت مرزهای غربی. بیشتر مأموریت ما، بازدید و ارزیابی مناطق مرزی بود. می‌خواستیم اوضاع قصرشیرین و همین‌طور پاسگاه‌های بین‌راهی، مثل پاتاق و تیله ­کوه را رصد کنیم. مأموریت بچه­ های سپاه همدان، استقرار در پاسگاه ­های تیله­ کوه و گردنو در سرپل‌ذهاب بود. از بیست نفرمان، سیزده نفر حرکت کردیم ‎سمت قصرشیرین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی رسیدیم، رفتیم پاسگاه تیله­کوه و آنجا مستقر شدیم. تیله­کوه در منطقه سر­پل­ذهاب، پاسگاهی قدیمی، مخروبه و متروکه بود. این منطقه تا سیم‌خاردارهای مرزی عراق، حدوداً دویست ‎سیصد متر بیشتر فاصله نداشت. بعد از ما، یک گروهان از تیپ سه زرهی سرپل‌ذهاب، با چهار دستگاه تانک آمدند آنجا. گروهان با تانک‌هایشان مستقر شدند پشت خاکریزهایی که از قبل آماده شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواستیم بعد از ارزیابی منطقه، برگردیم؛ حمله سراسری عراق امان نداده بود. عراق با چند لشکر منظم و بهترین وسایل نظامی و تسلیحات پیشرفته، از زمین و هوا هجوم آورده بود ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسگاه تیله‌کوه، بسیار فرسوده و مخروبه بود. حاج حمید نوروزی&amp;lt;sup&amp;gt;[11]&amp;lt;/sup&amp;gt; دستور داده بود سنگری دسته‌جمعی به‌صورت حفره‌روباهی&amp;lt;sup&amp;gt;[12]&amp;lt;/sup&amp;gt; درست کنیم. سه‌روزی می‌شد که آنجا بودیم. هیچ‌کس خبر نداشت عراق چه خوابی برایمان دیده است. آخرین شب شهریور بود. صدای رفت‌وآمد خودروهای نظامی عراقی، تا خود صبح به گوش می‌رسید. فکر می‌کردیم آنها نیروهای گشت ‌شب‌اند؛ نمی­دانستیم در طول شب، چهار لشکر زرهی با تمام تجهیزات و آرایش نظامی مستقر شده‌اند در دره‌ای که بینمان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسگاه فرسوده تیله‌کوه، همین‌جوری هم، حال زاری داشت. نیازی به خمپاره نبود؛ پاسگاه خودش در حال فروریختن بود. با شلیک خمپاره‌های پی‌درپی، آخرین رمق پاسگاه هم از دست رفت. بهترین راه، تخلیه پاسگاه بود و نجات همان ادوات جنگی ناچیزی که همراه داشتیم! وسایل را به سنگر حفره‌ روباهی منتقل کردیم. چند نفر از بچه­ ها، پشت خاکریزهای پاسگاه نگهبانی می­دادند. تا صبح روز اول مهر، حتی یک لحظه هم صدای شلیک خمپاره­ها قطع نمی­شد. چهارستون پاسگاه، از صدای بارش خمپاره ­ها می ­لرزید. جنگ مهمان ناخوانده بود. چه می‌دانستیم این‌‌طوری می‌شود؟ آن حوالی، پناهگاه مطمئنی هم برای بچه‌ها پیدا نمی‌شد. همه پناهگاه ما همان سنگر حفره‌روباهی بود. بی‌خوابی و صدای به‌هم‌پیوسته خمپاره ‎ها، توان ‌و رمق بچه ­ها را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آفتاب مهر، هنوز گرمای تابستانه داشت و برای رفتن دودل بود. برعکس خودروهای عراقی که مجهز در دشت تیله ‎کوه ایستاده بودند، پاسگاه ما خالی از تجهیزات جنگی و نیروهای خودی بود. ساعت، یازده قبل‌ازظهر بود که حمله عراقی‌ها شروع شد. گلوله‌ها با هم مسابقه می‌دادند. آسمان تیله‌کوه دیگر آبی نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرش تانک‌های عراقی همه‌جا را برداشته بود. سینه دشت از شدت گلوله‌باران دشمن، جای سالمی نداشت. تیله‌کوه پر شده بود از صدها تانک، نفربر، توپ مستقیم و ده‌ها نوع از دیگر ادوات زرهی. چهار لشکر عراق، گوش‌تاگوش صف‌آرایی کرده بودند، در برابر سیزده نفر سپاهی و یک گروهان ارتشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقط چند سلاح ژسه به‌دردنخور داشتیم با سه یا چهار قبضه تفنگ سالم. حاج‌حمید نوروزی هم یک قبضه کلاش داشت. غیر از آن، مهم‌ترین سلاحی که داشتیم، یک قبضه آر.پی.‌جی، در دست شهید مرتضی اولنج&amp;lt;sup&amp;gt;[13]&amp;lt;/sup&amp;gt; بود؛ چون او تنها کسی بود که روش استفاده از آن را به ­خوبی می دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حمله عراق، همان گلوله‌ها و مهمات اندکمان هم تمام شد؛ فقط شهید اولنج هنوز چند گلوله آر.پی.‌جی داشت. هرچه ما مقتصد و حساب‌شده شلیک می‌کردیم، بریزوبپاش عراقی‌ها بی‌حساب‌وکتاب بود. ما هم اگر جای آنها بودیم، شاید همین کار را می‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین‌گیر شده بودیم. سواره‌نظام و پیاده‌نظام دشمن، نفسمان را قبضه کرده بودند. پاسگاه تیله‌کوه، با تعداد کم نفراتش، محاصره شده بود. تمام شب، تا زمان محاصره کامل پاسگاه و تا آخرین تیر شلیک کرده بودیم. دیگر گلوله‌ای نمانده بود. هر کداممان فقط یک سلاح و یک خشاب‌ خالی داشتیم. به‌ناچار سنگر گرفتیم در حفره‌روباه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راسته منطقه، قدم‌به‌قدم نیروهای پیاده ایستاده بودند. این تعداد کم، در برابر چهار لشکر مسلح، فرصت و امکان هیچ مقاومتی نداشت. نیرو و مهمات دشمن بر ما چربیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه (1398). زمان ایستاده بود. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص. 197.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
[1]. &amp;lt;small&amp;gt;ستون پنجم به گروهی از مردم در داخل جامعه اصلی گفته می‌شود که در نهان به همکاری با دشمنان یا تضعیف گروه بزرگتری که ظاهراً باید به آن وفادار باشند می‌پردازند. این اصطلاح از زمان جنگ داخلی اسپانیا در عرصه نظامی و سیاسی رایج شده‌است. اصطلاح ستون پنجم از نظر معنی و مفهوم مجازی همان [[جاسوسی]] است؛ منتها با این تفاوت که جاسوس به ضرر و زیان بیگانه کار می‌کند و نفع و مصلحت ملت و کشور خویش را ولو به قیمت جان از نظر دور نمی‌دارد؛ در حالی که ستون پنجم این معنی را افاده نمی‌کند بلکه افراد این ستون، دانسته یا ندانسته به زیان و ضرر خودی و نفع بیگانگان کار می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته از ویکی پدیای فارسی. قابل بازیابی از [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85 https://fa.wikipedia.org/wiki/]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ستون‌پنجم دشمن در طول جنگ تحمیلی، به مزدوران خودفروخته و احزاب و گروهک های چپ و راست التقاطی و انحرافی داخلی که به‌عنوان نیروهای [[نفوذی]] دشمن عمل میکردند و... . اطلاق می شد. نمونه بارز ستون‌پنجم دشمن، گروه های سیاسی محارب جمهوری اسلامی ایران از جمله سازمان [[منافقین]] خلق، دمکرات، کومله و سلطنت‌طلب‎ها بودند. این گروهک‎ها علاوه بر جمع‌آوری اطلاعات به نفع دشمن، مبادرت به اقدامات نظامی در کردستان و کرمانشاه می کردند&amp;lt;ref&amp;gt;(سایت اندیشه قم، مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم.)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[2]. جدول آماری اسرای ایرانی در عراق، در کتاب اسناد تبادل اسرا، نشان می‌دهد که تعداد آزادگان تا پایان تبادل بزرگ 38916 نفر است.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[3]. نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[4]. شهید غریب اسارت، محمد فرنقی، اهالی یکی از روستاهای خمین بود. ما با هم در گردان مهندسی لشکر 77 پیروز خراسان بودیم و با همدیگر به اسارت درآمدیم. او در سال 1368 که بیماری‌های واگیردار به جان بچه‌های [[اردوگاه تکریت 16]] افتاده بود، به‌سختی بیمار شد. محمد بر اثر بی‌توجهی عراقی‌ها و دیر اعزام‌شدن به بیمارستان، بدنش آن‌چنان ضعیف شد تا سرانجام به لقاء‌الله پیوست.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[5]. آزاده مرحوم، داود گلمکانی، فرمانده گردان مهندس و از نیروهای ارشد خراسانی بود که در سال 1390 به رحمت خدا رفت.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[6]. در قسمت پنهانی از اردوگاه‌ تکریت 5 و نیز اردوگاه کوتاه مدت نهروان اسرای مفقودالاثر بودند که قبل از آزادی و حضور نمایندگان [[صلیب سرخ]] به اردوگاه‌های دیگر منتقل شدند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[7]. بعداً متوجه شدیم که ستاد لشکر در محاصره کامل عراقی‌ها افتاده و هیچ امکان تماس با آنها وجود نداشته است؛ درواقع فرماندهان تیپ‌ها و گردان‌ها مستقلاً عمل می‌کردند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[8]. شعبانعلی صادقیان، درحالی‌که قطع نخاع شده بود، به اسارت درآمد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[9]. برادر جانباز و آزاده، باقر حیدری، در همین عملیات درحالی‌که مجروح بود اسیر شد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[10]. شهید حسین آخوندزاده، بعداز آزادی، به‌دلیل همین جراحت شهید شد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[11]. فرمانده وقت سپاه همدان&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[12]. این نوع سنگر از دو طرف، راه ورود و خروج دارد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[13]. شهید مرتضی اولنج اولین سنگربان، اولین دیده­بان و اولین شهید سپاه همدان، با تنها سلاح آر.پی.جی تا آخرین لحظه و تا آخرین تیری که در ترکش داشت جنگید و بعد از شلیک همه گلوله ­هایش، خودش را به قلب دشمن زد و آن‌قدر به مبارزه ادامه داد تا در آخر به مقام والای شهادت نائل آمد. از این شهید بزرگوار هیچ اثری به دست نیامده است. در طول ده سال اسارت، بارها با شیوه‌های مختلف خبر شهادتش را به خانواده­اش نوشتیم اما باور نکردند و چشم انتظار ماندند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
*[[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اردوگاه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%88_%D9%87%D9%86%D8%B1&amp;diff=11705</id>
		<title>ادبیات و هنر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%88_%D9%87%D9%86%D8%B1&amp;diff=11705"/>
		<updated>2026-06-30T20:12:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;به‌كارگیری گونه‌های ادبی و هنری در [[اسارت و اسیران|دوران اسارت]] به‌منظور ارتقای روحیه [[اسرا]] و بی‌اثر ساختن تبلیغات دشمن بعثی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادبیات و هنر در دوران [[مقاومت]] آزادگان در زندان‌های رژیم صدام، در ایجاد نشاط و پویایی [[اسرا]] نقش بسزایی داشت و در بیشتر مناسبت‌ها، از ابزار ادبیات و هنر به شکل مناسبی برای حفظ و ارتقای روحیه [[اسرا]] و بی‌اثر کردن تبلیغات مسموم رژیم صدام استفاده می‌شد. البته این موضوع بسته به فضای [[اردوگاه]] و کمیت حضور اهل ادب و هنر متفاوت بود. در برخی از اردوگاه‌ها مانند اردوگاه‌های موصل به‌علت حضور افراد هنرمند، این مقوله از کمیت و کیفیت بهتری برخوردار بود و در برخی اردوگاه‌های دیگر به‌جهت فضای عمومی و نیز کمیت اهل ادب و هنر رونق کمتری داشت. ولی آنچه حائز اهمیت است، استفاده از این ابزار در همه دوران [[مقاومت]] در [[اسارت در شعر|اسارت]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادبیات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[شعر در اسارت|شعر]] ====&lt;br /&gt;
در سراسر دوران [[اسارت در شعر|اسارت]]، شاعران اسیر با سرودن اشعار در قالب‌های مختلف و با مضامین سیاسی، اجتماعی، انقلابی، دینی، عرفانی و طنز خدمات چشمگیری به هم‌بندان خود کردند و نقش بسزایی در حفظ روحیه آنان داشتند. این اشعار در قالب غزل، قصیده، مثنوی، چهارپاره، رباعی و شعر نو سروده شدند و بسته به میزان تسلط شاعر به شعر در سطوح مختلف قابل ارزیابی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی از اردوگاه‌ها، به‌سبب شرایط امنیتی، شاعر یا [[شاعران آزاده|شاعران]] جز برای فعالان و مدیران فرهنگی شناخته‌شده نبودند و اشعار آنان بدون ذکر نام سراینده در مناسبت‌ها خوانده می‌شد، ولی در اردوگاه‌هایی که فضای تقریباً مساعدی حاکم بود، همه افراد شاعر را می‌شناختند و اشعارشان را معمولاً خودشان می‌خواندند و اگر امکان حضور شاعر برای خواندن شعر نبود، نام او به‌عنوان سراینده شعر بیان می‌شد. البته در اشعاری با مضامین سیاسی، نام شاعر برده نمی‌شد؛ مگر اینکه خود او به این کار رضایت می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی اردوگاه‌ها شاعران با یکدیگر ارتباط نداشتند. ولی در بعضی اردوگاه‌ها شاعران به‌صورت پنهانی، نشست‌های ادبی برگزار می‌کردند و اشعار خود را برای یکدیگر می‌خواندند و آنها را نقد می‌کردند. این نشست‌ها در پرورش استعدادها و غنای اشعار و همچنین روحیه دادن به [[اسیران جنگ|اسیران]] در [[اردوگاه]] مؤثر بود. ازجمله در اردوگاه‌های موصل، شاعران با هم ارتباط داشتند و حتی در [[اردوگاه موصل 1]] انجمن شعر تشکیل شد و به‌صورت هفتگی نشست‌هایی برگزار می‌شد. در این انجمنِ مخفی، مدیران فرهنگی [[اردوگاه]] ازطریق رابط خود، که از اعضای انجمن بود، به هر مناسبتْ شعر سفارش می‌دادند و رابط از اعضای انجمن می‌خواست در زمینه موردنظر [[شعر در اسارت|شعر]] بسرایند و پس از آماده شدن [[شعر در اسارت|شعر]] و نقد آن، در اختیار مسئول فرهنگی [[اردوگاه]] قرار داده می‌شد و او نیز آن را در اختیار مسئولان فرهنگی اتاق‌ها قرار می‌داد. در‌این‌خصوص معمولاً بهترین اشعار را برای ارائه در برنامه‌ها انتخاب می‌کردند. [[سرود در اسارت|سرودها]] نیز توسط اعضای انجمن سروده و ارائه می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    برگزاری جشنواره‌ها و سوگواره‌های شعر با هدایت انجمن صورت می‌گرفت. در [[اردوگاه موصل 1]]، جشنواره شعر در [[مناسبت ملی دهه فجر|ایام دهه فجر]] برگزار شد و همه شاعران به شعرخوانی در رابطه با انقلاب اسلامی ‌پرداختند. سوگواره شعر نیز به مناسبت [[رحلت امام خمینی|ارتحال حضرت امام‌خمینی(ره)]] توسط همان انجمن در 1368 در [[اردوگاه موصل 1]] برگزار شد. از دیگر اقدامات انجمن، برگزاری مشاعره‌ها و مجادله‌های شعری بود که مورد استقبال عموم آزادگان واقع می‌شد. طراحی یک [[نمایش در اسارت|نمایش سه‌قسمتی]] با گویش شعری از دیگر اقدامات به‌یادماندنی اعضای انجمن [[شعر در اسارت|شعر]] بود. مجادله‌های شعری عموماً جنبه نمایشی به خود می‌گرفتند و در مواردی، با محتوای طنز برگزار می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]] =====&lt;br /&gt;
[[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]] عمدتاً در وصف امام‌خمینی(ره) و [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی] سروده می‌شد و در بعضی مواقع نیز به مناسبت کسب پیروزی در جبهه‌های جنگ، اشعاری را [[شاعران آزاده]] سروده‌اند. محتوای پاره‌ای از [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]] در ذمّ رژیم صدام و خود او بود. به‌طور‌کلی، بعثی‌ها نسبت به همه اشعار حساسیت نشان می‌دادند، ولی در مورد [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]]، حساسیت آنان مضاعف بود. سراینده شعر در صورت لو رفتن به‌شدت [[شکنجه]] می‌شد. به نقل از آزاده، عبدالحسین جلالوند، در یک مورد، هنگامی‌كه [[اشعار سیاسی در اسارت|قطعه شعری سیاسی]] در [[اردوگاه تکریت 11|اردوگاه 11 تکریت]] به دست بعثی‌ها افتاد، کسی را که مسئولیت سرودن آن را برعهده گرفت به [[زندان انفرادی]] بردند و به‌سختی [[شکنجه در اسارت|شکنجه]] کردند به‌گونه‌ای‌که تا شش ماه قادر به راه رفتن نبود؛ زیرا تمام گوشت کف پاهای او با ضربه‌های کابل صدمه می‌بیند. (همایش آزادگان [[اردوگاه تکریت 11]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;در مشهد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[شاعران آزاده|شاعران]] برای مصون ماندن از تبعات [[اشعار سیاسی در اسارت|اشعار سیاسی]]، معمولاً ابیات را به ذهن می‌سپردند و درصورتی‌که برای استفاده در جمع نوشته می‌شد، مسئولان فرهنگی، پس از استفاده آن را از بین می‌بردند تا به دست بعثی‌ها نیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== [[اشعار طنز در اسارت|اشعار طنز]] =====&lt;br /&gt;
[[اشعار طنز در اسارت|اشعار طنز]] پرمخاطب‌ترین [[شعر در اسارت|اشعار]] دوران [[مقاومت]] بود. سید آزادگان، مرحوم حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]، در هر اردوگاهی که حضور پیدا می‌کرد، [[شاعران آزاده|شاعران]] را تشویق می‌كرد تا [[اشعار طنز در اسارت|شعر طنز]] بسرایند و در جمع بخوانند. ایشان ازاین‌طریق سعی می‌کرد تا با ایجاد نشاط، روحیه آزادگان را تقویت کند. به‌همین‌علت بخش زیادی از اشعار شاعران با دستمایه طنز سروده شد. برخی از این اشعار تا مدت‌ها در اذهان مخاطبان باقی می‌ماند و گاه و بی‌گاه، برخی ابیات آن از زبان آنان بیان می‌شد و موجب انبساط خاطر شنوندگان می‌شد. [[اشعار طنز در اسارت|اشعار طنز]] بیشتر در [[مناسبت ملی عید نوروز|عید نوروز]] و [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|اعیاد مذهبی]] خوانده می‌شد. خاستگاه این اشعار بیشتر در اردوگاه‌های موصل به‌ویژه [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== [[سرود در اسارت|سرود]] =====&lt;br /&gt;
ایجاد گروه‌های [[سرود در اسارت|سرود]] و اجرا در میان جمع به [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|مناسبت‌های مذهبی]] و [[مناسبت های ملی در اسارت|ملی]]، جزء جدایی‌ناپذیر برنامه‌های فرهنگی در بیشتر اردوگاه‌ها بود. [[سرود در اسارت|سرودها]] در ایجاد شور و نشاط و ارتقای روحیه [[اسرا]]، تأثیر چشمگیری داشت. البته در همه اردوگاه‌ها امکان تشکیل گروه [[سرود در اسارت|سرود]] نبود، ولی در اکثر اردوگاه‌های [[صلیب سرخ]] دیده، این گروه‌ها فعال بودند و با رعایت مسائل حفاظتی به اجرای بر[[نامه]] می‌پرداختند. نکته قابل توجه در بحث [[سرود در اسارت|سرودها]] این بود که عمدتاً مناسبتی بودند و آهنگ كلامی توسط افراد مشخص صورت می‌گرفت. گاهی شعر و آهنگ كلامی یک سرود هم‌زمان توسط یک نفر آماده می‌شد و در گیرایی آن، تأثیر خوبی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    آماده‌سازی [[سرود در اسارت|سرود]]، گاهی به‌سختی صورت می‌گرفت و مدتی به طول می‌انجامید. در برخی [[اردوگاه|اردوگاه‌ها]] هر اتاق یک گروه [[سرود در اسارت|سرود]] داشت و از ترکیب خوش‌صداترین افراد این گروه‌ها، گروه [[سرود در اسارت|سرود]] [[اردوگاه]] تشکیل می‌شد و آنها در سطح عمومی به اجرای برنامه می‌پرداختند. برخی از [[سرود در اسارت|سرودها]] در دوران [[مقاومت]] مورد استقبال گسترده قرار می‌گرفت و به‌این‌ترتیب این اشعار در اذهان آزادگان ماندگار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[سرود در اسارت|سرودها]] شكل‌ها و موضوعات‌ مختلفی‌ داشتند: [[سرود در اسارت|سرود‌های‌]] روحیه‌بخش‌ و راهگشا؛ [[سرود در اسارت|سرود‌های‌]] تصویری‌؛ [[سرود در اسارت|سرود‌های‌]] طنز (برخی‌ از [[سرود در اسارت|سرودها]] به‌‌صورت‌ نمایشی‌ و در قالب‌ طنز اجرا می‌شد. اجرای‌ این‌گونه‌ [[سرود در اسارت|سرودها]] غوغا می‌كرد. لباس‌ و گریم‌ خوبی‌ برای‌ آنها درنظر گرفته‌ می‌شد)؛ و [[سرود در اسارت|سرودهایی‌]] كه‌ به‌‌عنوان‌ موسیقی‌ تئاتر به‌‌كار می‌رفت؛ مجموعه‌ [[سرود در اسارت|سرودهایی‌]] كه‌ در زمان‌ معین‌ و با درخواست‌ شنوندگان‌ و بینندگان‌ پخش‌ می‌شد. مسئول‌ [[سرود در اسارت|سرود]] در معرض‌ خطر‌های‌ شدیدی‌ قرار داشت، به‌ویژه‌ آنكه‌ [[سرود در اسارت|سرود]] با سروصدایی‌ كه‌ ایجاد می‌كرد، عراقی‌ها را به‌‌سوی‌ خود می‌خواند&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1380). [[تئاتر در اسارت]]. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله و دکلمه]] ====&lt;br /&gt;
[[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله و دکلمه]] نیز در کنار [[شعر در اسارت|شعر]] و [[سرود در اسارت|سرود]] بیشتر کاربرد مناسبتی داشت و در مواقع نیاز، متن‌هایی در [[مقاله و دکلمه در اسارت|قالب مقاله یا دکلمه]] توسط افراد آشنا به فن آماده می‌شد و نویسنده یا فردی که بیان خوبی داشت، در خلال برنامه‌ها به اجرای آن می‌پرداخت. متن [[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله‌ها و دکلمه‌ها]] به‌علت محدودیت [[قلم در اسارت|قلم]] و [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] در دوره‌ای یا برای رعایت زمان برنامه، طولانی نوشته نمی‌شد. [[مقاله و دکلمه در اسارت|مقاله‌ها و دکلمه‌ها]] بیشتر در [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|اعیاد مذهبی]] و [[مناسبت های ملی در اسارت|ملی]] کاربرد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    گاهی مسابقه مقاله‌نویسی با موضوع [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی] در خلال برگزاری [[مناسبت ملی دهه فجر|جشن‌های پیروزی انقلاب اسلامی]] برگزار می‌شد و پس از داوری، به نویسندگان مقاله‌های برتر جوایزی اهدا می‌شد. نویسنده بهترین مقاله نیز آن را در یکی از [[مناسبت ملی دهه فجر|شب‌های دهه فجر]]، در جمع می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[داستان در اسارت|داستان]] ====&lt;br /&gt;
داستان‌نویسی از دیگر موضوع‌هایی بود که در دوران مقاومت موردتوجه تعدادی از نویسندگان آزاده قرار گرفت. این موضوع به گستردگی [[شعر در اسارت|شعر]] و [[سرود در اسارت|سرود]] نبود و مخاطبان خاصی داشت. در اردوگاه‌هایی که در میانه دوران [[مقاومت]]، [[قلم در اسارت|قلم]] و [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] آزاد شد و هیئت‌های [[صلیب سرخ]] آن را در اختیار [[اسرا]] قرار دادند، تعدادی از نویسندگان اقدام به نوشتن د[[داستان در اسارت|استان‌های متوسط و بلند]] کردند. متن‌ [[داستان در اسارت|داستان]] با خط خوش در دفتری نگاشته می‌شد و در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گرفت. خوانندگان در فرصت یک تا دو هفته‌ای، خواندن [[داستان در اسارت|داستان]] را به پایان می‌رساندند و آن را در اختیار متقاضیان بعدی قرار می‌دادند. استقبال از [[داستان در اسارت|داستان‌ها]] به مضمون و شیوه نگارش و نویسنده آن بستگی داشت. ازاین‌رو برخی از [[داستان در اسارت|داستان‌ها]]، در کل [[اردوگاه]] دست‌به‌دست می‌شد و برخی دیگر در یک یا دو اتاق مورد استفاده قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در [[اردوگاه موصل 1]]، دو سه عنوان از [[داستان در اسارت|داستان‌های نوشته‌شده]] که دارای مضمون اجتماعی خیلی خوبی بودند، به [[نمایش در اسارت|نمایش]] درآمدند و مورد استقبال قرار گرفتند. نویسندگان این سه [[داستان در اسارت|داستان]] احمد رضایی حسن‌آبادی و داود حدادی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== هنر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[نمایش در اسارت|نمایش]] ====&lt;br /&gt;
از تأثیرگذارترین مقولات در بخش هنر، که علاقه‌مندان زیادی داشت، نمایش بود. [[نمایش در اسارت|نمایش‌ها]] با مضامین سیاسی، دینی و طنز طراحی و اجرا می‌شدند. [[نمایش در اسارت|نمایش‌های سیاسی]] متأثر از فضا و شرایط انقلابی بودند و در برخی از مواقع سال به اجرا درمی‌آمدند. [[نمایش در اسارت|نمایش‌های دینی]] نیز به‌صورت محدود طراحی و اجرا می‌شدند. [[نمایش در اسارت|نمایش‌های طنز]] کاربرد بیشتری داشتند و اجرای آن در طول سال و به [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت|مناسبت اعیاد مذهبی و ملی]] صورت می‌گرفت. بنابه شرایط سخت دوران [[مقاومت]] و فشارهای روحی که بعثی‌ها بر [[اسرا]] وارد می‌کردند و با تأكید [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|سید آزادگان]] در اردوگاه‌هایی که حضور پیدا می‌کرد، ساخت این [[نمایش در اسارت|نمایش‌ها]] بیشتر موردتوجه بود و درخواست بیشتری هم در‌این‌خصوص ازسوی مخاطبان وجود داشت. در این‌گونه [[نمایش در اسارت|نمایش‌ها]]، سعی می‌شد در کنار خنداندن تماشاگران، پیام‌های اخلاقی نیز گنجانده شود تا ضمن ایجاد شادی و نشاط در جمع، نوعی پرورش فکری و اخلاقی صورت گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نمایش در اسارت|طراحی و اجرای نمایش]] با توجه به شرایط خاص [[اردوگاه|اردوگاه‌ها]] بسیار دشوار و طاقت‌فرسا بود. تهیه متن، جدا کردن متن هر نقش، تمرین، تدارکات و گریم همواره [[اسرا]] را با موانع و تنگناهای شدیدی مواجه می‌کرد. از همه این مراحل دشوارتر، اجرا بود. در روز یا شب [[نمایش در اسارت|اجرای نمایش]]، باید رفت‌وآمد نگهبانان، با دقت کنترل می‌شد. قطع مکرر نمایش و برهم‌خوردن صحنه و بازسازی دوباره آن پس از عادی شدن وضعیت موجب خستگی کارگردان، بازیگران و تماشاچیان می‌شد. در مواقعی یک نمایش به‌علت رفت‌وآمد نگهبانان و اعلان وضعیت «قرمز» بارها متوقف می‌شد. گاهی نیز بازیگران به‌علت داشتن گریم مختصر و عدم امکان از میان بردن آن، شناسایی و روانه [[زندان انفرادی]] می‌شدند. تدارکات نیز به‌خاطر محدودیت شدید با سختی‌هایی همراه بود. باوجوداین، مسئولان تدارکات با ذوق و انگیزه‌ای ستودنی ابزار موردنیاز را با همان وسایل بسیار ابتدایی که در اختیار داشتند، به شکل تحسین‌برانگیزی فراهم می‌کردند و گاهی صحنه‌آرایی خیره‌کننده‌ای را به‌وجود می‌آوردند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;    «وسایل گریم و لباس‌ها را از دشداشه‌هایی تهیه می‌کردیم که به ما می‌دادند. رنگ‌ دشداشه‌ها با هم فرق داشت؛ ما برای هر گروه یک رنگی انتخاب می‌کردیم. وقتی دشداشه را پیراهن و شلوارش می‌کردیم، اگر سفید بود، بچه‌های گروه [[سرود در اسارت|سرود]] تکه‌پارچه‌ای مثل روبان یا پاپیون با رنگی دیگر دور یقه گره می‌زدند یا به لباس می‌دوختند... همه این کارها مخفیانه بود و بچه‌های گروه نگهبان به‌شدت مواظب بودند که عراقی‌ها متوجه نشوند؛ تا می‌گفتند: «سیاه... سیاه...» جمع می‌کردیم. وقتی وضعیت سفید بود، دوباره پرده [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] را وصل می‌کردیم و برنامه ادامه پیدا می‌کرد. نمایش یک تئاتر 20 دقیقه‌ای شاید دو سه روز طول می‌کشید.»&amp;lt;ref&amp;gt;کاشانی‌زاده پروین (1395). [[من علیرضا متولد اُپاتان(کتاب)|من علیرضا متولد اوپاتان]]، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(← [[نمایش اسرای ایرانی در عراق|نمایش اسرای ایرانی در عراق)]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    ازجمله‌ نمایش‌های خیلی خوب و ماندگار در [[اردوگاه موصل، جلد3(کتاب)|اردوگاه‌های موصل]]، می‌توان به نمایش «فاصله» در [[اردوگاه موصل 4]] به کارگردانی محمدباقر عباسی و نمایش‌های «رئیس‌علی» و «توکل» یا «شاه‌عباس» در [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] به کارگردانی رضا معماری و احمد رضایی و بیژن کیانی اشاره کرد. [[نمایش در اسارت|نمایش توکل]] طی شش ماه و در سه قسمت سریالی و با گویش شعری و مضمون طنز به اجرا درآمد و پس از گذشت قریب به سه دهه از اجرای آن، هنوز هم در ذهن اسرایی که آن را تماشا کردند، مانده است و در مواجهه با بازیگرانش، آنان را با نقش‌های نمایش یادشده خطاب می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[خطاطی در اسارت|خطاطی]] ====&lt;br /&gt;
در میان [[اسرا|اسرای]] هر [[اردوگاه]]، تعدادی خطاط وجود داشت. [[خطاطی در اسارت|خطاطان]] با ابزار اندکی که در اختیار داشتند، به علاقه‌مندان، [[خطاطی در اسارت|خطاطی]] [[آموزش]] می‌دادند. خطاطان علاوه‌بر آموزش افراد، در تهیه جزوه‌های آموزشی و نسخه‌برداری از قرآن، نهج‌البلاغه و مفاتیح‌الجنان که به شکل محدودی در [[اردوگاه]] موجود بود، نقش داشتند. در برخی [[اردوگاه|اردوگاه‌ها]] به‌علت نبود [[قلم در اسارت|قلم]] و [[کاغذ در اسارت|کاغذ]]، آنان با قلمی که از چوب درختچه‌های حیاط [[اردوگاه]] تهیه می‌شد و بر سطحی از خاک نرم، به افراد آموزش [[خطاطی در اسارت|خطاطی]] می‌دادند. در مواقعی نیز بر سطح تخته‌ای که با مقوا و یک تکه پارچه مشکی یا سرمه‌ای و پوششی از پلاستیک تهیه شده بود و سطح آن با روغن نباتی و خمیرِ ریش آغشته شده بود و کار تخته‌سفیدهای امروزی (وایت‌برد) را می‌کرد به افراد آموزش می‌دادند. نوشته‌ها با برداشتن لایه پلاستیکی از سطح مقوا به‌سرعت محو و تخته برای نوشته‌های بعدی آماده می‌شد (این مدل تخته امروز در فروشگاه‌های لوازم‌التحریر یافت می‌شود، درصورتی‌که در زمان [[اسارت و اسیران|اسارت]] در بازار موجود نبود). خط نستعلیق، نسخ و شکسته، بیشتر از سایر خطوط آموزش داده می‌شد. این شیوه آموزش در [[اردوگاه موصل 1]] رایج بود و با انتقال برخی [[اسرا]] به اردوگاه‌های دیگر كاربرد پیدا كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[طراحی در اسارت|طراحی]] ====&lt;br /&gt;
[[طراحی در اسارت|طراحی]] کاربرد محدودی داشت و عمدتاً در حاشیه بعضی نسخه‌های خطی قرآن و یا نهج‌البلاغه و ادعیه به‌کار می‌رفت. بعضی از طراحان، در [[مناسبت ملی عید نوروز|ایام نوروز]] یا [[مناسبت ملی دهه فجر|دهه فجر]]، کارت‌های زیبایی طراحی می‌کردند. این کارت‌ها به افرادی که فعالیت قابل‌توجهی داشتند هدیه می‌شد یا طراح خود به برخی از دوستانش هدیه می‌داد. برخی استادان طراح، به شاگران خود طراحی قالی آموزش می‌دادند که هرچند در آن محیط کاربردی نداشت، ولی در ایجاد [[سرگرمی]] مؤثر بود و افراد با نگاه به زمان پس از آزادی، این هنر را فرا می‌گرفتند. ازجمله طراحان آزاده که چیرگی خیره‌کننده‌ای در این زمینه داشت می‌توان به دکتر محمدرضا شایق اشاره کرد که در [[اردوگاه موصل 1]] و [[اردوگاه موصل 2]] حضور داشت. او علاوه‌بر [[طراحی در اسارت|طراحی]]، [[خطاطی در اسارت|خطاط]] و [[شاعران آزاده|شاعر]] توانمندی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[نقاشی در اسارت|نقاشی]] ====&lt;br /&gt;
[[نقاشی در اسارت|نقاشی]] در کنار دیگر انواع هنر، کاربرد نسبتاً محدودی داشت و طرفداران خاصی را به خود اختصاص داد. عمده‌ترین علت کم‌رونقی این هنر در [[اسارت و اسیران|دوران اسارت]]، نبود ابزار موردنیاز بود. نقاشان گاهی تصویر امام‌خمینی(ره) را به‌صورت ذهنی [[نقاشی در اسارت|نقاشی]] می‌کردند و پنهان از چشم بعثی‌ها در برخی مناسبت‌ها بر دیوار زندان به نمایش می‌گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در بعضی مواقع نیز تصویر دوستان خود را [[نقاشی در اسارت|نقاشی]] می‌کردند و به آنان هدیه می‌دادند. گاهی هم طبیعت، سوژه [[نقاشی در اسارت|نقاشی]] می‌شد و نقاش از نیروی خیال برای ترسیم آن بهره می‌برد. نقاشی در حکاکی و گلدوزی بیشترین کاربرد را داشت. کسانی که به این امور علاقه داشتند، با مراجعه به نقاشان، تصویر موردنیاز را سفارش می‌دادند و نقاشان هم تصویر درخواستی را بر سطح پارچه یا یک تکه سنگ رسم می‌کردند. در بیشتر اردوگاه‌های [[صلیب سرخ]] دیده به‌خصوص اردوگاه‌های موصل و رمادی (←[[اردوگاه]])، این شیوه [[نقاشی در اسارت|نقاشی]] رایج بود. برخی از آزادگان، حاشیه نامه‌های خود را [[نقاشی در اسارت|نقاشی]] می‌کردند و برای خانواده‌های خود می‌فرستادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[حکاکی و گلدوزی در اسارت|حکاکی و گلدوزی]] ====&lt;br /&gt;
هنرمندان در طول دوران اسارت، آثار چشمگیری را در این زمینه خلق کردند. ازآنجاکه بعثی‌ها نسبت به این دو موضوع حساسیت نشان نمی‌دادند و ازطرفی وسیله مؤثری برای سرگرمی و گذران ایام بود، رونق خوبی داشت و تعدادی از [[اسرا]] به [[حکاکی و گلدوزی در اسارت|حکاکی و گلدوزی]] توجه نشان دادند. البته گلدوزی به‌علت اینکه آسان‌تر از حکاکی بود بیشتر طرفدار داشت. همان‌طور که گفته شد [[حکاکی و گلدوزی در اسارت|حکاک‌ها و گلدوزها]] با مراجعه به اسیران نقاش، تصویر موردنظر خود را سفارش می‌دادند و پس از اینکه آماده می‌شد، کار خود را بر روی آن آغاز می‌کردند. بخشی از آثار گلدوزی‌شده را نمایندگان [[صلیب سرخ]]  به ایران فرستادند، ولی بیشتر آثار حکاکی‌شده به‌علت اینکه احتمال داده می‌شد توسط بعثی‌ها ضبط شوند، نزد [[اسرا]] باقی ماندند و پس از آزادی به ایران منتقل شدند. به‌طور‌کلی موضوع‌های موردتوجه در [[حکاکی و گلدوزی در اسارت|حکاکی و گلدوزی]] را می‌توان بدین‌شرح بیان کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر حضرت امام‌خمینی(ره) و برخی از سران جمهوری اسلامی مثل &#039;&#039;&#039;حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت&#039;&#039;&#039; و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، کعبه، بارگاه حضرت امام رضا(ع)، حافظیه، میدان آزادی، عبارت مادر،‌ نام فرزند یا فرزندان، عبارت «تولدت مبارک»، شمع و گل و پروانه، تصویر شمشیر ذوالفقار، ماهی، حلقه نامزدی، تصویر قلب،‌ گل، تصاویر طبیعت، تصویر انسان در بند، نقشه ایران، تاریخ تولد، تاریخ دستگیری، کلمه وطن، خنجر، تبر، کشکول و ابریق. گاهی نیز برخی آیات قرآن کریم و روایات معصومین یا یک بیت شعر و یک عبارت بر سطح پارچه یا یک تکه سنگ خطاطی می‌شد و سپس آن را به شکل زیبایی [[حکاکی و گلدوزی در اسارت|گلدوزی یا حکاکی]] می‌کردند&amp;lt;ref&amp;gt;این مقاله حاصل مشاهده‌ها و تجربه‌های شخصی نویسنده در دوران اسارت و نیز بررسی مجموعه‌ای از خاطرات شفاهی آزادگان است که در بانک اطلاعاتی [https://www.mfpa.ir مؤسسة فرهنگی هنری پیام آزادگان] موجود است.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ادبیات در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[نقاشی در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[حکاکی و گلدوزی در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[طراحی در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[خطاطی در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[نمایش در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[شعر در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[اسارت در شعر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بیژن کیانی شاهوندی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Literature_and_Art]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و هنر]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:هنر در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعر در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:هنرهای نمایشی دراسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سرود در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله و دکلمه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:داستان در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:نقاشی در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:خطاطی در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:طراحی در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:حکاکی و گلدوزی در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:هنرهای دستی در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:نمایش در اسارت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA%DB%8C&amp;diff=11492</id>
		<title>علی رحمتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA%DB%8C&amp;diff=11492"/>
		<updated>2026-03-21T17:47:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=علی رحمتی|image=[[پرونده:علی رحمتی.jpg]]|caption=علی رحمتی توت شاهی معروف به علی رحمتی|header1=مشخصات|label2=نام و نام خانوادگی|data2=علی رحمتی توت شاهی|label3=تاریخ تولد|data3=سال 1325|label4=تاریخ اسارت|data4=مهر 1359}}&#039;&#039;&#039;علیرضا رحمتی‌‌توت‌شاهی معروف به علی رحمتی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تولد و وفات ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زاده سال 1325&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علی رحمتی از نگاه هم‌ اردوگاهی‌ها==&lt;br /&gt;
در مورد علی رحمتی دو دیدگاه وجود دارد: عده‌ای که از ابتدای اسارت با او هم‌ اردوگاهی بودند، او را فردی مهربان، که به عموعلی معروف بود، می‌شناسند و عده‌ای که در چندسال‌ پایانی حیاتش با او هم‌اردوگاهی بودند، او را موجودی نفرت‌انگیز و ظالم و منحرف می‌نامند که خیلی زود چهره واقعی‎اش را نشان داد و تبدیل به موجودی منفور شد که سرانجام به قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد یوسف‌زاده که در سال 1361 و عملیات بیت‌‌المقدس به اسارت درآمده بود، می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
«ما هر روز می‌دیدیم که علی رحمتی دارد تغییر می‌کند. کم‌کم لباس‌هایش خیلی شیک می‌شد و عراقی‌ها مرتب به او لباس می‌دادند. بعد اتاقی جداگانه به او دادند. خیلی به او می‌رسیدند. آن عموعلی که روزهای اول خیلی آدم مهربانی بود، کم‌کم خشن و عصبی می‌شد و بچه‌ها را اذیت می‌کرد. بعداً متوجه شدیم که دارد منحرف می‌شود؛ کلاً آدم بدی شده بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;یوسف زاده، احمد(1384). آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، طرح حماسه، &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیژن دالوند هم‌اردوگاهی و یکی ازمجازات کنندگان علی رحمتی، که در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت درآمده بود، ابراز می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«علی رحمتی با همه دشمن بود. هیچ‌کس برایش فرق نمی‌کرد. او طوری رفتار می‌کرد که خودِ افسر عراقی هم از او می‌ترسید. اطلاعات افسران و سربازان را هم به استخباراتی‌ها می‌داد. این خوش‌خدمتی‌ها باعث شده بود به او اتاق مجزا با [[امکانات]] بدهند، سیگار، غذا و ... خوب می‌خورد و خوب می‌گشت. با استخباراتی‌ها می‌رفت بغداد و می‌گشت. لباس‌هایش را می‌شستند و سرباز عراقی اتو کرده برایش می‌آورد. درواقع علی رحمتی اسیر نبود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دالوند، بیژن(1400). مصاحبه توسط فرزانه قلعه قوند. تهران، مورخ شهریور سال 1400.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرهنگ سعید اسدی فر در مصاحبه‌ای می‌گوید «با وجودی که علی رحمتی جزو اسرای ایرانی بود، به مراتب بدتر از مأموران عراقی با ما رفتار می‌کرد. عراقی‌‌‌‌ها اتاقی با تلویزیون و یخچال و وسایل دیگر در اختیار علی رحمتی قرار داده بودند. روزی نبود که علی رحمتی چند زندانی را برای [[شکنجه]] نفرستد. تنفر ما از علی رحمتی بیشتر از بعثی‌ها بود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی که علی رحمتی فرمانده ما شده بود، رفتن به بهداری خیلی مشکل بود من از پا درد به‌شدت رنج می‌بردم. به کمک دوستان می‌توانستم به دست‌شویی و هواخوری بروم. موضوع را به ارشد بازداشتگاه &amp;lt;sup&amp;gt;(آسایشگاه)&amp;lt;/sup&amp;gt; گفتم و به‌اتفاق چند نفر که حالشان خیلی بد بود، به بهداری رفتیم. تازه از بهداری برگشته بودیم که علی رحمتی با چند مأمور وارد بازداشتگاه شدند. ابتدا اسامی بیماران را از ارشد گرفت. سپس آنها را به دم در احضار کرد. از تک‌تک ما پرسید که چه مشکلی داریم. یکی گفت سردرد دارد. دیگری گفت شکمم درد می‌کند، من هم گفتم پایم درد می‌کند. رحمتی در نهایت پستی و ناجوانمردی در حضور مأموران عراقی نقاطی از بدن بیماران که گفته بودند درد می‌کند، زیر مشت و لگد گرفت.وقتی به من رسید گفت کدام پایت درد می‌کند، بگو تا خوبش کنم. به چشمان رحمتی خیره شدم، او جلو آمد و گفت‌‌‌‌ ها، چی شد؟ یادت رفت کدام پایت درد می‌کند؟ یا استخاره می‌کنی؟ [[آب]] دهانم را جمع کردم و به صورت رحمتی انداختم و گفتم حرامزاده‌ی نانجیب با این پدرسوختگی مگر چی بهت می‌دهند؟ هنوز حرف‌هایم تمام نشده بود که زندانیان علی رحمتی را کشیدند توی بازداشتگاه و پتویی روی سرش انداختن و حسابی خونین و مالینش کردند.. ..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مأموران به داخل بازداشتگاه هجوم آوردند و با چوب و کابل و باتون به سر و صورت [[اسرا]] می‌زدند. اسرا دست‌های همدیگر را گرفتند تا از ورود مأموران جلوگیری کنند. صدای تکبیر بچه‌‌‌‌ها در هوا طنین انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانده [[اردوگاه]] چند تیر هوایی با کلت شلیک کرد. مأموران دست از زدن برداشتند...علی رحمتی همچنان فرمانده بلامنازع اردوگاه باقی مانده بود. روز تولد صدام، روی ورقه‌ای با خط درشت تولد صدام را تبریک گفت و پنج نفر را هم با خود همدست کرد تا در تلویزیون فارسی‌زبان عراق با لباس اسرای ایرانی، تولد صدام را به وی تبریک بگویند و از صدام بابت توجه خاص به اسرا تشکر کنند.آن پنج نفر به‌شدت به رحمتی [[اعتراض]] کردند و گفتند مرد حسابی ما همین‌طوری، آن هم به اصرار خودت، به صدام تبریک گفتیم؛ قرار نبود اسم و مشخصات و تصویر ما از تلویزیون فارسی‌زبان پخش شود. ما در ایران کس و کار و آبرو داریم. چرا با آبروی ما بازی کردی؟ آن پنج نفر که همشهری رحمتی بودند، رحمتی را حسابی کتک زدند و دوباره بگیروببند و شکنجه و انفرادی و ... .چند بار به علی رحمتی محرمانه اخطار دادیم که دست از آزار و اذیت و [[شکنجه]] [[اسرا]] بردارد، که بی‌فایده بود. چند نفر که همشهری رحمتی بودند، از وی خواسته بودند که دست از کارهایش بردارد چرا که فردای آزادی جایی در ایران نخواهد داشت، اما باز بی‌فایده بود.علی رحمتی خودش نوکر عراقی‌‌‌‌ها بود، اما سه تا از نوجوانان را گماشته‌ی علی رحمتی بودند. شب‌ها که آن سه نوجوان به بازداشتگاه می‌آمدند، با تمسخر دیگران مواجه می‌شدند که چرا نوکری علی رحمتی را قبول کرده‌اند. بعدها معلوم شد، به‌ظاهر این کار را می‌کردند تا مبادا خبرچین‌ها آنها را لو بدهند. یک روز صبح زود در محوطه اردوگاه، سروصدا و هیاهویی بلند شد که غیرعادی بود. از پنجره بازداشتگاه بیرون را نگاه کردیم و متوجه شدیم که افسر نگهبان بدو رفت به طرف اتاق علی رحمتی؛ چند مأمور عراقی هم هلهله می‌کردند و به زبان عربی می‌گفتند که علی رحمتی کشته شد. همه دست به دعا شدیم که این خبر درست باشد، بالأخره وقت هواخوری معلوم شد که علی رحمتی به دست آن سه نفر کشته شده است. تا فردای آن روز باورمان نشده بود که به این سادگی علی رحمتی، آن جرثومه‌ی فساد و تباهی به درک واصل شده باشد. همه خوشحال بودیم. می‌گفتیم عواقب آن هرچه باشد و هرچقدر سرکشتن علی رحمتی [[شکنجه]] شویم، مهم نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;اسدی فر، سعید(1403). بزرگترین جاسوس بعثی ها در اردوگاه. مجله ویستا، قابل بازیابی از https://vista.ir/w/a/16/fofm9&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گرایش به [[منافقین]]==&lt;br /&gt;
علی رحمتی در دوران اسارت علاوه‌بر انحراف اخلاقی، به‌دست‌آوردن امتیازات فراوان و استفاده از امکانات عالی زندگی که در قبال همکاری با دشمن و اذیت و آزار اسرای ایرانی عایدش می‌شد، به سازمان منافقین (مجاهدین خلق) نیز گرایش داشت، او در مصاحبه‌ای، که در سال 1363 در [[اردوگاه رمادی 1 (کمپ 6)|اردوگاه رمادی 6 (رمادی 1)]] انجام گرفته بود، خطاب به مسعود رجوی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پیامی به مسعود رجوی دارم. برادر گرامی، مبارز قهرمان، ما اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق آمادگی داریم که در هر زمانی یا هر مکانی، چه در حین جنگ، چه بعد جنگ خون ناقابل خودمان را در راه اهداف مجاهدین خلق نثار نماییم. و امید داریم که سازمان مجاهدین خلق [سازمان [[منافقین]]] ایران که از سال‌های قبل‌از انقلاب مبارزه و فعالیت داشته و در این رابطه شهدای بی‌شماری داده ما هم قطره‌ای در دریای بیکران خودشان قرار بدهند ... از شما خواهش می‌کنیم، استدعا داریم که اگر امکان دارد ما را به‌عنوان یک هوادار قبول بفرمایید تا با نثار خون خود درخت آزادی را آبیاری کنیم ... .»&amp;lt;ref&amp;gt;رحمتی، علی(1363). فایل صوتی مصاحبه اسرای ایرانی اردوگاه رمادی با نصیره شارما (خبرنگار هندی- فرانسوی). تهران: آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازخوانی قتل معروف‌ترین اسیر خبرچین==&lt;br /&gt;
«من، محمدترابی، و آرش با علی رحمتی جزو تیم قاطع 3 &#039;&#039;&#039;،&#039;&#039;&#039; [[اردوگاه رمادی 1 (کمپ 6)|اردوگاه رمادی 6 (رمادی1)]] بودیم. داستان کشتن علی رحمتی از آنجا آغاز شده بود که 40 نفر از نزدیکان خودش در قاطع 1 قصد جان او را کرده بودند، زیرا او اجازه نمی‌داد بچه‌های مترجم‌ با هیئت [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] صحبت کنند، البته فقط مترجم‌های منتخب خودش حق داشتند با آنها صحبت کنند، مسائل اخلاقی و ظلم علی رحمتی درحق هموطنان خودش به حدی رسیده بود که علاوه بر این 40 نفر کل قاطع 1 تصمیم گرفته بودند با این آقا تسویه‌حساب بکنند و یک درگیری هم شد؛ البته نتوانستند حتی یک خراش کوچک هم به او وارد کنند. عراقی‌ها مداخله کردند و نتیجه‌اش این شد که به مدت 2 ماه آنقدر آنها را در سه وعده می‌زدند که یک جای سالم در بدن این 40 نفر نبود و نمی‌توانستند روی پای خود راه بروند و روی زمین می‌خزیدند. یک روز قبل‌از آمدن [[صلیب سرخ]] این 40 نفر را بردند [[بیمارستان]] و به دروغ به نمایندگان [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] گفتند انتقالشان دادیم به [[اردوگاه]] دیگر! با رفتن هیئت صلیب‌سرخ دوباره آنها را برگرداندند [[اردوگاه]]. علی رحمتی بازهم دست‌بردار نبود. یک روز آمده بود به آسایشگاهی که این افراد نگهداری می‌شدند و گفته بود که اینها را از زنده‌ماندنشان پشیمان می‌کنم، این ماجرا هم به اضافه‌ی سایر موارد باعث شد که من و محمد وآرش تصمیم بگیریم شبانه اورا به سزای اعمالش برسانیم. فردا صبح هر سه نفر هم‌قسم شدیم که ظهر کارش را بسازیم.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«[12 مرداد 1363] ساعت حدود 2 بعدازظهر شد. چند وسیله برای کشتنش پیشنهاد دادیم اول می‌خواستیم با آمپول هوا او را بکشیم. از داخل سطل آشغال تزریقات سرنگ درآوردیم، اما بعد آزمایش کردیم، متوجه شدیم سرنگ را تا به یک چیز سفت می‌زنی سوزنش کج می‌شود؛ یعنی یک کار عبثی است. خلاصه تصمیم گرفتیم که دارش بزنیم. پارچه‌ی کفنی (البته ما می‌گفتیم پارچه کفنی، چون گوسفندهای یخی را در این پارچه برای ما می‌آوردند.) برای این کار پیدا کردیم. آزمایش هم کردیم و دیدیم بسیار محکم است و هیچگونه مشکلی هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهر با ترفندی خودمان را به اتاقش رساندیم. رفتیم بالای سرش و همانجا کارش را تمام کردیم، حدود 20 دقیقه طول کشید. بعد دست‌هایمان را شستیم و از داخل اتاق آرام آمدیم بیرون بدون اینکه کسی ما را ببیند و سینه‌خیز از طبقه‌ی بالا رفتیم پایین سمت دستشویی‌، چون فکر می‌کردیم ما را می‌کشند. گفتیم بعد از دست‌شویی به عراقی‌ها بگوییم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اسماعیل ویسی از آزادگان [[اردوگاه رمادی 1 (کمپ 6)|اردوگاه رمادی 6]] که شاهد ماجرای اعتراف آنها بود، می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«دیدیم بیژن رفت به‌طرف عراقی‌ها و خودش را به عراقی‌ها معرفی كرد. عراقی‌ها سراسیمه دویدند. آنها به عراقی‌ها گفتند كه ما رحمتی را كشتیم شما كس دیگری را مقصر ندانید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ویسی، اسماعیل(1384).طرح حماسه، مصاحبه. تهران: آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیژن دالوند می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی ماجرا را به عراقی‌ها گفتیم و اعتراف کردیم اول باورشان نمی‌شد. بعد که رفت بالا و نگاه کرد دید واقعیت دارد، دستور داد کل اردوگاه را آوردند داخل. بعد سریع رفت به فرماندهی در مقر اطلاع داد. فرماندهی هم آمد ما را دید و بدون هیچ سؤال و جوابی فقط گفت چرا؟ ما هم گفتیم به‌دلیل کارهایی که با همه‌ی ما کرده. گفت چرا اعتراف کردید؟ کسی به شما شک نمی‌کرد، چون کسی با شما دشمنی نداشت. گفتیم به خاطر اینکه بی‌گناهی به جای ما تنبیه نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد گفت این سه نفر از جانشان گذشتند، پس امکان دارد هرلحظه خودکشی کنند و دستشان را ببندید. دستور داد ما سه تا را به پشت دستبند قپونی کردند؛ یعنی هر سه تایمان مثلث‌وار از پشت به هم دستبند قپونی شده بودیم تا شب. شب آمدند سراغمان برای مصاحبه و بازجویی. از ما علت‌ها را پرسیدند ما هم هر چه بود و نبود واقعیت را گفتیم. دوباره ما را برگرداندند به زندان. دو روز بعد از [[استخبارات]] بغداد یک اتوبوس با دو تا اسکورت آمدند ما را از اردوگاه تحویل گرفتند، دست و پا و چشممان را بستند بردند [[زندان الرشید]] بغداد، زیر محجر و تک‌تک ما را در انفرادی گذاشتند ... .» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمد ترابی، یکی دیگر از مجازات کنندگان علی رحمتی، که از طریق جهاد به عنوان راننده آمبولانس به جبهه اعزام شد و در تاریخ 2 فروردین 1361 در خلال عملیات فتح‌المبین به اسارت درآمده بود می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
«اولین سری دادگاه تشکیل شد. قبل از اینکه ما را ببرند دادگاه، گفتند بیایید و بروید حمام. به ما شورت زیرپوش و دشداشه‌های عربی دادند. ریش‌هایمان را زدند و ما را  بردن دفتر پادگان، جایی مثل اتاق ضیافت که برای فرمانده زندان بود. نیم ساعتی نشستیم ودویدیم که صلیب سرخ آمد. قضایا را پرسید قبلاً هم دراردوگاه بهش گفته بودند که چنین قضیه‌ای شده وآنها هم خیلی پیگیری کرده بودند. یک‌سری کتاب هم آورده بودند. گفت شما چی می‌خواهید؟گفتیم: قرآن می‌خواهیم و لوازم ورزشی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین سری که رفتیم دادگاه  به‌صورت نظامی ایستادیم و اینها حکم ما را خواندند وگفتند حکم اعدام. صلیب اصرار می‌کرد که شما یک عفو[[نامه]] بنویسید و ما می‌گفتیم نه. گفتند ما را اعدام می‌کنند. به خودمان اطمینان می‌دادیم که عراقی‌ها اینکار را انجام نمی‌دهند؛ چون در نامه‌هایی که می‌رسید، می‌گفتند اگر بلایی سر شما بیآورند آن‌طرف هم چندتایی از خودشان را در ایران می‌کشند»&amp;lt;ref&amp;gt;ترابی، محمد(1384).طرح حماسه، مصاحبه. تهران: آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«بعضی موقع‌ اسیرهایی که می‌بردند جابه‌جا کنند یا ببرند بیمارستان بغداد یک شب آنها را می‌گذاشتند در محجر و ما با آنها ارتباط برقرار می‌کردیم و از اردوگاه خبر می‌گرفتیم. گاهی هم از ایران اسیر جدید می‌گرفتند و می‌آوردند محجر، همان یک شب که آنجا بودند ما را از اوضاع ایران هم مطلع می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما متوجه شده بودیم که، در قسمت ما، شب‌ها محجر خلوت است، پس می‌توانستیم شب‌ها با هم حرف بزنیم. از دیوارها می‌رفتیم بالای نرده‌های روبروی هر سلولی که به راهرو باز بود از آنجا [بدون آنکه یکدیگر را ببینیم] با هم صحبت می‌کردیم. متوجه شدیم سه خلبان ایرانی هم آنجا هستند، عباس علمی، محمد و یکی دیگر [محمد کیانی و احمد فلاحی] صلیب سرخ هم دوسه ماه یک‌بار ما را می‌دید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مجازات کنندگان علی رحمتی از نگاه شاهدان==&lt;br /&gt;
اسماعیل ویسی که در سال 1359 در منطقه‌ی نفت‌شهر به اسارت درآمده بود می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«به علی رحمتی گفتند این بچه‌‌‌‌ها (بیژن دالوند، محمد ترابی و آرش رمضانی) می‌خواهند به تو خدمت کنند بالأخره آنها رفتند در اتاق رحمتی. رحمتی اتاق خصوصی و امكاناتی داست و با اسرای دیگر خیلی فرق داشت علی رحمتی هم از خداخواسته بود چون یك گروهی درست كرده بود و از بچه‌های 12 –13ساله  را برده بود در گروهش كه حتی تئاتر بازی می‌كردند. بچه‌ها گفتند ما هم آمدیم پیش تو كه به تو ملحق شویم و خدمت كنیم، اما ظاهراً نقشه‌‌ بود ... .»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
هوشنگ افخمی آزاده‌ای که در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت درآمده بود، می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
«تعدادی از بچه‌ها برای علی رحمتی كار می‌كردند. او در آن مقطع خیلی قدرت به‌دست آورده بود. تا اینکه بین اینها به‌هم خورد، دلیلش خیلی مشخص نیست. بعد بیژن و آرش و ترابی با هم دست به یكی كردند تا انتقام خودشان را از علی رحمتی بگیرند، یك نفر هم به نام خسرو یا مجید بود كه خودش را از آن اتحاد بیرون می‌كشد. این سه نفر مرتباَ در آسایشگاه 19 با یكدیگر كشتی می‌گرفتند و شوخی می‌كردند، ظاهراً تمرین می‌كردند تا كاری انجام دهند.»&amp;lt;ref&amp;gt;افخمی، هوشنگ(1384).طرح حماسه، مصاحبه. تهران: آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاهد محجر==&lt;br /&gt;
سرهنگ خلبان محسن علمی در بخشی از مشاهداتش می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما از لابه‌لای حرف‌های اینها که در یک سلول نبودند، ولی از روی دیوار باهم حرف می‌زدند، متوجه شدیم که علی رحمتی هم ظلم و ستم می‌کرد و هم انحراف اخلاقی داشت. می‌گفتند رحمتی سطل یا لگنی را پر از نجاست [[توالت]] می‌کرد و اگر کسی به حرفش گوش نمی‌کرد او را مجبور می‌کرد که آن نجاست را بخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اینها حکم اعدام داده بودند، اما از تعویق افتادن اجرای حکم و با توجه به صحبت‌های جسته‌گریخته عراقی‌ها متوجه شدیم فقط می‌خواهند از بقیه زهرچشم بگیرند تا دیگر این کار تکرار نشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها اسرای صلیب دیده بودند و ما ثبت‌نام‌نشده، من شاهد بودم وقتی صلیب می‌خواست بیاید، عراقی‌ها اینها را می‌فرستادند حمام و لباس تمیز می‌پوشاندند و می‌بردند به اتاق ملاقات با هیئت صلیب. صلیب برای اینها قرآن آورده بود. یک بار هم اشتباهی به جای این سه نفر ما سه نفر را بردند به آن قسمت و ما بعداز یک سال و نیم حمام کردیم و غذای خوب و میوه خوردیم.»&amp;lt;ref&amp;gt;علمی، محسن(1402). مصاحبه توسط فرزانه قلعه‌قوند. تهران، مورخ 14 اسفند 1402.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سلول جدید==&lt;br /&gt;
بیژن دالوند می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«دو سال و نیم در محجر بودیم. دیدیم یواش‌یواش تعدادی اسیر دیگر را هم دارند می‌‌آورند پیش ما. این بار عراقی‌ها ما را بردند بندی دیگر. آنجا 12 سلول داشت ولی سلول‌هایش بزرگتر بود. درهای آهنی و نرده‌‌ای آنجا باز بود. درهایشان مثل درهای محجر نبود. از درهای محجر نمی‌توانستیم بیرون را ببینیم، ولی درهای این سلول‌ نرده‌ای بودند و می‌توانستیم قشنگ بیرون را را ببینیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها شب‌ها درهای سلول‌ها را از داخل باز می‌گذاشتند و فقط بند را می‌بستند. ما در سلول آزاد بودیم که شب برویم دست‌شویی. حمام هم داشتیم. دیگر یواش یواش وضع ما بهتر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکم اعداممان تبدیل به حبس ابد شد. من هم چون سنگ‌تراشی بلد بودم و قبلاً در [[اردوگاه]] یاد گرفته بودم، با آرش از این سنگ‌ها درست می‌کردیم و می‌فروختیم به همان نگهبان‌های عراقی. نگهبان‌های عراقی هم در ازایش برای ما موادغذایی می‌‌آوردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنجا حاج‌آقا جمشیدی (حجت‌الاسلام حسن جمشیدی، نماینده‌ی سابق مردم نکا در مجلس شورای اسلامی) را هم دیدم. مسعود خرمی، حجت گودرزی، قدمعلی [اسحاقیان]، علی‌اصغر صالحی هم آنجا بودند»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آزادی==&lt;br /&gt;
از سال 1367 بعداز آتش‌بس تا 1369 که آزادسازی شروع شد ما حتی بعد‌از آزادسازی هنوز در زندان الرشید بودیم. وقتی تبادل انجام گرفت و [[اردوگاه موصل 1]] خالی شده بود، ما را که 25 نفر بودیم بردند در آن [[اردوگاه]] خالی، بعد دیدیم نزدیک 30 نفر هم از اردوگاه دیگر آوردند آنجا که 2، 3 هفته دیگر آزاد شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ی 250 نفر از اسرای جدید دوساله[1] را آوردند. یواش‌یواش شدیم اندازه‌ی یک قاطع. نزدیک 4 ماه آنجا بودیم. تا هیئت [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] 30 آبان آمد و ما را آزاد کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[1]. مدت اسارتشان دو سال بود و به این علت به آنها می گفتند اسرای دوساله&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه رمادی 1 (کمپ 6)|اردوگاه رمادی 1]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
[[رده:آقایان اسیر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA%DB%8C&amp;diff=11491</id>
		<title>علی رحمتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA%DB%8C&amp;diff=11491"/>
		<updated>2026-03-21T17:46:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=علی رحمتی|image=[[پرونده:علی رحمتی.jpg]]|caption=علی رحمتی توت شاهی معروف به علی رحمتی|header1=مشخصات|label2=نام و نام خانوادگی|data2=علی رحمتی توت شاهی|label3=تاریخ تولد|data3=سال 1325|label4=تاریخ اسارت|data4=مهر 1359}}&#039;&#039;&#039;علیرضا رحمتی‌‌توت‌شاهی معروف به علی رحمتی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تولد و وفات ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زاده سال 1325&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علی رحمتی از نگاه هم‌ اردوگاهی‌ها==&lt;br /&gt;
در مورد علی رحمتی دو دیدگاه وجود دارد: عده‌ای که از ابتدای اسارت با او هم‌ اردوگاهی بودند، او را فردی مهربان، که به عموعلی معروف بود، می‌شناسند و عده‌ای که در چندسال‌ پایانی حیاتش با او هم‌اردوگاهی بودند، او را موجودی نفرت‌انگیز و ظالم و منحرف می‌نامند که خیلی زود چهره واقعی‎اش را نشان داد و تبدیل به موجودی منفور شد که سرانجام به قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد یوسف‌زاده که در سال 1361 و عملیات بیت‌‌المقدس به اسارت درآمده بود، می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
«ما هر روز می‌دیدیم که علی رحمتی دارد تغییر می‌کند. کم‌کم لباس‌هایش خیلی شیک می‌شد و عراقی‌ها مرتب به او لباس می‌دادند. بعد اتاقی جداگانه به او دادند. خیلی به او می‌رسیدند. آن عموعلی که روزهای اول خیلی آدم مهربانی بود، کم‌کم خشن و عصبی می‌شد و بچه‌ها را اذیت می‌کرد. بعداً متوجه شدیم که دارد منحرف می‌شود؛ کلاً آدم بدی شده بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;یوسف زاده، احمد(1384). آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، طرح حماسه، &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیژن دالوند هم‌اردوگاهی و یکی ازمجازات کنندگان علی رحمتی، که در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت درآمده بود، ابراز می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«علی رحمتی با همه دشمن بود. هیچ‌کس برایش فرق نمی‌کرد. او طوری رفتار می‌کرد که خودِ افسر عراقی هم از او می‌ترسید. اطلاعات افسران و سربازان را هم به استخباراتی‌ها می‌داد. این خوش‌خدمتی‌ها باعث شده بود به او اتاق مجزا با [[امکانات]] بدهند، سیگار، غذا و ... خوب می‌خورد و خوب می‌گشت. با استخباراتی‌ها می‌رفت بغداد و می‌گشت. لباس‌هایش را می‌شستند و سرباز عراقی اتو کرده برایش می‌آورد. درواقع علی رحمتی اسیر نبود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دالوند، بیژن(1400). مصاحبه توسط فرزانه قلعه قوند. تهران، مورخ شهریور سال 1400.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرهنگ سعید اسدی فر در مصاحبه‌ای می‌گوید «با وجودی که علی رحمتی جزو اسرای ایرانی بود، به مراتب بدتر از مأموران عراقی با ما رفتار می‌کرد. عراقی‌‌‌‌ها اتاقی با تلویزیون و یخچال و وسایل دیگر در اختیار علی رحمتی قرار داده بودند. روزی نبود که علی رحمتی چند زندانی را برای [[شکنجه]] نفرستد. تنفر ما از علی رحمتی بیشتر از بعثی‌ها بود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی که علی رحمتی فرمانده ما شده بود، رفتن به بهداری خیلی مشکل بود من از پا درد به‌شدت رنج می‌بردم. به کمک دوستان می‌توانستم به دست‌شویی و هواخوری بروم. موضوع را به ارشد بازداشتگاه &amp;lt;sup&amp;gt;(آسایشگاه)&amp;lt;/sup&amp;gt; گفتم و به‌اتفاق چند نفر که حالشان خیلی بد بود، به بهداری رفتیم. تازه از بهداری برگشته بودیم که علی رحمتی با چند مأمور وارد بازداشتگاه شدند. ابتدا اسامی بیماران را از ارشد گرفت. سپس آنها را به دم در احضار کرد. از تک‌تک ما پرسید که چه مشکلی داریم. یکی گفت سردرد دارد. دیگری گفت شکمم درد می‌کند، من هم گفتم پایم درد می‌کند. رحمتی در نهایت پستی و ناجوانمردی در حضور مأموران عراقی نقاطی از بدن بیماران که گفته بودند درد می‌کند، زیر مشت و لگد گرفت.وقتی به من رسید گفت کدام پایت درد می‌کند، بگو تا خوبش کنم. به چشمان رحمتی خیره شدم، او جلو آمد و گفت‌‌‌‌ ها، چی شد؟ یادت رفت کدام پایت درد می‌کند؟ یا استخاره می‌کنی؟ [[آب]] دهانم را جمع کردم و به صورت رحمتی انداختم و گفتم حرامزاده‌ی نانجیب با این پدرسوختگی مگر چی بهت می‌دهند؟ هنوز حرف‌هایم تمام نشده بود که زندانیان علی رحمتی را کشیدند توی بازداشتگاه و پتویی روی سرش انداختن و حسابی خونین و مالینش کردند.. ..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مأموران به داخل بازداشتگاه هجوم آوردند و با چوب و کابل و باتون به سر و صورت [[اسرا]] می‌زدند. اسرا دست‌های همدیگر را گرفتند تا از ورود مأموران جلوگیری کنند. صدای تکبیر بچه‌‌‌‌ها در هوا طنین انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانده [[اردوگاه]] چند تیر هوایی با کلت شلیک کرد. مأموران دست از زدن برداشتند...علی رحمتی همچنان فرمانده بلامنازع اردوگاه باقی مانده بود. روز تولد صدام، روی ورقه‌ای با خط درشت تولد صدام را تبریک گفت و پنج نفر را هم با خود همدست کرد تا در تلویزیون فارسی‌زبان عراق با لباس اسرای ایرانی، تولد صدام را به وی تبریک بگویند و از صدام بابت توجه خاص به اسرا تشکر کنند.آن پنج نفر به‌شدت به رحمتی [[اعتراض]] کردند و گفتند مرد حسابی ما همین‌طوری، آن هم به اصرار خودت، به صدام تبریک گفتیم؛ قرار نبود اسم و مشخصات و تصویر ما از تلویزیون فارسی‌زبان پخش شود. ما در ایران کس و کار و آبرو داریم. چرا با آبروی ما بازی کردی؟ آن پنج نفر که همشهری رحمتی بودند، رحمتی را حسابی کتک زدند و دوباره بگیروببند و شکنجه و انفرادی و ... .چند بار به علی رحمتی محرمانه اخطار دادیم که دست از آزار و اذیت و [[شکنجه]] [[اسرا]] بردارد، که بی‌فایده بود. چند نفر که همشهری رحمتی بودند، از وی خواسته بودند که دست از کارهایش بردارد چرا که فردای آزادی جایی در ایران نخواهد داشت، اما باز بی‌فایده بود.علی رحمتی خودش نوکر عراقی‌‌‌‌ها بود، اما سه تا از نوجوانان را گماشته‌ی علی رحمتی بودند. شب‌ها که آن سه نوجوان به بازداشتگاه می‌آمدند، با تمسخر دیگران مواجه می‌شدند که چرا نوکری علی رحمتی را قبول کرده‌اند. بعدها معلوم شد، به‌ظاهر این کار را می‌کردند تا مبادا خبرچین‌ها آنها را لو بدهند. یک روز صبح زود در محوطه اردوگاه، سروصدا و هیاهویی بلند شد که غیرعادی بود. از پنجره بازداشتگاه بیرون را نگاه کردیم و متوجه شدیم که افسر نگهبان بدو رفت به طرف اتاق علی رحمتی؛ چند مأمور عراقی هم هلهله می‌کردند و به زبان عربی می‌گفتند که علی رحمتی کشته شد. همه دست به دعا شدیم که این خبر درست باشد، بالأخره وقت هواخوری معلوم شد که علی رحمتی به دست آن سه نفر کشته شده است. تا فردای آن روز باورمان نشده بود که به این سادگی علی رحمتی، آن جرثومه‌ی فساد و تباهی به درک واصل شده باشد. همه خوشحال بودیم. می‌گفتیم عواقب آن هرچه باشد و هرچقدر سرکشتن علی رحمتی [[شکنجه]] شویم، مهم نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;اسدی فر، سعید(1403). بزرگترین جاسوس بعثی ها در اردوگاه. مجله ویستا، قابل بازیابی از https://vista.ir/w/a/16/fofm9&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گرایش به [[منافقین]]==&lt;br /&gt;
علی رحمتی در دوران اسارت علاوه‌بر انحراف اخلاقی، به‌دست‌آوردن امتیازات فراوان و استفاده از امکانات عالی زندگی که در قبال همکاری با دشمن و اذیت و آزار اسرای ایرانی عایدش می‌شد، به سازمان منافقین (مجاهدین خلق) نیز گرایش داشت، او در مصاحبه‌ای، که در سال 1363 در [[اردوگاه رمادی 1 (کمپ 6)|اردوگاه رمادی 6 (رمادی 1)]] انجام گرفته بود، خطاب به مسعود رجوی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پیامی به مسعود رجوی دارم. برادر گرامی، مبارز قهرمان، ما اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق آمادگی داریم که در هر زمانی یا هر مکانی، چه در حین جنگ، چه بعد جنگ خون ناقابل خودمان را در راه اهداف مجاهدین خلق نثار نماییم. و امید داریم که سازمان مجاهدین خلق [سازمان [[منافقین]]] ایران که از سال‌های قبل‌از انقلاب مبارزه و فعالیت داشته و در این رابطه شهدای بی‌شماری داده ما هم قطره‌ای در دریای بیکران خودشان قرار بدهند ... از شما خواهش می‌کنیم، استدعا داریم که اگر امکان دارد ما را به‌عنوان یک هوادار قبول بفرمایید تا با نثار خون خود درخت آزادی را آبیاری کنیم ... .»&amp;lt;ref&amp;gt;رحمتی، علی(1363). فایل صوتی مصاحبه اسرای ایرانی اردوگاه رمادی با نصیره شارما (خبرنگار هندی- فرانسوی). تهران: آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازخوانی قتل معروف‌ترین اسیر خبرچین==&lt;br /&gt;
«من، محمدترابی، و آرش با علی رحمتی جزو تیم قاطع 3 &#039;&#039;&#039;،&#039;&#039;&#039; [[اردوگاه رمادی 1 (کمپ 6)|اردوگاه رمادی 6 (رمادی1)]] بودیم. داستان کشتن علی رحمتی از آنجا آغاز شده بود که 40 نفر از نزدیکان خودش در قاطع 1 قصد جان او را کرده بودند، زیرا او اجازه نمی‌داد بچه‌های مترجم‌ با هیئت [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] صحبت کنند، البته فقط مترجم‌های منتخب خودش حق داشتند با آنها صحبت کنند، مسائل اخلاقی و ظلم علی رحمتی درحق هموطنان خودش به حدی رسیده بود که علاوه بر این 40 نفر کل قاطع 1 تصمیم گرفته بودند با این آقا تسویه‌حساب بکنند و یک درگیری هم شد؛ البته نتوانستند حتی یک خراش کوچک هم به او وارد کنند. عراقی‌ها مداخله کردند و نتیجه‌اش این شد که به مدت 2 ماه آنقدر آنها را در سه وعده می‌زدند که یک جای سالم در بدن این 40 نفر نبود و نمی‌توانستند روی پای خود راه بروند و روی زمین می‌خزیدند. یک روز قبل‌از آمدن [[صلیب سرخ]] این 40 نفر را بردند [[بیمارستان]] و به دروغ به نمایندگان [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] گفتند انتقالشان دادیم به [[اردوگاه]] دیگر! با رفتن هیئت صلیب‌سرخ دوباره آنها را برگرداندند [[اردوگاه]]. علی رحمتی بازهم دست‌بردار نبود. یک روز آمده بود به آسایشگاهی که این افراد نگهداری می‌شدند و گفته بود که اینها را از زنده‌ماندنشان پشیمان می‌کنم، این ماجرا هم به اضافه‌ی سایر موارد باعث شد که من و محمد وآرش تصمیم بگیریم شبانه اورا به سزای اعمالش برسانیم. فردا صبح هر سه نفر هم‌قسم شدیم که ظهر کارش را بسازیم.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«[12 مرداد 1363] ساعت حدود 2 بعدازظهر شد. چند وسیله برای کشتنش پیشنهاد دادیم اول می‌خواستیم با آمپول هوا او را بکشیم. از داخل سطل آشغال تزریقات سرنگ درآوردیم، اما بعد آزمایش کردیم، متوجه شدیم سرنگ را تا به یک چیز سفت می‌زنی سوزنش کج می‌شود؛ یعنی یک کار عبثی است. خلاصه تصمیم گرفتیم که دارش بزنیم. پارچه‌ی کفنی (البته ما می‌گفتیم پارچه کفنی، چون گوسفندهای یخی را در این پارچه برای ما می‌آوردند.) برای این کار پیدا کردیم. آزمایش هم کردیم و دیدیم بسیار محکم است و هیچگونه مشکلی هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهر با ترفندی خودمان را به اتاقش رساندیم. رفتیم بالای سرش و همانجا کارش را تمام کردیم، حدود 20 دقیقه طول کشید. بعد دست‌هایمان را شستیم و از داخل اتاق آرام آمدیم بیرون بدون اینکه کسی ما را ببیند و سینه‌خیز از طبقه‌ی بالا رفتیم پایین سمت دستشویی‌، چون فکر می‌کردیم ما را می‌کشند. گفتیم بعد از دست‌شویی به عراقی‌ها بگوییم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اسماعیل ویسی از آزادگان [[اردوگاه رمادی 1 (کمپ 6)|اردوگاه رمادی 6]] که شاهد ماجرای اعتراف آنها بود، می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«دیدیم بیژن رفت به‌طرف عراقی‌ها و خودش را به عراقی‌ها معرفی كرد. عراقی‌ها سراسیمه دویدند. آنها به عراقی‌ها گفتند كه ما رحمتی را كشتیم شما كس دیگری را مقصر ندانید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ویسی، اسماعیل(1384).طرح حماسه، مصاحبه. تهران: آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیژن دالوند می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی ماجرا را به عراقی‌ها گفتیم و اعتراف کردیم اول باورشان نمی‌شد. بعد که رفت بالا و نگاه کرد دید واقعیت دارد، دستور داد کل اردوگاه را آوردند داخل. بعد سریع رفت به فرماندهی در مقر اطلاع داد. فرماندهی هم آمد ما را دید و بدون هیچ سؤال و جوابی فقط گفت چرا؟ ما هم گفتیم به‌دلیل کارهایی که با همه‌ی ما کرده. گفت چرا اعتراف کردید؟ کسی به شما شک نمی‌کرد، چون کسی با شما دشمنی نداشت. گفتیم به خاطر اینکه بی‌گناهی به جای ما تنبیه نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد گفت این سه نفر از جانشان گذشتند، پس امکان دارد هرلحظه خودکشی کنند و دستشان را ببندید. دستور داد ما سه تا را به پشت دستبند قپونی کردند؛ یعنی هر سه تایمان مثلث‌وار از پشت به هم دستبند قپونی شده بودیم تا شب. شب آمدند سراغمان برای مصاحبه و بازجویی. از ما علت‌ها را پرسیدند ما هم هر چه بود و نبود واقعیت را گفتیم. دوباره ما را برگرداندند به زندان. دو روز بعد از [[استخبارات]] بغداد یک اتوبوس با دو تا اسکورت آمدند ما را از اردوگاه تحویل گرفتند، دست و پا و چشممان را بستند بردند [[زندان الرشید]] بغداد، زیر محجر و تک‌تک ما را در انفرادی گذاشتند ... .» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمد ترابی، یکی دیگر از مجازات کنندگان علی رحمتی، که از طریق جهاد به عنوان راننده آمبولانس به جبهه اعزام شد و در تاریخ 2 فروردین 1361 در خلال عملیات فتح‌المبین به اسارت درآمده بود می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
«اولین سری دادگاه تشکیل شد. قبل از اینکه ما را ببرند دادگاه، گفتند بیایید و بروید حمام. به ما شورت زیرپوش و دشداشه‌های عربی دادند. ریش‌هایمان را زدند و ما را  بردن دفتر پادگان، جایی مثل اتاق ضیافت که برای فرمانده زندان بود. نیم ساعتی نشستیم ودویدیم که صلیب سرخ آمد. قضایا را پرسید قبلاً هم دراردوگاه بهش گفته بودند که چنین قضیه‌ای شده وآنها هم خیلی پیگیری کرده بودند. یک‌سری کتاب هم آورده بودند. گفت شما چی می‌خواهید؟گفتیم: قرآن می‌خواهیم و لوازم ورزشی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین سری که رفتیم دادگاه  به‌صورت نظامی ایستادیم و اینها حکم ما را خواندند وگفتند حکم اعدام. صلیب اصرار می‌کرد که شما یک عفو[[نامه]] بنویسید و ما می‌گفتیم نه. گفتند ما را اعدام می‌کنند. به خودمان اطمینان می‌دادیم که عراقی‌ها اینکار را انجام نمی‌دهند؛ چون در نامه‌هایی که می‌رسید، می‌گفتند اگر بلایی سر شما بیآورند آن‌طرف هم چندتایی از خودشان را در ایران می‌کشند»&amp;lt;ref&amp;gt;ترابی، محمد(1384).طرح حماسه، مصاحبه. تهران: آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«بعضی موقع‌ اسیرهایی که می‌بردند جابه‌جا کنند یا ببرند بیمارستان بغداد یک شب آنها را می‌گذاشتند در محجر و ما با آنها ارتباط برقرار می‌کردیم و از اردوگاه خبر می‌گرفتیم. گاهی هم از ایران اسیر جدید می‌گرفتند و می‌آوردند محجر، همان یک شب که آنجا بودند ما را از اوضاع ایران هم مطلع می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما متوجه شده بودیم که، در قسمت ما، شب‌ها محجر خلوت است، پس می‌توانستیم شب‌ها با هم حرف بزنیم. از دیوارها می‌رفتیم بالای نرده‌های روبروی هر سلولی که به راهرو باز بود از آنجا [بدون آنکه یکدیگر را ببینیم] با هم صحبت می‌کردیم. متوجه شدیم سه خلبان ایرانی هم آنجا هستند، عباس علمی، محمد و یکی دیگر [محمد کیانی و احمد فلاحی] صلیب سرخ هم دوسه ماه یک‌بار ما را می‌دید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مجازات کنندگان علی رحمتی از نگاه شاهدان==&lt;br /&gt;
اسماعیل ویسی که در سال 1359 در منطقه‌ی نفت‌شهر به اسارت درآمده بود می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«به علی رحمتی گفتند این بچه‌‌‌‌ها (بیژن دالوند، محمد ترابی و آرش رمضانی) می‌خواهند به تو خدمت کنند بالأخره آنها رفتند در اتاق رحمتی. رحمتی اتاق خصوصی و امكاناتی داست و با اسرای دیگر خیلی فرق داشت علی رحمتی هم از خداخواسته بود چون یك گروهی درست كرده بود و از بچه‌های 12 –13ساله  را برده بود در گروهش كه حتی تئاتر بازی می‌كردند. بچه‌ها گفتند ما هم آمدیم پیش تو كه به تو ملحق شویم و خدمت كنیم، اما ظاهراً نقشه‌‌ بود ... .»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
هوشنگ افخمی آزاده‌ای که در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت درآمده بود، می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
«تعدادی از بچه‌ها برای علی رحمتی كار می‌كردند. او در آن مقطع خیلی قدرت به‌دست آورده بود. تا اینکه بین اینها به‌هم خورد، دلیلش خیلی مشخص نیست. بعد بیژن و آرش و ترابی با هم دست به یكی كردند تا انتقام خودشان را از علی رحمتی بگیرند، یك نفر هم به نام خسرو یا مجید بود كه خودش را از آن اتحاد بیرون می‌كشد. این سه نفر مرتباَ در آسایشگاه 19 با یكدیگر كشتی می‌گرفتند و شوخی می‌كردند، ظاهراً تمرین می‌كردند تا كاری انجام دهند.»&amp;lt;ref&amp;gt;افخمی، هوشنگ(1384).طرح حماسه، مصاحبه. تهران: آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه‌ی [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاهد محجر==&lt;br /&gt;
سرهنگ خلبان محسن علمی در بخشی از مشاهداتش می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما از لابه‌لای حرف‌های اینها که در یک سلول نبودند، ولی از روی دیوار باهم حرف می‌زدند، متوجه شدیم که علی رحمتی هم ظلم و ستم می‌کرد و هم انحراف اخلاقی داشت. می‌گفتند رحمتی سطل یا لگنی را پر از نجاست [[توالت]] می‌کرد و اگر کسی به حرفش گوش نمی‌کرد او را مجبور می‌کرد که آن نجاست را بخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اینها حکم اعدام داده بودند، اما از تعویق افتادن اجرای حکم و با توجه به صحبت‌های جسته‌گریخته عراقی‌ها متوجه شدیم فقط می‌خواهند از بقیه زهرچشم بگیرند تا دیگر این کار تکرار نشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها اسرای صلیب دیده بودند و ما ثبت‌نام‌نشده، من شاهد بودم وقتی صلیب می‌خواست بیاید، عراقی‌ها اینها را می‌فرستادند حمام و لباس تمیز می‌پوشاندند و می‌بردند به اتاق ملاقات با هیئت صلیب. صلیب برای اینها قرآن آورده بود. یک بار هم اشتباهی به جای این سه نفر ما سه نفر را بردند به آن قسمت و ما بعداز یک سال و نیم حمام کردیم و غذای خوب و میوه خوردیم.»&amp;lt;ref&amp;gt;علمی، محسن(1402). مصاحبه توسط فرزانه قلعه‌قوند. تهران، مورخ 14 اسفند 1402.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سلول جدید==&lt;br /&gt;
بیژن دالوند می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«دو سال و نیم در محجر بودیم. دیدیم یواش‌یواش تعدادی اسیر دیگر را هم دارند می‌‌آورند پیش ما. این بار عراقی‌ها ما را بردند بندی دیگر. آنجا 12 سلول داشت ولی سلول‌هایش بزرگتر بود. درهای آهنی و نرده‌‌ای آنجا باز بود. درهایشان مثل درهای محجر نبود. از درهای محجر نمی‌توانستیم بیرون را ببینیم، ولی درهای این سلول‌ نرده‌ای بودند و می‌توانستیم قشنگ بیرون را را ببینیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها شب‌ها درهای سلول‌ها را از داخل باز می‌گذاشتند و فقط بند را می‌بستند. ما در سلول آزاد بودیم که شب برویم دست‌شویی. حمام هم داشتیم. دیگر یواش یواش وضع ما بهتر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکم اعداممان تبدیل به حبس ابد شد. من هم چون سنگ‌تراشی بلد بودم و قبلاً در [[اردوگاه]] یاد گرفته بودم، با آرش از این سنگ‌ها درست می‌کردیم و می‌فروختیم به همان نگهبان‌های عراقی. نگهبان‌های عراقی هم در ازایش برای ما موادغذایی می‌‌آوردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنجا حاج‌آقا جمشیدی (حجت‌الاسلام حسن جمشیدی، نماینده‌ی سابق مردم نکا در مجلس شورای اسلامی) را هم دیدم. مسعود خرمی، حجت گودرزی، قدمعلی [اسحاقیان]، علی‌اصغر صالحی هم آنجا بودند»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آزادی==&lt;br /&gt;
از سال 1367 بعداز آتش‌بس تا 1369 که آزادسازی شروع شد ما حتی بعد‌از آزادسازی هنوز در زندان الرشید بودیم. وقتی تبادل انجام گرفت و [[اردوگاه موصل 1]] خالی شده بود، ما را که 25 نفر بودیم بردند در آن [[اردوگاه]] خالی، بعد دیدیم نزدیک 30 نفر هم از اردوگاه دیگر آوردند آنجا که 2، 3 هفته دیگر آزاد شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ی 250 نفر از اسرای جدید دوساله[1] را آوردند. یواش‌یواش شدیم اندازه‌ی یک قاطع. نزدیک 4 ماه آنجا بودیم. تا هیئت [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] 30 آبان آمد و ما را آزاد کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[1]. مدت اسارتشان دو سال بود و به این علت به آنها می گفتند اسرای دوساله&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیز نگاه کنید به==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه رمادی 1 (کمپ 6)|اردوگاه رمادی 1]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%8C_%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%85%D9%87&amp;diff=11490</id>
		<title>آزموده، حلیمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%8C_%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%85%D9%87&amp;diff=11490"/>
		<updated>2026-03-21T17:43:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: /* کتابشناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=حلیمه آزموده|image=[[پرونده:300px-آزموده Image Enhancer.jpg]]|caption=حلیمه آزموده بانوی آزاده ایرانی|header1=مشخصات|label2=نام و نام خانوادگی|label3=زمان تولد|data2=حلیمه آزموده|data3=سال 1335|label4=مدت زمان اسارت|data4=4 سال}}&#039;&#039;&#039;حلیمه آزموده بانوی آزاده ایرانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تولد و پرورش ==&lt;br /&gt;
[[حلیمه آزموده]] متولد 1335 و از اهالی آبادان است. او در شروع جنگ تحمیلی عراق با ایران، مامای [[بیمارستان]] سوم شعبان آبادان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اصابت راکتی به بیمارستان محل کارش، مسئولان بیمارستان تعدادی از نیروها را به مرخصی میفرستند تا در حملات بعد همه نیروها به‌یکباره کشته نشوند. با گذشت حدود یک‌ ماه از جنگ، او مرخصی میگیرد و برای دیدن خانواده‌ به شیراز میرود، اما ‌یادآوری صحنه‌هایی که در این مدت کوتاه از جنگ دیده، لحظه‌ای رهایش نمی‌کند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«نوزادی را دیدم كه روده‌اش آویزان بود؛ زن، مرد، بزرگ و كوچك زخمی می‌شدند؛ قلب مردی را دیدم كه از پشت كمرش بیرون افتاده بود و تپش‌هایش دیده میشد... .» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;بنابراین، با اینکه می‌دانست شهر آبادان در منطقه‌ای حساس قرار دارد و در حال سقوط است، کانون گرم [[خانواده]] را رها میکند و به آبادان بازمیگردد. پافشاری خانواده‌ هم ‌تأثیری در تصمیمش نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی اسارت  ==&lt;br /&gt;
حلیمه آزموده هنگام برگشت، در جاده ماهشهر- آبادان به اسارت نیروهای بعثی‌ها درمی‌آید. او را به همراه 19 مرد [[اسیران جنگ|اسیر]] سوار ولوو میکنند و به عراق میبرند. آنها را ابتدا به تنومه عراق، که نزدیک بصره است، میبرند. یك هفته را بدون [[آب]] ‌و غذا در تنومه سر میكند و در نهایت به [[استخبارات]] عراق منتقل میشود. دشمن، با ارعاب، از او می‌خواهد نیروهای پاسدار را معرفی کند، اما او [[مقاومت]] میكند و حرفی نمیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزموده همراه با سه بانوی اسیر دیگر به ‌مدت یک ‌سال ‌و هفت ماه لحظه‌های سخت و توان‌فرسایی را در زندان تاریک و مخوف الرشید سپری میکنند. آنها، که در این مدت شاهد [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های مردان اسیر بودند، در [[اعتراض]] به رفتار عراقی‌ها و نیز برای آنکه [[صلیب سرخ]] از حضورشان مطلع شود و نامشان را ثبت‌ کند، به ‌مدت 20 روز دست به [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] غذا میزنند. حلیمه برای پایان‌ دادن به اعتصاب کتک‌های زیادی را تحمل می کند. در نهایت، او را از بقیه جدا می كنند و به اتاق دیگری میبرند. با گذشت 20 روز از [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] غذا، او و بانوان دیگر را به بیمارستان الرشید منتقل میكنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلیمه آزموده، مانند دیگر بانوان اسیر، شجاعانه در مقابل دشمن بعثی میایستد و بدون واهمه به سرگرد ناجی، افسر عراقی، میگوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«شما وارد مملكت ما شدید و ما را می‌كشید. چرا دادگاهی برای ما تشكیل نمی‌دهید؟ طبق قوانین بین‌المللی ما زنان، كه [[اسیران جنگ|اسیر]] جنگی هستیم، باید آزاد شویم.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;حلیمه آزموده، سرانجام پس از گذراندنِ چهار سال طاقت‌فرسا در تنومه، [[زندان الرشید]]، موصل(← [[اردوگاه]] ) و الانبار(← [[اردوگاه الانبار|اردوگاه الانبار)]]، در 9 بهمن ۱۳۶۲ همراه با [[معصومه آباد]]، [[شمسی بهرامی]] و [[فاطمه ناهیدی]] آزاد شد و به وطن بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[زندان الرشید]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه الانبار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Halimeh_Azmodeh]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:بانوان اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%8C%D8%B4%D9%85%D8%B3%DB%8C&amp;diff=11489</id>
		<title>بهرامی ،شمسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%8C%D8%B4%D9%85%D8%B3%DB%8C&amp;diff=11489"/>
		<updated>2026-03-21T17:40:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=شمسی بهرامی|image=[[پرونده:Pic2.png]]|label2=نام و نام خانوادگی|data2=شمسی بهرامی|label3=تاریخ تولد|data3=25 آذر 1338|label4=تاریخ اسارت|data4=23 مهر 1359|label5=تاریخ بازگشت به وطن|data5=بهمن 1362|caption=بانوی آزاده ایرانی|header1=مشخصات|label6=مدت زمان اسارت|data6=سه سال و چهار ماه}}&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;بانوی آزاده ایرانی.&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تولد و پرورش ==&lt;br /&gt;
شمسی بهرامی در بیست‌و‌پنجم آذر 1338 در محله کارگری در آبادان به دنیا می‌آید. بین پنج برادر و چهار خواهر، او فرزند هفتم [[خانواده]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش، امید بهرامی، کارگر شرکت نفت بود. دوره تحصیلی ابتدایی را در دبستان بهمن و راهنمایی و دبیرستان را در دبیرستان فردوسی آبادان می‌گذراند. سال سوم دبیرستان بود که زمزمه‌های انقلاب را شنید و همپای معترضان در تجمعات و تظاهرات‌ها شرکت می‌کرد. بعد از انقلاب نیز از فعّالان اجتماعی بود: «شب‌ها اعضای گروه‌های سیاسی مختلف توی خیابان دور هم جمع می‌شدند و با هم بحث می‌کردند. من هم دوستانی را که می‌دانستم خوب صحبت می‌کنند، به این جمع‌ها دعوت می‌کردم.»با شروع [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] به‌عنوان نماینده فرماندار آبادان، مسئول تهیه گزارش و برآورد میزان خسارات وارده به مناطق بمباران‌شده می‌شود. در بیست‌وسوم مهرماه ۱۳۵۹، بعد از مرخصی سه‌روزه، هنگام عزیمت از شیراز به آبادان، در جاده ماهشهر- آبادان، همراه [[معصومه آباد]] به [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای دشمن درمی‌آید&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بهرامی،شمسی(1395). مصاحبه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «دکتر سلحشور، که اکنون معاون وزیر نفت هستند، سه روز به ما مرخصی دادند تا به خانواده سر بزنیم و برگردیم، در راه بازگشت [از شیراز] به آبادان، اسیر شدیم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mfpa.ir/ پایگاه اطلاع‌رسانی آزادگان ایران] به نشانی https://www.mfpa.ir/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرح [[اسارت و اسیران|اسارت]] ==&lt;br /&gt;
    [[معصومه آباد]]، که به همراه خانم بهرامی اسیر شده بود، در کتاب [[من زنده ام|من زنده‌ام]] در مورد لحظه اسارتشان این‌گونه آورده است: «از راننده پرسیدم: چی شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: [[اسیران جنگ|اسیر]] شدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسیر کی شدیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسیر عراقی‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجا مگر آبادان نیست؟ تو ما رو دادی دست عراقی‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الله‌اکبر، خواهر! همه‌مون اسیر شدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سربازهای عراقی سریع خودشان را به ماشین ما رساندند. من، که کنار پنجره بی‌حرکت نشسته بودم، شیشه ماشین را بالا کشیده سریع قفل در ماشین را زدم. اما آنها شیشه ماشین را با قنداق تفنگ شکستند. از ترس خودم را روی خواهر بهرامی انداختم. تعدادی از سربازهای عراقی شیشه پنجره سمت خواهر بهرامی را هم شکستند. راننده فرمان ماشین را رها کرد و پیاده شد. سرنشین دیگر هم نفر بعدی بود که پیاده شد. اما من و خواهر بهرامی [[مقاومت]] می‌کردیم و نمی‌خواستیم پیاده شویم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آباد، معصومه]] (1394). [[من زنده ام|من زنده‌ام]]. چ 179، تهران: بروج.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در همان ابتدای [[اسارت و اسیران|اسارت]]، [[معصومه آباد|خانم آباد]]، شمسی بهرامی را با نام مستعار «مریم» و به‌عنوان خواهرش به عراقی‌ها معرفی می‌كند تا در ادامه [[اسارت و اسیران|اسارت]] آنها را از هم جدا نکنند: «هرچه بیشتر گوش می‌دادم کمتر می‌فهمیدم. کلمه «بنات‌الخمینی» و «ژنرال» را در هر جمله و عبارتی می‌شنیدم. بلافاصله بی‌سیم زد و خبر را ارسال کرد. از جواد پرسیدم: چی داره می‌گه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    گفت: می‌گه ما دو ژنرال زن ایرانی را اسیر کرده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    گفتم: ما مددکار [[هلال احمر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;یم. نظامی بعثی کلمه [[هلال احمر]] را فهمید و گفت: [[هلال احمر]]، بنات‌الخمینی. رو به خواهر بهرامی کرد و پرسید: اسمت چیه؟ قبل از اینکه او دهان باز کند، من گفتم: مریم، ما هر دو خواهریم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    شمسی بهرامی، به همراه سه دختر [[اسیران جنگ|اسیر]] دیگر به مدت یک سال و نُه ماه بدون اطلاع [[صلیب سرخ]] در [[زندان الرشید|زندان الرّشید بغداد]] نگه‌داری می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    آنها برای ارتباط برقرار کردن با دیگر [[اسرا]] به روش ضربه زدن به دیوار رو می‌آورند و به این وسیله، از [[اسرا|اسرای]] سلول هم‌جوار آگاهی پیدا می‌کنند. مدتی بعد سلول آنها را عوض می‌کنند. در این جابه‌جایی او و هم‌سلولی‌هایش با خلبان محمدرضا لبیبی، که در سلول هم‌جوار زندانی است، ارتباط می‌گیرند و خودشان را به خلبان لبیبی معرفی می‌کنند. در این مکالمات نسبت به حقوقشان هم آگاه می‌شوند. وقتی می‌بینند از این حقوق محروم هستند، دست به [[اعتصاب غذای اسیران نوجوان|اعتصاب غذا]] می‌زنند: «روز یازدهم [اعتصاب] تصمیم گرفتیم نمایش یک تراژدی را بازی کنیم و هرکدام عهده‌دار نقشی شدیم تا شرایط را وخیم‌تر از آنچه هست، جلوه دهیم و از این طریق واکنش آنها را بسنجیم. مریم در نقش یک بی‌هوش به زمین افتاد و ما دورش را گرفتیم و با نفس‌هایی که تا آن زمان در قفسه سینه ذخیره کرده بودیم، شروع به جیغ و فریاد کردیم: وای یا حسین، یا ابوالفضل، مریم موت، مریم موت، حلیمه به سر و صورت خودش می‌زد و فاطمه چنان فریاد می‌زد که خود من هم یادم رفت داریم فیلم بازی می‌کنیم. احساس کردم مریم واقعاً مرده و هرچه می‌توانستم جیغ و داد کردم. در را باز کردند و دیدند بله مریم بی‌هوش افتاده است و ما هم می‌گوییم که مرده است و حلیمه هم هنوز به سر و صورت خودش می‌زند. عراقی‌ها اولین کاری که کردند پای مریم را کشیدند تا او را بیرون ببرند. وقتی مریم دید قرار است روی دست نامحرمان قرار گیرد، یک‌باره بلند شد نشست. مریم نمی‌خواست حتی مرده‌اش هم دست عراقی‌ها بیفتد. با بلند شدن او، اوضاع به هم ریخت و نمایش برملا شد. سرباز بعثی لگد محکمی به پهلوی مریم زد و فحش داد و رفت. لگدی که رنگ پستی و حماقت داشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در نهایت، بعد از هجده روز اعتصاب غذا به [[بیمارستان نظامی الرشید بغداد|بیمارستان الرشید]] منتقل و با اطلاع‌رسانی محمدرضا لبیبی به [[صلیب سرخ]] ، آنها موفق می‌شوند مأموران [[صلیب سرخ]]  را ملاقات كنند و خبر زنده بودنشان را به خانواده‌شان برسانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    شمسی بهرامی، بعد از ثبت‌نام در فهرست [[اسرا]] به [[اردوگاه موصل، جلد3(کتاب)|اردوگاه موصل]] انتقال داده می‌شود و بعد از مدتی، او را به [[اردوگاه الانبار]] می‌برند. او در بهمن 1362 به همراه سه دختر دیگر ازطریق [[صلیب سرخ]] جهانی به ایران بازگردانده می‌شوند: «یادم هست که برای جشن بیست‌و‌دوم بهمن 1362 ایران بودیم. پدرم در آخرین نامه‌ای که در عراق به دستم رسید، نوشته بود: یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان غم مخور.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پس از اسارت ==&lt;br /&gt;
پس از [[بازگشت آزادگان به وطن|بازگشت به ایران]]، به‌عنوان منشی بخش در [[بیمارستان]] شیراز (شهید بهشتی کنونی) مشغول به کار می‌شود. سال 1364 در کنکور سراسری شرکت کرده و در دانشگاه فردوسی مشهد در رشته ادبیات عرب پذیرفته و مشغول به تحصیل می‌شود، ولی تحصیلاتش دو ترم بیشتر طول نمی‌کشد. او سپس درس را رها می‌كند و به‌عنوان کارمند بخش اداری به استخدام آموزش‌ و پرورش شیراز درمی‌آید. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در این مدت به علاقه‌اش نقاشی با آبرنگ و مداد رنگی پرداخته و تاکنون دو نمایشگاه انفرادی برگزار کرده است. اکنون بازنشسته آموزش‌ و پرورش است و در اصفهان زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه كنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه موصل، جلد3(کتاب)|اردوگاه موصل]]&lt;br /&gt;
* [[من زنده ام]] &lt;br /&gt;
* [[معصومه آباد]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه الانبار]]&lt;br /&gt;
* [[صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فاطمه دهقان نیری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:شمسی بهرامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بانوان اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF&amp;diff=11488</id>
		<title>معصومه آباد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF&amp;diff=11488"/>
		<updated>2026-03-21T17:34:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=معصومه آباد|image=[[پرونده:45.png]]|label1=نام و نام خانوادگی|data1=معصومه آباد|label2=زمان تولد|data2=14 شهریور 1341|label3=زمان اسارت|data3=23 مهر 1359|label4=مدت زمان اسارت|data4=سه سال و چهار ماه|header5=کتابها|label6=نام کتاب|data6=من زنده ام}}&#039;&#039;&#039;بانوی آزاده ایرانی که در تاریخ بیست‌وسوم مهر 1359، هنگام بازگشت از شیراز، در جاده ماهشهر- آبادان همراه با [[شمسی بهرامی]] به [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای عراقی درمی‌آید.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== تولد و پرورش ==&lt;br /&gt;
معصومه آباد در چهاردهم شهریور 1341 در محله کارگری پیروزآباد آبادان به دنیا می‌آید. پدرش، طالب، کارگر شرکت نفت بود. تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان مهستی، دوره راهنمایی را در مدرسه شهرزاد و دوران دبیرستان خود را در دبیرستان دکتر مصدق آبادان می‌گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های پایانی دبیرستان او با شرکت در فعالیت‌های انقلابی همپای اعتراضات مردم هم‌زمان می‌شود. بعد از پیروزی [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی]، مسئولیت انجمن اسلامی دبیرستان را می‌پذیرد: «فروردین سال 1358، فرمان جهاد سازندگی ازطرف امام صادر شد. نمایشگاه بعدی را «نمایشگاه جهاد و گندم» نامیدیم تا بتوانیم همه مردم را به‌سمت جهاد و خودکفایی گندم سوق بدهیم. هر دو نمایشگاه در کانون فتح (کانون انجمن‌های اسلامی دبیرستان‌ها و دانشکده نفت) برگزار شد. کانون خانه دومم شده بود. همه جلسات مسئولان انجمن‌های اسلامی دبیرستان‌ها و انجمن اسلامی شرکت نفت و... در این مکان برگزار می‌شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آباد، معصومه (1394). [[من زنده ام|من زنده‌ام]]. چ 179، تهران: بروج&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عزل و نصب‌های اول انقلاب در كسوت نماینده فرماندار به پرورشگاه آبادان می‌رود: «من از بین تمام مراکز و ادارات و سازمان‌ها به دنبال جایی بودم که به آن علاقه‌مند باشم. یتیم‌خانه شهر را انتخاب کردم که به آن پرورشگاه می‌گفتند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضورش در پرورشگاه به عضویت در سازمان [[هلال احمر]] می‌انجامد. روزهای آغازین جنگ، با وجود مخالفت‌های پدر و برادرهایش، در آبادان می‌ماند و برای کمک به مجروحین به بیمارستان شرکت نفت می‌رود. اما ذهنش درگیر بچه‌های پرورشگاه است. هماهنگی‌های لازم انجام می‌شود و بچه‌ها را به شیراز انتقال می‌دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی [[اسارت و اسیران|اسارت]] ==&lt;br /&gt;
در تاریخ بیست‌وسوم مهر 1359، هنگام بازگشت از شیراز، در جاده ماهشهر- آبادان همراه با [[شمسی بهرامی]] به اسارت نیروهای عراقی درمی‌آید.روز بعد، آن دو را به تنومه می‌برند و در اتاقی زندانی می‌کنند. [[فاطمه ناهیدی]]  دیگر [[اسیران جنگ|اسیر]] ایرانی است که در آن اتاق زندانی است. روز بیست‌وششم مهر [[حلیمه آزموده]] به جمع سه نفری آنها اضافه می‌شود. آنها را به [[زندان الرشید|زندان الرّشید]] بغداد می‌برند و مورد [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] قرار می‌دهند. ایشان در مورد نحوه ارتباط با دیگر [[اسرا]] می‌گوید: «سلول سمت چپ &amp;lt;sup&amp;gt;[&amp;lt;nowiki/&amp;gt;[[اسرا]]]&amp;lt;/sup&amp;gt; به دریچه زدند و نگهبان را صدا زدند. دریچه که باز شد ما بلافاصله زیر در رفتیم. از زیر در شنیدیم که با صدای بلند گفتند ما ترتیب الفبا را نمی‌دانیم. فکر کردیم شاید از هم‌وطنان عربمان هستند. چون دکتر که می‌آمد، عربی را خوب صحبت می‌کردند. حدس دیگرمان این بود که شاید سواد کافی ندارند. کار خلاقانه آن برادری که به بهانه ترانه خواندن اسامی دوستانش را با شعر و آهنگ برایمان گفته بود، یادمان آمد. ازآنجاکه نگهبان‌ها به دعای بعد از [[نماز]] ما در سه وعده [[نماز]] یومیه عادت کرده و آن را پذیرفته بودند، شروع به خواندن دعای «امن یجیب» کردیم، البته با همان لحن و صوت همیشگی به‌جای [[دعا و توسل|دعا]] حروف الفبا را شمرده‌شمرده می‌خواندیم. چون [[دعا و توسل|دعا]] بی‌موقع بود و چندبار تکرار شد، نگهبان با عصبانیت دریچه را باز کرد و گفت: چیه؟ چقدر روضه‌خوانی می‌کنید؟ برای اینکه فکر نکند با تشر او ساکت شده‌ایم، یک‌بار دیگر هم خواندیم. وقتی تمام شد، فوراً از دیوار سمت راست که ترتیب حروف الفبا را گرفته بودند شروع به ضربه زدن کردند: زن با یک دست گهواره و با دست دیگر دنیا را تکان می‌دهد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلول آنها را عوض می‌کنند. در این جابه‌جایی با سلول هم‌جوار ارتباط برقرار می‌کنند. [http://www.oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=8155 خلبان محمدرضا لبیبی] در سلول کناری است. آنها خودشان را به او معرفی می‌کنند. خلبان که تصویرش را هنگام [[اسارت و اسیران|اسارت]] خبرنگارها پخش كرده‌اند و نمی‌توانند او را از [[صلیب سرخ]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;جهانی مخفی نگه دارند، هنگام مصاحبه با مأموران [[صلیب سرخ]]، جریان چهار دختر اسیر ایرانی را به آنها اطلاع می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://www.oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=8155 خلبان محمدرضا لبیبی] در این‌باره می‌گوید: «بعد از اینکه مرا از مجاورت سلول خواهرها بردند و به هیئت [[صلیب سرخ]] معرفی کردند، در اولین دیدارم با نیروهای [[صلیب سرخ]]، موضوع آنها را مطرح کردم. هیئتی ازسوی [[صلیب سرخ]] جهانی به ریاست مردی سوئیسی‌تبار به نام Himan، که ما او را «هیومن» صدا می‌زدیم، به دیدار من آمدند. هیومن در آن دیدار به من گفت: ما باید بلافاصله بعد از [[اسارت و اسیران|اسارت]] شما را ملاقات می‌کردیم و خبر سلامتی شما را به ایران و خانواده‌تان می‌دادیم و از این بابت عذر می‌خواهیم. من گفتم: شما از چهار دختری عذرخواهی کنید که قریب به یک سال است در زندان و سلول‌های تنگ و تاریک هستند و عراق آنها را مخفی کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معصومه آباد به همراه سه دختر اسیر دیگر، که از حقوق خود آگاهی پیدا کرده‌اند، در زندان اعتصاب غذا می‌کنند. بعد از حدود هجده روز اعتصاب، آنها را به [[بیمارستان]] الرشید(←[[بیمارستان نظامی الرشید بغداد]]) می‌برند. معصومه آباد روی تخت [[بیمارستان]] چشم‌هایش را باز می‌کند: «صبح روز بعد که روز نوزدهم اعتصاب غذایمان بود، تعدادی خبرنگار با دوربین و ضبط و بساط آمدند و گفتند: شما می‌خواستید با خانواده‌هایتان در ارتباط باشید و آنها را مطلع کنید. حالا می‌خواهیم با شما مصاحبه کنیم تا خانواده‌هایتان از نگرانی خارج شوند. فقط در مصاحبه تاریخ [[اسارت و اسیران|اسارت]] را همین امروز اعلام کنید و روی گذشته‌ها ضربدر بکشید و گذشته‌ها را فراموش کنید. مهم الان است که شما اینجایید. گفتم: نه ما فقط با [[صلیب سرخ]] صحبت می‌کنیم تا توسط آنها ثبت‌نام شویم؛ تنها آنها می‌توانند خانواده‌های ما را مطلع کنند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معصومه آباد و سه دختر دیگر در بیمارستان الرشید(←[[بیمارستان نظامی الرشید بغداد]]) به [[صلیب سرخ]] معرفی می‌شوند و عکسی از او و [[شمسی بهرامی]] به ایران ارسال می‌شود. آنها را از [[بیمارستان]] به [[اردوگاه]] موصل(← [[اردوگاه|اردوگاه)]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;منتقل می‌کنند و مدتی بعد به [[اردوگاه الانبار]] می‌برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معصومه آباد بعد از سه سال و چهار ماه [[اسارت و اسیران|اسارت]] در بهمن 1362 به همراه سه زن دیگر، ازطریق [[صلیب سرخ]] جهانی به ایران برگردانده می‌شود. جنگ هنوز ادامه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دوران بعد از اسارت ==&lt;br /&gt;
او ضمن تحصیل در [https://scu.ac.ir/ دانشگاه شهید چمران اهواز]، در [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_(%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B2) بیمارستان امام خمینی] مستقر می‌شود و در مواقع نیاز، به مداوا و مراقبت از مجروحین می‌پردازد. هم‌زمان با تحصیل، از 1363 مسئول [[درمانگاه]] برون‌مرزی مجروحین جنگ می‌شود که این سمت تا 1368 ادامه می‌دهد. در 1368، كارشناسی مامایی خود را از [https://iums.ac.ir/ دانشگاه علوم پزشکی ایران] دریافت می‌کند. او در رشته بهداشت مادر و کودک تحصیلات خود را تا مقطع كارشناسی ارشد در [https://iums.ac.ir/ دانشگاه علوم پزشکی ایران] ادامه داده و سپس مدرک دکتری خود را در بهداشت باروری از [https://www.sbu.ac.ir/ دانشگاه شهید بهشتی تهران] کسب می‌کند.شهادت برادرش احمد در تاریخ 1 بهمن 1365 و فوت پدرش در تاریخ 17 خرداد 1370  از دیگر رویدادهای زندگی او به‌شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بعد از پایان جنگ ==&lt;br /&gt;
بعد از پایان جنگ، درمانگاه برون‌مرزی مجروحین جنگ تعطیل می‌شود. آباد در تاریخ 29 مهر 1368 با سید صفر صالحی ازدواج می‌کند که ثمره این ازدواج سه دختر است. ایشان ریاست بخش زنان و زایمان بیمارستان نجمیه تهران را از 1370 به‌عهده می‌گیرد که تا 1377 ادامه می‌یابد و هم‌زمان به تدریس در دانشکده بهداشت رو می‌آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستاوردها ==&lt;br /&gt;
در ادامه فعالیت‌هایش [http://borouj.ir/ مؤسسه فرهنگی بروج] را در 1380 تأسیس کرده و در 1390 پرفروش‌ترین کتاب این انتشارات به نام [[من زنده ام]] را راهی بازار نشر می‌کند. ا[http://hvasl.ir/news/index?tag_id=6440 ین کتاب] خاطرات ایشان از دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] است و مزین به تقریظ مقام معظم رهبری است&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مؤسسه فرهنگی، هنری پیام آزادگان به آدرسِ [https://www.mfpa.ir/ www.mfpa.ir]&amp;lt;/ref&amp;gt;.معصومه آباد در دوره سوم (1385 تا 1392) و دوره چهارم (1392-1396) با رأی مردم، وارد شورای اسلامی شهر تهران شد&amp;lt;ref&amp;gt;پرتال شورای اسلامی شهر تهران به‌ آدرسِ [https://shoratehran.ir/ www.shora.tehran.ir]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه كنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[من زنده ام]]  &lt;br /&gt;
* [[شمسی بهرامی]]&lt;br /&gt;
* [[فاطمه ناهیدی]]&lt;br /&gt;
* [[خدیجه میرشکار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فاطمه دهقان نیری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[en:Massoumeh_Abad]]&lt;br /&gt;
[[رده:بانوان اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D9%87%DB%8C%D9%87_%D8%AC%D8%B2%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C&amp;diff=11471</id>
		<title>تهیه جزوه‌های آموزشی توسط اسیران ایرانی در اردوگاه‌های عراقی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D9%87%DB%8C%D9%87_%D8%AC%D8%B2%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C&amp;diff=11471"/>
		<updated>2026-02-20T20:40:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹-۱۳۶۷) یکی از طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین جنگ‌های قرن بیستم بود که طبق [[آمار]] ثبت شده صلیب دیده ها، تعداد 39026 نفر و طبق آمار [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان|ستاد آزادگان]] تعداد 42445 هزارنفر رزمندگان ایرانی، به اسارت نیروهای عراقی درآمدند که در شرایط سخت و طاقت‌فرسای [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، [[آموزش]] و تهیه جزوه‌های آموزشی نقشی حیاتی در حفظ روحیه، ارتقای دانش و معنابخشی به زندگی [[اسیران جنگ|اسیران]] ایفا کرد. این مقاله به بررسی عمیق فرآیند، محتوا و تأثیر جزوه‌های آموزشی که توسط خود [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی در اردوگاه‌های عراقی تهیه و تدریس می‌شد، می‌پردازد و اهمیت این پدیده منحصر به فرد را در تاریخ دفاع مقدس و جامعه‌شناسی جنگ مورد کنکاش قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه تاریخی اسارت و ضرورت [[آموزش]] ==&lt;br /&gt;
از اسفند ۱۳۵۹ که نخستین گروه های [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی به اردوگاه‌های عراق منتقل شدند، مواجهه با انزوای اجتماعی و محدودیت منابع آموزشی شدت یافت. برای مقابله با این مشکلات [[اسیران جنگ|اسیران]] در جست‌وجوی حفظ هویت و آماده‌سازی برای بازگشت به میهن، به برگزاری کلاس‌های خودجوش و تدوین جزوه‌های درسی اقدام کردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;خبرگزاری دانشجو (1404). درس‌هایی از اردوگاه؛ اسارت به‌مثابه مدرسه‌ای برای زندگی، قابل بازیابی از https://snn.ir/fa/news/1250045&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجربه‌های مشابه در دیگر جنگ‌ها نشان می‌دهد استمرار آموزش غیر رسمی و داوطلبانه  زبان انگلیسی در [[اردوگاه]] های [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، انگیزه فردی و جمعی را تقویت می‌کند و از انفعال روانی [[اسیران جنگ|اسیران]] می‌کاهد&amp;lt;ref&amp;gt;Egbert, J.L.(1989). Prison ESL: Building a foundation for teaching English in unconventional settings, English for Specific Purposes, 8(1), 51- 64, DOI:10.1016/0889-4906(89)90006-9&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرایط اسارت و فضای اردوگاه‌های عراقی ==&lt;br /&gt;
[[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی در اردوگاه‌های [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در عراق، که تعداد آن‌ها و پراکندگی در آن‌ها گسترده بود، با محدودیت‌ها و مشکلات بی‌شمار برای دسترسی به هرگونه منبع آموزشی روبرو بودند. بر اساس پژوهش‌های عباس امام(Abbas Emam)، اردوگاه های  مختلف در سراسر عراق هر یک دارای شرایط خاص خود بودند. فضای روانی و اجتماعی حاکم بر این اردوگاه‌ها، شامل یأس، دلتنگی و عدم اطمینان به آینده و میل به بقا و حفظ هویت فرهنگی به‌شدت بر روحیه و توانایی ذهنی [[اسیران جنگ|اسیران]] تأثیر می‌گذاشت. با این حال، همین شرایط سخت، به عاملی برای بروز خلاقیت و خودجوشی در زمینه [[آموزش]] تبدیل شد؛ [[اسیران جنگ|اسیران]]، با اراده‌ای قوی، به دنبال راه‌هایی برای پر کردن اوقات فراغت و مقابله با فشارهای روانی از طریق یادگیری و [[آموزش]] بودند. از جمله محدودیت هایی که در اردوگاه های عراقی، [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی با آن دست و پنجه نرم می کردند شامل نبود کتاب، لوازم التحریر، فضای مناسب آموزشی و سانسور شدید از سوی نیروهای عراقی بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;Emam, A. (2019), “ English as a Foreign Language (EFL) in Captivity: The case of Iranian prisoners of war in the Iraq-Iran war”, Journal of Prison Education and Reentry, 5(2), 157- 170 DOI https://doi.org/10.25771/7zwa-4s82&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انگیزه‌ها و اهداف [[اسیران جنگ|اسیران]] برای تهیه جزوه‌های آموزشی ==&lt;br /&gt;
انگیزه‌های [[اسیران جنگ|اسیران]] برای فعالیت‌های آموزشی ریشه در نیازهای عمیق انسانی و روانشناختی داشت. همان‌طور که عباس امام(Abbas Emam) اشاره می‌کند، [[اسیران جنگ|اسیران]] از [[آموزش]] به عنوان راهی برای خودتحقق‌بخشی&amp;lt;ref&amp;gt;Maslow, A. H. (1970). Motivation and Personality (2nd ed.). New York: Harper &amp;amp; Row, Avaialble for https://www.scirp.org/reference/referencespapers?referenceid=2035577&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنابخشی به زندگی&amp;lt;ref&amp;gt;Frankl, V.E., Wnslade, W.J. (2006), Man&#039;s Search for Meaning , Beacon Press, retrieved for https://www.amazon.com/Mans-Search-Meaning-Viktor-Frankl/&amp;lt;/ref&amp;gt;در شرایط [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] استفاده می‌کردند. یادگیری و تدریس به آن‌ها کمک می‌کرد تا با یأس و بی‌حوصلگی ناشی از محبوس بودن مقابله کرده و از فرسودگی روانی جلوگیری کنند. علاوه بر این، آمادگی برای بازگشت به جامعه و ادامه تحصیل پس از آزادی، یکی از مهم‌ترین اهداف آن‌ها بود. [[اسیران جنگ|اسیران]] با این باور که دیر یا زود به وطن بازخواهند گشت، تلاش می‌کردند تا از نظر علمی و فرهنگی خود را به روز نگه دارند و پس از آزادی، با آمادگی بیشتری وارد جامعه شوند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. در جدول شماره 1 انگیزه ها و اهداف [[اسیران جنگ|اسیران]] برای تهیه جزوه های آموزشی در اردوگاه‌های عراقی خلاصه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول شماره 1. انگیزه های [[اسیران جنگ|اسیران]] برای تهیه جزوه های آموزشی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|انگیزه&lt;br /&gt;
|اهداف&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|مقابله با یاس&lt;br /&gt;
|پر کردن اوقات فراغت و [[فرار]]  از روزمرگی اسارت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|معنا بخشی به زندگی&lt;br /&gt;
|یافتن هدف و امید در شرایط  سخت و بی افق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|خود تحقق بخشی&lt;br /&gt;
|استفاده از ظرفیت های فکری و  رشد شخصی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|آمادگی برای آینده&lt;br /&gt;
|حفظ دانش و مهارت ها برای پس  از آزادی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محتوای جزوه‌های آموزشی و موضوعات تدریس شده ==&lt;br /&gt;
محتوای جزوه‌های آموزشی تهیه شده در اردوگاه‌ها بسیار متنوع و متناسب با نیازهای [[اسیران جنگ|اسیران]] بود. بر اساس مطالعه عباس امام(Abbas Emam)، آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی(English as a Foreign Language (EFL) ) با تمرکز بر مهارت‌های کاربردی، یکی از محبوب‌ترین موضوعات بود. [[اسیران جنگ|اسیران]] با توجه به اهمیت زبان انگلیسی در دنیای امروز، به دنبال تقویت این مهارت برای آینده خود بودند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. همچنین زبان های دیگر خارجی از جمله فرانسوی، روسی، عربی و غیره هم در اردوگاه های عراقی به صورت داوطلبانه و مخفیانه به [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی آموزش داده می شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;پایگاه اطلاع رسانی حوزه (1398)، یادگیری زبان خارجی در دوران اسارت، قابل بازیابی از https://hawzah.net/fa/Article/View/117007&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر این، آموزش‌های نظامی، پزشکی اولیه و کمک‌های اولیه، که برگرفته از تجربیات جنگی و نیازهای روزمره [[اردوگاه]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;Sarhangi F, Gholami HR, Khaghanizade M, Najafi Mehri S. First Aid and Transportation Course Contents Based on Experience gained in the Iran-Iraq War: a Qualitative Study. Trauma Mon. 2015 Feb;20(1):e23846. doi: 10.5812/traumamon.23846. Epub 2015 Jan 21. PMID: 25825700; PMCID: PMC4362035.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بخش دیگری از محتوا را تشکیل می‌داد. مباحث دینی، فرهنگی و تاریخی نیز برای حفظ هویت ملی و مذهبی، تقویت روحیه و افزایش آگاهی [[اسیران جنگ|اسیران]] به جد پیگیری می‌شد. در جدول شماره 2، محتوای جزوه‌های آموزشی و موضوعات تدریس شده [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] در اردوگاه های عراقی خلاصه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول شماره 2. محتوا و موضوعات جزوه‌های آموزشی [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] در اردوگاه های عراقی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|موضوع&lt;br /&gt;
|اهمیت و محتوا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زبان های خارجی&lt;br /&gt;
|تمرکز بر گرامر، لغت و مکالمه  کاربردی برای ارتباط و آمادگی شغلی&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مباحث نظامی و پزشکی&lt;br /&gt;
|شامل تاکتیک‌های نظامی، کمک‌های  اولیه درمانی و آموزش [[بهداشت فردی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دینی و فرهنگی&lt;br /&gt;
|تجوید قرآن، فقه، اخلاق، تاریخ  اسلام و ایران، ادبیات فارسی برای حفظ هویت&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روش‌ها و ابزارهای تهیه و تدریس جزوه‌ها ==&lt;br /&gt;
نحوه تهیه و تدریس جزوه‌ها در اردوگاه‌ها نمونه‌ای برجسته از خلاقیت و اراده [[اسیران جنگ|اسیران]] در مواجهه با کمبود منابع بود. همان‌طور که عباس امام بیان می‌کند&amp;quot; اسیران با استفاده از حداقل [[امکانات]] موجود، مانند کاغذهای سیگار، کاغذ یا مقوا های بسته‌بندی غذا به عنوان تخته آموزشی برای آموزش استفاده می کردند. این جزوه‌ها اغلب به صورت دست‌نویس و با خطی ریز و فشرده تهیه می‌شدند و سپس بین [[اسیران جنگ|اسیران]] دیگر به اشتراک گذاشته می‌شدند. کلاس‌های خودجوش و گروه‌های مطالعه، در گوشه و کنار اردوگاه‌ها، با استفاده از روش‌های تدریس غیررسمی و تمرین‌های مشارکتی برگزار می‌شد. در این کلاس‌ها، اسیرانی که پیش از اسارت در رشته‌های خاصی تحصیل کرده بودند، نقش معلم را ایفا می‌کردند و دانش خود را به دیگران منتقل می‌کردند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بهشتی پور، حسن، حشمتی، محمد رضا (1404)، چگونه در بند، مدرسه ساختیم؟»، خبرگزاری ایبنا، قابل بازیابی از https://www.ibna.ir/news/532166&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روش‌ها در کنار برگزاری کلاس‌های مخفی، امکان استمرار یادگیری در موضوعات دینی، ادبیات، ریاضیات و زبان خارجی را فراهم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;امانی زاده، علی اصغر (1393). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاه های عراق&#039;&#039;&#039;،&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات سروش،&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأثیرات آموزشی بر [[اسیران جنگ|اسیران]] و بازخوردهای آنان ==&lt;br /&gt;
تأثیرات فعالیت‌های آموزشی بر [[اسیران جنگ|اسیران]] فراتر از صرفاً افزایش دانش بود و جنبه‌های روانشناختی و اجتماعی عمیقی داشت. پژوهش‌های عباس امام نشان می‌دهد که این آموزش‌ها به طور چشمگیری باعث افزایش اعتماد به نفس و امید به آینده در میان [[اسیران جنگ|اسیران]] می‌شد. فرایند یادگیری و تدریس به آن‌ها احساس هدفمندی می‌داد و به بهبود سلامت روانی آن‌ها کمک می‌کرد. [[اسیران جنگ|اسیران]] با شرکت در این کلاس‌ها، احساس می‌کردند که زمان اسارتشان بیهوده نمی‌گذرد و در حال آماده‌سازی خود برای زندگی پس از آزادی هستند. بهبود مهارت‌های زبانی و دانش عمومی، نه تنها به آن‌ها در [[اردوگاه]] کمک می‌کرد، بلکه پس از بازگشت به وطن نیز مزایای بسیاری برایشان داشت و بسیاری توانستند تحصیلات خود را ادامه دهند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;quot;وقتی درس می‌خواندیم، احساس می‌کردیم زنده‌ایم. این تنها راهی بود که می‌توانستیم به خودمان یادآوری کنیم که یک روز آزاد می‌شویم و زندگی ادامه دارد.&amp;quot; - خاطره یکی از آزادگان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همچنین نبوی چاشمی(1396) در تحقیق خود تأثیرات فعالیت‌های آموزشی بر اسیران جنگی در اردوگاه های عراقی را اینگونه دسته بندی کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* حفظ روحیه و تاب‌آوری: آموزش و یادگیری باعث می‌شد [[اسرا]] حس کنند که در [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] فعال هستند و روحیه [[مقاومت]] آنان تقویت شود؛&lt;br /&gt;
* تقویت هویت ملی و فرهنگی: حفظ آموزه‌های دینی، فرهنگی و ملی از طریق جزوه‌ها، مانع از فروپاشی روانی و فرهنگی [[اسرا]] می‌شد؛&lt;br /&gt;
* مقابله با جنگ روانی دشمن: در مقابل تبلیغات دروغ و اخبار کذب دشمن در اردوگاه‌ها، [[آموزش]] و تولید اطلاعات مبتنی بر واقعیت توسط [[اسرا]] نقش بازدارنده داشت؛&lt;br /&gt;
* استمرار فرآیند تعلیم و تربیت: باوجود محرومیت‌های شدید، [[اسیران جنگ|اسیران]] توانستند با تدوین جزوه‌ها و برگزاری جلسات آموزشی، فرآیند علمی و فرهنگی خود را ادامه دهند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;نبوی چاشمی، سید رضی، فیض، داود، رستگار، عباسعلی (1396). طراحی و تبیین مدل سیستم اطلاعات مدیریت اسرای ایرانی دراردوگاههای عراق و نقش آن در مدیریت منابع انسانی اُسرا، مدیریت اطلاعات، 3(2)، 51-68،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش جزوه‌های آموزشی ==&lt;br /&gt;
مطالعات نشان می‌دهد که [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی به شکل هدفمند اقدام به سازماندهی اطلاعات و تولید مطالب آموزشی کردند که به شکل سیستماتیک در اردوگاه‌ها توزیع می‌شد. این اقدام به عنوان بخشی از «سیستم اطلاعاتی مدیریت اسرا» به آگاهی افزایی و ایجاد روحیه جمعی کمک کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه‌های عملی ==&lt;br /&gt;
از جمله مستندسازان برجسته این فعالیت‌ها، دکتر عظیم عظیم‌پور است که چندین جلد مجموعه آموزش عربی را با هدف آموزش و تقویت معنوی و علمی اسرا تدوین کرده است. این مجموعه‌ها طی ده سال اسارت در اردوگاه‌های موصل تهیه و جزواتی بسیار جامع برای آموزش زبان عربی و معارف اسلامی بودند که توسط انتشارات [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان] در 4 جلد به چاپ رسیده است&amp;lt;ref&amp;gt;عظیم پور، عظیم (1399). [[آموزش عربی در اسارت: جلد چهارم مکالمه محلی|آموزش عربی در اسارت]]( 4 جلد)؛ تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از اسیران رشته تجربی با جمع‌آوری جزوات پزشکی و فیزیک از همتایان خود، کلاس‌های شبانه تشکیل می‌دادند و نکات کلیدی را در کاغذهای کوچک می‌نوشتند. در اردوگاه رمادی، [[اسیران جنگ|اسیران]] دانشگاهی رشته حقوق، متون اصلی قوانین بین‌الملل را با دست‌خط شسته‌رفته در دفترچه‌های قطعه‌شده رونویسی کردند و برای گروه‌های دیگر توضیح می‌دادند. برخی اسیران روحانی، مفاهیم قرآنی و حدیث را به‌صورت مرتب دسته‌بندی کرده و جلسات پرسش و پاسخ برگزار کردند تا جزوه‌های‌شان به مرجعی برای دیگر [[اسرا]] تبدیل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چالش‌ها و محدودیت‌های [[آموزش]] در اردوگاه‌ها ==&lt;br /&gt;
با وجود اراده و خلاقیت [[اسیران جنگ|اسیران]]، فرآیند [[آموزش]] در اردوگاه‌ها با چالش‌ها و محدودیت‌های جدی مواجه بود. یکی از اصلی‌ترین مشکلات، محدودیت‌های شدید دسترسی به منابع چاپی و نوشتاری بود. کتاب، دفتر، خودکار و حتی کاغذهای باطله به سختی به دست می‌آمدند و گاهی اوقات برای نگارش یک جزوه، هفته‌ها زمان صرف می‌شد. فشارهای روانی و جسمی ناشی از شرایط [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، شامل [[تغذیه]] نامناسب، [[شکنجه]]، و تهدیدهای مداوم، توان ذهنی و جسمی [[اسیران جنگ|اسیران]] را به شدت کاهش می‌داد و فرآیند یادگیری را دشوار می‌کرد. علاوه بر این، موانع سیاسی و امنیتی از سوی مسئولان اردوگاه‌های عراقی نیز وجود داشت؛ آن‌ها به شدت فعالیت‌های آموزشی را زیر نظر داشتند و در صورت کشف هرگونه جزوه یا کتاب، با [[اسیران جنگ|اسیران]] به شدت برخورد می‌کردند. این تهدیدها، فعالیت‌های آموزشی را به یک کار مخفی و پرخطر تبدیل کرده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. چالش ها و محدودیت های [[آموزش]] در اردوگاه های عراقی در جدول شماره 3 خلاصه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول شماره 3. چالش‌ها و محدودیت‌های [[آموزش]] در اردوگاه‌ها&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|چالش ها&lt;br /&gt;
|نمونه ها&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|کمبود منابع&lt;br /&gt;
|دسترسی محدود به کتاب، کاغذ و  لوازم التحریر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|فشارهای روانی و جسمی&lt;br /&gt;
|تأثیرات سوء اسارت بر توان یادگیری  و تدریس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|موانع امنیتی&lt;br /&gt;
|محدودیت‌ها و برخورد شدید عراقی‌ها  با فعالیت‌های آموزشی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهمیت حفظ اسناد آموزشی [[اسیران جنگ|اسیران]] ==&lt;br /&gt;
تجربه آموزش و تهیه جزوه‌های آموزشی توسط [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی در اردوگاه‌های عراقی، نمونه‌ای درخشان از [[مقاومت]] فرهنگی و روانی در سخت‌ترین شرایط است. شیوه‌های گوناگون یادداشت‌برداری و توزیع مطالب، بستر مناسبی برای تداوم آموزش پدید آورد و اثرات آن تا سال‌ها پس از جنگ ادامه یافت. این فعالیت‌ها نه تنها به حفظ دانش و مهارت‌های [[اسیران جنگ|اسیران]] کمک کرد، بلکه به عنوان ابزاری قدرتمند برای حفظ روحیه، مقابله با یأس و تقویت هویت ملی و مذهبی آن‌ها عمل کرد. این پدیده، ابعاد کمتر دیده شده‌ای از جنگ و اسارت را روشن می‌سازد و نشان می‌دهد که چگونه انسان در شرایط بحرانی، به دنبال رشد و معنابخشی به زندگی است. ضرورت ثبت و نگهداری این جزوه‌ها و خاطرات آموزشی برای پژوهش‌های آینده در زمینه جامعه‌شناسی جنگ، روانشناسی اسارت و تاریخ آموزش بسیار حیاتی است. این اسناد نه تنها گواهی بر خلاقیت و اراده [[اسیران جنگ|اسیران]] هستند، بلکه می‌توانند منابعی ارزشمند برای آموزش‌های نظامی و روانی در شرایط مشابه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آموزش]]&lt;br /&gt;
* [[ابتکارات و خلاقیت]]&lt;br /&gt;
* [[یادگیری در اسارت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/r.maleki رضا ملکی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/r.maleki استادیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه علامه طباطبائی]&lt;br /&gt;
[[رده:آموزش]]&lt;br /&gt;
[[رده:ابتکارات و خلاقیت در آموزش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%84%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D9%82%D8%B7%D8%B9_%D9%86%D8%AE%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D9%86%D9%82%D8%B6_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7_%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82.&amp;diff=11470</id>
		<title>وضعیت اسرای مبتلا به قطع نخاع و نقض حقوق آنان توسط رژیم عراق.</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%84%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D9%82%D8%B7%D8%B9_%D9%86%D8%AE%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D9%86%D9%82%D8%B6_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7_%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82.&amp;diff=11470"/>
		<updated>2026-02-20T20:31:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شدر جریان [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ ایران و عراق]] (۱۳۵۹–۱۳۶۷) شمار قابل‌توجهی از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی بر اثر اصابت ترکش، [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های فیزیکی و ضعف تجهیزات پزشکی اولیه در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های عراق دچار مصدومیت نخاعی و قطع نخاع شدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دکر، ای.اف.، پست، اچ.اچ.جی. (1986). جنگ عراق علیه ایران از دیدگاه حقوق بین الملل، ترجمه و تلخيص واحد ترجمه دفتر خدمات حقوق بین الملل، سال[[نامه]] حقوق بین الملل، جلد 17، 75-105، قابل بازیابی از https://www.cilamag.ir/article_18351_0bd892e96006ebe241feaffae39d3bda.pdf&amp;lt;/ref&amp;gt;. این [[اسرا]] به‌دلیل ناتوانی در حرکت نیازمند مراقبت ویژه بودند، اما رژیم عراق اغلب از ارائه [[درمان بیماری|درمان]] مناسب یا انتقال به مراکز پزشکی تخصصی خودداری می کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;قریشی، سیدرسول (1397). &amp;quot;بازخوانی مسئولیت بین‌المللی رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران: تحلیل قطعنامه‌های شورای [[امنیت]] و سازوکار تعیین متجاوز&amp;quot;&#039;&#039;. فصلنامه علمی مطالعات دفاع مقدس&#039;&#039;، 4(3)، 53-82، قابل بازیابی از https://hds.sndu.ac.ir/article_520.html&amp;lt;/ref&amp;gt;. پژوهش‌های حقوقی نشان می‌دهد چنین رفتارهایی مستقیماً ناقض مقررات کنوانسیون ژنو و پروتکل‌های الحاقی آن بوده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;فرجی، حسن (1402). &amp;quot;بررسی نقض مقررات ناظر بر حقوق مخاصمات بین المللی توسط دولت عراق در جنگ تحمیلی&amp;quot;، &#039;&#039;ف&#039;&#039;صلنامه تحقیقات نوین میان رشته ای حقوق، 3(1)، قابل بازیابی از https://civilica.com/doc/189894&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصدومیت‌های نخاعی در میان اسرای ایرانی ==&lt;br /&gt;
در اردوگاه‌های عراق به‌ویژه در مرحله انتقال اولیه، بسیاری از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی مجروح به‌دلیل نبود آمبولانس و تجهیزات تثبیت نخاع، دچار آسیب‌های ثانویه و قطع نخاع کامل شدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;فقیه حبیبی، علی ( 1394). &amp;quot;راهبردهای احراز مسئولیت بین المللی دولت فعلی عراق در تادیه خسارات زیست محیطی جنگ تحمیلی به ایران از طریق اجرای کامل قطعنامه 598 شورای امنیت&amp;quot;، &#039;&#039;پژوهش های مدیریت راهبردی&#039;&#039;، 117-142، قابل بازیابی از https://sanad.iau.ir/fa/Article/1095415&amp;lt;/ref&amp;gt;. فقدان تشخیص به‌موقع و نگهداری نادرست از بیمار باعث عفونت و وخامت حال عده‌ای گردید که می‌توانست با مراقبت اولیه مناسب پیشگیری شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. گزارش‌های [[صلیب سرخ]] بین‌المللی حکایت از نگهداری این [[اسرا]] در سلول‌های انفرادی گرم و مرطوب دارد که شرایط را برای بروز زخم بستر و سایر عوارض تشدید می کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;Human Rights Watch. (2023). Iraq: Torture survivors await US redress, accountability. Retrieved from&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.hrw.org/news/2023/09/25/iraq-torture-survivors-await-us-redress-accountability&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برخورد غیرقانونی با اسرای قطع نخاعی ==&lt;br /&gt;
سخت‌ترین شرایط را کسانی داشتند که فلج بودند یا دچار ضایعات نخاعی شده بودند. از سویی نبود [[امکانات]] و عدم حضور پدر و مادر و خویشان و از سویی دیگر، اسیر دشمن بودن، آن‌ها را در تنگنا قرار می‌داد و غم و اندوهی چند برابر، بر جانشان مسلط می‌کرد. اما مهربانی‌های پزشکان و پرستاران ایثارگر ایرانی و دوستان هم‌وطنشان زندگی سخت و اسارتی را برایشان آسان می‌کرد. خاطرات منصور مزعل زاده یکی از اسرای قطع نخاعی به شرح زیر است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«دو تا پایم فلج بود. سر جایم در آسایشگاه افتاده بودم. صالح، پیش از شستن لباسهایش، لباس‌های مرا می‌شست. [[غذای اسارت|غذا]] دادن، تمیز کردن ملحفه و پتو و جای من، نظافت و ... همه را او انجام می‌داد. دو سال بعد، به راه افتادم. تا آمدم جبران کنم، عراقی‌ها زیر [[شکنجه]] شهیدش کردند. هیچ وقت نتوانستم مجاهدت‌های خاموش «صالح خلفیان» را جبران کنم».&amp;lt;/blockquote&amp;gt; خاطرات جانباز محمدرضا جماوندی چنین است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«جانبازی داشتیم که از ناحیه پا فلج بود. دوستان از هیچ کمکی به او کوتاهی نمی‌کردند. یک روز صبح، دیدیم که راه می‌رود. با نگاهی ناباورانه از او پرسیدم: «چطور شد که می‌توانی راه بروی؟» لبخندی زد و گفت: «دیشب در عالم خواب و بیداری، آقای بزرگواری بالای سرم ظاهر شد. به من فرمود: بلند شو! من هم ناخودآگاه برخاستم. چهره‌اش از نظرم محو شد. وقتی چشمانم را باز کردم، دیدم که به طلوع صبح چیزی نمانده و من ایستاده‌ام. قدری راه رفتم؛ ولی خودم هم نمی‌توانستم باور کنم که می‌توانم راه بروم». پخش خبر شفای او در [[اردوگاه]] تکریت، موجب شادمانی همه بچه‌ها شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1399). [[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]: خاطرات [[بهداشت و درمان]] در اسارت. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رژیم عراق مصدومان نخاعی را از حق دسترسی به سیگار، هواخوری و ملاقات با سایر [[اسرا]] محروم می‌کرد که نقض صریح ماده 17 کنوانسیون ژنو مربوط به مراقبت‌های پزشکی است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;International Committee of the Red Cross. (2004). Report on the treatment of prisoners in Iraq. Retrieved from https://www.legal-tools.org/doc/e5324c/pdf/&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق خاطرات [[اسرا]]، علیرغم وضعیت حرکتی محدود، از آن‌ها به‌عنوان برده کار اجباری در مسیرهای مین‌گذاری استفاده می‌شد که نه‌تنها مغایر اصول منع کار اجباری است، بلکه عملاً [[شکنجه]] تلقی می‌گردد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. [[شکنجه های جسمی|شکنجه‌های جسمی]] شامل کشیدن چادرهای سیمی گردن، [[خشونت در اسارت|خشونت‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های مکرر و ضربات کابل بود که صدمات موجود را تشدید می‌کرد و تعهدات عراق تحت کنوانسیون ضد [[شکنجه]] را نادیده می گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چارچوب حقوق بین‌الملل بشردوستانه ==&lt;br /&gt;
کنوانسیون ژنو سوم (۱۹۴۹) صراحتاً بر مراقبت فوری و متناسب با وضعیت جسمی [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی مجروح تاکید دارد و هرگونه تبعیض در ارائه [[درمان بیماری|درمان]] پزشکی را ممنوع می‌سازد. پروتکل الحاقی اول (۱۹۷۷) استانداردهای بیشتری درباره حمایت از غیرنظامیان و مجروحان وضع کرد و [[شکنجه]] یا رفتار تحقیرآمیز نسبت به [[اسرا]] را به‌عنوان جنایت جنگی تعریف نمود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;. علاوه بر این، «کنوانسیون جلوگیری و مجازات رفتارها و [[شکنجه]]» (۱۹۸۴) هرگونه خشونت عمدی که منجر به آسیب جدی جسمانی شود را جرم تلقی می‌کند و بر مسئولیت کیفری عاملان آن صحه می‌گذارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گزارش ICRC در سال ۲۰۰۴ به صراحت به ناکافی بودن سیستم پزشکی به ویژه در [[زندان ابو غریب|زندان ابوغریب]] اشاره دارد. این گزارش بیان می‌کند که: ===&lt;br /&gt;
* سیستم پزشکی زندان فاقد کارکنان و تجهیزات کافی بود؛&lt;br /&gt;
* کارت‌های پزشکی برای ثبت اطلاعات سلامت زندانیان نگهداری نمی‌شد، که نقض کنوانسیون ژنو است؛&lt;br /&gt;
* سیاست عدم ثبت رسمی زندانیان جدید، مانع از ارائه مراقبت‌های پزشکی مناسب شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شرایط نشان‌دهنده عدم توجه به نیازهای پزشکی زندانیان است. برای [[اسیران جنگ|اسیران]] مبتلا به قطع نخاع، که به مراقبت‌های مداوم، فیزیوتراپی، و تجهیزات کمکی مانند ویلچر نیاز دارند، این کمبودها می‌تواند به معنای نقض جدی حقوق آن‌ها باشد. علاوه بر این، گزارش‌های دیده‌بان حقوق بشر نشان می‌دهد که زندانیان در بسیاری از موارد از دسترسی به [[خانواده]] و وکیل محروم بوده‌اند، که این موضوع می‌تواند مانع از پیگیری نیازهای پزشکی آن‌ها شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقایسه عملکرد رژیم عراق با استانداردهای بین‌المللی ==&lt;br /&gt;
در حالی که کنوانسیون ژنو موظف به ارائه [[درمان بیماری|درمان]] فوری و تخفیف شرایط جسمی مجروحان است، رژیم عراق نه تنها از [[درمان بیماری|درمان]] مناسب دریغ کرد، بلکه مجروحان نخاعی را به کار اجباری وادار ساخت که مصداق بارز [[شکنجه]] است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. پروتکل الحاقی اول و کنوانسیون ضد [[شکنجه]] تأکید دارند رفتارهای تحقیرآمیز، [[شکنجه]] و اجبار به کار بر خلاف حقوق بشر و جرایم جنگی محسوب می‌شود، اما اعمال عراق بدون پیگرد قانونی باقی ماند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. این تخلفات آشکار نشان می‌دهد که مسیر برخورد کیفری بین‌المللی با مسئولان عراقی جهت تضمین عدالت و پیشگیری از تکرار جنایات در آینده همچنان نیازمند تقویت است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حرف‌های یک قطع نخاعی ==&lt;br /&gt;
حسین معظمی‌نژاد که در جریان جنگ، قطع نخاع شده بود در خاطرات خود چنین می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یک ساعت در راه بودیم تا به شهر العماره رسیدیم. خون از بدنم می‌رفت و ضعفم بیشتر می‌شد. به [[بیمارستان]] تموز که رسیدیم ما را روی برانکارد به سالنی پر از مجروح بردند. آن‌ها هر دو نفر را روی یک تخت می‌خواباندند. البته تخت‌ها بزرگ بود. سمت راستی من بچه تهران بود. سمت چپی‌ام بچه آذربایجان. خیلی خونریزی کرده بود. هفتاد نفر در یک سالن بودیم، با بیست یا بیست و پنج تخت زهوار در رفته. دوست آذربایجانی‌ام رنگش زرد شده بود. یک باند هم روی زخم‌هایمان نبستند. دم غروب، چهار نفر از بچه‌ها [[شهید و شهادت|شهید]] شدند. دوست تهرانی‌ام گفت: [[نماز]] یادت نره!» پیام را به دوست آذربایجانی‌ام رساندم. داشت ذکر می‌گفت. کف دو دستش را بر پتوها، لباس‌ها یا دیوار کشیدیم و تیمم کردیم و [[نماز]] خواندیم. بچه‌ها تا صبح یکی یکی [[شهید و شهادت|شهید]] می‌شدند. خون بر کف سالن بود و کاری از ما برنمی‌آمد. [[شام در اسارت|شام]] برایمان سوپ آوردند. نیمه شب دوست تهرانی‌ام را دیدم که داشت ذکر می‌گفت. شنیدم که می‌گفت: «اش ... اشهد ...». داشت شهادتین می‌گفت. لحظاتی بعد [[شهید و شهادت|شهید]] شد. عراقی‌ها آمدند و او را بردند. روز سوم، در سالن باز شد و [[آشپز در اردوگاه|آشپز]] با دیگ [[غذای اسارت|غذا]] وارد شد. او از تخت اول شروع کرد به بوسیدن بچه‌ها. گریه می‌کرد و می‌بوسید. تعجب کردیم. یکی از بچه‌ها به عربی علت این کارش را پرسید. گفت: «من ایرانی نیستم؛ ولی ایرانی‌ها را خیلی دوست دارم. همسرم هم ایرانی و اهل کرج است. من از امروز خدمتگزار شما هستم. اگر جلوی عراقی‌ها به شما تندی کردم، مجبورم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آب]] آورد و سر و صورتمان را شست. تا عراقی‌ها می‌آمدند تندخویی می‌کرد و بعد مهربان می‌شد. آن روز سر و کله دکتر هم پیدا شد. پزشکی چاق و تنومند بود. کارد تیزی در دست داشت. لباس بچه‌ها را پاره می‌کرد و جای زخم را می‌دید. دکتر همه را لخت کرد. تا مرا دید، گفت: «تیر به جای بدی خورده، قطع نخاع شده‌ای. اگر این تیر را دربیاورم، احتمال دارد رگ‌های دیگر هم آسیب ببیند و خطر دارد. فعلاً به سینه‌ات لوله می‌گذارم تا خون شکمت تخلیه شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون اینکه آمپول بی‌حسی بزند، با تیغ، نقطه‌ای در بالای قلبم را سوراخ کرد و یک لوله را که به یک شیشه وصل بود، در سینه‌ام فرو کرد. چیزی نمانده بود از شدت درد بی‌هوش شوم. بعد از ظهر هم نمایندگان [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] آمدند و از ما ثبت نام کردند و کارتی به ما دادند. برای [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ام [[نامه]] نوشتم. گفتند: «ننویسید که مجروح شده‌اید!» من هم همین تصمیم را داشتم؛ چون برادرم عبدالرحیم قطع نخاعی بود و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ام می‌دانستند که قطع نخاعی چه اذیتی می‌کشد و یکی باید باشد تا از او پرستاری کند. ساعت یک بعد از ظهر روز چهارم، دوست آذربایجانی‌ام شهید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیست و هشت روز در آن [[بیمارستان]] بودیم و خبر از هیچ چیز نداشتیم. یک روز آمدند، لباس به تنمان کردند. مرا روی برانکارد خواباندند و کف اتوبوس دو طبقه گذاشتند. چشمانمان را هم بستند تا جایی را نبینیم. اتوبوس با تکان‌های شدید راه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت پنج بعد از ظهر اتوبوس ایستاد. عده‌ای ایرانی آمدند و ما را پیاده کردند. آن اردوگاه [[عنبر]] بود. اسرای ایرانی به سویمان آمدند و ما را غرق بوسه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما را به [[حمام در اسارت|حمام]] بردند. لباس‌های تمیز و خاکی رنگ آوردند و تنمان کردند و ما را در بهداری [[اردوگاه]] جا دادند. دکترهای ایرانی به استقبالمان آمدند: «سلام، خوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمدید! من دکتر مجید جلالوند هستم» و به همین ترتیب دکتر بیگدلی، حسین قماشی، حسن افراسیابی، دکتر ارشاد و دکتر پاک‌نژاد به سراغمان آمدند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مجید گفت: «خودتان را معرفی کنید و بگویید که چه کار بلدید؛ شاید شغل و حرفه شما به کار ما بیاید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود را معرفی کردم. او گفت: «وسایل جراحی و دوخت و دوز را آماده کنید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برق از چشمان ما پرید؛ «یعنی این‌ها وسایل جراحی و بی‌هوشی دارند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از نفر اول شروع کرد به پرسیدن محل جراحت. نوبت من که رسید، گفتم: «گلوله به کمرم خورده و قطع نخاعی شده‌ام. پزشکان عراقی به من گفتند گلوله جای خطرناکی گیر کرده و نمی‌شود درش‌ آورد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر معاینه کرد و گفت: «بله، گلوله جای خطرناکیست. خب، این هم یادگاری جنگ است که باهات می‌ماند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاینه که تمام شد، دکتر از نفر اول که گلوله در بازویش بود شروع کرد. اول به یکی از دکترها که متخصص بی‌هوشی بود، اشاره کرد. دکتر بی‌هوشی جلو رفت و دست برد طرف گردن مجروح، انگشت‌هایش کمی گردن او را مالید و بعد نقطه‌ای را فشار داد. پس از چند ثانیه، مجروح بی‌هوش شد؛ سپس یکی از بچه‌ها ظرفی را که از آن بخار بلند می‌شد، آورد. داخل آن یک تیغ جراحی، سوزن و نخ و قیچی دیده می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مجید تیغ را برداشت. محل زخم را کمی شکافت، بعد با قیچی گلوله را بیرون کشید و با نخ و سوزن شکاف را دوخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جراحی اول تمام شد. ترکش را از شکم دومی بیرون آورد. ترکش سومی را هم از پایش درآورد. گلوله را از سینه چهارمی بیرون کشید. ما هم شگفت‌زده نگاهش می‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب، دکتر مجید آمد سراغم و گفت: «با تو کار دارم؛ زحمت بکش و این پالتوی عهد دقیانوس من دو تا جیب گشاد بدوز؛ طوری که پنج، شش کیلو دارو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن جا بگیرد!» من هم با تکه لباس بچه‌ها دو جیب دوختم. دکتر جیب‌ها را که دید، خندید و گفت: «خیلی خوبه، بارک‌الله!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من حکمت جیب‌های گشاد دکتر مجید را زمانی فهمیدم که صلیبی‌ها آمدند و درِ داروخانه‌های بسته باز شد. او دور و بر صلیبی‌ها می‌چرخید و دور از چشم عراقی‌ها جیب‌هایش را پر از قرص و شربت و داروهای لازم می‌کرد و می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی وقت‌ها دکتر مجید، «صفر نجفی» را که قطع نخاعی و کمی هم موجی بود و از همشهریان من بود سوار ویلچر می‌کرد و همراه صلیبی‌ها به داروخانه می‌برد. «صفر» عراقی‌ها را سر کار می‌گذاشت و آن‌ها را مشغول می‌کرد و دکتر هم تند تند جیب‌هایش را پر می‌کرد. بعد داروها را قایم می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه ویلچر داده بودند برای ما بیست و یک نفر! نوبتی سوار می‌شدیم و به دستشویی و هواخوری می‌رفتیم. در دو ساعت تنفس که در بهداری باز می‌شد، گاه نوبت به ما نمی‌رسید که سوار ویلچر شویم و به حیاط برویم»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه‌گیری ==&lt;br /&gt;
رژیم عراق در طول [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] اسرای ایرانی مبتلا به قطع نخاع، از اصول مصرح در کنوانسیون‌های ژنو، پروتکل‌های الحاقی و کنوانسیون ضد [[شکنجه]] عدول کرد و مصدومان را در معرض [[شکنجه های جسمی|شکنجه جسمی]] و روانی قرار داد. مقایسه عملکرد واقعی با الزامات بین‌المللی نشان می‌دهد که فقدان پیگرد قانونی عاملان، نه تنها لطمه به کرامت [[اسرا]] وارد کرد، بلکه خلأی در نظام اجرای حقوق بین‌الملل بشردوستانه برجای گذاشت. پیگیری قضایی و [[آموزش]] سربازان و فرماندهان نظامی نسبت به استانداردهای حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه، از مهم‌ترین ضرورت‌های پیش‌روی جامعه جهانی برای جلوگیری از تکرار چنین جنایاتی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بین‌المللی دولت عراق]]&lt;br /&gt;
* [[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/samiei میترا صمیعی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/samiei دانشیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه علامه طباطبائی]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:بهداشت و درمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بین‌المللی دولت عراق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11469</id>
		<title>یادگیری در اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11469"/>
		<updated>2026-02-20T20:06:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: /* نیز نگاه کنید به */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;با وجود شرایط سخت در اردوگاه‌های عراقی، بسیاری از [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی به دنبال یادگیری، به ویژه زبان انگلیسی، به عنوان ابزاری برای بقای روانی و خودسازی بودند. در شرایط [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] برای مقابله با فشار روانی و حفظ هویت فردی و جمعی، به شکل خودجوش به یادگیری می پرداختند و جزوه‌های درسی، کلاس‌های مخفی و جلسات پرسش و پاسخ برگزار می کردند. این تجربیات یادگیری [[اسرا]]، نه‌تنها انگیزه‌ای برای بقای معنوی بود، بلکه ظرفیت‌های علمی و مهارتی [[اسرا]] را نیز تقویت می‌کرد. در اینجا قصد داریم چگونگی سازگاری اسرای ایرانی با محیط برای ایجاد فرصت های یادگیری، انگیزه های محرک تلاش های آنها، روش ها و مواد مورد استفاده آنها و تأثیر طولانی مدت مهارت های به دست آمده بپردازیم. با بررسی این موضوع، انعطاف پذیری روح انسان و قدرت تحول آفرین آموزش و پرورش حتی در نامساعدترین شرایط زندگی به تصویر کشیده می شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه تاریخی ==&lt;br /&gt;
اسرای جنگی ایرانی در عراق با شرایط سخت، ازدحام بیش از حد و منابع محدود مواجه بودند&amp;lt;ref&amp;gt;Khaji, A., Tabatabaei, M., Ahmad Mashkoori, A. (2020). Protection of Prisoners of War from Torture with Proper Selection of Soldiers Taking Care of POWs: An Ethical View, Trauma Monthly, 25(2), 67-70, DOI:10.30491/TM.2020.213548.1020&amp;lt;/ref&amp;gt; که به طور قابل توجهی زندگی روزمره و فرصت های یادگیری آنها را شکل می داد. در اردوگاه‌های نگهداری [[اسرا]] در عراق به دلیل محدودیت شدید منابع، امکان [[آموزش]] رسمی به [[اسرا]] داده نمی شد. با این حال، بحث حفظ شأن و کرامت انسانی [[اسرا]] باعث شد گروه‌هایی از [[اسرا]] به‌صورت مخفیانه به یادگیری مباحث دینی، ادبیات و مبانی علمی بپردازند. گزارش [[صلیب سرخ]] نشان می‌دهد این کلاس‌ها عمدتاً در ساعات خاموشی اردوگاه‌ها و با پرهیز از جلب توجه نگهبانان برگزار می‌شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;امانی‌زاده، علی‌اصغر (1393). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق. تهران: سروش،ص.140&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون اجتماع افراد مخصوصاً با تعداد بیشتر اغلب ممنوع و مخاطره‌آمیز بود، به اقتضای شرایط برنامه‌های آموزشی با تعداد متفاوت، عموماً با یکی دو نفر و بعضاً با افراد یک آسایشگاه و احیاناً یک قسمت و چه بسا کل [[اردوگاه]] برگزار می‌شد که البته پنهان‌کاری و مراقبت وصف ذاتی این برنامه‌ها بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;مبهوتی، احمد (1388). دیار غربت، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.274.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اعتصام، ابراهیم (1394). [[به سمت پرواز(کتاب)|به‌سمت پرواز]]، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص. 158.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برخی فرصت‌ها که نشستن حساسیت‌زا بود، بر[[نامه]] آموزشی به‌صورت سیار- آموزگار در وسط و فراگیران در طرفین- صورت می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;حیدری‌نسب، علیرضا (1396). [[خاکریز دوازدهم(کتاب)|خاکریز دوازدهم]]، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.192-202.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;حیدری نسب، علیرضا (1404). آموزش، ویکی آزادگان، قابل بازیابی از [[آموزش#top-page|https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انگیزه‌ها و محرک‌های روانشناختی یادگیری ==&lt;br /&gt;
اسیران جنگی ایرانی در زندان‌های عراق به یادگیری زبان‌های خارجی، به ویژه زبان انگلیسی، به عنوان وسیله‌ای برای ارضای نیازهای روانشناختی و یافتن معنا در شرایط سخت خود پرداختند. این رفتار را می‌توان از طریق نظریه خودشکوفایی مازلو درک کرد. سلسله مراتب نیازهای مازلو نشان می‌دهد که خودشکوفایی، یا پیگیری رشد و پتانسیل شخصی، پس از برآورده شدن نیازهای اساسی بقا در اولویت قرار می‌گیرد. برای اسرای جنگی ایرانی، یادگیری زبان انگلیسی حس موفقیت و تحرک فکری و تحمل رنج را فراهم می‌کرد و به آنها کمک می‌کرد تا از یکنواختی و ناامیدی [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] فراتر روند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;Emam, A. (2019), “ English as a Foreign Language (EFL) in Captivity: The case of Iranian prisoners of war in the Iraq-Iran war”, Journal of Prison Education and Reentry, 5(2), 157- 170 DOI https://doi.org/10.25771/7zwa-4s82&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل یادگیری همچنین [[ارتباطات]] اجتماعی و تاب‌آوری جمعی را در بین زندانیان تقویت کرد و بیشتر بهزیستی روانشناختی آنها را افزایش داد. اسرای جنگی با مشارکت در فعالیت‌های معنادار، احساسات ناشی از سرخوردگی اگزیستانسیالیستی را کاهش داده و سلامت روانی خود را حفظ کردند، همانطور که اصول فرانکل نشان می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;Schulenberg S.E, Hutzell R.R, Nassif C., Rogina J.M.(2008). Logotherapy for clinical practice. Psychotherapy, 45(4):447-463, https://doi.org/10.1037/a0014331&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این امر قدرت تحول‌آفرین آموزش را حتی در نامساعدترین شرایط برجسته می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مواد آموزشی و شیوه‌های کلاس داری ==&lt;br /&gt;
اسرای جنگی ایرانی در زندان‌های عراق، با وجود محدودیت‌های شدید منابع، نبوغ قابل توجهی در ایجاد محیط‌های یادگیری کاربردی از خود نشان دادند. محورهای [[آموزش]] بسیار متنوع بود؛ به‌گونه‌ای که معمولاً بسیاری افراد علاقه داشتند [[آموزش]] دهند و دیگران نیز به تفاوت ذوق و سلیقه، درصدد یادگیری بودند. محورهای اصلی یادگیری [[اسیران جنگ|اسیران]] را می‌توان به علوم انسانی، فنی‌مهندسی و علوم پایه، زبان های خارجی، علوم دینی تقسیم کرد. در این میان براساس نیاز، ادبیات، معارف دینی و زبان انگلیسی بیشترین اهتمام را به خود اختصاص داده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;نبوی چاشمی، سید رضی (1404). ابتکارات و خلاقیت، قابل بازیابی از [[ابتکارات و خلاقیت|https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=A]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از اهتمام به علوم دینی، ادبیات و زبان های خارجی مهم‌ترین محور یادگیری بودند، مخصوصاً آنکه در فضای جدید، فهم زبان‌های جدید برای برقراری ارتباط با مخاطبان جدید ضرورت داشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب‌های درسی اغلب در دسترس نبودند، بنابراین اسرای جنگی از یادداشت‌های دست‌نویس، فرهنگ لغت‌های مشترک و تکه‌هایی از کتاب‌هایی که به اردوگاه‌ها قاچاق شده بودند، استفاده می‌کردند. برخی از زندانیان دروس را از حافظه بازسازی می‌کردند و از تحصیلات قبلی خود بهره می‌بردند. وسایل کمک آموزشی بداهه شامل تخته سیاه های دست ساز ساخته شده از مقوا و زغال چوب، و همچنین کاغذهای تغییر کاربری داده شده از مواد بسته بندی بود. با استفاده از کارتن، پاکت سیمان، حاشیه روزنامه، پاکت سیگار و پاکت دارو و... دفترچه تولید می‌شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]] (1399). [[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در جنگ عراق علیه ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ذیل مدخل&amp;quot; ابتکارات و خلاقیت&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;. تمرینات بر ساخت واژگان، تمرینات گرامری و تمرین مکالمه متمرکز بود، که اغلب در گروه‌های کوچک برای به حداکثر رساندن مشارکت انجام می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضاهای کلاس درس نیز به همان اندازه مبتکرانه بودند. زندانیان گوشه‌های پادگان‌های شلوغ را به مناطق مطالعه تبدیل می‌کردند و از پتو یا ملحفه برای ایجاد حریم خصوصی استفاده می‌کردند. این کلاس‌های درس موقت، حس عادی بودن و تعامل فکری را حتی در شرایط سرکوب‌گرانه تقویت می‌کرد. این رویکرد انطباقی، تاب‌آوری و عزم اسرای جنگی ایرانی را برای پیگیری تحصیلات به عنوان وسیله‌ای برای بقای روانی و خودسازی برجسته می‌کند. تلاش‌های آنها بر پتانسیل دگرگون‌کننده یادگیری، حتی در نامساعدترین شرایط، تأکید می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روش‌ها، تکنیک‌ها و ارزیابی تدریس ==&lt;br /&gt;
اسیران جنگی ایرانی در زندان‌های عراق از روش‌های تدریس نوآورانه و ارزیابی‌های غیررسمی برای تسهیل یادگیری در شرایط سخت استفاده می‌کردند. این روش‌ها ناشی از کمبود منابع رسمی و نیاز به انطباق‌پذیری در یک محیط چالش‌برانگیز بود. با توجه به ابعاد مختلف کارهای آموزشی و مخاطرات آن، به‌مرور زمان و اقتضای احوال، تشکیلاتی فرهنگی‌آموزشی شکل گرفت. این تشکیلات، که گسترده‌ترین و مؤثرترین تشکیلات دوره [[اسارت و اسیران|اسارت]] بود، برنامه‌ریزی‌های وسیع و اقدامات فراگیری داشت. با توجه به حساسیت دشمن نسبت به امور آموزشی، جلسات با رعایت احتیاط و تدبیر، به‌صورت شبکه‌ای و در قسمت‌های مخفی‌تر [[اردوگاه]] تشکیل می‌شد. البته تفاوت سنی، فکری و اطلاعاتی فراگیران سبب می‌شد کلاس‌ها در سطوح متفاوت برگزار گردد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;علیدوست، علی (1391). [[ابر فیاض(کتاب)|ابر فیاض]] چ دوم، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص. 123-125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;براتی، محمدرضا (1387). ترنم رهایی، مشهد: زلال اندیشه، ص.204-205 و218.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکنیک‌های تدریس شامل آموزش همتایان بود، جایی که زندانیان آگاه‌تر به عنوان معلم عمل می‌کردند و تمرین‌های ترجمه برای بهبود واژگان و درک مطلب انجام می‌شد. از ابزارهای یادگاری نیز برای کمک به حفظ حافظه، به ویژه برای یادگیری واژگان و گرامر انگلیسی استفاده می‌شد. بحث‌های گروهی و تمرین‌های ایفای نقش به شبیه‌سازی سناریوهای مکالمه واقعی کمک می‌کرد و مهارت‌های زبانی عملی را تقویت می‌نمود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای سنجش پیشرفت، ارزیابی‌های غیررسمی توسعه یافت. این ارزیابی‌ها شامل آزمون‌های شفاهی، آزمون‌های کتبی واژگان و گرامر و ارزیابی‌های همتایان بود. زبان‌آموزان اغلب برای تصحیح اشتباهات یکدیگر با هم همکاری می‌کردند و یک محیط یادگیری حمایتی ایجاد می‌کردند. پیشرفت همچنین از طریق توانایی شرکت در مکالمات اساسی یا ترجمه متون ساده، که نشان‌دهنده کاربرد عملی زبان بود، سنجیده می‌شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روش‌ها بر تاب‌آوری و خلاقیت اسیران جنگی تأکید دارد، کسانی که شرایط وخیم خود را به فرصت‌هایی برای رشد فکری و حمایت متقابل تبدیل کردند. رویکرد آنها پتانسیل دگرگون‌کننده آموزش را، حتی در نامساعدترین شرایط، نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیامدها و میراث پس از اسارت ==&lt;br /&gt;
مهارت‌های زبان انگلیسی که در طول اسارت به دست آمد، تأثیرات بلندمدت قابل توجهی بر ادغام اجتماعی و شغلی اسرای آزادشده ایرانی داشت. بسیاری از زندانیان سابق گزارش دادند که تسلط آنها به زبان انگلیسی دسترسی به فرصت‌های آموزشی و حرفه‌ای را پس از آزادی، به ویژه در زمینه‌هایی که نیاز به ارتباطات بین‌المللی یا تخصص فنی داشتند، تسهیل کرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;. این مهارت همچنین به برخی افراد کمک کرد تا در نقش‌های تدریس یا ترجمه، با بهره‌گیری از تجربیات یادگیری منحصربه‌فرد خود در طول اسارت، جایگاهی به دست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر اجتماعی، تسلط به زبان انگلیسی به بهبود عزت نفس و احساس موفقیت کمک کرد که برای ادغام مجدد در زندگی غیرنظامی بسیار مهم بود. با این حال، آسیب‌های روانی ناشی از اسارت، از جمله اختلال استرس پس از سانحه، اغلب این مزایا را تعدیل می‌کرد. اسرای آزادشده‌ای که به اختلال استرس پس از سانحه مزمن مبتلا بودند، به دلیل اختلالات شناختی و ناراحتی عاطفی، در استفاده کامل از مهارت‌های زبانی خود با چالش‌هایی روبرو بودند&amp;lt;ref&amp;gt;Solomon, Z. , Aloni, R, Crompton, L. , Levin, Y. &amp;amp; Psychiatry, J.C. (2018). The Impact of Captivity and Posttraumatic Stress Disorder on Cognitive Performance Among Former Prisoners of War: A Longitudinal Study. The Journal of clinical psychiatry, 79(3) https://doi.org/10.4088/JCP.17m11577&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاثیرات بلندمدت این ابتکارات آموزشی بر اسرای جنگی ==&lt;br /&gt;
تاثیرات بلندمدت [[ابتکارات و خلاقیت در آموزش|ابتکارات]] آموزشی بر اسرای جنگی ایرانی در زندان‌های عراق چندوجهی بود و بر بهزیستی روانی، ادغام اجتماعی و فرصت‌های حرفه‌ای آنها پس از آزادی تأثیر گذاشت. در زیر تجزیه و تحلیل گسترده‌ای بر اساس تحقیقات موجود ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1.انعطاف‌پذیری روانی و مکانیسم‌های مقابله ===&lt;br /&gt;
فعالیت‌های آموزشی،  از جمله یادگیری زبان انگلیسی، مفاهیم دینی، علوم و فنون، ترجمه به اسرای جنگی در طول اسارت حس هدفمندی و تعامل فکری می‌داد. این امر به کاهش تلفات روانی زندان، از جمله احساس ناامیدی و سرخوردگی وجودی کمک کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;. پس از آزادی، مزایای روانی این تلاش‌های آموزشی همچنان ادامه داشت. بسیاری از اسرای جنگی سابق گزارش دادند که پیگیری‌های فکری آنها در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] به آنها کمک کرده است تا با آسیب‌های جنگ و زندان مقابله کنند و خطر ابتلا به مشکلات سلامت روانی طولانی‌مدت مانند [[افسردگی اسیران جنگ|افسردگی]] و اضطراب را کاهش دهند. با این حال، تلفات روانی اسارت، از جمله اختلال استرس پس از سانحه، اغلب این مزایا را تعدیل می‌کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;Saadat, S., &amp;amp; Khaji, A. (2023). Evaluation of suicide among Iranian ex-prisoners of war in Iraq detention camps (1980-90). Journal of Injury and Violence Research, 15(1), 55–61. https://doi.org/10.5249/jivr.v15i1.1783&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲. نقش اجتماعی اسرا ===&lt;br /&gt;
مهارت‌های کسب‌شده در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، به‌ویژه تسلط به زبان و آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، باعث ورود سریع  اسرای آزادشده در جامعه شد. برای مثال، مهارت‌های زبان انگلیسی، فنی و حرفه ای در ایران پس از جنگ بسیار ارزشمند بود و بسیاری از اسرای سابق را قادر ساخت تا مشاغلی در زمینه‌های تدریس، ترجمه یا تجارت بین‌المللی به دست آورند. این امر نه‌تنها چشم‌اندازهای اقتصادی آن‌ها را بهبود بخشید، بلکه جایگاه اجتماعی و عزت‌نفس آن‌ها را نیز ارتقا داد و  اسرای آزادشده اغلب به حامیان آموزش و توسعه‌ی اجتماعی در زندگی پس از آزادی خود تبدیل شدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۳. فرصت‌های شغلی و تحرک اقتصادی ===&lt;br /&gt;
مهارت‌های فنی و حرفه‌ای و زبانی که در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] توسعه یافت، فرصت‌های شغلی جدیدی را برای بسیاری از اسرای آزادشده ایجاد کرد. این فرصت‌ها به تحرک اقتصادی رو به بالا و زندگی باثبات‌تر پس از آزادی کمک کرد. با این حال، میزان تبدیل این مهارت‌ها به موفقیت شغلی متفاوت بود. عواملی مانند مدت زمان اسارت، کیفیت منابع آموزشی و سطح تحصیلات فرد قبل از اسارت، نقش مهمی در تعیین نتایج ایفا کردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4. پیامدهای سیاستی و مسیرهای آینده ===&lt;br /&gt;
تأثیرات طولانی‌مدت این ابتکارات آموزشی، اهمیت ادغام [[آموزش]] در کمک‌های بشردوستانه برای [[اسرا]] را برجسته می‌کند. سیاست‌گذاران و سازمان های بین المللی در زمینه حقوق بین الملل و بشر دوستانه، باید موارد زیر را در نظر بگیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* گسترش دسترسی به منابع آموزشی در محیط‌های اردوگاه‌ها؛&lt;br /&gt;
* تاب‌آوری روانی [[اسرا]] را افزایش داده و از بروز افسردگی و ناامیدی تا حد زیادی جلوگیری کرد؛&lt;br /&gt;
* پس از آزادی، بسیاری از آزادگان با توان علمی و مهارتی که کسب کرده بودند، سریع‌تر به تحصیل و کار بازگشتند و سهمی در بازسازی جامعه داشتند؛&lt;br /&gt;
* اسناد دست‌نویس و جزوه‌های دوره اسارت در کتابخانه‌های شخصی و دانشگاهی حفظ شده و به‌عنوان مدارک تاریخی مورد استفاده پژوهشگران قرار گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوشبختانه در کشور ایران بنا به پیشنهاد جمعیت [[هلال احمر]] در جلسه مورخ 18 مهر 1362 تشکیل [[کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین ایرانی]] تصویب  و تشکیل شد.  وظیفه این کمیسیون، سیاستگذاری، تعیین خط مشی، باز‌گرداندن اسرای ایرانی و  پیکر مطهر [[شهدای اسیر|اسرای شهید]]، تعیین وضعیت مفقودین، مشخص نمودن آخرین وضعیت پناهندگان(← [[پناهندگی]]) و ابلاغ مصوبات به اعضای کمیسیون برای اقدام لازم و نظارت و پیگیری براجرای آن است&amp;lt;ref&amp;gt;شاه حسینی، مجید (1404). کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین ایرانی، ویکی آزادگان، قابل بازیابی از [[کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین ایرانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان]] در 22 مرداد 1369، هم‌زمان با بازگشت [[اسرا]] به کشور، براساس [[قانون حمایت از آزادگان]] مصوب 23 آذرماه 1368 مجلس شورای اسلامی تشكیل شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;پرتو، فتح الله(1404). ستاد رسیدگی به امور آزادگان، ویکی آزاداگان، قابل بازیابی از [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این ستاد در نخستین گام با [[تبادل اسیران|تبادل]] انبوه [[اسرا]] مواجه شد و براساس همان قانون و با مساعدت و همراهی دیگر دستگاه‌ها، مسئولیت این كار را به دوش گرفت و تبادل 39026 آزاده و به تعداد بیشتر اسیر عراقی را انجام داد. این ستاد بیش از 270 واحد ستادی در سراسر كشور تشكیل داد&amp;lt;ref&amp;gt;بازگشت آزادگان، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://psri.ir/?id=9qcukz0o&amp;lt;/ref&amp;gt; و خدمات‌دهی به آزادگان را در زمینه‌های گوناگون آغاز كرد. ریاست [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان]] برعهده عباسعلی وكیلی بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش سازمان های بین المللی در ابتکارات یادگیری ==&lt;br /&gt;
نقش سازمان‌های خارجی، به‌ویژه کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ]]، در حمایت از اسرای جنگی ایرانی  در اردوگاه‌های عراق در طول جنگ ایران و عراق، در درجه اول بر نظارت بشردوستانه متمرکز بود تا حمایت مستقیم از [[آموزش]] [[اسرا]]. هیچ مدرکی وجود ندارد که کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ]] یا سایر سازمان‌های بین المللی مستقیماً در [[ابتکارات و خلاقیت در آموزش|ابتکارات]] آموزشی در داخل اردوگاه‌های عراقی مشارکت داشته باشند. ولی خوشبختانه خود اسیران ایرانی فعالیت‌های آموزشی را با استفاده از منابع محدودی که در اختیار داشتند، سازماندهی و داوطلبانه انجام می‌دادند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجربه یادگیری در [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] نشان داد که حتی در شرایط محدودیت مطلق، اراده جمعی و خلاقیت فردی می‌تواند جریان [[آموزش]] را حفظ کرده و تاب‌آوری روح انسان و قدرت دگرگون‌کننده آموزش در شرایط سخت را برجسته کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آموزش]]&lt;br /&gt;
* [[ابتکارات و خلاقیت]]&lt;br /&gt;
* [[تهیه جزوه‌های آموزشی توسط اسیران ایرانی در اردوگاه‌های عراقی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;[https://aris.atu.ac.ir/samiei میترا صمیعی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/samiei دانشیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه علامه طباطبائی]&lt;br /&gt;
[[رده:آموزش]]&lt;br /&gt;
[[رده:ابتکارات و خلاقیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11468</id>
		<title>یادگیری در اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=11468"/>
		<updated>2026-02-20T20:05:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;با وجود شرایط سخت در اردوگاه‌های عراقی، بسیاری از [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی به دنبال یادگیری، به ویژه زبان انگلیسی، به عنوان ابزاری برای بقای روانی و خودسازی بودند. در شرایط [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] برای مقابله با فشار روانی و حفظ هویت فردی و جمعی، به شکل خودجوش به یادگیری می پرداختند و جزوه‌های درسی، کلاس‌های مخفی و جلسات پرسش و پاسخ برگزار می کردند. این تجربیات یادگیری [[اسرا]]، نه‌تنها انگیزه‌ای برای بقای معنوی بود، بلکه ظرفیت‌های علمی و مهارتی [[اسرا]] را نیز تقویت می‌کرد. در اینجا قصد داریم چگونگی سازگاری اسرای ایرانی با محیط برای ایجاد فرصت های یادگیری، انگیزه های محرک تلاش های آنها، روش ها و مواد مورد استفاده آنها و تأثیر طولانی مدت مهارت های به دست آمده بپردازیم. با بررسی این موضوع، انعطاف پذیری روح انسان و قدرت تحول آفرین آموزش و پرورش حتی در نامساعدترین شرایط زندگی به تصویر کشیده می شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه تاریخی ==&lt;br /&gt;
اسرای جنگی ایرانی در عراق با شرایط سخت، ازدحام بیش از حد و منابع محدود مواجه بودند&amp;lt;ref&amp;gt;Khaji, A., Tabatabaei, M., Ahmad Mashkoori, A. (2020). Protection of Prisoners of War from Torture with Proper Selection of Soldiers Taking Care of POWs: An Ethical View, Trauma Monthly, 25(2), 67-70, DOI:10.30491/TM.2020.213548.1020&amp;lt;/ref&amp;gt; که به طور قابل توجهی زندگی روزمره و فرصت های یادگیری آنها را شکل می داد. در اردوگاه‌های نگهداری [[اسرا]] در عراق به دلیل محدودیت شدید منابع، امکان [[آموزش]] رسمی به [[اسرا]] داده نمی شد. با این حال، بحث حفظ شأن و کرامت انسانی [[اسرا]] باعث شد گروه‌هایی از [[اسرا]] به‌صورت مخفیانه به یادگیری مباحث دینی، ادبیات و مبانی علمی بپردازند. گزارش [[صلیب سرخ]] نشان می‌دهد این کلاس‌ها عمدتاً در ساعات خاموشی اردوگاه‌ها و با پرهیز از جلب توجه نگهبانان برگزار می‌شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;امانی‌زاده، علی‌اصغر (1393). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق. تهران: سروش،ص.140&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون اجتماع افراد مخصوصاً با تعداد بیشتر اغلب ممنوع و مخاطره‌آمیز بود، به اقتضای شرایط برنامه‌های آموزشی با تعداد متفاوت، عموماً با یکی دو نفر و بعضاً با افراد یک آسایشگاه و احیاناً یک قسمت و چه بسا کل [[اردوگاه]] برگزار می‌شد که البته پنهان‌کاری و مراقبت وصف ذاتی این برنامه‌ها بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;مبهوتی، احمد (1388). دیار غربت، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.274.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اعتصام، ابراهیم (1394). [[به سمت پرواز(کتاب)|به‌سمت پرواز]]، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص. 158.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برخی فرصت‌ها که نشستن حساسیت‌زا بود، بر[[نامه]] آموزشی به‌صورت سیار- آموزگار در وسط و فراگیران در طرفین- صورت می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;حیدری‌نسب، علیرضا (1396). [[خاکریز دوازدهم(کتاب)|خاکریز دوازدهم]]، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.192-202.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;حیدری نسب، علیرضا (1404). آموزش، ویکی آزادگان، قابل بازیابی از [[آموزش#top-page|https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4#top-page]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انگیزه‌ها و محرک‌های روانشناختی یادگیری ==&lt;br /&gt;
اسیران جنگی ایرانی در زندان‌های عراق به یادگیری زبان‌های خارجی، به ویژه زبان انگلیسی، به عنوان وسیله‌ای برای ارضای نیازهای روانشناختی و یافتن معنا در شرایط سخت خود پرداختند. این رفتار را می‌توان از طریق نظریه خودشکوفایی مازلو درک کرد. سلسله مراتب نیازهای مازلو نشان می‌دهد که خودشکوفایی، یا پیگیری رشد و پتانسیل شخصی، پس از برآورده شدن نیازهای اساسی بقا در اولویت قرار می‌گیرد. برای اسرای جنگی ایرانی، یادگیری زبان انگلیسی حس موفقیت و تحرک فکری و تحمل رنج را فراهم می‌کرد و به آنها کمک می‌کرد تا از یکنواختی و ناامیدی [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] فراتر روند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;Emam, A. (2019), “ English as a Foreign Language (EFL) in Captivity: The case of Iranian prisoners of war in the Iraq-Iran war”, Journal of Prison Education and Reentry, 5(2), 157- 170 DOI https://doi.org/10.25771/7zwa-4s82&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل یادگیری همچنین [[ارتباطات]] اجتماعی و تاب‌آوری جمعی را در بین زندانیان تقویت کرد و بیشتر بهزیستی روانشناختی آنها را افزایش داد. اسرای جنگی با مشارکت در فعالیت‌های معنادار، احساسات ناشی از سرخوردگی اگزیستانسیالیستی را کاهش داده و سلامت روانی خود را حفظ کردند، همانطور که اصول فرانکل نشان می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;Schulenberg S.E, Hutzell R.R, Nassif C., Rogina J.M.(2008). Logotherapy for clinical practice. Psychotherapy, 45(4):447-463, https://doi.org/10.1037/a0014331&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این امر قدرت تحول‌آفرین آموزش را حتی در نامساعدترین شرایط برجسته می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مواد آموزشی و شیوه‌های کلاس داری ==&lt;br /&gt;
اسرای جنگی ایرانی در زندان‌های عراق، با وجود محدودیت‌های شدید منابع، نبوغ قابل توجهی در ایجاد محیط‌های یادگیری کاربردی از خود نشان دادند. محورهای [[آموزش]] بسیار متنوع بود؛ به‌گونه‌ای که معمولاً بسیاری افراد علاقه داشتند [[آموزش]] دهند و دیگران نیز به تفاوت ذوق و سلیقه، درصدد یادگیری بودند. محورهای اصلی یادگیری [[اسیران جنگ|اسیران]] را می‌توان به علوم انسانی، فنی‌مهندسی و علوم پایه، زبان های خارجی، علوم دینی تقسیم کرد. در این میان براساس نیاز، ادبیات، معارف دینی و زبان انگلیسی بیشترین اهتمام را به خود اختصاص داده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;نبوی چاشمی، سید رضی (1404). ابتکارات و خلاقیت، قابل بازیابی از [[ابتکارات و خلاقیت|https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D9%88_%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از اهتمام به علوم دینی، ادبیات و زبان های خارجی مهم‌ترین محور یادگیری بودند، مخصوصاً آنکه در فضای جدید، فهم زبان‌های جدید برای برقراری ارتباط با مخاطبان جدید ضرورت داشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب‌های درسی اغلب در دسترس نبودند، بنابراین اسرای جنگی از یادداشت‌های دست‌نویس، فرهنگ لغت‌های مشترک و تکه‌هایی از کتاب‌هایی که به اردوگاه‌ها قاچاق شده بودند، استفاده می‌کردند. برخی از زندانیان دروس را از حافظه بازسازی می‌کردند و از تحصیلات قبلی خود بهره می‌بردند. وسایل کمک آموزشی بداهه شامل تخته سیاه های دست ساز ساخته شده از مقوا و زغال چوب، و همچنین کاغذهای تغییر کاربری داده شده از مواد بسته بندی بود. با استفاده از کارتن، پاکت سیمان، حاشیه روزنامه، پاکت سیگار و پاکت دارو و... دفترچه تولید می‌شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]] (1399). [[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در جنگ عراق علیه ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ذیل مدخل&amp;quot; ابتکارات و خلاقیت&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;. تمرینات بر ساخت واژگان، تمرینات گرامری و تمرین مکالمه متمرکز بود، که اغلب در گروه‌های کوچک برای به حداکثر رساندن مشارکت انجام می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضاهای کلاس درس نیز به همان اندازه مبتکرانه بودند. زندانیان گوشه‌های پادگان‌های شلوغ را به مناطق مطالعه تبدیل می‌کردند و از پتو یا ملحفه برای ایجاد حریم خصوصی استفاده می‌کردند. این کلاس‌های درس موقت، حس عادی بودن و تعامل فکری را حتی در شرایط سرکوب‌گرانه تقویت می‌کرد. این رویکرد انطباقی، تاب‌آوری و عزم اسرای جنگی ایرانی را برای پیگیری تحصیلات به عنوان وسیله‌ای برای بقای روانی و خودسازی برجسته می‌کند. تلاش‌های آنها بر پتانسیل دگرگون‌کننده یادگیری، حتی در نامساعدترین شرایط، تأکید می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روش‌ها، تکنیک‌ها و ارزیابی تدریس ==&lt;br /&gt;
اسیران جنگی ایرانی در زندان‌های عراق از روش‌های تدریس نوآورانه و ارزیابی‌های غیررسمی برای تسهیل یادگیری در شرایط سخت استفاده می‌کردند. این روش‌ها ناشی از کمبود منابع رسمی و نیاز به انطباق‌پذیری در یک محیط چالش‌برانگیز بود. با توجه به ابعاد مختلف کارهای آموزشی و مخاطرات آن، به‌مرور زمان و اقتضای احوال، تشکیلاتی فرهنگی‌آموزشی شکل گرفت. این تشکیلات، که گسترده‌ترین و مؤثرترین تشکیلات دوره [[اسارت و اسیران|اسارت]] بود، برنامه‌ریزی‌های وسیع و اقدامات فراگیری داشت. با توجه به حساسیت دشمن نسبت به امور آموزشی، جلسات با رعایت احتیاط و تدبیر، به‌صورت شبکه‌ای و در قسمت‌های مخفی‌تر [[اردوگاه]] تشکیل می‌شد. البته تفاوت سنی، فکری و اطلاعاتی فراگیران سبب می‌شد کلاس‌ها در سطوح متفاوت برگزار گردد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;علیدوست، علی (1391). [[ابر فیاض(کتاب)|ابر فیاض]] چ دوم، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]، ص. 123-125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;براتی، محمدرضا (1387). ترنم رهایی، مشهد: زلال اندیشه، ص.204-205 و218.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکنیک‌های تدریس شامل آموزش همتایان بود، جایی که زندانیان آگاه‌تر به عنوان معلم عمل می‌کردند و تمرین‌های ترجمه برای بهبود واژگان و درک مطلب انجام می‌شد. از ابزارهای یادگاری نیز برای کمک به حفظ حافظه، به ویژه برای یادگیری واژگان و گرامر انگلیسی استفاده می‌شد. بحث‌های گروهی و تمرین‌های ایفای نقش به شبیه‌سازی سناریوهای مکالمه واقعی کمک می‌کرد و مهارت‌های زبانی عملی را تقویت می‌نمود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای سنجش پیشرفت، ارزیابی‌های غیررسمی توسعه یافت. این ارزیابی‌ها شامل آزمون‌های شفاهی، آزمون‌های کتبی واژگان و گرامر و ارزیابی‌های همتایان بود. زبان‌آموزان اغلب برای تصحیح اشتباهات یکدیگر با هم همکاری می‌کردند و یک محیط یادگیری حمایتی ایجاد می‌کردند. پیشرفت همچنین از طریق توانایی شرکت در مکالمات اساسی یا ترجمه متون ساده، که نشان‌دهنده کاربرد عملی زبان بود، سنجیده می‌شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روش‌ها بر تاب‌آوری و خلاقیت اسیران جنگی تأکید دارد، کسانی که شرایط وخیم خود را به فرصت‌هایی برای رشد فکری و حمایت متقابل تبدیل کردند. رویکرد آنها پتانسیل دگرگون‌کننده آموزش را، حتی در نامساعدترین شرایط، نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیامدها و میراث پس از اسارت ==&lt;br /&gt;
مهارت‌های زبان انگلیسی که در طول اسارت به دست آمد، تأثیرات بلندمدت قابل توجهی بر ادغام اجتماعی و شغلی اسرای آزادشده ایرانی داشت. بسیاری از زندانیان سابق گزارش دادند که تسلط آنها به زبان انگلیسی دسترسی به فرصت‌های آموزشی و حرفه‌ای را پس از آزادی، به ویژه در زمینه‌هایی که نیاز به ارتباطات بین‌المللی یا تخصص فنی داشتند، تسهیل کرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;. این مهارت همچنین به برخی افراد کمک کرد تا در نقش‌های تدریس یا ترجمه، با بهره‌گیری از تجربیات یادگیری منحصربه‌فرد خود در طول اسارت، جایگاهی به دست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر اجتماعی، تسلط به زبان انگلیسی به بهبود عزت نفس و احساس موفقیت کمک کرد که برای ادغام مجدد در زندگی غیرنظامی بسیار مهم بود. با این حال، آسیب‌های روانی ناشی از اسارت، از جمله اختلال استرس پس از سانحه، اغلب این مزایا را تعدیل می‌کرد. اسرای آزادشده‌ای که به اختلال استرس پس از سانحه مزمن مبتلا بودند، به دلیل اختلالات شناختی و ناراحتی عاطفی، در استفاده کامل از مهارت‌های زبانی خود با چالش‌هایی روبرو بودند&amp;lt;ref&amp;gt;Solomon, Z. , Aloni, R, Crompton, L. , Levin, Y. &amp;amp; Psychiatry, J.C. (2018). The Impact of Captivity and Posttraumatic Stress Disorder on Cognitive Performance Among Former Prisoners of War: A Longitudinal Study. The Journal of clinical psychiatry, 79(3) https://doi.org/10.4088/JCP.17m11577&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاثیرات بلندمدت این ابتکارات آموزشی بر اسرای جنگی ==&lt;br /&gt;
تاثیرات بلندمدت [[ابتکارات و خلاقیت در آموزش|ابتکارات]] آموزشی بر اسرای جنگی ایرانی در زندان‌های عراق چندوجهی بود و بر بهزیستی روانی، ادغام اجتماعی و فرصت‌های حرفه‌ای آنها پس از آزادی تأثیر گذاشت. در زیر تجزیه و تحلیل گسترده‌ای بر اساس تحقیقات موجود ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1.انعطاف‌پذیری روانی و مکانیسم‌های مقابله ===&lt;br /&gt;
فعالیت‌های آموزشی،  از جمله یادگیری زبان انگلیسی، مفاهیم دینی، علوم و فنون، ترجمه به اسرای جنگی در طول اسارت حس هدفمندی و تعامل فکری می‌داد. این امر به کاهش تلفات روانی زندان، از جمله احساس ناامیدی و سرخوردگی وجودی کمک کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;. پس از آزادی، مزایای روانی این تلاش‌های آموزشی همچنان ادامه داشت. بسیاری از اسرای جنگی سابق گزارش دادند که پیگیری‌های فکری آنها در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] به آنها کمک کرده است تا با آسیب‌های جنگ و زندان مقابله کنند و خطر ابتلا به مشکلات سلامت روانی طولانی‌مدت مانند [[افسردگی اسیران جنگ|افسردگی]] و اضطراب را کاهش دهند. با این حال، تلفات روانی اسارت، از جمله اختلال استرس پس از سانحه، اغلب این مزایا را تعدیل می‌کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;Saadat, S., &amp;amp; Khaji, A. (2023). Evaluation of suicide among Iranian ex-prisoners of war in Iraq detention camps (1980-90). Journal of Injury and Violence Research, 15(1), 55–61. https://doi.org/10.5249/jivr.v15i1.1783&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲. نقش اجتماعی اسرا ===&lt;br /&gt;
مهارت‌های کسب‌شده در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، به‌ویژه تسلط به زبان و آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، باعث ورود سریع  اسرای آزادشده در جامعه شد. برای مثال، مهارت‌های زبان انگلیسی، فنی و حرفه ای در ایران پس از جنگ بسیار ارزشمند بود و بسیاری از اسرای سابق را قادر ساخت تا مشاغلی در زمینه‌های تدریس، ترجمه یا تجارت بین‌المللی به دست آورند. این امر نه‌تنها چشم‌اندازهای اقتصادی آن‌ها را بهبود بخشید، بلکه جایگاه اجتماعی و عزت‌نفس آن‌ها را نیز ارتقا داد و  اسرای آزادشده اغلب به حامیان آموزش و توسعه‌ی اجتماعی در زندگی پس از آزادی خود تبدیل شدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۳. فرصت‌های شغلی و تحرک اقتصادی ===&lt;br /&gt;
مهارت‌های فنی و حرفه‌ای و زبانی که در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] توسعه یافت، فرصت‌های شغلی جدیدی را برای بسیاری از اسرای آزادشده ایجاد کرد. این فرصت‌ها به تحرک اقتصادی رو به بالا و زندگی باثبات‌تر پس از آزادی کمک کرد. با این حال، میزان تبدیل این مهارت‌ها به موفقیت شغلی متفاوت بود. عواملی مانند مدت زمان اسارت، کیفیت منابع آموزشی و سطح تحصیلات فرد قبل از اسارت، نقش مهمی در تعیین نتایج ایفا کردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4. پیامدهای سیاستی و مسیرهای آینده ===&lt;br /&gt;
تأثیرات طولانی‌مدت این ابتکارات آموزشی، اهمیت ادغام [[آموزش]] در کمک‌های بشردوستانه برای [[اسرا]] را برجسته می‌کند. سیاست‌گذاران و سازمان های بین المللی در زمینه حقوق بین الملل و بشر دوستانه، باید موارد زیر را در نظر بگیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* گسترش دسترسی به منابع آموزشی در محیط‌های اردوگاه‌ها؛&lt;br /&gt;
* تاب‌آوری روانی [[اسرا]] را افزایش داده و از بروز افسردگی و ناامیدی تا حد زیادی جلوگیری کرد؛&lt;br /&gt;
* پس از آزادی، بسیاری از آزادگان با توان علمی و مهارتی که کسب کرده بودند، سریع‌تر به تحصیل و کار بازگشتند و سهمی در بازسازی جامعه داشتند؛&lt;br /&gt;
* اسناد دست‌نویس و جزوه‌های دوره اسارت در کتابخانه‌های شخصی و دانشگاهی حفظ شده و به‌عنوان مدارک تاریخی مورد استفاده پژوهشگران قرار گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوشبختانه در کشور ایران بنا به پیشنهاد جمعیت [[هلال احمر]] در جلسه مورخ 18 مهر 1362 تشکیل [[کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین ایرانی]] تصویب  و تشکیل شد.  وظیفه این کمیسیون، سیاستگذاری، تعیین خط مشی، باز‌گرداندن اسرای ایرانی و  پیکر مطهر [[شهدای اسیر|اسرای شهید]]، تعیین وضعیت مفقودین، مشخص نمودن آخرین وضعیت پناهندگان(← [[پناهندگی]]) و ابلاغ مصوبات به اعضای کمیسیون برای اقدام لازم و نظارت و پیگیری براجرای آن است&amp;lt;ref&amp;gt;شاه حسینی، مجید (1404). کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین ایرانی، ویکی آزادگان، قابل بازیابی از [[کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین ایرانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان]] در 22 مرداد 1369، هم‌زمان با بازگشت [[اسرا]] به کشور، براساس [[قانون حمایت از آزادگان]] مصوب 23 آذرماه 1368 مجلس شورای اسلامی تشكیل شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;پرتو، فتح الله(1404). ستاد رسیدگی به امور آزادگان، ویکی آزاداگان، قابل بازیابی از [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این ستاد در نخستین گام با [[تبادل اسیران|تبادل]] انبوه [[اسرا]] مواجه شد و براساس همان قانون و با مساعدت و همراهی دیگر دستگاه‌ها، مسئولیت این كار را به دوش گرفت و تبادل 39026 آزاده و به تعداد بیشتر اسیر عراقی را انجام داد. این ستاد بیش از 270 واحد ستادی در سراسر كشور تشكیل داد&amp;lt;ref&amp;gt;بازگشت آزادگان، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://psri.ir/?id=9qcukz0o&amp;lt;/ref&amp;gt; و خدمات‌دهی به آزادگان را در زمینه‌های گوناگون آغاز كرد. ریاست [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان]] برعهده عباسعلی وكیلی بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش سازمان های بین المللی در ابتکارات یادگیری ==&lt;br /&gt;
نقش سازمان‌های خارجی، به‌ویژه کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ]]، در حمایت از اسرای جنگی ایرانی  در اردوگاه‌های عراق در طول جنگ ایران و عراق، در درجه اول بر نظارت بشردوستانه متمرکز بود تا حمایت مستقیم از [[آموزش]] [[اسرا]]. هیچ مدرکی وجود ندارد که کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ]] یا سایر سازمان‌های بین المللی مستقیماً در [[ابتکارات و خلاقیت در آموزش|ابتکارات]] آموزشی در داخل اردوگاه‌های عراقی مشارکت داشته باشند. ولی خوشبختانه خود اسیران ایرانی فعالیت‌های آموزشی را با استفاده از منابع محدودی که در اختیار داشتند، سازماندهی و داوطلبانه انجام می‌دادند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجربه یادگیری در [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] نشان داد که حتی در شرایط محدودیت مطلق، اراده جمعی و خلاقیت فردی می‌تواند جریان [[آموزش]] را حفظ کرده و تاب‌آوری روح انسان و قدرت دگرگون‌کننده آموزش در شرایط سخت را برجسته کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آموزش]]&lt;br /&gt;
* [[ابتکارات و خلاقیت]]&lt;br /&gt;
* [[تهیه جزوه‌های آموزشی توسط اسیران ایرانی در اردوگاه‌های عراقی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;[https://aris.atu.ac.ir/samiei میترا صمیعی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/samiei دانشیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه علامه طباطبائی]&lt;br /&gt;
[[رده:آموزش]]&lt;br /&gt;
[[رده:ابتکارات و خلاقیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87&amp;diff=11147</id>
		<title>تنبیه و شکنجه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87&amp;diff=11147"/>
		<updated>2025-07-27T10:40:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: /* کتك زدن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مجازات‌های خشونت‌آمیزی كه عراقی‌ها در قبال اسرای ایرانی به‌كار می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] ==&lt;br /&gt;
در فرهنگ بزرگ سخن دو تعریف برای تنبیه ذكر شده است: 1. مجازات كردن به قصد اصلاح و تربیت؛ 2. آگاه كردن و هشیار ساختن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[تنبیه در اسارت]] در واقع، نوعی مجازات [[اسرا]] بود برای انجام عملی كه از نگاه مسئولان عراقی [[اردوگاه]] خلاف مقررات تلقی می‌شد. [[تنبیه در اسارت]] انواع مختلفی داشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تنبیه‌های جسمی: 1. فردی و 2. گروهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) تنبیه‌های روحی: 1. فردی و 2. گروهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[شکنجه|شكنجه]] ==&lt;br /&gt;
شكنجه در مصطلحات فقهی با واژه «التعذیب» بحث می‌شود و اصل عذاب در كلام عرب به معنی زدن است و درباره همه عقوبت‌هایی كه همراه درد و رنج‌اند به‌كار برده می‌شود. این واژه برای بیان امور شاقه و بسیار سخت و دشوار عاریه گرفته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;جزیری، عبدالرحمان؛ مازح، یاسر؛ غروی، محمد (1419). الفقه علی‌المذاهب الاربعه و مذهب اهل‌البیت علیهم‌السلام. ج 1، بیروت: دارالثقلین،ج.1 ،ص.470.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در مقررات بین‌المللی، شکنجه به معنی هر عمل عمدی است که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به‌منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او یا شخص سوم اعمال شود. (ماده 13 کنوانسیون سوم ژنو و ماده 130 ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[شکنجه|شكنجه]] و اذیت و آزار اسیران به مواردی اطلاق می‌شد كه فرد یا افرادی به‌خاطر گرفتن اطلاعات با انواع روش‌های مختلف مورد آزار و صدمه جسمی و روحی قرار می‌گرفتند كه به دو بخش زیر تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) [[شکنجه های روحی و روانی|شكنجه‌های روحی]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) [[شکنجه های جسمی|شكنجه‌های جسمی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    شکنجه و تنبیه در اسارت، به کلیه اعمالی اطلاق می‌شد که قوه قهریه حاکم برای دستیابی به اهداف خاص از آن بهره می‌جویید. این اعمال، که معمولاً با هنجارها و اصول اجتماعی و نظامی هیچ انطباقی نداشت، از دو طریق روحی و جسمی اعمال می‌شد. در هریك از اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق، [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] و [[شکنجه|شكنجه]] با توجه به نوع رفتار و خشونت اعمالی ازطرف مأمورین بعثی متفاوت بود؛ چه بسا انواع آزارها و اذیت‌ها بر تک‌تک اسرا متفاوت بود، ولی آنچه درباره [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] و [[شکنجه|شكنجه]] [[اسرا]] در این مقاله بیان می‌شود مواردی است که در بیشتر اردوگاه‌ها اعمال می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تنبیه و شکنجه های جسمی ==&lt;br /&gt;
اقدامات سربازان و مأمورین عراقی به‌صورت فیزیکی که باعث درد و رنج فراوان [[اسرا|اسرای ایرانی]] می‌شد. این اقدامات بدون هیچ‌گونه محدودیتی با ابزاری همچون کابل، شلنگ، باتوم، نبشی، چوب، سیلی، لگد و هر اقدامی که براساس سلیقه شخصی سربازان بعثی برای اذیت [[اسرا]] مطلوب بود اعمال می‌شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایجاد تونل مرگ ===&lt;br /&gt;
[[تنبیه تونل مرگ|تونل مرگ]] یا وحشت وضعیتی بود که تک‌تک اسیران ایرانی بارها آن را تجربه کردند و هرکدام خاطره‌ای تلخ از آن در بدو ورود به [[اردوگاه]]، جابه‌جایی، تبعید و هنگام انتقال به [[اردوگاه]] دیگر به یاد دارند: «بر[[نامه]] عراقی‌ها این بود که هروقت می‌خواستند عده‌ای را به اردوگاهی منتقل کنند، جلوی در [[اردوگاه]]، تعدادی سرباز بعثی رو‌به‌روی هم قرار می‌گرفتند و یک راهرو درست می‌کردند. [[اسرا]] مجبور بودند که از این راهرو عبور کنند و سربازان نیز، که از قبل با در دست داشتن باتوم، کابل، نبشی، چوب، طناب‌های ضخیم، تسمه و... آماده بودند، شروع می‌کردند به زدن اسرا. و گاهی همین ضربه‌ها، به صدمه‌های جدی بدنی یا نقص عضو منجر می‌شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نوبرانی، امیر (1391). [[رنج و گنج(کتاب)|رنج و گنج]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،ص.277&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;مبهوتی، احمد (1389). [[دیار غربت(کتاب)|دیارغربت]]. چ دوم، تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان] ،ص.51-52.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سالمی‌نژاد، عبدالرضا (1388). [[در زندان دژخیم(کتاب)|در زندان دژخیم]]. چ دوم، تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،ص.59&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اکبرنیا، عبدالحمید (1389). [[تبسم اشک ها(کتاب)|تبسم اشک‌ها]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،ص.31.&amp;lt;/ref&amp;gt;( ← [[تنبیه تونل مرگ]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فلک کردن ====&lt;br /&gt;
از رایج‌ترین تنبیه‌های عراقی‌ها فلک کردن بود که دو سر چوب یا میل‌گردی را با طنابی به پای [[اسرا]] می‌بستند. نحوه [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] به این شکل بود که فرد را وادار می‌كردند بر پشت دراز بكشد، مورد تنبیه قرار گرفته، علاوه‌بر کفش‌ها جوراب‌هایش را باید درمی‌آورد و پاهایش را تا مچ بین طناب و چوب فلک قرار می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;كاشانی‌زاده، پروین (1395). شب‌های آپادانا. خاطرات علی‌رضا داوری، چ سوم، تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،ص.232.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این وضعیت، سربازان عراقی چوب فلک را چندبار می‌پیچاندند تا پاهای فرد محکم و کامل بین چوب و طناب قرار بگیرد که این کار موجب وارد شدن فشار بیش ازحد بر ساق و پشت پا می‌شد و اگر کسی زمان زیادی را در حال فلک شدن بود، چوب فلک و طناب، پاها را زخم می‌کرد.(← [[فلک کردن]]) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کتک زدن ===&lt;br /&gt;
از ابزاری که سربازان بعثی عراقی جهت تنبیه اسرای ایرانی از آن بسیار استفاده می‌کردند زدن اسرا با وسایلی همچون کابل، شلنگ، و باتوم بود. حضور سربازان عراقیِ کابل به دست در اردوگاه‌ها امری عادی و همیشگی به‌شمار می‌رفت. گاهی افراد را مجبور می‌کردند پیراهن خود را دربیاورند و سپس اقدام به زدن با کابل و باتوم بر پیکر او می‌کردند. بعضی مواقع نیز دراین‌حالت، آب روی بدن [[اسرا]] می‌ریختند تا کاملاً بدنشان خیس شود و بعد آنها را می‌زدند. در بسیاری از مواقع برای تسلط کامل، فردی را که قصد زدنش را داشتند، به حالت سجده یا نیم‌خیز می‌نشاندند و سپس شروع به زدن وی می‌کردند. کابلی که مورد استفاده قرار می‌گرفت بیش از ۲ سانتی‌متر قطر داشت و فوق‌العاده سنگین بود که تحمل ضربه‌های این نوع کابل بسیار سخت بود. سربازان عراقی نوع دیگری از کابل‌ها را مورداستفاده قرار می‌دادند که به‌دلیل قطر کم آن، بسیار انعطاف‌پذیر بود. روکش چند سانتی‌متر قسمت انتهای این کابل را برمی‌داشتند و سیم‌های داخلی بیرون می‌ماند. این سیم‌ها را خم کرده و به‌صورت چماق یا چنگک درمی‌آوردند. هنگامی که با این کابل فردی را می‌زدند، به‌علت خاصیت انعطاف‌پذیری آن، کابل به دور بدن می‌پیچید و سر چنگک در بدن فرو می‌رفت. هنگامی‌که سرباز عراقی اقدام به کشیدن کابل می‌کرد تا از دور بدن باز شود، سر (سیمی) کابل که در بدن فرو رفته بود باعث کنده شدن پوست و در مواردی عضلات زیر آن نیز می‌شد. این روش باعث ایجاد زخم‌های عمیق و وسیعی می‌شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;حاتمی، زهرا (1393). [[برای عاطفه(کتاب)|برای عاطفه]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،ص.37.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== باتوم ===&lt;br /&gt;
انواع مختلفی داشت و گاهی نیز از دستۀ تی یا چماق یا شاخه‌های ضخیم درخت استفاده می‌شد. در مواقعی هم سربازان عراقی از هر وسیله‌ای که در دسترسشان بود همانند دسته کلنگ، میله آهنی، میل‌گرد، نبشی و... استفاده می‌کردند. متأسفانه بر اثر ضرب و جرح شدید، تعدادی از [[اسرا]] دچار نقص عضو یا آسیب‌های شدیدی همچون شکستگی اندام می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سیلی زدن ===&lt;br /&gt;
ازجمله روش‌های تنبیه اسرای ایرانی در اردوگاه‌ها به‌شمار می‌رفت، به‌گونه‌ای‌که افراد همه‌روزه در اردوگاه‌ها شاهد آن بوده‌اند. نکتۀ مهم دراین‌خصوص جای سیلی است. ضربه به‌شکلی زده می‌شد که نیروی حاصل از آن بیشتر به گوش و جمجمه وارد می‌شد. در بعضی اوقات منجر به پاره شدن پردۀ گوش و اختلال در شنوایی برخی از آنان می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مشت و لگد ===&lt;br /&gt;
تنبیه با مشت و لگد بسیار شایع و روشی معمولی به‌حساب می‌آمد. بیشتر ضربات به نواحی سروصورت، ساق پا، مفاصل و دستگاه تناسلی وارد می‌شد. تعداد فراوانی از اسرای ایرانی بر اثر این ضربات دچار آسیب‌های شدیدی همچون شکستگی فک، بینی، دندان و... شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آویزان کردن از پنکه‌های سقفی ===&lt;br /&gt;
از روش‌های تنبیه بستن پاهای برخی از اسرا به پنکه‌های سقفی بود، درحالی‌که پنکه را از سرعت کم و زیاد براساس میل خود تنظیم می‌کردند و با چرخش آن، گاهی سروصورت اسیر به دیوار برخورد می‌کرد و گاهی در حال چرخش، او را با کابل مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دادند. در گزارش کمیته ویژه [[صلیب سرخ]] جهانی در بازرسی از اردوگاه صلاح‌الدین آمده است: اسیران را ساعت‌ها از دست‌ها و پاها بدون تماس بدن با زمین آویزان می‌کردند و مدت زمان آن مختلف بوده است؛ بین 5 الی 10 ساعت و گاهی تا 36 ساعت طول می‌کشیده است. این عمل در سلول‌های انفرادی به‌وسیله‌ چنگک‌هایی که از سقف آویزان شده بود صورت می‌گرفت، به شکلی که در معرض آفتاب باشند آویخته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندان انفرادی ===&lt;br /&gt;
اتاق کوچکی در کنار [[اردوگاه]] بود و حدود یک‌ونیم تا دو متر مساحت داشت و کلیه منافذ آن، طوری جوشکاری شده بود که به‌زحمت بیرون دیده می‌شد و به‌منظور تنبیه با اعمال شاقه بیشتر برای برخی از اسرا از آن استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی، سهیلا (1393). حماسهٔ مجنون. دزفول: ناشر،ص.128.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در سلول‌هایی که برای یک زندانی ساخته شده بود، سی آزاده را سه شبانه‌روز نگه‌داری کردند؛ به‌گونه‌ای‌که هنگام خواب همه ایستاده می‌خوابیدند؛ دراثر فشار زیاد و تنگی جا دست‌وپای بچه‌ها از لای میله‌های آهنی قرنطینه‌ها بیرون رفته بود. چون سرمان از لای میله‌ها عبور نمی‌کرد، جای میله‌ها روی پیشانی و هر جا از سر یا بدن بود کبود شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;خرمی، مسعود (1389). [[ما هشت نفر]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،ص.56.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کشیدن ناخن ===&lt;br /&gt;
برای اعتراف گرفتن یا تنبیه برخی از اسرای ایرانی، با وسایل مخصوص اقدام به کشیدن ناخن‌های دست و پا می‌کردند که این اقدام باعث افت شدید فشار و گاهی بی‌هوشی می‌شد؛ این شكنجه غالباً در [[استخبارات]] اتفاق می‌افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انداختن اسرا در فاضلاب اردوگاه ===&lt;br /&gt;
به‌علت کمبود فاضلاب، گودال‌هایی در اردوگاه‌ها برای جمع شدن فاضلاب ایجاد می‌شد. با جمع شدن فاضلاب‌های پراکنده، [[اسرا]] دوباره با سطل آن را به اطراف می‌پاشیدند. گاهی برای تنبیه از آن استفاده می‌شد؛ با انداختن اسیر در این گودال به مدت طولانی در سرما و گرما موجب [[شکنجه]] او می‌گردیدند و البته گاهی اسیر را در فاضلاب دستشویی می‌انداختند و موجب اذیت جسمی و روحی شدید او می‌شدند. &amp;lt;blockquote&amp;gt;«یک صبح سرد زمستانی به بهانه‌ای تعدادی از بچه‌ها را مورد آزار و اذیت قرار دادند که ازجمله یکی از بچه‌های اردکان یزد را در چاه فاضلاب فرو کردند به‌صورتی‌که فقط سروصورت او پیدا بود و با پوتین بر سر او فشار می‌دادند؛ بعد از چند دقیقه او را از فاضلاب بیرون آوردند درحالی‌که تمام وجودش را کثافت گرفته بود و به خود می‌لرزید.»&amp;lt;ref&amp;gt;دوست‌کامی، فاطمه (1390). [[چشم تر: خاطرات بهجت افروز(کتاب)|چشم تر. خاطرات بهجت افراز]]، تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،ص.66.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تنبیه به‌خاطر کمک به دیگران ===&lt;br /&gt;
بعثی‌ها به‌شدت از کمک [[اسرا]] به همدیگر عصبی می‌شدند و در صورت مشاهده، [[اسیران جنگ|اسیر]] را به‌شدت [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] می‌کردند. &amp;lt;blockquote&amp;gt;«یکی از اسرا که ترکش در پایش بود، هنگام حرکت یا برای صف دیر حرکت می‌کرد؛ عراقی‌ها دور او را گرفتند و به‌شدت او را زدند که ناگهان [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|آقای ابوترابی‌فرد]] از صف خارج شد و برای کمک به جلال زیر بغل او را گرفت و او را به صف رساند؛ به‌همین‌علت، عراقی‌ها [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|آقای ابوترابی‌فرد]] را به بهانه بر‌هم‌زدن نظم زیر کتک و کابل چنان زدند که سروصورت او کبود شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;رجایی، غلامرضا/غلامعلی (1391). [[سیره ابوترابی 1(کتاب)|سیره ابوترابی. ج1]]، تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان] ،ج.1،ص.62.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انضباط سخت نظامی ===&lt;br /&gt;
سلسله‌مراتب در ظالمانه‌ترین شکل خود در عراق وجود داشت. زیردست به‌هیچ‌وجه حق نداشت نسبت به دستور مافوق خود [[اعتراض]] کند یا نظر خود را بگوید. دستور مافوق که صادر می‌شد، زیردست می‌بایست می‌گفت: نعم سیدی! نه کمتر، نه بیشتر. در غیر این‌صورت، مافوق می‌توانست انواع تنبیه‌های انضباطی را در مورد او اجرا کند. حتی اجازه داشت شخصاً او را تنبیه بدنی کند&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران(1395). بازیابی از https://www.jamaran.news/&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وارد آوردن شوک الکتریکی ===&lt;br /&gt;
ازجمله سخت‌ترین [[تنبیه و شکنجه های جسمی|تنبیه‌ها و شكنجه‌های جسمی]] بود كه گاهی منجر به بیماری قلبی یا تناسلی می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===  فروکردن مته در سر ===&lt;br /&gt;
خفه كردن، بشین پاشوهای طولانی، زیر آفتاب نگه‌داشتن، خاك پهن كردن، سطل [[توالت]] خالی كردن بر سر هم، و سوزاندن پا از دیگر تنبیهاتی بود كه عراقی‌های بعثی در مورد [[اسرا]] اعمال می‌كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[تنبیه و شکنجه های روحی]] ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ممانعت از انجام فرایض دینی ===&lt;br /&gt;
در اردوگاه‌ها، کلیه فعالیت‌های دینی ممنوع بود، حتی فرایض دینی و علی‌رغم عدم تصریح به ممنوعیت آن، هر اسیری که مقید به انجام فرایض دینی بود و عراقی‌ها او را مشاهده می‌کردند (چون قاطبه آزادگان مقید به امور شرعی و دینی بودند ولی در مرأی و منظر عراقی‌ها نبودند)، به بهانه‌های دیگر تنبیه می‌شدند. البته عراقی‌ها برای [[نماز]] خواندن مشكلی ایجاد نمی‌كردند؛ بیشتر با عبادت‌هایی كه دسته‌جمعی بود مخالفت می‌كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پخش ترانه‌های مستهجن از بلندگوها در اردوگاه ===&lt;br /&gt;
بلندگوهای بزرگی در اردوگاه‌ها و نیز بلندگوهای کوچکی در داخل آسایشگاه تعبیه شده بود که صبح تا شب و گاهی تا نصف شب ترانه‌های عربی و فارسی با صدای دلخراش پخش می‌کردند که بسیار منزجرکننده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;داعی. علی (1387). [[نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بین المللی دولت عراق(کتاب)|نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسولیت بین‌الملل]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،ص.90-92.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اجبار اسرا به دادن شعار علیه مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران ===&lt;br /&gt;
از ابتدا تا آخر اسارت، عراقی‌ها با بهانه‌های که داشتند، از [[اسرا]] درخواست داشتند که به رهبران انقلاب اهانت بشود، كه با وجودِ تنبیهات و شکنجه‌های سخت، کمتر موفق می‌شدند و اسرا به‌شدت در مقابل خواسته آنها [[مقاومت]] می‌کردند.   &amp;lt;blockquote&amp;gt;«او زیر ضربات سنگین [[شکنجه]] و کابل، که تا سرحد شکستن استخوان‌های دست‌ها و فک او رسید، به عراقی‌ها گفت: من هرگز به امام خمینی توهین نمی‌کنم، حتی اگر من را بکشید و اگر امام را ببینم، از پاهایش تا عمامه‌اش را می‌بوسم و جلوی پاهایش حاضرم جان بدهم.»&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالهی، سرافراز (1393). [[زخم عشق(کتاب)|زخم عشق]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،ص.134.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اجبار اسرا به کتک زدن یکدیگر ===&lt;br /&gt;
مأموران بعثی [[اسرا]] را وادار می‌کردند همدیگر را کتک بزنند و اگر کسی استنکاف می‌ورزید، به‌شدت [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قطع آب ===&lt;br /&gt;
عراقی‌ها برای تحت فشار قرار دادن اسرا، اقدام به قطع [[آب]] اردوگاه‌ها می‌کردند که تا مدت‌ها از جریان [[آب]] خبری نبود و به وضعیت بهداشتی اسفناکی منجر می‌شد و [[آب]] شرب را ازطریق تانکر و به‌صورت سهمیه‌بندی بین [[اسرا]] تقسیم می‌کردند.( ← [[تنبیه قطع آب]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تشنه و گرسنه نگه داشتن ===&lt;br /&gt;
برخلاف مقررات بین‌المللی (مواد 26 تا 27 و مواد 129 الی 131 کنوانسیون سوم ژنو)، اسیران جنگی ایرانی در طول [[اسارت و اسیران|دوران اسارت]] خود طعم تشنگی و گرسنگی مفرط را چشیده‌اند. ابتدای [[اسارت و اسیران|اسارت]] تا مدت زیادی هیچ‌گاه عطش از میان نمی‌رفت. عراقی‌ها گاهی با بهانه‌هایی آب موجود در آسایشگاه را با ریختن مواد شوینده و خارج کردن مواد غذایی و بستن درها، تا چند روز [[اسرا]] را در وضعیت دشواری قرار می‌دادند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سرباز عراقی در قمقمه را باز کرد و به سرگرد بعثی داد، مقدار کمی [[آب]] ریخت روی سرم، طوری‌که سردی [[آب]] را حس کردم. نگاهم به دستش بود که [[آب]] قمقمه را در مقابل زبان عطش‌زده‌ام به زمین ریخت.» &amp;lt;ref&amp;gt;حسینی‌پور، سید ناصر (1395). [[پایی که جا ماند]]. چاپ 58، تهران: سوره مهر،ص.80 و367.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آینده مبهم و تهدید به قتل ===&lt;br /&gt;
تهدید‌های پی‌درپی برای کلیه [[اسرا]] در ابتدای اسارت و همچنین تهدید به قتل و [[شکنجه]] [[اسرای مفقود|مفقودین]] و انداختن در [[زندان انفرادی]]، آینده کاملاً مبهمی را برای اسرای ایرانی درست کرده بود که فشار روحی شدیدی بر روح و روان آزادگان برجا می‌گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شکنجه افراد شاخص و قابل احترام بین اسرا ===&lt;br /&gt;
افراد شاخص و مورد احترام مانند روحانیان، فرماندهان، افسران و خلبانان یا پیرمردانی را که در میان [[اسرا]] از احترام برخوردار بودند، گاهی جلوی چشمان بقیه [[شکنجه]] می‌کردند و حتی گاهی آنها را از هرگونه ارتباط تحریم می‌کردند و اگر کسی ارتباط می‌گرفت، او را به‌شدت اذیت می‌کردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سایر تنبیه ها و شکنجه ها ==&lt;br /&gt;
برخی از تنبیهات هم ازسوی عراقی‌ها تنها در برخی از اردوگاه‌ها به‌صورت موردی به اجرا در‌می‌آمد كه از آن جمله‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. قرار دادن اسیر در کیسه و ضرب‌وشتم وی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. اجبار اسیر به تراشیدن سروصورت با تیغ كُند؛ گاهی 16 نفر مجبور بودند با یك تیغ اصلاح كنند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. قرار دادن اتوی داغ بر اعضای بدن؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. اجبار اسرای مریض و مجروح به دویدن؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. گذاشتن سنگ‌های بتونی بر روی سینه و زدن با کابل بر بدن اسیر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. جلوگیری از هواخوری؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7. تلویزیون اجباری و نمایش برنامه‌های مبتذل؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8. ورود شبانه به آسایشگاه و جلوگیری از استراحت [[اسرا]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9. جلوگیری از ملاقات دیگر اسرای هم‌بند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10. ممنوعیت نگاه کردن به اطراف [[اردوگاه]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11. بهانه‌گیری‌های بی‌مورد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12. جلوگیری از فراگیری علم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13. ممنوعیت استفاده از [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] و [[قلم در اسارت|قلم]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14. بردن سینه‌خیز، کلاغ‌پر و نگه داشتن زیر آفتاب به مدت طولانی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15. خاموش کردن سیگار روی بدن؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16. غلت دادن با بدن لخت روی زمین و شیشه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17. جارو کردن حیاط [[اردوگاه]] با دست در زمستان و تابستان؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18. بیگاری‌های طاقت‌فرسا؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19. کشیدن دندان بدون بی‌حسی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20. جراحی‌های جزیی بدون بی‌حسی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21. دست بردن در نامه‌های آزادگان و دادن اخبار ناراحت‌کننده روحی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22. گرفتن [[آمار]] در شب‌ها و به‌صورت پی‌در‌پی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23. عدم [[ثبت نام اسرا|ثبت‌نام اسیر]] در [[صلیب سرخ]] و در نتیجه عدم امكان نامه‌ نگاری و بی‌خبری محض از [[خانواده]]&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ عراق علیه ایران]].تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|پیام آزادگان]]،&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه های جسمی]]&lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه های روحی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برای مطالعه بیشتر ==&lt;br /&gt;
سایت جامع آزادگان https://www.mfpa.ir/ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهبازی، شهاب‌الدین (1386). [[شب های بی مهتاب|شب‌های بی‌مهتاب]]. تهران: سوره مهر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبهوتی، احمد (1389). [[دیار غربت(کتاب)|دیارغربت]]. چ دوم، تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مراد شفیعی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:تنبیه و شکنجه]]&lt;br /&gt;
[[رده:تنبیه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:تنبیه و شکنجه های جسمی]]&lt;br /&gt;
[[رده:تنبیه و شکنجه های روحی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[en:Punishment and torture]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7&amp;diff=11146</id>
		<title>عرصه های مقاومت اسرا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7&amp;diff=11146"/>
		<updated>2025-07-27T10:06:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[مقاومت]] به مفهوم ایستادگی‌کردن &amp;lt;ref&amp;gt;عمید، حسن (1363). فرهنگ فارسی عمید. تهران: امیر کبیر.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره [[اسارت و اسیران|اسارت]]، از خط مقدّم تا ایستگاه‌های مختلف [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] و توقف تا [[اردوگاه]] همواره موردنظر بود و به تناسب موقعیت و اقتضای احوال دنبال شد.تجربه گران‌سنگ مقاومت و دفاع، ازجمله در صحنه [[اسارت و اسیران|اسارت]]، موجب الهام رزمندگان در جبهه‌های مختلف [[مقاومت]] و صدور انقلاب اسلامی شد&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، روح‌الله (بی‌تا). صحیفه امام(ره). بی‌جا: بی‌نا&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقاومت]] در [[اسارت و اسیران|اسارت]]، که اغلب با انگیزه‌های دینی و بعضاً به‌سبب وطن‌دوستی صورت می‌پذیرفت، از جهات مختلف قابل تقسیم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوزه مقاومت ==&lt;br /&gt;
مراد، صحنه‌ها و میدان‌هایی است که در آن [[مقاومت]] صورت پذیرفته و خود دارای عرصه‌هایی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1. عرصه فرهنگ ===&lt;br /&gt;
فرهنگ اساس رفتار و روح حاکم بر زندگی است که این مهم در صحنه [[اردوگاه]] مورد تهدید جدّی دیده می‌شد. دشمن به گونه‌های مختلف و با استفاده از ابزارهایی چون بلندگو، [[رادیو]]، تلویزیون، نشریه و کتاب، سخنرانی و امرونهی به دنبال استحاله فرهنگی بود. تقویت و تصحیح فرهنگ به‌منظور مقاوم‌سازی [[اسیران جنگ|اسیر]] در صدر اهتمام قرار داشت و برای تقویت آن، با اولویت برنامه‌ریزی می‌شد. [[مقاومت]] در حوزه فرهنگ هم زودتر موردتوجه قرار گرفت و هم بیشترین همت را به خود اختصاص داد و در این جهت، اقدامات متنوع بی‌مانندی صورت گرفت. به این منظور گسترده‌ترین تشکیلات فرهنگی، متناسب با وضعیت هر [[اردوگاه]] پایه‌گذاری شد که با طراحی و استفاده از برنامه‌هایی چون برگزاری تبلیغ چهره‌به‌چهره، کلاس و سخنرانی، [[نمایش در اسارت|نمایش]] و نمایشگاه، [[شعر در اسارت|شعر]] و [[سرود در اسارت|سرود]]، قصه‌گویی، مراسم مناسبتی به‌ویژه در [[محرم و عاشورا|محرم]] و [[رمضان در اسارت|رمضان]] در مجموع به تعمیق فرهنگ دینی [[اسرا]] منتهی می‌شد.بی‌گمان مایه‌های اصلی این [[مقاومت]] در پیروی از فرهنگ اهل بیت(ع) مخصوصاً مدرسه کربلا قرار دارد که همواره در صدر توجه عموم ایثارگران قرار داشت. قرائت و حفظ قرآن، [[دعا و توسل|دعا]]، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه و آشنایی با ترجمه و تفسیر آن نقش بی‌مانندی در مقاوم‌سازی اسیر داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2. عرصه اقتصاد و رفاه ===&lt;br /&gt;
[[امکانات]] اقتصادی‌رفاهی [[اسارت و اسیران|اسارت]]، به اندازه بقای نفس بود که آن نیز با نابرابری توزیع می‌شد. [[مقاومت]] در این حوزه، با اهتمام به روزه، [[اعتراض]] به نابرابری، تلاش برای توزیع عادلانه و تهیه ابتکاری برخی مایحتاج صورت می‌گرفت؛ همچنین با تأسیس صندوق همیاری یا ایثار در واگذاری بخشی از جیره شخصی به نیازمندترها، برخی نیازها رفع می‌شد، اسباب افزایش تحمل بعضی [[اسیران جنگ|اسیران]] فراهم می‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3. عرصه سیاست ===&lt;br /&gt;
حجم بالایی از اقدامات تبلیغی دشمن در جهت تخطئه امام راحل&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt;، نظام اسلامی ایران و تحسین وجهه نظام عراق بود. در برابر، مخصوصاً نخبگان [[اردوگاه]] به اقتضای احوال، هم در برابر نیروهای عراقی و هم در برابر خناسان داخلی با تبیین و گفت‌وگو یا انکار و استدلال [[مقاومت]] می‌کردند&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ عراق علیه ایران]].تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مقاومت]]&lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علیرضا حیدری نسب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:عرصه های مقاومت اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاومت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA&amp;diff=11145</id>
		<title>مقاومت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA&amp;diff=11145"/>
		<updated>2025-07-27T09:27:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ایستادگی [[اسرا]] در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی، و اقتصادی و شیوه‌های اجرای آن.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقاومت به مفهوم ایستادگی‌کردن &amp;lt;ref&amp;gt;عمید، حسن (1363). فرهنگ فارسی عمید. تهران: امیر کبیر،&amp;lt;/ref&amp;gt;. در راه هدف متعالیِ خداباوری، مورد سفارش قرآن کریم است (فصّلت/30 و احقاف/13) این مهم همچنان که در جبهه‌های نبرد مورد اهتمام و سفارش بود، در دوره [[اسارت و اسیران|اسارت]]، از خط مقدّم تا ایستگاه‌های مختلف [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] و توقف تا [[اردوگاه]] همواره موردنظر بود و به تناسب موقعیت و اقتضای احوال دنبال شد. تجربه گران‌سنگ مقاومت و دفاع، ازجمله در صحنه [[اسارت و اسیران|اسارت]]، موجب الهام رزمندگان در جبهه‌های مختلف مقاومت و صدور انقلاب اسلامی شد&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، روح‌الله (بی‌تا). صحیفه امام(ره). بی‌جا: بی‌نا، &amp;lt;/ref&amp;gt;.مقاومت در [[اسارت و اسیران|اسارت]]، که اغلب با انگیزه‌های دینی و بعضاً به‌سبب وطن‌دوستی صورت می‌پذیرفت، از جهات مختلف قابل تقسیم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوزه مقاومت ==&lt;br /&gt;
مراد، صحنه‌ها و میدان‌هایی است که در آن مقاومت صورت پذیرفته و خود دارای عرصه‌هایی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1. عرصه فرهنگ ===&lt;br /&gt;
فرهنگ اساس رفتار و روح حاکم بر زندگی است که این مهم در صحنه [[اردوگاه]] مورد تهدید جدّی دیده می‌شد. دشمن به گونه‌های مختلف و با استفاده از ابزارهایی چون بلندگو، [[رادیو]]، تلویزیون، نشریه و کتاب، سخنرانی و امرونهی به دنبال استحاله فرهنگی بود. تقویت و تصحیح فرهنگ به‌منظور مقاوم‌سازی اسیر در صدر اهتمام قرار داشت و برای تقویت آن، با اولویت برنامه‌ریزی می‌شد. مقاومت در حوزه فرهنگ هم زودتر موردتوجه قرار گرفت و هم بیشترین همت را به خود اختصاص داد و در این جهت، اقدامات متنوع بی‌مانندی صورت گرفت. به این منظور گسترده‌ترین تشکیلات فرهنگی، متناسب با وضعیت هر اردوگاه پایه‌گذاری شد که با طراحی و استفاده از برنامه‌هایی چون برگزاری تبلیغ چهره‌به‌چهره، کلاس و سخنرانی، نمایش و نمایشگاه، [[شعر در اسارت|شعر]] و [[سرود در اسارت|سرود]]، قصه‌گویی، مراسم مناسبتی به‌ویژه در [[محرم و عاشورا|محرم]] و [[رمضان در اسارت|رمضان]] در مجموع به تعمیق فرهنگ دینی [[اسرا]] منتهی می‌شد.بی‌گمان مایه‌های اصلی این مقاومت در پیروی از فرهنگ اهل بیت(ع) مخصوصاً مدرسه کربلا قرار دارد که همواره در صدر توجه عموم ایثارگران قرار داشت. قرائت و حفظ قرآن، دعا، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه و آشنایی با ترجمه و تفسیر آن نقش بی‌مانندی در مقاوم‌سازی اسیر داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2. عرصه اقتصاد و رفاه ===&lt;br /&gt;
[[امکانات]] اقتصادی‌رفاهی [[اسارت و اسیران|اسارت]]، به اندازه بقای نفس بود که آن نیز با نابرابری توزیع می‌شد. مقاومت در این حوزه، با اهتمام به روزه، [[اعتراض]] به نابرابری، تلاش برای توزیع عادلانه و تهیه ابتکاری برخی مایحتاج صورت می‌گرفت؛ همچنین با تأسیس صندوق همیاری یا ایثار در واگذاری بخشی از جیره شخصی به نیازمندترها، برخی نیازها رفع می‌شد، اسباب افزایش تحمل بعضی اسیران فراهم می‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3. عرصه سیاست ===&lt;br /&gt;
حجم بالایی از اقدامات تبلیغی دشمن در جهت تخطئه امام راحل(ره)، نظام اسلامی ایران و تحسین وجهه نظام عراق بود.در برابر، مخصوصاً نخبگان [[اردوگاه]] به اقتضای احوال، هم در برابر نیروهای عراقی و هم در برابر خناسان داخلی با تبیین و گفت‌وگو یا انکار و استدلال مقاومت می‌کردند.(← [[عرصه های مقاومت اسرا|عرصه های مقاومت اسرا).]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روش و ابزار ==&lt;br /&gt;
شیوه مبارزه و ابزار آن از دیگر جهاتِ قابل‌توجه در مقاومت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1. مقاومت سخت و اقدامات تهاجمی ===&lt;br /&gt;
مراد، واکنش‌های خشن اسرا در برابر فشارها و تهاجمات خشن دشمن است که به فراخور شخصیت، تشخیص و توانمندی بروز می‌کرد؛ از آن‌ جمله، درگیر شدن با دشمن و تلاش برای اقدامات خشن است. تضعیف، ضرب و جرح، [[شکنجه در اسارت|شکنجه]] و مانند آن از جمله این اقدامات بود. در مقابل، برنامه‌هایی چون تلاش برای تهیه و ذخیره سلاح، مهمات و آذوقه دنبال می‌شد؛ برای نمونه اسرای [[اردوگاه موصل 1]] با کنجکاوی به انباری قدیمی نفوذ کردند، امکاناتی چون نارنجک، کلت، مهمات و... را ربودند و مخفی كردند تا در فرصت مقتضی برای درگیری استفاده کنند که البته کشف شد. مقاومت، تهاجم و واکنش سخت بیشتر در برابر عوامل [[نفوذی]] دشمن چون جاسوسان و عمدتاً با استفاده از گروه ضربت برگزار می‌شد که به حذف یا قطع عضو و یا ضرب ایشان منتهی می‌شد.(← [[مقاومت سخت اسرا]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2. مقاومت نرم ===&lt;br /&gt;
تهدید و تهاجم در [[اردوگاه]]، عمدتاً از جنس نرم بود؛ تخطئه اسلام ایرانیان، امام راحل(ره) و نظام اسلامی، تحقیر، اهانت و مقابله با پایبندی به شعائر و نمادهای فرهنگی- دینی بومی و تلاش برای تغییر شخصیت [[اسرا]]، با استفاده از ابزارهای مختلف و در هر فرصت ازجمله اقدامات دشمن به‌شمار می‌رود. بنابراین مبارزه منفی و مقاومت نرم عمومی‌ترین نوع مقاومت بود؛ به‌ویژه به آن سبب که برخورد سخت، پرمخاطره، ناممکن و مورد نهی نخبگان بود.مقاومت نرم نیز به چند صورت برگزار می‌شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 1. مقاومت رفتاری و ناهمراهی با خصم ====&lt;br /&gt;
بخشی از فشار دشمن به هدف همراه ساختن اسیران با خود و فرمانبرداری بی‌قید و شرط آنان اعمال می‌شد؛ امری که در تقابل با روحیه خداباوری [[اسرا]] قرار داشت. در برابر، رویکرد عمومی، صبر و خودداری از همراهی با خصم و تحمل انواع فشار و [[خشونت در اسارت|خشونت]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    مطابق ابلاغ نگهبانان عراقی، اهتمام به اموری چون [[نماز]] جماعت، گفتن اذان با صدای بلند، برپایی مراسمی چون تعزیه، ممنوع و خلاف نظم اردوگاه تلقی می‌شد. لیکن این امور، که اسباب حفظ و تقویت روحیه و افزایش مقاومت می‌شد، عموماً مورد اهتمام بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 2.مقاومت گفتاری ====&lt;br /&gt;
پاره‌ای از مقاومت‌ها در قول و گفتار بروز داشت. این مقاومت به‌سبب برخی دشواری‌ها، بیشتر از نخبگان ساخته بود. دشمن ازطریق برنامه‌هایی چون تحلیل و سخنرانی قصد تغییر باور و استحاله فرهنگی اسیران را داشت. متجاوز خواندن نظام اسلامی، تخطئه اسلام ایرانیان، امام(ره) و اهانت به ایشان و ستایش از عرب، عراق و نظام بعثی از این نمونه تهاجمات محسوب می‌شود. در برابر، نخبگان [[اسرا]] با تبیین مناسبِ شبهات یا ارزش‌ها، اسباب سکوت و یا عقب‌نشینی دشمن را فراهم می‌آوردند. برای نمونه، هنگامی‌كه شیخ علی تهرانی در برابر [[اسرا]] به امام و نظام اسلامی اهانت و از نظام عراق ستایش می‌کند، با اعتراض یک اسیر مواجه می‌شود که اگر چنین است چرا ما را مجبور به تماشای صحنه‌های مبتذل تلویزیون می‌کنند؟! دیگری ضمن سر دادن شعار «مرگ بر تهرانی» و اینکه با این اقدام، حکم اعدامش را امضا کرده، اسباب تغییر فضا را فراهم می‌آورد. پاسخ‌های صریح و جسورانه به خبرنگاران یا نگهبانان، اعتراضات شفاهی به نمایندگان [[صلیب سرخ]] یا شکایت به مسئولان اردوگاه نیز از همین نمونه است.(←[[مقاومت نرم اسرا]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقاومت از جهت تعداد ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مقاومت فردی ===&lt;br /&gt;
در برخی مقاطع یا صحنه‌ها، مقاومت به‌صورت انفرادی صورت می‌گرفت. این نمونه مقاومت بیشتر در اثنای مسیر [[اسارت و اسیران|اسارت]] و در آغاز دوره [[اردوگاه]] دیده می‌شود که هنوز اسرا در اضطراب، آشنا نبودن همدیگر و مقتضیات زمان و مکان به سر می‌بردند. در این جهت، بعضی افراد فداکار و مخلص با فضای فشار به مقابله و اعتراض برمی‌خاستند. این افراد چه‌بسا جان خود را با این رفتارشان به خطر می‌انداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مقاومت جمعی ===&lt;br /&gt;
در ادامه دوره [[اسارت و اسیران|اسارت]] و پس از آنکه اسیران نسبت به موقعیت [[اسارت و اسیران|اسارت]]، شخصیت همراهان و آثار مقاومت، شناخت مناسب‌تری حاصل کردند، این نمونه مقاومت بیشتر دیده می‌شود. اعتراضات چند نفری، قومیتی، آسایشگاهی، بخشی و اردوگاهی از این قبیل است، که در مجموع سطح عمومی مقاومت و تأثیرگذاری اسرا را بالا برد؛ برای نمونه سیر تکاملی مقاومت و انسجام در کنار افزایش بصیرت در [[اردوگاه 12 تکریت]] ، که از سه بخش با حدود سی سالن و حدود 4000 نفر تشکیل یافته بود، به جایی رسید که در آغاز رمضان 1369 برای برداشتن شعار ضد امام(ره) برنامه‌ریزی شد و همه [[اردوگاه]] با خودداری از آن شعار چند روز حبس را تحمل و در نهایت دشمن را وادار به تسلیم كردند. مبارزات و مقاومت‌ها در دوره [[اسارت و اسیران|اسارت]] افق دید [[اسرا]] را عمق و وسعت بخشید و آنان را به پولادهایی آب‌داده و توانمند برای حضور در صحنه‌های سخت تبدیل كرد. این تجارب گران‌سنگ برای همیشه و عموم مبارزان و علاقمندان به عزت و استقلال قابل استفاده است.( ←  [[مقاومت فردی و جمعی اسرا]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه]]&lt;br /&gt;
* [[بازجویی در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه های جسمی]]&lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه های روحی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برای مطالعه بیشتر ==&lt;br /&gt;
[[آباد، معصومه]] (1395ش). [[من زنده ام|من زنده‌ام]]. چ دویست‌وسیزدهم، تهران: بروج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتصام، ابراهیم (1394). [[به سمت پرواز(کتاب)|به‌سمت پرواز]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حیدری‌نسب، علیرضا (1391). اتاق پیامبران. چاپ دوم. تهران: آل احمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همو، (1393). [[خاکریز دوازدهم(کتاب)|خاکریز دوازدهم]]. مشهد: نشر شاملو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحمانیان، عبدالمجید (1383). [[تئاتر در اسارت]]. چاپ دوم. تهران: امید آزادگان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زاغیان، اصغر (1386). [[دوازدهمین اردوگاه(کتاب)|دوازدهمین اردوگاه]]، قم: مؤسسه فرهنگی نینوا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سالمی‌نژاد، عبدالرضا (1386). [[شهردار اردوگاه(کتاب)|شهردار اردوگاه]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطایی، سیامک (1388). [[سفر به شهر آزادی]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علیدوست، علی (1391). [[ابر فیاض(کتاب)|ابر فیاض]]. چاپ دوم. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کرمی، حسین (1389). [[اردوگاه سوم(کتاب)|اردوگاه سوم]]. قم: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبهوتی، احمد (1388). [[دیار غربت(کتاب)|دیار غربت]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروفی، حسین (1394). [[بچه های مرد(کتاب)|بچه‌های حاج قاسم]]، تهران: فاتحان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واشقانی فراهانی، عبدالله (1390). روایت ده سال [[اسارت و اسیران|اسارت]]. تهران: وانیا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علیرضا حیدری‌نسب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:مقاومت]]&lt;br /&gt;
[[رده:عرصه های مقاومت اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:ابزار مقاومت در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاومت فردی و جمعی اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[en:Resistance]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%86&amp;diff=10877</id>
		<title>جنگ صابون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%86&amp;diff=10877"/>
		<updated>2025-06-23T18:40:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;رژیم بعث عراق در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] رزمندگان ایرانی از حربه‌های مختلف تبلیغاتی برای موجه نشان دادن عملکرد خود و شرایط رفاهی خوب [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها استفاده می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مهم‌ترین تلاش‌های این رژیم حضور خبرنگاران عراقی در [[اردوگاه]] رمادی 8 &amp;lt;sup&amp;gt;([[الانبار ،اردوگاه(اردوگاه 8 یا عنبر)|الانبار]] معروف به [[عنبر]])&amp;lt;/sup&amp;gt; برای تهیه فیلم تبلیغاتی در چهارم بهمن 1362 است که با شورش [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی ناکام می‌مانَد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوایل بهمن 1362، بعثی‌ها پنجاه نفر از اسرای سه قاطع از [[اردوگاه الانبار|اردوگاه 8]] را شامل تعدادی افسر و چند پزشک و تعدادی از [[ارشد اردوگاه|ارشد]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها به [[زیارت کربلا|زیارت به کربلا]] می‌برند که در میان آنها افرادی نیز به چشم می‌خورند که با بعثی‌ها همکاری دارند. بردن این افراد به [[زیارت کربلا]]، فرصت خوبی را فراهم ‌آورد تا بزرگان [[اردوگاه]] از نبودن آنها بهره ببرند و بتوانند به‌راحتی با سایر [[اسیران جنگ|اسیران]] صحبت کنند. آنها که خبر راه افتادن تلویزیون فارسی‌زبانِ عراق را شنیده‌اند، این موضوع را به اطلاع هم‌بندان خود در قاطع 2 می‌رسانند و آنها را در این زمینه هوشیار می‌کنند: «بعدازظهر، هنگام داخل‌باش، حسین پورمحمدعلی طی سخنانی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;’طبق اطلاعات موثق، رژیم صدام قصد دارد یک ایستگاه تلویزیونی به زبان فارسی راه‌اندازی کند. همان‌طور که می‌دانید تاکنون فقط [[رادیو]] فارسی داشت که روزی چندین ساعت پشت بلندگو به‌جز وراجی و توهین به نظام و رزمندگان و امام و تبلیغات سوء، چیز دیگری ندارد. حالا اگر این تلویزیون راه‌اندازی شود، خدا به خیر کند... قطعاً از این به بعد از [[اسرا]] به‌صورت تصویری استفاده‌های بیشتری برای تبلیغات خواهند کرد. پس، باید بسیار مواظب باشیم تا دشمن خدای‌ناکرده از ما سوءاستفاده نکند. آن‌طور که برخی از [[ارشد اردوگاه|ارشد]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها حین مکالمه بعثی‌ها شنیده‌اند، قرار است به‌زودی یک اکیپ خبرنگار به [[اردوگاه]] بیایند و از [[اسرا]] فیلم‌برداری کنند. همه وظیفۀ خودمان را می‌دانیم و هرگز اجازه نمی‌دهیم دشمن از ما سوءاستفاده کند. ‘»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;کرمی، حسین (1396). &#039;&#039;دانه‌های انار&#039;&#039;. خاطرات خودنوشت. تهران: سوره مهر.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عراقی‌ها سوت داخل‌باشِ روز چهارم بهمن 1362 را 45 دقیقه زودتر از هر روز به صدا درمی‌آورند. یکی از [[اسیران جنگ|اسیران]] که مشغول نظافت است، متوجه حضور چند [[اسیران نوجوان و جوان|اسیر کم‌سن‌وسال]] در کنار تنها میز پینگ‌پونگ قاطع 2 &amp;lt;sup&amp;gt;(در راهرو و مابین آسایشگاه 9 و10)&amp;lt;/sup&amp;gt; و ورود چند نفر غیرنظامی با میکروفون و دوربین با یک اتومبیل شبیه پاترول به محوطه قاطع 2 می‌شود. به‌جز دو سه بعثی که کنار میز پینگ‌پنگ هستند، هفت هشت بعثی ازجمله سروان علی، معاون [[اردوگاه]]، خبرنگاران را همراهی می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمادگی و اطلاع قبلی [[اسیران جنگ|اسیران]] از احتمال حضور خبرنگاران باعث می‌شود واکنش به‌موقعی نشان دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چند لحظه‌ای مانده بود تا خبرنگاران کنار میز پینگ‌پونگ برسند که مرتضی ولی‌پور از آسایشگاه 14 مرا صدا زد و گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;’به علی‌عباس گودرزی &amp;lt;sup&amp;gt;(از رهبران اردوگاه)&amp;lt;/sup&amp;gt; بگو بچه‌ها قصد مقابله با اینها را دارند، تکلیف چیست؟‘&amp;lt;/blockquote&amp;gt;من به‌طرف پنجرۀ آسایشگاه 9 رفتم تا پیغام بچه‌ها را برسانم که صدای بلند تکبیر بچه‌های آسایشگاه‌های طبقۀ دوم توجه مرا جلب کرد. ناگهان محوطۀ قاطع 2 صابون‌باران شد؛ این صابون‌ها سهمیۀ ماهیانه‌مان بود که همین دیروز تحویل داده شده بود. آسایشگاه‌های پایین هم شروع کردند. صدای تکبیر چنان در محوطه پیچیده شده بود که انسان را به یاد شب‌های عملیات می‌انداخت. قاطع 3 نیز با سر دادن تکبیر با ما هم‌صدا شدند. کم‌کم بچه‌های آسایشگاه‌های طبقۀ پایین و سپس بالا از آسایشگاه‌ها بیرون آمدند و با سر دادن شعار مرگ بر آمریکا به‌طرف آنها حمله‌ور شدند و هرچه دستمان می‌آمد، که عمدتاً همان صابون‌های سهمیه بود، به‌سوی آنها پرتاب می‌کردیم. هادی فخرایی از بچه‌های جهرم، که یک پایش را در جبهه از دست داده بود، خود را به دوربین فیلم‌برداری رساند و با عصای خود محکم چند ضربه به دوربین کوبید و قسمتی از دوربین فیلم‌برداری را شکست و چند ضربه هم به ماشین زد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه فیلم‌برداری به‌سرعت خود را به بیرون [[اردوگاه]] می‌رسانند. با پیشروی [[اسیران جنگ|اسیران]]، سربازان بعثی هم پا به [[فرار]] می‌گذارند و خود را به پشت سیم‌خاردارها می‌رسانند. این در حالی است که سروان علی، معاون [[اردوگاه]]، هنوز در محوطه داخلی [[اردوگاه]] است و تلاش می‌کند خود را به اتومبیل برساند و آن را از [[اردوگاه]] خارج کند که با نزدیک شدن چند تن از [[اسیران جنگ|اسیران]] به ماشین، نمی‌تواند. سربازان از آن‌سوی سیم‌خاردارها شروع به پرتاب سنگ به‌سوی [[اسیران جنگ|اسیران]] می‌کنند و [[اسیران جنگ|اسیران]] نیز همان سنگ‌ها را به‌طرف آنها پرتاب می‌کنند. سروان علی با کمک یک سرباز و پشتیبانی سربازانی که سنگ می‌اندازند نجات پیدا می‌کند. از میان [[اسیران جنگ|اسیران]]، محمود عظیمی از کاشان بر اثر اصابت سنگ از ناحیه سر مجروح می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروان علی بعد از نجات از محاصره و خارج شدن از محوطه داخلی [[اردوگاه]]، شتابزده دستور تیراندازی هوایی می‌دهد، اما با شدت گرفتن خشم [[اسیران جنگ|اسیران]] و شعارها سر تفنگ‌ها رو به پایین می‌آید تا جایی که گلوله‌ها به قسمت بالای دیوار ساختمان اصابت می‌کند. [[اسیران جنگ|اسیران]] فوراً به داخل آسایشگاه می‌روند و سنگر می‌گیرند و بعد از مدتی تیراندازی قطع می‌شود، ولی تیر به چشم رضا حسینی‌پور از یزد اصابت می‌کند و یک چشمش نابینا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذشت نیم ساعت، بزرگان [[اردوگاه]] [[اسیران جنگ|اسیران]] را به صبر و آرامش دعوت می‌کنند. سربازان بعثی هم تحت حمایت تک‌تیراندازها و مسلسل‌به‌دست‌ها، که خارج از [[اردوگاه]] موضع گرفته‌اند، وارد [[اردوگاه]] می‌شوند و درها را می‌بندند و ماشین را بیرون می‌برند. چند سرباز نیز به‌طرف آسایشگاه 10 می‌روند و دو مجروح &amp;lt;sup&amp;gt;(محمود عظیمی و رضا حسینی‌پور)&amp;lt;/sup&amp;gt; را به [[درمانگاه]] می‌برند. «بعد از اقامۀ [[نماز]] جماعت، سفرۀ شام را، که طبق معمول قبل از داخل‌باش گرفته بودیم، پهن کردیم. هنوز مشغول شام خوردن نشده بودیم که ناگهان صدای زنجیر قفل درِ [[آسایشگاه اردوگاه الانبار|آسایشگاه]] توجه همه را به خود جلب کرد. در باز شد و تعداد زیادی سرباز به [[آسایشگاه اردوگاه الانبار|آسایشگاه]] ریختند و هرچه بود جمع کردند؛ حتی یکی از بچه‌ها در حال خوردن یک لقمه بود که سرباز بعثی بی‌رحمانه آن لقمه را از دهانش بیرون کشید. تمام کیسه‌ها را خالی کردند و هرچه خوراکی در کیسه‌ها بود بردند. چندتایی صابون هم که باقی مانده بود بردند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این شرایط، [[اسیران جنگ|اسیران]] خوراکی‌های باقی‌مانده‌شان را، که شامل یازده خرما و دو عدد نان [[حانوت|حانوتی]] است، کنار می‌گذارند تا در صورت تداوم برخورد عراقی‌ها از آن استفاده کنند. [[ارشد اردوگاه|ارشد]] داخلی آسایشگاه 10 پیشنهاد می‌دهد فردا همه [[اسیران جنگ|اسیران]] [[روزه و روزه داری|روزه]] بگیرند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«فردا همه روزه گرفتیم. اگر هم روزه نمی‌گرفتیم، چیزی نبود بخوریم. بعثی‌ها خیلی عادی آمدند و [[آمار]] گرفتند و سپس درها را باز کردند. ما هم مثل هر روز بیرون رفتیم. برخی قدم می‌زدند و برخی به‌طرف [[توالت|دستشویی‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها می‌رفتند و برخی هم مشغول نظافت آسایشگاهشان بودند... ساعت 9 صبح شد، از [[صبحانه در اسارت|صبحانه]] خبری نشد. ظهر هم [[ناهار در اسارت|ناهار]] ندادند. این موضوع برای قاطع 3 هم اجرا شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همان ‌روز یا فردای آن، قاطع افسران و چهار خواهر [[اسیران جنگ|اسیر]] در [[اردوگاه]] به حمایت از قاطع بسیجیان [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] غذا می‌کنند. «صبح روز بعد، نوبت اتاق ما بود که غذای افسران را ببرند، اما چون ما را از روز قبل حبس کرده بودند، بچه‌های قاطع 3 غذای آنان را بردند. وقتی افسران باغیرت و متعهد مطلع شدند که ما زندانی هستیم، آن هم بدون [[آب]] و غذا، از گرفتن [[صبحانه در اسارت|صبحانه]] خودداری کردند.. فرمانده &amp;lt;sup&amp;gt;[در جواب امتناع مسئول افسران ایرانی]&amp;lt;/sup&amp;gt; گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;’شما چه کار دارید به آنها! آنها بسیجی‌اند، شما افسر. ما برای شما تخت دادیم، [[امکانات]] رفاهی دادیم تا راحت باشید. حالا شما این طوری جواب ما را می‌دهید؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;‘ &amp;lt;sup&amp;gt;[مسئول افسران ایرانی]&amp;lt;/sup&amp;gt; پاسخ می‌دهد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;’اینها امانت های مردم ما هستند، در کنار ما جنگیده اند و اسیر شده اند. اینها هم وطن و جزئی از وجود ما هستند. ‘»&amp;lt;ref&amp;gt;ابراهیمی، عباس (1370). &#039;&#039;آخرین دیده‌بانی&#039;&#039;. تهران: حوزه هنری.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;مقدم، جاسم (1384). &#039;&#039;عنبر&#039;&#039;. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دستور شتابزدۀ سروان علی مبنی‌بر تیراندازی برایش مشکل‌ساز می‌شود و به‌همین‌علت بلافاصله بعد از [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] غذای افسران و خواهران از تصمیم خود مبنی‌بر محرومیت بچه‌ها از غذا منصرف می‌شود و سهمیۀ شام بعد از 48 ساعت توزیع می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌این‌ترتیب، دشمن به‌خاطر یکپارچگی کل [[اردوگاه]] دست از تحریم برمی‌دارد و این درگیری باعث می‌شود تا پایان دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] رزمندگان ایرانی، هیچ خبرنگاری داخل [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها نرود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهم یا یازدهم بهمن نمایندگان [[صلیب سرخ]] برای ثبت‌نام تعدادی از [[اسیران جنگ|اسیران]] برای مبادله با [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی عراقی وارد [[اردوگاه]] می‌شوند. بعد از مسئله تبادل، [[اسیران جنگ|اسیران]] ماجرای 4 بهمن را به [[صلیب سرخ]] اطلاع می‌دهند و درخواست تخصیص سهمیۀ صابون می‌کنند که سودی ندارد.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«تا چند ماه بی‌صابون بودیم و با اندک تایدی که داشتیم، موقع [[حمام در اسارت|استحمام]] سر و بدن خود را می‌شستیم که موجب بیماری‌ها و حساسیت‌های بسیاری شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پس از خروج صلیبی‌ها از [[اردوگاه]] در چهاردهم بهمن، به دستور سرگرد صبحی فرمانده [[اردوگاه]] از غروب روز پانزدهم، هر روز به مدت یک هفته، ده نفر از آسایشگاه‌های قاطع 2 را به‌عنوان سرکرده‌های درگیری به مقر فرماندهی خارج از [[اردوگاه]] می‌برند و با چوب و چماق و سنده و شلاق بر سر بچه‌ها می‌ریزند و حسابی آنها را [[تنبیه در اسارت|کتک]] می‌زنند و با بدنی سیاه و کبود به [[آسایشگاه اردوگاه الانبار|آسایشگاه]] بر‌می‌گردانند. چند روز بعد نیز چند نفر از [[اسیران جنگ|اسیران]] فعال ازجمله علی‌عباس گودرزی را به‌عنوان سرکرده شورش به [[اردوگاه]] دیگری منتقل می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اسرا]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه الانبار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه الانبار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرای اردوگاه الانبار]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحميلي عراق عليه ايران]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مسعود امیرخانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:صلیب سرخ و اردوگاه الانبار]]&lt;br /&gt;
[[رده:آسایشگاه در اردوگاه الانبار]]&lt;br /&gt;
[[رده:تنبیه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:حمام در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:صبحانه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:ناهار در اسارت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=10876</id>
		<title>آزادگان خویشاوند اردوگاه‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=10876"/>
		<updated>2025-06-23T18:39:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: /* اردوگاه‌های تکریت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آزادگانی که با یکدیگر نسبت خویشاوندی داشتند در اردوگاه های موصل، رمادی، تکریت در ذیل شرح داده شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اردوگاه‌های موصل ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] (معروف به موصل بزرگ و موصل 2 قدیم) ====&lt;br /&gt;
اکبر، باقر، جعفر و یحیی آقایی (برادر)؛ حسین و علیرضا احمدی (پدر و پسر)؛ محمود و سعید اقدامی (پسرعمو)؛ کرم و عبدل الماسی (برادر)؛ محمدتقی و اسدالله باقری (عمو و برادرزاده)؛ هاشم جواهری و برادرش؛ حسینعلی حسینی، علیرضا حسینی، نعمت محمدیان و شاه‌مراد مرادی (پسرعمو و داماد حسینعلی)؛ غلامرضا و عبدالحسین رضازاده (برادر)؛ عباسعلی و رضا طحان (پدر و پسر) البته پسر در [[اردوگاه]] رمادی 13 بود؛ مهدی و محمود کرباسی (برادر)؛ علی و محسن کیان (برادر)؛ امرالله و کوروش گنجیان‌پور (پدر و پسر)؛ محسن و جواد نجفی‌پور (برادر)؛ محسن و جواد نجفیان (برادر)؛ مشهدی‌کرم‌علی و دامادش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه موصل 2|موصل 2]] (معروف به موصل خیبری‌ها و موصل 1 قدیم) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقطع اول) =====&lt;br /&gt;
اکبر، باقر، جعفر و یحیی آقایی (برادر)؛ کرم و عبدل الماسی (برادر)؛ قنبرعلی و غلامعلی بهارستانی (برادر) و حیدرقلی بهارستانی (پدر)؛ هاشم جواهری و برادرش؛ مش‌یدالله و حمدالله دکامی‌زاده (پدر و پسر)؛ داود ذاکری و مادربزرگش (مادربزرگ در اردوگاه دیگر)؛ حسن و حسین رستمی (برادر)؛ غلامرضا و عبدالحسین رضازاده (برادر)؛ غلام و سبزعلی فرجی (برادر)؛ علی و محسن کیان (برادر) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقطع دوم) =====&lt;br /&gt;
محمد و حسن آل‌خلفی (پسر عمو)؛ حسین و علیرضا احمدی (پدر و پسر)؛ سیدجواد و سیدحسین حسینی‌نسب (برادر)؛ حسن و محسن قانع‌قصاب (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه موصل 3|موصل 3]] (معروف به موصل کوچیک و موصل4 قدیم) ====&lt;br /&gt;
ابوالقاسم و علی حسینی (برادر)، سیدجواد و سیدحسین حسینی‌نسب (برادر)، حسن و عباس دهباشی (برادر)، علیرضا و محمود ربیعی (برادر)، سعدالله و الماس غلامی (برادر)، الله‌قلی و چراغعلی کیان (برادر)، حسن کمالی و پسردایی‌اش، سعید و علی نوایی (پسرعمو)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه موصل 4|موصل 4]] (معروف به حرس خمینی و موصل 3 قدیم) ====&lt;br /&gt;
محمد و حسن آل‌خلفی (پسرعمو)؛ حسین و علیرضا احمدی (پدر و پسر)؛ ایرج و تورج (غلامرضا) الماسی (برادر)؛ سعید و سعادت بنی (برادر)؛ قنبرعلی و غلامعلی بهارستانی (برادر) و حیدرقلی بهارستانی (پدر)؛ یدالله و حمدالله دکامی‌زاده (پدر و پسر)؛ علی و محسن کیان (برادر)؛ سعید و عظیم نوایی (برادر)؛ شهيد سعيد هيرآبادي (در مسیر رسیدن به بغداد شهید شد) و محمود شرافتي (پسرخاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اردوگاه‌های رمادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[رمادی 1 ،اردوگاه(کمپ 6)|رمادی 6]] (رمادی 1) ====&lt;br /&gt;
قنبرعلی و غلامعلی (برادر) و حیدرقلی بهارستانی (پدر)؛ مجيد، کریم، رحمان، اكبر پارسایی (برادر)؛ جلال و مهدي پور‌العجل (برادر)؛ برادران رضایي؛ اکبر و اصغر زنگنه (برادر)؛ سیروس و بهروز سهرابی ( برادر)؛ محمدرضا، غلامرضا و سبزخدا فرجی (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[رمادی 2،اردوگاه(کمپ 7)|رمادی 7]] (رمادی 2) ====&lt;br /&gt;
محمود اسماعیلی و مجید رنجبر (پسرخاله)؛ احمد و صمد چمنی (برادر)؛ حسن و حسین رستمی (برادر)؛ عبدالحسين و محمدجواد حيدري (پدر و پسر)؛ امین غریبی و برادرش؛ عیسی و محسن نریمیسا (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[الانبار ،اردوگاه(اردوگاه 8 یا عنبر)|رمادی 8]] (الانبار، معروف به عنبر) ====&lt;br /&gt;
حسین و علیرضا احمدی (پدر و پسر)، هاشم و ماشاءالله رئیسی (برادر)، مهدی و حسین رضاپور (برادر)، صمد و مسعود صالحی‌نژاد (برادر)، محمدرضا و عباس صدیقی (برادر)، علی و عبدالله طالبی (برادر)، حسین و حشمت‌الله محمدی (پدر و پسر)، کاکاجان و گنجعلی مرجانی (برادر)، نوروزعلی و اصغر مهدیزاده (برادر)، مصطفی و محمدحسین نیازی (پدر و پسر)، مسلم و رضا هیبدی (پسرعمو) اکبر و ناصر گله‌دارعراقی (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[رمادی 3،اردوگاه(کمپ 9)|رمادی 9]] (رمادی3) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== (مقطع اول) =====&lt;br /&gt;
سیدنصرالله دهقانی و برادرش در اردوگاه دیگر، شهید محمدحسین شیری و برادرش در اردوگاه دیگر، محمد صادقیان و برادرش در اردوگاه دیگر، محمدرضا و عباس صدیقی (برادر)، شکرالله صولت‌پور و الله‌کرم یزدان‌پناه (پسرخاله)، عبدالله طالبی و علی برادرش در اردوگاه دیگر، امین و جاسم غریبی (برادر) ، سلام قادری و محمد محمدی (پسرخاله)، محمد صادقیان و برادرش در اردوگاهی دیگر، قدمعلی اسحاقیان‌درچه و عباسعلی در موصل 2 (برادر)، عبدالله طالبی و علی در اردوگاه [[عنبر]] (برادر)، امین و جاسم غریبی (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== (مقطع دوم) =====&lt;br /&gt;
حاج‌حسین خزایی و هادی نسایی (پدرزن و داماد)، جلال و مهدی پورالعجل (برادر)، مهدی رضاپور و برادرش در اردوگاه عنبر، عباس و مصطفی رحیمی (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه رمادی 10|رمادی 10]] ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== (مقطع اول) =====&lt;br /&gt;
جهانگیر برماس و اردشیر بلندبین (دایی و خواهرزاده)، محمد و فریدون بهلول (پسرعمو)، محمد و علیرضا شاهمیری (برادر)، جعفر و کاظم ملانوری (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== (مقطع دوم) ====&lt;br /&gt;
عباس و مصطفی رحیمی (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه رمادی 13|رمادی 13]] ====&lt;br /&gt;
عباسعلی و رضا طحان (پدر و پسر) البته پدر در اردوگاه موصل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمود پرخاسی و پسر‌عمه‌اش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اردوگاه‌های تکریت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اردوگاه [[اردوگاه تکریت 5|تکریت 5]] ====&lt;br /&gt;
قسمت الف) ناصر و اکبر آريانژاد (برادر)، مهران و بهروز فرجی‌داور (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت ب) -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت 3) حسن و حسين محبي (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 11|تکریت 11]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
ملحق: -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت‌ها: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید [[حسین پیراینده]] و غلامرضا شیرین (پسرخاله)، مجتبی و مرتضی شاهچراغی (برادر)، محمدحسین و صادق طهماسبی (پسرعمو)، جعفر و عباس میاراحمدی (برادر)، مهدی و علی مجیدی (پسرعمو)، ظاهر عدالتی و پسرش و پسرعمویش از مازندران، علی فرخنده‌اقبال و هادی شفیعی (پسرعمه و پسردایی&#039;&#039;&#039;)،&#039;&#039;&#039; جعفر یوسفی و برادرش (احتمالاً برادرش در خیبر اسیر شده بود و در این اردوگاه نبود) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 12|تکریت 12]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
رجب ایمانی (معروف به عمورجب و رستم) با پسرش عباس ایمانی؛ موسی ثانی‌حیدری با پسرش، محمدرضا، و برادرش، حسین ثانی‌حیدری؛ علیرضا و حمیدرضا حیدری‌نسب (دو برادر) با پسرعمویشان، احمد حیدری‌نسب؛ عموحسن و عموحسین (دو برادر کُرد در قاطع 1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[تکریت ،اردوگاه 14|تکریت 14]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
رضا پیرنیااسکویی و محمد علیمردانی (پسرعمه و پسردایی) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 15|تکریت 15]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
سیدکاظم و سیدعباس آل‌طاها (برادر)، رحمان و مهدی دارایی (پدر و پسر)، کاکارضا و محمدرضا غلامی (برادر دوقلو)، اکبر کرمی و غلامحسین ویس‌مرادی (پدرزن و داماد)، علي و شاهمراد نظری (برادرزاده و عمو) و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 16|تکریت 16]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
سوله 2: حسین ثانی‌حیدری و برادرش، موسی، و پسر برادرش، محمدرضا، که برادر و پسر برادرش در اردوگاهی دیگر بودند؛ امیر و ابراهیم ماشکانی (برادر)؛ بهروز و حسین (برادر)، علی و ایوب (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]] ====&lt;br /&gt;
محمدرضا و عباس صدیقی (برادر)، محسن و محمدحسن قانع‌قصاب‌نوغان (برادر)، عظيم و سعید نوايي‌پور (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 19|تکریت 19]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
محسن و مجتبی جعفری (برادر)، رحیم رحیم و مجید نوروز در اردوگاه 16 (داماد و برادر همسر) بهمن یاری و برادرش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
محمدعلی و حسین نيكوكاران (برادر)&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه(1402). سفری کوتاه به اردوگاه، تهران، [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[خویشاوندان]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه موصل 1]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه موصل 2]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:خویشاوندان]]&lt;br /&gt;
[[رده:خویشاوندان نسبی اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:خویشاوندان سببی اسیر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=10875</id>
		<title>آزادگان خویشاوند اردوگاه‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=10875"/>
		<updated>2025-06-23T18:36:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آزادگانی که با یکدیگر نسبت خویشاوندی داشتند در اردوگاه های موصل، رمادی، تکریت در ذیل شرح داده شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اردوگاه‌های موصل ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] (معروف به موصل بزرگ و موصل 2 قدیم) ====&lt;br /&gt;
اکبر، باقر، جعفر و یحیی آقایی (برادر)؛ حسین و علیرضا احمدی (پدر و پسر)؛ محمود و سعید اقدامی (پسرعمو)؛ کرم و عبدل الماسی (برادر)؛ محمدتقی و اسدالله باقری (عمو و برادرزاده)؛ هاشم جواهری و برادرش؛ حسینعلی حسینی، علیرضا حسینی، نعمت محمدیان و شاه‌مراد مرادی (پسرعمو و داماد حسینعلی)؛ غلامرضا و عبدالحسین رضازاده (برادر)؛ عباسعلی و رضا طحان (پدر و پسر) البته پسر در [[اردوگاه]] رمادی 13 بود؛ مهدی و محمود کرباسی (برادر)؛ علی و محسن کیان (برادر)؛ امرالله و کوروش گنجیان‌پور (پدر و پسر)؛ محسن و جواد نجفی‌پور (برادر)؛ محسن و جواد نجفیان (برادر)؛ مشهدی‌کرم‌علی و دامادش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه موصل 2|موصل 2]] (معروف به موصل خیبری‌ها و موصل 1 قدیم) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقطع اول) =====&lt;br /&gt;
اکبر، باقر، جعفر و یحیی آقایی (برادر)؛ کرم و عبدل الماسی (برادر)؛ قنبرعلی و غلامعلی بهارستانی (برادر) و حیدرقلی بهارستانی (پدر)؛ هاشم جواهری و برادرش؛ مش‌یدالله و حمدالله دکامی‌زاده (پدر و پسر)؛ داود ذاکری و مادربزرگش (مادربزرگ در اردوگاه دیگر)؛ حسن و حسین رستمی (برادر)؛ غلامرضا و عبدالحسین رضازاده (برادر)؛ غلام و سبزعلی فرجی (برادر)؛ علی و محسن کیان (برادر) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقطع دوم) =====&lt;br /&gt;
محمد و حسن آل‌خلفی (پسر عمو)؛ حسین و علیرضا احمدی (پدر و پسر)؛ سیدجواد و سیدحسین حسینی‌نسب (برادر)؛ حسن و محسن قانع‌قصاب (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه موصل 3|موصل 3]] (معروف به موصل کوچیک و موصل4 قدیم) ====&lt;br /&gt;
ابوالقاسم و علی حسینی (برادر)، سیدجواد و سیدحسین حسینی‌نسب (برادر)، حسن و عباس دهباشی (برادر)، علیرضا و محمود ربیعی (برادر)، سعدالله و الماس غلامی (برادر)، الله‌قلی و چراغعلی کیان (برادر)، حسن کمالی و پسردایی‌اش، سعید و علی نوایی (پسرعمو)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه موصل 4|موصل 4]] (معروف به حرس خمینی و موصل 3 قدیم) ====&lt;br /&gt;
محمد و حسن آل‌خلفی (پسرعمو)؛ حسین و علیرضا احمدی (پدر و پسر)؛ ایرج و تورج (غلامرضا) الماسی (برادر)؛ سعید و سعادت بنی (برادر)؛ قنبرعلی و غلامعلی بهارستانی (برادر) و حیدرقلی بهارستانی (پدر)؛ یدالله و حمدالله دکامی‌زاده (پدر و پسر)؛ علی و محسن کیان (برادر)؛ سعید و عظیم نوایی (برادر)؛ شهيد سعيد هيرآبادي (در مسیر رسیدن به بغداد شهید شد) و محمود شرافتي (پسرخاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اردوگاه‌های رمادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[رمادی 1 ،اردوگاه(کمپ 6)|رمادی 6]] (رمادی 1) ====&lt;br /&gt;
قنبرعلی و غلامعلی (برادر) و حیدرقلی بهارستانی (پدر)؛ مجيد، کریم، رحمان، اكبر پارسایی (برادر)؛ جلال و مهدي پور‌العجل (برادر)؛ برادران رضایي؛ اکبر و اصغر زنگنه (برادر)؛ سیروس و بهروز سهرابی ( برادر)؛ محمدرضا، غلامرضا و سبزخدا فرجی (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[رمادی 2،اردوگاه(کمپ 7)|رمادی 7]] (رمادی 2) ====&lt;br /&gt;
محمود اسماعیلی و مجید رنجبر (پسرخاله)؛ احمد و صمد چمنی (برادر)؛ حسن و حسین رستمی (برادر)؛ عبدالحسين و محمدجواد حيدري (پدر و پسر)؛ امین غریبی و برادرش؛ عیسی و محسن نریمیسا (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[الانبار ،اردوگاه(اردوگاه 8 یا عنبر)|رمادی 8]] (الانبار، معروف به عنبر) ====&lt;br /&gt;
حسین و علیرضا احمدی (پدر و پسر)، هاشم و ماشاءالله رئیسی (برادر)، مهدی و حسین رضاپور (برادر)، صمد و مسعود صالحی‌نژاد (برادر)، محمدرضا و عباس صدیقی (برادر)، علی و عبدالله طالبی (برادر)، حسین و حشمت‌الله محمدی (پدر و پسر)، کاکاجان و گنجعلی مرجانی (برادر)، نوروزعلی و اصغر مهدیزاده (برادر)، مصطفی و محمدحسین نیازی (پدر و پسر)، مسلم و رضا هیبدی (پسرعمو) اکبر و ناصر گله‌دارعراقی (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[رمادی 3،اردوگاه(کمپ 9)|رمادی 9]] (رمادی3) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقطع اول) =====&lt;br /&gt;
سیدنصرالله دهقانی و برادرش در اردوگاه دیگر، شهید محمدحسین شیری و برادرش در اردوگاه دیگر، محمد صادقیان و برادرش در اردوگاه دیگر، محمدرضا و عباس صدیقی (برادر)، شکرالله صولت‌پور و الله‌کرم یزدان‌پناه (پسرخاله)، عبدالله طالبی و علی برادرش در اردوگاه دیگر، امین و جاسم غریبی (برادر) ، سلام قادری و محمد محمدی (پسرخاله)، محمد صادقیان و برادرش در اردوگاهی دیگر، قدمعلی اسحاقیان‌درچه و عباسعلی در موصل 2 (برادر)، عبدالله طالبی و علی در اردوگاه [[عنبر]] (برادر)، امین و جاسم غریبی (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقطع دوم) =====&lt;br /&gt;
حاج‌حسین خزایی و هادی نسایی (پدرزن و داماد)، جلال و مهدی پورالعجل (برادر)، مهدی رضاپور و برادرش در اردوگاه عنبر، عباس و مصطفی رحیمی (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه رمادی 10|رمادی 10]] ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقطع اول) =====&lt;br /&gt;
جهانگیر برماس و اردشیر بلندبین (دایی و خواهرزاده)، محمد و فریدون بهلول (پسرعمو)، محمد و علیرضا شاهمیری (برادر)، جعفر و کاظم ملانوری (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مقطع دوم) ====&lt;br /&gt;
عباس و مصطفی رحیمی (برادر) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه رمادی 13|رمادی 13]] ====&lt;br /&gt;
عباسعلی و رضا طحان (پدر و پسر) البته پدر در اردوگاه موصل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمود پرخاسی و پسر‌عمه‌اش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اردوگاه‌های تکریت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اردوگاه [[اردوگاه تکریت 5|تکریت 5]] ====&lt;br /&gt;
قسمت الف) ناصر و اکبر آريانژاد (برادر)، مهران و بهروز فرجی‌داور (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت ب) -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت 3) حسن و حسين محبي (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 11|تکریت 11]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
ملحق: -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت‌ها: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید [[حسین پیراینده]] و غلامرضا شیرین (پسرخاله)، مجتبی و مرتضی شاهچراغی (برادر)، محمدحسین و صادق طهماسبی (پسرعمو)، جعفر و عباس میاراحمدی (برادر)، مهدی و علی مجیدی (پسرعمو)، ظاهر عدالتی و پسرش و پسرعمویش از مازندران، علی فرخنده‌اقبال و هادی شفیعی (پسرعمه و پسردایی&#039;&#039;&#039;)،&#039;&#039;&#039; جعفر یوسفی و برادرش (احتمالاً برادرش در خیبر اسیر شده بود و در این اردوگاه نبود) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 12|تکریت 12]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
رجب ایمانی (معروف به عمورجب و رستم) با پسرش عباس ایمانی؛ موسی ثانی‌حیدری با پسرش، محمدرضا، و برادرش، حسین ثانی‌حیدری؛ علیرضا و حمیدرضا حیدری‌نسب (دو برادر) با پسرعمویشان، احمد حیدری‌نسب؛ عموحسن و عموحسین (دو برادر کُرد در قاطع 1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[تکریت ،اردوگاه 14|تکریت 14]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
رضا پیرنیااسکویی و محمد علیمردانی (پسرعمه و پسردایی) و ... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[اردوگاه تکریت 15|تکریت 15]](آزادگان مفقودالاثر) ====&lt;br /&gt;
سیدکاظم و سیدعباس آل‌طاها (برادر)، رحمان و مهدی دارایی (پدر و پسر)، کاکارضا و محمدرضا غلامی (برادر دوقلو)، اکبر کرمی و غلامحسین ویس‌مرادی (پدرزن و داماد)، علي و شاهمراد نظری (برادرزاده و عمو) و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[اردوگاه تکریت 16|تکریت 16]](آزادگان مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوله 2: حسین ثانی‌حیدری و برادرش، موسی، و پسر برادرش، محمدرضا، که برادر و پسر برادرش در اردوگاهی دیگر بودند؛ امیر و ابراهیم ماشکانی (برادر)؛ بهروز و حسین (برادر)، علی و ایوب (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدرضا و عباس صدیقی (برادر)، محسن و محمدحسن قانع‌قصاب‌نوغان (برادر)، عظيم و سعید نوايي‌پور (برادر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[اردوگاه تکریت 19|تکریت 19]](آزادگان مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن و مجتبی جعفری (برادر)، رحیم رحیم و مجید نوروز در اردوگاه 16 (داماد و برادر همسر) بهمن یاری و برادرش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]](آزادگان مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدعلی و حسین نيكوكاران (برادر)&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه‌قوند، فرزانه(1402). سفری کوتاه به اردوگاه، تهران، [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[خویشاوندان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:خویشاوندان]]&lt;br /&gt;
[[رده:خویشاوندان نسبی اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:خویشاوندان سببی اسیر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10874</id>
		<title>آزادگان در کلام رهبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10874"/>
		<updated>2025-06-23T18:27:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اسوه‌سازی جامعه از سبک زندگی شهدا و ایثارگران، ترویج فرهنگ و ارزش‌های دفاع مقدس، پاسداشت فرهنگ ایثار و شهادت، پاسداری از یاد و نام شهدا و ایثارگران و همچنین قدردانی از [[خانواده]] بزرگ دفاع مقدس ازجمله دلائل دیدارهای مکرر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اهالی دفاع مقدس است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های که از آزادی آزادگان سرافراز می‌گذرد، بیش‌از 10 دیدار رهبر انقلاب و جمعی از آزادگان به ثبت رسیده است، برخی از این دیدارها اختصاصی و برخی دیگر با حضور جمعی از اهالی دفاع مقدس &amp;lt;sup&amp;gt;(خانواده شهدا، ایثارگران ورزمندگان)&amp;lt;/sup&amp;gt; بوده است. در دیدار با مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین، [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] و نیز در دیدارهای اهالی دفاع مقدس، حضور آزادگان در سخنان ایشان، حتی قبل‌از آزادی بزرگ [[اسیران جنگ|اسیران]] و پس‌ازآن، بسیار پررنگ و قابل‌تأمل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با آزادگان در تأیید قابلیت‌های آنها می‌فرمایند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آزادگان هم در میدان سازندگی کشور باید مورد تکیه قرار گیرند و هم در میدان دفاع از انقلاب» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و نیز در دیدار 1391/05/25 وعده پاداش الهی را برای آنان این‌گونه یادآوری می‌کنند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«بدانید لحظه‌لحظه عمر شما در دیوان الهی محفوظ است؛ الان هم بر همان عقیده هستم. این لحظه‌لحظه‌ها پیش خدای متعال محفوظ است، لحظه‌هایی که قابل‌توصیف نیست، با هیچ بیانی نمی‌توان عمق آن را آشکار کرد و شما سال‌ها چنین ساعات و لحظاتی را گذراندید. یک دانه از مجاهدت‌های شما، یک‌لحظه از لحظات سختی شما از دیوان الهی ساقط‌شده نیست.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 22 ویژگی با موضوع آزادگان در کلام مقام معظم رهبری ==&lt;br /&gt;
*  آزادگان عزیز ما ذخیره بزرگ انقلاب و اسلام؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره بزرگ الهی و ثروت عظیم انسانی؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مایه یأس دشمن و مایه افتخار امت؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره‌های ارزشمند؛&lt;br /&gt;
* آزادگان حافظ آبروی ملت؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان پاره تن ملت؛&lt;br /&gt;
* آزادگان حافظ عزت و آبروی اسلام و کشور؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان فرزندان خوب و شجاع و سربلند این کشور و اسلام؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مجموعه‌ای از نعم الهی و کرامت‌های خدا بر بندگان صالح؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مجموعه‌ای از امتحان‌های دشوار یک انسان مؤمن؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره گرانبهای تجربه‌ها، آگاهی‌ها و توانایی‌ها؛&lt;br /&gt;
* آزادگان صاحب سال‌های پُربرکت و پُراَجر دوران زندگی جوانی؛&lt;br /&gt;
* آزادگان نتیجه استقامت در راه خدا؛&lt;br /&gt;
* آزادگان سربازان انقلاب و آزموده‌‌ترین فرزندان ملت؛&lt;br /&gt;
* آزادگان، بهترین سربازان انقلاب؛&lt;br /&gt;
* آزادگان شایسته‌‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری؛&lt;br /&gt;
* آزادگان مورد امید و اعتماد این نظام؛&lt;br /&gt;
* آزادگان باارزش و رنج‌دیده و تربیت‌شده در دوران سختی؛&lt;br /&gt;
* آزادگان رنج‌کشیده‌ترین افراد برای حفظ این نظام؛&lt;br /&gt;
* آزادگان  الماس‌های درخشان؛&lt;br /&gt;
* آزادگان سندهای زنده؛&lt;br /&gt;
* آزادگان ستاره راهنما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلاصه‌ای از سخنان مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، درخصوص آزادگان و [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دفاع مقدس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اقشار مختلف مردم ،1368/08/24&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از [https://farsi.khamenei.ir/ https://farsi.khamenei.ir]&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
هر یک نفر از جوانان ما در جبهه، براى استکبار یک خطر محسوب می‌شد. هر یک نفر از [[اسرا]]ى ما که امروز در زندان‌هاى دولت بعثى هستند، براى استکبار به‌عنوان یک خطر بالقوه و بالفعل به‌حساب می‌آید؛ &amp;lt;sup&amp;gt;[این را]&amp;lt;/sup&amp;gt; [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]] بدانند و افتخار کنند. همچنان‌که خانواده‌هاى شهدا به شهداى خودشان افتخار کردند، [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]] هم به این آزادمردان و جوانان آزاده باید افتخار کنند؛ ما می‌دانیم اینها چقدر مردانگى و قدرت نفْس از خودشان نشان دادند و دشمن نتوانسته اینها را هضم کند. البته روى [[اسرا]]ى عزیزمان درطول این چند سال سخت‌گیری‌ها و فشارهایى هم داشتند؛ ولى آنها مَردند، آنها مؤمن‌اند، تحمل کردند و ایستادگى کردند. حالا همان رژیمى که آن‌قدر نسبت به [[اسرا]] سخت‌گیرى کرده است، براى مصلحت خودش و براى فریب افکار عمومى مردم دنیا می‌گوید مسئله [[اسرا]] یک مسئله انسانى است! این را به‌عنوان یک مسئله انسانى مطرح می‌کند و قبل از عقب‌نشینى می‌گوید بیایید [[اسرا]] را مبادله کنیم! کدام [[اسرا]] را مبادله کنید؟ [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;یى که ثبت‌نام نشده‌اند؟ چندین هزار از [[اسرا]]ى ما در زندان‌ها و [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى رژیم بعثى هنوز ثبت‌نام نشده‌اند و [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] این‌قدر شجاعت و بی‌طرفى نداشته که برود اینها را ثبت‌نام بکند. &amp;lt;sup&amp;gt;[فقط]&amp;lt;/sup&amp;gt; یک تعدادى از [[اسرا]]ى ما در آنجا ثبت‌نام شده‌اند. می‌گویند بیایید همه [[اسرا]]ى عراقى را که در ایران هستند، به ما بدهید، این تعداد [[اسیران جنگ|اسیر]] را بگیرید! بعد ما بیفتیم دنبال عراق، چند سال مدام التماس &amp;lt;sup&amp;gt;[کنیم]&amp;lt;/sup&amp;gt; که ما چند هزار [[اسیران نوجوان و جوان|اسیر]] دیگر آنجا داریم. آنها دلشان این‌جور چیزى می‌خواهد. مسئله [[اسرا]] را به‌عنوان یک مسئله انسانى مطرح می‌کنند؛ درحالی‌که از اولی‌ترین و ابتدائی‌ترین خدماتى که باید نسبت به [[اسرا]] انجام بشود، خوددارى کردند؛ حتى اجازه ندادند که اسم اینها روى کاغذ و در لیست‌هاى [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] بیاید که مشخص بشود اینها اسیرند. تعداد زیادى از مفقودین ما جزو اسرائند که رژیم عراق هیچ نام و نشانى از اینها نداده و دستگاه‌هاى استکبار جهانى، همان‌هایى که در دوران جنگ دائماً از عراق حمایت کردند، امروز هم مسئله [[اسرا]] را عَلَم کرده‌اند. ما به سرنوشت [[اسرا]] بیش از آنها علاقه‌مندیم. ما بیش از آنها دلمان می‌خواهد فرزندان ما و عزیزان ما، که در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى عراق هستند، برگردند. هیچ‌کس به قدر ما براى این کار دل نمی‌سوزاند و علاقه ندارد؛ اما ما نمی‌خواهیم فریب دشمن را بخوریم، ما نمی‌خواهیم دستخوش بازیچه سیاسى سیاست‌مداران خبیثى بشویم که در تمام هشت سال [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]، پشت سر عراق بودند و به او کمک کردند؛ حالا اینجا هم می‌خواهند به او کمک کنند. بله، مسئله [[اسرا]] مسئله انسانى است، اما قدم اول براى حل این مسئله انسانى این است که عراق صادقانه بگوید چقدر [[اسیران جنگ|اسیر]] ایرانى دستش هست؛ [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، که یک مؤسسه‌اى است که باید بی‌طرف باشد، تاکنون این کار را انجام نداده. البته این هم به‌خاطر مسلمان‌بودن ما است. ما در راه خدا و براى مسلمان‌بودن، از این چیزها زیاد تحمل کرده‌ایم، باز هم تحمل می‌کنیم و به فضل پروردگار، با استقامتِ خودمان، آخر دشمن را به زانو درخواهیم آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى شهداى عزیزمان، هم [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]]ى عزیزمان، هم جانبازان عزیزمان و خانواده‌هاى گرامی‌شان قدر خودشان را بدانند و بدانند که عمل آنها امروز چقدر ارزش داشته و دارد و چقدر براى عظمت اسلام داراى تأثیر بوده. البته همه مردم باید قدر بدانند و دستگاه‌هاى دولتى و مردم معمولى باید بدانند که شهید و خانواده‌اش و جانباز و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;اش و [[اسیران جنگ|اسیر]] و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;اش، جزو برجسته‌ترین انسان‌ها و شریف‌ترین و عزیزترینِ آنها هستند و باید همین‌جور هم با آنها معامله بشود. البته معامله خدا و آنچه خدا با شما خواهد کرد، از همه بالاتر، از همه باارزش‌تر و از همه ماندگارتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/05/29 ====&lt;br /&gt;
آزادگان عزیز ما ذخیره بزرگ انقلاب و اسلام هستند که خداوند آنان را به آغوش ملت قدرشناس ایران اسلامی بازگرداند. تجربه نشان داده است که براثر صبر و [[مقاومت]] همه‌چیز در جهت مصلحت ملت مسلمان و باایمان و بردبار ایران به‌پیش خواهد رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/01 ====&lt;br /&gt;
آن باغبان چیره‌دست و آن پدرمهربان امت اگر امروز در میان ما بود و می‌دید که نهال‌های برومندش و فرزندان دلاورش، بعداز سال‌های متوالی [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمنان، چگونه بالنده و سربلند و پرشور برگشته‌اند و دست تطاول روزگار نتوانسته کمترین تأثیر منفی بر روی روحیه و جان‌های منور آنان بگذارد چقدر لذت می‌برد و شاد می‌گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این چند روز اخیر، نعم الهی برای ملت ما متوالی بوده است؛ اما غیر از نعمت پیروزی و بازگشت شما فرزندان ملت و نور چشم‌های عزیز ما دو نعمت بزرگ‌تر دیگری نیز وجود دارد، اول‌آنکه شما آن‌چنان بازگشته‌اید که دل هر عاشق اسلام را شاد کرده و دل هر انسان دلسوز و دردمند را امیدوار کرده‌اید و مایه یأس دشمن و مایه افتخار امت شده‌اید و دوم‌آنکه کاملاً احساس کرده‌ایم که دست قدرتمند خداوند پشت سر این ملت، کشور، نظام و انقلاب همچنان وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1369/06/04 ====&lt;br /&gt;
هر ملتی لحظاتی در زندگی خود دارد که در آن همه مردم امتحان می‌شوند. همان‌طورکه یک فرد در سختی‌ها و لحظات حساس دچار امتحان است، یک ملت هم همین‌طور است. اگر ملتی از امتحان‌ها سربلند بیرون آمد، می‌تواند به خود، به قدرت و توانایی‌های خود و به آینده‌اش اعتماد کند. ما ملتی هستیم که به برکت اسلام عزیز و ایمان اسلامی، از خیلی از این گذرگاه‌های امتحان، با سربلندی عبور کرده‌ایم؛ کمتر ملتی را این‌طور سراغ داریم. گذشته تاریخی را کاری ندارم، در دوره‌های قبل تاریخ، فرازونشیب‌ها زیاد بوده، لیکن آنچه که در روزگار ما و به برکت اسلام پیش آمد، یکسره افتخارآمیز بود؛ یکی از آنها، همین مسئله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] فرزندان ماست که شما عزیزان باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت ما خوب امتحانی دادند. [[اسرا]] هم حقیقتاً آزادمردی نشان دادند. اینکه ما به اسرایمان «آزادگان» می‌گوییم، بی‌وجه نیست. شما که برگشتید، آبرومند و سربلند برگشتید؛ دین و اعتقاد و دلبستگی‌تان به امام و اسلام و انقلاب را حفظ کردید؛ پیش دشمن، آبروی ملت را حفظ نمودید و ملت را سرشکسته نکردید. اینها خیلی ارزش دارد. امروز هم که برگشته‌اید، بحمدالله پیروز برگشته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی از بعضی از آزادگان درطول این دو سالِ بعداز آتش‌بس تا امروز داشته‌ایم که به خانواده‌هایشان می‌نوشتند. وقتی [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها می‌فهمیدند که ما مخاطب هستیم، [[نامه های رمزی به مسئولان|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها را می‌آوردند و به ما می‌دادند. من هم برای خیلی از این [[نامه های رمزی به مسئولان|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها جواب می‌نوشتم. می‌نوشتند که شما برای آزادی ما به دشمن باج ندهید. این را [[اسیران جنگ|اسیر]] می‌نوشت. این برای یک ملت خیلی مهم است که [[اسیران جنگ|اسیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ش در دست دشمن، به‌جای اینکه مثل انسان‌های بی‌ایمان، مرتب التماس کند که بیایید من را آزاد کنید، [[نامه]] بنویسد که من می‌خواهم با سربلندی آزاد بشوم؛ نمی‌خواهد به‌خاطر آزادی من، پیش دشمن کوچک بشوید. اینها را ما داشتیم؛ اینها جزو اسناد شرف ملی ماست و تا ابد محفوظ خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازطرف [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها و ملت هم همین‌طور بود. بااینکه پدران، مادران، همسران و فرزندان سخت می‌گذراندند، اما هرگز مشکلی برای مسئولان درست نکردند و فشار نیاوردند. می‌فهمیدند که مسئولان تلاش می‌کنند، تا اسرایشان با سربلندی و افتخار آزاد بشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما آزادگان و عزیزان زندانی و در بند ما و نیز ملت ایران، حجت را بر مسئولان و ما تمام کردید. ما همواره یقین و اعتماد کامل داشته‌ایم که ملت ما در مقابل توطئه‌های دشمنان، یک ملت مقاوم و تواناست. این قضیه هم دلیل دیگری شد. هیچ‌کس در نظام جمهوری اسلامی، با داشتن چنین ذخیره‌های ارزشمندی مثل شماها و مثل بقیه آحاد ملت، که دارای استقامت و قدرت‌اند، در مقابل دشمنان، یک لحظه احساس ضعف نخواهد کرد. ملتی مقاوم، راهی روشن، ابزار حرکتی خدایی و الهی، درمجموع یک آینده قطعی را در مقابل این ملت قرار می‌دهد؛ آن آینده هم پیروزی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما عزیزان، مثل گذشته به خدا توکل کنید؛ با خدا ارتباطتان را حفظ کنید؛ دستاورد دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را، که انس با خدا و قرآن و صبر در مصیبت‌ها و مشکلات است، مثل ذخیره ارزشمندی، برای خودتان نگه دارید. بحمدالله آزادگان ما که برگشتند، از [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها برای من خبر آوردند که عزیزان ما اهل دعا و [[نماز]] و تهجد و رازونیاز و رابطه با خدا هستند؛ اینها را حفظ کنید، اینها خیلی ارزشمند است، مایه پیروزی ما اینهاست. بیچاره آن کسانی که در کشاکش مصیبت‌های دنیا، با خدا رابطه‌ای ندارند. به آنها خیلی سخت می‌گذرد. خوشا به حال آنهایی که در دل با خدا ارتباط دارند. خوشا به حال آنهایی که به خدا اعتماد و اتکا می‌کنند و خدا را پناه و ملجأ خودشان می‌دانند؛ این روحیات را حفظ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/04 ====&lt;br /&gt;
شما هم پاره تن این ملت هستید که در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های عراق [[مقاومت]] کردید؛ شما هم فرزند خلف این ملت بزرگ هستید که [[شکنجه]] و تحقیر و فشار دشمن نتوانست شما را وادار به تسلیم بکند. امروز، همان‌طور که رفتید، برگشتید. مسلمان و پُرشور و مجاهد فی‌سبیل‌الله رفتید، مسلمان و پُرشور و مجاهد فی‌سبیل‌الله برگشتید. مگر این شوخی است؟ شما هم فرزند همین ملتید. این ملت هم در این ده‌دوازده سال، همین‌طور عمل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدار حجت‌الاسلام ابوترابی با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 1369/06/25 ====&lt;br /&gt;
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار ضمن تمجید و ستایش از حماسه‌های [[مقاومت]] آزادگان میهن اسلامی‌مان از خدمات بسیار ارزنده [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حجت‌الاسلام ابوترابی]] در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، که مأمن و پناهگاهی معنوی برای آزادگان به‌شمار می‌رفت، تشکر کردند و آن را تفضلی الهی برای آزادگان دانستند. رهبر معظم انقلاب اسلامی اظهار امیدواری کردند که آزادگان عزیز همچون حضورشان در خطوط مقدم جبهه‌ها، در جریان سازندگی کشور نیز در صفوف مقدم، پیشتاز باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/26 ====&lt;br /&gt;
در زیارت و دیدار با شما، احساس می‌کنیم که مجموعه‌ای از نعم الهی و کرامت‌های خدا بر بندگان صالح و مجموعه‌ای از امتحان‌های دشوارِ یک انسان مؤمن را در وجود شما می‌توان مشاهد کرد. ثواب الهی و مشاهده لطف و رأفت و رحمت حق و همچنین تجربه آن حالات و خصوصیاتی که فقط یک بنده مؤمن، آنها را درطول زندگی تجربه می‌کند، بر شما گوارا باد! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از شما ده سال، بعضی از شما هشت سال، بعضی از شما هفت سال، بعضی‌تان پنج سال و بعضی‌تان دو سال زجر کشیدید؛ یک روز [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] هم بسیار است، یک ساعت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمن غدارِ جبارِ بی‌دینِ دست‌شسته از انسانیت هم سخت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما با ذخیره گران‌بهایی برگشته‌اید و تجربه‌ها و آگاهی‌ها و توانایی‌هایی کسب کرده‌اید. این تجربه‌ها باید در خدمت سازندگی کشور به‌کار گرفته بشود. شما ارتشی‌ها در ارتش، شما سپاهی‌ها در سپاه، شما بسیجی‌ها در همه‌جای کشور هستید که باید از این تجربه‌ها و آگاهی‌ها استفاده بشود. خودتان را به‌عنوان کسانی بدانید که خدای متعال بر شما منت گذاشت، شما را زنده نگه داشت، شما را با انواع و اقسام تجربه‌ها و روحیاتی که ناشی از دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] است و صبر و استقامت و حلمی که نتیجه آن دوران و آن روزهاست، به دامان و آغوش ملتتان برگردانده است؛ باید تلاش کنید، کار کنید و در صفوف مقدم باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/09/03 ====&lt;br /&gt;
با بازگشت آزادگان عزیز به میهن اسلامی آحاد ملت احساس سرور و شادی می‌کنند و ما باید شکرگزار خداوند متعال باشیم، زیرا با الطاف خاص او امروز جمهوری اسلامی در دنیا همانند خورشید تابناکی به جهان نور می‌بخشد و دوست و دشمن به سرافرازی ملت ایران و مسئولین نظام اعتراف می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما امروز نتیجه استقامت در راه خدا را تجربه کردید و در عین جوانی با همه وجودتان این حقیقت را، که خداوند با صابرین است، در عمل شاهد بودید. شما در مقابل زور و جلوه‌های گوناگون آن دل نباختید؛‌ خداوند متعال را فراموش نکردید؛ امام،‌ ملت، انقلاب و کشورتان را از یاد نبردید و خداوند نیز نتایج شیرین صبر و [[مقاومت]] را به شما چشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مرداد سال 1369 ====&lt;br /&gt;
این چندروزه، حقیقتاً یکی از شیرین‌ترین ایامِ دوران بعداز انقلاب برای ملت ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما می‌دانیم که شما درطول دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در زندان‌ها، در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های دشوار و در زیر آن فشارها، یکی از چیزهایی که دل‌هایتان را زنده و پرامید نگاه می‌داشت، یاد آن چهره و روحیه پُرصلابت امام عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد [[اسرا]] بودند؛ حالِ پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند، راحت می‌شود فهمید. خود آن بزرگوار، در [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ای که برای یکی از [[اسرا]] نوشته بودند، این حالت را تشریح کردند. نشان دادند که واقعاً داغدارِ فقدان این عزیزان هستند. حقیقتاً این روزها، جای امام خالی است. البته روحِ بزرگوارِ پُرفتوحِ آن جلیل‌القدر به ما متوجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما بحمدالله برگشتید. دوران سختی بر شما گذشت. بر خانواده‌های شما هم خیلی سخت گذشت. بر ملت ایران نیز به‌خاطر نداشتن جوانان فداکار و مردان مؤمن و رزمندگان مخلصی مثل شماها و بقیه اسرای آزاده عزیز ما سخت گذشت؛ اما صبر و [[مقاومت]] و توکل به خدا، همه‌چیز را در جهت مصلحت ملت ایران و مصلحت صابران پیش برد. این هم تجربه‌ای شد. خدای متعال فرموده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«انّ مع العسر یسرا»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;هر سختی، اگر صبر کنید، یک آسانی به‌دنبال خود دارد. ما ملت، این را در این ده‌دوازده سال، مکرر تجربه کرده‌ایم؛ این هم تجربه دیگری شد. خدا را به این خاطر شکر می‌کنیم. امیدواریم که ان‌شاءالله بقیه [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی عزیز و آزادمردان و آزادگان نور چشم ما و نور چشم ملت ایران زودتر بیایند. شما ذخیره بزرگ الهی و یک ثروت عظیم انسانی هستید که در دست دشمن غصب شده بودید. خدای متعال شما را به ملت و به این کشور اسلامی برگرداند. ان‌شاءالله همه بتوانیم وظایفمان را انجام بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حکم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب به [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] برای نمایندگی ایشان در امور آزادگان ـ سال 1369 ====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بسمه‌تعالی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جناب‌ [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حجت‌الاسلام‌ آقای‌ سید علی‌اکبر ابوترابی‌]] دامت‌افاضاته‌&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام‌ و تحیت‌، خدا را سپاسگزارم‌ که‌ دوران‌ مرارت‌بار [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]]، آزادگان‌ سرافراز عزیز ما را مستحکم‌تر و آماده‌تر و در مدارج‌ کمال‌ انسانی‌ برتر و والاتر ساخت و شما که‌ قریب‌ ده‌ سال‌ در کوره شداید گداخته‌ و جوهر پاک‌ خود را نمایان‌ ساخته‌ و بر افتخار مجاهدات‌ خود در دوران‌ اختناق‌ و پس‌‌از پیروزی‌ انقلاب‌، فصل‌ جدید و درخشانی‌ افزوده‌اید، بحمدالله‌ سهم‌ وافری‌ از برکات‌ برهه ده‌ساله‌ داشته‌اید و امید است‌ همواره‌ در صراط مستقیم‌ حق‌ و صدق،‌ که‌ پوینده آن‌ می‌باشید، به‌ توفیقات‌ الهی‌ نایل‌ گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجانب‌ با توجه به‌ خدمات‌ جناب‌عالی‌ در دوران‌ ده‌ساله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]] و آشنایی‌ با مسائل آزادگان‌ عزیز، شما را به‌ نمایندگی‌ خود در [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان|امور آزادگان‌]] منصوب‌ می‌کنم تا با ایجاد رابطه‌ای‌ مستمر و منضبط با آزادگان‌ سرافراز به‌ تأمین‌ نیازهای‌ معنوی‌ و فکری‌ و حفظ روحیه انقلابی‌ آنان‌ بپردازید و در سایه همکاری‌ با [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان|ستاد امور آزادگان‌]] و سایر مراجع‌ و مراکزی‌ که‌ در امر آزادگان‌ فعال‌اند پیگیر نیازمندی‌های ‌این‌ عزیزان‌ باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان‌شاءالله‌ آزادگان‌ عزیز، که‌ حقاً ذخایر این‌ ملت‌اند، بتوانند مسئولیت‌ شرکت‌ در بازسازی‌ کشور و همکاری‌ در پیشبرد جامعه انقلابی ‌ما به‌‌سمت‌ اهداف‌ الهی‌ و انقلابی‌ را نیز به‌ بهترین‌ وجه‌ به‌انجام ‌برسانند. توفیقات‌ شما و برادران‌ شاغل‌ را در ستاد مزبور از خداوند متعال ‌خواستارم‌. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا و آزادگان، 1369/08/02 ====&lt;br /&gt;
آزادگان کسانی هستند که افتخار سال‌های پُربرکت و پُراَجر دوران زندگی جوانی خودشان را همراه دارند و یاد روزها و ساعت‌ها و لحظه‌های دشوار و پُرخاطره‌ای را برای ما زنده می‌کنند. هر ساعتی که شما گذراندید، پیش خدا محفوظ است. آن شب‌های طولانی و پُررنج، آن روزهای پُرهراس و دشوار، آن سختی‌ها و فشارها، آن مرعوبیت‌ها، آن گرسنگی و سرما و گرما، آن دوری و غربت و جفاکشیدنِ از نااهلان و ایستادگی در مقابل خواست دشمنان خدا و همه این ساعت‌ها و لحظه‌ها و رنج‌ها، در دیوان الهی محفوظ است. خیال نکنید که اینها از بین رفت، همه اینها مثل یک نوار صوت و تصویر مانده است؛ یک لحظه از این لحظات از بین نرفته و پیش خدا موجود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان استان تهران، 1370/05/25 ====&lt;br /&gt;
شما با این تجربه سنگینی که پشت سر گذاشته‌اید، باید هریک همانند ستاره‌ای بدرخشید و مظهر و سرمشق وفاداری به آرمان‌های اسلامی و اصرار بر پیمودن راه انقلاب و کانون روشنگری علیه مطامع استکبار باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای استان لرستان‌، 1370/05/30 ====&lt;br /&gt;
در کنار شهدای عزیز ما و خانواده‌هایشان، شهیدان زنده انقلاب، یعنی جانبازان و خانواده‌های آنان هستند؛ آن زجرکشیده‌ها، آن کسانی که سلامت خودشان را در راه خدا داده‌اند. در کنار آنها، این آزادگان عزیز ما هستند که سال‌های متمادی در جبهه مقدم، یعنی در زندان‌ها و اسارتگاه‌های عراق، از شما و از آرمان‌های شما و شهیدانتان دفاع کردند و عزت اسلام را حفظ نمودند. این صبر [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آزادگان، در پیش پروردگار و اولیائش، چیزی بزرگ و مستوجب ثواب عظیمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای قم، 1370/11/30 ====&lt;br /&gt;
مسئله آزادگان مسئله بزرگی است. به فیلم‌های تبلیغاتی غربی‌ها و دیگران درزمینه مسائل نظامی و مسائل مربوط به اسارت‌هایشان نگاه نکنید. هیچ ملتی نتوانسته است از قشرهای مختلف، مجموعه‌ای جوان و رزمنده به‌وجود آوَرد که در سخت‌ترین شرایطِ [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، شخصیت انقلابی و ایمانی و روح رزمندگی را آن‌چنان حفظ کنند که آزادگان ما در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] حفظ کردند؛ درحالی‌که یقیناً آنچه ملت ایران از حوادث دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] این عزیزان می‌داند، بخشی از مجموعه عظیمی از حوادث است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر می‌شود این حادثه را تشریح کرد؟ مگر رنج‌های لحظه‌لحظه [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را می‌شود در کلمات گنجاند، یا با زبان [[ادبیات و هنر]] تبیین کرد؟ شنیدن، مانند دیدن و لمس‌کردن نیست. اینها ایستادگی و [[مقاومت]] کردند. شاید در آن لحظه‌ای که آزادگان عزیز ما در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی با نگهبانان غلاظ و شداد دشمن روبه‌رو بودند و ایستادگی می‌کردند، بعضی از آنها امیدی هم به آزادی خودشان نداشتند. شاید در میان آنها کسانی هم بودند که خسته می‌شدند و می‌گفتند تا کی؟ اما سنت الهی این است که&amp;lt;blockquote&amp;gt;«فانّ مع العسر یسرا، انّ مع العسر یسرا». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگر سختی‌ها را تحمل کردید، خدای متعال درهای فَرَج را خواهد گشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم سومین سالگرد [[رحلت امام خمینی]]&amp;lt;sup&amp;gt;(رحمه‌لله)&amp;lt;/sup&amp;gt; ، 1371/03/14 ====&lt;br /&gt;
در این چند سال، پیروزی‌های گوناگونی برای ملت ما پیش آمد. آزادی آزادگان عزیز ما، که اسارتشان یکی از غصه‌های این ملت بود، یکی از این پاداش‌های الهی بود. متجاوز شناخته‌شدن رژیم جنگ‌طلب عراق در محافل جهانی، یکی دیگر از پاداش‌های خدا بود؛ این، حقانیت انقلاب و ملت ایران را ثابت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور ویژه، لازم می‌دانم از خانواده‌های عزیز شهدای عالی‌قدرمان، از جانبازان عزیزمان، از [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آنها، از آزادگانمان که رنج‌ها کشیدند و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آنها، و از [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های مفقودین عزیزمان صمیمانه تشکر کنم. شما بحمدالله در همان موضعی که انقلاب از شما انتظار دارد ایستادید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1371/05/26 ====&lt;br /&gt;
مرارت‌ها و سختی‌های دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، روحیه و اراده آزادگان را برای پیشرفت به‌سمت اهداف انقلاب آماده و قوی کرده است. آزادگان در زمره بهترین سربازان انقلاب، آزموده‌ترین فرزندان این ملت و شایسته‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی هستند و مورد امید و اعتماد نظام محسوب می‌شوند، زیرا در راه حفظ این نظام در روزهای سخت خود را تجربه کرده و آزمایش دشواری را با سربلندی به انجام رسانده‌اند، لذا در میدان سازندگی کشور و دفاع از انقلاب و ارزش‌های اسلامی باید به‌طورِجدی آزادگان موردِ توجه قرار گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب اسلامی مربوط به زمان خاصی نیست، انقلاب ما ناشی از ایمان، اعتقاد و دین یک ملت است و فاصله انسان با دین به‌حسبِ زمان کم و زیاد نمی‌شود؛ لذا این تصور که با دورشدن از مبدأ پیروزی انقلاب، انقلابی‌گریِ ما نیز ضعیف خواهد شد برداشتی اشتباه است و آزادگان باید با نشاط، اتکا به خدا و ثابت‌قدمیِ خود در صحنه‌های انقلاب دربرابر این تفکر بایستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان به‌عنوان عناصر خودی، اصلی، حقیقی و وابسته به اسلام و انقلاب باید با امید و خوش‌بینی نسبت به آینده همواره در صحنه‌های مختلف انقلاب حضور داشته باشند و با بهره‌گرفتن از ذخیره بزرگ معنوی، که در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] اندوخته‌اند، به مجاهدت خود در راه خدا ادامه دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1371/05/26 ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بود که وقتی نام آزادگان و گروگان‌های عزیز ما در دست دشمن، یعنی شما، برده می‌شد، دل را غبار غم و اندوه می‌پوشاند. یک فضای یأس‌آلود بر دل‌ها حاکم بود. واقعاً انسان نمی‌دانست که سرنوشت این عزیزان، این جوانان پاکیزه و مطهر، این فداکاران میدان جنگ، در دست آن رژیم قسى‌القلب و دور از انسانیت، چگونه خواهد شد و به کجا خواهد رسید. من فراموش نمی‌کنم در ماه‌های رمضان، وقتی که این دعای شریف را می‌خواندیم: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«اَللهمَ فُک کُل‌ اَسیر»، قلب من مورد هجوم غم‌های گوناگونی قرار می‌گرفت؛ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;غمِ [[اسیران جنگ|اسیران]]، غمِ پدران و مادران و همسران و فرزندان؛ غمِ آن لحظه‌هایی که ما به‌تفصیل نمی‌دانستیم چگونه است، اما می‌دانستیم که چقدر تلخ است، قلبمان را می‌فشرد و از اعماق قلب، این دعا را عرض می‌کردیم و فقط امید ما به معجزنمایی ذات مقدس احدیت جلت‌عظمته بود، و الا اسباب عادی، روال قضایا را طور دیگری نشان می‌داد. اینکه اسیرانِ پاک‌نهاد و فداکار ملت ایران، به تعداد ده‌ها هزار، بی‌حرف و بهانه، در مدتی کوتاه، آن‌هم با ابتکار دشمن و با شروع او، راه بیفتند و به داخل کشور بیایند، جزو رؤیاهایی بود که به‌نظر ما، جز با قدرت استثنایی خدا، امکان‌پذیر نبود. و الا، همه‌چیز تابع قدرت خداست. نَفَس‌های ما هم با قدرت الهی آمدورفت می‌کند. این، فقط با یک قدرت‌نمایی استثنایی قابل‌تأمین بود ولاغیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها فکر می‌کردیم که اگر روزی جنگ هم تمام شود، این رژیم بهانه‌گیرِ بداخلاقِ قسى‌القلب تا بخواهد پنجاه هزار شصت هزار جوان رزمنده ما را به ما برگرداند، سال‌ها طول خواهد داد. کمااینکه امروز می‌بینید تعدادی از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ما، به‌احتمالِ‌زیاد، باقی مانده‌اند؛ البته ما تعدادشان را نمی‌دانیم، اما حدس قوی می‌زنیم که تعدادی از عزیزان ما هنوز در چنگ دشمن باشند. همین حالا می‌بینید چطور رفتار می‌کنند، با چه بهانه‌گیری‌هایی، با چه اذیت‌کردن‌هایی و با چه بداخلاقی‌هایی در عرف بین‌المللی! اینها که عادی نیستند. اینها اگر می‌خواستند پنجاه هزار شصت هزار اسیر را در حال عادی برگردانند، چقدر خون دل داشت، چقدر زحمت داشت، چقدر طول می‌دادند! ممکن بود ده سال پانزده سال همین کار را به‌طول بکشانند، اما قدرت‌الهی، پا در میان گذاشت و یک بار دیگر لطف خدا بر ملت ایران چهره روشن خود را نشان داد و کاری به این عظمت، در مدتی کوتاه، با آسان‌ترین شکل انجام گرفت. چند ده هزار از فرزندان و جگرگوشگان این ملت و عزیزان دورازوطن و یوسف‌های دورمانده از یعقوب به فاصله کوتاهی وارد این کشور شدند. این حادثه، درس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یأس موجب می‌شود که بعضی وارد میدان نشوند. یأس را باید از خود دور کرد. شما روزی که در زندان‌های رژیم بعثىِ خشن بودید، هرچه نگاه می‌کردید، جلوی چشمتان تاریکی بود. از آن مأمورِ شلاق‌به‌دستِ خشن و آن درجه‌دار غلیظ بعثی بگیرید تا خودِ صدام حسین، یکی پس‌از دیگری، با شما کأنه دشمن شخصی و خونی و پدری بودند. دست هرکدامشان می‌افتادید، بر شما آزار و [[شکنجه]] و فشاری وارد می‌کردند. این‌طور نبود؟ همه فضا تیره و تار بود. ما هم که اینجا، دور از شما، در خانه نشسته بودیم و غمِ فقدان شما برادران را داشتیم، همه‌مان این‌طور بودیم. من خودم شخصاً همین احساسات را داشتم و می‌دانم که اکثر ملت ایران هم این احساسات را داشتند، حالا چه در خانه یا فامیلشان اسیری بود، چه نبود، همه این احساسات را داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه‌لحظه دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] شما، صدقه است. لحظه‌لحظه صدقه است! آن لحظه‌های پررنجی که شما گذراندید، یک سرمایه شد؛ یعنی، شما به‌عنوان یک آزاده، یازده سال، ده سال، هشت سال، پنج سال، هرچه که در [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] بودید، ذخیره‌ای از رنج‌ها، برایتان فراهم آورد، هم از جنبه فردی، هم از جنبه اجتماعی و عمومی. این مطلب قابل‌تأمل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان بهترین سربازان انقلاب‌اند، آزادگان آزموده‌ترین فرزندان این ملت‌اند، آزادگان شایسته‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی‌اند، آزادگان مورد امید و اعتماد این نظام به‌حساب می‌آیند و باید برای کارهای آینده هم به‌حساب بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دشمنی در مقابل انقلاب یا در مقابل نظام جمهوری اسلامی قد عَلَم کند، اول کسی که باید مشت بر سینه او بزند آزاده است، چون آزاده بیشتر از همه، برای حفظ این نظام رنج کشیده است، او بیشتر از همه تجربه کرده است، خودش را بهتر می‌شناسد و محنت‌پذیری خود را در روزهای سخت آزمایش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان، هم در میدان سازندگی کشور باید مورد تکیه قرار گیرند و هم در میدان دفاع از انقلاب. این، آن چیزی است که شما به‌عنوان آزاده و به‌عنوان یک مسلمان انقلابی از خودتان باید توقع داشته باشید؛ باید در مقابل دشمنان و بدگویان و طعنه‌زنان انقلاب بایستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عنوان یک عنصرِ خودىِ اصلىِ حقیقی وابسته به اسلام و انقلاب، همواره در این میدان باید باقی بمانید و بنده می‌دانم که باقی می‌مانید. آن کس که مثل شما این آزمایش‌های سخت را از سر گذرانده است، بیش‌از همه، چشمش به رحمت خدا باز است. چه انسان‌های شایسته و شریفی را ما در بین آزادگانمان مشاهده کردیم و دیدیم! چه روح‌های لطیفی! چه انسان‌های آزموده‌ای!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در حسینیه عاشقان کربلای سارى، 1374/07/23 ====&lt;br /&gt;
من نمی‌دانم خدای عظیم، خدایی که همه عظمت‌های عالم از وجود او ناشی می‌شود، وقتی چیزی را عظیم بخواند، آن چیز چقدر عظمت پیدا می‌کند، اجر جانبازان همین است؛ اینها ارزش‌های الهی است. بازماندگان شهدا و کسان جانبازان و افرادی که به‌نحوی مصیبت مجاهدت را چشیده‌اند که لفظ ایثارگران به آنها اطلاق می‌شود و لفظ درستی است، چراکه آزادگان و مفقودان و خانواده‌هایشان واقعاً ایثارگر بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان و اقشار مختلف مردم، 1377/05/27 ====&lt;br /&gt;
ایستادگی و [[مقاومت]] آزادگان سرافراز ما درطول سال‌های سخت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، ملت ایران را روسفید و سربلند کرد و ما بازگشت پیروزمندانه آنان به میهن اسلامی را حادثه‌ای می‌دانیم که دست قدرت الهی آن را رقم زد. بنابراین یکایک ملت ایران باید این خاطره و خاطرات شبیه آن را زنده نگه دارند و آنها را قدر بدانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین، فداکارترین، پاک‌ترین، بااخلاص‌ترین و ارزشمندترین فرزندان یک ملت کسانی هستند که در مواقع سختی فداکاری می‌کنند، از خود ایستادگی نشان می‌دهند و از آبروی کشور، استقلال و هویت ملی خویش دفاع می‌کنند و اینها در ایران اسلامی، همان جوانان فداکاری هستند که با ایستادگی در مقابل دشمن، برای ملت خود افتخار و سربلندی به ارمغان آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1377/05/27 ====&lt;br /&gt;
این روزها یکی از خاطره‌های بزرگ تاریخ انقلاب، بلکه تاریخ کشور ایران شکل گرفته است و آن خاطره بازگشت پیروزمندانه آزادگان سرافراز ماست. عقیده بنده این است که یکایک ملت ایران باید این خاطره و خاطره‌های شبیه آن را دائماً در ذهن خودشان داشته باشند. قضیه برگشتن [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی، که به‌حق لقب &#039;&#039;&#039;«آزاده»&#039;&#039;&#039; را به آنها داده‌اند، یک حادثه الهی بود. دست قدرت پروردگار بود که این حادثه را شکل داد و ایستادگی و مقاومت آزادگان سرافراز ما درطول سال‌های سخت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمن ملت ایران را روسفید و سربلند کرد. البته اجر این محنت‌ها و سختی‌ها را فقط شکرگزاری خدای متعال می‌تواند بدهد. ما قابل نیستیم که از آزادگان و ایثارگران تشکر کنیم، اجر آنها با خداست، اما درعین‌حال، همه ملت ایران در همه‌جای کشور، باید لحظه‌ای این فداکاری‌ها را فراموش نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه ملت ایران وظیفه دارند که از عناصر فداکار و ایثارگر، قلباً و لساناً متشکر باشند. ما همه زیر بار منت این ایثارگران هستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با آزاده شهید [[حسین لشگری|سرلشکر خلبان لشکری]]، 1377/01/19 ====&lt;br /&gt;
خدای متعال را با همه وجود و از اعماق دل و جان سپاسگزارم که بحمداللَّه این نقطه غم‌انگیز همیشگی را در خاطر و ذهن ما و ملت ایران زدود و شما عزیزان میهن و آزادگان عزیز را که در دشوارترین شرایط، حقیقتاً سربازان فداکار انقلاب و اسلام بودید، به آغوش میهن و آغوش خانواده برگرداند. این ساعت که شما را ملاقات میکنم، برای من ساعتی بسیار عزیز و گرامی است. البته شما این را بدانید، شاید هم می‌دانید، که بنده و مسؤولین و شاید بسیاری از ملت ایران، کمتر وقتی بوده که از یادتان غافل باشیم و به‌خاطر ناراحتی شما عزیزان و خانواده‌هایتان، رنج نبریم. حقیقتاً در دل‌های مسؤولین به‌خاطر وجود عزیزان ما در چنگال دشمنانی که حتّی به قواعد جنگ هم پایبند نیستند، یک غصه دائمی وجود داشت؛ ولیکن فعلاً این برای شما اهمیت زیادی ندارد. آن چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد، این است که بدانید لحظه‌لحظه رنج‌های طولانیتان پیش خدای متعال، ثبت و محفوظ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ کس نمی‌تواند لحظه‌های ناراحتی طولانی شما را توصیف کند. نه انسان‌هایی که آن چیزها را درک نکردند، می‌توانند بفهمند، نه زبان‌ها می‌توانند آن را درست بیان کنند. لمس ناراحتی‌ها و رنج‌ها چیز دیگری است. شنیدن آنها از زبان دیگران، نمی‌تواند آنچه را که بر انسان رنجدیده گذشته، تصویر کند. اما در پیشگاه خدا این‌طور نیست، در پیش کرام‌الکاتبین این‌گونه نیست. در قیامت، عین عمل شما آنجا حاضر می‌شود &amp;lt;blockquote&amp;gt;«فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً یره» (۲۲) یعنی انسان، خودِ عمل را آن‌جا مشاهده می‌کند! &amp;lt;/blockquote&amp;gt;همان ثانیه‌های رنج، همان شب‌های طولانی، همان تنهایی‌ها، همان دوری‌ها و غربت‌ها، همه آن مصیبت‌هایی که برای انسان در زندان دشمن وجود دارد - آن اهانت‌ها، آن تحقیرها، آن بیخبری‌ها، آن نگرانی‌ها و دلهره‌ها، آن یاد زن و فرزند و پدر و مادر و عزیزان، آن امیدهایی که انسان می‌بیند کأنّه رفته‌رفته از افق دیدش، کمرنگ و خاموش می‌شوند و خود این، بزرگترین مصیبت‌هاست. همه این چیزهای غیرقابل تصویر، عیناً در پیش پروردگار و در محضر ذات مقدّس الهی، حضور پیدا می‌کنند. عین آن صبری که شما کردید، حضور پیدا میکند - تجسّم اعمال - عمل پیش خدای متعال محفوظ است. حسنه محفوظ است و خدای متعال، آن حسنه را در قیامت به شما برمی‌گرداند و آن، هنگامی است که شما از همیشه بیشتر به چنین چیزی نیازمندید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها توصیه‌ای که من به شما می‌کنم این است که عزیزان! حسنات را برای خودتان حفظ کنید. مبادا خدای نکرده در طول زندگی به خاطر چیزهایی، چیزی از این حسنات، از دست برود؛ حیف است. اینها - این صبری که شما کردید - ذخیره‌های بسیار ارزشمندی است. تعبیری در عربی هست که میگوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ذهب العنا و بقی الاجر».(۲۳) سختی‌ها مثل همه چیز عالم، گذراست. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;خوشی هم می‌گذرد، سختی هم می‌گذرد. همه زندگی می‌گذرد. خوب؛ این سختی‌ها تمام شد، اما آن اجرها همه باقی مانده است. برای انسان خیلی قیمتی است که ببیند آن اجرها، آن پاداش‌های الهی، آن سپاسی که پروردگار عالم به خاطر تحمّل این صبر و این رنج کشیدن از شما دارد، برای شما باقی است. ان‌شاءاللَّه خداوند اجر شما را زیاد کند، آن را پیش خودش محفوظ بدارد، ثواب‌های زیادی به شما عنایت کند، شما را ان‌شاءاللَّه برای استقبال از یک زندگی شیرین در آینده - در میان عزیزانتان – سال‌های طولانی، مداوم و از همه جهت آماده کند و ان‌شاءاللَّه وسایل رفاه و آسایش و راحتىِ خیال و فکر شما را به جبران آن سختی‌ها فراهم نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه شما، به‌خصوص آنهایی که زیاد ماندند، [[رمز مقاومت]] و ایستادگی هستید. شما نشان دهنده این حقیقت هستید که رنج‌ها می‌گذرد و اجرها می‌ماند. از همه بیشتر غم و رنج این آقای [[حسین لشگری|لشکری]] بود که ما هر وقت به یاد ایشان می‌افتادیم، حقیقتاً غمی دلمان را می‌گرفت. هجده‌نوزده سال، زمان بلندی است؛ زمان کمی نیست که ایشان در چنگ دشمن بودند و بحمداللَّه صبر و استقامت کردند. امیدواریم خدای متعال به همه شما اجر دهد و موفّقتان بدارد و ان‌شاءاللَّه [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های شما، فرزندان و کسان و والدینتان، را مشمول رحمت و خیر کند. عین این ثواب و اجری را که خدای متعال به شما می‌دهد، به کسان شما هم می‌دهد؛ چون آنها هم خیلی رنج کشیدند، خیلی زجر کشیدند. گاهی می‌شود آن کسی که خودش در زندان است و از میهن عزیز و خانواده‌اش دور است، کمتر رنج می‌کشد، تا کسانی که در انتظار او هستند و جای خالی‌اش را دائماً می‌بینند. آنها هم خیلی رنج کشیدند. خداوند ان‌شاءاللَّه به آنها هم اجری وافر عطا کند، که حتماً هم عطا خواهد کرد، ان‌شاءاللَّه موفّق باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به کنگره بزرگداشت آزادگان‌ و [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حجت‌الاسلام ابوترابی]]، 1381/05/24 ====&lt;br /&gt;
سال‌های مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان عزیز ما در اسارتگاه‌های عراق ازجمله مقاطع فراموش‌نشدنی تاریخ پرشکوه ما است. لحظه‌لحظه آن روزها و شب‌های فراموش‌نشدنی، سرشار از درس و خاطره و افتخار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت ما از این گنجینه پربار خواهد توانست همچون ذخیره‌ای فرهنگی برای تقویت ایمان و مقاومت و امید برای نسل‌های آینده بهره گیرد. شهیدان مظلومی که در آن دوران پرمرارت جان باختند در شمار سرافرازترین شهدای دوران [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] قرار دارند و یاد گرامی عالم مجاهد بزرگوار مرحوم حجت‌الاسلام آقای [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|سید علی‌اکبر ابوترابی]]، که اردوگاه‌های [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را به مدرسه بزرگی از تقوا و آگاهی و استقامت تبدیل کرده بود، همواره در چشم ملت ایران گرامی و پایدار است. آزادگان عزیز می‌توانند با زنده‌نگه‌داشتن آن ذخائر معنوی و آن خاطره‌های پرشکوه، رسالت دینی و انقلابی خود را همچنان حفظ کنند. توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از ایثارگران و خانواده‌های شهدای استان کرمان، 1384/02/12 ====&lt;br /&gt;
استان کرمان با بیش‌از شش هزار شهید و حدود 25 هزار ایثارگر، شامل شهید و جانباز و آزاده، و با داشتن شهدای عالی‌مقام و نامدار، از قبیل شهید باهنر، و با چهره‌های ماندگاری در میان آزادگان مثل شهید [[شهسواری ،محمد|محمد شهسواری]]، که یاد و خاطره و صدای او همچنان در گوش همه ما هست، و با داشتن روستاها و بخش‌هایی که در تقدیم شهیدان رتبه اول را در کشور احراز کرده‌اند، مثل رابر و روستای گُنجان، یک استان ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1391/05/25 ====&lt;br /&gt;
دوران اسارت، کوتاه‌شده قرن‌هایی است که انسان‌های بااستعداد را تبدیل کرده است به الماس‌های درخشان، آزادگان. خوش‌وقتم از دیدار امروز و متأسفم از اینکه کم توفیق پیدا کردیم شما عزیزان آزاده را در جلساتی شبیه به این زیارت کنیم. به‌وسیله جمع شما در این جلسه معنوی و صمیمی و برادرانه، سلام عرض می‌کنم به همه آزادگان سراسر کشور، قریب چهل هزار آزاده باارزش و رنج‌دیده و تربیت‌شده در دوران سختی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] از ابعاد مختلفی قابل‌توجه است، یکی از ابعاد، همین خاطرات باارزشی است که دوستان بیان کردید. البته بنده تعدادی از کتاب‌های مربوط به خاطرات آزادگان را و همچنین آنچه‌که مربوط است به سید عزیز بزرگوار ما، [[سید آزادگان]] مرحوم آقای ابوترابی، مطالعه کرده‌ام. می‌توان حدس زد که آنچه در خلال بیانات و نوشته‌ها درمورد دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] گفته شده است، یک بخش کوچکی است از یک داستان بلند و ما همچنان احتیاج داریم که این داستان بلند را بشنویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من همین‌جا عرض بکنم که انصافاً درطول این بیست‌ودوسالی که از بازگشت [[اسیران جنگ|اسیران]] عزیز ما و آزادگان بلندآوازه ما می‌گذرد، کم‌کاری صورت گرفته. ما باید چندین‌برابرِ آنچه‌که تاکنون کتاب نوشته شده است، دراین‌خصوص کتاب داشته باشیم؛ ما باید فیلم‌های هنری برجسته‌ای از وضع آزادگانمان در اردوگاه‌ها و زندان‌ها داشته باشیم. شما ببینید غربی‌ها و مؤسسات بزرگ فیلم‌سازی چقدر راجع‌به ماجراهای [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی که در جنگ دوم یا جنگ اول داشتند، فیلم تهیه کردند، فیلم‌های خوب، فیلم‌های برجسته، درحالی‌که آنچه در آن فیلم‌ها وجود دارد، نشان‌دهنده روحیات مادی آن اسیرانی است که گرفتار شده بودند که در زندگی آنها، در حرفه آنها، در معاملات آنها به‌چشم می‌خورد. همچنان‌که شنیدم مأمور صلیب‌سرخ به آزادگان ما در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] می‌گفته است که ما وقتی به اردوگاه‌های [[اسیران جنگ]] در کشورهای دیگر می‌رویم، سرخوردگی و افسردگی و خودزنی و خودکشی و اینها مشاهده می‌کنیم، چرا شما ندارید؟ او باید این سؤال را می‌کرد. جوابش معلوم است، وقتی دل با معنویت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتیجه‌اش همان است. وقتی دل با خدا آشنا بود، وقتی احساس ارتباط کرد، وقتی احساس اعتماد کرد، وقتی خود را تنها ندید، وقتی در درون سلول‌های تنگ و [[شکنجه در اسارت|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;بار، بهشت معنوی را با خود مشاهده کرد، آن‌چنان که در بیانات این عزیزان بود و در خاطراتی که نوشته شده هست، دیگر افسردگی جایی ندارد، سرخوردگی جایی ندارد، خودکشی معنا ندارد. این یک بخش از قضیه است که ما باید از ذره‌ذره این بحر عمیق و وسیع، که زندگی آزادگان است، بیشتر از این مطلع باشیم که مطلع نیستیم. فیلم‌های خوبی باید ساخته شود، کتاب‌های خوبی باید نوشته شود، خاطره‌ها باید گفته شود. همین خاطره‌هایی که امروز گفته شد، یک دنیا حرف در اینها هست؛ چقدر خوب است که اینها پخش شود. من نظرم این است که همین خاطراتی که امروز گفته شد، عیناً در صداوسیما منتشر شود، پخش شود تا مردم بشنوند. اینها ذخائر ماست، اینها سرمایه‌های ماست، همین سرمایه‌هاست که اسلام را نگه داشت، شیعه را نگه داشت، جمهوری اسلامی را به قدرت و عزت رساند، ملت ایران را در دنیا سرافراز کرد. این یک بُعد قضیه است، بعد دیگر قضیه، مسئله عبرت و سنت الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عقیده دارم و تأکید می‌کنم که حتماً ماجراهای [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] گفته شود، نوشته شود، به تصویر کشیده شود، کارهای هنری فاخر بر روی آن انجام بگیرد. این معنایش حمایت از یک قشر، دفاع از یک حادثه نیست، این معنایش امضاکردن و محکم و قطعی‌کردن سند پیروزی ملت ایران است و این کار باید انجام بگیرد. من از هنرمندان کشورمان و از مسئولان رسانه‌ها می‌خواهم که این کار را بکنند و شما باید کمک کنید. خوشبختانه آن‌طور که حالا از بیانات دوستان استفاده شد و بنده هم بی‌اطلاع نیستم، سندهای زیادی وجود دارد، بعلاوه خود شما سندهای زنده هستید، از حافظه‌ها کمک بگیرید، بدون کم‌وزیاد، بدون افراط و تفریط، آنچه‌که واقع شده بگویید. وقتی این با بیان هنری همراه شود، در دل‌ها و روحیه‌ها غوغا می‌کند؛ این هم یک بعد قضیه اسارت شما و آزادگی شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک بُعد هم، بعد ثواب الهی است. آن روزی که اولْ‌بار آزادگان عزیز وارد کشور شده بودند و یک جماعتی از آنها، شاید چند هزار نفر، در همین حسینیه خدمتشان رسیدیم و آنها را ملاقات کردیم و سید عزیزِ بزرگوارمان مرحوم آقای [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|ابوترابی]] سخنرانی کرد، من از دیدن این منظره و این جوان‌ها و بازیافت این ارزش‌های بزرگ که برگشته بودند، قلبم خیلی متلاطم بود، گفتم که بدانید لحظه‌لحظه عمر شما در دیوان الهی محفوظ است؛ الان هم بر همان عقیده هستم. این لحظه‌لحظه‌ها پیش خدای متعال محفوظ است، لحظه‌هایی که قابل‌توصیف نیست، با هیچ بیانی نمی‌توان عمق آن را آشکار کرد و شما سال‌ها چنین ساعات و لحظاتی را گذراندید. یک دانه از مجاهدت‌های شما، یک‌لحظه از لحظات سختی شما از دیوان الهی ساقط‌شده نیست؛ ما فراموش می‌کنیم، خود شما فراموش می‌کنید، اما کرام‌الکاتبین الهی فراموش نمی‌کنند، آن مجاهدت‌ها محفوظ است. منتها سعی کنید اینها را حفظ کنید؛ این دیگر، هم نصیحت به خود ماست، هم نصیحت به شما عزیزان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجر آزادگان یک طرف، اجر [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها، همسران، فرزندان، پدرها، مادرها و نزدیکان یک طرف. ما گاهی که توفیق پیدا می‌کردیم در خانه شهیدی با پدر و مادر یا کسان [[اسیران جنگ|اسیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ملاقات کنیم، انسان می‌فهمید که این [[خانواده]] [[اسیران جنگ|اسیر]] چه حالی دارند، چه احساسی دارند؛ احساس آنها سخت‌تر و تلخ‌تر از احساس خانواده شهید بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادر یک [[اسیران جنگ|اسیر]] مفقودالاثری به من گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شما دیدید که خانواده‌هایی که یک جوانی در جبهه دارند، شب عملیات چه حالی دارند؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;راست می‌گفت دیگر؛ شب عملیات که می‌شد و همه می‌فهمیدند امشب عملیات است، آن خانواده‌هایی که یک جوانی در جبهه داشتند، دلشان متلاطم بود. این برادرِ آن مفقودالاثر به من گفت که برای ما هر شب، شب عملیات است، هر شب دلمان متلاطم است که او در چه حالی است، در چه وضعی است و امروز چه خواهد شد؛ این سختی‌هایی است که [[خانواده انتظار|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها تحمل کردند، لذا اجر آنها هم خیلی والا و بلند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ملت عزتش، قدرتش، صدرنشینانش در تاریخ به مجاهدت فرزندانش بستگی دارد. این مجاهدت گاهی در جبهه است، گاهی در میدان [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] است. با این قهرمانی‌هایی که شماها در میدان اسارت نشان دادید، این استقامت‌ها، این ایستادگی‌ها. خب، کسانی در همان دوران شهید شدند، [[محمد جواد تندگویان|شهید تندگویان]] و بسیاری از شهدای دیگری که از [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] برنگشتند؛ اکثراً هم با سرافرازی برگشتند. امیدواریم خدای متعال اجر شما را محفوظ بدارد و آن کسانی که در این دوران تأثیرگذار بودند، خدمتگزار بودند، دیگران را هدایت کردند و در رأس همه، سید بزرگوار عزیز ما، مرحوم آقای [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|ابوترابی]]، ان‌شاءالله خداوند درجاتشان را عالی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که ستاره صبح امید درخشید، یک بار در انقلاب اسلامی، یک بار در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]]، یک بار در زندگی شما آزادگان، در این قضیه هم قطعاً شفق امید خواهد درخشید و قطعاً فلسطین به دست مردم فلسطین برخواهد گشت و این زائده دروغی و جعلی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد؛ در این تردیدی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اسرا]]&lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نامه های رمزی به مسئولان]]&lt;br /&gt;
* [[خانواده]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحميلي عراق عليه ايران]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&#039;&#039;&#039;فرزانه قلعه‌قوند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=9667</id>
		<title>موقعیت اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=9667"/>
		<updated>2025-02-16T18:59:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;[[اسارت و اسیران|اسارت]] در فرهنگ معین اَ یا اِ رَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) دربندکردن. ۲ -(اِمص .) بردگی معنی شده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد(1402). فرهنگ فارسی. ذیل&amp;quot; اسارت&amp;quot;. قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://vajehyab.com/moein/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسارت و اسیران|اسارت]] و أسْر مصدر «أسَرَ»، به‌معنای محکم بستن چیزی با قید و طناب است و [[اسیران جنگ|اسیر]] را از آن جهت که او را بسته، محصور می‌ساختند [[اسیران جنگ|اسیر]] نامیده‌اند؛ سپس این مفهوم به هر کس که در بند یا حبس درآید، هرچند با چیزی بسته نشده باشد، توسعه یافته است. برخی معنای این ماده را حبس دانسته، گفته‌اند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;[[اسیران جنگ|اسیر]] کسی است که محبوس و تحت سلطه باشد؛ چه با قیود ظاهری و چه با تعهدات عرفی و الزامات قانونی؛ ازاین ‌رو بر عبد، زندانی و کسی که تحت‌نظر باشد نیز اطلاق می‌شود.  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;واژگانی که قرآن درباره [[اسارت و اسیران|اسارت]] به‌کار برده عبارت است از: «اُسـری؛ «اَسری؛ «تَأسِرونَ، اَسیرا، «فَشُدُّوا الوَثاقَ» که کنایه از گرفتن [[اسیران جنگ|اسیر]] است و نیز فعل «خُذوهُم»&amp;lt;ref&amp;gt;اسارت (1402). ویکی فقه. قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اسیر در اسلام ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[اسیران جنگ|اسیر]]، از ریشه «اسر» به معنی به چنگ آوردن و به‌دست آوردن و گرفتن است، [[اسیران جنگ|اسیر]] دشمنی است که در حال جنگ یا پس‌از جنگ گرفتار می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;علاماتی، غلامرضا، منوچهری، علی (1398). اسناد تبادل [[اسرا]] ([[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] (1367-1359)، تهران: [https://bonyaddefa.ir/ بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس] با همکاری [https://www.ihu.ac.ir/page/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه جامع امام حسین (ع)،]، ص 17.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در مجموع می‌توان گفت، افراد نیروهای مسلح یک دولتِ درگیر جنگ، غیر از کارکنان بهداری و مذهبی، رزمنده‌اند. هر رزمنده‌ای که به دست دولت متخاصم بیفتد، [[اسیر جنگی در حقوق بین المللی|اسیر جنگی]] تلفی می‌شود. همچنین مردم و ساکنان سرزمین اشغال نشده‌ای که هنگام نزدیک شدن دشمن به طور خودجوش اسلحه به دست می‌گیرند تا با نیروهای مهاجم مبارزه کنند ... .» &amp;lt;ref&amp;gt;امانی‌زاده، علی‌اصغر(1382).بررسی وضعیت [[اسرا|اسرای ایرانی]] در اردوگاه‌های عراق، تهران، [http://www.soroushpub.com/ انتشارات سروش] (صدا و سیما)، ص 13.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;«[[اسرا]]، همان مردان جنگجویی از بیگانگان و دشمنان دینی هستند که به‌هنگام جنگ، مسلمانان موفق به دستگیری و به بندکشیدن آنها می‌شوند. واژه‌ی [[اسیران جنگ|اسیر]] در فرهنگ فارسی با واژه «بندی» ترجمه‌ شده؛ یعنی فردی که به خاطر دفع شر او بر او بند نهاده، دست یا پای او و یا هر دوی آن را بسته‌اند و اما افرادی از ناحیه‌ی آنها خطری برای مبارزان حاضر در جبهه وجود ندارد، بدون اینکه بندی بر آنها نهاده شود نیز تسلیم هستند؛ یعنی پیکاری انجام نداده و نمی‌دهد.»&amp;lt;ref&amp;gt;محقق داماد،مصطفی(1378). بررسی تطبیقی حقوق جنگ و حقوق بشردوستانه در اسلام و حقوق بین‌الملل، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی،ص 144.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«[[اسیران جنگ|اسیر]] تا قبل از [[اسارت و اسیران|اسارت]]، مانند بقیه‌ی نیروهای نظامی بوده و مبارزه با او شرعی و قانونی است. اما هرگاه، به دست سربازان، [[اسیران جنگ|اسیر]] گردد، باید نهایت محبت و رفتار انسانی را نسبت به او اجرا کرد. مسلمانان بعد از پایان جنگ، تمام [[اسیران جنگ|اسیران]] را تحت‌الحفظ به نزد رهبر مسلمانان می‌آورند، او نیز طبق وظیفه‌ی مذهبی، یکی از سه موضوع را با در نظر گرفتن مصالح درباره‌ی آنان اجرا می‌نماید، یا دستور می‌دهد آنان را بدون قید و شرط آزاد کنند، یا اگر صلاح دانست در مقابل پرداخت غرامتی به‌عنوان فدیه دستور آزادی آنها را صادر می‌کند و یا اگر مصلحت اقتضا کند حکم به بردگی آنان می‌نماید و در صورت لزوم امام می‌تواند اسیرانی را که دستگیر شده‌اند، با [[اسیران جنگ|اسیران]] مسلمان مبادله کنند. این قانون کلی اسلام درباره‌ی [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] است.»&amp;lt;ref&amp;gt;ابراهیمی، محمد(1377). اسلام و حقوق بین‌الملل عمومی، تهران، [https://samt.ac.ir/fa/book?BookSearch%5Bstatus%5D=1 سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی در علوم اسلامی و انسانی (سمت)]،ص 93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دین اسلام و مسئله اسارت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دین اسلام برای جنگ و [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] قواعد و حقوق معینی در نظر گرفته شده است. قواعد بشر دوستانه‌ایی که در [[اسارت در اسلام|اسلام]] مدنظر قرار گرفته، ابتدا مربوط به تفکیک افراد غیرنظامی از افراد نظامی است و پیرو آن حمایت از افراد خاص همچون زنان، کودکان و افراد سالخورده و سایر افراد خاص دیگر است. قرآن به‌عنوان کلام خدا در خصوص حقوق غیرنظامیان دارای آیاتی است که ذیلاً به آنها اشاره می‌‌شود: در آیه 190 سوره مبارکه بقره آمده است که:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید که خدا تجاوزکنندگان را دوست نمی‌دارد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;قرآن کریم در این آیه دستور مقاتله و مبارزه با کسانی که دست به اسلحه برده و با مسلمانان وارد جنگ شده‌اند را صادر کرده و به آنها اجازه داده است که برای خاموش ساختن دشمنان دست به اسلحه ببرند و از هرگونه وسایل دفاعی استفاده کنند. در این آیه به سه نکته اساسی اشاره شده است که منطق اسلام را در مورد جنگ کاملاً روشن می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;علاماتی، غلامرضا، منوچهری، علی (1398). اسناد تبادل [https://fa.wikiazadegan.com/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7 اسرا] ([https://fa.wikiazadegan.com/%D8%AC%D9%86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 جنگ تحمیلی عراق علیه ایران] (1367-1359)، تهران: [https://bonyaddefa.ir/ بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس] با همکاری [https://www.ihu.ac.ir/page/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه جامع امام حسین (ع)،]،ص.18.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه مسلم است واژه [[اسارت و اسیران|اسارت]] و [[اسیران جنگ|اسیر]] به جز مواردی که ذکر شد کاربردهای حقیقی و مجازی متعددی دارد، در زندگی روزمره هر فعلی که در آن نوعی جبر باشد و فرد یا گروهی مجبور به انجام کاری باشند، برایشان لفظ اسیری یا [[اسارت و اسیران|اسارت]] به کار برده می‌شود، مثلاً اسیر نفس، اسیر زندگی، اسیر [[خانواده]]، اسیر آداب و رسوم و ... ، اما آنچه در ادامه به آن پرداخته شده است، [[اسارت و اسیران|اسارت]] در جنگ و [[اسیر جنگی در حقوق بین المللی|اسیر جنگی]] است. تاریخ زندگی بشر هرگز از جنگ خالی نبوده است. هر جنگ کشته‌شدن، مجروح‌شدن، اسیرشدن، ویرانی و تبعات زیادی را به‌دنبال دارد، اما بدون تردید یکی از سخت‌ترین تجربه‌های جنگی [[اسارت و اسیران|اسارت]] است.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در طول تاریخ گاهی پادشاهان در جنگ‌ها اسیر می‌شدند، مثلاً در سال ۱۴۰ پیش از میلاد دیمتریوس دوم سلوکی به قوای مهرداد یکم اشکانی حمله می‌کند ولی شکست خورده و اسیر می‌گردد ...»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به‌طورقطع یکی از حوزه‌های اجتناب‌ناپذیر در همه جنگ‌های دنیا، [[اسارت و اسیران|اسارت]] است. [[اسارت و اسیران|اسارت]] را می‌توان یکی از پراضطراب‌ترین رویداد دوران جنگ نامید. شوک روحی لحظه [[اسارت و اسیران|اسارت]]، آن‌قدر فرساینده است، که برای تخریب تمام عمر یک [[اسیران جنگ|اسیر جنگی]] کافی است و هرگز انواع و اقسام [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های [[اسارت و اسیران|دوران اسارت]] و صدمات ناشی از آن، با لحظه به [[اسارت و اسیران|اسارت‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;درآمدن برابری نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ‌های جهانی اول و دوم، جنگ‌های فرانسه، [https://wikimelal.ir/index.php?title=%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86 ژاپن]، آلمان، [https://wikimelal.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87 روسیه] و... هیچ‌کدام از حضور [[اسرا|اُسرای جنگی]] خالی نبوده‌اند. یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که عنوان [[اسارت و اسیران|اسارت]] را متمایز و افتخارآمیز معنی می‌کند، [[اسارت و اسیران|اسارت]] در جنگ کربلاست. با نگاهی به واقعه کربلا می‌بینیم که اُسرای کربلا چگونه توانستند با فریاد حق‌طلبی و عدالت‌خواهی و ایجاد موجی ماندگار، در همیشه تاریخ جاودان بمانند. در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ هشت‌ساله عراق با ایران]] نیز، بنابر اظهارات افراد [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ جهانی]]، اسیران ایرانی، متفاوت‌ترین [[اسرا|اُسرای جنگی]] در همه دنیا بودند؛ اُسرایی که با [[مقاومت]] مؤمنانه خود، [[اسارت و اسیران|اسارت]] را به بند کشیده بودند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود این در کشورهای مختلف این تعهد بارها نادیده انگاشته شده و [[اسیران جنگ|اسیران]] بسیاری [[شکنجه]] و مورد بدرفتاری قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران ناقوس بی‎هنگام جنگ در وضعیتی نواخته شد، که هنوز میهن انقلابی غرق در مسرت فروپاشی حکومت دو هزار و پانصدساله شاهنشاهی بود. شهد پیروزی خیلی زود جایش را به تلخی جنگ سپرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ بی‌بروبرگرد چهره کریهی دارد، اما جنگ نابرابر عراق با ایران، برای ما جنگی دفاعی بود؛ دفاعی مقدس و زیبا. در این دفاع، بزرگ و کوچک و زن و مرد، به‌پا خاستند و برای حفظ دین و میهن، با چنگ و دندان مبارزه کردند. آنچه مسلم است، هر کشوری در جنگ، با پیروزی‌ها یا شکست‌هایی روبه‌رو خواهد شد  و این جنگ نابرابر و تحمیلی نیز از این قاعده مستثنی نبود. حفظ دین و میهن و یک وجب خاکی، که از دست ندادیم، به همین آسانی میسر نبود. برای حفظ این خاک، تاوان‌های سختی پرداخته شد. در مقابل جهانی متحد و هم‌صدا برای براندازی نظام و شکست انقلاب نورسته مملکتی قد علم کرده بود که هنوز آمادگی لازم در مقابل این یورش ازپیش‌طراحی‌شده را نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکومت دینی ایران توانست، با بهره‌گیری از ظرفیت‌های عموم مردم همیشه‌درصحنه، به‌ویژه جوانان و نوجوانان پرشور و انقلابی با جهانی مملو از &#039;&#039;زر و زور و تزویر&#039;&#039; به‌مقابله برخیزد. در این مسیر برای تعدادی شهادت یا جانبازی رقم خورد؛ بعضی‌ها نیز به اسارت رفتند و سال‌های طلایی عمر خود را در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های مخوف رژیم بعث گذراندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان همچون حضرت زینب(س)، که رسالت انتقال پیام نهضت حسینی و مکتب شیعه را به عهده داشت، توانستند با صبر و صلابت، تأمل در احادیث و روایات و در سایه [[مدیریت و رهبری]] صحیح و مستمر، علاوه بر خودشناسی و خودسازی، در انتقال پیام انقلاب اسلامی به جهان نیز نقش به‌سزایی ایفا کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اسارت در مقاطع زمانی پس‌از استقرار نظام جمهوری اسلامی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  اسارت بعداز پیروزی انقلاب اسلامی و قبل‌از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ====&lt;br /&gt;
«حکومت عراق پس از انعقاد قرارداد 1975 الجزایر. برای افزایش قدرت خود در برابر حکومت وقت ایران و تحقق بخشیدن به ادعای حاکمیت خود بر اروندرود تقویت توان رزمی و گسترش  ساختار ارتش را در دستور کار قرارداد.»&amp;lt;ref&amp;gt;رشید، محسن(1389). اطلس [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ ایران و عراق]]، چاپ دوم، تهران: [https://defamoghaddas.ir/ مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس] [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]([https://defamoghaddas.ir/ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ])، ص.20.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] به‌طور رسمی از 31 شهریور 1359 آغاز شد، اما پس‌از پیروزی انقلاب اسلامی؛ یعنی از زمستان 1357 تا نیمه اول سال 1359، نیز تحرکاتی صورت گرفته است. «طبق [[آمار]] وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران عراق از 13 فروردین 1358 تا پایان مرداد 1359، 397 بار به مرزهای زمینی، دریایی و هوایی ایران تجاوز کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;(پارسادوست، 1369)&amp;lt;/ref&amp;gt; و قبل از شروع رسمی جنگ تعدادی به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند&amp;lt;ref&amp;gt;شاداب عسگری، 1399&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|1358&lt;br /&gt;
|86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|نیمه اول سال 1359&lt;br /&gt;
|336&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمع کل&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |422&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اسارت در آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران تا پذیرش قطعنامه ====&lt;br /&gt;
وقتی سایه جنگ در ایران گسترانده شد، مردم مرزنشین و نیروهای نظامی به صورت خودجوش به دفاع و مقابله پرداختند و بسیاری از هموطنان ما که غافلگیر شده بودند، به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند. جمهوری اسلامی ایران در نیمه دوم سال 1359 فقط 4 عملیات انجام داد و تعدادی در این عملیات‌ها، که معمولاً موفقیت‌آمیز نبود، به اسارت درآمدند، باتوجه به آمار تعداد در این مقطع، اغلب [[اسرا]] از مرزنشینان بودند، سیدحسین هاشمی، از اسرای هفته اول جنگ، روایت می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«برای تهیه گزارشی از اوضاع مرزهای غرب ایران، رفتم کرمانشاه و قصرشیرین. کار اصلی ‎ام تهیه برنامه‌های مستند فرهنگی و هنری بود. به کرمانشاه که رسیدیم، اوضاع بدتر از آنچه بود که فکر می‌کردیم. عراق یک ارتش کامل و مجهز را نشانده بود پشت دروازه‌های ما. آنها با کلی سرباز و ادوات، مثل ماری چمباتمه زده بودند و آماده حمله بودند، فقط کمی از مردم در شهر باقی مانده بودند؛ آن هم بدون سازماندهی و نظم. اوضاع قصرشیرین تلخ بود. گلوله‌های توپ، مثل زلزله می‌آمدند و داروندار مردم را زیر و رو می‌کردند. تعدادی از اهالی، هرجور که بود، [[فرار]] را بر قرار ترجیح داده بودند و از شهر رفته بودند. عده‌ای هم پناه برده بودند، به زیرزمین‌ها»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه (1398). [[زمان ایستاده بود]]، تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«چگونگی و چراییِ به‌اسارت‌درآمدن بیش‌از 29 هزار اسیر جنگی دلائل بسیاری دارد؛ اما نقش ستون پنجم[1]، ناآشنایی رزمندگان با فنون جنگی، اشتباهات فردی، اشتباهات ستادی و اجرایی، ناکافی بودن تجهیزات، دسترسی‌نداشتن به تجهیزات مدرن و... را در ناکامی‌های موردی، هرگز نمی‌توان نادیده گرفت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان [[اسارت و اسیران|اسارت]] لایه‌های پنهان و حرف‌های ناگفته فراوان دارد. در بین [[اسرا|اسرای جنگی]] افراد گوناگونی دیده می‌شوند از مرزنشین و [[خانواده]] تا افراد بسیجی، ارتشی، سپاهی، روحانی، هنرمند، امدادگر، اما آنچه مسلم است تعداد زیادی از اسرای جنگی در نابرابری اوضاع به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند، اما آزاده شدند و سال‌های [[اسارت و اسیران|اسارت]] خود را با سربلندی به پایان رساندند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال اسارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد اسرا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|از  31 شهریور تا پایان اسفند 1359&lt;br /&gt;
|2341&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1360&lt;br /&gt;
|780&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|1361&lt;br /&gt;
|4232&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|1362&lt;br /&gt;
|2764&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|1363&lt;br /&gt;
|632&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|1364&lt;br /&gt;
|834&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|1365&lt;br /&gt;
|3495&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|1366&lt;br /&gt;
|1051&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|9&lt;br /&gt;
|1367   از 1 فروردین تا 26  تیرماه)&lt;br /&gt;
|9806&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمع&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |25935&lt;br /&gt;
|} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا پایان سال 1359، یعنی در 6 ماه باقیمانده سال، 4 عملیات به وقوع پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;رشید، محسن(1389). اطلس [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ ایران و عراق]]، چاپ دوم، تهران: [https://defamoghaddas.ir/ مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس] [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] ([https://defamoghaddas.ir/ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ])، ص 31&amp;lt;/ref&amp;gt; که علاوه بر تعداد زیادی از همونان مرزنشین، که به اسرای مدنی معروف بودند، تعدادی نیز در این عملیات‌ها و مناطق جنگی خط‌مقدم به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;نام  عملیات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تاریخ  شروع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تاریخ پایان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;منطقه  نبرد&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;نیروهای عمل‌کننده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;نتایج  عملیات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عملیات پل نادری&lt;br /&gt;
|۲۳ مهر  ۱۳۵۹&lt;br /&gt;
|۲۸ مهر  ۱۳۵۹&lt;br /&gt;
|جبهه  جنوبی: دزفول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرب پل  نادری&lt;br /&gt;
|ارتش&lt;br /&gt;
|قبل از رسیدن به خط دشمن و شروع درگیری نزدیک،شکار جنگ  افزارهای ضدتانک شدند که براثر ان عملیات متوقف شد.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عملیات نصر  (هویزه)&lt;br /&gt;
|15 دی ۱۳۵۹&lt;br /&gt;
|16 دی ۱۳۵۹&lt;br /&gt;
|جبهه  جنوبی اهواز جنوب کرخه کور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمال  آبادان&lt;br /&gt;
|با فرماندهی ارتش و حضور دوگردان نیروهای داوطلب از سپاه  پاسداران و دانشجویان پیرو خط امام&lt;br /&gt;
|مرحله  اول عملیات با موفقیتی چشمگیر اجرا شد و 800 نفر از نیروهای دشمن نیز به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند، اما در ادامه براثر فشار دشمن حفظ منطقه ممکن نشد و با عقب نشینی بدن بر[[نامه]] غنائم به دست آمده جا ماند و نیروهای خط اول به محاصره دشمن درآمدند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عملیات توکل&lt;br /&gt;
|20/10/1359&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|جبهه  جنوبی: شمال آبادان&lt;br /&gt;
|با فرماندهی ستاد اروند و زیرنظر ستاد مشترک ارتش&lt;br /&gt;
|خط نیروهای دشمن شکسته شد و تعدادی از آنها به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمدند، اما به سبب پیشروی نکردن نتوانستند موقعیت خود را تثبیت کنند و ناچار  عقب نشینی کردند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عملیات ضربت  ذوالفقار&lt;br /&gt;
|19 دی ۱۳۵۹&lt;br /&gt;
|۲۰ دی ۱۳۵۹&lt;br /&gt;
|جبهه  میانی ایلام و میمک&lt;br /&gt;
|ارتش&lt;br /&gt;
|تلاش نیروهای ایرانی در بازپس‌گیری میمک موفقیتی نداشت.&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امینی‌فر یکی دیگر از [[اسرا|اسرای]] ابتدای جنگ 1359 می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی كه عراق حمله كرد تقریباً 24 ساعت یا 32 ساعت با تعداد اندكی توی پاسگاه خان‌اینلو مقاومت كردیم یعنی تنها جایی كه آنها نتوانسته بودند وارد شوند و اگر وارد می‌شدند گیلان غرب را هم رد كرده بودند همان محور خان‌اینلو بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مكان طوری بود كه پاسگاه بالا قرار داشت و رودخانه عظیمی‌ وجود داشت که پلی روی آن بسته بودند و آن طرف هم شیبی قرار داشت كه می‌آمد به سمت بالا و مقدار كمی ‌از نیروهای ما آنجا بودند. عراقی‌ها با نیروهای پیاده آمدند و فرمانده دستور داد كه آتش‌به‌اختیار عمل کنیم. آن 7 ـ 8نفری كه هستند خودشان به‌اختیار تشخیص بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانده آن قسمت اشاره كرد كه صبر كنید تا بیایند روی پل. عراقی‌ها آمدند روی پل و من از بالای تپه كه نگاه می‌كردم خدا شاهد است با تعداد 3000 یا 4000 نفر مثل لشكرهای مورچه بودند و شاید 200 یا 250 تانك داشتند؛ در مقابل ما كه 6 ـ 7 تا تانك بودیم با 40 یا 50 نفر...» &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mfpa.ir/ موسسه فرهنگی و هنری پیام آزادگان](1402). آرشیو  وب سایت موسسه. قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.mfpa.ir/&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اسارت بعداز پذیرش قطعنامه 598  شورای امنیت ====&lt;br /&gt;
پس‌از پذیرش [https://fa.wiki.khomeini.ir/wiki/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D9%84%D9%84_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF قطعنامه 598] [https://www.un.org/ سازمان ملل]، رژیم بعث عراق علیرغم پایبندی به تعهدات خود و مفاد قطعنامه، برای گرفتن [[اسیران جنگ|اسیر]] بیشتر و تعادل در مبادله [[اسرا]] بدعهدی کرد و حملات گسترده‌ای را به خاک ایران انجام داد که به [[اسارت و اسیران|اسارت]] تعداد قابل‌توجهی از ایرانیان انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج عملیات پدافندی و یک عملیات افندی، به نام [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF عملیات مرصاد] طی سال‌های پس‌از پذیرش [https://fa.wiki.khomeini.ir/wiki/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D9%84%D9%84_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF قطعنامه 598] انجام شد که منجر به شهید و اسیر شدن تعدادی از هموطنان ما شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات‌‌های بعداز پذیرش [https://fa.wiki.khomeini.ir/wiki/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D9%84%D9%84_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF قطعنامه 598]&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|نام عملیات&lt;br /&gt;
|تاریخ&lt;br /&gt;
|ملاحظات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|تمرچین&lt;br /&gt;
|1367/3/29&lt;br /&gt;
|در روزهای پایانی جنگ  دقیقاً بعد از 48 ساعت از اعلان پذیرش و موافقت ایران با [https://fa.wikifeqh.ir/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8 قطعنامه 598] شورای  [[امنیت]] [https://www.un.org/ سازمان ملل متحد] در 29 تیر سال 1367 چهار تیپ از یگان‌های عراقی مستقر در  منطقه عمومی تمرچین و ارتفاعات سه کانیان به منظور دستیابی به ارتفاعات حساس  منطقه به مواضع نیروهای ایران حمله و بعد از 5 روز نبرد شدید بدون دستیابی به  موفقیت مجبور به عقب نشینی شدند ... . &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|پدافند  طلائیه کوشک&lt;br /&gt;
|1367/04/31&lt;br /&gt;
|عراق با احساس اینکه  ایران در ناتوانی مطلق نظامی است و حتی با تکیه بر پذیرش قطعنامه تصور تداوم  حملات از طرف مقابل را نیز ندارد اقدام به حمله ناجوانمردانه‌ای کرد تا شاید  بتواند اهداف به‌دست‌نیامده در هجوم سراسری هشت سال گذشته را جامع عمل بپوشاند  ... . &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|پدافندی  قصرشیرین&lt;br /&gt;
|1367/04/31&lt;br /&gt;
|عراقی ها که  بیشتر قصد جمع‌آوری اسیر و ایجاد تعادل در مبادله [[اسرا]] را داشتند، پس از  واردآوردن ضربات خود و به اسارت‌گرفتن تعداد قابل توجهی از نیروهای ایرانی منطقه  را مهیا نمودند تا [[منافقین]] را برای ایجاد نبرد داخلی و ضربه به پیکره نظام  جمهوری اسلامی ایران به داخل مرزهای ایران گسیل نمایند. &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|پدافندی شمال  مهران&lt;br /&gt;
|1367/04/31&lt;br /&gt;
|در تداوم  عملیات آفندی دشمن که با استفاده از حجم سنگین آتش توپخانه و پشتیبانی نیروی  هوایی و بمباران بی وقفه شیمیایی انجام گردید، یگان‌های عراق در منطقه میمک و  مهران نیز به قصد تصرف صالح‌آباد و قطع جاده مواصلاتی منطقه غرب تک خود را آغاز  کردند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|آفندی مرصاد&lt;br /&gt;
|1367/05/03&lt;br /&gt;
|پذیرش  [https://fa.wikifeqh.ir/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8 قطعنامه 598] «باور عراقی‌ها را تقویت کرده بود که اوضاع به نفع نیروهای مخالف  جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده است، لذا با انجام اقدامات نظامی و سیاسی می‌توان  دگرگونی نظام را در ایران پیگیری کرد، براین اساس اقدامات نظامی گسترده‌ای در  منطقه جنوب، غرب و شط‌العرب صورت گرفت ... لذا ایران با آمادگی قبلی منطقه قصرشیرین  را تخلیه کرده و با حمایت هوایی و توپخانه‌ای، عناصر فریب‌خورده [[منافقین]] را در  یک ستون شبه‌نظامی به طرف خاک ایران گسیل داشت ... &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|پدافندی  شرهانی&lt;br /&gt;
|1367/05/30&lt;br /&gt;
|در این  عملیات با تدبیر فرمانده ایرانی که به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن درآمده بود با تماس به وسیله  بیسیم بایگان‌های خودی و صدور پیام لازم حدود 1800 نفر از نیروهای ایرانی از  رودخانه دویرج عبور نموده و در ساحل شرقی مواضع پدافندی اتخاذ کردند و در نتیجه  تعداد [[اسرا]] تقلیل یافت. به جز اسارت نیروهای ایرانی تلفات و ضایعاتی در این  عملیات به وجود نیامد. &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد سلیمان­ زاده، آزاده ثبت نام نشده [[اردوگاه تکریت 16]]،که اول شهریور 1367 به [[اسارت و اسیران|اسارت]] درآمده بود، می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
پذیرش [https://fa.wikifeqh.ir/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8 قطعنامه 598] تازه انجام شده بود؛ اما نمی‌شد به دشمن بعثی ‎اعتماد کرد. مقر گردان مهندسی لشکر 77 خراسان، سه­راه فکه بود. قبل از اجرای رسمی، قرار شده بود در مرزها اجرای مراحل آتش­بس اعمال شود. ما در حال اجرای این مأموریت بودیم؛ البته با حضور نیروهای یونیماگ[2]. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;صبح اول شهریور 1367 بود ... بی‌سیمی به پشتم بستم و با محمد فرنقی[3] از تپه‌ای رفتیم بالا. محمد با دوربین همه‌جا را به‌دقت کنترل می ­کرد ... به‌لحظه ‎ای نکشید که محمد سراسیمه از حضور نیروهای زرهی و تانکی خبر داد. نیروهای دشمن، بی‌توجه به آتش‌بس، سرازیر شده بودند ‎توی منطقه. فوری خبر را با بی‌سیم مخابره کردم. دستور صریح بود: &amp;lt;blockquote&amp;gt;حتی اگه عراقیا اومدن و با تانک از روتون رد شدند، عکس ­العملی نشون ندید؛ چون قرار نیست ما ناقضِ آتش ­بس باشیم ... ناچار تا رسیدن نیروهای ارشد باید همان‌جا صبر می­ کردیم؛ بالأخره رسیدند. دستور عقب­ نشینی که آمد، حرکت کردیم ... قرار بود برگردیم و تعدادی از بچه‌های جدید را که با منطقه آشنایی نداشتند، ببریم عقب. با سرگرد گلمکانی[8] سوار کمپرسی شدیم و رفتیم ... بعثی‌ها تا هشت کیلومتر نیرو مستقر کرده بودند. ساعت دو بعدازظهر بود و روز عاشورا. راهمان را با دو تانک و چهار ‌نفربر بستند و مثل مور و ملخ از هر طرف ریختند دورمان.. منطقه عملیاتی شُرهانی پایان ما بود. ما نمی­ خواستیم ناقض آتش‌بس باشیم؛ فقط همین!&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال [[اسارت و اسیران|اسارت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد [[اسرا]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|از 27 تیرماه 1367&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;9723&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1368&lt;br /&gt;
|45&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|22 مرداد 1369&lt;br /&gt;
|63&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمع&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |9831 نفر&lt;br /&gt;
|} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اسارت پس‌از آزادی بزرگ اسرای [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] ====&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;سال [[اسارت و اسیران|اسارت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد [[اسرا]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|1370&lt;br /&gt;
|33&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|1371&lt;br /&gt;
|25&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|1372&lt;br /&gt;
|14&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|1373&lt;br /&gt;
|13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|1374&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|1375&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|1376&lt;br /&gt;
|16&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|1377&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|9&lt;br /&gt;
|1378&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|10&lt;br /&gt;
|1379&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|11&lt;br /&gt;
|1380&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|12&lt;br /&gt;
|1381&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|13&lt;br /&gt;
|1382&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|14&lt;br /&gt;
|1383&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمع&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |124&lt;br /&gt;
|} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;1. اسرای ثبت‌نام‌شده: 16634&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;2. اسرای مفقودالاثر: 19678 نفر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;ردیف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;[[اردوگاه]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|&#039;&#039;&#039;تعداد [[اسرا]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 11|تکریت 11]]&lt;br /&gt;
|2667&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 12|تکریت 12]]&lt;br /&gt;
|2914&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 14|تکریت 14]]&lt;br /&gt;
|1695&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 15|تکریت 15]]&lt;br /&gt;
|2334&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 16|تکریت 16]]&lt;br /&gt;
|3225&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه بعقوبه|تکریت 18 (بعقوبه)]]&lt;br /&gt;
|5155&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 19|تکریت 19]]&lt;br /&gt;
|391&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]]&lt;br /&gt;
|1297&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمع&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;2&amp;quot; |19678&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه هایی از خاطرات لحظه اسارت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1.محمدعلی سلاجقه ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده ([[اسرای مفقود|مفقودالاثر]])&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF عملیات: مرصاد]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه تکریت 19]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;[https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF عملیات مرصاد] آغاز شده بود. من معاون تیپ بودم. نیروهای عراقی از زمین و هوا شروع کرده بودند ما را کوبیدن، اما ما [[مقاومت]] می‌کردیم. در مواضع تیپ من، که تیپ 1 لشکر 58 ذوالفقار بود، هیچ‌گونه رخنه‌ای نکرده بودند. یکی‌دو نفر از فرماندهان گردان ما شهید شده بودند و ما جانشین برایشان انتخاب کرده بودیم. تا ساعت پنج الی پنج و نیم عصر [[مقاومت]] کردیم. بعد با فرمانده لشکر تماس گرفته بودم قبلاً فرمانده لشکر به من گفتند که شما از مواضعتان دفاع کنید تا ما دستور جدیدی به شما بدهیم. دیگر ارتباط ما با فرمانده قطع شد، ولی درهمین‌حین که نیروهای سمت چپ ما خودشان را کشیدند عقب، تغییر موضع دادند، اما به ما هیچ دستوری ندادند. ما ماندیم تا ساعت هفت و نیم الی نه شب. دیگر آتش دشمن هم قطع و مواضع ما آرام شده بود. همچنان ارتباط ما با لشگر قطع بود. هرچه تلاش کردیم با لشکر تماس بگیریم نشد. تا اینکه من موفق شدم با ستاد نیروی زمینی در تهران تماس بگیرم. ستاد نیروی زمینی ابتدا به من گفت یگان‌های سمت چپ و راست و قرارگاه غرب همه عقب‌نشینی کردند و هفتاد کیلومتر رفتند عقب. گفتم من آذوقه دارم، [[آب]] دارم و تا حدودی مهمات دارم و می‌توانم تا مدتی مقاومت کنم. گفتند ما هیچ کاری نمی‌توانیم برای شما انجام دهیم. شما از تاریکی شب استفاده کنید و ترک موضع کنید و خودتان را بسپارید به خدا. ما هم شب دستور ترک موضع دادیم به واحدمان. از چهار طرف محاصره بودیم. دشمن هفتاد کیلومتر پشت سرمان بود. شب هم تا صبح تا حد توان خودروها و سلاح‌هایمان را نابود کردیم. بعضی‌ها توانستند فرار کنند و بعضی‌ها هم اسیر شدند. تقریباً یکی از تیپ های لشگر 17 زرهی عراق به ما حمله کرده بود. زمانی که من خودم را به قرارگاه گردان مهندسی خودمان رساندم دیدم عراقی‌ها رسیده‌اند و مستقر شده‌اند. و من ساعت 10 صبح به دست دشمن [[اسیران جنگ|اسیر]] شدیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2.سیدحسن میرسید ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: مرحله دوم بیت‌المقدس&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های [[عنبر]] ([[اردوگاه الانبار|الانبار یا کمپ 8]]) و [[اردوگاه تکریت 5|تکریت 5]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ساعت 9 شب 16 اردیبهشت 1361، مصادف با 13 رجب، شب ولادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود که مرحله دوم عملیات با رمز یا علی‌بن‌‌ابی‌طالب آغاز شد. ستون نظامی در صف واحد درحالی‌که نم‌نم باران می‌بارید از زیر قرآن کریم رد شدیم. ما در گردان شهیدبهشتی و در تیپ محمد رسول‌الله مستقر بودیم. آن‌موقع هنوز لشکر شکل نگرفته بود. باتوجه‌به ابری و بارانی‌بودن هوای آن شب، تاریکی مخوفی سرتاسر محور را گرفته بود. هرچه به‌طرف دشمن نزدیک‌تر می‌شدیم، صدای غرش توپ‌خانه، رگبار پی‌درپی گلوله، که فضا را می‌شکافت، منورهایی که ظلمات شب را مانند روز روشن می‌کردند، بیشتر می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای جابه‌جایی تانک‌ها و نفربرها همه‌وهمه آرامش شب را درهم می‌شکست. سایه وحشت همه‌جا را برداشته بود. بچه‌ها زیر صوت وحشتناکِ خمپاره‌ها، که پیوسته در اطرافمان منفجر می‌شد، آرام و مطمئن درحالی‌که آهسته زیر لب ذکر یا الله و یا زهرا و یا مهدی داشتند به سمت مسلخ عشق می‌رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با رسیدن به اولین خاک‌ریز دشمن و شلیک آر.پی.‌جی به تانک‌هایشان و هم‌زمان با فریاد الله‌اکبر رزمندگان، عراقی‌ها فرار را بر قرار ترجیح دادند و با به‌جاگذاشتن تانک‌های آتش‌گرفته زدند به چاک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پایان کار نبود. طبق دستور فرماندهان پیشروی به‌طرف شلمچه ادامه داشت. در بین راه به دو نفر از عراقی‌ها برخوردیم که از ترس دست‌های خود را بالا گرفته بودند و ندای دخیل خمینی سر می‌دادند. به حکم وظیفه دینی از کشتن آنها صرف‌نظر کردیم. دست‌های آنها را بستیم و آنها را اسیر کردیم. حالا باید از آب و غذایی که همراه داشتیم به آ‌نها هم می‌دادیم. آنها هم که بسیار هیکلی و درشت‌اندام بودند هرچه می‌خوردند سیر نمی‌شدند. به‌هرحال درطول شب که در حرکت بودیم اسیرها هم همراه ما بودند، هرچه جلوتر می‌رفتیم اثری از نیروهای عراقی نمی‌دیدیم. آنها کیلومترها عقب‌نشینی کرده بودند. از دشت‌ وسیعی عبور کردیم که در آن تانک‌های نیمه‌سوخته و سنگرهای بعضاً بتونی و مستحکم، که بیانگر سنگرهای فرماندهی بود، و در میان آنها عکس‌های مستهجن و بطری‌های مشروب مشاهده می‌شد. تمام شب را در حرکت بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روشن‌شدن هوا تیمم کردیم و [[نماز]] صبح را در حال حرکت خواندیم، طوری‌که رکوع و سجده را با سر اشاره می‌کردیم. با بالاآمدن آفتاب و روشن‌شدن هوا کم‌کم خط خاک‌ریز عراقی‌ها نمایان شد. بین خاكریز عراقی‌ها و ما حدوداً 100 متر فاصله بود. درعرضِ دشت به‌طرف چپ و راست که نگاه می‌کردیم خاک‌ریزهای بلند و لوله‌های تانک پیدا بود که همه به‌طرف ما نشانه رفته بودند. منطقه‌ای که ما در آن قرار گرفته بودیم شلمچه بود، محلِ‌ تلاقی با عراقی‌ها. آنها بعداز فرار از جاده اهواز–‌خرمشهر در اینجا موانع خود را مستحکم کرده بودند. انگار منتظر بودند تا برسیم و ما را محاصره و قیچی کنند. با استقرار در پشت خاک‌ریزها منتظر دستور فرمانده محور بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ساعت 8 صبح بود که به نیروها اطلاع دادند که ما محاصره شده‌ایم و هرکس می‌تواند خود را از محاصره نجات دهد و به عقب برگردد. این در حالی بود که عراقی‌ها از سه طرف با تانک، خمپاره و تیرهای مستقیم ما را آماج حملات سنگین خود قرار داده بودند. هرلحظه عرصه بر ما تنگ‌تر می‌شد. گلوله‌باران ادامه داشت. تعداد شهدا و مجروحان رو به افزایش بود. فقط تعداد کمی از رزمندگان توانستند از محاصره نجات پیدا کنند و به عقب برگردند. خمپاره‌های زمانی، که بالای سرمان منفجر می‌شد، امانمان را بریده بود. با اصابت ترکش به دست چپم کلاشینکفی که از خود عراقی‌ها به غنیمت گرفته بودم و در دستم بود به‌طرفی دیگر پرتاب شد. بعدازاینکه از سه قسمت بدن ترکش خوردم، در شیارهای که در آن بیابان بود، افتادم. یکی از بسیجی‌ها به‌سرعت آمد سمتم و دستم را بست تا از خون‌ریزی آن جلوگیری کند. نمی‌دانم چند ساعت از پناه گرفتنم درون چاله و شیاری کوچک گذشته بود که ناگهان صدای الله‌اکبر به گوشم خورد. با شنیدن این صدا جان تازه‌ای گرفتم. گمان کردم که نیروهای خودی به کمک ما آمده‌اند تا ما را از محاصره نجات دهند. به‌زحمت نیم‌خیز سر زانوهایم ایستادم تا ببینم چه خبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه خبر بود! به جای نیروهای خودی این عراقی‌ها بودند که داشتند با شعار الله‌اکبر مثل موروملخ، به‌صورت نعل‌اسبی پاکسازی می‌کردند و پیش می‌آمدند. اینها با کلک می‌خواستند بچه‌های ما از داخل چاله‌هایی که در آن افتاده بودند، بیایند بالا تا ببینند چه کسانی زنده‌اند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمدند بالای سرمان و ما دیگر راهی جز [[اسارت و اسیران|اسارت]] نداشتیم. تقریباً 20 نفر می‌شدیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;3&#039;&#039;&#039;.سیدفاضل موسوی ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات: - (بعداز قطعنامه اسیر شد.)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه 17(نهروان)|اردوگاه نهروان]] و [[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;از لحظه ای كه شهید محرابیان از واحد خودش و من از واحد خودمان خارج شدیم و با اتومبیل ایشان به سمت قرارگاه كربلا ( منطقه ای در اهواز به نام گلف) رفتیم ماجرا شروع شد. به شهر رفتیم و من ناراحت نیروهای آنجا بودم. بعداز پیمودن راهی كه در حالت معمولی بیست و پنج دقیقه طول می كشید و ما به مدت دو ساعت آنجا را طی كردیم، چیزهایی آنجا دیدم كه قادر به تعریف آن نیستم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من دو بار از ماشین پیاده شدم. من كه هیچ‌گاه اسلحه برنمی‌داشتم و گاهی كلت به همراه داشتم، این بار گلنگدن كشیده و آماده بودم كه شلیك كنم. محرابیان مرا قسم داد كه سید تو را به خدا كوتاه بیا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضع آن روز مثل وضعیت روز عاشورا بود. وقتی توپ به ماشین ما برخورد كرد، یك طرف صورت این بنده خدا از بین رفت و رو به من گفت: «سید من خیلی درد دارم.» من با پایم شیشه جلوی ماشین را درآوردم، از ماشین خارج شدم و ایشان را بیرون آوردم. درحالی‌كه اسلحه در دست دیگرم بود و قسمت قابل‌توجهی از لباسم خونی شده بود. خاك منطقه هم روی لباس‌های من نشسته بود. در این حالت به‌سمت عراقی‌ها جلو می‌رفتم، اما آنها عقب می‌رفتند. وقتی من به عقب می‌رفتم آنها جلو می‌آمدند. آنها می‌ترسیدند كه مبادا نیروهای جلوی خط آماده باشند و به‌سمت آنها بیایند. در این میان من فریاد زدم كه باید این مجروح را به دكتر برسانم. گفتند: «اسلحه‌ات را زمین بینداز تا ما او را نجات دهیم.» برای تصمیم‌گیری زمان نداشتم. فقط ده ثانیه طول كشید تا من فكر كردم كه این كار را انجام دهم یا نه. اگر این كار را انجام نمی دادم محرابیان از دست می رفت و خودم هم با اسلحه فرار می‌كردم كه معلوم نبود زنده بمانم یا نه، اما اگر تسلیم عراقی ها می شدم حداقل تلاشم را برای بهبودی محرابیان انجام داده بودم. بالأخره اسلحه را انداختم. هنوز اسلحه به زمین نرسیده بود که آنها مرا محاصره كردند یكی از آنها ترك بود و به زبان عربی صحبت می كرد. پرسید: «از نیروهای شما چه خبر؟» گفتم: «نیروها آماده هستند و تانك‌ها به این سمت در حركتند!» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد كمك كردند و ما را پشت خاكریز بردند. ماشین ما كه از بین رفته بود ما را با ماشین دیگر [[اسیران جنگ|اسیر]] كردند و بردند. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4.مهدی توتونچیان ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عملیات:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه رمادی 10]] و [[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;عملیات فاو كه شروع شد در سپاه شور و شوقی عجیب بود كه بچه ها بروند جبهه. با توجه به اینكه در منطقه خودمان منطقه كردستان منطقه عملیاتی بود مسئولان نمی‌گذاشتند برویم، چون منطقه خطرناكی بود هر چند كه پاكسازی شده بود. تلاش فراوانی كردیم  تا برویم. نهایتاَ مسئول فرهنگی‌مان گفتند قبل‌از اعزام مسئولیت تبلیغات كل تیپ را به‌عهده بگیر و به‌عنوان مسئول تبلیغات برویم آنجا. قبول كردم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعزام که شروع شد، ما به همراه تیپ اعزامی ‌رفتیم در منطقه عملیاتی و تعدادی به‌عنوان گردان جمع كردیم. یك گردان منسجم، که مسئولان لشكر در منطقه عملیات جنوب آماده كردند، تشکیل دادیم و جز آن گردان شدیم. در گردان هم تقسیم‌بندی كار شد و من به‌عنوان جانشین گروهان تعیین شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودمان را برای عملیات آماده كرده بودیم. یك روز یا دو روز قبل از عملیات ما، که یك گروه 9 نفره بودیم، بردند منطقه كارخانه نمك به منطقه عملیاتی تا با منطقه آشنا شویم. فردا شبش عازم اجرای عملیات منطقه‌ای شدیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقع اجرای عملیات بچه‌ها از آب رد شدند. قبلاَ اعلام كرده بودند كه آب كم است و عمق آب كم است ولی اینطور نبود. در هنگام عملیات آب درست تا بالای سر بچه‌ها بود، چون چاله‌های انفجاری زیادی بود، این اتفاق افتاد. ما در منجلاب بدی گیر كرده بودیم. با توجه به این مسائل بچه‌ها خودشان را نگه داشتند و انند ستون حرکت کردذند. ستون داشت به آن‌طرف آب می‌رسید. عراق‌ ها متوجه ما شدند و تیراندازی شروع شد. بچه‌ها هم، که اكثراَ داخل آب بودند، خودشان را با هزار مصیبت زیر رگبار دشمن به خط ساحل رساندند. وضعیت خیلی بدی بود. نه راه برگشتی داشتیم و نه راه دفاع. خط دفاعی داخل آب داشتیم و خودمان را با تلفات زیاد به ساحل رساندیم. من آخرین نفر بودم چون باید از قسمت عقب بچه‌ها حركت می‌كردم كه بچه‌ها در آب نمانند. همه را باید جمع می‌كردیم. رسیدیم كنار ساحل. در ساحل شهدا مشخص شدند و مسیر بچه‌هایی كه سالم بودند را مشخص كردیم كه از كدام مسیر‌ها حركت كنند تا به هدف اصلی خودمان برسیم .هدف اصلی ما هم الحاق یك خط 90 درجه بود با 90 درجه سمت چپ‌مان كه این دو گردان را به هم ملحق کنیم تا خط عملیاتی از دست عراقی ها خارج ‌شود. ما با گروهی سی‌چهل نفری كارمان را شروع كردیم. با گروه اولیه داخل سنگرهای عراقی شدیم. چون خودم رمز عملیات دستم بود باید خودم را طرف گردان سمت چپ می‌رساندم تا رمز عملیات را اعلام و رمز الحاق را اعلام كنم تا گردان به گردان و خط‌ها وصل شوند و محور كلاَ دست بچه‌های ما بیفتد. من سنگر به سنگر تنهایی رفتم تا خطی كه باید می‌رسیدیم. داخل یك سنگر رو باز شدم. یك مرده عراقی آنجا بود روی او نشستم. فردی بود كه درازكش خودش را به مردگی زده بود. عراقی بود نشستم روی شكمش. با منورهایی كه عراقی‌ها پرت می‌كردند به نقشه‌ام نگاه می‌كردم تا ببینم چقدر مانده است تا من به منطقه موردنظر برسم همان لحظه یكی از بچه‌های بسیجی به نام سروان اسماعیلی، كه بچه میاندوآب بود، رسید گفتم بیا داخل. او هم داخل شد. پشت به پشت نشستیم و حالا خیالم راحت‌تر بود كه كسی از پشت ما را غافلگیر نمی‌كند. چند لحظه گذشت سروان اسماعیلی گفت این زنده است ،چون او به‌طرف سر عراقی نشسته بود و من روی سینه اش. ایشان حركت چشم و پلك عراقی را که دید، گفت: «حاجی این زنده است.» گفتم: «نترس من خیلی وقته اینجا هستم اگر زنده بود حداقل با یك چاقو حساب مرا می‌رسید.» چند لحظه گذشت ظاهراَ این عراقی متوجه صحبت‌های ما شده بود خواست خودش را بلند كند. ما با هزار زحمت خودمان را نجات دادیم و با یك گلوله كارش را ساختیم. بعد دوتایی حركت كردیم به همان زاویه 90 درجه. بعداَ یكی از بچه‌های كمك بی‌سیمچی هم رسید. سه نفر شدیم و رسیدیم به زاویه موردنظر، اما در آن نقطه خبری از رمز نبود. نگو گردان به آن جا وصل نشده و ما خبر نداشتیم. و از طریق بی‌سیم به ما اعلام نشده بود كه آن گردان آن جا را نگرفته و به ما اعلام نشده بود. حالا ما به خیال اینكه بچه های خودمان دارند تیراندازی می‌كنند هوا تاریك بود، خواستیم رمز را بهشون بگوئیم اینها برگشتند و ما را دیدند و ما منتظر جواب شدیم كه اعلام نشد. مشكوك نشسته بودیم كه دیدیم عراقی ها دورمان را گرفتند و منور بالای سرمان. فاصله 2 - 3 متری بود و دیگر سنگر هم نبود كنار خاكریز نشسته بودیم. با این وضعیت تا آن لحظه برای گرفتن خط و الحاق موفق شده بودیم اما در آن جا به اسارت نیروهای بعثی در آمدیم. همان لحظه یكی از بچه ها گفت حاجی ما اسیر شویم یا شلیك كنیم تصمیم گیری خیلی سخت بود. مسئولیتشان با من بود اگر می‌گفتم تیراندازی كنید تیراندازی می‌كردند و خوب شهادتشان حتمی‌و صد در صد بود و ما باید حفظ نیرو می‌كردیم برای هم خودشان هم جامعه مان و هم برای دینمان و هم برای خانواده شان. ناچاراَ گفتیم تیراندازی نكنید. تصمیم خیلی مشكلی بود با هزار مصیبت تصمیم را در عرض چند ثانیه گرفتیم و عراقی ها می‌گفتند بلند شوید بلند شوید. . . نهایتاَ ما سه نفر اسیر شدیم و بردن سنگر عقبشان و ساعت 5/3 - 4 شب بود كه اسیر شدیم و صبح اش ما را سوار جیپ كردند با 2 - 3 اسیری كه از آن گوشه محور مستقر شده بودند. از آن جا هم چند تا از بچه های هم گردان خودمان بودند كه داخل جیپ كردند و ما را بردند به پادگان عقب شان. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 5.محمدرضا صدیقی ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[https://wikidefa.ir/?id=42ufdcat عملیات: بدر]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های‌ [[اردوگاه رمادی 3|رمادی 3]] ([[کمپ 9]])، عنبر ([[الانبار ،اردوگاه(اردوگاه 8 یا عنبر)|الانبار یا کمپ 8]]) و [[اردوگاه تکریت 17|تکریت 17]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;روز بیست‌وسوم اسفند فرارسید. روی جاده‌ای که در کناره هور کشیده شده بود، صدها تانک، مثل گله فیل‌ هر یک به فاصله تقریبی ده متر به‌سرعت به پیش می‌آمدند تا به عجله خود را به قتلگاه برسانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ساعت شش تا هشت صبح بی‌وقفه زیر آتش شدید گیر افتاده بودیم. جهنمی به پا شده بود. خمپاره‌ها، توپ، تیرهای کالیبر و تیربار وجب‌به‌وجب به زمین می‌نشستند و مدام صدای یا مهدی، یا فاطمه و یا حسین بچه‌ها به گوش می‌رسید و خاموش می‌شد. خاک و دود همه‌جا را فراگرفته بود. در هر گوشه‌ای یکی افتاده بود و می‌نالید. هیچ راهی نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک متری ما آب بود و داخل آن پر از سیم‌خاردار و انواع موانع جورواجور. نمی‌شد کاری کرد. آتش آن‌قدر سنگین بود که جز فرورفتن در سنگر حفره‌روباهی کاری دیگر از دست بچه‌ها بر نمی‌آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای شنی تانک‌ها هرلحظه بیشتر می‌شد. هنوز خبری از نیروهای تازه‌نفس نبود. مهمات و تدارکات هم نداشتیم. قمقمه‌ها همه خالی بود و دشمن از اواخر شب تا به صبح آرایش خاصی اتخاذ کرده بود مثل اینکه‌ قرار بود تا ظهر نشده کار را یکسره کنند. عراقی‌ها با تمام توانش حمله کرده بود. از زمین و هوا بر سرمان گلوله می‌بارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت هشت صبح، دوباره شیپور جنگ نواخته شد و ساحل هور پر شد از پیکرهای پاره‌پاره بسیجی‌ها. حوضچه‌های خون کوچک و بزرگ در کناره آب‌های هور جلوه‌نمایی می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت 5/8 صبح بود که مرتب از احرامیان درخواست نیرو می‌کردم. شعبانعلی صادقیان [5]تیربارش را برداشت و آمد تا سمت چپ را زیر آتش بگیرد. همین‌که می‌خواست از دهنه خاکریز بپرد آن‌طرفِ خاکریز که راحت بتواند تیراندازی کند تیر کالیبر تانک‌های روبه‌رو به او اصابت کرد و پرت شد جلوی سنگر من. داشت ذکر می‌گفت که چندتا تیر مستقیم هم به تنش خورد. زبانش خاموش شد. همان‌طور او را می‌پاییدم و با خود گفتم که شعبانعلی هم شهید شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر او هم امینی آمد و او هم شهید شد. نمی‌دانم چطور بود همه می‌آمدند و شهید می‌شدند الا من بیچاره که از همه جلوتر بودم. محمدعلی دشتی هم شهید شد. دیگر خجالت می‌کشیدم به کسی دستور بدهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید کاری می‌کردم. نمی‌شد دست ‌روی ‌دست گذاشت و شهادت بچه‌ها را تماشا کرد. حبیب‌الله حسن‌آبادی، حسین رضاپور، باقر حیدری و چند تا از بچه‌ها را برداشتم و به هر کلکی پریدیم آن‌طرفِ خاکریز. با آرپی‌جی و کلاش و خمپاره 60 شروع کردیم به آتش روی عراقی‌هایی که این‌طرفِ خاکریز مستقر بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادق پیشداد، از بچه‌های کم‌سن‌وسال، یکی از خمپاره‌های کماندویی 60 و یک جعبه مهمات پیدا کرد و دوان‌دوان به‌طرف‌‌ ما آمد. کار من شد خمپاره‌زدن. بعداز‌این، با تعجب متوجه شدم عراقی‌ها انگار از آتش یک‌باره ما ترسیدند و کمی عقب رفتند، ولی دوباره جلو ‌آمدند. بلند شدم و با آرپی‌جی تانک را نشانه رفتم. موشک به بدنه تانک خورد و تکه‌تکه شد، ولی تانک منفجر نشد! تانک تی۷۲ بود و آرپی‌جی هفت حریفش نبود! تیر کالیبر تانک از زیر دست من رد شد و خورد به‌صورت‌ و فک باقر حیدری[6] و فکش وارونه شد. صحنه دلخراشی بود. گوشت‌های صورتش بیرون زده بود و چیزی از صورتش مشخص نبود. از لب تا گوشش دریده شده بود. دوتا از بچه‌های گردان امام‌علی بلند شدند و گوشت‌ها را جمع کردند و گذاشتند روی صورتش و با ارگال بستند. باقر حیدری افتاده بود روی زمین و از درد به خودش می‌پیچید ولی نمی‌توانست داد بزند. باقر حیدری، به‌هرطریقی که می‌توانست، کمکم کرده بود، هم تیراندازی و هم موشک‌گذاری می‌کرد و برای شلیک به من می‌داد یا خودش شلیک می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوباره دست‌به‌کار شدم و آرپی‌جی زدم. ازبس آرپی‌جی زده بودم گوش‌هایم درد گرفته بود. هلی‌کوپتر و هواپیما از بالای سرمان شلیک می‌کردند و تانک‌های تی‌۷۲ هم از روبه‌رو. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌های الغدیر، که با امام خود عهد بسته بودند و حاضر نبودند از روی جنازه رفیقانشان به عقب برگردند، همچنان مقاومت می‌کردند. صدای شهید جعفرزاده در گوشم طنین‌انداز بود که می‌گفت: «مقاومت کنید، نیروهای فرهنگ‌دوست می‌رسند!» ولی بعداز گذشت یک روز، هنوز خبری از نیرویی نبود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر حیدری و حسین آخوندزاده را [7]، که تیری زیر قلبش خورده بود، کشیدم گوشه‌ای که در تیررس عراقی‌ها نباشند. حسین رضاپور از بچه‌های نعیم‌آباد، خشابش را عوض کرد و بلند شد تا به طرف عراقی‌ها رگبار بگیرد که تیر کالیبری آمد و مستقیم خورد به چشمش. تخم چشمش به بیرون آویزان شده بود. اصلاً صحنه عجیبی بود که نمی‌شود توصیف کرد! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاماشاء‌الله حیدری خیلی شهامت به خرج داد و بلند شد چندتا آرپی‌جی شلیک کرد. سید بود. نمی‌دانم چه دعایی روی این موشک‌ها می‌خواند که همه‌اش عمل می‌کرد. عراقی‌ها دوباره حدود 300 متر عقب‌نشینی کردند. ارتباط بی‌سیمی ما قطع شده بود. همینطور درگیر بودیم. علی عربی آمد کنارم و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- برادر صدیقی از اینور هم داره تیر میاد! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاهی به آن سمت کردم و گفتم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اشتباه مِکنی بابا! کجا؟ خبری خو نیس!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگبار می‌زدند و دوباره ساکت می‌شدند. می‌خواستند که گوشه مثلثی را بگیرند و مستقر بشوند تا بعد راحت آتش بریزند و ما را اسیر کنند. از این‌طرف هم ما دشمن را تعقیب می‌کردیم از آن‌طرف هم آنها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها شروع کردند به رگباربستن. خیلی از بچه‌های ما همین جا شهید شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دور چشمم افتاد به احرامیان؛ یکهو تیر خورد به پایش و افتاد روی زمین. پیش خودم گفتم که احرامیان هم شهید شد. از کادر گردان فقط من مانده بودم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش موقتاً قطع شد. عراقی‌هایی را که داشتیم تعقیبشان می‌کردیم دوباره برگشتند. گلوله‌ها از همه ‌طرف به‌سویمان شلیک می‌شد. تانک‌ها آرام آرام جلو می‌آمدند. کالیبر تانک تی۷۲ حتی یک‌لحظه هم خاموش نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسابی افتاده بودیم توی محاصره. درهمین‌حین، یک تیر کالیبر به بازوی راستم خورد. آتش به‌جانم افتاد. انگار دستم قطع شده بود. امدادگری رسید و آن را با پد جنگی محکم بست. با اینکه درد داشتم ولی چاره‌ای نبود باید می‌جنگیدم و راهی برای گریز از محاصره پیدا می‌کردم. می‌خواستم حداقل جان بچه‌های باقی مانده را نجات بدهم. سه‌طرفمان عراقی‌ها بودند و یک‌طرفمان هم باتلاق. کاری نمی‌شد کرد. از همه طرف بدجوری گیر افتاده بودیم. بچه‌ها با عراقی‌ها قاطی شدند. عجب اوضاعی شد. هرکس به‌هرطرفی شلیک می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشکر امام‌حسین کاملاً عقب‌نشینی کرده بود و چندتا از بچه‌های ما توانسته بودند همراه آنها‌ عقب بروند. لشکر امام‌حسین، فقط یک گردان را برای مقاومت‌کردن آنجا گذاشت تا بقیه بتوانند عقب بکشند. ولی دیگر عقب‌نشینی محال بود. هیچ راهی نبود. هیچ امیدی هم برای نجات نداشتیم. توکل به خدا کردم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها تقریباً جنگ تن‌به‌تن را شروع کردند، اگرچه اکثراً مجروح بودند و نمی‌شد کاری کرد. بچه‌ها یکی یکی داشتند اسیر می‌شدند. دوست نداشتم اسیر بشوم. دوتا حکم مسلح حفاظت سپاه و کالک عملیات همراهم بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطب‌نما هنوز به کمرم بسته بود. هیچ‌جوره دلم راضی نمی‌شد اینها را از خودم جدا کنم. آقاماشاء‌الله حیدری آمد کنارم و دست برد تا قطب‌نما را از من جدا کند. قطب‌نما را درآورد و پرت کرد توی باتلاق سمت راست ولی کیف قطب‌نما توی سوراخ‌های فانسقه گیر کرده بود و بیرون نمی‌‌آمد. کیف پولی که [[عکس]] بچه‌هایم و حکم سپاه در آن بود را درآوردم و پرتاب کردم توی باتلاق‌ها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقت نشد برای آخرین بار عکس دختر و پسرم را ببینم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها ریختند دور و برمان. اشاره می‌کردند که سلاح‌ها را بیندازیم. نفربری به‌سرعت آمد کنارمان ایستاد. یکی از عراقی‌ها، که احتمالاً مرا در حال آرپی‌جی‌زدن دیده بود، آمد و به افسر عراقی چیزی گفت و به من اشاره ‌کرد. ناگهان یکی از آنها‌ سلاحش را کشید که مرا شهید کند. افسر عراقی مانع شد ولی خودش آمد جلو و کشیده محکمی توی گوشم زد. می‌خواستند سوار نفربر شویم. هنوز همین‌طور ایستاده بودیم. درد بازویم هرلحظه زیادتر می‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاماشاء‌الله حیدری هنوز تفنگ بی‌فشنگ دستش بود. سرباز عراقی به‌زور‌‌ سلاحش‌‌ را گرفت. آقاماشاء‌الله، که احتمال داده بود مرا اعدام صحرایی کنند، سریع هُلم داد به‌طرف‌‌ درِ باز نفربر عراقی. خودشم هم پشت سرم پرید داخل. آمدند توی نفربر و دستانمان را بستند. بازویم کشیده شد و درد در جانم افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;یزدانی، کرامت (1401). ارشد سلطنتی، تهران، پیام آزادگان&amp;lt;/ref&amp;gt;.   &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 6.محمد خطیبی ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌نشده (مفقودالاثر)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[https://wikidefa.ir/?id=jy7zhn37 عملیات: کربلای7]&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه تکریت 11]] و 18&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
آخرین اعزام ما در 21 بهمن 1365با سپاه مهدی (ع) بود. بعداز تقسیم شدن در 22 یا 23 بهمن وارد خوزستان شدیم. در لشکر 25 کربلا به گردان مالک اشتر رفتیم. البته این گردان مالک اشتر 2 بود، چون گردان قبلی در [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C_%DB%B4 عملیات کربلای 4] از بین رفته بود. من هم امام جماعت بودم و هم کمک آرپی‌جی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 روز قبل از عملیات از گروهان چند نفر انتخاب کرده بودند که برای شرکت در مراسم ختم یکی از فرماندهان به کاشان بروند. یکی از آنهایی که انتخاب شده بود، من بودم. رفتیم و داخل ماشین نشستیم، گفتم خوب ما که داریم به کاشان می‌رویم، آیا برای عملیات می رسیم یا نه؟ گفتند ممکن است عملیات زودتر بشود. من از رفتنم به کاشان منصرف شدم و از ماشین بیرون آمدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شب یعنی در 12 اسفند 1365 ما عملیات کردیم، هنگام عملیات قبل‌از رسیدن به منطقه موردنظر در یک میدان مین گیر افتادیم. نفربرهای ما آنجا منهدم شده بودند. مین‌های ضدنفر فراوانی آنجا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متأسفانه راهمان را به محل عملیاتمان گم کرده بودیم و از ساعت 10 شب که وارد عملیات شدیم، تا حدود نزدیکی‌های صبح به جای اینکه به طرف ایران بیاییم، به طرف عراق می‌رفتیم. هنگام صبح دیدیم که بین خط اول و دوم عراق هستیم، نکته جالبش این است که همان شب ما تقریباً بعد از اینکه باران شدیدی آمده بود، وارد سنگرهای عراقی شده بودیم. بعد از آن که باران آرام گرفته بود و جلوتر رفته بودیم، آنجا چند تا تانک دیدیم. بچه‌ها رفته بودند و زیر تانک سنگر گرفته بودند، وقتی صبح هوا روشن شد فهمیدیم که داخل تانک عراقی‌ها بودند. آنها از ترس ما چیزی نگفته بودند و بچه‌ها هم داخل تانک نشده بودند و همین بیرون زیر تانک سنگر گرفته بودند. گفتیم تانک خالی است و همین جوری افتاده است و احتمال می‌دادیم که شاید مال بچه‌های ما باشد. تقریباً تاریک بود. بچه‌ها چون راه را گم کرده بودند و بلد نبودند که به کجا می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزدیکی‌های صبح، که هوا روشن شد، متوجه شدیم از دو طرف در محدوده عراقی‌ها هستیم. بچه‌ها شروع کردند به دفاع‌کردن و بعضی‌ها هم که راه‌هایی بلد بودند فرار کردند. از جمع ما ظاهراً فقط علی مهدیان، طلبه مازندرانی، توانست فرار کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا صبح در آنجا سرگردان بودیم. صبح‌هنگام، عراقی‌ها دیگر پس‌از شناسایی بچه‌ها خیلی دقیق به ما که داشتیم ستونی حرکت می‌کردیم با قناصه تیراندازی می‌کردند. گلوله‌ای خورده بود به گردن معاون گروهان و شهید شد. یک گلوله هم مستقیم خورده بود به من، منتها سرم کلاه خود بود. یک تیر هم خورده بود قسمت سمت راست سرم و از گوشم هم خیلی خون می‌آمد. گوشه‌ای افتادم و شروع کردم به گفتن ذکر لا اله الا الله گفتم دارم شهید می‌شوم، اما نه خبری از شهادت نبود، دوباره به طرف جلوتر حرکت کرده بودیم. بالای تپه‌ای نشستم. دومین گلوله آمده بود به سمت راستم و به گوش راستم اصابت بود. تقریباً 4-5 انگشت به گردن من مانده بود. افتاده بودم روی زمین. در همین حال بودم که یکی از دوستان آملی، که با ما در هفت‌تپه بودیم، گفت: «حاج آقا مثل اینکه دوستان راه پیدا کردند، بیا برویم.» گفتم: «من مجروح هستم، خون هم از بدنم می‌آید، نمی‌توانم شما بروید، من هم ببینم قضیه چه می‌شود، کم‌کم دنبالتان می آیم.» لنگان‌لنگان دنبالشان رفتم، اما از راه خبری نبود و به جایش سربازهای عراقی دور ما را گرفتند. دشمن با اسلحه‌ زیاد در حال تفتیش بچه‌ها بود. تا چشمشان به من افتاد آمدند و جیب‌های مرا گشتند. در جیب سمت راستم قرآن بود، که کمی خونی شده بود، قرآن را در آورد و بوسید. می‌خواست بگیرد. گفتم: «من این قرآن را لازم دارم.» این سرباز قرآن را بوسید و گفت: «خون نجس است و نباید اینجا باشد.» سپس قرآن را گرفت و در جیب سمت چپم گذاشت. دوستان را جمع کرده بودند آنجا، آنهایی که سالم‌تر بودند، دست‌ها و چشم‌هایشان را بسته بودند. یک نفربر آورده بودند و ما را وارد نفربر کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وارد نفربر که شدیم نگاهی به جیبم و اطرافم کردم. دیدم که یک کتاب زیارت عاشورا بود و یک نامه که از فیضیه گرفته بودم، عکسی هم با لباس [[روحانیت]]. گفتم اگر این دست عراقی‌ها بیفتد مشکل درست می‌کند. همان جا آنها را مچاله کردم و گذاشتم زیر صندلی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از گروهان 80 نفری حدود 30-40 نفرمان به اسارت درآمدیم، بقیه هم که در همان درگیری‌ها به شهادت رسیده بودند.12 اسفند 1365 بود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 7.عباس شهریاری ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[https://defamoghaddas.ir/news/1981/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%DB%8C%D8%A8%D8%B1 عملیات: خیبر]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: [[اردوگاه موصل 2]] (خیبری‌ها)&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
من و علی داخل یک سنگر بودیم. علی، سوره الرحمان و زیارت عاشورا را خواند و به من گفت: «اگرشهید شدم و تو برگشتی وسایل شخصی‌ام را به خانواده‌ام برسان و هنگامی که دخترم بزرگ شد(آن زمان شش ماهه بود) به او بگو بابات خیلی دوستت داشت.» تقریباً ساعت نه صبح بود که فرمانده گردان دستور مقابله با دشمن را صادر کرد. من و علی مسئول شکار تانک و زدن خمپاره بودیم. مهمات ما به خاطر ناامن بودن جاده جزیره محدود بود و در خرج‌کردن آن خیلی احتیاط می‌کردیم، ولی چاره‌ای نبود جایــی که لازم بود می‌بایست مصرف می‌کردیم. گلوله خمپاره تمام شد. مشغول زدن تانک با آرپی‌جی ۷ شدیم. یکی، دو تا از تانک‌های دشمن را زدیم. آن‌ها اقدام به عقب‌نشینی کردند. ما تلاش بیشتری کردیم تا ازآن‌ها تلفات بگیریم. نوای الله‌اکبر بچه‌ها با نتیجه این تلاش‌ها در هم آمیخته شد. ساعتی نگذشته بود که دشمن دوباره اقدام به پیشروی کرد. متوجه شدیم که با این اقدام می‌خواست مهمات ما را هدر بدهد پیشروی دشمن به دویست‌متری ما رسیده بود. بچه‌ها با چنگ و دندان از مواضع خود دفاع می‌کردند. من و علی دوباره به شکار تانک‌ها ادامه دادیم. پس‌از زدن یک دستگاه تانک همین که خواستیم جای خود را عوض کنیم تا دشمن به طرف ما شلیک نکند، علی آهی کشید و آرام‌آرام به پشت روی زمین افتاد. نگاه کردم، تیر کالیبر به پشت سر علی اصابت کرده و از پیشانی او خارج شده بود سریع امدادگران‌ گردان را صدا کردم و دستم را محکم روی پیشانی او گذاشتم. دقیقاً تا مچ من خونی شده بود. امدادگر رسید و سر او را باندپیچی کرد. دیگر حالم را نمی‌فهمیدم. تمام خاطرات آن‌شبی که در سنگرش بودیم، برایم زنده شد. نمی‌خواستم باور کنم، ولی خدایا انگار داشت اتفاق می‌افتاد! یادآوری آن عهد و قول در آنشب بر سرم آوار شد. این‌بار با تعصب و جدیـت بیشتر به طرف تانک‌های عراقی نشانه می‌رفتم. طولی نکشید که صدایی مرا متوجه علی کرد. برگشتم؛ کمربند او از فشار جان‌دادن پاره شد. سریع او را رو به قبله کشیدم. به خاطر اینکه خاک جزیره روی پیکرش نشیند با پلاستیک‌های ضخیمی که توی سنگر پهن می‌کردیم جسم مطهرش را پوشاندم تا در فرصت مناسب به عقب برگردانیم. علی و شوخی‌های به موقع‌اش همچنان با من بود. دلم خون بود ولی جنگ با کسی شوخی نداشت. زمانی برای عزاداری نبود؛ باید ادامه می‌دادم. جنگ تمام عیار با دشمن ادامه داشت. ظهر شد. زیر آتش دشمن به حالت نشسته و سریع، به نوبت نماز خواندیم. آن روز دیگر از ناهار خبری از نبود. کسی به گرسنگی فکر نمی‌کرد. زمانی برای تعلل نبود باید می‌جنبیدیم. تنها فکر و ذکر بچه‌ها این بود که دشمن را عقب برانند؛ ولی متأسفانه با [[امکانات]] دشمن، حلقه محاصره هر لحظه تنگ و تنگ‌تر می‌شد تا جایی که برای از بین بردن سنگرها از گلوله تانک استفاده می‌کردنـد. پس از محاصره کامل ما (زمینی و هوایی) فرمانده عراقی دستور پیاده شدن نیروها را از نفربرها صادر کرد، عین مور و ملخ از نفربرها با تجهیزات پیاده شدند و با علامت دست فرمانده توی سنگرها نارنجک پرتاب می‌کرد تا سنگرها را پاک‌سازی کنند، به نفر بغل دستیم گفتم: «دیگه لحظه‌های آخره دارند سنگرها را پاک‌سازی می‌کنند اگه نارنجکی داخل سنگر ما انداختند 30ثانیه فرصت داریم آن را به بیرون پرتاب کنیم.» داود قاسمی از لا‌به‌لای گرد و خاکی که از شلیک توپ‌خانه دشمن به پا شده بود، به طرف خاکریز ما آمد. او به دستور فرمانده در جای دیگری از خط، مشغول دفاع بود و به لحاظ کمبود نیروی آرپی‌جی‌زن به کمک ما آمد. به داود گفتم: علی شهید شد. لحظاتی بعد هنگام آرپی زدن ،گلوله توپ مستقیم دشمن او را نیز چهار تکه کرد. هر تکه‌اش چندین متر به هوا پرتاپ کرد. خاطره شب گذشته یک لحظه رهایم نمی‌کرد. از سه هم‌پیمان دو نفر به شهادت رسیدند! من ماندم و بوی سنگر، عطر ستاره‌های پاره‌پاره و زمزمه‌هایی از جنس نور در نیمه‌شب! دشمن همچنان پافشاری می‌کرد و از ما تلفات می‌گرفت. کم‌کم نیروی هوایی عراق نیز وارد عمل شد. از آسمان، بچه‌ها را تیر باران می‌کرد. فرمانده گردان هر چه تلاش کرد با پشت جبهه تماس بگیرد و درخواست نیروی کمکی کند، تماس برقرار نشد. خودم از [[رادیو]] شنیدم که حضرت امام(ره) فرمودند جزایر مجنون را به‌هرشکلی که هست حفظ کنید. کسی فکر عقب‌نشینی هم به سرش نمی‌زد. شعار بچه‌ها پیروزی یا شهادت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه تعداد مجروحان زیاد می‌شد، امید کمک از پشت جبهه کم و کم‌تر و بألاخره قطع شد. فرمانده گردان گفت هر کدام از مجروحان که می‌تواند برگردد تا فرصت کمی وجود دارد برگردد. آن‌هایی که قادر به حرکت بودند سینه‌خیز به عقب حرکت کردند. زمانی نگذشته بود که دشمن آن‌ها را به رگبار بست. به نظر می‌رسید که به هر کدام حداقل ده تا بیست گلوله شلیک کرد. مجروحان مظلومانه وسط راه جان دادند. دیگر هیچ‌کس حتی افراد سالم هم قادر به عقب نشینی نبودند. ازطرف دیگر مهمات ما رو به اتمام بود. فرمانده گردان سینه به سینه اطلاع داد هرکس هرکاری از دستش بر می‌آید، انجام دهد، از این به بعد هر کس فرمانده خودش است و منتظر فرمان من نباشید. دشمن متوجه شد که دیگر ما امکاناتی برای دفاع از خود نداریم. تانک‌ها حرکت کردند تا صدمتری ما پیش آمدند و دیدند عکس‌العملی از طرف ما صورت نمی‌گیرد. کم‌کم فاصله را تا پنجاه‌متری نزدیک کردند. ما سه نفر داخل یک سنگر بودیم. نوبتی چند تیری که در خشاب داشتیم به طرف دشمن شلیک می‌کردیم. نوبت پیرمردی که کارگر کارخانه چیت‌ری بود رسید. همین که بلند شد به طرف دشمن شلیک کند، از ناحیه سر مورد اصابت قرارگرفت و شهید شد. محاصره ما هی تنگ و تنگ‌تر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند دقیقه‌ای نگذشته بود که نارنجکی به داخل سنگر ما پرتاب شد و رفت زیر پای نفر بغل‌دستی تا آمد نارنجک رو پیدا کند بیشتر از فرصت 30 ثانیه طول کشید و نارنجک منفجر شد. گویا دو تا سیم برق سه فاز با هم اتصالی کند چنان برقی زد و موج انفجاری ایجاد کرد که چیزی متوجه نشدم من مدتی بیهوش بودم وقتی کم‌کم به هوش آمدم و چشمانم را باز کردم دیدم بغل دستیم شهید شده و تمام اعضا و جوارح او بیرون ریخته شده است من هم از ناحیه دست چپ و پهلوی و گونه چپ مجروح شده بودم و حالت موج‌گرفتگی داشتم سرم را کمی بالا آوردم که اوضاع و احوال را بررسی کنم، دیدم چند متری من یک تانک ایستاده، تا دیدند زنده‌ام شروع به تیراندازی به سمت من کردند. یکی از تیرها به کلاه‌خودم خورد و آن را سوراخ کرد. تیراندازی تانک قطع شد؛ چند دقیقه بعد از پشت سر عراقی‌ها سر اسلحه خود را روی سینه من گذاشتند و یک نفر از آنجا چفیه‌ای که دور گردنم بود را کشید و کشان‌کشان منو به سمت تانکی که چند متری ما ایستاده بود، برد. ابتدا فکر می‌کردم قصد دارند تانک را از روزی بدن من حرکت دهند ولی این کار رو نکردند و دست و پایم را گرفتن روی تانک پرتاب کردند روی تانک بسیار داغ بود، تحمل آن بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود تانک به طرف جبهه دشمن باز گشت و پس از طی چند صدمتر داخل گل گیر کرد و از حرکت باز ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها مرا از روی تانک به پشت وانت تویوتا انتقال دادند، چشم گرداندم تعدادی از هم گردانی‌هایم را داخل ماشین دیدم. تنها دو نفر از آنان سالم بودند.  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 8.سیداحمد قشمی ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جانباز و آزاده ثبت‌نام‌شده&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منطقه اسارت: تیله‌کوه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل اسکان: اردوگاه‌های [[اردوگاه موصل 3|موصل 3]] و [[اردوگاه موصل 4|4]] و [[اردوگاه رمادی 1 (کمپ 6)|رمادی 6]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;خبرهای ریز و درشتی از مرزهای غربی به ‌‌گوش می ­رسید. عراق به بخش ­هایی از مناطق مرزی خسروی و سرپل‌ذهاب حمله كرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه‌ریزی شده بود که تعدادی از بچه­های سپاه، بروند سمت مرزهای غربی. بیشتر مأموریت ما، بازدید و ارزیابی مناطق مرزی بود. می‌خواستیم اوضاع قصرشیرین و همین‌طور پاسگاه‌های بین‌راهی، مثل پاتاق و تیله­ کوه را رصد کنیم. مأموریت بچه ­های سپاه همدان، استقرار در پاسگاه­ های تیله ­کوه و گردنو در سرپل‌ذهاب بود. از بیست نفرمان، سیزده نفر حرکت کردیم ‎سمت قصرشیرین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی رسیدیم، رفتیم پاسگاه تیله­کوه و آنجا مستقر شدیم. تیله­کوه در منطقه سر­پل­ذهاب، پاسگاهی قدیمی، مخروبه و متروکه بود. این منطقه تا سیم‌خاردارهای مرزی عراق، حدوداً دویست‎سیصد متر بیشتر فاصله نداشت. بعد از ما، یک گروهان از تیپ سه زرهی سرپل‌ذهاب، با چهار دستگاه تانک آمدند آنجا. گروهان با تانک‌هایشان مستقر شدند پشت خاکریزهایی که از قبل آماده شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواستیم بعد از ارزیابی منطقه، برگردیم؛ حمله سراسری عراق امان نداده بود. عراق با چند لشکر منظم و بهترین وسایل نظامی و تسلیحات پیشرفته، از زمین و هوا هجوم آورده بود ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسگاه تیله‌کوه، بسیار فرسوده و مخروبه بود. حاج حمید نوروزی[8] دستور داده بود سنگری دسته‌جمعی به‌صورت حفره‌روباهی[9] درست کنیم. سه‌روزی می‌شد که آنجا بودیم. هیچ‌کس خبر نداشت عراق چه خوابی برایمان دیده است. آخرین شب شهریور بود. صدای رفت‌وآمد خودروهای نظامی عراقی، تا خود صبح به گوش می‌رسید. فکر می‌کردیم آنها نیروهای گشت ‌شب‌اند؛ نمی­دانستیم در طول شب، چهار لشکر زرهی با تمام تجهیزات و آرایش نظامی مستقر شده‌اند در دره‌ای که بینمان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسگاه فرسوده تیله‌کوه، همین‌جوری هم، حال زاری داشت. نیازی به خمپاره نبود؛ پاسگاه خودش در حال فروریختن بود. با شلیک خمپاره‌های پی‌درپی، آخرین رمق پاسگاه هم از دست رفت. بهترین راه، تخلیه پاسگاه بود و نجات همان ادوات جنگی ناچیزی که همراه داشتیم! وسایل را به سنگر حفره‌روباهی منتقل کردیم. چند نفر از بچه­ها، پشت خاکریزهای پاسگاه نگهبانی می­دادند. تا صبح روز اول مهر، حتی یک لحظه هم صدای شلیک خمپاره­ها قطع نمی­شد. چهارستون پاسگاه، از صدای بارش خمپاره­ها می­لرزید. جنگ مهمان ناخوانده بود. چه می‌دانستیم این‌‌طوری می‌شود؟ آن حوالی، پناهگاه مطمئنی هم برای بچه‌ها پیدا نمی‌شد. همه پناهگاه ما همان سنگر حفره‌روباهی بود. بی‌خوابی و صدای به‌هم‌پیوسته خمپاره‎ها، توان ‌و رمق بچه­ها را گرفته بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آفتاب مهر، هنوز گرمای تابستانه داشت و برای رفتن دودل بود. برعکس خودروهای عراقی که مجهز در دشت تیله‎کوه ایستاده بودند، پاسگاه ما خالی از تجهیزات جنگی و نیروهای خودی بود. ساعت، یازده قبل‌ازظهر بود که حمله عراقی‌ها شروع شد. گلوله‌ها با هم مسابقه می‌دادند. آسمان تیله‌کوه دیگر آبی نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرش تانک‌های عراقی همه‌جا را برداشته بود. سینه دشت از شدت گلوله‌باران دشمن، جای سالمی نداشت. تیله‌کوه پر شده بود از صدها تانک، نفربر، توپ مستقیم و ده‌ها نوع از دیگر ادوات زرهی. چهار لشکر عراق، گوش‌تاگوش صف‌آرایی کرده بودند، در برابر سیزده نفر سپاهی و یک گروهان ارتشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقط چند سلاح ژسه به‌دردنخور داشتیم با سه یا چهار قبضه تفنگ سالم. حاج‌حمید نوروزی هم یک قبضه کلاش داشت. غیر از آن، مهم‌ترین سلاحی که داشتیم، یک قبضه آر.پی.‌جی، در دست شهید مرتضی اولنج[10] بود؛ چون او تنها کسی بود که روش استفاده از آن را به­خوبی می­دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حمله عراق، همان گلوله‌ها و مهمات اندکمان هم تمام شد؛ فقط شهید اولنج هنوز چند گلوله آر.پی.‌جی داشت. هرچه ما مقتصد و حساب‌شده شلیک می‌کردیم، بریزوبپاش عراقی‌ها بی‌حساب‌وکتاب بود. ما هم اگر جای آنها بودیم، شاید همین کار را می‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین‌گیر شده بودیم. سواره‌نظام و پیاده‌نظام دشمن، نفسمان را قبضه کرده بودند. پاسگاه تیله‌کوه، با تعداد کم نفراتش، محاصره شده بود. تمام شب، تا زمان محاصره کامل پاسگاه و تا آخرین تیر شلیک کرده بودیم. دیگر گلوله‌ای نمانده بود. هر کداممان فقط یک سلاح و یک خشاب‌ خالی داشتیم. به‌ناچار سنگر گرفتیم در حفره‌روباه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راسته منطقه، قدم‌به‌قدم نیروهای پیاده ایستاده بودند. این تعداد کم، در برابر چهار لشکر مسلح، فرصت و امکان هیچ مقاومتی نداشت. نیرو و مهمات دشمن بر ما چربیده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسرا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی ==&lt;br /&gt;
[1] &amp;lt;small&amp;gt;ستون‌پنجم دشمن در طول [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]]، به مزدوران خودفروخته و احزاب و گروهك‎ های چپ و راست التقاطی و انحرافی داخلی كه به‌عنوان نیروهای [[نفوذی]] دشمن عمل می‎ كردند و... . اطلاق می‎ شد. نمونه بارز ستون‌پنجم دشمن، گروه ‎های سیاسی محارب جمهوری اسلامی ایران از جمله [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%D9%82_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%86) سازمان منافقین خلق]، دمكرات، كومله و سلطنت‌طلب‎ ها بودند. این گروهك‎ها علاوه بر جمع‌آوری اطلاعات به نفع دشمن، مبادرت به اقدامات نظامی در كردستان و كرمانشاه می ‎كردند&amp;lt;ref&amp;gt;سایت اندیشه قم، مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/small&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[2] نیروهای پاسدار صلح&amp;lt;/small&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[3] شهید غریب اسارت، محمد فرنقی، اهالی یکی از روستاهای خمین بود. ما با هم در گردان مهندسی لشکر 77 پیروز خراسان بودیم و با همدیگر به اسارت درآمدیم. او در سال 1368 که بیماری‌های واگیردار به جان بچه‌های [[اردوگاه تکریت 16]] افتاده بود، به‌سختی بیمار شد. محمد بر اثر بی‌توجهی عراقی‌ها و دیر اعزام‌شدن به بیمارستان، بدنش آن‌چنان ضعیف شد تا سرانجام به لقاء‌الله پیوست. (راوی)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[4] آزاده مرحوم، داود گلمکانی، فرمانده گردان مهندس و از نیروهای ارشد خراسانی بود که در سال 1390 به رحمت خدا رفت.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[5] شعبانعلی صادقیان، درحالی‌که قطع نخاع شده بود، به اسارت درآمد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[6] برادر جانباز و آزاده، باقر حیدری، در همین عملیات درحالی‌که مجروح بود اسیر شد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[7] شهید حسین آخوندزاده، بعداز آزادی، به‌دلیل همین جراحت شهید شد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[8]. فرمانده وقت سپاه (راوی)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[9] این نوع سنگر از دو طرف، راه ورود و خروج دارد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[10] شهید مرتضی اولنج اولین سنگربان، اولین دیده­بان و اولین شهید سپاه همدان، با تنها سلاح آر.پی.جی تا آخرین لحظه و تا آخرین تیری که در ترکش داشت جنگید و بعد از شلیک همه گلوله­هایش، خودش را به قلب دشمن زد و آن‌قدر به مبارزه ادامه داد تا در آخر به مقام والای شهادت نائل آمد. از این شهید بزرگوار هیچ اثری به دست نیامده است. در طول ده سال اسارت، بارها با شیوه‌های مختلف خبر شهادتش را به خانواده­اش نوشتیم اما باور نکردند و چشم انتظار ماندند. (راوی)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;فرزانه قلعه قوند&lt;br /&gt;
[[رده:موقعیت اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه تکریت 5]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه موصل 1]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه موصل 4]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه 17 (نهروان)]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه تکریت 20]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه تکریت 17]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه تکریت 19]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه الانبار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه رمادی 3]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه رمادی 10]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه رمادی 1]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه موصل 3]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=9666</id>
		<title>سید آزادگان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=9666"/>
		<updated>2025-02-16T18:24:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;کتاب سید آزادگان، زندگی‌نامه‌ی داستانی آزاده‌ی سرافراز [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده کتاب ==&lt;br /&gt;
{{Infobox|title=سید آزادگان|image=[[پرونده:سید آزادگان.jpg]]|caption=زندگی‌نامه‌ی داستانی آزاده‌ی سرافراز سید علی‌اکبر ابوترابی|header1=فراداده کتاب|label2=نویسنده|label3=ناشر|label4=سال نشر|label5=تعداد صفحات|label6=شابک|label7=نوع ماده|data2=داود امیریان|data3=روزنامه همشهری|data4=1386|data5=32|data6=978-964-2924-16-5|data7=کتاب(داستان)}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نویسنده:&#039;&#039;&#039; داود امیریان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ناشر:&#039;&#039;&#039; روزنامه همشهری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر:&#039;&#039;&#039; 1386&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعداد صفحات:&#039;&#039;&#039; 32&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شابک:&#039;&#039;&#039; 5- 16- 2924- 964- 978&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده:&#039;&#039;&#039; کتاب(داستان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی کتاب ==&lt;br /&gt;
این کتاب زندگی‌ نامه‌ی داستانی آزاده‌ی سرافراز [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سید علی‌ اکبر ابوترابی]] است که در 5 فصل کوتاه چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزیده ای از محتوای کتاب ==&lt;br /&gt;
سرهنگ نجم دستور داد برایش میخ و چکش بیاورند. میخ را روی سر سید گذاشت و گفت: «مثل این‌که اطلاعاتی را که لازم دارم باید به‌زور میخ و چکش از سرت بیرون بکشم.» و چکش را کوبید. میخ تا نیمه در کاسه‌ی‌ سر سیدعلی‌اکبر فرو رفت. سید از شدت درد لبانش را گاز گرفت. با ضربه‌ی‌ سوم خون لبان او با خون جمجمه‌اش قاطی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آهای سرباز نگذار این خیره‌سر چشم روی هم بگذارد. خواب بر این ایرانی کافر حرام است.» آن شب سید با سر سوراخ و شکسته تا صبح کتک خورد و نتوانست لحظه‌ای چشم روی هم بگذارد. روز بعد سرهنگ آمد و [[شکنجه]] و بازجویی شروع شد. سرانجام دستور اعدام سیدعلی‌اکبر صادر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: [https://www.mfpa.ir انتشارات پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اسرا]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه]]&lt;br /&gt;
* [[شکنجه]]&lt;br /&gt;
* [[شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب های درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%87&amp;diff=9665</id>
		<title>زندان فضیلیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%87&amp;diff=9665"/>
		<updated>2025-02-16T18:17:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی از [[زندان های دوران اسارت]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت ظاهری زندان ==&lt;br /&gt;
[فضیلیه] زندانى داراى حصارى به طول دویست متر و عرض صد متر است. ساختمان زندان در وسط حصار قرار دارد. زندان داراى دو بخش است، یکى مخصوص عراقی‌ها و دومى مخصوص غیرعراقی‌‍‌ها.» (طالب جلیلیان، اسفند 1385)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;https://www.nejatngo.org&amp;lt;nowiki/&amp;gt;/fa/posts/3497&amp;lt;/ref&amp;gt; درقسمت الف که در بخش اصلی بود 7 سلول وجود داشت که دو سلول بزرگ و 5 سلول کوچک بود. 3حمام و 3 دستشویی هم در یکی از گوشه های زندان قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حیاط اول ====&lt;br /&gt;
دیوارهای ساختمان حدودا 3 متر بود. سقف حیاط زندان را با سیم خاردار پوشانده بودند. یعنی طوری شبکه های سیم خاردار را مرتب و منظم بافته بودند که حتی کبوتر و گنجشک هم نمی توانست وارد محوطه زندان شود. محوطه حیاط اول زندان تقریباً 250 [تا 300] مترمربع و به شکل مربع و حدود 15 در 15 بود. حیاط دوم کوچکتر بود و فقط شامل 3 یا 4 سلول می‌شد که در آن بسته بود. قسمت غیرعراقی‌ها داراى حیاطى در وسط به ابعاد 15در20 متر است. سلول‌ها دورتادور حیاط قرار دارند. دیوارهاى آجرى زندان از فرط رطوبت و کهنگى کج شده بود. کف سلول‌ها و حیاط سیمانى است که شکاف‌هاى آن به‌خاطر رطوبت پر از کرم بود. فاضلاب زندان به چاه میریخت، اما چاه پر شده بود و سرریز میکرد، به‌همین‌علت رطوبت آن از کف زندان بیرون می‏زد و بوى بد آن آدم را گیج میکرد. در تمام زندان فقط یک شیر [[آب]] کوچک وجود داشت که آب کمى از آن جارى میشد. در تابستان ها هم اکثراً آب به کلى قطع میشد ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطراف زندان محل گله‏دارى، کاه ‏فروشى و بازار خرید و فروش دام بود. به‌همین‌دلیل همیشه کثیف است. دفتر زندان بیرون از محوطه بود. دست‌شویى زندان مملو از کثافت بود .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
زندان یا به عبارتى بازداشتگاه فضیلیه در حومه بغداد قرار دارد. ساختمان آن پوسیده و قدیمى است. خود عراقی‌ها می‏گویند پنجاه سال از ساخت آن میگذرد. (طالب جلیلیان)، ژنرال طاهر یحیی &amp;lt;ref&amp;gt;نظامي و سياستمدار عراقي، معلم در مدرسه سه مامونيه بغداد، عضويت نهضت ملی، فرمانده گردان زرهپوش در جنگ فلسطين (اولين جنگ اعراب و اسراييل در سال 1948)، عضويت دادگاه نظامي حبّانية، عضو گروه افسران آزاد عراق، مدير كل پليس و رئيس ستاد ارتش عراق،  نخست وزير، معاون رياست جمهوري عراق، نخست وزير و كفيل وزير كشور، دستيگر و زنداني‌شدن به دلائل سياسي، دريافت مدال خدمت، مدال رافدين و غيره از عراق. (برگرفته‌شده از: [https://Hrasekhoon.net hrasekhoon.net/mashahir/print])&amp;lt;/ref&amp;gt;آن را ساخته و جالب اینکه بعدها خود ایشان هم در اینجا زندانی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکى از پیرمردهاى منطقه خودمان [در استان کرمانشاه] هم تعریف میکرد وقتى در جوانى براى [[زیارت کربلا]] به عراق رفته بود، بازداشت شده و در فضیلیه زندانى بوده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعداز کودتای هفدهم ماه تموز سال 1968 صدام نیز با عده‌ای ازجمله احمد فالی &amp;lt;ref&amp;gt;آیت‌الله سیداحمد فالی ازعلما و اساتید حوزه نجف و قم  بود. فقید سعید در 20 جمادی الثانی 1332 قمری (4اردیبهشت 1293 شمسی) در قریة فال- از توابع لامرد شیراز زاده شد. ایشان در 21 فروردین 1386 در سن 95 سالگی درگذشت و در کربلا  به خاک سپرده شد .http://fali.blogfa.com/post/9&amp;lt;/ref&amp;gt;در آنجا زندانی بوده است. ظاهراً بعداز سقوط صدام این زندان کلاً تخریب شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالاً 7 مهر بود که حدود 180 نفر از اسرای ایرانی، که همان مهرماه 1359 به اسارت درآمده بودند، (حدود 25 نفر از مهران، حدود 5 نفر از خرمشهر و 150 نفر از قصرشیرین و سرپل‌ ذهاب که بعداز اسارت در [[استخبارات]] به‌سر می‌بردند.) بعداز طی مراحل [[بازجویی در استخبارات]] که حدود یک هفته طول کشید به این زندان منتقل شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود 180 نفر را در همان 7 سلول جای داده بودند. در ابتدای ورودمان هیچ‌گونه امکاناتی در آنجا وجود نداشت. برای سرویس بهداشتی فقط 3 آفتابه بود. کف سلول‌ها سیمانی بود و ما روی سیمان خشک می‌خوابیدیم. هیچ‌گونه لباسی به ما نداده بودند و جایمان بسیار تنگ بود، طوری‌که اگر سرهایمان را کنار هم می‌گذاشتیم جا نمی‌شد و بالاجبار ضرب‌دری می‌خوابیدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی روزانه اسیران زندانی در فضیلیه ==&lt;br /&gt;
دشمن به ما نفری یک بشقاب پلاستیکی داد. قاشقی هم نداشتیم و غذا را داخل این بشقاب‌ها می‌خوردیم. هیچ‌گونه مواد شوینده‌ای نداشتیم. یک باغچه سیمانی بود، پر از خاک که به ناچار بشقاب‌ها را با آب و خاک باغچه می‌شستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعداز گذشت مدتی طولانی چند عدد حصیر برای کف سلول‌ها آوردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزانه سه‌وعده غذا می‌دادند، ولی از چای و آب‌جوش خبری نبود. هیچ‌گونه [[امکانات]] و [[سرگرمی]] در این زندان نبود. یکی از اسیران کتابچه‌ای داشت که یازده سوره از قرآن و تعقیبات [[نماز]] را داشت که دست‌به‌دست می‌چرخید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوایل جنگ به‌علت این که فانتوم‌های ایران روز و شب به بغداد یورش می بردند، معمولاً اکثر شب‌ها برق قطع بود. بچه‌ها چربی غذاها را جمع کرده و یک نخ در میان آن قرار داده و به‌جای شمع استفاده می‌کردند یا در همان ماه‌های اول و دوم شروع کردند به ساختن تسبیح با هسته‌های خرما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعداز گذشت دوره‌ای کوتاه به‌علت نبود [[امکانات بهداشتی]] تقریباً همه شپش گرفتند، طوری‌که شپش‌ها از سرو گردن ما بالا می‌رفتند. بعداز چند روز برنامه‌ای برای شپش‌کشی ترتیب دادیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌طور که در خاطرم است معمولاً هفته‌ای یک یا دو بار دسر می‌آوردند که شامل چند عدد خرمای خیلی ریز یا پرتقال بود. به‌دلیل کمبود شدید امکانات ابتکاراتی به فکر [[اسرا]] می‌آمد؛ مثلاً با آزمایش‌ و خطا متوجه شدیم که آب پوست پرتقال‌ها برای ازبین‌بردن شپش‌ها خوب است و از آن پس اگر پرتقالی برای دسر می‌آوردند پوست آن را روی شپش فشار می‌دادیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسیله کوتاه‌کردن و اصلاح مو نداشتیم و خیلی طول نکشید که همه‎مان مثل دراویش شدیم. اوضاع بهداشتی‌مان همچنان خیلی خراب بود. تقریباً هیچ‌گونه لوازم بهداشتی نداشتیم. برای اصلاح موی سر و صورت هیچی نبود تا اینکه تصمیم گرفتیم با عراقی ها صحبت کنیم و خواسته های خود را با آنها در میان بگذاریم. چند نفر از جمع برای گفتگو انتخاب شدند تا با مسئول زندان که سرگرد صالح حسین بود صحبت کنند. سرگرد آمد و با این افراد گفتگو کرد و نماینده‌ها خواسته‌های اسیران را با او درمیان گذاشتند. اولین خواسته این بود که به اردوگاه‌های اسرای ایرانی منتقل شوند و دیگر این که تقاضا داشتند با مقامات عراقی دیدار کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضای بعدی لباس، پتو، لوازم بهداشتی مثل صابون، پودر لباس‌شویی، تیغ برای اصلاح سروصورت و موهای زائد بدن سیگار و چای بود. سرگرد عراقی همه را یادداشت کرد و گفت من به مقامات بالا گزارش می‌دهم. البته در آخر شروع به تهدید کرد که اگر بخواهید [[اعتراض]] یا سروصدا کنید شما را به سلول انفرادی منتقل و [[شکنجه]] می‌کنم. فردای آن روز سرگرد با یک ورق کاغذ آمد و گفت من خواسته‌های شما را به مقامات بالا گزارش دادم و منتظر جواب آنها هستم. موارد آن کاغذ را برای اسیران خواند. چند روز بعد گفتند هیئتی از بغداد برای بررسی خواسته‌های ما خواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز ظهر در زندان باز شد و چند نفر وارد محوطه زندان شدند. یک نفر با درجه سرتیپی، که رئیس هیئت بود به همراه چند نفر دیگر، از اسیران خواستند تا همه در حیاط زندان جمع شوند. همه آمدند و سرپا ایستادند. سرتیپ نگاهی به جمع کردو گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«این چه وضعیه؟ چرا مرا مسخره کرده‌اید؟ این گونی‌ها چیه روی دوشتان انداخته‌اید؟» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مترجم گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«سیدی ما قصد توهین به شما را نداریم، اما به علت سردی هوا و نداشتن لباس گرم ناچار شدیم از این گونی‌ها به عنوان لباس برای جلوگیری از سرما استفاده کنیم!»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرتیپ مکثی کرد و چیزی نگفت چرا که آبروریزی بزرگی بود. بعد نگاهی به جمعیت کرد. چند نفر پیرمرد مریض و علیل و ازپاافتاده بین ما بودند. با دیدن آنها به همراهان خود گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اینها را برای چه آورده‌اند اینجا این کار آبروی ارتش عراق را می برد و ... .» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;بعد دو سه جمله حرف زد که ما عراق بزرگ هستیم و قوی‌ترین ارتش جهان را داریم و تهیه غذا و لباس برای ما چیزی نیست و رسیدگی خواهد شد. بعد هم راهش را گرفت و رفت و بعد از آن امکانات جزئی به ما دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز، فرمانده زندان یک عدد کتری چای و دو لیوان آورد و گفت همگی به صف شوید تا چای بخورید. با همان دو لیوان تا جایی که رسید چای داد و البته به همه چای نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفری یک قالب صابون و نصفه تیغ دادند. یک روز هم چند نفر آرایشگر آوردندو سر و صورت همه را اصلاح کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفری یک دشداشه (پیراهن بلند عربی) و یک دست پیراهن و شلوار راحتی دادند. بعد از چند ماه توانستیم با آب سرد حمام کنیم و لباس‌هایمان را، که از ایران به تن داشتیم، بشوییم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند روز بعد در حیاط کوچک را، که چند سلول داشت، باز کردند و تعدادی را در آن سلول‌ها جای دادند. وضعمان نسبتاً بهتر شد. هم جایمان بازتر شد، ولی از کفش و لباس فرم خبری نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین مدت کم که، پنج ماه، می‌شد از کار فرهنگی هم غافل نبودیم و اولین [[تئاتر در اسارت]] را مرحوم جعفر آقایی با امکانات بسیار محدود در همان زندان نوشت و اجرا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولین محرم اسارت در زندان فضیلیه ==&lt;br /&gt;
45 روز از اسارت ما گذشته بود، به گمانم 19 آبان 1359 بود، که محرم شروع شد و ما در زندان بودیم. شب اول محرم هنوز درهای سلول‌ها باز بود و ما در محوطه زندان بودیم که به‌یاد محرم افتادیم. آقامرتضی فراهانی که پاسدار و بچه جنوب تهران بود در وسط حیاط شروع کرد به نوحه‌خوانی و بقیه شروع به سینه‌زنی کردند و صدا از زندان بیرون رفت. طولی نکشید که سرگرد صالح وارد محوطه زندان شد و نوحه‌خوان را با خود برد داخل مقر و بلافاصله صدای سیلی و کابل بلند شد. بعداز تنبیه او را برگرداند و خطاب به جمع گفت: «اینجا عراق است، عزاداری ممنوع است و دیگر تکرار نشود.» به‌این‌ترتیب عزاداری دسته‌جمعی تعطیل شد، ولی داخل سلول‌ها بدون سروصدا چند نفری عزاداری می‌کردیم. صبح روز عاشورا عراقی‌ها یک نوار مقتل‌خوانی گذاشتند که بسیار با حزن می‌خواند. گرچه ما خیلی متوجه نمی‌شدیم ولی درعین‌حال باعث گریه و حزن و اندوه اسیران شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن روز صبحانه برایمان حلیم آوردند. فرمانده عراقی گفته بود عزاداری در عراق ممنوع است، ولی ما صدای عزاداری‌های تاسوعا وعاشورا را می شنیدیم که در نزدیکی‌های زندان عزاداری می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماز جماعت در زندان فضیلیه ==&lt;br /&gt;
تصمیم گرفتیم در محوطه زندان نماز جماعت برگزار کنیم. ابتدا یک سید اصفهانی بود که به ایشان گفته شد که اذان بگوید تا حساسیت عراقی‌ها را بسنجیم. سید چند روزی اذان گفت. چون هیچ عکس‌العملی از دشمن ندیدیم، نماز جماعت را شروع کردیم. ظهرها نماز جماعت می‌خواندیم. امام جماعتمان مرحوم غلامحسین خورشیدی بود. بعداز چند روز نماز مغرب و عشا را نیز به جماعت می خواندیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعداز نماز مغرب و عشا درهای سلول‌ها را قفل می‌کردند. برای نماز صبح درها بسته بود و به ناچار با تیمم نماز می‌خواندیم ولی بچه‌ها به هنگام بستن درها وضو می‌گرفتند. البته تا نیمه‌شب بیدار بودند و با همان وضو نماز شب می‌خواندند و بعد می خوابیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمستان در زندان فضیلیه ==&lt;br /&gt;
هوا کم‌کم داشت سرد می‌شد و ما نه پتویی داشتیم و نه لباس مناسبی. هر روز در 3 وعده 3 تا گونی نان می‌آوردند و بچه‌ها بعداز تقسیم نان گونی‌ها را بر می داشتند و به عنوان عبا یا شنل به دوش خود می انداختند تا اندکی از شدت سرما بکاهد. خیلی طول کشید تا همه از شنل‌های جدید برخوردار شوند. اوضاع عجیبی بود. اکثر اسرای زندانی در فضیلیه مرزنشین بودند و نگران خانه و زندگی خود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در اوایل زمستان نفری یک پتو دادند که نصف آن را زیرمان می انداختیم و نصف آن را روی خود می کشیدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کسب اخبار در زندان ==&lt;br /&gt;
بی‌خبری مثل خوره به جان‌مان افتاده بود و از اوضاع جنگ بیخبر بودیم. یک روز غروب در حال قدم‌زدن در محوطه زندان بودیم و نگهبان عراقی بالای پشت‌بام نگهبانی می‌داد و [[رادیو]] گوش می‌کرد. یکی از بچه‌ها بنام سبزخدا فرجی عربی با او صحبت کرد و از او خواست چند دقیقه رادیو ایران را برایمان بگیرد. سرباز عراقی اطراف را نگاه کرد و سر به آسمان بلند کرده و با توکل به خدا موج رادیو را چرخاند تا رادیو ایران را گرفت. از شانس ما آغاز پخش اخبار بود. خلاصه اخبار و بعد نیز چند خبر مهم را گوش دادیم و سرباز رادیو را خاموش کرد. ما از خوشحالی داشتیم پرواز می‌کردیم. همدیگر را در آغوش می‌گرفتیم و می‌بوسیدیم و دعا می‌کردیم. روحیه خوبی گرفتیم. خدا به آن سرباز جزای خیر دهد و عاقبتش را خیر نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز ساعت دو، سرباز عراقی بالای پشت بام نگهبانی می‌داد. یکی از اسیران از او خواست تا رادیو ایران را بگیرد و ما اخبار ایران را گوش کنیم. او هم بزرگی کرد و جان خود را به خطر انداخت و پذیرفت و و رادیو ایران را گرفت. درست لحظه شروع اخبار بود. آن روز در شروع اخبار خبری از شهید بزرگوار بهشتی پخش کرد و خبر دوم راجع به آزادی گروگان‌های آمریکایی در اول بهمن 1359 بود. چند خبر دیگر هم پخش شد. بعد سرباز رادیو را خاموش کرد. از او تشکر کردیم و آرزوی سلامتی برایش کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدن این اخبار بسیار امیدوار کننده بود، چرا که هم از اوضاع ایران مطلع شدیم، ثانیاً خبر آزادی گروگان‌های آمریکایی این امید را به اسیران  می داد که همان‌طور که گروگان‌ ها آزاد شدند، جنگ نیز یک روز تمام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجمله اتفاقات دیگر زندان این بود که بعضی از نگهبان‌های عراقی و اکثر زندانی‌ها کُرد بودند و باهم کُردی صحبت می‌کردند. بعداز مدتی آنها باهم وارد معامله شدند. اسیران ایرانی به عراقی‌ انگشتر و ساعت می‌دادند و سیگار و توتون می گرفتند. حتی پول ایرانی هم می‌گرفتند و جنس می‌آوردند. این تبادل اشیا ادامه داشت و به جای خوبی هم رسید. مرحوم عمو علی یک ساعت سیکو5 به نگهبان عراقی داد و از او خواست تا یک رادیو برایش بیاورد، سرباز هم قبول کرد و ساعت را گرفت و روز بعد یک رادیو یک موج برای او آورد. البته برای اینکه کسی متوجه نشود رادیو را در میان پیراهن پیچیده بود که از میان سیم خاردار به پایین انداخت. عمو علی رادیو را گرفت و تا مدتی که در آن زندان بودیم شب ها ساعت 12 اخبار ایران را در یکی از اتاق‌ها گوش می‌دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انتقال از زندان فضیلیه ==&lt;br /&gt;
در این فاصله دو نفر مریض شدند که آنها را به [[بیمارستان]] منتقل کردند. یکی از این دو نفر فرهاد ملک، دانشجوی پزشکی بود و مخصوصاً کاری می‌کرد که خون‌دماغ شود. هدفش این بود که به‌نحوی خبر این زندان را به بیرون منتقل کند. یکی دوبار بردند و آوردند و دوباره خون‌دماغ شد. بار سوم او را به زندان نیاورده و به [[اردوگاه]] رمادیه منتقل کردند. دکتر فرهاد گزارش کاملی از این زندان مخوف به نمایندگان صلیب‌سرخ دادند و کمیته صلیب‌سرخ هم  به دولت عراق فشار آورد که باید تکلیف این 180 نفر مشخص شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام دولت عراق بعداز اینکه 5 ماه در این زندان بلاتکلیف بودیم، تصمیم گرفت ما را به اردگاه منتقل کند و به این ترتیب پرونده این زندان برای ما در روز اول اسفند سال 1359 بسته شد و ما به اردوگاه موصل دو (یک قدیم) منتقل شدیم&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحبه با علی علیدوست (قزوینی).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&#039;&#039;&#039;فرزانه قلعه قوند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D9%84%D9%84&amp;diff=9577</id>
		<title>گزارش مکتوب اسیران ایرانی به نمایندگان سازمان ملل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D9%84%D9%84&amp;diff=9577"/>
		<updated>2025-02-15T13:23:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در پی بازدید نمایندگانی از سازمان ملل متحد از اردوگاه‌های نگهداری [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی در عراق، جمعی از اسیران [[اردوگاه موصل 4|اردوگاه موصل ۴]] (موصل 3 قدیم) گزارشی چندصفحه‌ای[1] از بدرفتاری‌ها، [[شکنجه]] ها، شهادت یکسری از [[اسیران جنگ|اسیران]] در اردوگاه‌ها، وضعیت معیشتی و عدم رعایت کنوانسیون ژنو در برخورد با [[اسیران جنگ|اسیران]] تهیه و آن را ترجمه می‌کنند و تحویل این نمایندگان می‌دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز هجدهم مهرماه ۱۳۶۱ در [[اردوگاه]] ناهارخوران گرگان، یکی از اردوگاه‌های [[اسیران جنگ|اسیران]] عراقی در ایران، یک درگیری میان اسیرانی که به توّابین و مؤمنین معروف بودند با اسیران بعثی در حضور نمایندگان [[صلیب سرخ]] رخ می‌دهد که به قتل سه تن از اسیران توّاب و مؤمن و جراحت چند نفر دیگر از آنها می‌انجامد. پس از آنکه این درگیری بالا می‌گیرد و بعثی‌ها به اخطارها و هشدارهای مأموران اعتنا نمی‌کنند، سربازان ایرانی از باتوم و گاز اشک‌آور استفاده می‌کنند و در مرحلۀ بعد برای حفظ جان مأموران [[صلیب سرخ]] به‌ناچار اقدام به تیراندازی هوایی و زمینیِ کمر به پایین می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;«ماجرای شورش اسرای عراقی در گرگان چه بود؟» روایت امیر سرتیپ عبدالله نجفی، رئیس کمیسیون تبادل [[اسرا]] و مفقودین، به نقل از  https://www.parsine.com&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس گزارش هیئت سازمان ملل (S/16962)[2]، در اين حادثه نُه اسیر جان خود را از دست می‌دهند &amp;lt;sup&amp;gt;(سه نفر به دست اسیران هم‌وطن خود و بقيه بر اثر اصابت گلوله)&amp;lt;/sup&amp;gt; و تعداد ۴۷ نفر مجروح و در بيمارستان بستري می‌شوند و تعداد زيادی نيز جراحات مختصری برمی‌دارند كه سرپايی درمان می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت عراق که ازطریق [[صلیب سرخ]] در جریان کشته شدن اسیرانش قرار می‌گیرد از دبیرکل سازمان ملل درخواست می‌کند هیئتی به منظور بررسی حادثۀ مزبور تشکیل دهد. البته در این میان گروهک [[منافقین]] هم روی این موضوع تبلیغاتی علیه ایران در محافل بین‌المللی صورت می‌دهد. جمهوری اسلامی ایران نیز، مشروط به بررسی وضعیت [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی در عراق، با این درخواست موافقت می‌کند. به‌این‌ترتیب، هيئت حقيقت‌ياب مستقلی به دستور دبیرکل سازمان ملل به منظور بررسی وضعیت [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] و ادعاهای هر دو کشور ایران و عراق درخصوص [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] تشکیل می‌شود و به بازدید از اردوگاه‌های نگهداری [[اسیران جنگ|اسیران]] در دو کشور می‌انجامد.[3] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی در [[اردوگاه موصل 4|اردوگاه موصل ۴]] در بازدیدهای نوبه‌ای نمایندگان [[صلیب سرخ]]، از طریق آنها، متوجه آمدنِ قریب‌الوقوعِ هیئتی از سازمان ملل متحد می‌شوند. به‌همین‌سبب، ابتکاری به خرج می‌دهند و در صدد تهیۀ گزارشی از رفتارها و عملکرد مأموران بعثی می‌شوند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«[[اردوگاه]] از یک تشکیلات مخفی برخوردار بود و رهبری منسجمی داشت. لذا از زمانی که متوجه شدیم که ممکن است هیئت سازمان ملل به [[اردوگاه]] بیاید، پیش‌بینی کردیم که ممکن است مأموران بعثی همراه و در کنار آن هیئت حضور داشته باشند و نگذارند دوستان به‌صورت شفاهی شکنجه‌ها، اذیت و آزارها و کشتارها را بیان کنند. لذا برنامه‌ریزی کردیم که متنی شامل عملکرد بعثی‌ها آماده کنیم و به‌نحوی پنهانی تحویل این هیئت بدهیم.» &amp;lt;ref&amp;gt;صالح آبادی، علی اصغر(1403). مصاحبه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;با اینکه استفاده از [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] و [[قلم در اسارت|قلم]] هنوز آزاد نشده است، این [[اسیران جنگ|اسیران]] مبتکر با حداقل [[امکانات]] ازنظر [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] و [[قلم در اسارت|قلم]] گزارشی حاوی تمامی رفتارهای غیرقانونی مأموران بعثی و وضعیت و امکانات اردوگاه تهیه و آن را به زبان انگلیسی ترجمه می‌کنند و در اختیار این هیئت قرار می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جمعی از [[اسرا]] را که به‌عنوان خرابکار تشخیص داده بودند از اردوگاه‌های دیگر جمع‌آوری کرده و به [[اردوگاه موصل 4]] آورده بودند. به‌همین‌دلیل افرادی که در این [[اردوگاه]] بودند، چکیده‌ای از همه اردوگاه‌ها بودند و می‌توانستند اخبار و تاریخ اسارت را در اذهانشان داشته باشند؛ یعنی کسانی که در [[استخبارات]]، در [[عنبر]]، رمادی، موصل 1، 2، 3، بین‌القفسین و ... بودند. روی این حساب، به‌صورت مخفیانه از آنها خواستیم که اطلاعات خود را در اختیار ما بگذارند. جمع‌آوری اطلاعات ازطریق [[ارشد اردوگاه|ارشد]] و کسانی که مسئول فرهنگی هر آسایشگاه بودند انجام شد. سؤالات را ازطریق مسئولان فرهنگی آسایشگاه‌ها به گروه‌هایی که اطلاعات داشتند رساندیم و از آنان خواستیم که اطلاعات را در کاغذهای کوچک &amp;lt;sup&amp;gt;(که از کاغذ پودر رختشویی و کاغذ سیگار تهیه می‌کردند)&amp;lt;/sup&amp;gt; بنویسند و به من برسانند. بعد از اینکه اطلاعات جمع‌آوری شد، شب‌ها در آسایشگاه، در یک جای مخفی که دیده نشوم، به‌صورت نشسته یا درازکشیده روی کاغذهای سیگار یا جعبه‌های پودر رختشویی شروع می‌کردم به نوشتن و بعد آنها را مخفی می‌کردم. به‌دلیل ممنوع بودن [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] و خودکار و مداد آنها را تکه‌تکه کرده و لای دوخت‌های لباس یا لابه‌لای پتوها مخفی می‌کردیم. نهایتاً این اطلاعات در مدت زمان بیش از دو یا سه ماه جمع‌آوری شد و هر جایی از آن را که تناقض داشت با کمک گروه‌های مطلع اصلاح کردیم تا حرفی غیرواقعی در این گزارش نوشته نشود. در پی آن بودیم تا حقایق همراه با اسامی، تاریخ‌ها، محل‌ها و آوردن اسامی عراقی‌هایی که در آن ماجراها دخیل بودند آورده شود. این گزارش‌ها را به زبان انگلیسی برگردانده و در کاغذهای قهوه‌ای‌رنگی که شبیه کاغذ سیمان بود و در حقیقت کاغذ بسته‌های سیگار بغداد بود پاک‌نویس کرده و نگه داشتم. من آن مطالب را بسیار ریز و با دقت نوشتم و پس از اتمام، آنها را بسیار تا کرده و در اندازه بسیار کوچکی درآورده و در قوطی کبریت جاسازی کرده و در جایی مخفی کردیم تا بعداً به نیروهای سازمان ملل بدهیم.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بازدید نیروهای سازمان ملل از اردوگاه‌های اسرا»، گفت‌وگو با آزاده علی زردبانی (گفت‌وگوکننده: طیبه محمدی‌نیا)، به نقل از سایت  https://rasekhoon.net/article/show/141630&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هیئت از 11 تا 17 ژانویه 1985 &amp;lt;sup&amp;gt;(21 تا 27 دی 1363)&amp;lt;/sup&amp;gt; از عراق بازدید به عمل می‌آورد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«هیئت سازمان ملل آمد. خیلی زیاد بودند. خودشان نیروی نظامی داشتند. عراقی‌ها رفتند. [[اردوگاه]] خالی از عراقی شد. فقط سازمان مللی‌ها بودند. مسئولشان یک ژنرال ونزوئلایی بود. سفیدپوست بود. علی زردبانی گزارش را به ژنرال داد. تعجب کرد. گفت &#039;چرا توی چنین کاغذی نوشته‌اید؟&#039; مهندس &amp;lt;sup&amp;gt;[زردبانی]&amp;lt;/sup&amp;gt; توضیح داد که داشتن کاغذ اینجا ممنوع است. ژنرال بیشتر تعجب کرد. گزارش را خواند. با همه حرف زد. مواردی را که توی گزارش آمده بود یکی‌یکی بازرسی کرد؛ حمام‌ها، دستشویی‌ها، سلول‌های انفرادی، بیمارستان، کسانی که در طول اسارت مجروح شده بودند. بازرسی [[اردوگاه]] يك هفته طول کشید.» &amp;lt;ref&amp;gt;دورۀ درهای بسته به روایت اسیر شماره ۲۹۶۱ علی‌محمد احدطجری، ۱۳۸۸: ۷۱-۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«حدود دو یا سه ماه بعد، از صلیب سرخی‌ها که به [[اردوگاه]] آمدند پرسیدیم: &amp;lt;blockquote&amp;gt;‘وقتی افراد سازمان ملل از اردوگاه‌ها بازدید کردند، چه اتفاقی افتاد و چه کردند؟’ گفتند: ‘بعد از اینکه از اردوگاه‌های عراق بازدید کردند، به ایران رفته و از اردوگاه‌های آنجا هم بازدید کردند و گزارش هر دو کشور را منتشر کردند. برای ما بسیار جای تعجب است که با وجود اینکه هر ماه به [[اردوگاه]] آمده و با شما صحبت می‌کنیم، در این گزارش چیزهایی آمده بود که ما در عرض این چند سال نفهمیده بودیم و این تعجب همه صلیبی‌ها را برانگیخته است که این اطلاعات با این دقت و با این حجم را چطور سازمان ملل در مدت کوتاه چند ساعت به‌دست آورده است!’ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;البته ما می‌دانستیم که گزارش منتشرشده سازمان ملل از روی گزارشی که ما تهیه کرده بودیم استنتاج شده است. به‌این‌ترتیب، احساس کردیم به وظیفه‌ای که داشتیم عمل کردیم و از فرصتی که برایمان پیش آمده بود به نحو احسن استفاده کردیم. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هیئت ایران را از منظر &#039;&#039;&#039;«اقدامات فرهنگی و اعتقادی بر روی اسیران عراقی»&#039;&#039;&#039; و عراق را در بحث &#039;&#039;&#039;«[[شکنجه]]، اذیت و آزار اسیران ایرانی»&#039;&#039;&#039; محکوم می‌کند. باید به این نکته توجه داشت که اقدامات فرهنگی و اعتقادی به این معنا بود که اسیران عراقی از فرصت آموزش، یادگیری، آزاد بودن [[قلم در اسارت|قلم]] و [[کاغذ در اسارت|کاغذ]]، و حتی بیرون رفتن از [[اردوگاه]] برای شرکت در [[نماز]] جمعه، زیارت اماکن مقدس برخوردار بودند، اما اسیران ایرانی از چنین امتیازهایی بهره‌مند نبودند. درخصوص [[شکنجه]]، اذیت و آزار [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی نیز در گزارش دبیرکل سازمان ملل به صراحت آمده است:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«زندانیان جنگی اطلاعات حجیمی را در مورد بدرفتاری فیزیکی با وسایلی مانند شلاق، کتک خوردن با چماق یا کابل، ضربات هم‌زمان به هر دو گوش، شوک‌های الکتریکی، ضربه‌هایی به آلات تناسلی و لگد به این آلات و همچنین ضربات و لگد به اعضایی که مجروح بودند &amp;lt;sup&amp;gt;[ارائه دادند.]&amp;lt;/sup&amp;gt; خشونت جسمی به نظر می‌رسید که در اردوگاه‌های زندانیان جنگی در عراق به طور خاص رایج باشد. ما اطلاعاتی راجع به اقدامات تنبیه گروهی مانند حبس طولانی‌مدت و محرومیت از غذا و [[آب]] نیز دریافت کردیم. درحالی که ما نمی‌توانستیم به نتایج قطعی درمورد واقعیت اتهامات فردی  برسیم، اما شکایات مشابه زیادی از زندانیان در اردوگاه‌های متفاوت شنیدیم و علائم، جراحت‌ها، زخم‌ها و... را به ما نشان دادند که با اتهامات تطبیق داشتند.»  &lt;br /&gt;
== پاورقی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[1]. در خاطرات آزادگان، تعداد صفحات این گزارش از سی تا صد صفحه نقل شده است.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[2]. گزارش هیئت در تاریخ 3 اسفند 1363 (22 فوریه 1985) طی سند شماره s/16962 منتشر شده است.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[3]. اعضای این هیئت عبارت بودند از: پرفسور ولفرام کارل (استاد حقوق بین الملل دانشگاه سالزبورگ اتریش)، پرفسور تورکل اویسال (استاد قانون اساسی و حقوق بین‌الملل دانشگاه اسلو نروژ)، سرلشکر رافائل آنجل وال هوئرتا (مشاور نظامی و فرستاده دائمی ونزوئلا در سازمان ملل)، نبون سوان (مدیر دبیرخانه سازمان ملل)، فرانسیس وندرل (مأمور ارشد امور سیاسی). (نقل از یادداشت دبیرکل سازمان ملل، آرشیو [https://www.mfpa.ir مؤسسه پیام آزادگان])&amp;lt;/small&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اسرا]]&lt;br /&gt;
* [[استخبارات]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه موصل 4]]&lt;br /&gt;
* [[شکنجه در اسارت|شکنجه]]&lt;br /&gt;
* [[منافقین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
https://digitallibrary.un.org/record/7755?ln=en&amp;amp;v=pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود امیرخانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحميلي عراق عليه ايران]]&lt;br /&gt;
[[رده:استخبارات]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه موصل 4]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه در اسارت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_(%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A2%D8%B0%D8%B1)&amp;diff=9411</id>
		<title>روزشمار اسارت (ماه آذر)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_(%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A2%D8%B0%D8%B1)&amp;diff=9411"/>
		<updated>2025-01-26T06:49:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;3 آذر 1367&#039;&#039;&#039;، آزادی 19 اسیر مجروح ایرانی از اسارتگاه‌های رژیم بعث عراق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;4 آذر 1360&#039;&#039;&#039;، دیدار سرپرست کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] با سرپرست [[هلال احمر|هلال‌احمر]] ایران درمورد رفتار بعثی‌ها با آزادگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;5 آذر 1367&#039;&#039;&#039;، آزادی 18 اسیر مجروح ایرانی از اسارتگاه‌های رژیم بعث عراق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;6 آذر 1367&#039;&#039;&#039;، آزادی 19 اسیر مجروح ایرانی از اسارتگاه‌های رژیم بعث عراق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;8 آذر 1361&#039;&#039;&#039; (معروف به یوم‌الشهید)، درگیری در [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] جدید (2 قدیم، موصل بزرگه) به‌دنبال [[اعتراض]] به جداسازی بسیجی‌ها از سربازان که به شهادت دو یا چهار نفر و مجروح‌شدن حدود 100 نفر منجر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;18 آذر 1370&#039;&#039;&#039;، معرفی عراق به‌عنوان آغازگر جنگ ازسوی سازمان ملل متحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;22 آذر 1367&#039;&#039;&#039;، اعزام اولین کاروان [[اسرا]] به زیارت عتباتِ‌عالیات همراه با [[سید آزادگان]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;24 آذر 1360&#039;&#039;&#039;، آزادی 37 اسیر مجروح ایرانی از اسارتگاه‌های رژیم بعث عراق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;25 آذر 1365&#039;&#039;&#039;، بازدید [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] از [[اردوگاه رمادی 10|اسارتگاه رمادی 10]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;26 آذر 1359&#039;&#039;&#039;، به‌اسارت‌درآمدن [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|حجت‌الاسلام ابوترابی]] و آغاز اسارت ایشان در زندان‌های العماره، امن‌العام و‌ وزارت‌ دفاع‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;29 آذر 1370&#039;&#039;&#039;، بازگشت پیکر آزاده شهید [[محمد جواد تندگویان|محمدجواد تندگویان]]، وزیر نفت دولت شهید رجایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;30 آذر 1360&#039;&#039;&#039; (احتمالاً)، واقعه معروف [[ماجرای بلوک زنی در اردوگاه موصل 2|بلوک‌زنی]] در [[اردوگاه موصل 2|اسارتگاه موصل 2]] جدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزانه قلعه قوند&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_(%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%AA%DB%8C%D8%B1)&amp;diff=9410</id>
		<title>روزشمار اسارت (ماه تیر)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA_(%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%AA%DB%8C%D8%B1)&amp;diff=9410"/>
		<updated>2025-01-26T06:38:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;4 تیر 1368&#039;&#039;&#039;، درگیری آزادگان [[اردوگاه رمادی 13]] با [[منافقین]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;10 تیر 1367&#039;&#039;&#039;، تأسیس [[اردوگاه تکریت 17]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;11 تیر 1364&#039;&#039;&#039;، آزادی 30 اسیر مجروح ایرانی از اسارتگاه‌های رژیم بعث عراق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;12 تیر 1396&#039;&#039;&#039;، تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب [[سرباز کوچک امام|سرباز کوچک امام (ره)]]، روایت [[مهدی طحانیان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;14 تیر 1367&#039;&#039;&#039;، تأسیس [[اردوگاه رمادی 13]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;14 تیر 1366&#039;&#039;&#039;، [[شکنجه]] کل اسرای [[اردوگاه]] 11 در ادامه شهادت شهید غریب اسارت [[علی‌اکبر قاسمی]] از همدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;15 تیر 1364&#039;&#039;&#039; آزادی 30 اسیر مجروح ایرانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;‌19 تیر 1361&#039;&#039;&#039; زندانی‌شدن‌ [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|سید آزادگان]] در طبقه دوم‌ [[اردوگاه|اردوگاه‌]] به‌ مدت‌ سه‌ روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;23 تیر 1359&#039;&#039;&#039; اولین ماه [[رمضان در اسارت|رمضان]] در [[اسارت و اسیران|اسارت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;25 تیر 1361&#039;&#039;&#039; انتقال [[سید آزادگان]] به‌ وزارت‌ دفاع‌ در بغداد و زندانی‌ شدن‌ ایشان‌ در آن‌جا به‌ مدت‌ حدود هفتاد روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;25 تیر 1360&#039;&#039;&#039; واقعه معروف [[ماجرای بلوک زنی در اردوگاه موصل 2|بلوک‌زنی]] در [[اردوگاه موصل 2]] جدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;25 تیر 1363&#039;&#039;&#039;، درگیری آزادگان قاطع 2، [[اردوگاه رمادی 1|رمادی 1]]، اسارتگاه 6 با خبرنگاران عراقی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;27 تیر 1364&#039;&#039;&#039;، پذیرش قطعنامه 598 شورای [[امنیت]] سازمان ملل ازسوی ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;31 تیر 1367&#039;&#039;&#039;، تأسیس [[اردوگاه بعقوبه|اردوگاه 18 بعقوبه]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزانه قلعه قوند&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87_%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%B1&amp;diff=9402</id>
		<title>مجله سفیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87_%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%B1&amp;diff=9402"/>
		<updated>2025-01-25T17:55:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی در دوران حضورشان در اسارتگاه‌های رژیم بعثی عراق با انجام اقداماتی فرهنگی، ضمن اطلاع‌رسانی و ارتقای سطح آگاهی همدیگر، به ایجاد نشاط و پویایی یکدیگر یاری می‌رساندند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجمله این اقداماتْ سرودن [[شعر در اسارت|شعر]]، نگارش داستان و مقاله، نوشتن و اجرای نمایش‌نامه، [[نقاشی در اسارت|نقاشی]]، [[خطاطی در اسارت|خطاطی]]، [[طراحی در اسارت|طراحی]] و... بود که با وجود کمبود [[امکانات]] در بهترین شکل به اجرا درمی‌آمد. یکی از اقدامات فرهنگی، که به‌سبب ممنوعیت و نداشتن امکانات فقط در یک یا دو [[اردوگاه|اردوگاه‌]] به اجرا درآمد، تألیف، تدوین و انتشار مجله بود. این مجله &#039;&#039;&#039;«سفیر»&#039;&#039;&#039; نام داشت و در سال 1366 به کوشش چند تن از فعالان فرهنگی در [[اردوگاه رمادی 2]] (کمپ 7) تألیف و تدوین و منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آسایشگاه 1 از قاطع 2 اردوگاه، فریبرز خوب‌نژاد و مهدی عالی&amp;lt;sup&amp;gt;[ اکنون امام‌جمعه موقت تبریز است]&amp;lt;/sup&amp;gt;با همفکری یکدیگر به این نتیجه می‌رسند در کنار کلاس‌های آموزشی و فعالیت‌های فرهنگی نظیر [[شعر در اسارت|شعر]] و [[سرود در اسارت|سرود]] و [[تئاتر در اسارت|تئاتر]]، محتوای فرهنگی و خوراک فکری تازه‌ای برای هم‌بندانشان تولید و تهیه کنند و تصمیم می‌گیرند مجله‌ای به‌صورت ماه[[نامه]] یا فصلنامه منتشر کنند. این ایده را با جعفر توفیقی و علی بهلولی در میان می‌گذارند و پس از تقسیم وظایف، کار را آغاز می‌کنند. این کار به‌صورت کاملاً مخفیانه و بدون اطلاع دادن به رهبر اردوگاه حاج عیسی نریمیسا انجام می‌شود، زیرا ایشان به‌سبب تبعات ناگواری که برای کل [[اسیران جنگ|اسیران]] [[اردوگاه]] در پی می‌داشت مطمئناً با این کار مخالفت می‌کرد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«خوشبختانه، این کار در زمانی صورت ‌گرفت که ممنوعیتِ سفت‌وسختِ خودکار و کاغذ تقریباً برداشته شده بود و امکان بهره‌وری از آنها برای این کار وجود داشت. در آن مقطع، [[صلیب سرخ]] دفترهای چهل‌برگ و خودکار در اختیار بچه‌ها می‌گذاشت.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;خوب‌نژاد، فریبرز(1403).مصاحبه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این گروه پس از برگزاری جلسات مشورتی درخصوص مطالب و محتوای مجله به این نتیجه می‌رسند که به موضوعاتی نظیر مسائل دینی و اعتقادی، اخبار و اطلاعات مهمی که از راه‌های مختلف کسب می‌شد، ترجمه بخشی از روزنامه‌های عراقی که حاوی مطالب متنوع سیاسی، اجتماعی، یا نظامی بود و لازم بود نقدی بر آنها نوشته شود، و به مطالب تاریخی درباره اسلام و ایران پرداخته شود: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«با اینکه هرکدام از بچه‌ها جزو فعالان فرهنگی اردوگاه بودند، اما هیچ‌کداممان جز تجربه روزنامه‌دیواری در مدرسه، سابقه روزنامه‌نگاری و درآوردن مجله نداشتیم. ولی یادم هست که برای این کار شور و شوق و هیجان زیادی داشتیم. کاری بود منحصربه‌فرد، نو و بدیع و البته بسیار خطرناک و که سطح آن بالاتر از سایر کارهای فرهنگی بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت یک هفته، هریک از اعضای گروه مطالب خود را آماده می‌کنند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«سرمقاله را من نوشتم. یادم هست در همان ایام، ایران یک رزمایش دریایی در خلیج فارس برگزار کرده بود که رئیس‌جمهور آیت‌الله سید علی خامنه‌ای با لباس نظامی در آن حاضر شده و سخنرانی کرده بود[1].&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته از https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=30462&amp;lt;/ref&amp;gt; این اتفاق در رسانه‌های عراق مثل بمب صدا کرد. سرمقاله‌ای در روزنامه «الثوره»، ارگان حزب بعث، با نام &#039;&#039;&#039;«آدمیرال خامنه‌ای»&#039;&#039;&#039; نوشته شده بود که مضمونش این بود که «&amp;lt;sup&amp;gt;[آقای]&amp;lt;/sup&amp;gt; خامنه‌ای رئیس‌جمهور ایران که یک رَجُل دینی است، در یک مانور نظامی شرکت کرده و به‌جای صلح‌جویی، بر طبل جنگ‌ می‌کوبد. چرا نباید ما به دنبال صلح باشیم...» من از عنوان این سرمقاله وام گرفتم و سرمقاله‌ای با نام &#039;&#039;&#039;«نعم آدمیرال خامنه‌ای»&#039;&#039;&#039; نوشتم و توضیح دادم وقتی به خاک کشوری تجاوز می‌شود، همه حتی رجل دینی هم باید از خاک کشورش دفاع کند و اضافه کردم که مگر پیامبر گرامی اسلام و خلفای ایشان فرمانده غزوات نبودند؟! پس دلیلی ندارد که چون آقای خامنه‌ای روحانی است، نمی‌تواند در دفاع از دین و میهنش شرکت داشته باشد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مطلب دیگری نیز از روزنامه‌های عراقی وام گرفته می‌شود که «اعرَف عَدوک» &amp;lt;sup&amp;gt;(دشمنت را بشناس)&amp;lt;/sup&amp;gt; نام دارد که تجهیزات نظامی ایران مثلاً تانک چیفتن را معرفی می‌کرد. در مجله، مشابه همین مطلب و با عنوان &#039;&#039;&#039;«دشمنت را بشناس»&#039;&#039;&#039; به معرفی لباس‌ سربازان عراقی پرداخته می‌شود. بخش‌های دیگر مجله نیز به معرفی تاریخ ایران یا تاریخ اسلام اختصاص داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان نگارش مطالب، نام &#039;&#039;&#039;«سفیر»&#039;&#039;&#039; برای مجله انتخاب می‌شود و فلسفه نامگذاری‌اش این است [[اسیران جنگ|اسیران]] ایرانی در اردوگاه‌ها سفیر کشور ایران هستند نه زندانی و [[اسیران جنگ|اسیر]]. سپس، حمید فراتصه، که از رزمندگان تبلیغات جبهه و جنگ است و سابقه فعالیت در زمینه طراحی و گرافیک دارد، با خودکار آبی و قرمز با کلمه &#039;&#039;&#039;«سفیر»&#039;&#039;&#039; یک طرح گرافیکی خلق می‌کند و جلد را آماده می‌کند. مطالب در قالب یک دفتر پنجاه برگی در کنار هم قرار می‌گیرد و شماره اول مجله آماده توزیع در آسایشگاه‌ها می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه استقبال از نشریه بسیار خوب است، اما عده‌ای وجود آن را خطرناک می‌دانند. تردیدی نیست که نگهداری چنین چیزی بسیار دشوار است و در صورت اطلاع عراقی‌ها، کل [[اردوگاه|اردوگا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ه با شدیدترین [[تنبیه در اسارت|تنبیه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها و [[شکنجه|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها روبه‌رو می‌شود. بنابراین، معترضان از رهبر [[اردوگاه]] می‌خواهند برای حفظ سلامتی [[اسیران جنگ|اسیران]] و آرامش [[اردوگاه]] از انتشار شماره‌های بعدی آن جلوگیری شود و بدین‌ترتیب مجله سفیر با همان شماره اول به پایان راه خود می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی ==&lt;br /&gt;
[1]. هم‌زمان با حضور نظامی پرهیاهو اما ناموفق آمریکا در خلیج ‌فارس برای اسکورت نفتکش‌های کویتی، مانور عظیم شهادت با رمز لبیک یا امام در پهنای خلیج ‌فارس و دریای عمان – از دهانه فاو تا بندرگواتر- برگزار شد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای 16 مرداد 1366 ضمن حضور در بندرعباس از یگان‌های عمل‌کننده در این مانور بازدید کردند.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اسرا]]&lt;br /&gt;
* [[اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه رمادی 2]]&lt;br /&gt;
* [[تنبیه در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مسعود امیرخانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحميلي عراق عليه ايران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه رمادی 2]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=9401</id>
		<title>جابجایی و انتقال اسیران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=9401"/>
		<updated>2025-01-25T17:51:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مفاهیم جابجایی و انتقال اسیران در ذیل آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقال به زبان انگلیسی enteqal [عر.] (امص..) 1.چیزی یا کسی را از جایی به جای دیگر بردن&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. جا به جایی به زبان انگلیسی jabejayi (حامص.) 1. تغییر کردن جای چیزی یا کسی 2. جای چیزی یا کسی را تغییر دادن ، انتقال دادن، انتقال جابه جایی نیروها به پشت جبهه چند روز طول کشید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;انوری، حسن (1381). فرهنگ بزرگ سخن . تهران: انتشارات سخن،&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاستگاه جابجایی [[اسیران جنگ|اسیران]] ==&lt;br /&gt;
بعد از استقرار اسیران در [[اردوگاه]] ها و [[مقاومت]] آنها در برابر خواسته های دشمن، و انسجام بیشتر آنها، یکی از بر[[نامه]] های مهم بعثی ها جابجایی و انتقال [[اسیران جنگ|اسیران]]  بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهمیت جابجایی [[اسیران جنگ|اسیران]] ==&lt;br /&gt;
اهمیت این موضوع آنقدر زیاد بود که با وجود خطرات امنیتی جابجایی اسیران، و هزینه های آن، هیچگاه حتی بعد از آتش بس دست از آن بر نداشتند. بعثی ها با جابجایی و انتقال اسیران، قصد داشتند به اهداف مورد نظر خود برسند.  اهدافی مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به‌هم ریختن ساختار تشکیلاتی درون [[اسیران جنگ|اسیران]]؛&lt;br /&gt;
* ضربه عاطفی به دلبستگی‌های [[اسیران جنگ|اسیران]]؛&lt;br /&gt;
* ممانعت از رویت [[صلیب سرخ]]؛&lt;br /&gt;
* تاسیس اردوگاه جدید با اهداف خاص؛&lt;br /&gt;
* جدایی بین [[اسیران جنگ|اسیران]]؛&lt;br /&gt;
* تنبیه [[اسیران جنگ|اسیران]] انتقالی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی اسیری یا گروهی از [[اسیران جنگ|اسیران]] طبق دستور بعثی ها باید به مکان دیگری منتقل می شد باید ظرف مدت کوتاهی گاهی چند دقیقه زندگی خود را که شامل: البسه، لیوان و قاشق و بشقاب ، ، خودتراش، و اندک ذخایرش مانند شکر و پودر لباسشویی را جمع می کرد و در کیسه انفرادی جا می داد و همراه دو تخته پتو آماده کوچ می شد. اگرچه برخی اردوگاه ها مانع می شدند اندک تجهیزاتی که اسیر داشت را همراه خود ببرد.( &amp;lt;sup&amp;gt;البته در اردوگاه هایی که صلیب سرخ ندیده بود اسیر را بدون تجهیزات همراه فقط با لباس تنش به اردوگاه دیگر منتقل می کردند)&amp;lt;/sup&amp;gt; و علاوه بر مشقت سفر و اهانت وکتک، باید از دوستان خود نیز دل می کند دوستانی که مدت زیادی با آنها زندگی کرده بود و با هم انس گرفته بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سخت‌تر از موارد یاد شده آینده ی مبهمی بود که اسیر از آن خبر نداشت. او نمی دانست به کجا می رود . آیا مکان جدید سخت‌تر از اینجاست یا بهتر؟ از این به بعد تنها زندگی خواهد کرد یا با اسیران دیگری؟  افرادی که با آنها زندگی خواهد کرد مانند دوستان کنونی اش صادق، با صفا ، با وفا، با گذشت هستند؟ و دهها سوال مبهم دیگر، انتقال اسیران گاهی فردی بود و گاهی گروهی و در موارد  اندکی همه ی اسیران یک اردوگاه جابجا می شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلایل جابه‌جایی [[اسرا]] ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* فعال بودن فرد یا افراد و موثر بودن بر [[اسیران جنگ|اسیران]]؛&lt;br /&gt;
* شورش یا درگیری؛&lt;br /&gt;
*  انتقال [[اسیران جنگ|اسیران]] قدیمی به مکانی دیگر جهت ورود [[اسیران جنگ|اسیران]] جدید؛&lt;br /&gt;
* انتقال اسیر بدلیل لو رفتن درجه یا موقعیت اسیر؛&lt;br /&gt;
* بدلایل شخصی مانند حضور بستگان درجه یک در اردوگاه دیگر؛&lt;br /&gt;
*  [[بیماری در اسارت|بیماری]]؛&lt;br /&gt;
* مبادله ی [[اسیران جنگ|اسیران]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز همه [[اسیران جنگ|اسیران]] را به صف کردند و اسم صد و پنجاه نفر از ما را خواندند و از بقیه بچه ها جدا کردند . باز هم نفر شانزدهم یا هفدهم بودم که اسمم را خواندند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عنوان نمونه در اردوگاه موصل، افسر عراقی بعد از خواندن اسم ها گفت:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;quot; قررنا التقلیل من عدد الأسرى بهذا المعسكر. و الأسماء اللى أقراها ینتقلون الى معسكر ثانی؛  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصمیم گرفتیم اردوگاه رو کمی خلوت کنیم. افرادی که اسمشون رو خوندم به اردوگاه دیگه ای منتقل میشن.&amp;quot; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اما این ظاهر قضیه بود؛ این صد و پنجاه نفر چند ویژگی مشترک داشتند. پس از اجرای برنامه، دستور دادند داخل آسایشگاه برویم و خودمان را برای رفتن آماده کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرف و حدیث ها و تحلیل ها شروع شد هر کس نظری می داد و موضوع را تحلیل می کرد. آخرش هم به جمع بندی خاصی نرسیدیم. اما بعدها فهمیدیم بعثی ها بر اساس سه معیار مشخص این صد و پنجاه نفر را از بقیه جدا کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول: اسیرانی که جاسوس ها به بعثی ها معرفی شان کرده بودند. این [[اسیران جنگ|اسیران]] از فعالان اردوگاه و آسایشگاه ها بودند و در ایجاد وحدت و همدلی بین بچه ها و اجرای برنامه های مختلف در اردوگاه نقش آفرین بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم: کسانی که به نوعی مسئولیت داشتند.مثل: مسئول آسایشگاه، مسئول ورزشی، مسئول غذا و ...  اینها نیز به مشاکل معروف بودند که از نظر عراقی‌ها در آسایشگاه ها مشکل آفرینی می کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه سوم: افرادی که با گروه اول و دوم ارتباط نزدیک داشتند و در برخی موارد عامل اجرای برنامه های طراحی شده از سوی آن دو گروه بودند. مثلا مقاله می نوشتند یا کلاسهای مختلف عقیدتی برگزار می کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحولات در جابجایی ==&lt;br /&gt;
چند سال اول [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] دشمن بطور تصادفی انتخاب می کرد و به [[اردوگاه]] دیگر می فرستاد و با انتقال بسیجی ها یا ارتشی ها بین آنها جدایی می انداخت اما به مرور زمان و با کسب تجربه بیشتر، با استفاده از خبرچین ها افراد را شناسایی می کردند و انتقال [[اسیران جنگ|اسیران]] را هدفمند تر انجام می دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دسته بندی جابجایی و انتقال [[اسیران جنگ|اسیران]] ==&lt;br /&gt;
* اولیه؛&lt;br /&gt;
* اردوگاهی؛&lt;br /&gt;
* قاطعی؛&lt;br /&gt;
* آسایشگاهی؛&lt;br /&gt;
* متخلفین و مجرمین؛&lt;br /&gt;
* بیماران و مجروحین؛&lt;br /&gt;
* زیارتی؛&lt;br /&gt;
* تبادل؛&lt;br /&gt;
* موقت و مهمانی&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;نصرالهی،مرتضی(1402). مصاحبه&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انتقال اولیه ===&lt;br /&gt;
هرگاه رزمنده ای [[اسیران جنگ|اسیر]] می شد معمولا همان ساعات اولیه او را به عقبه منتقل می کردند و بعد از مراحل بازجویی اولیه ، وی را به نزدیکترین شهر می فرستادند. اسیرانی که دارای جراحت شدید بودند به [[بیمارستان]] های نظامی مانند بیمارستان الرشید، تموز منتقل می شدند  و اسیرانی که مجروحیت کمتری داشتند و یا سالم بودند به [[استخبارات]]، زندان های بغداد یا اردوگاه های اسیران منتقل می شدند.      &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هفته گذشت. عصر روز هشتم مأموران عراقی آمدند و ما را برای انتقال به جای دیگر آماده کردند. سوار اتوبوس‌های مخصوص حمل مجروحین شده و به طرف محل ناشناخته‌ای حرکت کردیم. از بلندگوی اتوبوس صدای آهنگهای عربی تند و اعصاب خردکنی پخش می‌شد. [[اعتراض]] کردیم و خواستار پخش قرآن شدیم. عراقی‌ها که تعدادشان شش نفر بود ما را مسخره کردند. صدای بلندگو بیشتر شد. اصرار ما هم اثری نبخشید. باید تحمل می‌کردیم. هوا کم‌کم تاریک می‌شد و از آنجا که ما در انتهای اتوبوس خوابیده بودیم، قدرت تشخیص موقعیت را نداشتیم، فقط می‌توانستیم نوک تیرهای برق و درختان و طبقات بالای آپارتمان‌ها را که به سرعت از کنار ما می‌گذشتند ببینیم. در یکی دو محل اتوبوس توقف نسبتا طولانی کرد. عراقیها غذا خوردند و مجددا به حرکت ادامه دادیم. ساعت حدود 11 شب بود که اتوبوس بعد از دو بار کنترل توسط دژبان‌ها وارد محوطه‌ای شد. پس از توقف، ما را با برانکارد از اتوبوس پایین آوردند. با عبور از چندین راهرو وارد سالن بزرگی شدیم که دو طرف آن تخت چیده شده بود. روی تخت‌ها مجروحین خوابیده و با تعجب ما را نگاه می‌کردند. هنگام عبور از کنار تخت‌ها، هر کس چیزی می‌گفت. یکی می‌گفت: «چطوری برادر؟» دیگری می‌گفت: «هیچ ناراحت نباشید... توکل به خدا کن...» متوجه شدیم که اینها هم ایرانی هستند و وضعیتی شبیه ما دارند. به علت کمبود جا ما را کف سالن خواباندند. عده زیادی عراقی دور ما جمع شده و با خودشان صحبت می‌کردند و می‌خندیدند. از شدت گرسنگی و تشنگی تقاضای [[آب]] و غذا کردیم. یکی از آنها، یک اسیر ایرانی را صدا زد و از او خواست که ببیند ما چه می‌خواهیم. به او گفتیم که قبل از ظهر تا به حال آب و غذا نخورده‌ایم، کف سالن هم سرد است، حداقل یک پتو زیر ما بیندازند. به سردی به ما فهمانید که اینجا چیزی از عراقیها نخواهیم و بعد درخواست‌هایمان را برای عراقیها ترجمه کرد. آنها فقط اجازه دادند که آب به ما بدهد و گفتند که اینجا بیمارستان نظامی و تابع مقررات ارتش است، ما الان نمی‌توانیم غذا و پتو به شما بدهیم.&amp;lt;ref&amp;gt;ربیعی، جعفر1369.&amp;lt;/ref&amp;gt;                                                                                                                                             &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانده عراقی همراه چند افسر و‌ نگهبان؛ وارد سنگر شدند و با  خشونت دستورهایی به ما دادند. مترجم دستورهای فرمانده عراقی را اینطور ترجمه کرد: «آروم و بی صدا، مثل بچه آدم، بلند شـیـد، برید دم سنگر سوار ماشین شید. در طول مسیر هر کی جیکش دربیاد، جنازه ش خوراک جونورها می شه. دیگه تکرار نمیکنم؛ در طول مسیر با نگهبانان همکاری می کنید و صداتون در نمیاد. سعی کنین مشکلی پیش نیارید. هر کی فکر [[فرار]] و آرتیست بازی به سرش بزنه، تیربارون میشه و جنازه ش هم به ایران برنمیگرده حال خود دانید. اگه حرفای منو شنیدین یکی یکی تو صف مرتب حرکت کنید تا به جای بهتری منتقل شین.» بلافاصله حرکتمان دادند و ما را از سنگر خارج کردند...&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انتقال اردوگاهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انتقال اسیران از اردوگاهی به اردوگاه دیگر ====&lt;br /&gt;
یک روز سوت [[آمار]] را بی‌موقع زدند و همه را به داخل آسایشگاه‌ها بردند. فرمانده اردوگاه با سربازهایش وارد آسایشگاه شد و یکی یکی چهره‌ها را نگاه کرد. نمی‌دانستیم که باز چه بلایی می‌خواهند به سرمان بیاورند. سن بعضی‌ها را ‌پرسید و نام کسانی را که پانزده تا هفده سال داشتند نوشت. نام نزدیک به چهارصد نفر از بچه­های اردوگاه را نوشت که من هم یکی از آن‌ها بودم. یکی دو روز بعد اتوبوس‌ها آمدند و افراد ثبت نام شده را سوار کردند و بعد از یک ماه و نیم زندگی در موصل، از آن اردوگاه رفتیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;سرمستانی، جمشید (1402) [[غروب هشتم اسفند]].تهران: پیام آزادگان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انتقال قاطعی   ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انتقال اسیران از قاطع به قاطع دیگر ====&lt;br /&gt;
در بین اسیران رمادی یک فردی خود فروخته بود و با بعثی ها همکاری می کرد و بچه ها را خیلی اذیت می کرد چاره ای جز تنبیه او برایمان نماند بعثی ها 24 نفر از جمله من را به عنوان سردمداران تنبیه جاسوس، از قاطع دو به قاطع یک منتقل کردند و حدود سه سال و نیم در آنجا تبعید بودم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ساعت بعد، نایب ضابط&amp;lt;sup&amp;gt;( درجه‌دار سرپرست زندانبان‌های اردوگاه)&amp;lt;/sup&amp;gt; با چند سرباز و زندانبان آمد؛ نام من و عبدالصاحب و چند نفر دیگر را از آسایشگاه 1، و نام تعدادی دیگر را از آسایشگاه‌های دیگر خواندند و گفتند: &amp;quot;وسایلتان را جمع کنید و بیرون بنشینید.&amp;quot; از همه‌­ی آسایشگاه‌­ها، هفتاد هشتاد نفر را که فکر می‌کردند عامل درگیری یا شرکت کننده در آن بوده و یا به نظر آن­ها مزاحم کارشان بودند، جدا کردند و به بلوک 3 بردند؛ آن‌جا بلوکی با در و دیوارهای نوتر از بلوک ما بود و تا آن موقع اسیری در آن زندگی نکرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دو روز بعد هم، حدود سی چهل نفر دیگر را به آن‌جا آوردند و فکر می‌کردند که با جدا کردن این افراد از بلوک 2، اسیران این بلوک اسیرانی گوش به فرمان خواهند شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آسایشگاهی   ===&lt;br /&gt;
انتقال اسیران از آسایشگاه به آسایشگاه دیگر &amp;lt;sup&amp;gt;( آثار سوء و سختی های این نوع جابجایی کمتر از سایر انتقال ها بود.)&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== متخلفین و مجرمین   ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انتقال از اردوگاه به [[استخبارات]] ====&lt;br /&gt;
اسیرانی که از نگاه بعثی ها تخلف و جرمی مانند شورش، درگیری، اقدام به فرار ، داشتن [[رادیو]] و ... را انجام داده بودند، برای محاکمه و مجازات به [[استخبارات]] منتقل می شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر کنم از حدود سال ۱۳۶۵ به بعد در اردوگاه «[[اردوگاه موصل 4|موصل چهار]]» چند مورد از این محکومیتها مشاهده شد. تا آنجا که به خاطر دارم اولین آنها دستگیری دو تن از دوستانمان به نام‌های حفیظ اله فضایلی و حسین ناصری مجرد بود. که از آنها در تفتیش موادی کشف شد که در برنامه های مناسبتهای مختلف از آن استفاده می شد و از نظر عراقیها داشتن آنها جرم محسوب می شد. آنها را برای محاکمه به بغداد فرستادند و دیگر تا زمان آزادی به اردوگاه برنگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;خرمی، مسعود(1389) [[ما هشت نفر]].تهران: پیام آزادگان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیماران و مجروحین   ===&lt;br /&gt;
انتقال اسیران بیمار بدحال از اردوگاه به بیمارستان خارج از اردوگاه و بازگشت بعد از بهبود و یا به خاک سپردن در صورت شهادت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انتقال زیارتی   ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انتقال اسیر به شهرهای زیارتی   ====&lt;br /&gt;
مسئولین اردوگاه اسیران، هر ازچند گاهی اسیر یا اسیرانی را به شهرهای زیارتی می بردند. بعد از قطعنامه 598 پاییز 1367 به دستور صدام بسیاری از اسیران اردوگاه ها را در یک سفر یک روزه، به [[زیارت کربلا]] و نجف بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تبادل   ===&lt;br /&gt;
در طول دوران اسارت به دلایل مختلف از جمله قطع عضو، کهولت سن و ... تعدادی از اسیران تبادل می شدند و مرداد 1369 اکثریت اسیران مبادله شدند عمدتا انتقال اسیران که به صورت زمینی مبادله می شدند بوسیله ی اتوبوس انجام می شد و مجروحین و بیماران از طریق هوایی مبادله شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== موقت و مهمانی ===&lt;br /&gt;
دو روز به سالگرد فوت امام (ره) همۀ اسیران تکریت 5 را به ملحق افسران بردند و اعلام کردند شما سه روز بین افسران مهمانید افسران هم حسابی از ما مهمان نوازی کردند اما هدف دشمن ایجاد انسجام بین ما نبود بلکه هدفش با این جابجایی جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد رحلت امام بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;بجز انتقال اولیه و انتقال تبادل که تقریبا شامل همه ی اسیران بود ، بیشترین انتقال و جابجایی، انتقال اردوگاهی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نحوۀ جابجایی [[اسیران جنگ|اسیران]] ==&lt;br /&gt;
انتقال اسیران، بوسیله قطار که معروف به حیوان تور بود و اتوبوس و کامیون نظامی انجام می شد گاهی در مواردی که اردوگاه ها بسیار نزدیک بودند و انتقال های داخل اردوگاهی به صورت پیاده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کامیونهای ارتش بعث زوزه کشان و گرد و خاک کنان به فاصله کمی از هم، جاده خاکی ناآشنایی را می پیمودند و پیش می رفتند و رد تازه ای روی خاک جاده می گذاشتند. جاده برای راننده بداخلاق عراقی جاده ناآشنایی نبود و آنها بی ترس و بدون ملاحظه به جلو می راندند. شاید این چندمین باری بود که اسیر حمل می کردند. آنان پیش می راندند تا هر چه زودتر محموله را تخلیه کنند. اما کجا؟! مقصد نامعلوم بود هر چه می رفتند ما را از خاک میهن دورتر می کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;رباط جزی، علی اصغر، 1394.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه روز بعد، یعنی روز 14 تیرماه 1368 ، وقتی هنگام داخل باش ظهر شد، بعثی ها خیلی عجله داشتند که ما زودتر داخل برویم. متوجه شدیم خبری شده است. از پشت پنجره دیدم چند کامیون ایفا جلوی اردوگاه ست. اسیر جدید آورده بودند. البته جنگ تمام شده بود و اسیران جدید نبودند. در اصطلاح خودمان، اسیر جدید اسیری بود که برای اولین بار به اردوگاه [[عنبر]] می آمد. نمی دانستیم از کدام عملیات اند فقط حدس می زدیم از اردوگاه های نزدیک آمده باشند بودند زیرا با کامیون آنها را آورده بودند. اگر از راه دور می آمدند. با اتوبوس آورده می شدند . به هر آسایشگاه چهار اسیردادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;کرمی، حسین (1396). دانه های انار. تهران: سوره مهر.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برخورد بعثی ها در جابجایی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اهانت و کتک کاری در مبدا؛&lt;br /&gt;
* ایجاد تونل وحشت و مرگ در مقصد؛&lt;br /&gt;
* حبس چند روزه در مقصد؛&lt;br /&gt;
* ممنوع المکالمه در مقصد برای مدتی؛&lt;br /&gt;
* گرسنگی و تشنگی دادن به اسیران تازه وارد در مقصد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزدیک دروازه که رسیدیم چشم‌هایمان را با پارچه بستند تا جایی را نبینیم. بعد درحالی‌که ما را در همان صف از میان سربازها می‌گذراندند، با مشت بر سر و صورتمان می­کوبیدند. مشت خوردن با چشم بسته خیلی نامردی و سخت بود؛ چون نمی­دیدیم از کدام طرف می­خوریم تا دست‌هایمان را جلوی آن بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همه‌­ی سربازها که خوردیم نوبت به سربازهایی ­رسید که دَم درِ اتوبوس ایستاده بودند و مانند کسانی که باید مطمئن شوند کسی بدون بلیت سوار نمی‌شود، آن­قدر بچه‌­ها را می­زدند تا مطمئن شوند کسی بدون کتک وارد اتوبوس نشده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; وسایلمان را بازرسی کردند و بعد از آن، همه‌ی ما را گرسنه و تشنه در یک آسایشگاه تپاندند و در را به رویمان بستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ساعتی از ایستادن اتوبوس ها گذشته بود که بیست وچند نفر باتوم و چوب و کابل به دست در دو ردیف روبه روی هم ایستادند و کوچه ای درست کردند برای رد شدنمان از دم اتوبوس تا جلوی آسایشگاه. گفتند یالّا بیایید پایین! هیچ کس حاضر نبود از این کوچه رد شود. جلوی دو آسایشگاه کناری هم دو کوچۀ مشابه باز شده بود که هنوز رهگذری دل رد شدن از آنها را نداشت. در حرکتی ناهماهنگ، از هر اتوبوس یک نفر به پایین هل داده می شد که نفرات بعد، خودشان بروند پایین و از کوچه ها رد شوند تا صدای خوردن چوب و کابل و باتوم بر پوست و استخوان با صدای ناله و ضجه اسیران همراه شود.&amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی ده سرخی، سید محمود، 1395.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتوبوس‌ها در کنار اردوگاه ایستادند. چون پرده­ها را کشیده بودند بیرون را نمی­دیدیم و از بیرون خبری نداشتیم. بچه‌‎ها را یکی یکی پیاده کردند. نوبت پیاده شدن که به من رسید، وسایلم را برداشتم و بلند شدم؛ مثل مسافری که در پایانه­‌ی مسافربری از اتوبوس پایین می­‌آید، از اتوبوس پایین آمدم. یک ­مرتبه سربازهایی کلاه قرمز را دیدم که در دو طرف درِ اتوبوس تا دروازه‌ی اردوگاه، دالانی پنجاه شصت متری درست کرده و با چوب‌ها وکابل‌های بزرگ و کلُفت، برای خوش­آمد گویی ایستاده­‌اند. دیدن این همه سرباز کابل به­دست مرا به­‌یاد روزهای اول اسارت انداخت که هر جا می‌رفتیم سربازهای کابل به‌دست برای استقبال از ما در دو طرف ایستاده بودند. یکی‌یکی ما را هل می‌دادند و به میان تونل وحشت می‌انداختند. چوب و کابل مثل باران بر سر و بدن اسیران روزه‌­دار فرود می­‌آمد و کسی نمی‌توانست از آن­ها فرار کند. نمی­دانم چه­طور از میان آن همه چوب و کابل گذشتم، اما همین را می‌دانم که هیچ جای بدنم سالم نماند. اسیران را یکی­یکی ولی با فاصله­­ای کوتاه از اتوبوس پیاده می­کردند تا همه­ی سربازها در هر بار بتوانند ضربه‌­های خود را فقط بر یک نفر متمرکز کنند و کسی نتواند در شلوغی از زیر دستشان در برود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جابجایی اختیاری ==&lt;br /&gt;
در برخی اردوگاه ها بویژه از سال 1364 به بعد، مسئولین اردوگاه ها اجازه ی جابجایی داخل اردوگاهی &amp;lt;sup&amp;gt;( آسایشگاه و قاطع)&amp;lt;/sup&amp;gt; را به تعداد کم و با نظارت کامل می دادند. و جابجایی اختیاری خارج از اردوگاه فقط زمانی انجام می شد که یکی از نزدیکان درجه یک اسیر در اردوگاه دیگر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاجیلو گفت: &amp;quot;سرگرد گفت از این به بعد تعویض آسایشگاه و قاطع آزاده. هرکی بخواد می تونه درخواست بده که هر آسایشگاه یا قاطعی بره. البته ارشدا باید طوری برنامه ریزی کنن که تعداد اسیرای آسایشگاه ها به هم نخوره.&amp;quot; با شنیدن این خبر همه خیلی آرام صلوات فرستادند. این آزادی مشکلاتی را حل می کرد، بویژه در برنامه های فرهنگی می شد طوری برنامه ریزی کرد که تعادل نیروی انسانی آسایشگاه ها یکسان و کمبود ها رفع شود. مثلا اگر آسایشگاهی دو یا سه مداح داشت و آسایشگاهی مداح نداشت، تبادل انجام شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استقبال و بدرقه [[اسیران جنگ|اسیران]] ==&lt;br /&gt;
اسیران به دلیل انسی که با هم داشتند زمان انتقال دوستانشان، بسیار اندوهگین و محزون می شدند و برای آینده ی نامشخص آنها ناراحت بودند تا حد امکان به کمک آنها می شتافتند و اندک ذخیره خوردنی خود را به آنها می دادند تا در طول سفر گرسنه نمانند. اگرچه بعثی ها اجازه خارج کردن هیچ چیز بجز وسایل شخصی را نمی دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام ورود اسیران جدید استقبال گرم و البته مخفیانه به دلیل ممنوعیت ارتباط با اسیران جدید، یکی از برنامه های اسیران اردوگاه ها بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب بیست و نهم آذر ماه 1364 مصادف بود با تولد امام حسن عسکری &amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; آخرین تئاتر را آن شب در آسایشگاه 15 بازی کردم. بد نبود بچه ها خندیدند. آخر شب برنامه ای هم برای تعویضی ها گذاشتند. شش هفت نفری بودیم که درخواست تعویض آسایشگاه داده بودیم ارشد صحبت کرد از همه تشکر کرد بخاطر اینکه این مدت همه تلاش کردند تا آسایشگاه 15 از هر جهت یکی از بهترین آسایشگاهها باشد. از نطر دعاء، سرود، تئاتر، برخورد با همدیگر، نظم و انضباط. سپس از همه خواست کوتاهی و قصور مسئولین آسایشگاه و خودش را ببخشند و همه همدیگر را حلال کنند بعد هم گفت این مراسم هم به مناسبت خداحافظی تعویضی ها بود وقتی صحبتش تمام شد خود بخود بچه ها به طرف تعویضی ها آمدند و ما را در آغوش گرفتند و خداحافظی و طلب حلالیت کردند در این بین یکی از بچه ها به نام ابوالفضل محمودی از اصفهان که برایمان در مراسم ها مداحی می کرد ، با سوز خاصی ابیاتی را خواند. &amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;lt;big&amp;gt;آمد شب جدایی  آمد شب جدایی       یاران حلال نمایید یاران حلال نمایید&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;با شنیدن این ابیات گریه سراسر آسایشگاه را فرا گرفت نمی دانم چه شد همه هق هق گریه می کردیم و همدیگر را در آغوش می گرفتیم به یاد شب های وداع در عملیات ها افتادم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اسرا]]&lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;br /&gt;
* [[استخبارات]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه موصل 4]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی                                                                                                                      ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حسین کرمی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحميلي عراق عليه ايران]]&lt;br /&gt;
[[رده:استخبارات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82&amp;diff=9400</id>
		<title>مروری بر وضعیت اسیران ایرانی در اسارتگاههای عراق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82&amp;diff=9400"/>
		<updated>2025-01-25T17:44:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«ارتش عراق در ۳۱ شهریور ماه شمسی (۲۲ سپتامبر۱۹۸۰ میلادی) در تهاجمی غافلگیرانه به خاک جمهوری اسلامی ایران تجاور کرد  و  بیش از ۱۰ شهر و بیش از ۱۰۰۰ روستای ایران در حدود ۱۰۰۰۰ کیلومتر مربع در استان خوزستان، حدود ۳۰۰۰ کیلومترمربع در جبهه غرب، بیش از ۱۰۰ کیلومترمربع در شمال غرب در مجموع  ۱۵۰۰۰ کیلو‌متر مربع را به اشغال خود در آورد.»&amp;lt;ref&amp;gt;علایی حسین، &#039;&#039;تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق&#039;&#039;، جلد اول، تهران، مرزوبوم، 1395، ص ۲۶۴ .&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجمله مهم ترین شهرهای اشغالی ایران می توان از قصرشیرین، نفت‌شهر، مهران، دهلران، موسیان، بستان، هویزه، سوسنگرد، شلمچه و خرمشهر نا برد.  به این ترتیب رژیم بعثی عراق جنگی هشت ساله را بر ملت ایران تحمیل کرد؛ جنگی که شهدا و قربانیان ، مجروحان و آسیب دیدگان  فراوانی به همراه داشت. یک دسته از آسیب دیدگان این [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] نابرابر، اسیران جنگی بودند که در اسارتگاه‎های اعلام شده، مخفی و یا زندان‌های مخوف عراق ، هدف رفتار غیر انسانی و انتقام جویی رژیم حاکم در عراق قرار گرفتند. در طول هشت سال جنگ با این که عراق، یکی از طرف‌های کنوانسیون سوم 1949م.(1328ش.) ژنو بود ابتدایی ترین حقوق اسیران جنگی را  رعایت نمی‌کرد تا آنجا که ‌می‌توان گفت دولت عراق در این زمینه، کلکسیونی از موارد نقض عمده کنوانسیون سوم ژنو بود. بر اساس حقوق بین‌الملل بشر‌دوستانه، به‌محض شناسایی اسیران جنگی باید مشخصات آنها از جمله هویت و درجه آنان ثبت شود؛ اسیران به‌محض ثبت باید بدون فوت ‌وقت به مناطق غیر‌جنگی اعزام و در اماکن مجهز به [[امکانات]] بهداشتی نگهداری شده و با آنان رفتار انسانی اعمال شود، این رفتار باید بدون تبعیض نسبت به کلیه‌ی اسیران انجام پذیرد. فقط ممکن است اولویت‌هایی براساس درجه، جنسیت، وضعیت جسمانی و سن اسیر اعمال گردد که این اولویت‌ها مشروع بوده و تبعیض محسوب نمی‌گردد. رفتار انسانی با اسیران، هرگونه عمل انتقام‌جویانه و خشونت‌بار، شکنجه، مثله‌کردن، ایجاد رعب و وحشت، انجام آزمایش‌های پزشکی‌، توهین و تحقیر را ممنوع می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;ممتاز جمشيد، ترجمة حسين شريفي‌طرازکوهي، &#039;&#039;حقوق بشر در تحولات بين‌المللي&#039;&#039;، تهران، نشر دادگستر،1377، ص 158.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه ابتدا به بررسی وضعیت اسیران ایرانی در اسارتگاه‎های عراق، سپس به موارد نقض حقوق بین الملل پیرامون اسیران ایرانی خواهیم پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اسامی اسارتگاه‎های اسیران ایرانی در عراق براساس نامگذاری [[Index.php?title=صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] جهانی. &amp;lt;ref&amp;gt;فرزانه قلعه‌قوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|استان&lt;br /&gt;
|شهر&lt;br /&gt;
|[[اردوگاه]]&lt;br /&gt;
|سایر اسامی&lt;br /&gt;
|سال تشکیل&lt;br /&gt;
|موقعیت [[اسرا]]&lt;br /&gt;
|وضعیت&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|نینوا&lt;br /&gt;
|موصل&lt;br /&gt;
|موصل 1&lt;br /&gt;
|موصل 2 قدیم، موصل بزرگه&lt;br /&gt;
|مقطع اول: خرداد 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع دوم: مرداد 1361&lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|نینوا&lt;br /&gt;
|موصل&lt;br /&gt;
|موصل 2&lt;br /&gt;
|موصل 1 قدیم ، اردوگاه خیبری‌ها&lt;br /&gt;
|مقطع اول: مهر 1359&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع دوم: اسفند 1362&lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|نینوا&lt;br /&gt;
|‌موصل&lt;br /&gt;
|موصل 3&lt;br /&gt;
|موصل 4 قدیم ، موصل کوچکیه  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موصل شصت‌وهفتی‌ها(مقطع سوم)&lt;br /&gt;
|مقطع اول: آذر 1362 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع دوم: فروردین‌ 1363، مقطع سوم:  تیر 1367 &lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|نینوا&lt;br /&gt;
|موصل&lt;br /&gt;
|موصل 4&lt;br /&gt;
|موصل 3 قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرس  خمینی،  پاسداران، مخربین&lt;br /&gt;
|شهریور 1361&lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین&lt;br /&gt;
|تکریت&lt;br /&gt;
|تکریت 5&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین ،افسران و خلبانان ، رهبران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهاردیواری (قسمت اسیران مفقود  سال 1367)&lt;br /&gt;
|مقطع اول: فروردین 1363&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع دوم: 13 اردیبهشت 1366&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع سوم: مرداد 1367&lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع سوم: مفقود&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع سوم: پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|الانبار&lt;br /&gt;
|الرمادی&lt;br /&gt;
|رمادی 6&lt;br /&gt;
|رمادی 1&lt;br /&gt;
|مقطع اول: مهر1359&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع دوم:  تیر 1367&lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|7&lt;br /&gt;
|الانبار&lt;br /&gt;
|الرمادی&lt;br /&gt;
|رمادی 7&lt;br /&gt;
|رمادی 2&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بین‌القفصین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردوگاه اطفال&lt;br /&gt;
|اسفند 1362&lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|8&lt;br /&gt;
|الانبار&lt;br /&gt;
|رمادی&lt;br /&gt;
|رمادی 8&lt;br /&gt;
|الانبار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عنبر]]&lt;br /&gt;
|شهریور 1360&lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|9&lt;br /&gt;
|الانبار&lt;br /&gt;
|رمادی&lt;br /&gt;
|رمادی 9&lt;br /&gt;
|رمادی 3&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدریون (مقطع اول)&lt;br /&gt;
|مقطع اول: اسفند 1363&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع دوم: اردیبهشت 1365&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع سوم: شهریور 1369 (اسیران  بعقوبه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع چهارم: شهریور 1370&lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|10&lt;br /&gt;
|الانبار&lt;br /&gt;
|رمادی&lt;br /&gt;
|رمادی 10&lt;br /&gt;
|&amp;lt;nowiki&amp;gt;-&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
|مقطع اول: فروردین 1365&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقطع دوم: شهریور 1375 &lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|11&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین&lt;br /&gt;
|تکریت&lt;br /&gt;
|تکریت 11&lt;br /&gt;
|&amp;lt;nowiki&amp;gt;-&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
|اسفند 1365&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|12&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین&lt;br /&gt;
|تکریت&lt;br /&gt;
|تکریت 12&lt;br /&gt;
|&amp;lt;nowiki&amp;gt;-&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
|اردیبهشت 1367&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|13&lt;br /&gt;
|الانبار&lt;br /&gt;
|رمادی&lt;br /&gt;
|رمادی 13&lt;br /&gt;
|&amp;lt;nowiki&amp;gt;-&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تیر 1367&lt;br /&gt;
|ثبت‌نام‌شده&lt;br /&gt;
|آشکار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|14&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین&lt;br /&gt;
|تکریت&lt;br /&gt;
|تکریت 14&lt;br /&gt;
|&amp;lt;nowiki&amp;gt;-&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
|مرداد 1367&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|15&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین&lt;br /&gt;
|تکریت&lt;br /&gt;
|تکریت 15&lt;br /&gt;
|&amp;lt;nowiki&amp;gt;-&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شهریور 1367&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|16&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین&lt;br /&gt;
|تکریت&lt;br /&gt;
|تکریت 16&lt;br /&gt;
|&amp;lt;nowiki&amp;gt;-&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شهریو.ر 1367&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|17&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین&lt;br /&gt;
|تکریت&lt;br /&gt;
|تکریت 17&lt;br /&gt;
|اردوگاه مخربین&lt;br /&gt;
|تیر 1368&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|18&lt;br /&gt;
|دیاله&lt;br /&gt;
|بعقوبه&lt;br /&gt;
|18 بعقوبه&lt;br /&gt;
|بعقوبه&lt;br /&gt;
|تیر 1367&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|19&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین&lt;br /&gt;
|تکریت&lt;br /&gt;
|تکریت 19&lt;br /&gt;
|&amp;lt;nowiki&amp;gt;-&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
|مهر 1367&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|20&lt;br /&gt;
|صلاح‌الدین&lt;br /&gt;
|تکریت&lt;br /&gt;
|تکریت20&lt;br /&gt;
|&amp;lt;nowiki&amp;gt;-&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
|مرداد 1367&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|21&lt;br /&gt;
|دیاله&lt;br /&gt;
|نهروان&lt;br /&gt;
|نهروان&lt;br /&gt;
|17 نهروان&lt;br /&gt;
|مرداد 1367&lt;br /&gt;
|مفقود&lt;br /&gt;
|پنهان&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;1-&#039;&#039;&#039;   اسیران جنگی از دیدگاه حقوق بین الملل ==&lt;br /&gt;
در دوران كهن، اسارت با مرگ و یا بردگی مترادف بود . تنها در تمدن‌های بزرگی مانند تمدن ایران باستان و یا بعدها در دوران تمدن اسلام، اسیران جنگی به نوعی تحت حمایت قرار داشتند. این رویه تا آغاز قرن هفدهم میلادی ادامه داشت تا اینكه رفته رفته تلاش کارشناسان برجسته حقوق و منادیان انسان گرایی به ثمر نشست و در پایان قرن هفدهم میلادی، تدوین اصول و قواعد مربوط به حمایت از اسیران جنگی و تحول در این راستا آغاز شد. این قواعد تا مدت‌ها جنبه عرفی داشتند ولی رفته رفته در اسناد بین المللی مهمی تدوین و به الزامات معاهده ای تبدیل شدند. از جمله اعلامیه بروکسل 1874م.(1253ش.) مواد 23 و 24، فصل دوم از مقررات لاهه پیوست به عهد[[نامه]] چهارم مورخ 1907م.(1286ش.) مواد 4 تا 20، کنوانسیون 27 ژوئیه 1929م.(1308ش.) ژنو، کنوانسیون سوم 1949م.(1328ش.) ژنو و بالاخره موادی از پروتکل الحاقی 1977م.(1356ش.) به کنوانسیون‌های ژنو، از جمله مواد(مواد 1، 5، 6، 43، 44، 45، 46، 47 و 75).  بر پایه این مقررات، تنها رزمندگان و افرادی كه رزمنده محسوب ‌می‌شوند از وضعیت«اسیر جنگی» و از حمایت‌های مربوطه برخوردار ‌می‌شوند (ماده 4 ك 3 و مواد 43 و 44 پا 1 ) آنان علیرغم  اینكه در مخاصمات مسلحانه شركت داشته اند، تبهكار نیستند . انسان‌های بی گناهی هستند كه در راستای سیاست دولت خود، در مخاصمات مسلحانه شركت كرده اند ؛  لذا شركت آنان در مخاصمات مسلحانه قانونی است ( بند ( 2) ماده 43 پا 1).&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي ، مسئوليت بين‌المللي نقض حقوق اسيران جنگي ايراني در عراق، مجلة حقوقي، نشرية مرکز حقوقي بين‌المللي معاونت حقوقي و امور مجلس رياست جمهوري، شماره سي و هشتم،1387، ص 94.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه این ملاحظات و اقتضای انسانیت، به‌محض اینكه رزمنده طرف مخاصمه و یا سایر افرادی كه رزمنده محسوب ‌می‌شوند و دیگر به طور مستقیم در جریان نبرد قرار ندارند، در  اختیار طرف مقابل قرار ‌می‌گیرند، وضعیت اسیر جنگی آغاز ‌می‌گردد . (مواد 4 و 6 ك 3 و 41-44- 45 پا 1). طرف مخاصمه ای كه سلاحش را به زمین گذاشته است و وسیله ای برای دفاع از خود ندارد و یا به هر دلیلی قادر به نبرد و یا دفاع از خود نیست، نباید هدف حمله قرار گیرد ( ماده 41 پاراگراف 1 پا 1، ماده 23 پاراگراف 1 مقررات لاهه )، وی باید اسیر گرفته شود . بنابراین از لحظه آغاز اسارت تا خاتمه آن و بازگشت به میهن، جان، مال، سلامت روحی و جسمی، شرافت و حیثیت آنان محترم و تحت حمایت است. «قدرت اسیر گیرنده» ، مسئول تضمین رفتار انسانی و احترام به اسیران جنگی است(مواد 12، 13 و 14 ک 3). به این مفهوم كه ملزم است اسیران سالم و مجروح را تحت مراقبت قرار دهد (ماده 15 ك 3)، آنان را در شرایط انسانی نظیر نیروهای مسلح کشور خود به مناطق امن و سپس به بازداشتگاه‌های دائمی منتقل نماید ( مواد 19 و 20 ك 3). تفتیش و بازجویی اسیران جنگی به منظور شناسایی هویت آنان مجاز ولی غارت اموال و یا كسب اطلاعات نظامی از آنان و شكنجه ممنوع است ( مواد 17 و 18 ك 3). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ضمن تنها هدف از بازداشت اسیران جنگی ممانعت از شركت آنان در مخاصمات مسلحانه است بنابراین شرایط اسكان، زیست، بهداشت و مراقبت‌های پزشكی آنان باید نظیر نیروهای مسلح کشور «قدرت اسیرگیرنده» باشد.( مواد 21، 22، 23، 26، 27، 29، 30 و 31ک3). افسران، زنان و سالخوردگان باید از رفتار ترجیحی برخوردار باشند ( ماده 14 و مواد 43 تا 45 ك 3). هر اسیر جنگی، حداكثر یك هفته پس‌از آنكه به بازداشتگاه منتقل شد (اعم ا ز بازداشتگاه ترانزیت یا دائم) و اعم از اینكه به‌دلیل بیماری یا جراحت به [[بیمارستان]] منتقل شده باشد.) باید بتواند طی كارتی كه به وی داده خواهد شد [[خانواده]] و آژانس اطلاعات اسیران جنگی را از وضعیت خود مطلع كرده و پس از آن به طور مستمر با آنان مكاتبه نماید. «قدرت اسیرگیرنده» موظف است دسترسی اسیران جنگی به نمایندگان قدرت حامی و یا كمیته بین المللی [[Index.php?title=صلیب سرخ|صلیب‌ سرخ]] و مقامات رسمی و امكان تداوم مكاتبه اسیران جنگی با بستگانشان را فراهم و فعالیت‌های دینی، آموزشی، ورزشی و تفریحی آنان را تشویق نموده و امكانات لازم را در این جهت در اختیار آنان قرار دهد. (مواد 34، 35، 38، 70، 71، 122، 123 ک 3).  استفاده از نیروی كار اسیران جنگی در شرایط انسانی مجاز ولی [[بیگاری]] و بردگی ممنوع است ( مواد 49 تا 57 ك 3). اسیران جنگی اهلیت حقوقی خود را حفظ كرده و در صورت لزوم ‌می‌توانند آن را به اجرا بگذارند (ماده 77 ك 3). در ازای این حمایت‌ها، اسیران جنگی مكلف هستند به مقررات حاكم در نیروهای مسلح«قدرت ا سیرگیرنده»  احترام بگذارند . نقض این مقررات حسب مورد، تنبیه‌های انضباطی و یا مجازات قضائی به دنبال خواهد داشت ولی در هرحال تنبیه بدنی فردی و یا دسته جمعی، تنبیه و مجازات‌های ظالمانه و خشن ممنوع است و اصل  دادرسی عادلانه باید مراعات گردد (مواد 80 تا 90 و مواد 95 تا 98 و مواد 99 تا 108 ك 3)&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي ، مسئوليت بين‌المللي نقض حقوق اسيران جنگي ايراني در عراق، مجلة حقوقي، نشرية مرکز حقوقي بين‌المللي معاونت حقوقي و امور مجلس رياست جمهوري، شماره سي و هشتم،1387، ص 95-94.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر تكالیف فوق الذكر، «قدرت اسیرگیرنده» مكلف است اسیران معلول و بیماران صعب العلاج را حین مخاصمات به میهن بازگرداند ( مواد 109 تا 113 ك 3). فوت، [[فرار]] موفق و خاتمه مخاصمات مسلحانه فعال موجب خاتمه اسارت ‌می‌شود و در انجام تكالیف فوق، تقابل نقشی ندارد( مواد 91، 118 تا 120 ک3). ناگفته نماند، از یك سو، اسیر جنگی نمی‌تواند از حقوق اعطایی اعراض و یا اغماض نماید (ماده 7 ك 3) از سوی دیگر، نقض برخی از موارد پیش گفته ازجمله قتل عمد، شكنجه و رفتار غیر انسانی، آزمایش‌های پزشكی و بیولوژیكی، وارد آوردن درد و رنج و یا جراحت شدید جسمی، وادار كردن اسیر به خدمت در نیروهای مسلح دشمن، محروم كردن [[اسیر جنگی در حقوق بین المللی|اسیر]] از حق دادرسی عادلانه (ماده 130 ك 3 و ماده 85(4) (b) 1)، نقض عمده حقوق بین الملل بشردوستانه (جنایت جنگی ) محسوب و موجب مسئولیت كیفری فردی (ماده 129 ك 3) و مسئولیت بین المللی دولت خاطی ‌می‌گردد. به طور كلی طرف‌های كنوانسیون نسبت به نقض مقررات كنوانسیون مسئولند و ن‌می‌توانند با استناد به محاكمه افرادی كه معاهده را به نوعی نقض كرده‌اند از خود رفع تكلیف نماید (ماده 131 ك 3). طرف مخاصمه‌ای كه كنوانسیون را نقض نماید در صورت اقتضا، مسئول پرداخت غرامت است. دولت‌ها مسئول همه اعمال افرادی هستند كه بخشی از نیروهای مسلح آنان را تشكیل می‌دهند. (ماده 91 پا 1 و ماده 3 كنوانسیون چهارم 1907 لاهه). به‌علاوه، تمام دولت‌ها موظفند در برابر نقض این مقررات از خود واكنش نشان داده و دولت خاطی را وادار به مراعات آن نمایند. (ماده 1 مشترك كنوانسیون‌های ژنو)؛ زیرا هدف نهایی از این مقررات مانند تمام قواعد حقوق بشری، حفظ كرامت انسانی و كاهش درد و رنج انسان‌ها است. انسان‌هایی كه به‌دلایل خارج از اراده خود در وضعیت آسیب‌پذیری قرار گرفته و مستحق حمایت‌اند. مسئله‌ای كه در طول 10 سال اسارت اسیران ایرانی در عراق رعایت نشد و آنان به شدیدترین وجه ممكن در معرض نقض‌های عمده حقوق بین الملل بشردوستانه قرار گرفتند. &amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي ، مسئوليت بين‌المللي نقض حقوق اسيران جنگي ايراني در عراق، مجلة حقوقي، نشرية مرکز حقوقي بين‌المللي معاونت حقوقي و امور مجلس رياست جمهوري، شماره سي و هشتم،1387، ص 96-95.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 2- موقعیت اسارتگاه‌های عراق ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الف: اسارتگاه‌های اطراف شهر رمادی در استان الانبار عراق ===&lt;br /&gt;
معمولاً دولت‌های در حال جنگ، بیشتر اسارتگاه‌های اسیران را در دورترین منطقه از مرز در نظر می گیرند  بنابر  گفته بسیاری از اسیران که در سال‌های اول جنگ به اسارت دولت عراق درآمده بودند عراق اولین اسارتگاه خود را در منطقه ای کویری با [[آب]] و هوای گرم و خشک در استان« الانبار» برپا کرده بود که مرکز آن شهر رمادیه بود. اولین جایگاه اسیران در اطراف این شهر بنا شده بود که شایع بود این همکاری با روس‌ها انجام شده است. ساختمان‌های مکعب مستطیل شکل در دو طبقه؛ هر طبقه چهار اسایشگاه 17×6 متر داشت و رنگ قرمز زننده ای به صورت دو نوار بر بالای هر طبقه کشیده شده بود. برای جلوگیری از نشست زمین یا زلزله، ساختمان‌ها را در دو بلوک همانند و جدا از هم با فاصله ای کمتر از پانزده سانتی متردرست کرده بودند. این شکاف مکان مناسبی برای خفاش‌های بزرگ بود که شب‌ها محوطه را پر ‌می‌کردند؛ خفاش‌هایی که پوستشان زیر نور، بازتاب قرمزرنگی داشت. فضله آنان همراه با بوی تعفنی که از آن شکاف‌ها بر‌می‌خواست تهدیـدی برای سلامت اسیرها بود.&amp;lt;ref&amp;gt;عطايي، فرياد از بيداد، انتشارات اميد اسرا، 1377،ص 39-41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هوای گرم و خشک تابستان و سرد و خشک زمستان از خصوصیات آن منطقه بود. وزش باد در طول سال قطع ن‌می‌شد. در پاییز و بهار گردبادهایی که خاک زرد و سرخ و یا سیاه داشتند مدام ‌می‌وزید، ‌به‌طوری‌که در و دیوار محوطه، سیم‌های خاردار، لباس‌ها، موها و مژه‌ها را فرا ‌می‌گرفت و در پی آن انواع بیماری‌های ویروسی و میکروبی در بین اسیران شایع ‌می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن منطقه بارش برف چند سال یک بار و به ندرت صورت ‌می‌گرفت اما، سرما بیداد ‌می‌کرد. اسارتگاه‌های زیادی در اطراف شهر «رمادی» از استان الانبار عراق وجود داشتند که از آن جمله ‌می‌توان اسارتگاه 13 را نام برد. هر اسارتگاه دارای حداکثر چهار قاطع (ساختمان) بود که فقط اسارتگاه یاد شده سه قاطع داشت. هر قاطع هشت آسایشگاه تقریبا به ابعاد 11×5 متر داشت. این ساختمان شامل یک حمام 3×2 متری با حداکثر سه عدد دوش سالم، یک رختکن کوچکتر، چند شیرآب دستشویی در سالن آن و 2 تا 3 دستگاه سرویس بهداشتی سالم در ته سالن ‌می‌شد که جمعیتی قریب به 600 تا 700 نفر را جواب گو نبوده است. در حاشیه سالن نیز یک اتاق3×2 متری دیگر مخصوص آرایشگاه و یک اتاق دیگر برای [[زندان انفرادی]] و تنبیه و [[شکنجه]] افراد وجود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کرکئي، عبدالحسين، در پنجه گرگ؛بررسي وضعيت اردوگاه روماديه 13، انتشارات مؤسسه فرهنگ آيات، 1377، صص 28-31.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر آسایشکاه بین پنجاه تا شصت نفر اسیر را جای داده بودند که به هر کس جایی بیشتر از دو وجب نمی‌رسید. یعنی برخی مجبور بودند شب تا صبح را روی شانه بخوابند تا مزاحم دیگران نشوند. تمامی اسارتگاه‌های که به تدریج در اطراف شهر رمادیه تشکیل ‌می‌شدند با اندکی تفاوت در تعداد قاطع‌ها و مساحت محوطه، وضعیت جغرافیایی مشابهی داشتند. تنها حسن این اسارتگاه نسبت به اسارتگاه‌های شهر موصل این بوده که از لا بلای سیم خاردارها امکان تماشای بیرون از اسارتگاه برای اسیرها وجود داشته است. بنابر گفته بسیاری از اسیران، ساختمانی چسبیده به اسارتگاه مزبور و بیرون از سیم خاردارها وجود داشته که با یک چشم الکترونیکی که 180 درجه دور ‌می‌زده محوطه بیرون از ساختمان را مرتب کنترل و بازدید ‌می‌کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;عطايي، فرياد از بيداد، انتشارات اميد اسرا، 1377،ص 43.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ب: اسارتگاه‌های اطراف شهر موصل در استان نینوای عراق ===&lt;br /&gt;
دومین منطقه ای که برای نگهداری اسیران انتخاب شده بود شهر «موصل» بود. شهر موصل مرکز استان «نینوا» یکی از شانزده استان عراق بود که طرفداران حزب بعث و صدام در آن اکثریت را داشتند. وجود چند قلعه پیش ساخته در این منطقه انسان را به فکر ‌می‌اندازد که این قلعه‌ها به چه منظور ساخته شده اند. آیا اینها محلی برای اسکان آوارگان کُرد در درگیری‌های دَه پانزده سال پیش در عراق اند یا زندان‌هایی برای آنان؟ یا در اصل زندان‌هایی هستند که هنوز وقت استفاده از آنها نرسیده است. احتمال ضعیفی هم وجود داشته که پادگان آموزشی نیروهای نظامی باشند که به علت ناامنی منطقه به این شکل ساخته شده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عسگري، شاداب، جنگ در اسارت، تهران: سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس ارتش جمهوري اسلامي ايران، 1391، ص 28. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل از اسیران این چهار قلعه یک شکل بوده و با اندازه‌های متفاوت، با ارتفاعی نزدیک به ده متر که از چهار طرف بسته بود، ساخته شده بودند که جمعاً نزدیک به پنج هزار اسیر را در خود جای ‌می‌دادند. داخل این اسارتگاه‌ها ، آسایشگاه‌هایی وجود داشت که بیشتر به انبارها شبیه بودند و هر کدام بین صد تا صد و پنجاه نفر اسیر را در خود جای ‌می‌داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی چنان شلوغ ‌می‌شد که بیشتر اسیران مجبور بودند شب‌ها روی یک شانه بخوابند. این تراکم جمعیت همواره با [[اعتراض]] شدید اسیران رو به رو ‌می‌شد. با تلاش‌های بسیار  کمیته بین المللی [[Index.php?title=صلیب سرخ|صلیب‌ سرخ]] نتیجه ضعیفی به دست آمد و تا تعداد صد یا صد و ده نفر کاهش یافت که در سال‌های آخر اسارت با استفاده برخی از طبقه فوقانی آسایشگاه از این تراکم کاسته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;عطايي، فرياد از بيداد، انتشارات اميد اسرا، 1377،ص 67.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوارهای رفیع و قطور قلعه‌ها امکان هرگونه مشاهده مناظر بیرون را از اسیرسلب کرده بود. در پشت دیوارهای آسایشگاه‌ها نزدیک به سقف، پنجره‌های کوچکی قرار داشت که بعد از مدتی همه آنها را با بلوک مسدود نمودند. فقط یکی دو سالن خالی که انبار وسایل عراقی‌ها بود پنجره اش به بیرون باز بود و از لابه‌لای میله‌ها به سختی ‌می‌شد بیرون را تماشا کرد. هوای معتدل منطقه موصل با زمستانی نسبتاً سرد و بدون برف، وضعیتی بدتر از رمادیه را برای زندگی اسیران فراهم ‌می‌کرد. در عوض در آن منطقه از طوفان‌های غبار آور رمادیه خبری نبود. اسیرانی را که دچار بیماری‌های صعب العلاج ‌می‌شدند از سایر اسارتگاه‌ها به این اسارتگاه (موصل) منتقل ‌می‌کردند. فاصله شهر موصل با مرزهای جمهوری اسلامی نسبت به رمادیه کمتر بود و خبرهای رسیده از وضعیت ناآرام شمال عراق، فکر فرار را در دل اسیران تقویت ‌می‌کرد. در مقابل، میزان ضریب حفاظتی قلعه‌ها به حدی بوده است که مانند اسارتگاه‌های رمادیه حتی سگ‌ها و گربه‌ها به سختی از آن عبور ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;عسگري، شاداب، جنگ در اسارت، تهران: سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس ارتش جمهوري اسلامي ايران، 1391، ص 30.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسایشگاه‌ها آفتابگیر نبودند و از لحاظ نور و تهویه مشکل داشتند. هوای داخل آسایشگاه غالباً آلوده بود و تهویه‌هایی هم که عراقی‌ها نصب کرده بودند، برای بهبود هوای آنجا تأثیر به سزایی نداشت. لذا میزان ابتلا به بیماری‌های ریوی و بینایی در این اسارتگاه‌ها معمولاً بالا بوده است. اما، صرف‌نظر از مشکلات، آسایشگاه‌ها محل بسیار مناسبی برای اجرای برنامه‌های مخفی اسیران به شمار ‌می‌رفته است. چرا که توجه و تردد کم عراقی‌ها به این مکان باعث شده بود که بسیاری از برنامه‌های پنهانی اسیرها در این قسمت برپا شود. تئاترها، سرودهای دسته جمعی، سخنرانی‌ها و [[آموزش]] فنون رزمی در اینجا برگزار ‌می‌شد. فاضلاب و آب‌های مصرفی اسارتگاه‌های موصل توسط جوی‌های باریکی به عرض 20 سانتی متر که در سراسر اسارتگاه وجود داشت به بیرون هدایت ‌می‌شد و از آنجا به چاهی که در پشت اسارتگاه حفر شده بود ‌می‌ریخت. این چاه غالباً پُر بود و ماشین‌های تخلیه عراقی‌ها کار خود را منظم انجام ن‌می‌دادند؛ لذا در بعضی روزها سرویس بهداشتی مسدود می شد  و آب‌های مانده در جوی‌ها بوی تعفن به راه ‌می‌انداخت. در این میان، عزیزانی ایثارگر داوطلبانه مسئول تمیز کردن این آبریزها شده بودند و در سرما و گرما دائماً آنها را نظافت ‌می‌کردند. در بین کسانی که این جوی‌ها را نظافت ‌می‌کردند یک دکتر و چند تن از فرماندهان نظامی نیز بودند که به مرحله خود واقعی دست یافته، تفاخرات کاذب شخصیتی خود را نابود کرده بودند و رضایت خداوند و پیامبر(ص) و سایر ائمه(ع) را در خدمت به اسیران ‌می‌دیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;عسگري، شاداب، جنگ در اسارت، تهران: سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس ارتش جمهوري اسلامي ايران، 1391، ص 31-30.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسارتگاه موصل 2 حدود 1700 نفر اسیر را در خود جای داده بود که اکثر آنان نیروهای سپاهی و بسیجی عملیات خیبر بودند. تعدادی از برادران ارتشی ( درجه دار و سرباز) نیز در میانشان بودند. با توجه به ضربه سختی که عملیات خیبر به رژیم بعثی عراق وارد ساخت، این رژیم از ابتدا با خشونت و رفتاری وحشیانه با عزیزان بی‌دفاع مقابله و برخورد نمود؛ رفتاری که نمونه آن با اسیران دیگر کمتر دیده ‌می‌شد. این خشونت و شدت عمل نه تنها در روحیه مقاوم این عزیزان خللی وارد نیاورد بلکه نتیجه معکوس نیز داد و بر [[مقاومت]] آنان و سایر اسیران افزود. عزیزان اسیر در این اسارتگاه مانند سایر اسارتگاه‌ها اوقات فراغت خود را با یادگیری قرآن (حفظ، ترجمه، تجوید، قرائت و ترتیل و تفسیر)، نهج البلاغه و زبان خارجی (انگلیسی، عربی، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی و...) ‌می‌گذراندند. این امر سبب شد برقراری رابطه با نمایندگان کمیته بین المللی [[Index.php?title=صلیب سرخ|صلیب‌ سرخ]] یا ‌هیئت‌های مختلف بین المللی نسبت به سال‌های اول جنگ با سهولت بیشتری صورت پذیرد. تشکیل کلاس‌ها عربی و تدریس دروس حوزه از جمله منطق و اصول برای عزیزان مشتاق فراهم شد. بسیاری از این عزیزان در حال حاضر در حوزه‌های علمیه مشغول تحصیل ‌می‌باشند. یکی دیگر از فعالیت‌های مفید و مؤثر در این اسارتگاه جلسات هفتگی اخبار و کلاس‌های مختلف اخلاق و تاریخ اسلام بود که با رعایت مسائل امنیتی تشکیل ‌می‌شد. جهت مقابله با اثرات منفی اسارت، برگزاری مجالس دعا و [[نماز]] جماعت بهترین راه مقابله بود که در روحیه بالای اسیران تأثیر به سزایی داشت. دعای کمیل، ندبه، زیارت عاشورا، ادعیه روزانه و... در هر فرصتی با اینکه با فشارهای زیادی روبه رو بود، انجام ‌می‌شد. از ثمرات مثبت این فعالیت‌ها این بوده است که عزیزان اسیر ما توانستند با حفظ روحیه انقلابی دلیرانه در این اسارتگاه و سایر اسارتگاه‌ها در مقابل نیرنگ‌های عراق مقاومت کنند و از این امتحان سخت، سربلند درآیند. در دوران اسارت 99درصد افراد روخوانی قرآن و 5/99درصد سواد خواندن و نوشتن را فرا گرفتند و بیشتر افرادی که در آغاز [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] اعتیاد به سیگار داشتند، آن را ترک کردند. کلاس‌های ورزشی پنهانی برای آماده سازی و سلامت بدن مثل کاراته، جودو و کنگ فوو... از جمله فعالیت‌های ورزشی در این اسارتگاه بوده است. (همان: جمع بندی مصاحبه با برادران اسیرقاسم جعفری، محمود شرافتی، مسعود قربانی، محرم آهنگریان، حسین نجاری و...از اسارتگاه موصل) گفتنی است که بدن‌های اسیران شهید را قبرستانی در نزدیکی و خارج از محیط اسارتگاه‌های موصل به خاک ‌می‌سپردند که در بین اسیران به اسارتگاه موصل5 شهرت یافته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;عسگري، شاداب، جنگ در اسارت، تهران: سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس ارتش جمهوري اسلامي ايران، 1391، ص 34-31.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پ: اسارتگاه‌های منطقه تکریت ===&lt;br /&gt;
سومین منطقه ای را که عراق برای نگهداری اسیران انتخاب کرده بود منطقه ای در نزدیکی شهر تکریت  در استان صلاح الدین بود. از نظر جغرافیایی این اسارتگاه‌ها حدود 25-10 کیلومتری شهر تکریت و نزدیک کویر واقع شده بودند و حدود 80-70 کیلومتر با شهر موصل فاصله داشتند. بنابر اظهارات اسیران، در آن منطقه پادگان نظامی بزرگی بود که حدود 10 اسارتگاه در آن قرار داشت. در جنگ عراق و کویت تعدادی از اسیران کویتی را نیز به قسمتی از پادگان یاد شده منتقل کردند. سپس با کشیدن دیوار خاکی (خاکریز) مانع تماس اسیران ایرانی با آنها شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;شريفي،اسماعيل، تحول در اسارت، تهران، مؤسسه فرهنگي نشر امين، 1387، ص 153. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعدادی از ساختمان‌های یاد شده که هر کدام در ابتدا پذیرای حدود سه هزار اسیر ایرانی بودند، در سال‌های بعد به دلایل مختلف از جمله بیماری به تعداد 1800 تا 2000 نفر تقلیل پیدا کرد. در ابتدا بیشتر اسیران در ساختمان‌های مربع شکلی که وسط آن حیاط بود نگهداری ‌می‌شدند. این ساختمان‌ها «ملحق» نامیده ‌می‌شد. بیشتر اسیران مجروح در زمان انتقال از جبهه بدون هیچ گونه پانسمانی به اسارتگاه‌های مذکور آورده ‌می‌شدند که در قسمت بهداری و اتاق مجروحان با وسایل بهداشتی بسیار کم درمان ‌می‌شدند. بنابر گزارش تعدادی از اسیران، اسارتگاه‌های مذکور از نظر رعایت بهداشت نسبت به سایر اسارتگاه‌ها از وضعیت بدتری برخوردار بوده و تعداد درگذشتگان و مبتلایان به بیماری‌های واگیردار مانند جرب (گال)، اسهال خونی، عفونت کلیه و... نسبت به سایر بیماری‌ها بیشتر بوده است. هر اتاق یک پنجره مشرف به بیرون و یک ورودی شصت سانتی متر داشته که به عمد توسط عراقی‌ها برای تردد یک نفر تعبیه شده بود تا اسیران به صورت جمعی نتوانند از آن خارج شوند و... در این مورد برادر اسیرابوالفضل صادقیان که بهیار بود و در اسارتگاه تکریت 16 حدود 3 سال در اسارت به سر برده است ‌می‌گوید: «از زمان ورود به اسارتگاه تا حدود پنج، شش ماه بعد، فقط با یک شورت و بدون هیچ لباس دیگری به سر بردیم. سایر اسیران مجروح هم با همان لباس اسارت، این ایام را سپری ‌می‌کردند. با توجه به فقدان آب کافی و تعویض نشدن لباس‌هایشان، هر روز حالشان بدتر ‌می‌شد. بالأخره با بیگاری ای که در این ایام از اسیران کشیده شد در نزدیکی همان ملحق‌ها (500 متر آن طرف تر) 5 سوله بود که اسیران را به آنجا منتقل کردند. آسایشگاه شماره 5 را برای نگهداری از بیماران مبتلا به بیماری‌های واگیردار مانند گال و اسهال خونی قرار داده که شامل حدود700 مورد بیمار اسهال خونی شدید و 1000 مورد بیمار اسهال معمولی و... بودند.»&amp;lt;ref&amp;gt;عسگري، شاداب، جنگ در اسارت، تهران: سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس ارتش جمهوري اسلامي ايران، 1391، ص 37-35.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرویس‌های بهداشتی کنار هر سوله قرار داشت که حدوداً هفت عدد سرویس بهداشتی بود که به غیر از دو یا سه عدد آنها بقیه خراب و فاقد آب بودند. بیشتر مواقع انبار سرویس بهداشتی‌ها که جنب دستشویی‌ها بود پر شده و بوی تعفن و آزار دهنده آن تا چند صد متری به مشام ‌می‌رسید. برای ایام داخل باش در آسایشگاه‌ها دو تا سطل که یکی برای دستشویی افراد سالم و دیگری برای افرادی که به بیماری‌های کلیوی و اسهال مبتلا بودند، وجود داشت که معمولاً در ساعت اولیه داخل اش پر ‌می‌شد. در اواخر اسارت برای هر آسایشگاه یک تانکر آب هزار لیتری آوردند که بیشتر مواقع خالی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;lt;sup&amp;gt;[1]&amp;lt;/sup&amp;gt;- باقري، محمدحسن؛ عسگري،شاداب، جنگ تحميلي فرصتي براي احياي عزت و شرف ايران اسلامي،تهران، انتشارات انديشه عصر،1389، ج 1، ص 118.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیرون از آسایشگاه، سمت چپ، اتاقکی بود که به اندازه یک نفر جا داشت. کسی که داخل آن بود باید به حالت درازکش و سر به بیرون و در معرض نور مستقیم آفتاب قرار ‌می‌گرفت. اینجا برای شکنجه اسیران در نظر گرفته شده بود. نزدیک شدن به اتاق زندان و این قفس ممنوع بود. در محوطه، سه اتاق بهداری، پانسمان و تزریقات قرار داشت. هر آسایشگاه یک بهدار ایرانی و یک بهدار عراقی داشت. همچنین برای مداوای بیماری‌ها از یک سرنگ برای سی نفر و برای هر وعده سی تا چهل قرص ضد اسهال با توجه به وضعیت بد غذایی اسیران در نظر گرفته شده بود که شاید علت مرگ تعدادی از اسیران همین مسأله باشد. زمان استراحت و آزاد باش بین ساعت 12-8 و 6-3 بود که اسیران ‌می‌توانستند در آن زمان به سمت چپ و راست سوله‌ها حرکت کنند. اسارتگاه16، مخصوص مفقودان بود که اسیران حدود 30-27 ماه در بدترین وضع، زیر شکنجه و بدون هیچ خبری با مقاومت و مردانگی در مقابل دشمن سینه ستبر کرده و در مقابل دشمنان ایستاده بودند. اسارتگاه‌های دیگری نیز مانند تکریت 11، 12،  14، 15، 16 ، 17، 19و 20به همین ترتیب وجود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;lt;sup&amp;gt;[1]&amp;lt;/sup&amp;gt;- باقري، محمدحسن؛ عسگري،شاداب، جنگ تحميلي فرصتي براي احياي عزت و شرف ايران اسلامي،تهران، انتشارات انديشه عصر،1389، ج 1، ص 135.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ت: اسارتگاه‌های استان دیالی در شرق عراق&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
در استان دیالی عراق دو اسارتگاه در شهرهای نهروان و بعقوبه ایجاد شده بود که محل نگهداری اسیران مفقود الاثر بود که به [[صلیب سرخ]] نشان ندادند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[اردوگاه نهروان]] این اردوگاه در مردادماه 1367، پس­از پذیرش قطعنامه، با ورود بیش‌از 3500 نفر از اسرا تأسیس شد. بیشتر [[اسرای اردوگاه نهروان]] طی تک‌های دشمن در تاریخ 21/04/1367 و 31/04/1367 به اسارت درآمده و تعداد زیادی از آنها از لشکر 41 ثارالله [300 نفر]، گردان 415 کرمان بودند که به­صورت گردانی اسیر شده بودند. عده­ای نیز از لشکر زرهی قزوین، 81 باختران، هوابرد شیراز، ­88 زاهدان و ... بودند. ازآنجایی­که این پادگان متروکه از قبل برای آزادگان آماده­سازی نشده بود، مشکلات زیادی داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی­ها در تاریخ 25 خرداد 1368 اردوگاه را تخلیه کرده آنها را به اردوگاه 20 و 16 تکریت و اردوگاه 18 بعقوبه منتقل کردند.» (قلعه‌قوند، 1402: 241-247)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بعقوبه ­از آخرین اردوگاه­های اسرای ایرانی در عراق بود که با انتقال اسرا از اردوگاه نهروان و در تیر 1367 تشکیل شد. سپس در چندین مرحله تعداد دیگری از آزادگان را به اینجا منتقل کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- در تاریخ 15/07/1368 تعدادی از اسرای تکریت 11 به این مکان انتقال داده شدند. علاوه بر این افراد، تعدادی نیز از تکریت 12 و 16 منتقل شده بودند، جمعاً 600 نفر می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- در تاریخ 05/05/1368 تعدادی از آزادگان ملحق تکریت 16 را به دو گروه تقسیم کردند، تعدادی را به قسمت اصلی تکریت 16 و گروهی را به اردوگاه 18 و 20 فرستادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- انتقال اسرا از تکریت 12 به اردوگاه 18 در دو نوبت 26/06/1368 و 24/07/1368 صورت گرفت.» (خاجی، 1391: 264) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرای این اردوگاه در 21 شهریور 1369، هم­زمان با تبادل اسرا، در فهرست صلیب­ سرخ ثبت­ نام شده و اردوگاه با تخلیه اسرا منحل می­شود.» (همان، صص265، 266، 270)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 3- محل اسكان اسیران و شرایط محیط اسارتگاه‌ها ==&lt;br /&gt;
در اسارتگاه‌ها، از آنجا كه وضعیت روحی، روانی و جسمی اسیران در شرایط عادی قرار ندارد، محیط و فضای نگهداری اسیران اهمیت فوق العاده ای پیدا ‌می‌کند. دراسارتگاه‌های اسیران ایرانی در عراق تعدادی اتاق کوچک و بزرگ وجود داشته كه اسیران به سختی در آنها زندگی می‎كردند.  این اتاق‌ها از چهاردیواری‌های مستطیل شکل تقریبا به طول بیست و عرض ده متر تشكیل شده بودند. دیوارهای آنها بتونی و كف سیمانی بودو به آن جهت كه الزاماً هفته ای یك مرتبه بایستی کف آسایشگاه شسته ‌می‌شد، همیشه نمناک بوده است؛ لذا بسیاری از اسیران از پادرد و كمردرد ناشی از رطوبت شدیداً رنج ‌می‌برده اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;جعفري،قاسم، خوشه‌هاي خاطره، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، چاپ سوم،1370، ص 260. &amp;lt;/ref&amp;gt;در بعضی شرایط در یك اسارتگاه در آسایشگاهی به ابعاد 21× 14 متر حدود 160 نفر اسكان داده شده بودند كه به ناچار مجبور بودند برای خوابیدن روی یك شانه بخوابند.&amp;lt;ref&amp;gt;توسليان، ناهيد، شکوفايي هنر در اسارت،دانشگاه سوره، 1377، ص 15. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جز زمانی كه عراقی‌ها تصمیم به آزار و اذیت اسیران را داشتند، اسیران مشكل خاصی از نظر زمان استراحت نداشته اند. در اغلب آسایشگاه‌ها نور طبیعی به اندازه كافی وجود نداشته است و لامپ‌های آسایشگاهها به صورت شبانه روزی روشن بوده و كسی حق خاموش كردن آنها را نداشته است.  پنكه‌های سقفی كه تنها وسیله سرمایشی در فصل تابستان بود، موجب سرماخوردگی شدید اسیران ‌می‌شد و خاموش بودنشان رنج گرمای تابستان را  به همراه داشته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;اماني زاده، علي اصغر، بررسي وضعيت اسراي ايراني در اردوگاههاي عراق، تهران، انتشارت سروش(صدا و سيما)،1382، ص 77.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در بعضی از اسارتگاه‌ها سیستم گرمایشی هر آسایشگاه سه عدد چراغ والور بوده است كه عراقی‌ها از شهرهای ایران به غنیمت گرفته بودند و در سه ماه فصل زمستان یك روز در میان نفت ‌می‌دادند و در بقیه سال تنها یك چراغ را در هفته یك یا دو بار نفت ‌می‌كردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; در فصل سرما سهمیه هر دو اسیر سه پتو بود که عمدتا کهنه و نخ نما شده بودند. لذا اسیران برای حفظ حداقل دمای موجود، در هوای سرد و نمناک اسارتگاه‌ها میان پتوها پلاستیک ‌می‌گذاشته اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنترل آب و برق آسایشگاه‌ها از بیرون بود و در مواقع دلخواه با قطع آب و برق و محبوس کردن افراد دست به تنبیه دسته جمعی ‌می‌زده اند. سرویس بهداشتی آسایشگاه‌ها از آهن نبشی که اسیران در آن را با گونی پوشانده بودند، ساخته شده بوده اند و در سمت راست یا چپ در ورودی قرار داشته اند؛ لذا بسیاری از اوقات فضای آسایشگاه‌ها نامطلوب بوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 4- وضعیت تغذیه، پوشاك و امكانات رفاهی و ورزشی در اسارتگاه‌های عراق ==&lt;br /&gt;
[[تغذیه]] و [[پوشاک]] از نیازهای ضروری هر انسانی به شمار ‌می‌رود. این دو زمانی که بیماری یا جراحتی بر انسان وارد شده باشد از اهمیت بسزایی در روند بهبود انسان برخوردار ‌می‌شوند. همچنین [[ورزش]] و فعالیت‌های تفریحی در فضایی دور از خانواده و در فضای اسارت که انسان در معرض ابتلا به بیماری‌های روحی، روانی و جسمی قرار دارد موجب شادابی روح و تن انسان شده و موجب كاستن فشارهای روحی در دوران اسارت ‌می‌شود. اما متأسفانه  رژیم عراق برای كلیه اسیران ایرانی دو وعده جیره غذایی در شبانه روز در نظر گرفته  بود. یكی صبحانه كه چای، آش یا عدسی بوده و وعده دیگر ناهار كه معمولاً مقداری برنج با چیزی شبیه به خورشت بوده است . در بعضی از اسارتگاه‌ها مانند رمادیه 13 هر سی  روز یک بار مرغ ‌می‌دادند که هر یک مرغ سهمیه 20 نفر بوده است. درمجموع 90 مرغ برای 1800 تا 2000 نفر که در نوسان بودند، در نظر گرفته ‌می‌شد و سهمیه برنج هر نفر به طور میانگین 25 گرم معادل 7 تا 10 قاشق غذا خوری در روز بود. به هر اسیر یک سوم وعده‌های غذایی عادی غذا ‌می‌رسید که این مقدار هم در فاصله سال‌های 65 تا 67 بسیار کاهش یافته بود. در کنار این غذا به طور معمول به هراسیر دوتا سه نان معروف به صمون داده ‌می‌شد که معمولا بسیار بد طبخ ‌می‌شدند و فقط لایه رویی آن قابل خوردن بوده است. صمون‌ها اغلب به شکل یک نان ساندویچ نامرغوب بوده اند  که قطر زیادی داشته و خمیر درون آنها از قسمت پخته شده آن بیشتر بود. جیره غذایی اسیران از چند کیسه برنج، چند لاشه گوشت یخ زده و مقداری سبزی تشکیل ‌می‌شد که تاریخ مصرف برخی از لاشه‌ها به دو الی سه سال قبل ‌می‌رسید. مدت زیادی هم بادمجان  با پوست را برای تهیه خورشت به آشپزخانه ‌می‌داده اند که آشپزها ناگزیر با آنها غذا درست ‌می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای امر، آشپزهای عراقی غذا درست ‌می‌کردند؛ اما در ادامه و با شکل گیری اسارتگاه‌ها از اسیرانی که در آشپزی ماهر بودند استفاده شد و این امر در بهبود وضع تغذیه بسیار  مفید و مؤثر بود. اسیران آشپز با قناعت همان مقدار جیره اندك ظهر را دو قسمت درست ‌می‌کردند تا برای شب شام تهیه کنند؛ اما مقدار شام به مراتب کمتر از ناهار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اماني زاده، علي اصغر، بررسي وضعيت اسراي ايراني در اردوگاههاي عراق، تهران، انتشارت سروش(صدا و سيما)،1382، ص 78-77.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای جنگ، اسیران را با همان لباس‌هایی که در جبهه به تن داشتند و غالبا پاره و خونین شده بود و به اسارتگاه منتقل ‌می‌ساختند و گاهی تا 6 ماه همان لباس‌ها بر تن اسیران بوده است. با شیوع شپش در بین اسیران و حاد شدن موضوع(بعد از گذشت یک سال از آغاز جنگ) عراقی‌ها به هر اسیر یک دست لباس نظامی، یک جفت پوتین، یک جفت دمپایی، یک شورت و زیرپیراهنی، یک عدد پیراهن بلند عربی(دشداشه) و یک عدد کیسه سفید برای نگهداری وسایل دادند. که البته در اسارتگاه‌های مختلف این لباس‌ها هم از جهت تعاداد و تنوع متفاوت بود. در حدود سال‌های 65-1364 عراقیها فرم لباس‌ها را تغییر دادند و لباس‌هایی که جلو و عقب آنها P.W مخفف انگلیسی prisoner of war «اسیر جنگی» حک شده بود را جانشین لباس‌های قبلی کردند كه نشان دهنده لباس رسمی اسارت محسوب ‌می‌شد. لباس‌های جدید زرد رنگ بودند. این لباس‌ها که با به كارگیری نیروهای [[منافقین]] دوخته و آماده شده بودند، کیفیت بسیار پایینی داشتند و اسیران مجبور به پذیرش آنها بودند&amp;lt;ref&amp;gt;اماني زاده، علي اصغر، بررسي وضعيت اسراي ايراني در اردوگاههاي عراق، تهران، انتشارت سروش(صدا و سيما)،1382، ص 83.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ضمن دوخت لباسها هم نامناسب بودند و اغلب آنها تنگ و کوتاه بودند که در تن بعضی از اسیران ظاهری زننده پیدا ‌می‌کردند. به همین خاطر اسیران به سرعت با پاره كردن جیب‌ها و اضافه کردن آنها به لباس و ایجاد تغییر در فرم لباس آنها را از حالت تنگ و زننده خارج ‌می‌ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ امكانات ورزشی در اسارتگاه‌ها چیز قابل توجهی وجود نداشت و از امكانات تفریحی هم تنها تلویزیون در بعضی از اسارتگاه یافت ‌می‌شد. البته باید گفت، عراقی‌ها با گذاشتن تلویزیون در آسایشگاه‌ها و پخش برنامه‌های منافقین و اخبار خاص، سعی میكردند در قالب یك عملیات روانی و با دادن اخبار ناامیدكننده، روحیه اسیران را تضعیف كنند.  همچنین آنها قصد داشتند با پخش برنامه‌های مبتذل، روحیه معنوی اسیران را از بین ببرند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري،قاسم، خوشه‌هاي خاطره، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، چاپ سوم،1370، ص 43.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی اوقات هم از این وسیله به عنوان ابزار شكنجه استفاده ‌می‌كرده اند بدین صورت كه اسیران را مجبور می کردند حدود ده ساعت مدام پای تلویزیون بشیند و برنامه‌های مستهجن نگاه كنند كه خود نوعی آزار روحی به شمار ‌می‌رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 5- وضعیت بهداشتی و درمانی ==&lt;br /&gt;
در اماکن عمومی که بیماری‌های مسری به سرعت شایع ‌می‌شود، رعایت بهداشت عمومی، اهمیت دوچندانی دارد. از سوی دیگر انسان در هنگام بیماری نیاز به مراقبت‌های پزشکی و درمانی دارد، به خصوص هنگامی که از لحاظ قوای جسمی دچار ضعف شده باشد. متأسفانه یكی از مشكلات اساسی در اسارتگاه‌ها مشكل سرویس بهداشتی‌ها و حمام‌ها بوده است. اسیران از سرویس بهداشتی‌های اسارتگاه‌ها تنها در 8 ساعت هواخوری ‌می‌توانستند استفاده کنند که عمدتاً به علت گرفتگی لوله‌ها غیرقابل استفاده بودند و گاهی صف‌های 200 الی 300 نفری برای استفاده از معدود سرویس بهداشتی‌های قابل استفاده شکل ‌می‌گرفت و در 16 ساعت بعد بایستی از سرویس بهداشتی‌های بازی كه در داخل ساختمان موجود بود استفاده ‌می‌كردند كه به علت انباشته شدن فضولات در سطل‌ها علاوه بر بوی بد و ناراحت كننده، مكان مناسبی برای رشد انواع میکروب‌ها و شیوع بیماری‌ها بود. همچنین استحمام از دیگر معضلاتی بود که اسیران با آن روبرو بودند؛ چرا كه گاه و بی گاه عراقی‌ها آب را قطع ‌می‌كردند و یا با كمبود شدید آب گرم، اسیران مجبور ‌می‌شدند حتی در فصل زمستان با آب بسیار سرد استحمام كنند كه به همین خاطر كلیه درد، پادرد و كمردرد در بین اسیران شایع بود. همچنین كمبود دوش و  تاریك و بسته بودن محیط حمام‌ها آنها را مكان مناسبی برای شیوع بیماری‌های پوستی قرار داده بود. به طور مثال در اسارتگاه رمادیه 13 در مدت زمان کوتاهی نزدیک به 1700 نفر از اسیران اسارتگاه به بیماری گال مبتلا شده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;کرکئي، عبدالحسين، در پنجه گرگ، انتشارت مؤسسه فرهنگي آيات، اهواز، چاپ اول،1377،  ص 207.&amp;lt;/ref&amp;gt;چنانکه آزاده«اسماعیل یکتایی» ‌می‌گوید به علت عدم رعایت بهداشت و نبود مواد ضد عفونی و شیوع بیماری‌ها تعدادی از اسیران به شهادت رسیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكی دیگر از مشكلات اساسی اسیران، دارو و درمان بوده است. در سال‌های ابتدایی اسارتگاه‌ها از این لحاظ تقریباً هیچ نداشته اند و امكانات درمانی در حد صفر بوده است؛ اما با گذشت زمان، وضعیت كمی بهبود پیدا ‌می‌كند و با به خدمت گرفته شدن اسیرانی كه در امر پزشکی مهارت داشته اند و اختصاص مکانی به مجروحان، [[درمانگاه]] اسیران شکل ‌می‌گیرد اما این درمانگاه از لحاظ دارو و لوازم پزشکی کمبودهای زیادی داشته است. (امانی زاده، 1382: 84-85)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 6- تعلیم و تعلم در اسارت ==&lt;br /&gt;
  علم آموزی از خواسته‌های درونی هر انسانی است. از سوی ادیان آسمانی نیز در این مسأله، تعالیم و دستورات خاصی ارائه کرده اند، که «اسلام» به عنوان کاملترین دین، عالیترین توصیه‌ها را دربار‌ه علم آموزی داشته است. اسیران مسلمان ایرانی، با الهام از دستورات مکتب اسلام و فرصتهای گرانبهایی که در آنجا داشتند، با حرص و ولع خاصّی پیگیرِ تعلیم و تعلّم بودند و از عراقیها، امکاناتی برای تدریس، مطالعه و تحقیق مطالبه میکردند، اما جواب عراقیها آنچنان سرد بود که از برودت آن آدمی یخ میبست پیدا شدن قلم و خودکار و کاغذ در نزد شخص، مساوی بود با سختترین تنبیهات، که بعضاً دردمندی همیشگی را به همراه داشت.  مسأله تعلیم و تعلم هم، فراز و نشیب‌های فراوانی داشت. یک سال اول، ما باسخت ترین شرایط روبه‌رو بودیم، چراکه محدودیت‌های عجیبی در این زمینه اعمال ‌می‌شد. دفتر نوآموزان در آن مدت، خاک بود و قلمشان نیز انگشت آنان؛ و این هم در پنهانی انجام میگرفت و چنانچه سرباز عراقی فردی را در حال نوشتن بر روی خاک میدید، سخت تنبیه میکرد پس از مدتی، به دلیل بحثها و درخواستهای بسیار زیاد، عراقیها تنها در اسارتگاه‌های ثبت صلیب سرخ شده با دادن تنها یک دفتر و یک خودکار، برای نوآموزان هر اتاق، که معمولاً تعداد آنان به سی تا چهل نفر میرسید، موافقت کردند؛ البته به این صورت که هرروز نوشته ‌های آنها را بازدید میکردند وتعداد اوراقش را ‌می‌شمردند. زمانی که نمایندگان کمیته بین المللی صلیب‌سرخ وارد اسارتگاه میشدند، عراقیها برای نوشتن نامه‌ها،  تعدادی مشخص خودکار تحویل هر آسایشگاه میدادند و در پایان دیدار  نمایندگان  کمیته بین المللی صلیب  سرخ همه را پس میگرفتند؛ چنانچه اتاقی حتّی یک دانه کمتر تحویل میداد، کل افراد را به باد کتک و فحاشی میگرفتند تا زمان پیدا شدن خودکار، در اتاق حبس میکردند. بعدها، در اثر درخواستهای مکرّر اسیران از نمایندگان کمیته بین المللی صلیب‌سرخ و مذاکرات آنان با مقامات عراقی، قلم و دفتر آزاد شد و نمایندگان كمیته بین المللی صلیب‌سرخ در بعضی از اردوگاه‌هایی که زیر نظر صلیب سرخ بود ،هر دو ماه، یک دفتر و یک قلم به هر فرد میدادند. این دوره طلایی حدود یک سال دوام آورد و از این طریق حرکت علمی برادران بر سطوح مختلف به اوج شکوفایی خود رسید؛ هرچند که عراقیها نیز گاه و بیگاه دفاتر را چک میکردند و با بهانه‌های واهی صاحبان آن را مورد اذیت و آزار قرار میدادند و بعضی اوقات هم برای چندین روز به زندان انفرادی انتقال میدادند. کمیته بین المللی صلیب‌سرخ تنها تأمین کننده کتاب‌های مورد نیاز بود که معمولاً کتب آموزش زیانهای مختلف، عربی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی و نیز کتاب‌های داستانی به زبانهای عربی ‌می‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، قاسم، خوشه‌هاي خاطره(برگ‌هايي از روزهاي اسارت) مطالعه اي درباره حقوق اسيران،قم، مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، صص 273-275. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 7- اشتغال به کار اسیران ==&lt;br /&gt;
  در مورد [[اشتغال]] به کار اسیران، در عهدنامه 1929م.(1308ش.) ژنو، در مواد 27 تا 34 این موارد پیشبینی شده بود: «کشور اسیر کننده میتواند اسیران سالم، به استثنای افسران و هم‌ردیفان آنان را به عنوان کارگر به کار وا دارد. نوع کار نباید هیچگونه رابطه مستقیمی با عملیات نظامی، از جمله ساختن یا حمل اسلحه یا مهمات و ملزومات جنگی داشته باشد.» در مقررات عهدنامه سوم، مواد 49 تا 57، نوع کاری که اسیران مکلف به انجام آن هستند دقیقاً مشخص و معین شد:« امور خدماتی اسارتگاهها، امور حمل و نقل و بسته بندی کالاها، فعالیتهای بازرگانی یا هنری، خدمات خانه داری و خدمات عمومی هیچ یک از کارهای مزبور نباید دارای خصیصه یا هدف نظامی باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;ضيايي بيگدلي، حقوق جنگ، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي، 1373،ص 144.&amp;lt;/ref&amp;gt;اسیران در قبال کاری که انجام میدهند، مستحق دریافت دستمزد و غرامت ناشی از بیکاری به گونه ای منصفانه و طبق معیارهایی مشخص هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;ضيايي بيگدلي، حقوق جنگ، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي، 1373،ص 145.&amp;lt;/ref&amp;gt; به کارگیری اسیران از جانب عراقی‌ها، بسیار محدود بود و فقط در انجام بعضی از امور خدماتی داخل اسارتگاه، مثل آشپزی، باغچه بانی، نظافت خلاصه میشد. یکبار در اسارتگاه «موصل یک» عراقی‌ها از اسیران خواستند بلوک سیمانی درست کنند؛ اسیران با این استدلال که بلوکها را برای سنگر سازی و دیگر استفاده‌های نظامی به جبهه میبرند، از انجام این کار سرباز زدند و سرانجام، کار به اعمال فشار از جانب عراقیها و ایستادگی و اعتصاب و مخالفت اسیران می‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، قاسم، خوشه‌هاي خاطره(برگ‌هايي از روزهاي اسارت) مطالعه اي درباره حقوق اسيران،قم، مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، ص 279.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته این ماجرا بعدها با تدبیر حاج آقا ابوترابی [[سید آزادگان]] حل و فصل شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 7- نقض مکررمصونیت اموال شخصی اسیران ==&lt;br /&gt;
  «اموال شخصی اسیران، به استثنای سلاح‌هایشان، در دوران اسارت مصون از هر گونه تعویض و ضبط از جانب کشور اسیر کننده هست. در صورتی که پول نقد داشته باشند و از آنان گرفته شود، رسید آن باید داده شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  در لحظات اول اسارت، سربازان عراقی همچون تشنه سرگردان آب به دنبال اشیای قیمتی اسیران، از جمله ساعت، انگشتری و ... میگشتند. و هریک به طریقی اموال افراد را ‌می‌ربودند و تقریباً 80% اموال افراد را قبل از استقرار در اسارتگاه به تاراج بردند. پس از استقرار در اسارتگاه، تا چند روزی سربازان دشمن با حرص و ولع ـ به قول خودشان ـ به دنبال غنایم میگشتند و هر آنچه را که سودمند ‌می‌یافتند، غارت میکردند و مقداری فحش و دشنام و مشت و لگد بعنوان رسید تقدیم می‌نمودند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، قاسم، خوشه‌هاي خاطره(برگ‌هايي از روزهاي اسارت) مطالعه اي درباره حقوق اسيران،قم، مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، ص 282.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 8- اعطای کمکهای مادی به اسیران ==&lt;br /&gt;
  اسیران، حق دریافت کمکهای مادّی (انفرادی یا دسته جمعی) از سوی هر کس یا هر کشور و یا هر سازمان و به هر طریقی را دارند. این کمکها میتواند مواد غذایی، پوشاک، دارو، کتاب و یا سایر لوازم مشابه باشد. تنها ارگانی که با اسیران در ارتباط بود، کمیته بین المللی صلیب‌سرخ بود که آن هم فقط، در زمینه تأمین لوازم ابتدایی ورزش (توپ، تور، راکت و ... ) ودر زمینه کتاب و لوازم التحریر در کمترین حدّ ممکن، کمکهایی را ارائه میکردند؛ البته مقداری هم بذر گل و سبزیجات ‌می‌آوردند. تنها موردی که ارسال آن از جانب خانواده‌های اسیران به اسارتگاه مجاز بود عینک طبّی بود که آن هم معمولاً از شش ماه تا دو سال طول ‌می‌کشید تا به دست اسیر برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، قاسم، خوشه‌هاي خاطره(برگ‌هايي از روزهاي اسارت) مطالعه اي درباره حقوق اسيران،قم، مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، ص 283.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 9- محدودیت در انجام فرائض و مراسم مذهبی اسیران ==&lt;br /&gt;
  اسیران با رعایت شرایط و مقررات نظامی، در انجام فرائض و مراسم مذهبی خویش آزادند و کشور اسیر کننده ن‌می‌تواند مانع از اجرای این امور شود. درست است که اسیران مسلمان ایرانی در کشوری اسیر بودند که خود را مسلمان میدانستند. ولی با این وجود مفاد ماده مذکور به طرز فاحشی زیر پا گذارده می‌شد. اسیران، نه تنها از این بابت آزاد نبودند، بلکه خطرناکترین تهدیدات از ناحیه پایبندی به مسائل دینی و مذهبی متوجه آنان میگشت. در اولین روزهای استقرار در اسارتگاه بود که همه ما را زیر سایبان بزرگی جمع کردند و قوانینی را بدین شرح ابلاغ نمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  «صلاه اللیل ممنوع؛ نماز شب ممنوع!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  «صلاه الجماعه ممنوع؛ نماز جماعت ممنوع!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  «الدعاء و القرآن بالصوت العالی ممنوع؛ خواندن دعا و قرآن با صدای بلند ممنوع!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  «التجمع اکثر من ثلاثه نفرات ممنوع؛ گرد آمدن بیش از سه نفر ممنوع!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  از آن پس بسیاری از افراد را به دلیل انجام فرایض دینی و پایبندی به اعتقادات مذهبی با بدترین وضع شکنجه و آزار دادند چند ماهی از اسارتمان نگذشته بود که ماه مبارک رمضان فرا رسید؛ اما عراقیها نه تنها تسهیلات خاصی جهت روزه گرفتن فراهم نکردند، بلکه در عوض با اجرای قوانین خشک و جانکاه، موجبات ضعف و ناتوانی بسیاری را فراهم آوردند؛ مثلاً در آن هوای گرم وسوزان تابستانی نه تنها به کسی اجازه استراحت نمیدادند، بلکه اگر کسی را در حال استراحت مییافتند چنان کتک میزدند که برای ساعتها نقش بر زمین میشد. &amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، قاسم، خوشه‌هاي خاطره(برگ‌هايي از روزهاي اسارت) مطالعه اي درباره حقوق اسيران،قم، مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، ص285-284.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 10- ایجاد محدودیت در نامه نگاری اسیران با خانواده‌هایشان ==&lt;br /&gt;
عراقی‌ها جهت دستیابی به اغراض شوم سیاسی خود، یک سال تمام حق مسلم ارسال نامه بین اسیران و خانواده‌هایشان را پایمال کردند. البته این بدان معنا نیست که پس از آن، وضعیت خوب شد، چرا که شکنجه‌های روانی و روحی به گونه ای دیگر انجام میشد؛ گاه تا دو سال برای فردی نامه نمیرسید و این کار، تنها نسبت به افرادی که مخالفت شدیدی با آنان داشتند، اعمال نمیشد و چه بسا که افراد کاملاً عادی، و شاید هم کسانی را که در وجود آنان اندکی ضعف ایمان و استعداد انحراف وجود داشت، برای این کار انتخاب میکردند. متأسفانه گاه حربه آنان کارگر میشد و تعدادی را ولو اندک در دام یأس و ناامیدی گرفتار میآورد. کسی را میشناختم که بر اثر بیخبری از خانواده، فردی تقریباً بیتفاوت شده و نسبت به همه چیز و همه کس با بی اعتمادی و سوء ظنّ برخورد میکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، قاسم، خوشه‌هاي خاطره(برگ‌هايي از روزهاي اسارت) مطالعه اي درباره حقوق اسيران،قم، مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، ص 288-287.&amp;lt;/ref&amp;gt;«طبق مقررات بین المللی، اسیر حق اعمال تمام اعمال حقوقی خود (حقوق مدنی) را ؛ نظیر، حق ازدواج (اصالتاً یا وکالتاً) حق وصیت (تهیه و تنظیم وصیتنامه)، حق طلاق ( پس از طی تشریفات قانونی لازم)، حق انجام معامله (اصالتاً یا وکالتاً)، حق اعطای وکالت و حق انعقاد قرار داد را، دارد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال چنانچه اسیری بخواهد یکی از این موارد را انجام دهد و نامه او که حکم انعقاد عقدی یا اعطای وکالتی دارد، پس از گذشت دو سال به مقصد برسد، شما فکر میکنید چه بلایی بر سر آبرو و اموال وی خواهد آمد؛ اما عراقیها با کارهای نامشروع خود، آن هم برای اغراض پست سیاسی علیه عده ای اسیر بیدفاع، نه تنها حق ارسال و دریافت مراسلات اسیران را پایمال میکردند، بلکه به این صورت حقوق مدنی آنان را نیز زیر پا ‌می‌نهادند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، قاسم، خوشه‌هاي خاطره(برگ‌هايي از روزهاي اسارت) مطالعه اي درباره حقوق اسيران،قم، مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، ص 290.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 11- اقدام‌های تلافی‌جویانه عراق نسبت به اسیران ==&lt;br /&gt;
«کشور اسیر کننده نباید هیچ گونه اقدامات تلافی‌جویانه نسبت به اسیران معمول دارد. این مممنوعیت، به دلیل خصیصه نفرت انگیز خاص استعمال این شیوه، علیه موجودات بلادفاع است.»&amp;lt;ref&amp;gt;عهدنامه سوم ژنو، ماده 78.&amp;lt;/ref&amp;gt;  روح این ماده به مخاطبین خود اعلام میدارد شما حق ندارید شکستهای سیاسی، نظامی و عقده‌های روانی خود را با آزار رساندن به اسیران جبران کنید. این قضیه در میان اسیران مشهور بود که همیشه ترکش عملیات رزمندگان اسلام، به آنها نیز اصابت می‌کرد و تقریباً هرگاه نبود که آنان از مسائل جانبی عملیات بی نصیب بمانند. هرگاه عملیاتی ‌می‌شد،عراقیها به‌طور اتوماتیک دچار برق گرفتگی میشدند و بسان افراد موج گرفته سر به کج خلقی میگذارند و با ضرب و شتم و دشنام اسیران، در صدد بازگشایی عقده‌های روانی خویش بر‌می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، قاسم، خوشه‌هاي خاطره(برگ‌هايي از روزهاي اسارت) مطالعه اي درباره حقوق اسيران،قم، مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، ص 291.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 12-شکایت اسیران از وضعیت اسارت ==&lt;br /&gt;
اسیران حق دارند بدون هیچگونه محدودیتی جهت به نتیجه رساندن شکایاتی که نسبت به کیفیات اسارت دارند، به مقامات نظامی کشور اسیر کننده یا نمایندگان قدرتهای حامی، خواه با وساطت معتمد خود و خواه مستقیماً مراجعه و درخواست رسیدگی کنند. کمبودها و نارساییهای فراوان ِ اسارت در همه زمینه‌ها و نیز رفتار غیر انسانی عراقیها با اسیران، گاه آن چنان عرصه را برآنان تنگ میکرد که مجبور بودند، نسبت به اوضاع نابسامان خود اعتراض کنند. اسیران ایرانی معمولاً در مقابل کمبودهای مادّی، با توجه به تعالیم دینی و روحیه مذهبی خویش، صبر زیادی نشان میدادند و حتی بسیاری از آنان شکایت از اوضاع بد مادّی را برای خود کسر شأن میدانستند. و این، واقعیتی بود که هم عراقیها و هم نمایندگان کمیته بین المللی صلیب‌سرخ  به آن اعتراف داشتند. نمایندگان کمیته بین المللی صلیب‌سرخ تلاش میکردند خود را کعبه آمال اسیران جلوه دهند و آنان را وا دارند که سفره دل خویش را برای ایشان بگسترانند و در نتیجه آنچه را که عراقیها با تلاش شبانه روزی و صرف بودجه‌های کلان به دست نیاورده بودند، به راحتی تقدیم آنان کنند. در همین رابطه با پیگیری جدّی بعضی از برادران، از بعضی از کارهای [[جاسوسی]] و غیر قانونی آنان پرده برداشته شد و  کمیته بین المللی صلیب‌سرخ برای جلوگیری از افتضاح بیشتر رسماً معذرت خواهی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، قاسم، خوشه‌هاي خاطره(برگ‌هايي از روزهاي اسارت) مطالعه اي درباره حقوق اسيران،قم، مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1375، ص 297-292.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 13- برخورد اولیه و شیوه بازجویی و شكنجه ==&lt;br /&gt;
طبق مقررات و قوانین بین المللی، كشور میزبان نباید اسیران را تحت شكنجه‌های جسمی و روحی قرار دهد؛ چنانکه در قرارداد ژنو لطمه به حیات یا تمامیت بدنی از جمله قتل به تمام اشکال آن،زخم زدن، رفتار بی رحمانه، شکنجه و آزار و لطمه به حیثیت و شخصیت اسیران از جمله تحقیر و تخفیف، به صراحت ممنوع گردیده است. اسیران ایرانی را در ابتدا به پشت خط مقدم جبهه انتقال داده سپس در اسارتگاه‌های موقت كه هیچ گونه امكاناتی نداشته و مجموعه ای از سلول‌های تنگ و تاریك بوده نگهداری ‌می‌کردند و از هر کس كه به وی مشكوك ‌می‌شدند، بازجویی ‌می‌كردند كه البته این بازجویی‌ها همراه با انواع شکنجه بوده است. بیدار نگه داشتن برای چند روز و کتک زدن با انواع وسایل از قبیل کابل و باتوم از موارد همیشگی بوده و در مورد مجروح و غیرمجروح، هیچ تفاوتی نداشته است. سپس اسیرانی كه از نظر عراقی‌ها مشكوك تلقی ن‌می‌شدند به اسارتگاه‌ها انتقال پیدا ‌می‌کردند. البته لازم به ذکراست، پاسداران و روحانیون به سختی از این مرحله جان سالم به در ‌می‌بردند که آن هم ناشی از نفرت شدید عراقی‌ها نسبت به این قشر از اسیران بوده كه آنها را با نام حرس خمینی[پاسدار خمینی] صدا ‌می‌زدند. در هنگام ورود اسیران به اسارتگاه‌ها، آنها اسیران را از داخل تونل موسوم به تونل مرگ عبور ‌می‌دادند در این تونل  نیروهای عراقی با وسایلی از قبیل کابل، نبشی، چوب و ... در دو طرف می ایستادند و در هنگام رد شدن اسیان از میان انها برای وارد شدن به اسارتگاه،  به بدن اسیری که از داخل تونل عبور ‌می‌کرد ضربات محکمی ‌می‌زدند که به هر نقطه ای از بدن اسیر امکان داشت اصابت کند. اسیران حق دویدن و تند راه رفتن را نداشتند و اسیران مجروح كه به كندی قادر به حركت بودند، ضربات بیشتری ‌می‌خوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفري، مجتبي، جهنم تکريت، تهران، انتشارات سوره مهر، 1391، ص 66. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شکنجه‌های جسمی که در اسارتگاه اسیران باید آنها را تحمل ‌می‌کردند، ‌می‌توان به مواردی از قبیل: قطع آب اسارتگاه برای مدت چند روز، ضرب و جرح با شلاق، سیم خاردار، میله، باتوم و چماق در صورت‌های گوناگون و در حالات مختلف- که گاه منجر به نقص عضو یا شهادت اسیر ‌می‌شد- آویزان کردن از سقف یا پنکه، آویزان کردن اجسام سنگین به برخی اندام اسیر، مجبور کردن اسیر به خوردن صابون یا پودر رختشویی، جلوگیری و ممانعت از خواب و استراحت و هشت مرتبه در روز آمارگیری- که در بعضی اسارتگاه‌ها این تعداد آمارگیری در شب انجام ‌می‌شد- اتو کشیدن، ناخن کشیدن و دادن شوک‌های الکترونیکی، وصل کردن برق قوی به اندام اسیر به خصوص به ناحیه گوش‌ها و به قول خود عراقی‌ها تلفن کردن، شکستن استخوان‌ها و بریدن اعضای بدن، کورکردن چشم‌ها، داخل گونی کردن اسیران و از بالای بلندی یا پله‌ها به پایین پرت کردن، خوراندن قرص‌های مخدر یا تزریق آمپول‌های بی حس کننده در ایام محرم و سوگواری‌ها و انواع دیگر شکنجه‌ها اشاره نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;اماني زاده، علي اصغر، بررسي وضعيت اسراي ايراني در اردوگاههاي عراق، تهران، انتشارت سروش(صدا و سيما)،1382، ص 95-91.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا به نمونه‌های دیگری از بدرفتاری‌های نگهبانان عراقی در اسارتگاه‌های اسیران جنگی، از قول شاهدان عینی، یعنی اسیران، اشاره میشود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «یکی از تنبیه‌ها این بود که گودالی به اندازه قد افراد حفر ‌می‌کردند و تا 24 ساعت افراد را در آنجا نگه ‌می‌داشتند. [[فلک کردن]] نیز از تنبیه‌های رایج بود. شوک دادن و بستن اسیران به پنکه سقفی از رایج ترین تفریحات عراقی‌ها بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;رئيسي، رضا، پنجره اي رو به فردا، به نقل از آزاده اصغر محمديان، تهران، شرکت انتشارات سوره مهر، 1372، ص 85. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «چه شب‌هایی که اسیران را گروه، گروه به خارج از اسارتگاه و مقر فرماندهی ‌می‌بردند و آنها را به شکل‌های مختلف شکنجه ‌می‌کردند و با کابل و چماق بی رحمانه بر بدن آنها ‌می‌کوبیدند. گاهی اوقات بر اثر ضربه‌های کابل و اصابت آن به سر بچه‌ها، ن‌می‌توانستند تا مدت‌های طولانی صحبت کنند. فلک کردن نیز یکی از روش‌های شکنجه بود. پاهای بچه‌ها را در فلک ‌می‌گذاشتند و آن قدر با کابل ‌می‌زدند تا اینکه تمامی ناخن‌های پایشان ‌می‌افتاد. سپس آنها را مجبور ‌می‌کردند در سالنی به عرض دو متر که کف آن آب و نمک ریخته و تعدادی نگهبان‌های عراقی کابل به دست در دو طرف آن ایستاده بودند، راه بروند تا آب نمک در زخم پایشان نفوذ کند. سپس از دو طرف با کابل به کمر و سینه آنان ‌می‌زدند و بعد نیز آنها را زندانی ‌می‌کردند. هر شب نگهبانان هنگام خارج شدن از اسارتگاه سهمیه کابل خود را بر پیکر رنجور زندانیان ‌می‌زدند و همان غذای اندک بازداشتگاه را از آنان دریغ ‌می‌کردند. تعدادی از اسیران را نیز به وزارت دفاع ‌می‌بردند؛ جایی که زندانیان سیاسی عراق را نگهداری ‌می‌کردند. در آنجا، با شکنجه و وصل کردن دستگاه‌های برقی، از آنها اقرار ‌می‌گرفتند. با این حال، حاضر بودیم که شب تا صبح با کابل بر بدنمان بزنند، اما شاهد شکنجه شدن برادری مقابل چشمانمان نباشیم؛ زیرا این نوع شکنجه از کابل خوردن دردناک تر بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;درويش، محمدرضا، کمپ 18، تهران، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1372، ص 84. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «یکی از معروف ترین آنها سرگرد «مفید» بود. شاید اسیری نباشد که از جنایتکاری و زشت خویی او خبر نداشته باشد. یک روز به جرم اینکه عزیزان اسیرتکبیر گفتند، ششصد نفر از نیروهای ضد شورش را به جانشان انداخت. آنها طوری اسیران را کتک زدند که تا 15 روز افراد خون ادرار ‌می‌کردند.»&amp;lt;ref&amp;gt;سرهنگي، مرتضي، اسرا بگوييد(خاطرات گروهي از اسراي ايراني)، ج 2، تهران، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1372، ص 194.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طبق ماده 17 کنوانسیون ژنو: «اسیر جنگی در موقع تحقیق مکلف نیست جز نام و نام خانوادگی و تاریخ تولد و شماره خود، موضوع دیگری را اظهار کند. اسیرانی که از دادن اطلاعات خودداری کنند، نباید مورد تهدید یا دشنام قرار گیرند یا در معرض ناراحتی و سلب مزایا از هر نوع واقع شوند.» نیروهای عراقی تمام فشار خود بر اسیران را برای کسب اطلاعات وارد ‌می‌آوردند، اما هنگامی که با مقاومت آنها روبه رو ‌می‌شدند، از فرط عصبانیت اعمال ضدانسانی خود را دو چندان ‌می‌کردند. استوار نظرزاده ‌می‌گوید: «پس از بستن دست‌ها و پاهایم به صندلی، یک بند پهن را از روی سینه ام عبور داده و مرا محکم به صندلی گره زدند، سپس دو گیره را هم به لاله‌های گوشم وصل کردند و بازجویی با چند کشیده آبدار شروع شد. در ابتدا اسامی فرمانده‌هایم را پرسیدند. در جواب گفتم: مرا تازه به این واحد منتقل کرده بودند و کسی را ن‌می‌شناختم. با گفتن این حرف، ناگهان جریان برق تمام وجودم را به لرزه درآورد.»&amp;lt;ref&amp;gt;نظرزاده، داريوش، گرگ‌هاي صحرا، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي تهران، 1372، ص 15.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مقداد شکنجه گر عراقی آنقدر جلاد بود که چشم یکی از بچه‌ها را با کارد درآورد. او آنقدر وحشیانه برخورد ‌می‌کرد که سال‌ها کسی جرئت صحبت کردن و اعتراض به کاری را نداشت. زدن‌ها، فلک کردنها و دادن شوک الکتریکی، از عادی ترین شکنجه‌های او بود.&amp;lt;ref&amp;gt;حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، وحشتگاه اسارت(خاطرات اسرا بهبهان)، به نقل از لطف الله روشندل، تهران، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي،1377، ص 75. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ماجرای آن چهار اسیر ایرانی شنیدنی است. فقط اسم یکی شان یادم هست: علی بیات؛ نام سه نفر دیگر یادم نیست. آنها هیچ کاری نکرده بودند، فقط عراقی‌ها برای اینکه از دیگران زهرچشم بگیرند، قرعه شکنجه به نام آنها افتاد. سرهنگ دستور داد هر چهار نفرشان را به چند ستون بستند هیچ کس ن‌می‌دانست با آنها چه خواهند کرد، ولی وقتی گازوئیل آوردند، دل همه آتش گرفت. فرمانده روی پای علی بیات کبریت کشید. آن چهار نفر را مظلومانه به آتش کشیدند. بوی گوشت بود و تماشای عراقی‌ها و فریاد جگرخراش سوختگان، علی بیات که زنده ماند تا مدت‌ها با چرخ راه ‌می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;بيگي، اسماعيل، يادها و زخم‌ها، تهران، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي،1377، ص 20. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «یک روز صبح، تمامی اسیران را در العماره جمع و در گروه‌های سی نفری برخودروی( زیل‌های) ارتشی سوار کردند. خودروها به راه افتادند و پس از یک ساعت، در مقابل ساختمان‌های بزرگی متوقف شدند. سپس، همه را از خودروها پیاده کردند و داخل ساختمان بردند و به ترتیب روی زمین نشاندند. طولی نکشید که سر و کله چند افسر بعثی با چند ساواکی فراری و پناهند‌ه ایرانی پیدا شد، یکی یکی همه را برانداز کردند و چند نفر را از جمع بچه‌ها بیرون کشیدند و تنها به دلیل اینکه ریش داشتند و متهم بودند که پاسدار انقلاب ‌می‌باشند، آنها را به نقط‌ه نامعلومی بردند و تا آخر اسارت، از آنها به ما خبری نرسید.»&amp;lt;ref&amp;gt;بخشي، محسن، پشت ميله‌هاي رمادي، تهران، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي،1372، ص 12.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «در اسارتگاه، نخستین برخورد ما با یک سرگرد عراقی بود که به اتفاق یک ایرانی به سراغ ما آمدند. آنها مقابل ما ایستادند و شروع به فحاشی به انقلاب و [[روحانیت]] و علما کردند، البته معلوم بود که با این حرکت قصد دارند ببینند که چه کسی واکنش نشان ‌می‌دهد تا او را از بقیه جدا کنند. کسی که از جمع اسیران جدا ‌می‌شد خدا ‌می‌دانست چه سرنوشتی در انتظار اوست؛ چرا که نامش در فهرست  کمیته بین المللی صلیب‌سرخ ثبت ن‌می‌شد و عراقی‌ها هر زمانی که ‌می‌خواستند ‌می‌توانستند او را شکنجه یا اعدام کنند. حدود 32 نفر را از میان ما 200 اسیر جدا کردند و دیگر هیچ خبری از آنها به دست ما نرسید. هر چند بعدها، موضوع را به اطلاع  نمایندگان کمیته بین المللی صلیب‌سرخ رساندیم، اما بی فایده بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;حسيني، ابوالقاسم و ديگران، سال‌هاي سخت اسارت، تهران، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1372، ص 22. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- یکی دیگر از وحشیگری‌های عراقی‌ها این بود که هنگام ورود به اسارتگاه در حالی که بچه‌ها نشسته بودند، رویشان راه ‌می‌رفتند و آنها را با چوب و کابل ‌می‌زدند و رعایت مجروح و سالم را ن‌می‌کردند. اسیران بسیاری در این میان چشم‌های خود را از دست دادند یا فلج شدند یا به‌نحوی صدمه شدید دیدند. در این وضعیت، آنها به مجروحان نیز رحم نمی‌کردند. اسیران این حالت را «تونل مرگ» ‌می‌گفتند. اسیرانی که ده سال تمام در زندان رژیم بغداد به سر برده است، ‌می‌گوید: «از وقتی که مرا برای کتک زدن پایین برده بودند، تا مدت دو روز مجبور بودم نماز را به پهلو بخوانم و چهار دست و پا توی اتاق حرکت کنم و شاید نزدیک به یک هفته به دلیل جراحات پشت و شانه‌هایم نمی‌توانستم، حمام کنم.»&amp;lt;ref&amp;gt;يحيوي، سيد محسن، ده سال تنهايي، معاونت فرهنگي و تبليغات ستاد فرماندهي کل نيروهاي مسلح، تهران، 1371، ص 81.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الف: دسته بندی شکنجه‌های روانی و جسمی ===&lt;br /&gt;
شکنجه جزء لاینفک اسارت اسیران ایرانی در عراق بوده است. در دوران اسارت شکنجه به اشکال مختلف وجود داشته است که آنها را ‌می‌توان به دو دسته شکنجه‌های روانی و شکنجه‌های جسمانی تقسیم کرد. شکنجه‌های روانی به انواع آزار و اذیت‌هایی گفته ‌می‌شود که روان اسیران را ‌می‌آزرد و به آن لطمه وارد ‌می‌کرد. شکنجه‌های روانی همیشه سخت تر از شکنجه‌های جسمانی است. تونل وحشت یا مرگ (یک یا چند اسیر در محاصره بسیار تنگ و سخت شلاق و باطوم به دستان عراقی قرار ‌می‌گرفت)، اتاق آرایش و نقاشی(اصطلاحی بود که برای اتاق شکنجه استفاده ‌می‌شد و اسیران وقتی از آن اتاق بیرون ‌می‌آمدند، چهره‌هایشان کبود، تیره، قرمز و خونی بود) و .. از مصداق‌های شکنجه‌های روانی در طول دوران اسارت بوده است. زمانی که این شکنجه‌های جسمانی و روانی با یکدیگر ‌می‌شد موجب آزار دادن اسیر و ایجاد یک وضعیت بحرانی و نگران کننده ای را فراهم ‌می‌ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انواع شکنجه‌های روانی: ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* محدود کردن اسیران؛&lt;br /&gt;
* وعده و وعیدهای طولانی شکنجه؛&lt;br /&gt;
* محدودیت‌های مربوط به ارسال نامه‌ها؛&lt;br /&gt;
* انواع ممنوعیت‌های غیر معقول و خواسته‌های غیرقانونی؛&lt;br /&gt;
* انواع محدودیت‌های ناجوانمردانه در مورد مسائل ابتدایی زندگی؛&lt;br /&gt;
* انواع امر و نهی‌های نظامی و غیرنظامی غیر انسانی؛&lt;br /&gt;
* ممنوعیت امور عادی در اسارت و زدن اسیران؛&lt;br /&gt;
* شکنجه‌های روانی در بیمارستان؛&lt;br /&gt;
* مصاحبه‌های اجباری برای [[رادیو]] و تلویزیون عراق؛&lt;br /&gt;
* به شهادت رساندن سایر اسیران؛&lt;br /&gt;
* به بازی گرفتن احساسات پاک اسیران؛&lt;br /&gt;
* شکنجه روانی با استفاده از رسانه‌های گروهی؛&lt;br /&gt;
* تفتیش؛&lt;br /&gt;
* بازجویی؛&lt;br /&gt;
* سرکوب نمودن هر عملی که اسیران برای آرامش روانی خود اختراع و ابداع ‌می‌کردند؛&lt;br /&gt;
* پخش صداهای آزار دهنده همچون صدای حیوانات و سایر صداها از بلندگوهای اسارتگاه برای آزاردادن اسیران؛&lt;br /&gt;
* درج اکاذیب در نامه‌های اسیران؛&lt;br /&gt;
* مجبور کردن اسیران به احترام گذاشتن به همه عراقی‌ها؛&lt;br /&gt;
* شکنجه دادن افرادی که از محبوبیت بیشتری بین اسیران برخوردار بودند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مجبور کردن اسیران به توهین کردن به مقدسات و شعار دادن علیه بزرگان نظام جمهوری اسلامی؛&lt;br /&gt;
* برگرداندن اسیر به اسارتگاه اسیران پس از اعلام آزادی؛&lt;br /&gt;
* تنگناهای مختلف مثل آب آشامیدنی، دستشویی، حمام و...؛&lt;br /&gt;
* استفاده از رنگ‌های تند و آزار دهنده؛&lt;br /&gt;
* حبس‌های انفرادی؛&lt;br /&gt;
* راه رفتن نگهبان‌های عراقی بر روی محل زندگی و غذاخوری و پتوی اسیران در آسایشگاه با کفش‌های کثیف و گلی؛&lt;br /&gt;
* لخت کردن اسیران و اجبار برای حضور دسته جمعی در حمام؛&lt;br /&gt;
* اعلام برخی بیماری‌ها در اسیران که بعضی از آنها واگیردار هم بود؛&lt;br /&gt;
* شرطی کردن اسیر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کتک زدن اسیران به بهانه‌های واهی و غیرمنطقی؛&lt;br /&gt;
* نشاندن طولانی اسیر در صف نظام جمع؛&lt;br /&gt;
* بنشین و برپاهای بسیار زیاد و طولانی؛&lt;br /&gt;
* سوء تغذیه به واسطه کمبود غذا و آب و...؛&lt;br /&gt;
* پاره کردن نامه‌های اسیران؛&lt;br /&gt;
* تبلیغ و تضعیف روحیه اسیران با کمک گرفتن از منافقان؛&lt;br /&gt;
* وادار کردن اسیران به نگاه کردن اجباری به فیلم‌های مستهجن از تلویزیون اسارتگاه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;ب: انواع شکنجه‌های جسمانی:&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مضروب کردن اسیران به شیوه‌های مختلف؛ کتک زدن به وسیله آلات شکنجه، کتک زدن اسیران با مشت، لگد، سیلی، آرنج و سایر اعضاء، کتک زدن اسیران به صورت تمرین برای عراقی‌ها، کتک زدن اسیران به منظور شوخی و لهو و لعب، کتک زدن اسیران به عنوان نوعی مرض روانی و سادیسم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* حمله‌های دست جمعی به اسیران؛ شکنجه به صورت حمله‌های دست جمعی یکی از شگردهای بعثی‌ها بود. همه اسیران را به بهانه‌های مختلف به آخر آسایشگاه هدایت نموده، آن وقت پنجاه، شصت نفر دژبان و نیروی عراقی با انواع آلات کتک و شکنجه وارد آسایشگاه شده و همه را ‌می‌زدند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شکستن اعضای بدن و ایجاد نقص عضو در اسیران؛ شکستن دست و پا و سر و صورت، نابینا کردن و شکستن فک و دندان‌ها و سایر جوارح و اعضای بدن در عراق معمول بود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سوزاندن؛ از انواع شکنجه‌های اسارت سوزاندن موی صورت، ریش و سبیل اسیران با آتش کبریت یا فندک، خاموش کردن سیگار روی بدن اسیران و ... بود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  کمبود غذا و سوء تغذیه؛&lt;br /&gt;
* شوک‌های برقی و الکترونیکی و وصل کردن آن به نقاط حساس بدن اسیر؛&lt;br /&gt;
* آویزان کردن اسیر به پنکه‌های سقفی؛&lt;br /&gt;
* تونل وحشت: احاطه کردن اسیر از دو طرف و شکنجه دادن او؛&lt;br /&gt;
* پاشیدن نمک روی زخم‌های بدن اسیر؛&lt;br /&gt;
* غلتاندن اسیران بر روی خرده‌های شیشه؛&lt;br /&gt;
*   بریدن و زخمی کردن صورت و بدن اسیر با تیغ و آلات برنده؛&lt;br /&gt;
* گذاشتن سنگ‌های بتونی بر روی سینه اسیر؛&lt;br /&gt;
* طولانی کردن شکنجه خصوصا هنگام شکستن اعضاء و جوارح اسیر؛&lt;br /&gt;
* وارد کردن ضربه مستقیم به نقاط حساس بدن اسیر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دفن کردن بدن اسیر به شکل عمودی در زیر خاک و شکنجه کردن؛&lt;br /&gt;
* خواباندن اسیر بر روی زمین و لگدمال کردن او؛&lt;br /&gt;
* اضافه کردن مواد غیرخوراکی به غذای اندک اسیر خصوصا در سلول انفرادی؛&lt;br /&gt;
* داخل کردن اسیر در گونی و پرت کردن از بلندی و پلکان؛&lt;br /&gt;
*   ریختن پودر لباس شویی در غذای اسیران که منجر به اسهال ‌می‌شد؛&lt;br /&gt;
* قرار دادن اتوبرقی روی نقاط حساس بدن و جوارح اسیر؛&lt;br /&gt;
* مجبور کردن اسیر بیمار، مجروح، مسن یا شکنجه شده به انواع کارهای سخت؛&lt;br /&gt;
* ریختن نجاسات بر بدن و لباس اسیران در حالی که اسیر خود را برای نماز آماده ‌می‌کرد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ریختن قیر و روغن داغ بر روی بدن اسیران؛&lt;br /&gt;
* بستن چشم‌های اسیر به مدت طولانی و ایجاد محیط‌های وحشت انگیز و رعب آوری برای شکنجه دادن او؛&lt;br /&gt;
* آویزان کردن وزنه به اعضا و اندام اسیر؛&lt;br /&gt;
* ریختن آب سرد در زمستان و آب گرم در تابستان بر روی اسیر؛&lt;br /&gt;
* کشیدن ناخن اسیر به روش‌های ناجوانمردانه؛&lt;br /&gt;
* قراردادن پا با پوتین نظامی بر روی انگشتان، سر و صورت و جاهای حساس بدن اسیر؛&lt;br /&gt;
* تزریق آمپول محتوی آب مقطر به بیماران؛&lt;br /&gt;
* مجبور کردن اسیر به خوردن و بلعیدن وسایل غیرخوراکی مثل صابون، خاک و ..؛&lt;br /&gt;
* ایجاد رعب و وحشت  و ممنوع کردن خواب و استراحت؛&lt;br /&gt;
* خواباندن اسیر بر روی آسفالت داغ و شن داغ و شکنجه کردن او؛&lt;br /&gt;
* اجبار به تراشیدن سر و صورت؛&lt;br /&gt;
* تشنگی شدید؛&lt;br /&gt;
* گرسنگی‌های شدید&lt;br /&gt;
* مجبور کردن اسیر به خوردن غذا و آب کثیف و غیرخوردنی؛&lt;br /&gt;
* زدن اسیر از پشت هنگامی که از پلکان پایین ‌می‌آمد؛&lt;br /&gt;
* ایجاد زخم روی زخم‌های قبلی اسیر؛&lt;br /&gt;
* انداختن اسیر در گودال یا کانال و وارد کردن ضربه به او. &amp;lt;ref&amp;gt;عيسي مراد، ابوالقاسم، روانشناسي اسارت؛ آثار رواني اسارت بر اسيران و ساز و کارهاي مقابله با آن، تهران، نورالثقلين، 1385، صص 115-144.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی پیرامون [[شکنجه]] اسیران ایرانی ‌می‌توان گفت نیروهای عراقی، اسیران را تحت شکنجه‌های روانی فراوانی در اسارتگاه‌ها قرار ‌می‌دادند که این شکنجه‌ها از شکنجه‌های جسمی سخت تر بوده و اثرات عمیق تری در جان و روان اسیران باقی ‌می‌گذاشت. مهم ترین شکنجه روحی، ممانعت از انجام فرایض دینی و امور مذهبی به خصوص منع انجام دعای توسل جستن به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است. ازموارد دیگر این نوع شکنجه‌ها به پخش ترانه‌ها و فیلم‌های مستهجن و مبتذل ‌می‌توان اشاره نمود. همچنین در برخی از اسارتگاه‌ها صداهای آزاردهنده حیوانات پخش ‌می‌شده است. همچنین عراقی‌ها اسیران را مجبور ‌می‌کردند علیه مسئولان نظام جمهوری اسلامی و در حمایت از عراق و شخص صدام شعار سر دهند. به شهادت رساندن برخی از اسیران در مقابل چشم دیگر اسیران باعث به وجودآمدن اضطراب و نگرانی در مورد سرانجام کار ‌می‌شد. شکستن غرور جوانان غیرتمند و انجام برخی از شکنجه‌های ضد اخلاقی چون مجبور کردن اسیران به کتک زدن یکدیگر، هتک حرمت کردن، توهین کردن و تهمت زدن و منت گذاشتن، امری عادی تلقی ‌می‌شده است. هجوم‌های ناگهانی و تفتیش‌های متعدد همراه با کتک زدن اسیران مخصوصا در هنگام شب و خواب و ایجاد فضای رعب و وحشت با تهدید به اعدام، موجب ایجاد فضای استرس آور در اسارتگاه ‌می‌شد. یکی از دیگر از مسائل، نرسیدن نامه‌ها یا سانسور آنها بوده است و بایستی یادآور شد، که این کار با همکاری جدی منافقین صورت ‌می‌پذیرفته است. همچنین درج اخبار کذب در نامه‌ها نظیر اینکه  پدر یا مادرت فوت کرده و یا همسرت تو را رها کرده و با فرد دیگری ازدواج است، ضربات روحی زیادی را بر اسیران  وارد ‌می‌آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اماني زاده، علي اصغر، بررسي وضعيت اسراي ايراني در اردوگاههاي عراق، تهران، انتشارت سروش(صدا و سيما)،1382، ص91-87.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حقیقت آنها سعی ‌می‌کردند شخصیت اسیران را با انواع شکنجه‌های روحی و جسمی خرد کنند تا روحیه مقاومت را در آنها از بین ببرند.&amp;lt;ref&amp;gt;يکتايي لنگرودي، اسماعيل، بازداشتگاه تکريت 11، تهران، سازمان تبليغات اسلامي،1373، ص 48. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 14- موارد نقض حقوق اسیران ایرانی در عراق ==&lt;br /&gt;
حال كه اصول و قواعد حاكم بر حمایت از اسیران جنگی در حقوق بین الملل مورد بررسی قرار گرفت، در ادامه با استناد به شهادت اسیران جنگی ایرانی، گزارش‌های كمیته بین المللی صلیب‌سرخ، دو گزارش هیأ ت‌های تحقیق دبیركل سازمان ملل در سال‌های 1985(1364ش.) و 1988(1367ش.) از وضعیت اسیران جنگی ایرانی و عراقی و كتب خاطرات اسیران جنگی ایرانی، از آنچه كه بر اسیران ایرانی در بازداشتگاههای عراق گذشت، تصویری ارائه خواهد شد. مواردی مانند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* كوچ اجباری غیرنظامیان مناطق اشغالی و انتقال آنان به بازداشتگاههای اسیران جنگی(نقض مواد 49 و 84 كنوانسیون چهارم) لازم به ذكر است كه بخشی از اسیران ایرانی را غیرنظامیان تشكیل ‌می‌دادند. بخش اعظم آنان (حدود 1500 نفر ) غیرنظامیانی بودند (ازجمله سالخوردگان و زنان و كودكان ) كه در شهرهای مرزی و در تهاجم روزهای اول جنگ، از سوی نظامیان عراقی بازداشت شده بودند، بخش دیگری از آنان (حداكثر حدود 500 نفر ) از ساكنین مناطق مرزی كردنشین ایران بودند كه در ترددهایی كه به روستاهای مرزی عراق داشتند دستگیر و یا از سوی گروه‌های معارض جمهوری اسلامی ایران دستگیر و به نظامیان عراقی فروخته شده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 56-55. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  بازداشت پزشكان و بهیاران و امدادگران زن و انتقال آنان به سلول‌های انفرادی زندان‌های عادی عراق(نقض ماده 33 کنوانسیون سوم). &amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 57.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*    رفتار غیرانسانی با مقامات رسمی بازداشت شده ایرانی (مسئله اسارت وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران، شهید محمدجواد تندگویان و تعدادی از مسئولین وقت وزارت نفت جمهوری اسلامی ایران كه به شهادت شهید تندگویان پس از تحمل 10 سال اسارت منجر شد).&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 59-58. برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به : عربلو، احمد(1385)، پرنده اي كه با قفس پرواز كر د: زندگي نامة داستاني شهيد محمد جواد تندگويان، تهران، نشر شاهد، 1385. و يحيوي، محسن(1371)، ده سال تنهايي، تهران: دفتر حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  اعدام اسیران جنگی و قتل عمد مجروحین: تقریباً هر رزمنده ایرانی كه به اسارت نظامیان عراقی درآمده است مواردی از اعدام خود سرانه، قتل عمد مجروحین با زدن    تیرخلاصی، تلاش جهت اعدام اسیران كه در مواردی ممانعت و مداخله سرباز یا افسر دیگر عراقی را به دنبال داشته است (به قصد استفاده از اطلاعات رزمندگان ایرانی و یا از روی ترحم ) را یا شخصاً تجربه كرده و یا به چشم خود دیده است . اگر نظامیان عراقی مطمئن و یا مظنون ‌می‌شدند، رزمنده ایرانی پاسدار است یا در همان خط مقدم جبهه او را به قتل ‌می‌رساندند و یا در بغداد وی را از دیگران جدا كرده و از سرنوشت وی دیگر خبری به دست ن‌می‌آمد. تكرار این گونه اقدامات كه جنایت جنگی و از شدیدترین نوع موارد نقض عمده كنوانسیون سوم محسوب ‌می‌شود (ماده 130 کنوانسیون سوم) قرینه ای بر سیستماتیك و گسترده بودن آن است. (نقض مواد 4، 12 و 13 کنوانسیون سوم).&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، ص 60.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* انتقال اسیران ایرانی به اسارتگاه‌های مخفی و یا زندان‌های عمومی عراق (نقض مواد 12، 13، 14، 16، 17، 21، 22، 25، 27، 29، 30، 38، 70، 45، 71، 120، 121، 122 و 126کنوانسیون سوم). &amp;lt;ref&amp;gt;- R - 1093, ICRC Report on Visit to Prisoner of War Camp Romadi 1, 26,27 and 28 July 1981 at para.20&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  بی توجهی به وضعیت اسیران مجروح و مداوا نکردن آنان : نظامیان عراقی با تهدید و ضرب و شتم اسیران مجروح را وادار به راه رفتن كرده و یا اینكه بدون توجه به و ضعیت جراحت، آنها را روی زمین ‌می‌كشیدند، به داخل خودروهای نفربر پرت كرده و یا از نفربر به پایین پرت ‌می‌كردند، آنان را در سلولهای فاقد هرگونه امكانات بهداشتی به همراه سایر اسیران سالم حبس كرده، با همان حال مورد بازجویی و شكنجه قرار داده و در خودروهای روباز و زیر آفتاب داغ ساعتها در خیابان‌های شهرهای بین راه در معرض تماشای مردم قرار ‌می‌دادند تا اینكه در صورت زنده ماندن به بازداشتگاه منتقل و آن گاه در صورت تشخیص پزشك عراقی در بهداری بازداشتگاه بستری ‌می‌شدند . این رفتار با مجروحین در بسیاری از موارد موجب شهادت آنان ‌می‌شد. (نقض مواد 15 ک 1، 18 ک 2، 12، 13، 19 و 30 ک3).&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 69-65.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*     غارت اموال اسیران جنگی در آغاز اسارت و عدم استرداد آن هنگام بازگشت به میهن(نقض مواد 18، 40و 119ک3).&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 71-70.براي کسب اطلاعات بيشتر رجوع کنيد به : عبدالملكي، صفر، داستان ناتمام، تهران: پيام اسرا، 1384، ص 106 و محمدي ، حميد، بازداشتگاه موصل 3، تهران: حوزة هنري سازمان تبليغات اسلامي ،1369، ص 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*   شرایط غیرانسانی انتقال اسیران ایرانی از منطقه نبرد به اسارتگاه‌های ترانزیت و دائمی و یا هنگام انتقال از اسارتگاهی به اسارتگاه دیگر : پس از اینكه رزمندگان ایرانی، در اختیار نظامیان عراقی قرار ‌می‌گرفتند (چه سالم و چه مجروح ) ابتدا چشم‌ها و سپس با سیم تلفن، دست‌هایشان را از پشت ‌می‌بستند و با ضربات قنداق تفنگ و لگد، با پای پیاده و یا در صورت جراحت با كشیدن به روی زمین، به سمت مركز تجمع نظامیان عراقی هدایت ‌می‌شدند. در آنجا اسیران جنگی را بدون سر پناه زیر آفتاب نشانده و از دادن آب هم دریغ ‌می‌ورزیدند، سپس نظامیان عراقی با گرفتن دست و پای اسیران ایرانی آنان را به داخل خودروهای نفربر پرت كرده و ابتدا بخشی از آنها را به پادگانی نظامی در شهرك تنومه (تنومه شهری است بین شلمچه و بصره كه در فاصله 20 تا 30 كیلومتری بصره قرار دارد ) منتقل ‌می‌كردند. در آنجا اسیران ایرانی را در اتاق‌های 10×5 زندانی میكردند، بسته به تعداد اسیران، گاهی 150 تا 170 نفر را در یك اتاق حبس ‌می‌كردند بدون اینكه آب یا غذایی به آنها بدهند یا به وضعیت مجروحین رسیدگی كنند . در بدو ورود نیز عراقی‌ها با كابل و چماق به استقبال اسیران جنگی ‌می‌آمدند. درب سلول‌ها 24 ساعته بسته بود .گاهی یك نوبت به اسیران اجازه ‌می‌دادند از سرویس بهداشتی كثیف و خون آلود آن جا، زیر ضربات كابل استفاده كنند(نقض مواد 13، 20، 24، 46، 47، 48 ک3).&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 78-72.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 15- نقض اصول مربوط به بازجویی اسیران جنگی ایرانی ==&lt;br /&gt;
دانستن اطلاعات فردی اسیر جنگی حق «قدرت اسیر گیرنده» است بنابراین بازجویی از اودر این حد مجاز است. ولی رویه نظامیان عراقی با مقررات کنوانسیون سوم در تناقض آشکار قرار داشت. در این مورد كافی است صحبت‌های سید آزادگان شادروان حاج آقا ابوترابی درباره بازجویی و شكنجه نقل شود؛ ایشان در این باره ‌می‌گوید: «پس از اسارت، عراقی‌ها شروع كردند به بازجویی و گفتند اگر درست پاسخ ندهی با میخ سرت  را سوراخ ‌می‌كنیم. اواخر شب دوباره آمدند و میخی را روی سرم گذاشتند و با سنگ بزرگی روی آن ‌می‌زدند. صبح هیچ نقطه ای از سرم جای سالم نداشت و همه جایش شكسته و خون آلود بود. پس از آن ما را به پشت مقر فرماندهی بردند و به سینه دیوار گذاشتند و سربازها آماده شلیك شدند اما پس از تهدیدهای فراوان، دست از سر ما برداشتند... بعد از انتقال به العماره ، دوباره صحنه اعدام تكرار شد این بار فرمان آتش هم داده شد ولی افسر عراقی گفت دوباره تا فردا صبح به ما مهلت ‌می‌دهد...»(نقض مواد 12، 13 و 17 ک 3)&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 83-78.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &amp;lt;sup&amp;gt; &amp;lt;/sup&amp;gt;فیلم برداری، مصاحبه رادیویی اجباری با دیكته كردن موارد آن، وادار كرد ن اسیران ایرانی به توهین به مقامات متبوع خود، قراردادن آنان در برابر كنجكاوی‌های عمومی و گرداندن آنان درشهرهای عراق و عدم مراقبت از آنان در برابر حمله غیرنظامیان(نقض مواد 12 و 13 ک3)&amp;lt;ref&amp;gt;مقاومت در اسارت،ستاد امور اسرا، دفتر اول، تهران، 1374، صص 163-162. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  رفتار خشن و ظالمانه، شكنجه جسمی و روحی، توهین و تحقیر اسیران ایرانی در بازداشتگاه‌های موقت و دائمی عراق: در گزارش‌های كمیته بین المللی صلیب‌سرخ در این باره آمده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در ششم مارس 1984 ،  470 اسیر به بازداشتگاه موصل 3 منتقل شدند . نگهبانان، اسیران ، تازه وارد را به پشت اتاق یك منتقل كردند . در آنجا نگهبانان، ابتدا اسیران ایرانی را به نوبت بالای سر بلند كرده و به زمین ‌می‌كوبیدند. سپس با مشت و لگد آنها را مورد ضرب و شتم قرار ‌می‌دادند . پس از اینكه اسیر از جا بلند ‌می‌شد، وی باید از بین ده‌ها سرباز مجهز به چوب و كابل عبور ‌می‌كرد. پس از آن، او مجبور بود همین رفتاری را كه با او شده است نسبت به سایر اسیران مشاهده كند. علاوه بر سربازان، فرمانده و سایر افسران مسئول بازداشتگاه نیز در این كار مشاركت داشتند ...موارد مورد ادعای اسیران ایرانی از سوی پزشك همراه ‌هیئت مورد تأیید قرار گرفت . در این حادثه دو اسیر چشم خود را از دست دادند».(نقض مواد 12، 13 و 46 ک3)؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 88-86.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سركوب اعتراض اسیران ایرانی به شیوه‌های ظالمانه و خشن و استفاده از سلاح گرم علیه آنان(نقض مواد 12 و 13 ك 3)؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 102-94.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  بی احترامی به شخصیت، شرافت و بی توجهی به سلامت روحی و جسمی اسیران ایرانی، بی احترامی به زنان و سالخوردگان و توهین و تحقیر آنان؛کنوانسیون سوم علاوه بر تأکید بر احترام به زنان(ماده 14 پاراگراف 2 کنوانسیون سوم) رفتار تبعیض آمیز مثبت را نسبت به آنان مجاز ‌می‌داند. البته تعداد اسیران زن ایرانی اندک و همه آنان غیرنظامی بودند. پیرامون برخی شکنجه‌های انجام شده برای زنان ‌می‌توان آوردن نوجوانان بسیجی جلوی اتاق خواهران و زدن آنان جهت انجام توهین به امام(ره) یا زنان اسیر شده...». سالخوردگان به ویژه سالخوردگان بسیجی، نه تنها مورد احترام عراقی‌ها قرار نداشتند، بلکه هدف کینه و فشار مضاعف عراقی‌ها بودند؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 109-108. براي کسب اطلاعات بيشتر رجوع کنيد به :   شانكي، مريم، چشم در چشم آنان؛خاطرات خواهر آزاده فاطمه ناهيدي، تهران، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي،1375، ص 107.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* حبس 17 تا 19 ساعته اسیران ایرانی در اتاق‌هایشان در بازداشتگاههای فاقد امكانات زیستی و بهداشتی كافی و عدم دسترسی دائم به سرویس‌های بهداشتی و عدم تأمین آب، غذا و لباس كافی(نقض مواد 13، 21، 25، 26 و 29 ک 3)؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 120-116.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رسیدگی مگردن کافی به نیازهای درمانی و  پزشكی بیماران و مجروحین كه در مواردی منجر به فوت و یا نقص عضو اسیران ایرانی شده است(نقض ماده 12، 30و 31 ک 3)؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 125-120.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ممنوعیت فعالیت‌های مذهبی، تفریحی، آموزشی و ورزشی(نقض مواد 34 و 38 ک 3)؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 126-125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رعایت نکردن شرایط مربوط به استفاده از نیروی كار اسیران ایرانی و بیگاری كشیدن از آنان(نقض مواد 49، 50، 57 و 62 ک3)؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 128-127.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ممانعت از تماس با نمایندگان كمیته بین المللی صلیب‌سرخ و تهدید و ارعاب در این باره و عدم اجازه به اسیران ایرانی جهت انتخاب نماینده؛ نمایندگان کمیته بین المللی صلیب‌سرخ هر دو ماه یک بار از بازداشتگاه‌های اسیران ثبت نام شده بازدید ‌می‌کردند و اسیران ایرانی ‌می‌توانستند با آنان به صورت خصوصی و بدون حضور شاهد گفتگو کنند. ولی پس از خروج نمایندگان کمیته بین المللی صلیب‌سرخ و انتقال شکایات به مقامات عراقی،افرادی که عهده دار ترجمه بودند و یا افرادی که به شکلی عراقی‌ها متوجه ‌می‌شدند، موارد را به نمایندگان کمیته بین المللی صلیب‌سرخ منتقل کرده اند، مورد ضرب وشتم و اذیت و آزار قرار میگرفتند. (نقض مواد 77، 79، 80، 81 و 126 ک3)؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 133-131.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  حاكمیت قوانین انضباطی خشك و شدید در بازداشتگاه، خارج از عرف نیروهای مسلح عراق(نقض مواد 41، 82 و 86 ک3) تنبیه بدنی، تنبیه دسته جمعی، اعتراف گیری اجباری، تنبیه دسته جمعی به دلیل اعمال فردی، حبس اسیران در اتاق‌هایشان، محكومیت اسیران جنگی به زندان انفرادی طولانی بدون اینكه از تخلف خود و یا از حكم مطلع باشند، در سلول‌های فاقد شرایط مصرح در كنوانسیون سوم بدون رعایت آیین مربوطه و محرومیت از دسترسی به آب و غذای كافی و سرویس‌های بهداشتی و هواخوری در طول مدت محكومیت؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 138-134.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  عدم دسترسی اسیران ایرانی به دادرسی عادلانه، محاكمه اسیران در دادگاه انقلاب عراق بدون برخورداری از وكیل انتخابی و محرومیت از حق دفاع و عدم اطلاع به کمیته بین المللی صلیب‌سرخ و انتقال اسیران متهم به سلول انفرادی در زندان‌های عمومی در طول محاكمه و دادرسی و شكنجه آنان(نقض مواد 83، 95، 96، 97، 98، 99، 103، 104، 105، 106 و 108ک3)؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، ص 138.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  مجازات قضائی فراریان دستگیر شده و انتقال آنان به سلول‌های زندان‌های عادی و رفتار ظالمانه و خشن با آنان و تنبیه دسته جمعی سایر اسیران جنگی؛ افراد فراری تحت شدیدترین تنبیه‌های نظامی قرار گرفته و پس از محاکمه در دادگاه نظامی و تحمل حداقل شش ماه تا یک سال انفرادی در زندان‌های بغداد به بازداشتگاه بازگردانده ‌می‌شدند.(نقض مواد 87، 92 و 93ک3)؛&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 140-139.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عدم آزادسازی اسیران معلول و بیماران صعب العلاج به ویژه اسیرانی كه در كمیته مختلط، مشمول بازگشت به میهن تشخیص داده شده بودند؛ در بازداشتگاه‌های عراق ، عده ای از اسیران ایرانی یا دچار معلولیت‌های شدید جسمی(فلج و یا قطع عضو) بودند و یا به بیماری‌های صعب العلاجی مبتلا بودند و یا دچار عدم تعادل روحی شده یا دچار کهولت سن و غیرنظامی بودند. کمیسیون مختلط موضوع ماده 112 کنوانسیون سوم، با دو عضو از کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ و یک عضو عراقی تشکیل شد. ولی تنها موفق شد موجبات بازگشت 506 اسیر جنگی ایرانی مشمول ماده 109 کنوانسیون سوم را فراهم آورد.  (نقض مواد 109 و 110 ک3).&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران، انتشارات پيام اسرا، 1387، صص 142-141.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
علاماتی، غلامرضا، علی منوچهری (1398). اسناد تبادل اسرا ([[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] (1367-1359)، تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس با همکاری مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه جامع امام‌حسین (علیه‌الاسلام) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجید شاه‌حسینی&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلعه‌قوند، فرزانه (1402). سفری کوتاه به اردوگاه‌های تکریت، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحميلي عراق عليه ايران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF_%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%87_%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C_%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D8%B3%D8%B1%D8%AE_%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=9399</id>
		<title>نگاهی به تاریخچه و عملکرد کمیته بین المللی صلیب‌سرخ درجنگ‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF_%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%87_%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C_%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D8%B3%D8%B1%D8%AE_%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=9399"/>
		<updated>2025-01-25T17:41:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;M-samiei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جنگ به‌عنوان واقعیتی انکارناپذیر و بلایی خانمان‌سوز از گذشته میان ملت‌ها معمول و همزاد انسان بوده و این امر با گذر زمان شکل و شمایلی جدید به خود گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثرات جنگ در ابعاد مختلف خود نیز واقعیت اجتناب‌ناپذیر دیگری است که موضوع مباحث مختلف است. تأثیر جنگ بر اقتصاد و [[امنیت]] سرمایه‌گذاری، فعالیت‌های شغلی، تخریب کارخانه‌ها، معادن، پالایشگاه‌ها، اثرات ناشی از جنگ بر اجتماع مردمی، زیست ساکنان سرزمین، بافت طبقاتی، زندگی غیرنظامیان، [[آموزش]] و پرورش، زنان و کودکان، اثرات مرتبط با امور فرهنگی، هنری و مذهبی افراد جامعه و به‌طورکلی فقر، گرسنگی، ویرانی شهرها و روستاها، هرج‌ومرج، نقض حقوق و آزادی‌ها، قتل و کشتار، هتک حرمت و حیثیت ذاتی انسان، شکنجه، تجزیه خانواده‌ها، آوارگی، اسارت و بازداشت، کار اجباری، سربازگیری، جنایت جنگی و... تنها گوشه‌هایی از این فاجعه و تفکر ناسالم آدمی جهت ادامه بقاست. به‌منظور مقابله با تنازع جهت بقا، تا حد زیادی کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ به‌عنوان یک مؤسسه خصوصی سوئیسی ایده تلطیف آثار جنگ را عینیت بخشیده است، زیرا به گفته مسئولانش این نهاد همواره درصدد ایجاد موازنه و آشتی میان مفهوم &amp;quot;ضرورت نظامی&amp;quot; و &amp;quot;کرامت ذاتی انسان&amp;quot; است و از شیوه‌های مختلفی به اعمال این تعادل که هدف حقوق بشردوستانه نیز است، کمک می‌کند. کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] واقعیات جامعه بین‌المللی را با آرمان‌گرایی فرد تلفیق می‌کند و همواره نوع‌دوستی را بر عدالت برتر می‌داند. درواقع می‌توان گفت که وقوع انواع مخاصمات مسلحانه، رقابت تسلیحاتی دولت‌ها، نقض قواعد و مقررات حقوق بین‌الملل و وجود ساختار افقی دولت‌ها از یک طرف و حفظ کرامت انسانی و احترام به حقوق بنیادین فردی و جمعی ازطرف‌دیگر، نقطه تلاقی دو طرز تفکر متفاوت مذکور است.&amp;lt;ref&amp;gt;مروت، مجتبي، نقش کميتة بين‌المللي صليب‌سرخ در حمايت از قربانيان جنگي، فصل‌نامة پژوهش حقوق، شمارة 13، ص 330.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه تشکیل کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ==&lt;br /&gt;
در سال 1859م. (1238ش) سپاهیان فرانسه و اتریش در سولفورینو، محلی در شمال ایتالیا، به نبرد سختی پرداختند که در مدت کوتاهی شش‌هزار نفر کشته و سی‌وشش‌هزار نفر مجروح برجای گذاشت. مجروحان در صحنه نبرد در حال جان باختن بودند و کسی به کمک آنان نمی‌آمد. صحنه رقت‌انگیزی به‌وجود آمده بود. در این حال، یک بازرگان جوان سوئیسی به نام هانری دونان اندکی پس‌از نبرد به منطقه جنگ وارد شد و خسارات و تلفات جنگ را مشاهده کرد. این صحنه‌ها او را تحت‌تأثیر قرار دارد. وی به کمک افراد محلی یک حرکت امدادی اولیه را برای نجات مجروحان صحنه جنگ سازمان‌دهی کرد. هانری دونان در بازگشت به کشورش با الهام از مشاهدات خود در نبرد سولفورینو کتاب &#039;&#039;خاطرات سولفورینو&#039;&#039; را منتشر کرد. او در این کتاب پس‌از شرح تألمات و سختی‌های صحنه جنگ، برای کاهش تلفات و آلام قربانیان دو پیشنهاد ارائه کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول، تأسیس یک جمعیت امدادی داوطلب در هر کشور که در زمان صلح آموزش دیده باشند، تا در زمان جنگ خدمات درمانی ارائه کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم، دولت‌های جهان در یک کنگره اجتماع کرده و یک اصل بین‌المللی تخلف‌ناپذیر، که ازطریق یک قرارداد ضمانت اجرایی می‌یابد را تصویب کنند تا مبانی حقوقی حمایت از بیمارستان‌های نظامی و کارکنان درمانی تهیه شود. بعداز انتشار این کتاب، نخستین پاسخ به ندای بشردوستانه هانری دونان از زادگاه خود، ژنو، داده شد. روز هفتم فوریه 1863م. (1242ش.) انجمن فواید عامه شهر ژنو به درخواست رئیس خود، گوستاو موانیه، از هانری دونان دعوت کرد که درباره پیشنهادش مطالعه و گفت‌وگو شود. آنان در ادامه همان جلسه، روز نهم فوریه 1863م. (1242ش) ضمن یک مشاوره طولانی توافق کردند که جمعیتی را تشکیل دهند و نام آن را &#039;&#039;کمیته دائمی بین‌المللی برای کمک به مجروحان جنگ&#039;&#039; بگذارند. همین کمیته بود که بعدها رسماً به &#039;&#039;کمیته بین المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;International committee of the red crossانگلیسی و comite international de la croix-rouge  فرانسوی.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر نام یافت. ضمناً کمیته تصمیم گرفت که در روز 26 اکتبر همان سال یک کنفرانس بین‌المللی با حضور نمایندگان کشورهایی که دعوت هانری دونان را پذیرفته بودند، تشکیل شود. روز موعود، کنگره باشکوهی با شرکت 36 نماینده از 16 کشور اروپایی در ژنو برپا شد. همچنین موافقت شد که در هر کشوری یک کمیته ملی نظیر کمیته مستقر در ژنو تشکل شود. تاکنون در بیش‌از [194] کشور جهان جمعیت هلال‌احمر و کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] تأسیس شده است که [اغلب] جمعیت به رسمیت شناخته شده و عضو فدراسیون هستند و بقیه در حال طی مراحل قانونی می‌باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;نهضت بين‌المللي کميتة بين‌المللي صليب‌سرخ و هلال‌احمر (ويژة مربيان)، تهران: ادارة آموزش و پژوهشي سازمان جوانان جمعيت هلال‌احمر، چاپ دوم، 1382، ص10-9. &amp;lt;/ref&amp;gt; کنوانسیون ژنو امتیازها و اختیارهای بسیاری را برای کمیته در نظر گرفت و به‌طورکلی کمیته نظارت بر عملکرد طرف‌های مخاصمه از حیث رعایت حقوق بین‌الملل بشردوستانه را بر عهده دارد. مواد 9 و 10 و 11 مشترک چهار کنوانسیون، کمیته را هم‌پایه بلکه جانشین دولت‌ها در انجام تکلیف تضمین رعایت حقوق بشردوستانه قرار می‌دهد. مواد 126 کنوانسیون سوم و 143 کنوانسیون چهارم، کمیته را از حق ورود به کلیه اماکن اقامت اسیران جنگی و اشخاص محروم از آزادی و صحبت آزادانه و بدون حضور شاهد با آنان بهره‌مند می‌گردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;داعي، علي، نقض حقوق اسيران جنگي ايراني و مسئوليت بين المللي دولت عراق، تهران: انتشارات پيام آزادگان، 1387، صص103-102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهداف و سیاست‌های کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ==&lt;br /&gt;
کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] که در سال 1863 میلادی (1342 ه.ش) توسط هانری دونان و چند تن از یارانش تأسیس شد، سازمانی مستقل، غیردولتی، خصوصی و ازنظر سیاسی ایدئولوژی و مذهبی بی‌طرف و شعار آن &amp;quot;نیکوکاری در زمان جنگ&amp;quot; می‌باشد. کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] به‌منظور رسیدن به اهداف انسان‌دوستانه خود در زمینه‌هایی چون امدادرسانی، جست‌وجوی مفقودین، حمایت از اسرای جنگی و غیرنظامیان بازداشتی و کمک به آنها، ارتباط با سازمان‌های بین‌المللی، جلب احترام به حقوق بشردوستانه و نشر و توسعه این حقوق تلاش می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کمیته فعالیت‌های بشردوستانه توسط نهضت را در شرایط دشواری و درگیری‌ها هماهنگ کرده و هدایت می‌کند و می‌کوشد تا با ارتقا و قدرت بخشیدن به قوانین و اصول بشردوستانه از رنج انسان‌ها جلوگیری کند. کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] پایه نهضت بین‌المللی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نهضت بین‌المللی کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ و هلال‌احمر (ویژه مربیان)، تهران: اداره آموزش و پژوهشی سازمان جوانان جمعیت هلال‌احمر، چاپ دوم، 1382، ص 13.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمیته دارای اساسنامه خاص خود بوده و علامت مشخصه آن کمیته بین‌المللی، صلیبی سرخ روی زمینه سفید است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمیته دارای حداکثر بیست‌وپنج عضو است که برمبنای اساسنامه همگی سوئیسی هستند. موجودیت و نقش این کمیته در قراردادهای ژنو و در مصوبات کنفرانس‌های بین‌المللی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر و نیز اکثر مجامع بین‌المللی به رسمیت شناخته شده است&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اصول اساسی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصول حاکم بر فعالیت‌های کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به توضیح نیست که راز موفقیت هر نهاد ملی و یا بین‌المللی در اصول حاکم بر فعالیت‌های آن نهفته است. کمیته نیز از این قاعده مستثنی نیست و آنچه موجب موفقیت این نهاد در یاری رساندن به قربانیان جنگ شده است، اصول حاکم بر فعالیت‌های آن است که در بیستمین کنفرانس بین‌المللی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در اکتبر 1965م. (1344ش.) در وین به شرح ذیل تدوین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف) بشریت:&#039;&#039;&#039; ارائه کمک و کاهش درد و رنج انسان‌ها بدون تبعیض در هر گوشه جهان به‌منظور حفظ جان و سلامت آنان و تضمین احترام به بشریت و ارتقای دوستی و همکاری و صلح دائمی بین مردم جهان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب) عدم تبعیض:&#039;&#039;&#039; از دیدگاه کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، قومیت، نژاد، اعتقادات سیاسی و یا مذهبی افراد هیچ نقشی در ارائه خدمات این نهاد نداشته و عامل مؤثر در فوریت آن ناشی‌از اضطرار مربوط به هر مورد خاص است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ) بی‌طرفی:&#039;&#039;&#039; از آنجا که کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] هیچ‌گونه اقتداری نسبت به طرف‌های مخاصمه ندارد، یکی از مهم‌ترین اصولی که می‌تواند به تداوم فعالیت‌های این نهاد کمک کند‌، اصل بی‌طرفی است. بر این اساس و به‌منظور تداوم اعتماد طرف‌های مخاصمه به این نهاد، این کمیته از جانبداری از هریک از طرف‌های مخاصمه پرهیز خواهد کرد و هرگز خود را درگیر اختلاف‌های سیاسی، نژادی، مذهبی و اعتقادی آنان نخواهد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;Piter jean, “ the fundamental priciples of the red cross and peace” geneve: hunry dunant institute, 1984, p7.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت)&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;استقلال:&#039;&#039;&#039; کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، سازمانی مستقل است. جوامع هلال‌احمر و کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] نیز گرچه تابع قوانین دولت متبوع خود هستند، ولی باید این اصل را رعایت کرده و به اصول کمیته متعهد باقی بمانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ث) خدمات داوطلبانه&#039;&#039;&#039;: کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] سازمانی است که کمک‌های خود را به‌صورت داوطلبانه ارائه می‌دهد و هیج قصد و غرض دیگری را دنبال نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ج) یگانگی:&#039;&#039;&#039; هر کشور تنها می‌تواند دارای یک جمعیت کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] یا هلال‌احمر باشد که دسترسی به آن برای همگان آزاد است و تنها در قلمرو همان کشور فعالیت خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چ) جهان‌شمولی:&#039;&#039;&#039; کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] یک نهاد جهان‌شمول است که تمام جوامع کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر در آن جایگاهی برابر داشته و در کمک به یکدیگر از مسئولیت مشترک برخوردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;ibid,23-28.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وظایف کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ==&lt;br /&gt;
وظایفی که در اساسنامه نهضت بین‌المللی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر و با الهام از اساسنامه کمیته برای آن تعیین شده، شامل موارد زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-    حفظ و نشر اصول اساسنامه نهضت که عبارت‌اند از: انسانیت، بی‌غرضی، بی‌طرفی، نداشتن وابستگی، خدمات داوطلبی، یگانگی و جهان‌شمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-    به رسمیت شناختن هر جمعیت ملی (کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] یا هلال‌احمر) جدیدالتأسیس که عملاً شرایط به رسمیت شناخته شدن را دارا می‌باشد و همچنین اعلام این موضوع به سایر جمعیت‌های ملی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-     بر عهده گرفتن وظایفی که قراردادهای ژنو برای کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در نظر گر فته است از قبیل بازدید از اماکن نگهداری [[اسرا]] و غیرنظامیان بازداشتی و همچنین حمل و توزیع کمک‌های امدادی بین آنها و ساکنان مناطق اشغالی و سایر آسیب‌دیدگان، تلاش به‌‌ منظور اجرای دقیق حقوق بشردوستانه بین‌المللی که در درگیری‌های مسلحانه لازم‌الاجرا می‌باشد توسط طرف‌های درگیر و همچنین دریافت و مطلع شدن از هرگونه شکایت در مورد نقض حقوق مذکور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-    اقدام در همه اوقات به‌عنوان یک مؤسسه بی‌طرف که فعالیت‌های بشردوستانه خود را به‌طور اخص در زمان درگیری‌های مسلحانه بین‌المللی و سایر درگیری‌های مسلحانه یا زدوخوردهای داخلی انجام می‌دهد. به منظور حمایت از آسیب‌دیدگان نظامی و غیرنظامی درگیری‌ها و آشوب‌ها و تبعات آن و یاری رساندن به آسیب‌دیدگان مذکور در صورت نیاز به همکاری و هماهنگی جمعیت‌های ملی و فدراسیون بین‌المللی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-    تأمین جریان عملیات آژانس مرکزی جست‌وجوی مفقودین طبق مفاد کنوانسیون‌های ژنو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-    کمک در زمینه آموزش کارکنان درمانی و تهیه وسایل پزشکی (به هنگام بروز درگیری‌های مسلحانه) با همکاری جمعیت‌های ملی، خدمات درمانی نظامی و غیرنظامی و مسئولان مربوط. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-    تلاش در جهت تفهیم و نشر حقوق بین‌المللی بشردوستانه که در درگیری‌های مسلحانه لازم‌الاجرا می‌باشد و فراهم نمودن مقدمات توسعه آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8-    اجرای مأموریت‌هایی که از سوی کنفرانس بین‌المللی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر به کمیته محول می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;نهضت بین‌المللی کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ و هلال‌احمر (ویژه مربیان)، تهران: اداره آموزش و پژوهشی سازمان جوانان جمعیت هلال‌احمر، چاپ دوم، 1382، ص15-14.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکیلات کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ==&lt;br /&gt;
کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] بر مبنای اساسنامه خود دارای تشکیلات خاصی به شرح زیر است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجمع عمومی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]:&#039;&#039;&#039; رکن عالی سیاست‌گذاری، نظارت و تصمیم‌گیری کمیته بوده که حدود هشت بار در سال تشکیل جلسه می‌دهد. اعضای مجمع همان اعضای کمیته (حداکثر 25 نفر) و رئیس و نایب‌رئیس مجمع درواقع همان رئیس و نایب‌رئیس کمیته می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شورای اجرایی:&#039;&#039;&#039; مسئول جریان کلی امور کمیته بوده و نظارت مستقیم بر اداره آن دارد. شورا متشکل از حداکثر هفت نفر از اعضای کمیته به انتخاب مجمع عمومی بوده و هفته‌ای یک بار تشکیل جلسه می‌دهد. رئیس کمیته (رئیس مجمع) ریاست شورای اجرایی را بر عهده دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هیئت مدیره&#039;&#039;&#039;: مسئول اداره کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] براساس تصمیمات و توصیه‌های مجمع عمومی، شورای اجرایی و رئیس کمیته می‌باشد. هیئت مدیره کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] از مدیر عملیات و مدیرعامل که هم‌زمان مسئولیت مدیریت امور عمومی و مدیریت امور اداری را نیز دارد، تشکیل شده است. مدیریت عملیات که درواقع قلب کمیته و مهم‌ترین قسمت آن می‌باشد، از دو بخش عملیات وآژانس مرکزی جست‌وجو تشکیل شده است. در هر دو بخش به هر درگیری یا کشور درگیر یک میز خاص در مرکز کمیته اختصاص داده شده است. نمایندگی‌های کمیته در سراسر جهان زیر نظر این مدیریت فعالیت می‌کنند. مدیریت اداری کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] شامل امور اداری، مالی، کارکنان، آموزش و کامپیوتر بوده، درحالی‌که مدیریت عمومی شامل بخش‌های اصول و قوانین (امور حقوقی، جمعیت‌های ملی و آرشیو) و اطلاعات و امور رسانه‌ها (نشر و همکاری، انتشارات، سمعی و بصری و روابط عمومی) می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نهضت بین‌المللی کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ و هلال‌احمر (ویژه مربیان)، تهران: اداره آموزش و پژوهشی سازمان جوانان جمعیت هلال‌احمر، چاپ دوم، 1382، ص 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بررسی عملکرد کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ==&lt;br /&gt;
با نگاهی تحلیلی به سوابق و شواهد تاریخی و با جمع‌بندی فصول مشترک عملکرد کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، در مقاطع زمانی و مکانی مختلف، می‌توان بیان داشت که این نهاد هم‌زمان در دو وضعیت خاص یعنی عرصه دیپلماتیک و صحنه نبرد نقش خود را ایفا نموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;1)عملکرد کمیته در عرصه دیپلماتیک:&#039;&#039;&#039; پس‌از تشکیل کمیته در سال 1863 م. (1242ش) پیشنهاد تشکیل، هماهنگی، ارتقا و اتحاد جمعیت‌های امدادی در داخل هر کشور برای کمک به مجروحان و همچنین تصویب کنوانسیونی جهت بهبود وضعیت ایشان مطرح گردید. با این اهداف اولین کنفرانس بین‌‌المللی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌‎سرخ]] به همت کمیته در سال 1867م. (1246ش) در پاریس برگزار شد. این بدعت و نوآوری، با کنفرانس برلین 1869م. (1248ش) در خصوص تأسیس دفتر امداد و اطلاعات برای اسیران جنگی و متعاقباً کنفرانس‌های ژنو 1884م. (1263ش)، وین 1897م. (1276)، صلح لاهه، سن‌پترزبورگ و لندن ادامه یافت و تثبیت شد. پس‌از آن، کنفرانس واشنگتن حول محور کمک به زندانیان جنگی و کنفرانس ژنو 1921م. (1300ش) درخصوص نقش کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در جنگ داخلی منجر به گسترش مداخله کمیته گردیدند. این نشست‌ها که به ابتکار و مشارکت فعال کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] برگزار شدند، در وهله اول مُهر تأییدی بر ادامه فعالیت‌های منظم و عملكرد میانجی‌گرانه آن درخلال سال‌های آغازین فعالیتش بودند. در مرحله دوم فصل جدیدی را در نهضت ایجاد نمودند كه طی آن مقررات نهضت [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر با اصول و موازین حقوق بشردوستانه بین‌المللی منطبق و به‌تدریج نظام حقوقی حاكم بر کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ترسیم شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;مروت، مجتبی، نقش کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ در حمایت از قربانیان جنگی، فصل‌[[نامه]] پژوهش حقوق، شماره 13، ص 332.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازنظر تاریخی كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در زمان صلح در تهیه و تنظیم پیش‌نویس كنفرانس‌های دیپلماتیك، نشر و ترویج حقوق بشردوستانه و اصلاح مقررات موجود یكه‌تاز نهضت به شمار می‌آمد. سرانجام مواردی كه کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] نگرانی خود را نسبت به آنها در عرصه‌های دیپلماتیك فوق‌الذكر نشان داده بود، در حوزه‌های ذیل توسعه یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محور اول&#039;&#039;&#039;: دامنه وضعیت‌هایی كه كمیته بین‌‎المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] احساس می‌كرد صلاحیت مداخله را دارد، گسترش و از جنگ‌های بین‌المللی به جنگ‌های داخلی تعمیم یافت. به‌طور مثال كمیته در جنگ داخلی اسپانیا (9- 1936م./1318-1315ش) بیشترین سطح مداخله را در مخاصمات غیربین‌المللی داشت، درعین‌حال كمبود قوانین و عدم ارائه خدمات به تمامی زندانیان ازجمله چالش‌های جدی کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در این نبرد بوده است. سعی در آزاد كردن پزشكان و پرستاران، بازدید از 82 محل بازداشت كه حدود نه‌هزار زندانی در آنجا نگهداری می‌شدند، تبادل مكاتبات شامل بیش‌از نودهزار پیام خانوادگی، ردیابی مفقودین، ارسال مرسوله‌های امدادی و حمایت از غیرنظامیان در برابر بمباران ازجمله دستاوردهای كمیته در دوره بین دو جنگ جهانی در عرصهه مخاصمات داخلی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محور دوم&#039;&#039;&#039;: توسعه قابل‌ملاحظه در ارتباط با اشخاص استفاده‌كننده از خدمات كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] است. به عبارت دقیق‌تر، ابتدا مجروحان و بیماران در جنگ زمینی و در وهله بعد مصدومان جنگ دریایی و پس‌از آن افراد محروم از آزادی و اسیران جنگی مورد نظر و توجه کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] قرار گرفتند كه حمایت از این اقشار در مواجهه با جنگ جهانی اول ملموس و عینی بود. با وقوع جنگ‌های شدیدتر بالاخص جنگ جهانی دوم، حمایت از جمعیت غیرنظامی، اموال و اهداف غیرنظامی، توسط كمیته دنبال شد. این امر از آن حكایت دارد كه كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در جست‌وجوی حمایت از تمامی طیف‌های قربانیان جنگی بوده، نه قشر خاصی از آنها. لازم به ذكر است كه كارنامه کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در دوران اولیه شكل‌گیری به‌علت فقر منابع مالی، كمبود مبانی حقوقی، فقدان معاهدات بشردوستانه الزام‌آور، عدم وجود مكانیسم یكسان درخصوص هریك از قربانیان به‌طور مجزا، عدم شناسایی و تثبیت نداشتن موقعیت آن، تمركز در محدوده جغرافیایی خاص، به‌ویژه قاره اروپا،كمیته را با نقائص و چالش‌هایی مواجه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;مروت، مجتبی، نقش کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ در حمایت از قربانیان جنگی، فصل‌نامه پژوهش حقوق، شماره 13، ص 333.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;2) صحنه نبرد؛ عملكرد كمیته&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در مراحل زمانی مختلف در منطقه جنگی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرحله طفولیت کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] تنها به بُعد دیپلماتیك محدود و مقید نبود، بلكه خط مشی‌های خود را از وضعیت عینی و واقعیت‌های موجود درمحل مخاصمات اخذ می‌نمود. عملكرد كمیته در عرصه نبرد، از بدو تأسیس تا ابتدای جنگ جهانی اول، از یك رفتار مبتنی بر آزمون و خطا تكرار رویه و اندكی تزلزل حكایت دارد. محور این رفتارها موارد ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف)&#039;&#039;&#039; كمك به ارتقا اعمال كنوانسیون ژنو جهت كمك به مجروحان، ازطریق آگاهی دادن به متخاصمین؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب)&#039;&#039;&#039; امدادرسانی به مجروحان، بیماران و زندانیان جنگی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ)&#039;&#039;&#039; كمك در پذیرش بی‌طرفی وضعیت كاركنان پزشكی و سعی در ایجاد اتحاد میان کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] نوپا؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت)&#039;&#039;&#039; تأسیس آژانس‌های امداد بین‌المللی به‌عنوان بازوهای اجرایی كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] مانند آژانس باسل، تریست، بلگراد و صلیب‌سبز كه عمدتاً به امر جمع‌آوری مرسولات، اعزام نیرو، ارسال پتو، لباس و نامه، انتشار لیست زندانیان و ردیابی سربازان مفقودالاثر مشغول بودند؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ث)&#039;&#039;&#039; جمع‌آوری اطلاعات برای شناسایی هویت افراد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ج)&#039;&#039;&#039; تشكیل جمعیت امدادی در هر كشور؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چ)&#039;&#039;&#039; بررسی نیازها توسط نمایندگان كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در منطقه نبرد.&amp;lt;ref&amp;gt;Bugnion, Francois, (2003), The International Committee of Red Cross and the protection of war victims, Macmillan publishers limited, first pub, p36.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجمله چالش‌ها و نقاط ضعف كمیته در این دوره وجود موارد متعدد سوءاستفاده از مقررات و نشان‌های حمایتی، عدم وجود سیاست مشخص برای پرداختن به شكایت‌های نقض مقررات، وضعیت مبهم سربازان مجروح كه به دست دشمن افتاده بودند و وضعیت مبهم سایر قربانیان بود. در این دوره كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] گاهی رفتار تدافعی به خود می‌گرفت و گاهی پیشروی قابل‌ملاحظه‌ای در جهت توسعه اقداماتش داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;ibid,37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كارنامه فعالیت‌های كمیته و نهضت بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر در جنگ جهانی اول دگرگونی ریشه‌ای دارد، زیرا جنگ بر تمامی قلمرو كاری آنها، تأثیر داشت. این دوره یكی از مهم‌ترین دوران‎های توسعه کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] به شمار می‌آید. می‌توان محورهای توسعه و چالش‎های کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] را در این بازه زمانی در موارد زیر خلاصه نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف) چارچوب حقوقی:&#039;&#039;&#039; هنگام بروز جنگ جهانی اول تنها سه سند مهم یعنی كنوانسیون ژنو 1864م. (1243ش.) و كنوانسیون‌های 18 اكتبر 1907م. (1286ش) درخصوص انطباق اصول كنوانسیون ژنو با جنگ دریایی و احترام به قواعد و عرف‌های جنگ زمینی وجود داشت كه این مقررات برای اهداف و اقدامات كمیته بسیار ناكافی بودند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب) حمایت از زندانیان جنگی:&#039;&#039;&#039; مصداق این حمایت تبادل لیست اسامی اسیران، ایجاد كارت‌های راهنما، انجام تحقیقات در مورد شرایط حاكم، ردیابی افراد مفقودالاثر، ارسال اسناد رسمی و نامه‌ها و بسته و پول است. ( به‌طور نمونه، آژانس بین‌المللی زندانیان جنگی كه توسط كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در این جنگ ایجاد گردید، ازطریق كارت‌‎های راهنما بیش‌از یك میلیون مورد اطلاعات را درخصوص خانواده‌های زندانیان رهبری نمود.)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ) بازدید از زندانیان اردوگاه‌ها توسط نمایندگان كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]:&#039;&#039;&#039; این بازدیدها با هدف بحث و تبادل نظر با دولت‌های متخاصم جهت ارتقای شرایط زندانیان و بهبود وضعیت آنها و همچنین تهیه گزارش‌های عینی از وضعیت ایشان و گاهی انتشار آنها برای دولت‌ها و خانواده‌های زندانیان صورت پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;ibid,97.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت) عملیات امدادی:&#039;&#039;&#039; كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] به دو نوع محموله امدادی توجه نشان می‌داد: بسته‌های شخصی كه برای زندانیان معینی ارسال می‌شود و مرسوله‌های جمعی و گروهی. ایجاد بهداری‌ها، ساخت محل برای اطعام نیازمندان، تشكیل خانه‌های مجهز برای كودكان، ضدعفونی اماكن، بهبود مراكز بهداری و... گوشه‌هایی از این عملیات امدادی است كه پرجلوه‌ترین آنها عملیات مارس 1919م. (1298ش.) تا ژوئن 1921م. (1300ش.) جهت كمك به زندانیان جنگی در سیبری و سازماندهی بازگشت آنها بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ibid,127.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ث)&#039;&#039;&#039; بازگشت زندانیان به میهن در طول جنگ و پس‌از اتمام جنگ. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ج)&#039;&#039;&#039; تفسیر مقررات حقوق بشردوستانه و ارائه اصول راهنما جهت استفاده متخاصمین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چ) نقض حقوق بشردوستانه:&#039;&#039;&#039; با وجود سكوت مقررات حاكم، كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] درصورت دریافت شكایت صرفاً آن را به طرف مقابل می‌فرستاد و خواستار تحقیق می‌شد و سپس پاسخ را به دولت شكایت‌كننده ارسال می‌نمود. هرچند وسعت جنگ دامنه فعالیت‌های کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] را در این دوران افزایش داد، لیكن كمیته به‌علت نوپا بودن در آن شرایط زمانی آمادگی مقابله با چنین جنگ عالم‌گیری را نداشت، بنابراین شكست‌هایی را برای آن رقم زد.&amp;lt;ref&amp;gt;Bossier, Pierre,(1985), History of the ICRC: from Solferino to Tsushima, Henry Dunant,institute,Geneva,p 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عملکرد کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در دوره بین دو جنگ جهانی ==&lt;br /&gt;
در دوره بین دو جنگ جهانی، کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] با تجاربی كه به دست آورده بود محور تلاش‌های خود را بر ممنوعیت جنگ شیمیایی و باكتریولوژی، ایجاد محدودیت در بمباران‌ها با ایجاد بیمارستان‌ها و مناطق امن و مكان‌های خاص، حمایت از كاركنان پزشكی هوایی، اصلاح كنوانسیون لاهه برای انطباق اصول كنوانسیون ژنو با جنگ دریایی و برطرف كردن نقاط ضعف مقررات حاكم بنیان نهاد. عمده این فعالیت‌ها در عرصه دیپلماتیك بودند، اما در طول جنگ جهانی دوم حوزه‌های راهبردی كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و اقدامات حمایتی آن به‌طور وسیعی گسترش یافت. اهم این حوزه‌ها عبارت بودند از: حمایت از سربازان مجروح و بیمار جنگ‌های زمینی و دریایی، زندانیان جنگی، غیرنظامیان تحت اقتدار دشمن، جمعیت غیرنظامی و اقدامات امدادی. (صدور 36 میلیون كارت هویت، دریافت 51 میلیون پیام و ارسال 61 میلیون نامه، 170/11زندانیان، حمل و نقل 470,000 تن مرسولات امدادی برای زندانیان جنگی و غیرنظامیان بازداشت‌شده، ارسال 90 میلیون بسته شخصی و توزیع آنها، سطح اقدامات امدادی كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] را در سرتاسر دنیا گستراند كه سازمان‌یافتگی آنها قابل ملاحظه است. همچنین نمایندگان كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] بیش‌از 16 میلیون كیلومتر را ازطریق دریا، هوا، ریل و جاده تحت پوشش قرار دادند. در این اثنا 11 نفر از پرسنل آن نیز كشته شدند. به‌علاوه در سال 1945م. (1324ش) كارمندان ستاد فرماندهی در ژنو 3921 نفر بودند كه 2585 نفر از آنان توسط آژانس مركزی برای زندانیان جنگی استخدام شده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;lt;sup&amp;gt;[1]&amp;lt;/sup&amp;gt;- Report of the ICRC on its activities during the Second World War: September 1, 1939-June 30, 1947, 1948, Vol. I, pp.70-84&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخاصمات غیربین‌المللی نیز كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] سعی بر انجام اقدامات بی‌طرفانه داشت، به‌ویژه پس‌از جنگ داخلی اسپانیا در سال 1936م. (1315ش.)، دخالت خود را در این حوزه توسعه بیشتری داد. نظر به وجود رضایت طرف‌های درگیر، نیروی محرك این توسعه ابتكارات بشردوستانه كمیته بود، اما درمجموع در مقایسه با دستاوردهای وی در مخاصمات بین‌المللی، ناكامی‌ها و شكست‌ها در جنگ‌های داخلی، مشهودتر و ملموس می‌باشد. سرانجام تلاش‌ها و تجارب كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، جامعه جهانی را به‌سمت تصویب ماده 3 مشترك در كنوانسیون‌های چهارگانه ژنو و پروتكل دوم الحاقی 1977م. (1356ش) سوق داد.&amp;lt;ref&amp;gt;مروت، مجتبی، نقش کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ در حمایت از قربانیان جنگی، فصل‌نامه پژوهش حقوق، شماره 13، ص 335.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قواعد حقوق بشردوستانه کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ==&lt;br /&gt;
نظام حقوقی قابل اعمال بر كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] از گستردگی و تنوع خاصی برخوردار است. كنوانسیون‌های بین‌المللی در زمینه حقوق بین‌الملل بشر؛ اصول كلی حقوقی و معاهدات حقوق بشردوستانه، به‌خصوص معاهدات ژنو 1949م. (1328ش) و پروتكل‌های 1977م. (1356ش.)؛ حقوق بین‌الملل عرفی قابل‌اعمال بر مخاصمات مسلحانه؛ قوانین کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، موافقت‌نامه‌های خاص، قراردادهای مقر، مقررات حقوق داخلی كشور سوئیس كه اختیاراتی به كمیته اعطا می‌كنند، قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل متحد یا شورای امنیت در ارتباط با قربانیان، قطعنامه‌ها و تصمیمات ارگان‌های بین‌المللی، اسناد مربوط به حمل‌ونقل، ارتباطات، مالیات و پست، رژیم حقوقی حاكم بر كمیته را تبیین می‌نمایند. درعین‌حال در گذشته و امروز، یكی از مهم‌ترین چالش‌های رودرروی كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در زمان هر جنگ یا نزاعی، خلأ مقررات و كمبود قوانین جهت فعالیت‌هایش می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گردآوری قواعد عرفی موجود و تلفیق آنها با تجارب گذشته و درهم‌آمیختن چاشنی ابتكارات بشردوستانه، امر تدوین قواعد حقوق بشردوستانه را توسط كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ممكن ساخته است. ترتیب دادن كنفرانس‌های دیپلماتیك و شرکت فعالانه در هنجارسازی یا اصلاح قواعد موجود، نمونه بارز این خلاقیت می‌باشد. زمینه‌های تدوین و توسعه مقررات حقوق بشردوستانه را با محوریت كمیته، بعداز جنگ دوم جهانی، علاوه بر نظامیان مجروح در جنگ زمینی و دریایی و اسرای جنگی می‌توان در موارد ذیل جست‌وجو نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;1)&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;حمایت از افراد غیرنظامی در طول دوران مخاصمات&#039;&#039;&#039;: در حقوق بشردوستانه، این حمایت به سه طریق تدوین شده است كه در اینجا اقدامات كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] را دراین‌خصوص بررسی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف) حمایت از غیرنظامیان در برابر رفتار خودسرانه دشمن:&#039;&#039;&#039; در این مورد طرح كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در زمینه حمایت از جمعیت غیرنظامی به پانزدهمین كنفرانس كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در شهر توكیو ارائه شد. لیکن پس‌از امضا قابلیت اجرا پیدا نكرد و اقدامات بعدی آن در جهت تصویب پیش‌نویس توكیو با جنگ جهانی دوم مواجه شد. با تصویب معاهدات ژنو 1949 كه كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در تهیه پیش‌نویس و تصویب آنها فعالانه شركت نمود، حمایت عام نسبت به تمامی افراد مدون گردید. همچنین حمایت خاص نسبت به برخی طبقات مانند زنان&amp;lt;ref&amp;gt;ازجمله مواد 27 عهدنامة چهارم و 76 پروتكل اول درخصوص حمايت در برابر هرگونه لطمه به حيثيت، هتك حرمت و تجاوز و ممنوعيت مجازات اعدام براي زنان باردار.&amp;lt;/ref&amp;gt;، كودكان&amp;lt;ref&amp;gt;مانند مواد 14، 17، 23، 24، 38، 50، 51 و 68 در عهدنامة چهارم، شامل حمايت‌هايي از قبيل ايجاد مناطق امن، انتقال و تخلية غيرنظاميان، عبور آزادانة محموله‌ها، حمايت از كودكان بي‌سرپرست، شناسايي و تعيين هويت، وضعيت كودكان در سرزمين‌هاي اشغالي و... . مواد 77 و 78 پروتكل اول مبني‌بر احترام، ممنوعيت هتك حرمت، مراقبت و كمك، شرايط انتقال، تعليم و تربيت.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خبرنگاران&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: مواد 13 عهدنامه‌هاي لاهه و رفتار مطابق با اسير جنگي، بند الف مادة 4 عهدنامة سوم و صدور كارت شناسايي مخصوص، مادة 79 پروتكل اول و غيرنظامي دانستن آنها.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پناهندگان، آوارگان و افراد فاقد تابعیت&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: مواد 44 ، 45 و 70 عهدنامة چهارم و مادة 13 پروتكل اول.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به عمل آمد. این امر وضعیت حقوقی كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] را به‌هنگام امدادرسانی تثبیت نمود و مبنای حقوقی لازم را برای اقدامات بعدی آن فراهم ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;مروت، مجتبي، نقش کميتة بين‌المللي صليب‌سرخ در حمايت از قربانيان جنگي، فصل‌نامة پژوهش حقوق، شمارة 13، ص 338.&amp;lt;/ref&amp;gt;[[صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب) حمایت از جمعیت غیرنظامی در برابر اثرات مخاصمه&#039;&#039;&#039;: تلاش كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در تدوین &#039;&#039;اصل تفکیک&#039;&#039; و &#039;&#039;اصل تناسب&#039;&#039; پس‌از تصویب عهدنامه‌های ژنو به گسترش مصادیق آنها در پروتكل‌ها انجامید. مثلاً حمایت‌های مقرر برای اموال و مراكز فرهنگی، مراكز حیاتی برای زیست مردم غیرنظامی، محیط‌زیست طبیعی، استحكامات و تأسیسات بسیار خطرناك، مقررات مربوط به اقدامات احتیاطی (مواد 57 و 58 پروتكل اول 1977 ) مناطق غیرنظامی و شهرهای بی‌دفاع یا باز (مواد 59 و 60 پروتكل اول)، دفاع غیرنظامی، كمك‌رسانی به نفع سكنه غیرنظامی و ممنوعیت اقدامات تلافی‌جویانه علیه افراد، جمعیت، مراكز غیرنظامی&amp;lt;ref&amp;gt;براي مطالعة بيشتر رجوع كنيد به قسمت چهارم بخش اول، مواد 48 به بعد پروتكل اول 1977 درخصوص حمايت كلي در برابر اثرات مخاصمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;، همگی در راستای حمایت از جمعیت غیرنظامی در برابر آثار مخاصمه بسط و گسترش یافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ) تدوین و توسعه مقررات مرتبط با مخاصمات مسلحانه غیربین‌المللی:&#039;&#039;&#039; تهیه و ارائه پیش‌نویس ماده 3 مشترك و پروتكل دوم توسط كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و كمك به تصویب آن، ابزاری انعطاف‌پذیر و بهترین پاسخ حقوق بین‌الملل به مخاصمات داخلی و مساعدت به ایفای نقش كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] است، بدون اینكه وضعیت حقوقی متخاصمان را به رسمیت بشناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;2) محدودیت و ممنوعیت استفاده از برخی سلاح‌ها:&#039;&#039;&#039; ارائه راهكارهای عملی كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در كنفرانس دیپلماتیك مربوط به كنوانسیون منع استفاده، ذخیره‌سازی، تولید و انتقال مین‌های زمینی ضدنفر&amp;lt;ref&amp;gt;convention on the prohibition of Anti personal mines&amp;lt;/ref&amp;gt; كه در سال 1997 م. (1376ش.) در اتاوای كانادا به تصویب رسید ناشی از تجارب كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] از آثار عینی تخریبی مین‌های ضدنفر است. همچنین آثار ناشی از سلاح‌های میكروبی و شیمیایی بر قربانیان جنگی، همواره در اطلاعیه‌ها و گزارش‌های كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] مورد توجه قرار گرفته است. به نظر می‌رسد موضع كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در برخورد با موضوع كنترل تسلیحات و ممنوعیت استفاده از برخی از سلاح‌های كشتارجمعی منفعل باشد، زیرا در این خصوص بیشتر اقدامات خود را در عرصه دیپلماتیك انجام می‌دهد نه در صحنه مخاصمه. به‌علاوه در اكثر موارد نقش ارشادكنندگی خود را در این زمینه تقویت نموده و به توصیه به متخاصمان، اكتفا نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخصوص تفسیر نیز باید بیان داشت كه شركت فعالانه كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در كارهای مقدماتی كنفرانس‌های دیپلماتیك، روند مذاكرات در تصویب اسناد و استفاده از تجارب وی در زمینه اجرای قواعد، او را به بهترین مرجعی تبدیل نموده است تا مكرراً دست به تبیین حدود، مرزها و دامنه شمول قواعد و اصول حقوق بشردوستانه و تطبیق آنها بپردازد. تفاسیر كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] چندجانبه است كه امكان دارد شكل صریح یا ضمنی به خود بگیرند. تفسیر صریح، به‌ویژه در یادداشت‌ها و ارائه نقطه‌نظرات كمیته به كنفرانس‌های دیپلماتیك یا كنفرانس‌های بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر صورت پذیرفته است و تفسیر ضمنی را می‌توان از خلال رفتارش دریافت. به‌طور مثال، تفاسیر كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در جنگ جهانی دوم درخصوص استفاده از نشان مورد تأیید و سپس تدوین آن در معاهدات چهارگانه ژنو 1949م. (1328ش) گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: پاراگراف اول مادة 42 كنوانسيون اول و مادة 44 كنوانسيون دوم ژنو 1949.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، نظریات تفسیری كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] از مفاد معاهدات ژنو و پروتكل‌ها در چندین مجلد چاپ گردیده و همواره مورد توجه مقامات كشوری و لشگری مشاوران حقوقی و دانشگاهیان می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;3) ارتقای حقوق بشردوستانه:&#039;&#039;&#039; در بردارنده فعالیت‌هایی است كه در جهت فرهنگ‌سازی و تثبیت آن در میان ملت‌ها به كار گرفته می‌شود و می‌توان آن را به كلیه اعمالی اطلاق نمود كه كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در راستای انجام وظایف بشردوستانه برای بالا بردن منزلت و جایگاه حقوق بشردوستانه بین‌المللی انجام می‌دهد. كمیته در این خصوص سطح مخاطبان و قواعد موضوعه را در نظر می‌گیرد و آن را ازطریق افزایش آگاهی از قوانین و برگزاری برنامه‌های آموزشی وآگاهی‌دهنده برای گروه‌های گوناگون بهبود می‌بخشد.&amp;lt;ref&amp;gt;د. روور، خدمت و حمايت: حقوق بشر و حقوق بشردوستانه در عملكرد حرفه‌اي پليس، مترجم: كتايون حسيني‌نژاد، تهران، سرسم، چ اول، 1383، ص 12. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه‌های هدف كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، نیروهای مسلح و پلیس، جوانان و دانشگاهیان می‎‌باشند. به‌طور نمونه در سال 2005 م. (1384ش.) در مكزیك و هایئتی، كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] به امر آموزش حقوق بشردوستانه در تمرین‌های نظامی و تشریح وظایف پلیس اقدام نموده است. انتشار كتب و مقالات راهنما مانند كتاب &#039;&#039;خدمت و حمایت&#039;&#039;، &#039;&#039;حقوق جنگ:&#039;&#039; راهنمایی برای سربازان حرفه‌ای، مین‌های ضدنفر، پلیس و نیروهای امنیتی، كمك‌های اولیه، رفتار در جنگ؛ قوانین رفتار در جنگ و پلیس و نیروهای امنیتی برای این گروه قابل ذكر است.&amp;lt;ref&amp;gt;Promotion international humanitarian law by ICRC: /2005/Mexico.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;4) پیشگیری از وقوع مخاصمات&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] پیشگیری به مجموعه ابزارها و فعالیت‌هایی كه هدفشان مقابله با حوادث مضر یا محدود كردن عواقب ناخوشایند آن است،&amp;lt;ref&amp;gt;A set of measures and activities intended to p revent harmful evens or to limit their adverse consequences&amp;lt;/ref&amp;gt; اطلاق می‌شود. نظر كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] دراین‌خصوص این است كه اولاً باید از وقوع حوادث مضر جلوگیری كرد، ثانیاً در صورت وقوع دامنه آن را محدود كرد، ثالثاً در جهت حفظ و نگهداری حداقل آثار مضر گام برداشت. قبل‌از بروز نزاع، نقش كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] معطوف به برگزاری كارگاه‌های آموزشی، دوره‎های تحصیلی، ترتیب دادن سمینار و نمایشگاه و صدور گزارش است.&amp;lt;ref&amp;gt;Kosirrik, René, 1997, some questions and answers regarding the ICRC and Preventive action, Official statement,p 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خلال مخاصمات، اقدامات پیشگیرانه كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] ناظر به تغییر و اصلاح رفتار غلط متخاصمان است. از نظر كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] قربانیان باید شیوه‌های زنده ماندن و دریافت كمك برای آینده خود را بدانند. دراین‌خصوص كمیته برای خود تیم‌های سازماندهی‌شده‌ای مانند تیم پرستاران، كاركنان پزشكی، كارشناسان لجستیكی و تجهیزات پزشكی تعبیه نموده است. اتحاد خانوادگی براساس مدل كمك-پشتیبانی، بازپروری قربانیان و تعامل با فدراسیون جمعیت‌های ملی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] و هلال‌احمر ازجمله اصول موردتوجه كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] برای اقدامات پیشگیرانه پس‌از مخاصمه می‌باشد. مثلاً در جنگ‌های سومالی، موزامبیك اروپای شرقی، كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] به این امور توجه خاصی داشت و برطرف كردن نیازهای اساسی و حیاتی قربانیان جزو اولویت‌های كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;5) نشر و ترویج:&#039;&#039;&#039; قبل و بعداز وقوع مخاصمه و حتی در حین آن، كمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ در راستای ایفای وظایف بشردوستانه خود، اقدام به نشر و ترویج حقوق بشردوستانه می‌‌کند. از مهم‌ترین این ابزارها رسانه‌های ارتباط‌جمعی، رادیو، تلویزیون، روزنامه، اینترنت، بروشورها، كتاب‌ها و مجلات، متون ترجمه‌شده، استفاده از خبرنگاران و آموزش عمومی است. به نظر می‌رسد كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] دراین‌خصوص سیاست یکنواخت و یکسانی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;6) نظارت بر حسن اجرای حقوق بشردوستانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه‌بر اقدامات در مرحله هنجارسازی، كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] به‌عنوان یك ركن نظارتی بر اعمال مقررات بشردوستانه توسط طرفین تخاصم كنترل دارد و به شیوه‌های گوناگون تاكنون این نقش را ایفا نموده است. اصولاً كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] نمی‌تواند درخصوص رفتار متخاصمان قضاوت كند چراكه یك مرجع قضایی نیست، لیكن به‌طور كلی اصول راهنمایی درخصوص اعمال بی‌طرفانه و موارد نقض را در مجله كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در آوریل 1981 بیان كرده است. اصولاً كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] افشاسازی را با تحقق شرایط ذیل عملی نموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) نقض به‌صورت عمده و مكرر باشد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) اقدامات محرمانه منجر به پایان دادن به موارد نقض فاحش، مثمرثمر نباشد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) افشاسازی به نفع افراد و جمعیت‌هایی باشد كه مورد حملات یا تهدیدات هستند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) نمایندگان كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] شاهد نقض بوده یا ادعای نقض مقررات از منابع موثق و قابل‌اعتماد گزارش شده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;Extract from irrc,1981, p.76-83لازم به ذکر است که كميته در مخاصمات بسياري اقدام به انتشار اين‌گونه اسناد نموده است؛ جنگ ايران و عراق، جنگ 33 روزة لبنان و جنايات اخير اسرائيل در غزه نمونه‌هايي از اين موارد مي‌باشند. ر.ك.: گزارش‌هاي كميته در سال‌هاي 1984 و 2006 و 2007 و 2009. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] در موارد گوناگون موضوع محرمانه‌بودن مراودات خود را با متخاصمین به‌عنوان یك ابزار كلیدی جهت ادامه فعالیت خود برشمرده است و از آن به‌عنوان ابزار اعتمادسازی و وسیله ارتباطی مؤثر جهت انجام تغییرات یاد می‌كند و در مقابل، افشاسازی را بر ضد منافع قربانی و آن را باعث توقف حمایت و امداد تلقی می‌نماید، چراكه دولت مربوطه هر آن ممكن است از ادامه فعالیت‌هایش ممانعت به عمل آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;مروت، مجتبی، نقش کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ در حمایت از قربانیان جنگی، فصل‌نامه پژوهش حقوق، شماره 13، ص 342.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
علاماتی، غلامرضا، علی منوچهری (1398). اسناد تبادل اسرا ([[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] (1367-1359))، تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس با همکاری مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه جامع امام‌حسین (علیه‌الاسلام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجید شاه‌حسینی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[رده:صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحميلي عراق عليه ايران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>M-samiei</name></author>
	</entry>
</feed>