<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.wikiazadegan.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Marjan-khanlari</id>
	<title>ویکی آزادگان - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.wikiazadegan.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Marjan-khanlari"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Marjan-khanlari"/>
	<updated>2026-09-27T23:46:29Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.4</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12082</id>
		<title>شهدای اسیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12082"/>
		<updated>2026-09-19T18:47:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;اسیران ایرانی كه در اردوگاه‌ها به [[شهید و شهادت|شهادت]] رسیدند و چگونگی [[شهید و شهادت|شهادت]] آنها به شرح زیر است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهید&#039;&#039;&#039; کلمه‌ای عربی از ریشه «شَ هَ دَ» بر وزن «فعیل» است كه مصدرش «شهادَه» و به معنی «شاهد» و «حاضر بودن» و «گواهی دادن» است. در فرهنگ فارسی عمید این کلمه به معنای «کشته‌شده در راه خدا» و همچنین «نامی از نام‌های خداوند» آمده است. در واقع هم اسم است و هم صفت. خداوند در قرآن كریم می‌فرماید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ای پیامبر هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان‌اند بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. (آل عمران/ 154)&lt;br /&gt;
   شهدای اسیر به افرادی اطلاق می‌شود در واقع کسانی بودند که به دست دشمن اسیر شده و در طول سال‌های اسارت یا به‌سبب 1. [[شکنجه]]، بیماری، سوء[[تغذیه]] و مانند آن یا 2. در حوادث اردوگاهی به شهادت رسیدند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رزمندگانی كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای بعثی درآمدند در دو نوع [[اردوگاه]] نگه داشته می‌شدند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردوگاه‌هایی که در سال‌های اولیه جنگ به‌وجود آمده و [[صلیب سرخ]] از آن بازدید و اسامی اسرا را ثبت کرده بود. در این اردوگاه‌‌ها وضعیت بهداشتی، دارو و درمان، و برخی [[امکانات]] نسبت به سایر اردوگاه‌ها در سطح بهتری قرار داشت و در صورت شهادت اسیری، دولت عراق موظف به پاسخ‌گویی بود و نحوه و شهادت آنها را اطلاع می‌داد. اما تعدادی از اردوگاه‌ها از 1367 به بعد تشکیل شد که به اردوگاه‌های مفقودین شهره بود و [[صلیب سرخ]] از وجود آنها هیچ اطلاعی نداشت؛ اسرایی که در این اردوگاه‌ها آنجا نگه‌داری می‌شدند، از كمترین امکانات برخوردار بودند و در نتیجه، اسرایی که در آنها به شهادت می‌رسیدند، به‌صورت مفقود دفن می‌شدند و دولت عراق پاسخ‌گوی هیچ نهاد بین‌المللی نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|خلیل فاتحی]] ازجمله شهدای شاخصی است که در اردوگاهی صلیب‌دیده و در حوادث اردوگاهی زیر [[شکنجه]] عراقی‌ها به شهادت رسید. وی به‌سبب همراهی در ماجرای آتش گرفتن انبار مواد غذایی و مفقود شدن تعدادی اسلحه و مهمات در [[اردوگاه موصل 2]]، مورد شكنجه قرار می‌گیرد؛ وی را، پس از پذیرش مسئولیت کارها، از [[اردوگاه]] خارج می‌كنند و حدود یک ماه و نیم بعد، از سازمان [[صلیب سرخ|صلیب سرخ جهانی]] به [[خانواده]] ایشان خبر می‌دهند که خلیل در 21 اردیبهشت 1362 در خاک عراق به شهادت رسیده و در [[اردوگاه موصل 2|موصل 2]] به خاک سپرده شده است.  از دیگر شهدای شاخصی که سال‌ها در عراق اسیر بود، ولی [[صلیب سرخ]] از او اطلاعی در دست نداشت، شهید [[محمد جواد تندگویان]] بود. او كه به‌همراه دو نفر از معاونان خود، مهندس یحیوی و بوشهری، برای بازدید از پالایشگاه آبادان رفته بودند، در دارخوین، در نزدیکی آبادان، به اسارت عراقی‌ها درمی‌آیند. با وجود تلاش‌های دولت جمهوری اسلامی، امكان آگاهی از وضعیت او فراهم نمی‌شود تا اینكه پس از سال‌ها خبر شهادت او در زیر شكنجه محرز می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت در اعتراض‌های اردوگاهی (صلیب‌سرخ‌ندیده) ==&lt;br /&gt;
عوامل [[منافقین]] یا جاسوسانی که در اردوگاه‌‌ها حضور داشتند، در مواقع زیادی باعث بروز درگیری می‌شدند. پس از اعلام خبر توافق میان ایران و عراق، مبنی‌بر تبادل اسرا، در تعدادی از اردوگاه‌های مفقودین، [[اسرا]] اقدام به تنبیه جاسوسانی كردند که در طول اسارت، به همکاری با دشمن و آزار و اذیت [[اسرا]] پرداخته بودند. ازجمله در [[اردوگاه بعقوبه|اردوگاه 18 بعقوبه]] این روند شدت بیشتری داشت و چند روز دیگر ادامه یافت تا اینکه در 26 مرداد 1369 درگیری مابین [[اسرا]] و خبرچین‌ها آغاز شد. در این روز، عراقی‌ها برای حمایت از خبرچین‌ها وارد محوطه شدند و سعی کردند با تیراندازی هوایی اوضاع را آرام کنند. در جریان این درگیری، یکی از [[اسرا]] به نام [[حسین پیراینده]] بر اثر اصابت گلوله شلیک‌شده سربازان عراقی مجروح و بلافاصله نیز به شهادت رسید. آن روز اوضاع تحت کنترل درآمد، اما [[اسرا]] سه روز [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] غذا کردند. پیکر [[حسین پیراینده]] بعد از یازده سال به ایران برگردانده شد&amp;lt;ref&amp;gt;خاجی، علی (1391). [[شرح قفس(کتاب)|شرح قفص]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در[[اردوگاه بعقوبه]] و بعد از مدتی (مردادماه 1361) یك درگیری مابین [[اسرا]] و عراقی‌ها به وجود آمد. درگیری به تیراندازی منجر شد و دو نفر از اسرا به نام‌های محمد رسولی از اهالی تویسرکان و امیر بامیری‌زاده از اهالی بوشهر به شهادت رسیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1393). [[خستگی‌ ناپذیر|خستگی‌ناپذیر]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان]. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت به‌سبب بیماری در اردوگاه‌ها (صلیب‌سرخ‌ندیده) ==&lt;br /&gt;
در اکثر اردوگاه‌هایی که اسرای ایرانی نگه‌داری می‌شدند، وضعیت بد بهداشتی و عدم دسترسی به دارو و درمان، و کیفیت نامناسب مواد غذایی و بهداشتی، باعث شیوع بیماری‌های ‌واگیردار ازجمله اسهال خونی و سل و مانند آن می‌شد و همین عامل شهادت تعداد زیادی از اسرا، که در فهرست [[صلیب سرخ]] جهانی ثبت‌نام نشده بودند، می‌شد. علیشا یکی از بچه‌های شیراز در [[اردوگاه تکریت 16]] بود که به بیماری اسهال خونی مبتلا شد و به‌خاطر عدم رسیدگی فوت كرد&amp;lt;ref&amp;gt;نوری زاده، غلامرضا (1395). مصاحبه. مورخ 20 بهمن 1395.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در [[اردوگاه بعقوبه|اردوگاه 18 بعقوبه]] اسیری به نام جعفر جعفری از شهر زنجان به بیماری سل مبتلا شده بود. وقتی حالش رو به وخامت گذاشت، او را به [[بیمارستان]] بغداد بردند، اما در [[بیمارستان]] فوت کرد و پیکر او را به [[اردوگاه]] هم نیاوردند&amp;lt;ref&amp;gt;ستاری، بهمن (1395). مصاحبه. مورخ 19 بهمن 1395.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در [[اردوگاه رمادی 10|اردوگاه شماره 9 رمادی]] در میان مجروحان، اسیری به نام معتمدی از تیپ 55 هوابرد شیراز بود که گلوله‌ای به سرش خورده و وارد جمجمه‌اش شده بود. درد شدیدی داشت؛ وقتی دکتری به [[اردوگاه]] می‌آمد، پیش او می‌رفت، اما آنها وقعی نمی‌گذاشتند تا اینکه در دهم فروردین 1364 در حین تکبیر گفتن برای [[نماز]] صبح از حال رفت، دهانش کف کرد و دیگر نفس نکشید. عراقی‌ها چند ساعت بعد آمدند و پیکر او را در قبرستان روبه‌روی [[اردوگاه]] به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1390). [[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس اعلام [[هلال احمر]]، [[آمار]] دقیق تعداد اسرایی که در خاک عراق در اثر بیماری، [[اعتراض]] و حوادث اردوگاهی یا [[شکنجه]] به شهادت رسیده‌اند 564 نفر (387 نفر فاقد شماره اسارت، 119 نفر دارای شماره اسارت، 38 نفر فاقد پرونده در [[هلال احمر]]، و 20 نفر نامشخص) است كه پیکر تعدادی از آنها همچون [[حسین پیراینده]]، [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|خلیل فاتحی]]، [[محمد جواد تندگویان]] به ایران بازگشته است. البته این نكته را باید در نظر داشت كه تعدادی از [[اسرا]] از لحظه اسارت تا انتقال به پشت جبهه، انفرادی یا دست‌جمعی، به شهادت ‌رسیده و همان‌جا دفن ‌شده‌اند كه بعدها، پس از آنكه تفحص شدند، ذیل آمار شهدای دفاع مقدس و نه [[اسرا]] جا ‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[حسین پیراینده]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[محمد جواد تندگویان]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه بعقوبه]]&lt;br /&gt;
* [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|فاتحی آقبلاغ، یعقوب (خليل)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
شهادت به وقت استنشاق گاز، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/v85n1mn&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه شهادت آزاده «کوروش حیدری» در اردوگاه 11 مفقودین، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/n5qFi&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه شهادت آزاده حسین محمد زاده، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/f76t6le&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
وحید آقاكرمی&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهید و شهادت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[en:Captive martyrs]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=12081</id>
		<title>جنگ تحمیلی عراق علیه ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=12081"/>
		<updated>2026-09-19T18:45:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مروری بر پیشینه، تاریخچه و سیر حوداث [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]].&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشور ایران با وسعتی معادل 1.648.195 کیلومترمربع در جنوب‌غربی آسیا قرار دارد. ایران با هفت کشورِ ترکیه و عراق در غرب، آذربایجان و ارمنستان در شمال‌غرب، ترکمنستان در شمال، و افغانستان و پاکستان در شرق، مرز مشترک خاکی دارد و همچنین با هشت کشورِ روسیه و قزاقستان در شمال ازطریق دریای خزر، کویت، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده، عمان و بحرین در جنوب ازطریق خلیج‌فارس دارای مرز آبی است. 98 درصد مردم ایران مسلمان هستند. در 1359، ایران دارای جمعیتی حدود 36 میلیون نفر و اقتصادش شدیداً متکی به نفت بود. در زمستان 1357، حکومت شاهنشاهی در این كشور ساقط و نظام نوپای جمهوری اسلامی برقرار شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    اما عراق، با 437.072 کیلومترمربع وسعت، یکی از همسایگان غربی ایران است. این كشور دارای مرز مشترک خاکی با کشورهای عربستان سعودی، کویت، سوریه و ترکیه است؛ باوجوداین، طولانی‌ترین مرز را به درازای 1.336 کیلومتر با ایران دارد: 1.252 کیلومتر مرز خاکی و 84 کیلومتر مرز آبی (اروندرود). ساحل عراق در خلیج ‌فارس محدود است و تنها ازطریق رودخانه اروند و خورعبدالله به آب‌های آزاد راه دارد. عمده مراکز جمعیتی، تأسیسات اقتصادی، مراکز نظامی و عوارض حساسِ عراق در اطراف دو رودخانه دجله و فرات و در فاصله نسبتاً کمی با مرزهای ایران قرار دارند. بغداد، پایتخت عراق، نیز تنها 100 کیلومتر از مرز دور است. 96 درصد مردم عراق مسلمان‌اند. از این تعداد 60 تا 65 درصد شیعه و مابقی سنّی هستند. عراق در 1359 حدود 13 میلیون نفر جمعیت داشت و اقتصادش همچون ایران، متّکی به فروش نفت بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سوابق تاریخی اختلافات مرزی ==&lt;br /&gt;
اختلافات مرزی ایران و عراق، پیشینه‌ای تاریخی دارد و به دوران امپراتوری عثمانی بازمی‌گردد. انعقاد عهدنامه‌های متعدد ازجمله کردان (1746 م.)، ارزروم اول (1823 م.) و ارزروم دوم (1847 م.) گواه بر تداوم این اختلافات در سال‌های دراز است. در 1920 م. و به دنبال فروپاشی امپراتوری عثمانی، کشور عراقِ مستقل تأسیس شد. باوجود‌این، اختلافات مرزی با ایران، کم‌وبیش باقی ماند. با به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق (ژوئیه 1968)، آتش مناقشات مرزی میان دو کشور شعله‌ور شد؛ به‌گونه‌ای‌که از 1971 تا 1975 م. مرزهای دو کشور شاهد درگیری‌های متعددی بودند. دراین‌بین، عمده‌ترین اختلاف، در مورد حاکمیت بر اروندرود بود. بالأخره در 1975 و با میانجی‌گری دولت الجزایر، دو کشور ایران و عراق عهد[[نامه]] حُسن همجواری امضا کردند. براساس این عهدنامه، مرزهای زمینی مشخص شد؛ مرزهای آبی براساس خط تالوگ (Talweg خطی فرضی است که [[آب]] رودخانه را به دو بخش مساوی تقسیم می‌کند) تعیین شد و طرفین متعهد شدند برای جلوگیری از اعمال خرابکارانه، بر مرزهای خود کنترل دقیق و مؤثر داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در بهمن‌ماه 1357، انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی به نتیجه رسید؛ حکومت سلطنتی پهلوی سرنگون و نظام جمهوری اسلامی بعد از همه‌پرسیِ 12 فروردین 1358 برقرار شد. پنج ماه بعد، یعنی در 25/4/58 صدام‌حسین به‌عنوان رئیس‌جمهور عراق آغاز به‌کار کرد. او، که مفاد قرارداد 1975 الجزایر را به زیان عراق می‌دانست، از آشفتگی اوضاع سیاسی‌اجتماعی ایران، نهایت استفاده را برد و از تابستان 1358 با توسعه درگیری‌های مرزی، احتمال رفتن عراق به‌سوی گزینه جنگ با ایران را افزایش داد؛ به‌گونه‌ای‌که از زمان به قدرت رسیدن صدام‌حسین در عراق، تا آغاز رسمی جنگ، ارتش عراق مرتکب 480 مورد تجاوز مرزی زمینی و 150 مورد تجاوز مرزی هوایی علیه ایران شد. در واقع، دولت عراق با سه هدف وارد جنگ با ایران می‌شد: تسلط کامل بر اروندرود، جداسازی خوزستان از خاک ایران و در صورت امکان، براندازی نظام جمهوری اسلامی. سرانجام در 17 سپتامبر 1980، 26 شهریور 1359، صدام حسین در برابر دوربین‌های تلویزیونی، قرارداد 1975 الجزایر را ملغی اعلام کرد و چهار روز بعد، جنگ علیه ایران را رسماً آغاز كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتش عراق هنگام حمله به ایران دارای 12 لشکر و 15 تیپ مستقل بود. این ارتش همچنین به 2500 تانک، 2300 نفربر و 1500 قبضه توپ صحرایی تجهیز شده بود. 366 فروند هواپیمای نظامی داشت که 300 فروند آن، جنگنده بود و 872 خلبان عملیاتی آماده هدایت این هواپیماها بودند. در مقابل، توان رزمی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، تحت تأثیر مشکلات ناشی از رخداد انقلاب اسلامی، به 4 لشکر با آمادگی پایین رزمی تقلیل یافته بود. این نیرو با اینکه 2810 دستگاه تانک و نفربر و 1000 قبضه توپ صحرایی در اختیار داشت، اما بر اثر کمبود پرسنل، توانایی به‌کارگیری از این [[امکانات]] را نداشت. نیروی هوایی نیز، که از 100 هزار نیروی سازمانی خود تنها 60 هزار نفر را در اختیار داشت، علی‌رغم در اختیار داشتن 447 فروند انواع هواپیماهای جنگی، قادر به استفاده از همه پرنده‌هایش نبود. در این میان، نیروی دریایی تنها نیرویی بود که با وجود همه مشکلات، بر نیروی دریایی عراق برتری محسوس داشت. [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] هم، که در اردیبهشت 1358 تأسیس شده بود، با پرسنلی کمتر از 30 هزار نفر بیشتر درگیر مأموریت‌های شهری و مبارزه با ضد‌انقلاب در مناطق بحران‌زده کشور بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام، ارتش عراق در ساعت 13:30 روز 31 شهریور 1359 اولین مرحله تهاجم خود را با حمله گسترده به 10 پایگاه هوایی ازجمله فرودگاه مهر‌آباد تهران آغاز کرد. هم‌زمان، نیروی زمینی این ارتش، در طول نوار مرزی اقدام به پیشروی کرد. راهبرد نظامی عراق در این مرحله، براساس جنگ سریع و کوتاه‌مدت طراحی شده بود. در جبهه جنوبی حدفاصل ورودی اروند به خلیج فارس تا دهلران، سپاه سوم عراق با پنج لشکر به‌کار گرفته شد. جبهه جنوبی، که شامل استان خوزستان می‌شد، در راهبرد نظامی عراق اهمیت ویژه‌ای داشت و در واقع تلاش اصلی به‌شمار می‌رفت. در این جبهه اهداف مهمی چون دزفول، اندیمشک، شوش، اهواز، سوسنگرد، خرمشهر و آبادان قرار داشتند. هدف عراق در این جبهه، تصرف خوزستان بود. در جبهه میانی، که فاصله بین دهلران تا جنوب دربندیخان را شامل می‌شد، سپاه دوم عراق با سه لشکر مأموریت پیشروی داشت. هدف عراق در این منطقه دست‌یابی به خط دفاعی مطمئن برای حفاظت از بغداد بود. اما مسئولیت جبهه شمالی، که دربندیخان تا اشنویه را دربر می‌گرفت، به سپاه یکم با دو لشکر سپرده شد و هدفش در این جبهه، تشدید ناآرامی در کردستان و تقویت نیروهای محلی و ضدانقلاب بود. حوادث جنگ تحمیلی را می‌توان در سه مرحله و به‌ شرح ذیل تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرحله اول، از تهاجم تا عقب‌نشینی عراق (31 شهریور1359 تا پایان خرداد 1361) ==&lt;br /&gt;
طراحان نظامی عراق تصور کرده بودند که ارتش ضعیف‌شده ایران، اوضاع سیاسی‌اجتماعی آشفته منبعث از تحولات انقلاب، عرب‌بودن مردم خوزستان، و پشتیبانی بین‌المللی، پیشروی سریع و بی‌درد‌سری را برای آنان رقم خواهد زد. اما بر اثر مقاومت‌های پراکنده نیروهای مسلح و البته ایستادگی مردم ایران، ارتش عراق، تنها توانست برای یک‌ماه و نیم، حالت تهاجمی خود را حفظ کند و بعد متوقف شد. در این مرحله، شهرهای نفت‌شهر، قصر‌شیرین، مهران، سومار، بستان، هویزه، خرمشهر، موسیان، نوسود، منطقه فکه و بیش از 3000 روستا به تصرف عراق در‌آمد و 13.600 کیلومترمربع از خاک ایران اشغال شد. در این تهاجم، گرچه بخشی از غرب خوزستان به دست دشمن افتاد، اما عراق نتوانست شهرهای مهمی مانند آبادان، دزفول، شوش و اهواز و نیز تأسیسات نفتی خوزستان را تصرف کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از توقف حملات عراق، ارتش با هدف انهدام دشمن و بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغالی، اقدام به طرح‌ریزی و اجرای چهار عملیات گسترده در طول چهار ماه ابتدایی جنگ کرد، اما هیچ‌یک از عملیات‌های یادشده به اهداف خود نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز سال دوم جنگ و حضور پررنگ سپاه پاسداران در کنار ارتش، چهار عملیات بزرگ توسط این دو نیرو طرح‌ریزی و اجرا شد؛ عملیات‌هایی که در نهایت به آزادسازی قریب به اتفاق سرزمین‌های اشغالی گردید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. [http://wikidefa.ir/?id=rg7xipp7 عملیات ثامن‌الائمه] (شمال آبادان) در 5/7/60 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. [http://wikidefa.ir/?page=result عملیات طریق‌القدس] (منطقه عمومی بستان) در 8/9/60&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. [http://wikidefa.ir/?page=result عملیات فتح‌المبین] (غرب شوش و دزفول) در 2/1/61&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. [http://wikidefa.ir/?page=result عملیات بیت‌المقدس] (منطقه عمومی خرمشهر) در 10/2/61&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در این چهار عملیات، بیش از 8500 کیلومترمربع از مناطق اشغال‌شده آزاد شد. بعد از آزادسازی خرمشهر، ارتش عراق ضمن عقب‌نشینی داوطلبانه از برخی دیگر از سرزمین‌های اشغالی، پیشنهاد آتش‌بس داد. اما ایران، که هنوز 2500 کیلومترمربع از اراضی خود را در تصرف دشمن می‌دید، این پیشنهاد را رد کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرحله دوم، تعقیب متجاوز (از ابتدای تیر 1361 تا 15 فروردین 1367) ==&lt;br /&gt;
نیروهای مسلح ایران، که حالا دشمن را در موضع انفعال می‌دیدند، با چهار راهبرد به دنبال تنبیه متجاوز در داخل خاک عراق بودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. دور کردن عراق از مرزهای ایران و تأمین مناطق غرب کشور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. قطع راه ارتباطی شمال-جنوب عراق، تصرف بصره و قطع ارتباط عراق با خلیج‌فارس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. تصرف شهرهای نفت‌خیز و مهم شمال عراق مانند کرکوک و سلیمانیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. حرکت به‌سوی بغداد و سرنگونی رژیم صدام‌حسین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما به نتیجه نرسیدنِ عملیات‌های بزرگی همچون [http://wikidefa.ir/?page=result رمضان] (22 تیر 1361) در شرق بصره، [http://wikidefa.ir/?page=result والفجر مقدماتی] ( 17 بهمن 1361) در فکّه، [http://wikidefa.ir/?page=result والفجر یک] ( 21 فرودین 1362) در شمال فکه، [http://wikidefa.ir/?id=42ufdcat خیبر] (3 اسفند 1362) در هورالهویزه، [http://wikidefa.ir/?id=42ufdcat بدر] (20 اسفند 1363) در هورالهویزه، استراتژیست‌های نظامی ایران را دچار اختلاف کرد. در این بین، برخی خواستار ادامه جنگ تا سقوط صدام‌حسین بودند، اما عده‌ای دیگر اعتقاد داشتند که پس از یک پیروزی بزرگ و اشغال یک منطقه حساس از خاک عراق، بایستی به جنگ پایان داد. این شکست‌ها، البته باعث مشکل دیگری هم شد و آن، بروز اختلاف میان فرماندهان ارتش و سپاه پاسداران بود؛ به‌گونه‌ای‌که مقرر شد هریک جداگانه، به طراحی و اجرای عملیات بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بهمن 1364، نیروهای مسلح ایران طی عملیات والفجر 8 بندر راهبردی فاو عراق را تصرف کردند و به‌این‌ترتیب، عراق از تنها ساحلش در خلیج فارس محروم گشت، اما حاضر به تسلیم نشد. یک‌سال بعد (دی 65) در جریان [http://wikidefa.ir/?page=result عملیات کربلای 5]، منطقه شلمچه در خاک عراق با هدف تهدید شهر بصره مورد حمله ایران قرار گرفت که پیروزی کامل را به ‌همراه نداشت. طراحان نظامی ایران، که به‌علت آگاهی عراق از همه راهکارهای عملیاتی موجود و فقدان زمینه برای غافلگیری دشمن، ادامه عملیات‌ در جنوب را دشوار و پرهزینه قلمداد می‌کردند، متوجه شمال غرب کشور شدند تا هم شانس خود را برای تصرف اهداف مهم در آن منطقه آزموده و هم بخشی از قوای دشمن را به جبهه شمال بکشانند. براین‌اساس، از ابتدای 1366 تا آخر فروردین 1367، عملیات‌های بزرگی مانند [http://wikidefa.ir/?page=result کربلای 10](25 فروردین 1366) در منطقه عمومی ماووت عراق، [http://wikidefa.ir/?page=result بیت‌المقدس 2] (25 دی 1366) در ماووت، [http://wikidefa.ir/?page=result والفجر 10](24 اسفند 1366) در حلبچه عراق به اجرا درآمد. اما این عملیات‌ها علی‌رغم تصرف چند شهر کردنشین عراق، به‌دلیل استفاده گسترده عراق از [http://wikidefa.ir/?page=result بمب‌های شیمیایی] نتیجه مطلوب و تأثیرگذاری به‌جا نگذاشت. در این شرایط هرچند جنگ در جغرافیای عراق دنبال می‌شد، اما عراق با توسعه نبرد به خلیج‌فارس و شهرهای ایران، آسیب‌پذیری ایران در جنگ را به‌شدت افزایش داده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرحله سوم، تهاجم مجدد عراق و پایان جنگ (از نیمه فروردین 1367 تا 1367/5/26) ==&lt;br /&gt;
عراق، که پس از عقب‌نشینی از خرمشهر دست به بازسازی گسترده سازمان رزمش زده بود، با فرسایشی شدن جنگ و ناتوانی ایران برای ادامه عملیات‌های مؤثر و کارآمد، دوباره در نقش مهاجم وارد میدان شد. در 28 فروردین 1367 شهر فاو مجدداً به دست عراق افتاد. چند روز بعد، با حمله گسترده نیروهای عراقی، جزایر مجنون و منطقه شلمچه سقوط کرد. ایران تحت‌تأثیر تهاجم همه‌جانبه عراق، و حمله آنها به سكوهای نفتی و هواپیمای مسافربری در روز 27 تیر 1367 به منظور پایان جنگ، با ارسال نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل موافقت خود را با قطعنامه 598 این سازمان اعلام کرد. در این قطعنامه، حداقلِّ خواسته‌های ایران ازجمله عقب‌نشینی بدون شرط به مرزهای بین‌المللی، تعیین متجاوز و پرداخت خسارات جنگی مورد توجه قرار گرفته بود. اما عراق، که ایران را در موضع ضعف می‌دید، به شرهانی، زبیدات، و خرمشهر حمله کرد و تا نزدیکی اهواز نیز پیش آمد. ازسویی با کمک عناصر سازمان مجاهدین خلق (←[[منافقین]])، سرپل‌ذهاب و اسلام‌آباد را تصرف کرد، اما با [[مقاومت]] نیروهای ایرانی مجبور به عقب‌نشینی شد. سرانجام عراق در تاریخ 15 مرداد 1367 ناچار به پذیرش [https://fa.wikifeqh.ir/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8 قطعنامه 598] شد و از صبح روز 29 مرداد 1367 آتش‌بس سراسری تحت نظارت [https://www.un.org/ سازمان ملل] برقرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایران در طی سال‌های جنگ، 182 عملیات را بر علیه نیروهای عراقی طراحی و اجرا کرد؛ از این تعداد 24 عملیات گسترده، 30 عملیات نیمه‌گسترده، 54 عملیات محدود و 74 عملیات به‌شیوه ایذایی و چریکی انجام شد.  تلفات انسانی جنگ 8 ساله برای ایران 218.867 شهید، 399.174 جانباز و 44.863 [[اسیران نوجوان و جوان|اسیر]] بوده و خسارت‌های اقتصادی، معادل یک‌هزار میلیارد دلار برآورد شده است. همچنین برای عراق در طول جنگ 400 هزار کشته و مجروح و نیز 68830 اسیر و خسارت‌های اقتصادی‌اش معادل 800 میلیارد دلار به‌ ثبت رسیده است.در روز جمعه 26 مرداد 1369 روز فرایند مبادله اسیران میان دو دولت جمهوری اسلامی ایران و عراق آغاز شد و پس از چند روز به پایان رسید&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در جنگ عراق علیه ایران.تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|پیام آزادگان]]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[منافقین]]&lt;br /&gt;
* [[مقاومت]]&lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران(مرحله اول)]]&lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران(مرحله دوم)]]       &lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران( مرحله سوم)]]       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحميلي عراق عليه ايران]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحمیلی عراق علیه ایران(مرحله اول)]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحمیلی عراق علیه ایران(مرحله دوم)]]&lt;br /&gt;
[[en:Iraq&#039;s imposed war on Iran]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
اسماعیل‌زاده، زهره (1388). «نظریه انتخاب عقلانی؛ تحلیل علل پایان جنگ عراق علیه ایران». فصلنامه نگین ایران، دوره 8، شماره 29.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پورجباری، پژمان (1390). جنگ به روایت فرمانده، خاطرات محسن رضایی. تهران: [https://www.bonyaddefa.ir/ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفری ولدانی، اصغر (1366). «بررسی تاریخی اختلاف مرزی ایران و عراق». مجله سیاست خارجی، مهر و آذر (صص. 680-655).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جغرافیای صلح در مرز ایران و عراق (1383). بازیابی از پایگاه اینترنتی [https://www.dsrc.ir/ پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درودیان، محمد (1378). جنگ؛ بازیابی ثبات. تهران: [https://defamoghaddas.ir/ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درودیان، محمد (1380). سیری در جنگ ایران و عراق، تهران: [https://defamoghaddas.ir/ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درویشی، فرهاد (1385). جنگ ایران و عراق: پرسش‌ها و پاسخ‌ها. تهران: [https://defamoghaddas.ir/ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دری، حسن (1381). کارنامه نبردهای زمینی. تهران: [https://defamoghaddas.ir/ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علایی، حسین (1391). روند جنگ ایران و عراق. جلد 1، تهران: مرز و بوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مختاری، مجید (1392). «بررسی تحولات نظامی جنگ ایران و عراق در مقطع پایانی جنگ». پژوهشنامه دفاع مقدس، سال دوم، شماره 6 (صص. 70-7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معین‌وزیری، نصرت‌الله (1385). تحلیلی بر وقایع صحنه عملیات خوزستان در سال اول جنگ. تهران: [https://www.sahadem.ir/portal/home/ سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس آجا].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصوری لاریجانی، اسماعیل (1380). تاریخ دفاع مقدس. تهران: اسلیمی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناظری، زهرا (1393). «گزارش نشست نقد و بررسی کتاب دیپلماسی ایران و قطعنامه 598». فصلنامه نگین ایران، سال سیزدهم، شماره 49 (صص. 231-215).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزدان‌فام، محمود (1389). «جنگ ایران و عراق: پیروزی/شکست». بازیابی از [https://www.dsrc.ir/ پایگاه اینترنتی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیام تاریخی آیت الله خامنه‌ای در ساعات اولیه جنگ، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/y949uqs&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره امام خامنه‌ای از ساعات اولیه شروع جنگ تحمیلی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/kwzefdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره‌ی آزاده «علی دباغ‌چیان» از جنگ تحمیلی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/0xy8h&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مصطفی رحیمی&lt;br /&gt;
[[ar:حرب نظام البعث الحاكم في العراق المفروضة على إيران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=12080</id>
		<title>شکنجه در اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=12080"/>
		<updated>2026-09-19T18:42:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شکنجه|شكنجه]] در مصطلحات فقهی با واژه «التعذیب» بحث می‌شود و اصل عذاب در كلام عرب به معنی زدن است و درباره همه عقوبت‌هایی كه همراه درد و رنج‌اند به‌كار برده می‌شود. این واژه برای بیان امور شاقه و بسیار سخت و دشوار عاریه گرفته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;جزیری، عبدالرحمان؛ مازح، یاسر؛ غروی، محمد (1419). الفقه علی‌المذاهب الاربعه و مذهب اهل‌البیت علیهم‌السلام. ج 1، بیروت: دارالثقلین،ج.1 ،ص.470.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در مقررات بین‌المللی، [[شکنجه]] به معنی هر عمل عمدی است که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به‌منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او یا شخص سوم اعمال شود. (ماده 13 کنوانسیون سوم ژنو و ماده 130 ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکنجه در [[اسارت و اسیران|اسارت]]، به کلیه اعمالی اطلاق می‌شد که قوه قهریه حاکم برای دستیابی به اهداف خاص از آن بهره می‌جویید. این اعمال، که معمولاً با هنجارها و اصول اجتماعی و نظامی هیچ انطباقی نداشت، از دو طریق روحی و جسمی اعمال می‌شد. در هریك از اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق، [[تنبیه و شکنجه|تنبیه و شكنجه]] با توجه به نوع رفتار و خشونت اعمالی ازطرف مأمورین بعثی متفاوت بود؛ چه بسا انواع آزارها و اذیت‌ها بر تک‌تک [[اسرا]] متفاوت بود، ولی آنچه درباره [[تنبیه و شکنجه|تنبیه و شكنجه اسرا]] در این مقاله بیان می‌شود مواردی است که در بیشتر [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها اعمال می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انواع [[شکنجه]]  ==&lt;br /&gt;
[[شکنجه|شكنجه]] و اذیت و آزار [[اسیران جنگ|اسیران]] به مواردی اطلاق می‌شد كه فرد یا افرادی به‌خاطر گرفتن اطلاعات با انواع روش‌های مختلف مورد آزار و صدمه جسمی و روحی قرار می‌گرفتند كه به دو بخش زیر تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) [[شکنجه های روحی و روانی|شكنجه‌های روحی]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) [[شکنجه های جسمی|شكنجه‌های جسمی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجمله [[شکنجه های روحی و روانی|شکنجه‌های روانی]] موارد ذیل‌اند: ایجاد محدودیت‏ های عاطفی، ایجاد محدودیت در مراسله و مكاتبات اسیر با خانواده، انتظار شكنجه، تفتیش، [[بازجویی در اسارت|بازجویی]]، تحقیر، شایعه ‏پراكنی، ترور شخصیت و اشاعه تهمت‏ ها، وعده و وعیدهای طولانی شكنجه، ایجاد محدودیت‏ های اعتقادی، انواع ممنوعیت ‏های غیرمنطقی، مصاحبه‏ های اجباری برای [[رادیو]] و تلویزیون عراق،‌ شهادت سایر [[اسرا]]، به بازی گرفتن احساسات [[اسیران جنگ|اسیران]]، سركوب آرامش [[اسیران جنگ|اسیران]]، پخش صداهای آزاردهنده حیوانات از بلندگوها، درج اكاذیب در [[نامه]] ‏ها، احترام اجباری [[اسیران جنگ|اسیران]] به عراقی ‏ها، اجبار به توهین و سایر موارد&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ عراق علیه ایران]].تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. اصولاً اولین تصوری که همه افراد و مردم عادی از اسارت دارند، [[شکنجه]] است. اسیران ایرانی نیز از اولین ساعات آغاز [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، بابهانه یا بی‌بهانه با انواع [[شکنجه]] و ارعاب جسمی و روحی مواجه می‌شدند.«بعضی از بهانه‌هایی که منجر به ضرب‌وشتم می شد مثلاً چرا به چپ نگاه کردی؟ چرا سرت بلند کردی؟ چرا خندیدی؟ چرا دیر آمدی؟ چرا پای نکوبیدی؟ چرا موی سرت بلند است؟ چرا ریشت را نزدی؟ چرا سر صف [[آمار]] حرف زدی؟ چرا لباس فرم نپوشیدی؟ و ده‌ها چرای دیگر که هرکدام منجر می‌شد تا پرده گوش اسیری پاره شود و یا نقص عضو پیدا کند&amp;lt;ref&amp;gt;علیدوست، علی (معروف به علی‌قزوینی). آرشیو اسناد و اطلاعات [https://www.mfpa.ir موسسه پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. «[[شکنجه]] دقیقاً از همان لحظه [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] آغاز می‌شد. شكنجه‌ها در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] چند علت داشت گاهی برای به دست آوردن اطلاعات بود گاهی نیز به‌علت فعالیت‌های ممنوع. در هر صورت اسیران با گزارش خبرچین‌ها برای شكنجه شدن به زندان منتقل می‌شدند. در ماه‌های اولِ اسارت كسانی كه چهره‌شان طوری بود که شبیه به فرماندهان به‌نظر می‌رسیدند. (به‌لحاظ محاسن، سن‌وسال، جثه و هیکل، پختگی در رفتار و ...)، مورد [[شکنجه|شكنجه]] قرار می‌گرفتند تا اطلاعاتی ارائه دهند. گاهی فردی که حتی فرمانده‌دسته هم نبود، مجبور می‌شد برای رهایی از [[شکنجه|شكنجه]] بنویسد که فرمانده بوده است و امضا کند. البته این مسئله مشكلاتی را نیز به همراه داشت و آن فرد همیشه زیر ذره‌بین قرار می‌گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آغاز [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] [[شکنجه های جسمی|شكنجه‌های جسمی]] بیشتر بود و کم‌کم انواع [[شکنجه های روحی و روانی|شكنجه‌های روحی]] به آن اضافه شد. بچه‌ها هنگام [[شکنجه]] استقامتی توصیف‌نشدنی داشتند. همان ابتدا در لحظه [[شکنجه|شكنجه]] صدای ناله بچه‌ها بلند می‌شد، اما به‌محض رفتن عراقی‌ها از آسایشگاه، با وجود مشاهده ضربات كابل و شلاق صدای خنده آنها بلند می‌شد و همین نشانه استقامت بالای بچه‌ها بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فخلعی، محمدتقی. آرشیو اسناد و اطلاعات [https://www.mfpa.ir موسسه پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[شکنجه]] در اردوگاه [[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]] و [[اردوگاه نهروان|نهروان]] ==&lt;br /&gt;
وقتی من را به انفرادی می‌بردند، هفت‌هشت نفر مثل توپ فوتبال آنقدر به من ضربه می‌زدند تا خسته شوند. سیستم بدن من طوری بود كه به راحتی از پا نمی‌افتادم و این بیشتر بعثی‌ها را اذیت می‌كرد. معمولاً یک آخ هم نمی‌گفتم كه با من چه كار كرده‌اند،  مگر اینكه [[اسیران جنگ|اسیران]] آثار ضرب‌وشتم را در بدن من می‌دیدند. در تكریت یکبار پای من را به نبشی بسته بودند و با هر چیزی كه دستشان ‌آمده بود مانند آهن ، كابل و . . . 45 دقیقه من را زدند، به‌حدی که حجم پای من سه برابر شده بود. پاهایم شكسته بود، ولی به لطف خدا حتی یك آخ هم نمی‌گفتم. بعثی‌ها مرا دیوانه‌وار كتك می‌زدند و در زدن از همدیگر سبقت می‌گرفتند. یك نفر ایرانی عرب‌زبان گریه‌اش گرفته بود. می‌گفت تو را خدا چیزی بگو تا رهایت كنند، حتی یك نفر از خودِ عراقی‌ها هم طاقت نیاورد وگریه‌کنان بیرون رفت! اسمش رحیم‌عراقی بود. او گفته بود از روزی‌ كه موسوی را زدم احساس كردم دیگر مسلمان نیستم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها چیزی از من نمی‌پرسیدند و درست هم نبود که برایشان بگویم چه اتفاقی برایم افتاده الست، چون باعث ضعف روحیه بچه‌ها می‌شد. در پانزده‌شانزده‌سالگی؛ یعنی در زمان شاه هم که دستگیر شده بودم با خودم می‌گفتم چیزی كه آخرش مرگ است، ترس ندارد. یادم می‌آید یكبار ساواكی‌ها در بدن من میخ فرو کرده بودند. یكبار هم در [[اردوگاه]]، یک بعثی پایش را بلند كرد تا مرا بزند و به امام حسین&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; اهانت كرد، من پایش را گرفتم و انداختمش زمین و رویش افتادم چیزی كه آخرش مرگ است ترس ندارد. بارها هم گفته بودم كه من اسیر شما هستم برده شما نیستم، شما موظفید به من غذا بدهید، از من نگهداری كنید و در هنگام مریضی مرا مداوا كنید. در ایران با [[اسیران جنگ|اسیران]] شما همین‌طور برخورد می شود. آن روز كه [[شکنجه|شكنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ام دادند و بدنم غرق خون و پاهایم شكسته بود، مرا مثل یك تكه گوشت چرخ‌كرده به داخل [[اردوگاه]] انداختند. بچه‌ها حسابی به هم ریختند و صدایشان داشت بالا می‌گرفت که به لطف خدا چشم‌هایم را باز كردم و با تبسمی به آنها نگاه كردم و گفتم چیزی نشده، خودتان را ناراحت نكنید این هم تمام می شود؛ من چند روزی استراحت كنم خوب می شوم، درصورتی‌كه شدت [[شکنجه|شكنجه]] طوری بود كه از تمام پایین تنه من خون می آمد و من متعجبم كه چطور مقداری راه رفتم. شدت جراحاتم طوری بود كه من 5/1 سال نتوانستم ایستاده [[نماز]] بخوانم، با این‌همه [[شکنجه]] بازهم [[مقاومت]] می‌کردم&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی، سیدفاضل. اسیر مفقودالاثر [[اردوگاه نهروان]] و تکریت 20. آرشیو اسناد و اطلاعات [https://www.mfpa.ir موسسه پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه]] &lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه های جسمی]] &lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه های روحی]] &lt;br /&gt;
* [[شکنجه های جسمی]]&lt;br /&gt;
* [[شکنجه های روحی و روانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
بهانه وزیر خارجه رژیم بعث عراق برای شکنجه اسیران ایرانی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/h877684&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکنجه پزشکی اسیران ایرانی در اردوگاه های رژیم بعثی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/p952zpp&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مراد شفیعی&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه های روحی و روانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=12079</id>
		<title>خدمات پزشکی در اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=12079"/>
		<updated>2026-09-19T18:40:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مراقبت از مجروحان جنگی در سال 1364&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌های زخمی، به‌خصوص آنهایی که دست و پایشان قطع بود، حال بسیار بدی داشتند. درمانگاهی هم نبود که بشود آنها‌ را مداوا کرد. فرمانده عراقی که اسمش جاسم&amp;lt;sup&amp;gt;[1]&amp;lt;/sup&amp;gt; بود ناچار شد همه این مجروح‌ها را ببرد در آسایشگاه دیگر. من گفتم: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«این نامردا یه برنامه‌ای ریختن که حتماً دیگه به اینا رسیدگی نکنن و شهید بشن!» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;همین اتفاق هم افتاد. دو نفر از بچه‌هایی را که جراحت زیادی داشتند و حالشان خیلی بد بود جدا کردند و بردند در آخر قاطع و در سلولی کوچک رها کردند. چون ازنظر درمانی و بهداشتی به آنها‌ رسیدگی نشد بعداز دو روز شهید شدند. متأسفانه نفهمیدم که چه کسی و از کدام تیپ یا لشکر بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما که هنوز ثبت‌نام [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] جهانی نشده بودیم، هر بلایی که بود می‌توانستند سرمان در بیاورند. چند تا از بچه‌ها مثل حسین منصوریان و محمد صادقیان و چند نفر دیگر را برداشتند و بردند تا آسایشگاهی را برای بچه‌های مجروح و جانباز آماده کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسایشگاه ۴ به‌صورت‌ یک [[درمانگاه]] کوچک و البته بدون [[امکانات]] درمانی و بهداشتی درست شد تا بتوانند به بچه‌های مجروح و جانباز رسیدگی کنند. چون خیلی عفونت داشتند فکر می‌کردیم که شهید می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی‌ها شاید یک کیلو عفونت در بدنشان جمع شده بود که بچه‌ها هر روز آنها‌ را تخلیه می‌کردند، مثل شعبانعلی صادقیان&amp;lt;sup&amp;gt;[2]&amp;lt;/sup&amp;gt; که جاهای تیر کالیبر توی بدنش عفونت کرده بود، پسرعمویش هر روز عفونت‌هایش را تخلیه می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیرون که می‌رفتیم بچه‌های سالم برای کمک به بچه‌های مجروح می‌رفتند آسایشگاه ۴. مجروحان را در پتو می‌گذاشتند و بیرون می‌بردند تا در آفتاب بگذارند. به کسانی که این کار را می‌کردند آمبولانس می‌گفتیم. مجروحان را روی شن‌های محوطه می‌خواباندند و از دست‌شویی [[آب]] می‌آوردند تا زخم‌هایشان را که عفونت کرده بود بشویند.&amp;lt;ref&amp;gt;یزدانی، کرامت(1401). ارشد سلطنتی، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[1]. بچه‌های یزد به او جاسم پیرگ و بچه‌های تهران به او جاسم پیره می‌گفتند.&amp;lt;/small&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[2]. شعبانعلی یک پرستار ویژه هم به نام محمدحسین رضاپور داشت که از بچه‌های گردان امام‌حسن(ع) و از نعیم‌آباد یزد و همشهری خود شعبانعلی بود. حسین او را کمک و پرستاری می‌کرد. خودش یک چشمش را در عملیات بدر از دست داده بود و عفونت کرده بود ولی بااین‌حال، به شعبانعلی صادقیان هم کمک می‌کرد.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بهداشت و درمان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[خدمات بهداشتی و پزشکی خادمان اسرا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:بهداشت و درمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:خدمات بهداشتی و پزشکی خادمان اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
وضعیت مجروحین در اسارت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/6kSKb&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمدرضا صدیقی&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای اسیر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=12078</id>
		<title>شکنجه در اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=12078"/>
		<updated>2026-09-19T18:34:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* کتابشناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شکنجه|شكنجه]] در مصطلحات فقهی با واژه «التعذیب» بحث می‌شود و اصل عذاب در كلام عرب به معنی زدن است و درباره همه عقوبت‌هایی كه همراه درد و رنج‌اند به‌كار برده می‌شود. این واژه برای بیان امور شاقه و بسیار سخت و دشوار عاریه گرفته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;جزیری، عبدالرحمان؛ مازح، یاسر؛ غروی، محمد (1419). الفقه علی‌المذاهب الاربعه و مذهب اهل‌البیت علیهم‌السلام. ج 1، بیروت: دارالثقلین،ج.1 ،ص.470.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در مقررات بین‌المللی، [[شکنجه]] به معنی هر عمل عمدی است که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به‌منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او یا شخص سوم اعمال شود. (ماده 13 کنوانسیون سوم ژنو و ماده 130 ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکنجه در [[اسارت و اسیران|اسارت]]، به کلیه اعمالی اطلاق می‌شد که قوه قهریه حاکم برای دستیابی به اهداف خاص از آن بهره می‌جویید. این اعمال، که معمولاً با هنجارها و اصول اجتماعی و نظامی هیچ انطباقی نداشت، از دو طریق روحی و جسمی اعمال می‌شد. در هریك از اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق، [[تنبیه و شکنجه|تنبیه و شكنجه]] با توجه به نوع رفتار و خشونت اعمالی ازطرف مأمورین بعثی متفاوت بود؛ چه بسا انواع آزارها و اذیت‌ها بر تک‌تک [[اسرا]] متفاوت بود، ولی آنچه درباره [[تنبیه و شکنجه|تنبیه و شكنجه اسرا]] در این مقاله بیان می‌شود مواردی است که در بیشتر [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها اعمال می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انواع [[شکنجه]]  ==&lt;br /&gt;
[[شکنجه|شكنجه]] و اذیت و آزار [[اسیران جنگ|اسیران]] به مواردی اطلاق می‌شد كه فرد یا افرادی به‌خاطر گرفتن اطلاعات با انواع روش‌های مختلف مورد آزار و صدمه جسمی و روحی قرار می‌گرفتند كه به دو بخش زیر تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) [[شکنجه های روحی و روانی|شكنجه‌های روحی]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) [[شکنجه های جسمی|شكنجه‌های جسمی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجمله [[شکنجه های روحی و روانی|شکنجه‌های روانی]] موارد ذیل‌اند: ایجاد محدودیت‏ های عاطفی، ایجاد محدودیت در مراسله و مكاتبات اسیر با خانواده، انتظار شكنجه، تفتیش، [[بازجویی در اسارت|بازجویی]]، تحقیر، شایعه ‏پراكنی، ترور شخصیت و اشاعه تهمت‏ ها، وعده و وعیدهای طولانی شكنجه، ایجاد محدودیت‏ های اعتقادی، انواع ممنوعیت ‏های غیرمنطقی، مصاحبه‏ های اجباری برای [[رادیو]] و تلویزیون عراق،‌ شهادت سایر [[اسرا]]، به بازی گرفتن احساسات [[اسیران جنگ|اسیران]]، سركوب آرامش [[اسیران جنگ|اسیران]]، پخش صداهای آزاردهنده حیوانات از بلندگوها، درج اكاذیب در [[نامه]] ‏ها، احترام اجباری [[اسیران جنگ|اسیران]] به عراقی ‏ها، اجبار به توهین و سایر موارد&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]].(1399).[[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ عراق علیه ایران]].تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. اصولاً اولین تصوری که همه افراد و مردم عادی از اسارت دارند، [[شکنجه]] است. اسیران ایرانی نیز از اولین ساعات آغاز [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، بابهانه یا بی‌بهانه با انواع [[شکنجه]] و ارعاب جسمی و روحی مواجه می‌شدند.«بعضی از بهانه‌هایی که منجر به ضرب‌وشتم می شد مثلاً چرا به چپ نگاه کردی؟ چرا سرت بلند کردی؟ چرا خندیدی؟ چرا دیر آمدی؟ چرا پای نکوبیدی؟ چرا موی سرت بلند است؟ چرا ریشت را نزدی؟ چرا سر صف [[آمار]] حرف زدی؟ چرا لباس فرم نپوشیدی؟ و ده‌ها چرای دیگر که هرکدام منجر می‌شد تا پرده گوش اسیری پاره شود و یا نقص عضو پیدا کند&amp;lt;ref&amp;gt;علیدوست، علی (معروف به علی‌قزوینی). آرشیو اسناد و اطلاعات [https://www.mfpa.ir موسسه پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. «[[شکنجه]] دقیقاً از همان لحظه [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] آغاز می‌شد. شكنجه‌ها در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] چند علت داشت گاهی برای به دست آوردن اطلاعات بود گاهی نیز به‌علت فعالیت‌های ممنوع. در هر صورت اسیران با گزارش خبرچین‌ها برای شكنجه شدن به زندان منتقل می‌شدند. در ماه‌های اولِ اسارت كسانی كه چهره‌شان طوری بود که شبیه به فرماندهان به‌نظر می‌رسیدند. (به‌لحاظ محاسن، سن‌وسال، جثه و هیکل، پختگی در رفتار و ...)، مورد [[شکنجه|شكنجه]] قرار می‌گرفتند تا اطلاعاتی ارائه دهند. گاهی فردی که حتی فرمانده‌دسته هم نبود، مجبور می‌شد برای رهایی از [[شکنجه|شكنجه]] بنویسد که فرمانده بوده است و امضا کند. البته این مسئله مشكلاتی را نیز به همراه داشت و آن فرد همیشه زیر ذره‌بین قرار می‌گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آغاز [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] [[شکنجه های جسمی|شكنجه‌های جسمی]] بیشتر بود و کم‌کم انواع [[شکنجه های روحی و روانی|شكنجه‌های روحی]] به آن اضافه شد. بچه‌ها هنگام [[شکنجه]] استقامتی توصیف‌نشدنی داشتند. همان ابتدا در لحظه [[شکنجه|شكنجه]] صدای ناله بچه‌ها بلند می‌شد، اما به‌محض رفتن عراقی‌ها از آسایشگاه، با وجود مشاهده ضربات كابل و شلاق صدای خنده آنها بلند می‌شد و همین نشانه استقامت بالای بچه‌ها بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فخلعی، محمدتقی. آرشیو اسناد و اطلاعات [https://www.mfpa.ir موسسه پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[شکنجه]] در اردوگاه [[اردوگاه تکریت 20|تکریت 20]] و [[اردوگاه نهروان|نهروان]] ==&lt;br /&gt;
وقتی من را به انفرادی می‌بردند، هفت‌هشت نفر مثل توپ فوتبال آنقدر به من ضربه می‌زدند تا خسته شوند. سیستم بدن من طوری بود كه به راحتی از پا نمی‌افتادم و این بیشتر بعثی‌ها را اذیت می‌كرد. معمولاً یک آخ هم نمی‌گفتم كه با من چه كار كرده‌اند،  مگر اینكه [[اسیران جنگ|اسیران]] آثار ضرب‌وشتم را در بدن من می‌دیدند. در تكریت یکبار پای من را به نبشی بسته بودند و با هر چیزی كه دستشان ‌آمده بود مانند آهن ، كابل و . . . 45 دقیقه من را زدند، به‌حدی که حجم پای من سه برابر شده بود. پاهایم شكسته بود، ولی به لطف خدا حتی یك آخ هم نمی‌گفتم. بعثی‌ها مرا دیوانه‌وار كتك می‌زدند و در زدن از همدیگر سبقت می‌گرفتند. یك نفر ایرانی عرب‌زبان گریه‌اش گرفته بود. می‌گفت تو را خدا چیزی بگو تا رهایت كنند، حتی یك نفر از خودِ عراقی‌ها هم طاقت نیاورد وگریه‌کنان بیرون رفت! اسمش رحیم‌عراقی بود. او گفته بود از روزی‌ كه موسوی را زدم احساس كردم دیگر مسلمان نیستم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها چیزی از من نمی‌پرسیدند و درست هم نبود که برایشان بگویم چه اتفاقی برایم افتاده الست، چون باعث ضعف روحیه بچه‌ها می‌شد. در پانزده‌شانزده‌سالگی؛ یعنی در زمان شاه هم که دستگیر شده بودم با خودم می‌گفتم چیزی كه آخرش مرگ است، ترس ندارد. یادم می‌آید یكبار ساواكی‌ها در بدن من میخ فرو کرده بودند. یكبار هم در [[اردوگاه]]، یک بعثی پایش را بلند كرد تا مرا بزند و به امام حسین&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; اهانت كرد، من پایش را گرفتم و انداختمش زمین و رویش افتادم چیزی كه آخرش مرگ است ترس ندارد. بارها هم گفته بودم كه من اسیر شما هستم برده شما نیستم، شما موظفید به من غذا بدهید، از من نگهداری كنید و در هنگام مریضی مرا مداوا كنید. در ایران با [[اسیران جنگ|اسیران]] شما همین‌طور برخورد می شود. آن روز كه [[شکنجه|شكنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ام دادند و بدنم غرق خون و پاهایم شكسته بود، مرا مثل یك تكه گوشت چرخ‌كرده به داخل [[اردوگاه]] انداختند. بچه‌ها حسابی به هم ریختند و صدایشان داشت بالا می‌گرفت که به لطف خدا چشم‌هایم را باز كردم و با تبسمی به آنها نگاه كردم و گفتم چیزی نشده، خودتان را ناراحت نكنید این هم تمام می شود؛ من چند روزی استراحت كنم خوب می شوم، درصورتی‌كه شدت [[شکنجه|شكنجه]] طوری بود كه از تمام پایین تنه من خون می آمد و من متعجبم كه چطور مقداری راه رفتم. شدت جراحاتم طوری بود كه من 5/1 سال نتوانستم ایستاده [[نماز]] بخوانم، با این‌همه [[شکنجه]] بازهم [[مقاومت]] می‌کردم&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی، سیدفاضل. اسیر مفقودالاثر [[اردوگاه نهروان]] و تکریت 20. آرشیو اسناد و اطلاعات [https://www.mfpa.ir موسسه پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه]] &lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه های جسمی]] &lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه های روحی]] &lt;br /&gt;
* [[شکنجه های جسمی]]&lt;br /&gt;
* [[شکنجه های روحی و روانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
بهانه وزیر خارجه رژیم بعث عراق برای شکنجه اسیران ایرانی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/h877684&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مراد شفیعی&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه های روحی و روانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C&amp;diff=12077</id>
		<title>فاطمه ناهیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C&amp;diff=12077"/>
		<updated>2026-09-19T18:31:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=فاطمه ناهیدی|image=[[ پرونده:فاطمه ناهیدی.png]]|label1=نام و نام خانوادگی|data1=فاطمه ناهیدی|label2=زمان تولد|data2=12 فروردین 1332|data3=بیستم مهر ماه|label3=زمان اسارت|label4=مدت زمان اسارت|data4=سه سال و چهار ماه|header5=کتابها|label6=نام کتاب|data6=چشم در چشم آنان|label7=نام کتاب|data7=دوره درهای بسته}}&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;بانوی آزاده ایرانی.&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
فاطمه ناهیدی در دوازدهم فروردین 1332 به دنیا آمد. سال 1351 در رشته مامایی وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد. اوایل انقلاب، که فارغ‌التحصیل شده بود، با سفر به مناطق محروم می‌کوشید در حد توان انجام وظیفه كند: «از وقتی فارغ‌التحصیل شده بودم، رفته بودم به مناطق محروم. احساس می‌کردم وجودم آنجا لازم‌تر است. امام اعلام کرده بود برویم جهاد سازندگی. هرکس می‌توانست می‌رفت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;برادران، مریم (1381). دوره درهای بسته/ کتاب دوم. تهران: روایت فتح .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی [[اسارت و اسیران|اسارت]] ==&lt;br /&gt;
در یکی از همین سفرها به شهر بَم، خبر آغاز جنگ را می‌شنود. آن زمان بیست‌و‌چهار ساله بود. با شنیدن خبر جنگ به تهران برمی‌گردد و از آنجا، همراه گروه اعزامی راهی جبهه می‌شود: «تازه رسیده بودیم دزفول و یک‌راست رفتیم پایگاه وحدتی. من بودم، دکتر صادقی، آقای زندی و برادر جرگویی با دو نفر دیگر که امدادگر بودند. من هم مامایی خوانده بودم. از تهران یک اکیپ شده بودیم و آمده بودیم جبهه.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    فاطمه ناهیدی و چند نفر دیگر روز بیستم مهرماه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای عراق درمی‌آیند: «صبح روز بیستم مهرماه، ساعت هشت‌ونیم بود... دو تا سرباز، که خیلی مضطرب بودند، آمدند و خبر دادند که تو خطّ مقدم خیلی شهید و مجروح دادیم و به آمبولانس و نیرو احتیاج داریم. من و برادر جرگویی با آن دو سرباز سوار آمبولانس شدیم و حرکت کردیم... آن‌قدر جلو رفتیم که تانک‌ها به‌خوبی دیده می‌شدند. ولی باز هم برای آنها [دو سرباز] قابل تشخیص نبود که اینها خودی نیستند. تیراندازی شدیدی به‌طرف ما شروع شد. نمی‌دانم گلوله تانک بود یا توپ. هرچه بود که ماشین رو هوا بلند شد. بچه‌ها گفتند گیر افتادیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    فاطمه ناهیدی را بعد از دو سه بار [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] به پادگانی در تنومه می‌برند. یک هفته از اسارتش گذشته که دو دختر اسیر دیگر را می‌آورند: «یک هفته بود که آنجا بودم. دو نفر را دیدم که دارند می‌آورند. مانتوشلوار به تن داشتند و مقنعه‌ای به سر. دست همدیگر را گرفته بودند. خواهر [[معصومه آباد]] و [[بهرامی ،شمسی|شمسی (مریم) بهرامی]] بودند. از من کوچک‌تر به‌نظر می‌رسیدند. چیزی حدود 17 تا 20 سال داشتند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    مدتی بعد، خانم [[حلیمه آزموده]] هم به جمع آنها اضافه می‌شود. فاطمه ناهیدی و سه دختر اسیر دیگر را مدتی در [[استخبارات]] عراق و بعد در [[زندان الرشید|زندان الرّشید]] بغداد نگه می‌دارند. آنها برای اینکه دیگران را از وضعیت خودشان مطلع کنند، نامشان را روی دیوار می‌نویسند: «تکه‌ای از سرامیک دیوار سلول 19 کنده شده بود و روی زمین افتاده بود. گفتم بچه‌ها با این می‌توانیم اسم‌مان را روی دیوار بکنیم. با نوک آن هرکس اسم خودش را روی دیوار کند.» آنها امید دارند کسی که بعد از آنها ساکن آن سلول می‌شود، خبر وجود چهار دختر ایرانی را به [[صلیب سرخ]] برساند. همین‌طور هم می‌شود: «اما چون فقط یک نفر این جریان را اطلاع داده بود، [[صلیب سرخ|صلیب]] آن را زیاد جدی نمی‌گیرد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;شانکی، مریم (1375). چشم در چشم آنان. تهران: دفتر [[ادبیات و هنر]] [[مقاومت]] حوزه هنری،ص.11-12 و29 و55-56 ، 38 و 138.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    آنها با ضربه زدن به دیوار با اسرای محبوس در سلول کناریشان ارتباط برقرار می‌کنند و از حقوق [[اسرا]] مطلع می‌شوند: «با این ارتباط‌ها خیلی چیزها فهمیده بودیم. اینکه جای ما آنجا نیست. آنجا زندان سیاسی‌های عراق بود. ما را باید می‌بردند [[اردوگاه]] اسرای جنگی. می‌گفتند اسرایی که در [[اردوگاه]] هستند، برای خانواده‌شان [[نامه]] می‌نویسند. ماهانه حقوق می‌گیرند. می‌توانند بروند خرید. ولی ما حتی ازنظر بهداشت مشکل داشتیم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    فاطمه ناهیدی و سه دختر اسیر دیگر تقاضا دارند که به [[اردوگاه]] منتقل شده و به [[صلیب سرخ]] معرفی شوند. برای این منظور، دست به اعتصاب غذا می‌زنند. نوزدهمین روز اعتصاب، آنها را به [[بیمارستان]] انتقال می‌دهند. هر چهار نفرشان از دریافت سِرُم سر باز می‌زنند. در نهایت، آنها را بستری می‌كنند و نماینده‌های  [[صلیب سرخ]] را به دیدن آنها می‌آورند: «وقتی دیدند نمی‌توانند حریف ما بشوند، دست و پاهایمان را بستند و سرم وصل کردند... قبل از ظهر بود که [[صلیب سرخ]] آمد. قبل از آمدن آنها اتاق را تمیز کردند و دسته‌گلی روی میز گذاشتند.»  بعد از ملاقات [[صلیب سرخ]] و نوشتن نامه برای خانواده‌هایشان، آنها را به اردوگاه موصل (← [[اردوگاه]] )می‌برند. بعد از آن هم مدتی در [[اردوگاه العماره]] بودند و در نهایت در بهمن 1362 آنها را با تعدادی از [[اسرا]] به ایران می‌فرستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    فاطمه ناهیدی سه سال و چهار ماه در [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای بعثی عراق بود و بعد به میهن بازگشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آن شب دهم بهمن‌ماه 1362 بود که به ایران رسیدیم. دو ساعتی در فرودگاه بودیم و ساعت یازده، ما را با آمبولانس به‌طرف [[بیمارستان]] سرخه‌حصار بردند. برق نبود. نمی‌دانم خاموشی به چه علت بود. برف سنگینی باریده بود. تمام طول راه در سکوت و خاموشی طی شد. به مظلومیت خودمان فکر می‌کردم و به عراق که تمام شهرهایش چراغانی بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انتشار کتاب ==&lt;br /&gt;
[[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]] فاطمه ناهیدی از دوران اسارت یک‌بار در سال 1381 در مؤسسه روایت فتح به قلم مریم برادران گردآوری و در مجموعه دوره درهای بسته، کتاب دوم، به چاپ رسید. در بخشی از آن می‌خوانیم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درِ سلول که بسته شد، چند لحظه ایستادند. جا خورده بودند. از بصره که راه افتاده بودند، فکر می‌کردند می‌خواهند برشان گردانند ایران. چرا باید آنجا نگه‌شان می‌داشتند؟ حتی اسم خیلی از اسرا را گرفته بودند که با خودشان ببرند ایران. حالا سر از آنجا درآورده بودند، یک سلول چهار متری. کف و دیوارها کاشی قهوه‌ای پررنگ بود. داخل سوراخی نزدیک سقف، لامپ کم‌سویی بود. با دو تا دیوار هفتاد هشتاد سانتی کوتاه، کنج سلول را جدا کرده بودند. پشت آن [[توالت]] فرنگی با شیر مخلوط‌کن [[آب]] سرد و گرم بود. در آهنی دریچه کوچکی داشت که فقط از بیرون باز می‌شد. دور در را نوار لاستیکی گرفته بودند. هیچ صدایی نه بیرون می‌رفت، نه تو می‌آمد. جای کوچک کثیفی بود. اما برای چند روز قابل تحمل بود. به گوشه‌و‌کنار سرک می‌کشیدند و هر چه می‌دیدند برای هم می‌گفتند. فاطمه خم شد و حلیمه روی پشتش رفت. تو سوراخی که لامپ بود، یک مداد پیدا کرد و آن را برداشت. روی دیوار، بین کاشی‌ها چیزهایی نوشته شده بود. بعضی نوشته بودند فردا قرار است اعدام شوند و وصیت‌نامه‌هاشان را روی دیوار کنده بودند. حلیمه آنها را برایشان می‌خواند. نوشته‌ها عربی بودند. بعضی جاها فقط اسم و تاریخ بود.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [https://oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=6424 چشم در چشم آنان] کتاب دیگری است که با قلم مریم شانکی به [[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]] دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] خانم ناهیدی پرداخته است. این کتاب در 1375 در انتشارات حوزه هنری چاپ و راهی بازار کتاب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[معصومه آباد]]&lt;br /&gt;
* [[بهرامی ،شمسی|شمسی بهرامی]]&lt;br /&gt;
* [https://oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=6424 چشم در چشم آنان]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
آشنایی با زنان آزاده و اسیر دفاع مقدس، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/CxI3P&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین پزشک اسیر جنگ تحمیلی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/bdvuj&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
فاطمه دهقان نیری&lt;br /&gt;
[[رده:فاطمه ناهیدی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بانوان اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;br /&gt;
[[رده:معصومه آباد]]&lt;br /&gt;
[[رده:شمسی بهرامی]]&lt;br /&gt;
[[en:Fateme Nahidi]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12076</id>
		<title>بانوان اسیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12076"/>
		<updated>2026-09-19T18:29:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[معصومه آباد]]&lt;br /&gt;
* [[حلیمه آزموده]]&lt;br /&gt;
* [[خدیجه میرشکار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
حضور بانوان در بر[[نامه]] های دوران اسارت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/A4Szy&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;br /&gt;
[[رده:معصومه آباد]]&lt;br /&gt;
[[رده:بانوان اسیر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B9%DA%A9%D8%B3&amp;diff=12075</id>
		<title>عکس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B9%DA%A9%D8%B3&amp;diff=12075"/>
		<updated>2026-09-19T18:26:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* برای مطالعه بیشتر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تصاویری كه اسرای ایرانی در دوران اسارت با آن سروكار داشتند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس جزو اسناد بسیار باارزش است و انواع مختلفی دارد. در دوران دفاع مقدس و در سال‌های [[اسارت و اسیران|اسارت]]، اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق با همه محدودیت‌هایی که برایشان وجود داشت، با این مقوله بیگانه نبودند. برای آنان عکس شامل شش نوع بود که در ذیل به آن اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عکس‌های شناسایی ==&lt;br /&gt;
عکس اسیری در تلویزیون یا مجلات عراقی و غیرعراقی پخش و منتشر می‌شد و به‌وسیله آن [[خانواده]] اسیر مذکور از سرنوشت او مطلع می‌شدند. این نوع عکس‌ تا زمانی‌كه [[اسرا]] در اردوگاه‌های عراق بودند، به دستشان نمی‌رسید و معمولاً بعد از آزادی و بازگشت به ایران به‌وسیله خود فرد یا خانواده‌اش برای یادگاری نگه‌داری می‌شد. اشرف‌السادات میردرویشی، كه همسر سردار شهید محسن اسحاقی فرمانده یگان دریایی لشکر 25 کربلای مازندران مدتی اسیر بوده و سپس به شهادت رسیده است، در خاطراتش می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در یکی از فیلم‌های ماهواره‌ای عراق که در [[هلال احمر]] موجود بود، دیدم اسیری بین دو نفر دیگر نشسته و زیرپوش سفید به تن دارد. فوری او را شناختم... سرش را کاملاً خم کرده بود تا صورتش توی فیلم دیده نشود. پشت گردنش را آخرین‌بار خودم برایش اصلاح کرده بودم... گفتم: من یقین دارم این اسیر، خود محسن است.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عکسی که از روی فیلم ماهواره‌ای گرفته شده، هنوز نزد [[خانواده]] شهید اسحاقی برای یادگاری نگه‌داری می‌شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;ذكریایی، مریم سادات (1393). آشنای دریا، مازندران: نماشون.&amp;lt;/ref&amp;gt; .علاوه‌براین در ستاد تبلیغات جنگ، مجلات عربی یا روزنامه‌های عراقی و روزنامه‌های سایر كشورها كه گزارش‌هایی درباره جنگ می‌نوشتند، در مواردی عكس اسرای ایرانی را چاپ می‌كردند. ستاد تبلیغات جنگ، این عكس‌ها را به مسئولان كمیته [[اسرا]] تحویل می‌داد و از طریق خانواده‌هایشان شناسایی می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عکس‌های سازمان [[صلیب سرخ|صلیب سرخ جهانی]] ==&lt;br /&gt;
این دسته از عکس‌ها در اردوگاه‌هایی رواج داشت که نمایندگان [[صلیب سرخ]] از آن بازدید کرده و از [[اسرا]] ثبت‌نام به‌عمل آورده بودند. در چنین اردوگاه‌هایی عکسی از اسیر، به‌وسیله نمایندگان این سازمان تهیه می‌شد و با همکاری [[هلال احمر|هلال احمر ایران]] در اختیار [[خانواده]] او قرار می‌گرفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در هر نوبت بازدید نمایندگان کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ]] از [[اردوگاه]] اسرای ایرانی در عراق، ابتدا نمایندگان این سازمان نامه‌های ارسالی از ایران را بین اسرا توزیع می‌کردند. امکان داشت که همراه این [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها عکس هم ارسال شده باشد.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;داعی، علی (1387). [[نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بین‌المللی دولت عراق]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;گاهی اسرا عکس‌های دسته‌جمعی می‌گرفتند و زمانی هم پیش می‌آمد که خانواده اسیر همراه یک نامه‌، عکسی از خودشان می‌فرستادند که در اختیار اسیر قرار می‌گرفت و البته اسرا در خلوت خود ساعت‌ها به تماشای این عکس‌ها می‌نشستند که در تسکین آلام روحی‌شان تأثیر بسزایی داشت، اما همین عکس‌هایی که در قانون اردوگاه‌های صلیب‌دیده آزاد بود، گاه و بی‌گاه و به‌علل غیرمنطقی به‌وسیله نگهبانان عراقی ممنوع می‌شد. عراقی‌ها به بهانه‌های مختلف و برای آزار رساندن به اسیر، در مقابل چشمان او عکس را دور می‌انداختند که همین موضوع موجبات ناراحتی روحی و افسردگی فرد را فراهم می‌کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;ذكریایی، مریم سادات (1390). هفت سین روی خاک. مازندران: ساری.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عکس‌های شخصی و خانوادگی ==&lt;br /&gt;
برخی از [[اسرا]] در هنگام [[اسارت و اسیران|اسارت]] عکسی از [[خانواده]] و [[خویشاوندان]] و به‌خصوص [[اسرای متاهل|اسرای متأهل]]، عکسی از فرزند یا فرزندان خود در جیب لباسشان داشتند و همه سعی‌شان این بود که عکس‌های مذکور را از دید عراقی‌ها پنهان نگه دارند. ناگفته نماند که در بیشتر موارد، در همان تفتیش اولیه، عکس‌ توسط عراقی‌ها پیدا و معدوم می‌شد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«چند عکس خانوادگی از پدر، مادر و برادرهایم همراهم بود که با ترفند از دید بازجوها و نگهبان‌های عراقی مخفی کرده بودم که بعدها آن عکس‌ها را با خودم به ایران آوردم. آن روز بغض گلویم را گرفته بود و یک گوشه پشت سوله نشسته بودم و عکس‌ها را نگاه می‌کردم. یکهو دیدم یک جفت پوتین جلوی چشمم سبز شد. سرم را بلند کردم و دیدم سیدمحمد نگهبان عراقی است... از کابل و کتک خوردن نمی‌ترسیدم، بیشتر نگران این بودم که عکس‌هایم را بگیرد و پاره کند. با دست اشاره کرد که عکس‌ها را به او بدهم. نگاهی به آنها انداخت. حالت چهره‌اش عوض شد. دستی به سرم کشید و گفت: ناراحت نباش، آزاد می‌شوی، برمی‌گردی پیش خانواده‌ات. من که شوکه شده بودم، دنبالش راه افتادم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نظامیان عراقی پس از به اسارت گرفتن رزمندگان ایرانی یا بلافاصله پس از خلع سلاح و تفتیش آنان، اموال شخصی [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] را به نفع خود غارت می‌کردند یا اینکه پس از انتقال آنان به مراکز تجمع نیرو، اموال شخصی، اسناد هویت، عکس و سایر متعلقاتی را که دارای ارزش عاطفی بودند، مصادره و به افسر مسئول تحویل می‌دادند. مقامات عراقی در نقض آشکار ماده 18 کنوانسیون سوم در برابر مصادره اموال شخصی همراه اسیر، هیچ‌گونه رسیدی نمی‌دادند و هیچ اسیری هنگام بازگشت به میهن، اموال به‌غارت‌رفته خود را دریافت نکرد.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    در چند مورد استثنا هم عکس افراد دیگری در لحظه اسارت داخل جیب اسیر بود که همین مسئله برایش دردسر می‌شد. دراین‌زمینه، علی احدی‌نژاد در خاطراتش چنین بیان می‌دارد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«شب عملیات کربلای 4، [[محمد رضایی]] که اهل استان خراسان بوده است، به همراه همرزمانش، گروهی از عراقی‌ها را اسیر می‌گیرند و آنها را بازرسی بدنی می‌کنند. یکی از آنها افسر بود و عکسی از خود در جیب داشت. محمد عکس آن افسر را به‌عنوان یادگاری از او می‌گیرد. شب بعد، محمد و چند نفر از دوستانش به دست عراقی‌ها اسیر می‌شود. در بازرسی بدنی [[استخبارات]]، عراقی‌ها عکس افسر را از او می‌گیرند و به‌عنوان یک‌ سند، صورت‌جلسه و در پرونده‌اش ثبت می‌کنند. یکی از دوستان محمد به چشم خودش دیده بود که او عکس را از افسر عراقی گرفته، اما در بازجویی‌ها بر اثر [[شکنجه]] و سستی اعتقاداتش، به هم‌وطنانش پشت می‌کند و خودش می‌شود جاسوس عراقی‌ها. اولین خودشیرینی‌اش خبر دروغی بوده که راجع‌به محمد می‌دهد. به بازجوها می‌گوید: من دیدم که محمد رضایی آن شب افسر شما را کشت و عکسش را از توی جیبش درآورد.... عراقی‌ها که حرف‌های این فرد را باور کرده بودند، تصمیم‌ می‌گیرند از محمد انتقام بگیرند. برای همین آن‌قدر او را زدند تا شهید شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;ذكریایی، مریم سادات (1394). می‌شود از اینجا هم [[فرار]] کرد؟. تهران: امینان.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی احدی‌نژاد و دوستانش که در [[اردوگاه تکریت11]] دوران اسارتشان را سپری کردند، از بازگویی نام آن فرد خائن خودداری كردند؛ زیرا بعدها این فرد توبه کرده و دوران محکومیتش را گذراند. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عکس‌های پزشکی ==&lt;br /&gt;
بعضی از عکس‌ها اسناد پزشکی هستند و به‌عنوان سابقه وضعیت بیماری فرد محسوب می‌شوند. مثل عکس‌های رادیولوژی. این دسته از عکس‌ها به‌صورت محدود از اسرایی که وضعیت بسیار وخیمی داشتند به‌صورت موردی گرفته شد و عمومیت نداشت. گاهی این عكس‌ها مشکلات ارتوپدی یا تشخیص بیماری‌های گوارشی یا سرطان در [[بیمارستان]] از اسرای بیمار تهیه می‌شد؛ برای نمونه، &#039;&#039;&#039;سید عبدالکریم میرصناعی&#039;&#039;&#039; در خاطراتش گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی به هوش آمدم، خود را در بیمارستان دیدم؛ بیمارستانی در بصره. بی آنکه بفهمم مدام به صدام بدوبیراه می‌گفتم. این را کسانی می‌گویند که در آن لحظه اطرافم بوده‌اند. ترکش خمپاره 60 به سرم اصابت کرده بود و دکترهای بیمارستان با دیدن عکس سَرَم گفتند زنده نمی‌مانم. مسئولان [[بیمارستان]] هم بدون دارو و رسیدگی به وضعیتم به حال خود رهایم کردند. پس از مدتی که متوجه شدند خیال مردن ندارم، به من سِرُم تزریق کردند و با وجود آن همه ترکش زنده ماندم.»&amp;lt;ref&amp;gt;میرصناعی، عبدالکریم (1392). فلفل در موصل. تهران: زمزم هدایت&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عکس تاریخی ==&lt;br /&gt;
در پایان دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] و پس از ورود [[اسرا]] به ایران، از هر اسیر یک عکس گرفته می‌شد تا بر روی کارت شناسایی‌اش، که به رنگ سبز بود، الصاق شود. این کارت تا مدت‌ها کارت شناسایی آزادگان در ایران محسوب می‌شد، ولی کم‌کم اعتبار خود را از دست داد و کارت‌های جدیدی برای [[اسرا]] صادر شد که عکس‌های دیجیتالی به آن الصاق شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیگر انواع عکس ==&lt;br /&gt;
هر روز و هر هفته در اردوگاه‌های صلیب‌دیده و صلیب‌ندیده روزنامه‌ و مجلات عراقی و به‌خصوص گروهک [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%D9%82_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%86) مجاهدین خلق] بین [[اسرا]] توزیع می‌شد که این مجلات عکس‌های فراوانی از صدام رئیس‌جمهور وقت عراق و رؤسای گروهک [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%D9%82_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%86) مجاهدین خلق] داشت. تماشای این‌ عکس‌ها برای بیشتر اسرا آزاردهنده بود و به بهانه‌ها و به شکل‌های مختلف آن را پاره می‌كردند و دور می‌انداختند که در‌این‌صورت تنبیهات شدیدی در انتظارشان بود. تعدادی از [[اسرا]]، که در هنر [[نقاشی در اسارت|نقاشی]] مهارت داشتند، از روی تصاویر یا به‌صورت ذهنی، عکس افراد را می‌کشیدند؛ برای مثال، با تصور چهره امام خمینی یا گاهی از روی عکس کوچک امام که در جیب خود داشته و در تفتیش‌ها از چشم عراقی‌ها پنهان مانده بود، [[نقاشی در اسارت|نقاشی]] چهره ایشان را می‌کشیدند و در اختیار دیگر [[اسرا]] قرار می‌دادند. گاهی از روی عکس فرزند خود یا دیگر اسرا، تصویر آنان را روی زرورق‌های سیگار یا پاکت خالی پودر رخت‌شویی نقاشی می‌کردند و به‌صورت یادگاری نگه می‌داشتند و با تماشای این تصاویر، قدری سکینه و آرامش روحی نصیبشان می‌شد:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«یادم هست یک نفر از بچه‌های نقاش آسایشگاه، یک تکه کاغذ از روزنامه‌ای که عراقی‌ها برایمان آورده بودند، جدا کرد و عکس حضرت امام را روی سفیدی گوشه روزنامه نقاشی کرد... بالشی را که سی چهل سانت طولش بود، آورد و عکس را گذاشت روی بالش و به دیوار وصل کرد... هروقت عراقی‌ها درها را می‌بستند و می‌رفتند، بالش را پشت‌ورو می‌کردیم تا تصویر صورت امام، جلوی چشم ما باشد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; . &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
* [[عکس های شناسایی]]&lt;br /&gt;
* [[عکس های صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
* [[عکس های شخصی و خانوادگی]]&lt;br /&gt;
* [[عکس های پزشکی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برای مطالعه بیشتر ==&lt;br /&gt;
خاجی، علی (1391). [[شرح قفس(کتاب)|شرح قفص]]، اردوگاه‌های اسیران. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کامور بخشایش، جواد (1394). زندان موصل. تهران: سوره مهر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
برگزاری نمایشگاه عکس در اسارت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/s36a028&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مریم‌سادات ذكریایی&lt;br /&gt;
[[رده:عکس]]&lt;br /&gt;
[[رده:عکس های شناسایی]]&lt;br /&gt;
[[رده:عکس های صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:عکس های شخصی و خانوادگی]]&lt;br /&gt;
[[رده:عکس های پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صلیب سرخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%DB%8C_%D9%88_%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=12074</id>
		<title>آشپزی و آشپزخانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%DB%8C_%D9%88_%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=12074"/>
		<updated>2026-09-19T18:24:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* نویسنده مقاله */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Picture 1.png|بندانگشتی|آشپزی در اردوگاه|230x230پیکسل]]&#039;&#039;&#039;نحوه و محل پخت‌وپز و وعده های غذایی اسیران ایرانی در اردوگاه های عراق.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روند [[تغذیه اسیران]] ==&lt;br /&gt;
روند [[اسارت و اسیران|اسارت]] از لحظه دستگیری شروع می‌شد. اسیران پس از گذشت چند ساعت از [[اسارت و اسیران|اسارت]]، از خط مقدم به عقبه مقر تیپ یا لشکر منتقل می‌شدند. بعد از یک یا دو روز، به [[استخبارات]] یا پادگان شهر عقبه دشمن منتقل و پس از بازجویی اولیه، در صورت مهم به‌نظر رسیدن فرد، به [[استخبارات]] در بغداد یا به نزدیك‌ترین مركز مهم استخباراتی منتقل می‌شدند و حدود 20 تا 30 روز بعد، از آنجا به [[اردوگاه]] منتقل می‌شدند و بقیه دوران اسارت را در [[اردوگاه]] می‌گذراندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    اگر [[تغذیه]] در این ایام را به دو بخش [[آب]] و خوراک تقسیم‌بندی کنیم، باید گفت به اندازه‌ای غذا و [[آب]] می‌دادند که اسیر از گرسنگی و تشنگی تلف نشود. از بابت نوع غذا، شاید بتوان گفت در آغاز اسارت، آنچه در دسترس بود داده می‌شد که عموماً به‌صورت کنسرو بود؛ بدون توجه به اینکه آیا می‌توان درِ آن را باز کرد یا نه. [[اسرا]] با ساییدن درِ کنسرو به کف سیمانی محل نگه داری، در را باز می‌کردند.[[پرونده:Picture 2.png|بندانگشتی|آشپزی در اردوگاه|229x229پیکسل]]    در [[زندان الرشید]]، که [[استخبارات]] مرکزی در ارتش عراق محسوب می‌شد، از [[اسرا]] بازجویی می‌کردند. [[غذای اسارت|غذا]] در آشپزخانه‌های عراقی، که كاركنان آشپزخانه هم خود آنها بودند، تهیه و به زندان ‌فرستاده می‌شد. برای خوردن [[آب]] در این زندان، شیر آبی وجود داشت با فشار بسیار کم که از این [[آب]] برای خوردن و شست‌وشوی لباس و باندهای زخم استفاده می‌شد، چرا که دسترسی به باند نو وجود نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[آشپزخانه در اسارت]] ==&lt;br /&gt;
[[آشپزخانه در اسارت|آشپزخانه]] از محوطه‌ای برای آشپزی، انباری برای نگه داری جیره خشک و اتاقی که مسئول عراقی آشپزخانه در آن حضور داشت، تشکیل می‌شد. چند دیگ بزرگ و چند پرموس نفتی و لوازمی همچون ملاقه، کفگیر و آبکش حداقل وسایل موردنیاز آشپزی بود. باوجوداین، فضای آشپزی و امکانات آن عموماً متناسب با تعداد اسیران موجود در [[اردوگاه]] نبود. این کمبود [[امکانات]] در اردوگاه‌های ثبت‌نشده در مقایسه با اردوگاه‌های ثبت‌شده محسوس‌تر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیه كاركنان موردنیاز [[آشپزخانه در اسارت|آشپزخانه]] از اسیران ایرانی تشکیل شده بود که عموماً شامل رئیس آشپزخانه، معاون و سرآشپز و کادر آشپزی بودند که معمولاً یک رئیس عراقی درجه‌دار هم آنها را کنترل می‌کرد. کل [[اردوگاه]] یک افسر تدارکات داشت که تأمین وسایل موردنیاز آشپزخانه هم بخشی از وظایف ایشان محسوب می‌شد. درخصوص [[امکانات]] داخلی آشپزخانه به‌عنوان یک تجربه شخصی می‌توان گفت که در [[اردوگاه 12 تکریت]] در استان صلاح‌الدین، به‌قدری کمبود وجود داشت که برنج پخته‌شده به‌وسیله اسیران، بر روی گونی‌های برنجِ پهن‌شده بر روی زمین ریخته می‌شد تا از آن دیگ‌ها برای پختن خورشت استفاده مجدد شود. به گفته سایر اسیران ایرانی که در اردوگاه‌های ثبت‌شده بوده‌اند، این کمبود [[امکانات]] در اردوگاه‌های آنها نیز کم‌وبیش مشهود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  توزیع روزانه غذا به این‌صورت انجام می‌شد که از هریک از آسایشگاه‌ها، نمایندگانی در صف‌های منظم می‌آمدند که ظرفی به همراه داشتند که به آن «قُصعه» می‌گفتند. آنها با نظم خاصی در جلوی ظروف اصلی غذا قرار می گرفتند، سهم خود را دریافت و به صف اصلی خود بازمی‌گشتند و در انتهای توزیع غذا با همان نظم، به‌سمت آسایشگاه خودشان برمی‌گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[غذای اسارت]] ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== صبحانه ====&lt;br /&gt;
در اردوگاه‌های ثبت شده [[صلیب سرخ]] ، اسرا عموماً اذعان می‌دارند صبحانه دوسوم یک لیوان پلاستیکی یا 7 الی 8 قاشق شوربای دال عدس بود که گاهی به آن لپه هم افزوده می‌شد. اما در اردوگاه‌های ثبت‌نشده وضعیت کمی فرق می‌کرد؛ به این‌صورت که در اوایل [[اسارت و اسیران|اسارت]]، یک لیوان چای بین چهار الی پنج نفر توزیع می‌شد که در اواخر اسارت این مقدار بین حدود سه نفر پخش می‌شد. به‌همین‌ترتیب، شوربای اسارت (عموماً شامل دال عدس و کمی برنج) در اردوگاه‌ها حدود یک کاسه متوسط شوربا به هر گروه غذایی که در اوایل اسارت سیزده الی پانزده‌نفره بودند و در اواخر اسارت گروه‌های ده‌نفره بود- می‌دادند که در تقسیم بین نفرات به هرکس تقریباً معادل با یک پیاله می‌رسید&amp;lt;ref&amp;gt;ضیایی بیگدلی، محمدرضا (1366). «حقوق جنگ و رفتار با اسیران جنگی». مجله حقوق، نشریه دفتر حقوق بین الملل، شماره ۸، ، بهار و تابستان.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  ناهار ====&lt;br /&gt;
غذای ناهار، که برای هر فرد، حدود یک لیوان معمولی برنج پخته‌شده می‌دادند، حدوداً 8 الی 10 قاشق برنج بود که هر روز با یک نوع خورشت آبکی ساده از کلم، بامیه، بادمجان، چغندر و گوجه‌فرنگی همراه بود. برای هر 8 الی 10 نفر یک ملاقه بزرگ خورشت می‌ریختند که بنابر اظهارات آزادگان، برای هر دو نفر 2 الی 3 تکه کوچک گوشت بود و مابقی [[آب]] یا کرفس یا... باید گفت که این مورد در اردوگاه‌های ثبت‌نشده هم تقریباً به‌همین‌گونه بود. تفاوت شاید در تعداد نفرات هر گروه بود و تقریباً به هیچ‌کس گوشتی نمی‌رسید، شاید تکه‌ای بادمجان... در ضمن، غذای روز جمعه کمی با روزهای دیگر تفاوت داشت که البته خود این مسئله به [[اردوگاه]] بستگی داشت؛ در روزهای جمعه خورشت از حبوبات آماده شامل عدس و لوبیا و... تهیه می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  شام ====&lt;br /&gt;
در ماه‌های اول [[اسارت و اسیران|اسارت]] كه وضعیت اسرا و اردوگاه‌ها تثبیت نشده بود، از وعده غذایی خبری نبود. شام، [[اردوگاه]] به [[اردوگاه]] متفاوت بود. برای مثال، در اردوگاه‌های رمادی (←[[اردوگاه]] )سه وعده غذایی توزیع می‌شد. چون عراقی‌ها در دیگر اردوگاه‌ها دو وعده غذا و جیره غذایی می‌دادند و ایرانی‌ها عادت به سه وعده غذا خوردن داشتند، با تدبیر آشپزهای ایرانی در اردوگاه‌های ثبت‌شده از مخلفات خورشت ناهار کم و برای شام مقداری آبگوشت درست می‌کردند، و در برخی اردوگاه‌ها که شیر خشک می‌خریدند، آن را با [[آب]] مخلوط کرده و با این کار بچه‌ها از پوست پرتقال، مایه تخمیر ماست درست می‌كردند که با آن، ماست می‌زدند و از جمع کردن ماست‌ها برای مدت 10 شب در ماه، شام نان و ماست درست می‌کردند. یا پوست پرتقال‌ها را می‌جوشاندند و با جیره خود، شکر می‌خریدند و چند شب نان و مربا می‌خوردند. البته در عموم اردوگاه‌ها شام همان [[آب]] و گوشت کمتر از دوسوم لیوان برای هر نفر بود. در ارتباط با اردوگاه‌های ثبت‌نشده، باید گفت در بیشتر ایام شام از آبگوشت تشکیل شده بود؛ از گوشت گاو، همراه با رب گوجه‌فرنگی و در موارد محدودی مرغ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    تقریباً هیچ‌گونه امکانی برای تهیه شام به‌وسیله خود اسیران وجود نداشت. ازآنجا‌که اسرای ثبت‌نشده هیچ‌گونه وجهی در [[اردوگاه]] دریافت نمی‌کردند، بنابراین برای آنها هیچ گزینه‌ای جز آنچه که در [[اردوگاه]] داده می‌شد، فراهم نبود که این مورد برای سیگار هم صدق می‌کرد. مقدار گوشتی که به هر اسیر می‌رسید، یک تکه کمتر از چهل گرم بود. ازنظر مقدار مرغ هم نصف مرغ با حدود دو کاسه معمولی [[آب]]، كه آن را بین ده نفر تقسیم می‌کردند؛ به‌طوری‌که به هر فرد حدود یک‌سوم الی نصف پیاله [[آب]] مرغ و تکه‌ای گوشت می‌رسید. در بعضی از ایام، به‌علت آنکه شام بعدازظهر پخت می‌شد و هوا گرم بود و ازطرف‌دیگر، گوشت مرغ زود فاسد می‌شد، فساد شام سبب شیوع اسهال در بین اسرا می‌شد؛ باید مشکلات توصیف‌نشدنی اسرا را به‌سبب محدودیت‌های زیاد در استفاده از دستشویی نیز درنظر گرفت؛ این محدودیت‌ها هنگام ابتلا به اسهال، بیشتر نمایان می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[نان در اسارت|نان]] ====&lt;br /&gt;
سهمیه نان روزانه هر اسیر، معمولاً دو عدد نان کوچک به نام «سمون» در شکل تقریباً بیضی شبیه به شیرینی شستی بود. به گفته آزادگان، عموماً وسط آن نپخته و خمیر بود که عده‌ای نمی‌توانستند آن را بخورند و خمیر آن را درمی‌آوردند و در آفتاب خشک می‌کردند؛ سپس آن را با دست آسیاب می‌كردند و در غذای شام یا با برنج ظهر مخلوط می‌كردند و می‌خوردند. در اردوگاه‌های ثبت‌شده گاهی خمیرها را جمع‌آوری و در مناسبت‌ها، با آن حلوا و زولبیا درست می‌کردند. این دو نان، سهمیه روزانه هر فرد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    توزیع نان به این‌صورت بود که با یک ماشین نظامی ایفا به داخل [[اردوگاه]] می‌آمد؛ مسئولان نان هر آسایشگاه، با در دست داشتن [[آمار]] برای تحویل نان به‌صورت دسته‌جمعی، به کنار ماشین می‌رفتند و نان خود را تحویل می‌گرفتند. بعد از توزیع کل نان، نمایندگان برمی‌گشتند و نان را بین اسرا تقسیم می‌کردند. این کار در ساعت حدود ده تا دوازده ظهر صورت می‌گرفت. معمولاً مسئولان مختلف در آسایشگاه، یک نان اضافی می‌گرفتند؛ برخی از مسئولان از گرفتن این سهمیه اضافی امتناع می‌كردند و کل نان به نسبت مساوی، با درنظر گرفتن کیفیت و بزرگی یا کوچکی نان، بین اسرا تقسیم می‌شد.( ←[[غذای اسارت|نان در اسارت]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[چای در اسارت|چای]] ====&lt;br /&gt;
برای هر نفر یک‌سوم لیوان پلاستیکی یا آلومینیومی چای شیرین داده می‌شد. در اردوگاه‌های ثبت‌نشده، مقدار این چای کمتر بود. مسئولان آسایشگاه سهمیه‌ای برای خود دریافت می‌کردند و برخی از آنان، از دریافت سهمیه امتناع و به نسبت مساوی بین اسیران تقسیم می‌کردند. در انتهای توزیع چای یا هر خوراکی دیگر، از چایی که بیشتر از سهمیه تعیین‌شده می‌آمد، به‌صورت نوبتی بین گروه‌های غذایی توزیع می‌کردند یا احیاناً در آسایشگاه کسی با شرایط خاص مانند بیماری اسهال و... قرار داشت، چای اضافی را به او می‌دادند. اهمیت چای در اردوگاه‌های [[صلیب سرخ]] ندیده در آن بود که تقریباً تنها چیز شیرینی بود که اسیران در روز مصرف می‌کردند و برای آنها بسیار لذت‌بخش بود.( ←[[غذای اسارت|چای در اسارت]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  گوشت ====&lt;br /&gt;
گوشت‌هایی که به [[اردوگاه]] آورده می‌شد، در بیشتر موارد به‌صورت لاشه‌ای یخ‌زده بود که عموماً از کشورهایی مانند برزیل و استرالیا و فرانسه وارد می‌کردند. مرغ‌های واردشده به [[اردوگاه]] حدود نصف به نصف مرغ گرم و مرغ منجمد بود که در بیشتر موارد، مرغ‌های منجمد از کشور برزیل و فرانسه وارد می‌شد. حبوبات ازجمله عدس و لوبیا و برنج مصرفی اردوگاه‌ها، عمدتاً از امریكا و آرژانتین وارد شده بود. جالب آنکه نمک هم از مصر، عربستان و یا سایر کشورها وارد می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  میوه و تنقلات ====&lt;br /&gt;
در اردوگاه‌های ثبت‌شده میوه از هر ده روز، به‌طور متوسط، یک هندوانه کوچک برای ده نفر یا سیب‌های بسیار ریز برای هر نفر یک عدد یا برای هر سه نفر یک پرتقال می‌دادند که گاهی برخی از میوه‌ها خراب بودند. تنقلات در اردوگاه‌ها نبوده است. در بعضی از [[اردوگاه]] ها به‌ندرت، مثلاً برای ‌کریسمس، شکلات توزیع می‌کردند؛ آن هم برای چند نفر یک شکلات. در اردوگاه‌های ثبت‌نشده، توزیع میوه به‌صورت نامنظم بود؛ گاهی در فاصله‌های ده روزه و بیشتر موارد، در فاصله‌های بیشتر، اما در برخی موارد نیز در هفته میوه داده می‌شد. از نظر کمّی، میوه‌هایی مانند سیب و پرتقال برای سه یا چهار نفر، یکی می‌دادند و به‌طور متوسط شاید بتوان گفت که هندوانه به هر پانزده الی بیست نفر، یک عدد می‌رسید که البته در اوایل [[اسارت و اسیران|اسارت]] مقدار میوه و تعداد وعده‌های آن، به مراتب کمتر بود. درخصوص تنقلات دیگر، باید گفت که به‌طور متوسط هر شش ماه یا بیشتر ممکن بود به مناسبت خاص شکلاتی بدهند؛ طوری‌که یکی از [[اسیران جنگ|اسیران]] ثبت‌نشده بیان داشت که فقط در طول [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] یک‌بار شکلات نقلی و آن هم به تعداد یک عدد برای هر ده نفر داده شده که با شکستن آن بر روی زمین سیمانی، بین [[اسرا]] تقسیم شد. تنقلات دیگری ازجمله کیک و شیرینی و... در مخیّله [[اسرا]] نمی‌گنجید. البته در بعضی از روزها، خرماخشك برای هر نفر یك عدد می‌دادند.( ← [[تنقلات و میوه در اسارت]]) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مناسبت‌ها ==&lt;br /&gt;
مهم‌ترین مناسبت، ماه مبارک رمضان بود که در اردوگاه‌ها برای سحری دال عدس، و وعده ناهار را هم به‌عنوان افطاری می‌دادند. خود [[اسرا]] در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های ثبت‌شده با خمیر و شکر زولبیا می‌پختند. درهمه اردوگاه‌ها، امکان روزه گرفتن در ایام ماه مبارک فراهم بود، طوری‌که زمان توزیع غذا با ایام ماه مبارک تنظیم می‌شد، اما ازنظر مقدار و نوع غذا، هیچ‌گونه فرقی با سایر ایام نداشت؛ فقط زمان توزیع غذا را عوض می‌کردند. گاهی غذای سحری را قبل از بسته شدن درِ آسایشگاه‌ها می‌دادند که ارتباط با درجه امنیتی بودن [[اردوگاه]] داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    برای ایام محرم، خود [[اسرا]] گاهی با خمیر نان و شکر، حلوا می‌پختند. برای عید نوروز هم این امر تکرار می‌شد. با حقوق 1500 فلسی کمی بیسکوئیت و شکر و روغن، از [[حانوت]] تهیه می‌کردند تا با آن حلوا و شیرینی تهیه کنند. در اردوگاه‌های ثبت‌نشده به‌علت آنکه حقوقی به [[اسرا]] تعلق نمی‌گرفت، تقریباً داشتن غذایی غیر از آنچه می‌دادند، ممکن نبود و داشتن اختیار برای خوردن، به‌ندرت پیش می‌آمد؛ طوری‌که در طول [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، به تعداد کمتر از انگشتان یک دست گفته شد که معادل با مقدار خاصی پول عراقی می‌توانید اقلامی ازقبیل شیره خرما خریداری کنید که بعد از تهیه شیره، برخی از [[اسرا]] شیرینی درست می‌كردند و به مناسبت جشن نیمه شعبان بین سایرین پخش می‌شد. این قضیه از دیدگاه عراقی‌ها هم این‌قدر غیرمنتظره بود که بعضی از مسئولین عراقی نسبت به موضوع حساسیت نشان دادند. ازطرف عراقی‌ها برای برخی مناسبت‌ها، که مربوط به خودشان بود، ازقبیل جشن تأسیس ارتش عراق، سالگرد تأسیس حزب بعث، یا سالگرد به قدرت رسیدن صدام، شکلاتی به [[اسیران جنگ|اسیران]] می‌دادند&amp;lt;ref&amp;gt;ایزدی، حجت ، رزم‌خواه، علی (۱۳۸۹). «حقوق اسیران جنگی از منظر حقوق بین‌الملل بشردوستانه و اسلام». همایش منطقه‌ای علوم سیاسی و روابط بین‌الملل از دیدگاه اسلام. شهرضا: دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابل بازیابی از&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://www.civilica.com/Paper-SHAREZAPOLITIC01-SHAREZAPOLITIC01_049.html http://www.civilica.com/Paper-SHAREZAPOLITIC01][http://www.civilica.com/Paper-SHAREZAPOLITIC01-SHAREZAPOLITIC01_049.html AREZAPOLITIC01_049.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نگارش این مقاله براساس گفت‌وگو با آزادگان جنگ تحمیلی آقایان: مجید ازهاری، مرتضی اصلانی، سید خلیل بطحایی، مصطفی بهرامیون، کریم خان‌عمو، محمد رمضانی، تورج ستاریان، محمدحسین صیادیان، مبین غایبلو، و نادر فاضل اللهی انجام شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;.(← [[غذای اسارت در مناسبت ها]]).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آشپزخانه در اسارت]] &lt;br /&gt;
* [[غذای اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[تغذیه اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[غذای اسارت در مناسبت ها]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
روایتی از پخت شیرینی در اسارت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/eUP0l&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مرتضی واحدپور&lt;br /&gt;
[[en:Cooking_%26_Kitchen]]&lt;br /&gt;
[[رده:آشپزی و آشپزخانه]]&lt;br /&gt;
[[رده:غذای اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:آشپزخانه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:غذای اسارت در مناسبت ها]]&lt;br /&gt;
[[en:Cooking &amp;amp; Kitchen]]&lt;br /&gt;
[[ar:الطبخ والمطبخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D9%88_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84&amp;diff=12073</id>
		<title>مشکلات اسرا در برگزاری مراسم دعا و توسل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D9%88_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84&amp;diff=12073"/>
		<updated>2026-09-19T18:20:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* نیز نگاه کنید به */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
کتاب‌های [[دعا و توسل|دعا]] در دسترس نبود و با درخواست کتاب‌های ادعیه، موافقت نمی‌شد. از [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] سیگار و پاکت‌های سیگار و کیسه‌ها و [[کاغذ در اسارت|کاغذ‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های سیمان دفترچه‌های یادداشت درست می‌شد و [[دعا و توسل|دعا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی را که [[اسرا]] از حفظ داشتند در آنها می‌نوشتند و در نهایت منتخبی از [[دعا و توسل|دعای کمیل]]، [[دعا و توسل|توسل]] و زیارت عاشورا آماده می‌شد و هر آسایشگاه یک رونوشت از آن داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;زین‌العابدین، مسعود (1392). تجمع ممنوع. آذربایجان شرقی: سوره مهر،ص.67.&amp;lt;/ref&amp;gt; .عراقی‌ها به بهانۀ اینکه [[اسرا]] شب‌ها [[دعا و توسل|دعا]] می‌خوانند و صدا به همه‌جا می‌رسد، تمام کتاب‌های [[دعا و توسل|دعا]] و قرآن را با خودشان بردند و مفاتیح و نهج‌البلاغه را پس ندادند. اسرا ورق‌هایی از کتاب‌ها را درآورده بودند و از مجموع اوراق یک جلد از هرکدام از این کتاب‌ها را درست کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نماز]] جماعت، سخنرانی‌های سیاسی، بحث سیاسی، [[بازتاب اسارت در تئاتر|تئاتر]]، [[سرود در اسارت|سرود]]، [[دعا و توسل|دعا]]، اذان، عزاداری، [[ورزش|ورزش‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های رزمی، امر به معروف و نهی از منکر همه و همه از اعمال و رفتارهای مخالف نامیده می‌شدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;محمدی، عبدالله (1385). عطش و معرفت. اردبیل: باغ اندیشه،ص.139.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دعا و توسل|دعا]] خواندن در [[اسارت و اسیران|اسارت]] ممنوع بود، ولی به‌وسیلۀ دو نفر از نگهبانان آسایشگاه و آینه‌هایی که مثلثی بودند، اوضاع را کنترل می‌کردیم. به محض اعلام نگهبان که هوا گرگ‌ومیش است یا هوا ابری است، بچه‌ها که در حال دعا بودند، به حالت عادی می‌نشستند تا اینکه سرباز عراقی می‌رفت و دوباره ادامه [[دعا و توسل|دعا]] را می‌خواندند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بزرگمهرنژاد، فتحعلی (1394). اسیر شماره 3918. یاسوج: سی سخت: فرهنگ مانا،ص.99.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[دعا و توسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
مشکلات برگزاری بر[[نامه]] در دوران اسارت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/yPDYf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
زهرا یزدی نژاد&lt;br /&gt;
[[رده:مشکلات اسرا در برگزاری مراسم دعا و توسل]]&lt;br /&gt;
[[رده:دعا و توسل]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12072</id>
		<title>آزادگان در کلام رهبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12072"/>
		<updated>2026-09-19T18:17:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اسوه‌سازی جامعه از سبک زندگی شهدا و ایثارگران، ترویج فرهنگ و ارزش‌های دفاع مقدس، پاسداشت فرهنگ ایثار و شهادت، پاسداری از یاد و نام شهدا و ایثارگران و همچنین قدردانی از [[خانواده]] بزرگ دفاع مقدس ازجمله دلائل دیدارهای مکرر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اهالی دفاع مقدس است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های که از آزادی آزادگان سرافراز می‌گذرد، بیش‌از 10 دیدار رهبر انقلاب و جمعی از آزادگان به ثبت رسیده است، برخی از این دیدارها اختصاصی و برخی دیگر با حضور جمعی از اهالی دفاع مقدس &amp;lt;sup&amp;gt;(خانواده شهدا، ایثارگران ورزمندگان)&amp;lt;/sup&amp;gt; بوده است. در دیدار با مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین، [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] و نیز در دیدارهای اهالی دفاع مقدس، حضور آزادگان در سخنان ایشان، حتی قبل‌از آزادی بزرگ [[اسیران جنگ|اسیران]] و پس‌ازآن، بسیار پررنگ و قابل‌تأمل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با آزادگان در تأیید قابلیت‌های آنها می‌فرمایند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آزادگان هم در میدان سازندگی کشور باید مورد تکیه قرار گیرند و هم در میدان دفاع از انقلاب» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و نیز در دیدار 1391/05/25 وعده پاداش الهی را برای آنان این‌گونه یادآوری می‌کنند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«بدانید لحظه‌لحظه عمر شما در دیوان الهی محفوظ است؛ الان هم بر همان عقیده هستم. این لحظه‌لحظه‌ها پیش خدای متعال محفوظ است، لحظه‌هایی که قابل‌توصیف نیست، با هیچ بیانی نمی‌توان عمق آن را آشکار کرد و شما سال‌ها چنین ساعات و لحظاتی را گذراندید. یک دانه از مجاهدت‌های شما، یک‌لحظه از لحظات سختی شما از دیوان الهی ساقط‌شده نیست.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 22 ویژگی با موضوع آزادگان در کلام مقام معظم رهبری ==&lt;br /&gt;
*  آزادگان عزیز ما ذخیره بزرگ انقلاب و اسلام؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره بزرگ الهی و ثروت عظیم انسانی؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مایه یأس دشمن و مایه افتخار امت؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره‌های ارزشمند؛&lt;br /&gt;
* آزادگان حافظ آبروی ملت؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان پاره تن ملت؛&lt;br /&gt;
* آزادگان حافظ عزت و آبروی اسلام و کشور؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان فرزندان خوب و شجاع و سربلند این کشور و اسلام؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مجموعه‌ای از نعم الهی و کرامت‌های خدا بر بندگان صالح؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مجموعه‌ای از امتحان‌های دشوار یک انسان مؤمن؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره گرانبهای تجربه‌ها، آگاهی‌ها و توانایی‌ها؛&lt;br /&gt;
* آزادگان صاحب سال‌های پُربرکت و پُراَجر دوران زندگی جوانی؛&lt;br /&gt;
* آزادگان نتیجه استقامت در راه خدا؛&lt;br /&gt;
* آزادگان سربازان انقلاب و آزموده‌‌ترین فرزندان ملت؛&lt;br /&gt;
* آزادگان، بهترین سربازان انقلاب؛&lt;br /&gt;
* آزادگان شایسته‌‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری؛&lt;br /&gt;
* آزادگان مورد امید و اعتماد این نظام؛&lt;br /&gt;
* آزادگان باارزش و رنج‌دیده و تربیت‌شده در دوران سختی؛&lt;br /&gt;
* آزادگان رنج‌کشیده‌ترین افراد برای حفظ این نظام؛&lt;br /&gt;
* آزادگان  الماس‌های درخشان؛&lt;br /&gt;
* آزادگان سندهای زنده؛&lt;br /&gt;
* آزادگان ستاره راهنما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلاصه‌ای از سخنان مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، درخصوص آزادگان و [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دفاع مقدس&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از [https://farsi.khamenei.ir/ https://farsi.khamenei.ir]&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اقشار مختلف مردم ،1368/08/24&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=357&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
هر یک نفر از جوانان ما در جبهه، براى استکبار یک خطر محسوب می‌شد. هر یک نفر از [[اسرا]]ى ما که امروز در زندان‌هاى دولت بعثى هستند، براى استکبار به‌عنوان یک خطر بالقوه و بالفعل به‌حساب می‌آید؛ &amp;lt;sup&amp;gt;[این را]&amp;lt;/sup&amp;gt; [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]] بدانند و افتخار کنند. همچنان‌که خانواده‌هاى شهدا به شهداى خودشان افتخار کردند، [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]] هم به این آزادمردان و جوانان آزاده باید افتخار کنند؛ ما می‌دانیم اینها چقدر مردانگى و قدرت نفْس از خودشان نشان دادند و دشمن نتوانسته اینها را هضم کند. البته روى [[اسرا]]ى عزیزمان درطول این چند سال سخت‌گیری‌ها و فشارهایى هم داشتند؛ ولى آنها مَردند، آنها مؤمن‌اند، تحمل کردند و ایستادگى کردند. حالا همان رژیمى که آن‌قدر نسبت به [[اسرا]] سخت‌گیرى کرده است، براى مصلحت خودش و براى فریب افکار عمومى مردم دنیا می‌گوید مسئله [[اسرا]] یک مسئله انسانى است! این را به‌عنوان یک مسئله انسانى مطرح می‌کند و قبل از عقب‌نشینى می‌گوید بیایید [[اسرا]] را مبادله کنیم! کدام [[اسرا]] را مبادله کنید؟ [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;یى که ثبت‌نام نشده‌اند؟ چندین هزار از [[اسرا]]ى ما در زندان‌ها و [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى رژیم بعثى هنوز ثبت‌نام نشده‌اند و [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] این‌قدر شجاعت و بی‌طرفى نداشته که برود اینها را ثبت‌نام بکند. &amp;lt;sup&amp;gt;[فقط]&amp;lt;/sup&amp;gt; یک تعدادى از [[اسرا]]ى ما در آنجا ثبت‌نام شده‌اند. می‌گویند بیایید همه [[اسرا]]ى عراقى را که در ایران هستند، به ما بدهید، این تعداد [[اسیران جنگ|اسیر]] را بگیرید! بعد ما بیفتیم دنبال عراق، چند سال مدام التماس &amp;lt;sup&amp;gt;[کنیم]&amp;lt;/sup&amp;gt; که ما چند هزار [[اسیران نوجوان و جوان|اسیر]] دیگر آنجا داریم. آنها دلشان این‌جور چیزى می‌خواهد. مسئله [[اسرا]] را به‌عنوان یک مسئله انسانى مطرح می‌کنند؛ درحالی‌که از اولی‌ترین و ابتدائی‌ترین خدماتى که باید نسبت به [[اسرا]] انجام بشود، خوددارى کردند؛ حتى اجازه ندادند که اسم اینها روى کاغذ و در لیست‌هاى [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] بیاید که مشخص بشود اینها اسیرند. تعداد زیادى از مفقودین ما جزو اسرائند که رژیم عراق هیچ نام و نشانى از اینها نداده و دستگاه‌هاى استکبار جهانى، همان‌هایى که در دوران جنگ دائماً از عراق حمایت کردند، امروز هم مسئله [[اسرا]] را عَلَم کرده‌اند. ما به سرنوشت [[اسرا]] بیش از آنها علاقه‌مندیم. ما بیش از آنها دلمان می‌خواهد فرزندان ما و عزیزان ما، که در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى عراق هستند، برگردند. هیچ‌کس به قدر ما براى این کار دل نمی‌سوزاند و علاقه ندارد؛ اما ما نمی‌خواهیم فریب دشمن را بخوریم، ما نمی‌خواهیم دستخوش بازیچه سیاسى سیاست‌مداران خبیثى بشویم که در تمام هشت سال [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]، پشت سر عراق بودند و به او کمک کردند؛ حالا اینجا هم می‌خواهند به او کمک کنند. بله، مسئله [[اسرا]] مسئله انسانى است، اما قدم اول براى حل این مسئله انسانى این است که عراق صادقانه بگوید چقدر [[اسیران جنگ|اسیر]] ایرانى دستش هست؛ [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، که یک مؤسسه‌اى است که باید بی‌طرف باشد، تاکنون این کار را انجام نداده. البته این هم به‌خاطر مسلمان‌بودن ما است. ما در راه خدا و براى مسلمان‌بودن، از این چیزها زیاد تحمل کرده‌ایم، باز هم تحمل می‌کنیم و به فضل پروردگار، با استقامتِ خودمان، آخر دشمن را به زانو درخواهیم آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى شهداى عزیزمان، هم [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]]ى عزیزمان، هم جانبازان عزیزمان و خانواده‌هاى گرامی‌شان قدر خودشان را بدانند و بدانند که عمل آنها امروز چقدر ارزش داشته و دارد و چقدر براى عظمت اسلام داراى تأثیر بوده. البته همه مردم باید قدر بدانند و دستگاه‌هاى دولتى و مردم معمولى باید بدانند که شهید و خانواده‌اش و جانباز و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;اش و [[اسیران جنگ|اسیر]] و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;اش، جزو برجسته‌ترین انسان‌ها و شریف‌ترین و عزیزترینِ آنها هستند و باید همین‌جور هم با آنها معامله بشود. البته معامله خدا و آنچه خدا با شما خواهد کرد، از همه بالاتر، از همه باارزش‌تر و از همه ماندگارتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/05/29&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2342&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
آزادگان عزیز ما ذخیره بزرگ انقلاب و اسلام هستند که خداوند آنان را به آغوش ملت قدرشناس ایران اسلامی بازگرداند. تجربه نشان داده است که براثر صبر و [[مقاومت]] همه‌چیز در جهت مصلحت ملت مسلمان و باایمان و بردبار ایران به‌پیش خواهد رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/01&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=432&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
آن باغبان چیره‌دست و آن پدرمهربان امت اگر امروز در میان ما بود و می‌دید که نهال‌های برومندش و فرزندان دلاورش، بعداز سال‌های متوالی [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمنان، چگونه بالنده و سربلند و پرشور برگشته‌اند و دست تطاول روزگار نتوانسته کمترین تأثیر منفی بر روی روحیه و جان‌های منور آنان بگذارد چقدر لذت می‌برد و شاد می‌گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این چند روز اخیر، نعم الهی برای ملت ما متوالی بوده است؛ اما غیر از نعمت پیروزی و بازگشت شما فرزندان ملت و نور چشم‌های عزیز ما دو نعمت بزرگ‌تر دیگری نیز وجود دارد، اول‌آنکه شما آن‌چنان بازگشته‌اید که دل هر عاشق اسلام را شاد کرده و دل هر انسان دلسوز و دردمند را امیدوار کرده‌اید و مایه یأس دشمن و مایه افتخار امت شده‌اید و دوم‌آنکه کاملاً احساس کرده‌ایم که دست قدرتمند خداوند پشت سر این ملت، کشور، نظام و انقلاب همچنان وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر ملتی لحظاتی در زندگی خود دارد که در آن همه مردم امتحان می‌شوند. همان‌طورکه یک فرد در سختی‌ها و لحظات حساس دچار امتحان است، یک ملت هم همین‌طور است. اگر ملتی از امتحان‌ها سربلند بیرون آمد، می‌تواند به خود، به قدرت و توانایی‌های خود و به آینده‌اش اعتماد کند. ما ملتی هستیم که به برکت اسلام عزیز و ایمان اسلامی، از خیلی از این گذرگاه‌های امتحان، با سربلندی عبور کرده‌ایم؛ کمتر ملتی را این‌طور سراغ داریم. گذشته تاریخی را کاری ندارم، در دوره‌های قبل تاریخ، فرازونشیب‌ها زیاد بوده، لیکن آنچه که در روزگار ما و به برکت اسلام پیش آمد، یکسره افتخارآمیز بود؛ یکی از آنها، همین مسئله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] فرزندان ماست که شما عزیزان باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت ما خوب امتحانی دادند. [[اسرا]] هم حقیقتاً آزادمردی نشان دادند. اینکه ما به اسرایمان «آزادگان» می‌گوییم، بی‌وجه نیست. شما که برگشتید، آبرومند و سربلند برگشتید؛ دین و اعتقاد و دلبستگی‌تان به امام و اسلام و انقلاب را حفظ کردید؛ پیش دشمن، آبروی ملت را حفظ نمودید و ملت را سرشکسته نکردید. اینها خیلی ارزش دارد. امروز هم که برگشته‌اید، بحمدالله پیروز برگشته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی از بعضی از آزادگان درطول این دو سالِ بعداز آتش‌بس تا امروز داشته‌ایم که به خانواده‌هایشان می‌نوشتند. وقتی [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها می‌فهمیدند که ما مخاطب هستیم، [[نامه های رمزی به مسئولان|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها را می‌آوردند و به ما می‌دادند. من هم برای خیلی از این [[نامه های رمزی به مسئولان|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها جواب می‌نوشتم. می‌نوشتند که شما برای آزادی ما به دشمن باج ندهید. این را [[اسیران جنگ|اسیر]] می‌نوشت. این برای یک ملت خیلی مهم است که [[اسیران جنگ|اسیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ش در دست دشمن، به‌جای اینکه مثل انسان‌های بی‌ایمان، مرتب التماس کند که بیایید من را آزاد کنید، [[نامه]] بنویسد که من می‌خواهم با سربلندی آزاد بشوم؛ نمی‌خواهد به‌خاطر آزادی من، پیش دشمن کوچک بشوید. اینها را ما داشتیم؛ اینها جزو اسناد شرف ملی ماست و تا ابد محفوظ خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازطرف [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها و ملت هم همین‌طور بود. بااینکه پدران، مادران، همسران و فرزندان سخت می‌گذراندند، اما هرگز مشکلی برای مسئولان درست نکردند و فشار نیاوردند. می‌فهمیدند که مسئولان تلاش می‌کنند، تا اسرایشان با سربلندی و افتخار آزاد بشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما آزادگان و عزیزان زندانی و در بند ما و نیز ملت ایران، حجت را بر مسئولان و ما تمام کردید. ما همواره یقین و اعتماد کامل داشته‌ایم که ملت ما در مقابل توطئه‌های دشمنان، یک ملت مقاوم و تواناست. این قضیه هم دلیل دیگری شد. هیچ‌کس در نظام جمهوری اسلامی، با داشتن چنین ذخیره‌های ارزشمندی مثل شماها و مثل بقیه آحاد ملت، که دارای استقامت و قدرت‌اند، در مقابل دشمنان، یک لحظه احساس ضعف نخواهد کرد. ملتی مقاوم، راهی روشن، ابزار حرکتی خدایی و الهی، درمجموع یک آینده قطعی را در مقابل این ملت قرار می‌دهد؛ آن آینده هم پیروزی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما عزیزان، مثل گذشته به خدا توکل کنید؛ با خدا ارتباطتان را حفظ کنید؛ دستاورد دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را، که انس با خدا و قرآن و صبر در مصیبت‌ها و مشکلات است، مثل ذخیره ارزشمندی، برای خودتان نگه دارید. بحمدالله آزادگان ما که برگشتند، از [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها برای من خبر آوردند که عزیزان ما اهل دعا و [[نماز]] و تهجد و رازونیاز و رابطه با خدا هستند؛ اینها را حفظ کنید، اینها خیلی ارزشمند است، مایه پیروزی ما اینهاست. بیچاره آن کسانی که در کشاکش مصیبت‌های دنیا، با خدا رابطه‌ای ندارند. به آنها خیلی سخت می‌گذرد. خوشا به حال آنهایی که در دل با خدا ارتباط دارند. خوشا به حال آنهایی که به خدا اعتماد و اتکا می‌کنند و خدا را پناه و ملجأ خودشان می‌دانند؛ این روحیات را حفظ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/04&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2345&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
شما هم پاره تن این ملت هستید که در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های عراق [[مقاومت]] کردید؛ شما هم فرزند خلف این ملت بزرگ هستید که [[شکنجه]] و تحقیر و فشار دشمن نتوانست شما را وادار به تسلیم بکند. امروز، همان‌طور که رفتید، برگشتید. مسلمان و پُرشور و مجاهد فی‌سبیل‌الله رفتید، مسلمان و پُرشور و مجاهد فی‌سبیل‌الله برگشتید. مگر این شوخی است؟ شما هم فرزند همین ملتید. این ملت هم در این ده‌دوازده سال، همین‌طور عمل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدار حجت‌الاسلام ابوترابی با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 1369/06/25&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=437&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار ضمن تمجید و ستایش از حماسه‌های [[مقاومت]] آزادگان میهن اسلامی‌مان از خدمات بسیار ارزنده حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، که مأمن و پناهگاهی معنوی برای آزادگان به‌شمار می‌رفت، تشکر کردند و آن را تفضلی الهی برای آزادگان دانستند. رهبر معظم انقلاب اسلامی اظهار امیدواری کردند که آزادگان عزیز همچون حضورشان در خطوط مقدم جبهه‌ها، در جریان سازندگی کشور نیز در صفوف مقدم، پیشتاز باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/26&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8840&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
در زیارت و دیدار با شما، احساس می‌کنیم که مجموعه‌ای از نعم الهی و کرامت‌های خدا بر بندگان صالح و مجموعه‌ای از امتحان‌های دشوارِ یک انسان مؤمن را در وجود شما می‌توان مشاهد کرد. ثواب الهی و مشاهده لطف و رأفت و رحمت حق و همچنین تجربه آن حالات و خصوصیاتی که فقط یک بنده مؤمن، آنها را درطول زندگی تجربه می‌کند، بر شما گوارا باد! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از شما ده سال، بعضی از شما هشت سال، بعضی از شما هفت سال، بعضی‌تان پنج سال و بعضی‌تان دو سال زجر کشیدید؛ یک روز [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] هم بسیار است، یک ساعت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمن غدارِ جبارِ بی‌دینِ دست‌شسته از انسانیت هم سخت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما با ذخیره گران‌بهایی برگشته‌اید و تجربه‌ها و آگاهی‌ها و توانایی‌هایی کسب کرده‌اید. این تجربه‌ها باید در خدمت سازندگی کشور به‌کار گرفته بشود. شما ارتشی‌ها در ارتش، شما سپاهی‌ها در سپاه، شما بسیجی‌ها در همه‌جای کشور هستید که باید از این تجربه‌ها و آگاهی‌ها استفاده بشود. خودتان را به‌عنوان کسانی بدانید که خدای متعال بر شما منت گذاشت، شما را زنده نگه داشت، شما را با انواع و اقسام تجربه‌ها و روحیاتی که ناشی از دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] است و صبر و استقامت و حلمی که نتیجه آن دوران و آن روزهاست، به دامان و آغوش ملتتان برگردانده است؛ باید تلاش کنید، کار کنید و در صفوف مقدم باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/09/03&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2384&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
با بازگشت آزادگان عزیز به میهن اسلامی آحاد ملت احساس سرور و شادی می‌کنند و ما باید شکرگزار خداوند متعال باشیم، زیرا با الطاف خاص او امروز جمهوری اسلامی در دنیا همانند خورشید تابناکی به جهان نور می‌بخشد و دوست و دشمن به سرافرازی ملت ایران و مسئولین نظام اعتراف می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما امروز نتیجه استقامت در راه خدا را تجربه کردید و در عین جوانی با همه وجودتان این حقیقت را، که خداوند با صابرین است، در عمل شاهد بودید. شما در مقابل زور و جلوه‌های گوناگون آن دل نباختید؛‌ خداوند متعال را فراموش نکردید؛ امام،‌ ملت، انقلاب و کشورتان را از یاد نبردید و خداوند نیز نتایج شیرین صبر و [[مقاومت]] را به شما چشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مرداد سال 1369&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2342&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
این چندروزه، حقیقتاً یکی از شیرین‌ترین ایامِ دوران بعداز انقلاب برای ملت ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما می‌دانیم که شما درطول دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در زندان‌ها، در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های دشوار و در زیر آن فشارها، یکی از چیزهایی که دل‌هایتان را زنده و پرامید نگاه می‌داشت، یاد آن چهره و روحیه پُرصلابت امام عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد [[اسرا]] بودند؛ حالِ پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند، راحت می‌شود فهمید. خود آن بزرگوار، در [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ای که برای یکی از [[اسرا]] نوشته بودند، این حالت را تشریح کردند. نشان دادند که واقعاً داغدارِ فقدان این عزیزان هستند. حقیقتاً این روزها، جای امام خالی است. البته روحِ بزرگوارِ پُرفتوحِ آن جلیل‌القدر به ما متوجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما بحمدالله برگشتید. دوران سختی بر شما گذشت. بر خانواده‌های شما هم خیلی سخت گذشت. بر ملت ایران نیز به‌خاطر نداشتن جوانان فداکار و مردان مؤمن و رزمندگان مخلصی مثل شماها و بقیه اسرای آزاده عزیز ما سخت گذشت؛ اما صبر و [[مقاومت]] و توکل به خدا، همه‌چیز را در جهت مصلحت ملت ایران و مصلحت صابران پیش برد. این هم تجربه‌ای شد. خدای متعال فرموده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«انّ مع العسر یسرا»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;هر سختی، اگر صبر کنید، یک آسانی به‌دنبال خود دارد. ما ملت، این را در این ده‌دوازده سال، مکرر تجربه کرده‌ایم؛ این هم تجربه دیگری شد. خدا را به این خاطر شکر می‌کنیم. امیدواریم که ان‌شاءالله بقیه [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی عزیز و آزادمردان و آزادگان نور چشم ما و نور چشم ملت ایران زودتر بیایند. شما ذخیره بزرگ الهی و یک ثروت عظیم انسانی هستید که در دست دشمن غصب شده بودید. خدای متعال شما را به ملت و به این کشور اسلامی برگرداند. ان‌شاءالله همه بتوانیم وظایفمان را انجام بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حکم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب به حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] برای نمایندگی ایشان در امور آزادگان ـ سال 1369 ====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بسمه‌تعالی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جناب‌ حجت‌الاسلام‌ آقای‌ [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سید علی‌اکبر ابوترابی‌]] دامت‌افاضاته‌&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام‌ و تحیت‌، خدا را سپاسگزارم‌ که‌ دوران‌ مرارت‌بار [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]]، آزادگان‌ سرافراز عزیز ما را مستحکم‌تر و آماده‌تر و در مدارج‌ کمال‌ انسانی‌ برتر و والاتر ساخت و شما که‌ قریب‌ ده‌ سال‌ در کوره شداید گداخته‌ و جوهر پاک‌ خود را نمایان‌ ساخته‌ و بر افتخار مجاهدات‌ خود در دوران‌ اختناق‌ و پس‌‌از پیروزی‌ انقلاب‌، فصل‌ جدید و درخشانی‌ افزوده‌اید، بحمدالله‌ سهم‌ وافری‌ از برکات‌ برهه ده‌ساله‌ داشته‌اید و امید است‌ همواره‌ در صراط مستقیم‌ حق‌ و صدق،‌ که‌ پوینده آن‌ می‌باشید، به‌ توفیقات‌ الهی‌ نایل‌ گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجانب‌ با توجه به‌ خدمات‌ جناب‌عالی‌ در دوران‌ ده‌ساله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]] و آشنایی‌ با مسائل آزادگان‌ عزیز، شما را به‌ نمایندگی‌ خود در [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان|امور آزادگان‌]] منصوب‌ می‌کنم تا با ایجاد رابطه‌ای‌ مستمر و منضبط با آزادگان‌ سرافراز به‌ تأمین‌ نیازهای‌ معنوی‌ و فکری‌ و حفظ روحیه انقلابی‌ آنان‌ بپردازید و در سایه همکاری‌ با [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان|ستاد امور آزادگان‌]] و سایر مراجع‌ و مراکزی‌ که‌ در امر آزادگان‌ فعال‌اند پیگیر نیازمندی‌های ‌این‌ عزیزان‌ باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان‌شاءالله‌ آزادگان‌ عزیز، که‌ حقاً ذخایر این‌ ملت‌اند، بتوانند مسئولیت‌ شرکت‌ در بازسازی‌ کشور و همکاری‌ در پیشبرد جامعه انقلابی ‌ما به‌‌سمت‌ اهداف‌ الهی‌ و انقلابی‌ را نیز به‌ بهترین‌ وجه‌ به‌انجام ‌برسانند. توفیقات‌ شما و برادران‌ شاغل‌ را در ستاد مزبور از خداوند متعال ‌خواستارم‌. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا و آزادگان، 1369/08/02&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2372&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
آزادگان کسانی هستند که افتخار سال‌های پُربرکت و پُراَجر دوران زندگی جوانی خودشان را همراه دارند و یاد روزها و ساعت‌ها و لحظه‌های دشوار و پُرخاطره‌ای را برای ما زنده می‌کنند. هر ساعتی که شما گذراندید، پیش خدا محفوظ است. آن شب‌های طولانی و پُررنج، آن روزهای پُرهراس و دشوار، آن سختی‌ها و فشارها، آن مرعوبیت‌ها، آن گرسنگی و سرما و گرما، آن دوری و غربت و جفاکشیدنِ از نااهلان و ایستادگی در مقابل خواست دشمنان خدا و همه این ساعت‌ها و لحظه‌ها و رنج‌ها، در دیوان الهی محفوظ است. خیال نکنید که اینها از بین رفت، همه اینها مثل یک نوار صوت و تصویر مانده است؛ یک لحظه از این لحظات از بین نرفته و پیش خدا موجود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان استان تهران، 1370/05/28&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2479&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
شما با این تجربه سنگینی که پشت سر گذاشته‌اید، باید هریک همانند ستاره‌ای بدرخشید و مظهر و سرمشق وفاداری به آرمان‌های اسلامی و اصرار بر پیمودن راه انقلاب و کانون روشنگری علیه مطامع استکبار باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای استان لرستان‌، 1370/05/30&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2481&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
در کنار شهدای عزیز ما و خانواده‌هایشان، شهیدان زنده انقلاب، یعنی جانبازان و خانواده‌های آنان هستند؛ آن زجرکشیده‌ها، آن کسانی که سلامت خودشان را در راه خدا داده‌اند. در کنار آنها، این آزادگان عزیز ما هستند که سال‌های متمادی در جبهه مقدم، یعنی در زندان‌ها و اسارتگاه‌های عراق، از شما و از آرمان‌های شما و شهیدانتان دفاع کردند و عزت اسلام را حفظ نمودند. این صبر [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آزادگان، در پیش پروردگار و اولیائش، چیزی بزرگ و مستوجب ثواب عظیمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای قم، 1370/11/30&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2589&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
مسئله آزادگان مسئله بزرگی است. به فیلم‌های تبلیغاتی غربی‌ها و دیگران درزمینه مسائل نظامی و مسائل مربوط به اسارت‌هایشان نگاه نکنید. هیچ ملتی نتوانسته است از قشرهای مختلف، مجموعه‌ای جوان و رزمنده به‌وجود آوَرد که در سخت‌ترین شرایطِ [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، شخصیت انقلابی و ایمانی و روح رزمندگی را آن‌چنان حفظ کنند که آزادگان ما در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] حفظ کردند؛ درحالی‌که یقیناً آنچه ملت ایران از حوادث دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] این عزیزان می‌داند، بخشی از مجموعه عظیمی از حوادث است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر می‌شود این حادثه را تشریح کرد؟ مگر رنج‌های لحظه‌لحظه [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را می‌شود در کلمات گنجاند، یا با زبان [[ادبیات و هنر]] تبیین کرد؟ شنیدن، مانند دیدن و لمس‌کردن نیست. اینها ایستادگی و [[مقاومت]] کردند. شاید در آن لحظه‌ای که آزادگان عزیز ما در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی با نگهبانان غلاظ و شداد دشمن روبه‌رو بودند و ایستادگی می‌کردند، بعضی از آنها امیدی هم به آزادی خودشان نداشتند. شاید در میان آنها کسانی هم بودند که خسته می‌شدند و می‌گفتند تا کی؟ اما سنت الهی این است که&amp;lt;blockquote&amp;gt;«فانّ مع العسر یسرا، انّ مع العسر یسرا». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگر سختی‌ها را تحمل کردید، خدای متعال درهای فَرَج را خواهد گشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم سومین سالگرد [[رحلت امام خمینی]]&amp;lt;sup&amp;gt;(رحمه‌لله)&amp;lt;/sup&amp;gt; ، 1371/03/14&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2623&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
در این چند سال، پیروزی‌های گوناگونی برای ملت ما پیش آمد. آزادی آزادگان عزیز ما، که اسارتشان یکی از غصه‌های این ملت بود، یکی از این پاداش‌های الهی بود. متجاوز شناخته‌شدن رژیم جنگ‌طلب عراق در محافل جهانی، یکی دیگر از پاداش‌های خدا بود؛ این، حقانیت انقلاب و ملت ایران را ثابت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور ویژه، لازم می‌دانم از خانواده‌های عزیز شهدای عالی‌قدرمان، از جانبازان عزیزمان، از [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آنها، از آزادگانمان که رنج‌ها کشیدند و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آنها، و از [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های مفقودین عزیزمان صمیمانه تشکر کنم. شما بحمدالله در همان موضعی که انقلاب از شما انتظار دارد ایستادید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1371/05/26&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2631&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
مرارت‌ها و سختی‌های دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، روحیه و اراده آزادگان را برای پیشرفت به‌سمت اهداف انقلاب آماده و قوی کرده است. آزادگان در زمره بهترین سربازان انقلاب، آزموده‌ترین فرزندان این ملت و شایسته‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی هستند و مورد امید و اعتماد نظام محسوب می‌شوند، زیرا در راه حفظ این نظام در روزهای سخت خود را تجربه کرده و آزمایش دشواری را با سربلندی به انجام رسانده‌اند، لذا در میدان سازندگی کشور و دفاع از انقلاب و ارزش‌های اسلامی باید به‌طورِجدی آزادگان موردِ توجه قرار گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب اسلامی مربوط به زمان خاصی نیست، انقلاب ما ناشی از ایمان، اعتقاد و دین یک ملت است و فاصله انسان با دین به‌حسبِ زمان کم و زیاد نمی‌شود؛ لذا این تصور که با دورشدن از مبدأ پیروزی انقلاب، انقلابی‌گریِ ما نیز ضعیف خواهد شد برداشتی اشتباه است و آزادگان باید با نشاط، اتکا به خدا و ثابت‌قدمیِ خود در صحنه‌های انقلاب دربرابر این تفکر بایستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان به‌عنوان عناصر خودی، اصلی، حقیقی و وابسته به اسلام و انقلاب باید با امید و خوش‌بینی نسبت به آینده همواره در صحنه‌های مختلف انقلاب حضور داشته باشند و با بهره‌گرفتن از ذخیره بزرگ معنوی، که در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] اندوخته‌اند، به مجاهدت خود در راه خدا ادامه دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1371/05/26&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بود که وقتی نام آزادگان و گروگان‌های عزیز ما در دست دشمن، یعنی شما، برده می‌شد، دل را غبار غم و اندوه می‌پوشاند. یک فضای یأس‌آلود بر دل‌ها حاکم بود. واقعاً انسان نمی‌دانست که سرنوشت این عزیزان، این جوانان پاکیزه و مطهر، این فداکاران میدان جنگ، در دست آن رژیم قسى‌القلب و دور از انسانیت، چگونه خواهد شد و به کجا خواهد رسید. من فراموش نمی‌کنم در ماه‌های رمضان، وقتی که این دعای شریف را می‌خواندیم:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اَللهمَ فُک کُل‌ اَسیر»، قلب من مورد هجوم غم‌های گوناگونی قرار می‌گرفت؛ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;غمِ [[اسیران جنگ|اسیران]]، غمِ پدران و مادران و همسران و فرزندان؛ غمِ آن لحظه‌هایی که ما به‌تفصیل نمی‌دانستیم چگونه است، اما می‌دانستیم که چقدر تلخ است، قلبمان را می‌فشرد و از اعماق قلب، این دعا را عرض می‌کردیم و فقط امید ما به معجزنمایی ذات مقدس احدیت جلت‌عظمته بود، و الا اسباب عادی، روال قضایا را طور دیگری نشان می‌داد. اینکه اسیرانِ پاک‌نهاد و فداکار ملت ایران، به تعداد ده‌ها هزار، بی‌حرف و بهانه، در مدتی کوتاه، آن‌هم با ابتکار دشمن و با شروع او، راه بیفتند و به داخل کشور بیایند، جزو رؤیاهایی بود که به‌نظر ما، جز با قدرت استثنایی خدا، امکان‌پذیر نبود. و الا، همه‌چیز تابع قدرت خداست. نَفَس‌های ما هم با قدرت الهی آمدورفت می‌کند. این، فقط با یک قدرت‌نمایی استثنایی قابل‌تأمین بود ولاغیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها فکر می‌کردیم که اگر روزی جنگ هم تمام شود، این رژیم بهانه‌گیرِ بداخلاقِ قسى‌القلب تا بخواهد پنجاه هزار شصت هزار جوان رزمنده ما را به ما برگرداند، سال‌ها طول خواهد داد. کمااینکه امروز می‌بینید تعدادی از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ما، به‌احتمالِ‌زیاد، باقی مانده‌اند؛ البته ما تعدادشان را نمی‌دانیم، اما حدس قوی می‌زنیم که تعدادی از عزیزان ما هنوز در چنگ دشمن باشند. همین حالا می‌بینید چطور رفتار می‌کنند، با چه بهانه‌گیری‌هایی، با چه اذیت‌کردن‌هایی و با چه بداخلاقی‌هایی در عرف بین‌المللی! اینها که عادی نیستند. اینها اگر می‌خواستند پنجاه هزار شصت هزار اسیر را در حال عادی برگردانند، چقدر خون دل داشت، چقدر زحمت داشت، چقدر طول می‌دادند! ممکن بود ده سال پانزده سال همین کار را به‌طول بکشانند، اما قدرت‌الهی، پا در میان گذاشت و یک بار دیگر لطف خدا بر ملت ایران چهره روشن خود را نشان داد و کاری به این عظمت، در مدتی کوتاه، با آسان‌ترین شکل انجام گرفت. چند ده هزار از فرزندان و جگرگوشگان این ملت و عزیزان دورازوطن و یوسف‌های دورمانده از یعقوب به فاصله کوتاهی وارد این کشور شدند. این حادثه، درس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یأس موجب می‌شود که بعضی وارد میدان نشوند. یأس را باید از خود دور کرد. شما روزی که در زندان‌های رژیم بعثىِ خشن بودید، هرچه نگاه می‌کردید، جلوی چشمتان تاریکی بود. از آن مأمورِ شلاق‌به‌دستِ خشن و آن درجه‌دار غلیظ بعثی بگیرید تا خودِ صدام حسین، یکی پس‌از دیگری، با شما کأنه دشمن شخصی و خونی و پدری بودند. دست هرکدامشان می‌افتادید، بر شما آزار و [[شکنجه]] و فشاری وارد می‌کردند. این‌طور نبود؟ همه فضا تیره و تار بود. ما هم که اینجا، دور از شما، در خانه نشسته بودیم و غمِ فقدان شما برادران را داشتیم، همه‌مان این‌طور بودیم. من خودم شخصاً همین احساسات را داشتم و می‌دانم که اکثر ملت ایران هم این احساسات را داشتند، حالا چه در خانه یا فامیلشان اسیری بود، چه نبود، همه این احساسات را داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه‌لحظه دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] شما، صدقه است. لحظه‌لحظه صدقه است! آن لحظه‌های پررنجی که شما گذراندید، یک سرمایه شد؛ یعنی، شما به‌عنوان یک آزاده، یازده سال، ده سال، هشت سال، پنج سال، هرچه که در [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] بودید، ذخیره‌ای از رنج‌ها، برایتان فراهم آورد، هم از جنبه فردی، هم از جنبه اجتماعی و عمومی. این مطلب قابل‌تأمل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان بهترین سربازان انقلاب‌اند، آزادگان آزموده‌ترین فرزندان این ملت‌اند، آزادگان شایسته‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی‌اند، آزادگان مورد امید و اعتماد این نظام به‌حساب می‌آیند و باید برای کارهای آینده هم به‌حساب بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دشمنی در مقابل انقلاب یا در مقابل نظام جمهوری اسلامی قد عَلَم کند، اول کسی که باید مشت بر سینه او بزند آزاده است، چون آزاده بیشتر از همه، برای حفظ این نظام رنج کشیده است، او بیشتر از همه تجربه کرده است، خودش را بهتر می‌شناسد و محنت‌پذیری خود را در روزهای سخت آزمایش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان، هم در میدان سازندگی کشور باید مورد تکیه قرار گیرند و هم در میدان دفاع از انقلاب. این، آن چیزی است که شما به‌عنوان آزاده و به‌عنوان یک مسلمان انقلابی از خودتان باید توقع داشته باشید؛ باید در مقابل دشمنان و بدگویان و طعنه‌زنان انقلاب بایستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عنوان یک عنصرِ خودىِ اصلىِ حقیقی وابسته به اسلام و انقلاب، همواره در این میدان باید باقی بمانید و بنده می‌دانم که باقی می‌مانید. آن کس که مثل شما این آزمایش‌های سخت را از سر گذرانده است، بیش‌از همه، چشمش به رحمت خدا باز است. چه انسان‌های شایسته و شریفی را ما در بین آزادگانمان مشاهده کردیم و دیدیم! چه روح‌های لطیفی! چه انسان‌های آزموده‌ای!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در حسینیه عاشقان کربلای سارى، 1374/07/22&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9853&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
من نمی‌دانم خدای عظیم، خدایی که همه عظمت‌های عالم از وجود او ناشی می‌شود، وقتی چیزی را عظیم بخواند، آن چیز چقدر عظمت پیدا می‌کند، اجر جانبازان همین است؛ اینها ارزش‌های الهی است. بازماندگان شهدا و کسان جانبازان و افرادی که به‌نحوی مصیبت مجاهدت را چشیده‌اند که لفظ ایثارگران به آنها اطلاق می‌شود و لفظ درستی است، چراکه آزادگان و مفقودان و خانواده‌هایشان واقعاً ایثارگر بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان و اقشار مختلف مردم، 1377/05/27&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2897&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
ایستادگی و [[مقاومت]] آزادگان سرافراز ما درطول سال‌های سخت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، ملت ایران را روسفید و سربلند کرد و ما بازگشت پیروزمندانه آنان به میهن اسلامی را حادثه‌ای می‌دانیم که دست قدرت الهی آن را رقم زد. بنابراین یکایک ملت ایران باید این خاطره و خاطرات شبیه آن را زنده نگه دارند و آنها را قدر بدانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین، فداکارترین، پاک‌ترین، بااخلاص‌ترین و ارزشمندترین فرزندان یک ملت کسانی هستند که در مواقع سختی فداکاری می‌کنند، از خود ایستادگی نشان می‌دهند و از آبروی کشور، استقلال و هویت ملی خویش دفاع می‌کنند و اینها در ایران اسلامی، همان جوانان فداکاری هستند که با ایستادگی در مقابل دشمن، برای ملت خود افتخار و سربلندی به ارمغان آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1377/05/27&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
این روزها یکی از خاطره‌های بزرگ تاریخ انقلاب، بلکه تاریخ کشور ایران شکل گرفته است و آن خاطره بازگشت پیروزمندانه آزادگان سرافراز ماست. عقیده بنده این است که یکایک ملت ایران باید این خاطره و خاطره‌های شبیه آن را دائماً در ذهن خودشان داشته باشند. قضیه برگشتن [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی، که به‌حق لقب &#039;&#039;&#039;«آزاده»&#039;&#039;&#039; را به آنها داده‌اند، یک حادثه الهی بود. دست قدرت پروردگار بود که این حادثه را شکل داد و ایستادگی و مقاومت آزادگان سرافراز ما درطول سال‌های سخت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمن ملت ایران را روسفید و سربلند کرد. البته اجر این محنت‌ها و سختی‌ها را فقط شکرگزاری خدای متعال می‌تواند بدهد. ما قابل نیستیم که از آزادگان و ایثارگران تشکر کنیم، اجر آنها با خداست، اما درعین‌حال، همه ملت ایران در همه‌جای کشور، باید لحظه‌ای این فداکاری‌ها را فراموش نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه ملت ایران وظیفه دارند که از عناصر فداکار و ایثارگر، قلباً و لساناً متشکر باشند. ما همه زیر بار منت این ایثارگران هستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با آزاده شهید [[حسین لشگری|سرلشکر خلبان لشکری]]، 1377/01/19&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7762&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
خدای متعال را با همه وجود و از اعماق دل و جان سپاسگزارم که بحمداللَّه این نقطه غم‌انگیز همیشگی را در خاطر و ذهن ما و ملت ایران زدود و شما عزیزان میهن و آزادگان عزیز را که در دشوارترین شرایط، حقیقتاً سربازان فداکار انقلاب و اسلام بودید، به آغوش میهن و آغوش خانواده برگرداند. این ساعت که شما را ملاقات میکنم، برای من ساعتی بسیار عزیز و گرامی است. البته شما این را بدانید، شاید هم می‌دانید، که بنده و مسؤولین و شاید بسیاری از ملت ایران، کمتر وقتی بوده که از یادتان غافل باشیم و به‌خاطر ناراحتی شما عزیزان و خانواده‌هایتان، رنج نبریم. حقیقتاً در دل‌های مسؤولین به‌خاطر وجود عزیزان ما در چنگال دشمنانی که حتّی به قواعد جنگ هم پایبند نیستند، یک غصه دائمی وجود داشت؛ ولیکن فعلاً این برای شما اهمیت زیادی ندارد. آن چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد، این است که بدانید لحظه‌لحظه رنج‌های طولانیتان پیش خدای متعال، ثبت و محفوظ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ کس نمی‌تواند لحظه‌های ناراحتی طولانی شما را توصیف کند. نه انسان‌هایی که آن چیزها را درک نکردند، می‌توانند بفهمند، نه زبان‌ها می‌توانند آن را درست بیان کنند. لمس ناراحتی‌ها و رنج‌ها چیز دیگری است. شنیدن آنها از زبان دیگران، نمی‌تواند آنچه را که بر انسان رنجدیده گذشته، تصویر کند. اما در پیشگاه خدا این‌طور نیست، در پیش کرام‌الکاتبین این‌گونه نیست. در قیامت، عین عمل شما آنجا حاضر می‌شود &amp;lt;blockquote&amp;gt;«فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً یره» (۲۲) یعنی انسان، خودِ عمل را آن‌جا مشاهده می‌کند! &amp;lt;/blockquote&amp;gt;همان ثانیه‌های رنج، همان شب‌های طولانی، همان تنهایی‌ها، همان دوری‌ها و غربت‌ها، همه آن مصیبت‌هایی که برای انسان در زندان دشمن وجود دارد - آن اهانت‌ها، آن تحقیرها، آن بیخبری‌ها، آن نگرانی‌ها و دلهره‌ها، آن یاد زن و فرزند و پدر و مادر و عزیزان، آن امیدهایی که انسان می‌بیند کأنّه رفته‌رفته از افق دیدش، کمرنگ و خاموش می‌شوند و خود این، بزرگترین مصیبت‌هاست. همه این چیزهای غیرقابل تصویر، عیناً در پیش پروردگار و در محضر ذات مقدّس الهی، حضور پیدا می‌کنند. عین آن صبری که شما کردید، حضور پیدا میکند - تجسّم اعمال - عمل پیش خدای متعال محفوظ است. حسنه محفوظ است و خدای متعال، آن حسنه را در قیامت به شما برمی‌گرداند و آن، هنگامی است که شما از همیشه بیشتر به چنین چیزی نیازمندید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها توصیه‌ای که من به شما می‌کنم این است که عزیزان! حسنات را برای خودتان حفظ کنید. مبادا خدای نکرده در طول زندگی به خاطر چیزهایی، چیزی از این حسنات، از دست برود؛ حیف است. اینها - این صبری که شما کردید - ذخیره‌های بسیار ارزشمندی است. تعبیری در عربی هست که میگوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ذهب العنا و بقی الاجر».(۲۳) سختی‌ها مثل همه چیز عالم، گذراست. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;خوشی هم می‌گذرد، سختی هم می‌گذرد. همه زندگی می‌گذرد. خوب؛ این سختی‌ها تمام شد، اما آن اجرها همه باقی مانده است. برای انسان خیلی قیمتی است که ببیند آن اجرها، آن پاداش‌های الهی، آن سپاسی که پروردگار عالم به خاطر تحمّل این صبر و این رنج کشیدن از شما دارد، برای شما باقی است. ان‌شاءاللَّه خداوند اجر شما را زیاد کند، آن را پیش خودش محفوظ بدارد، ثواب‌های زیادی به شما عنایت کند، شما را ان‌شاءاللَّه برای استقبال از یک زندگی شیرین در آینده - در میان عزیزانتان – سال‌های طولانی، مداوم و از همه جهت آماده کند و ان‌شاءاللَّه وسایل رفاه و آسایش و راحتىِ خیال و فکر شما را به جبران آن سختی‌ها فراهم نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه شما، به‌خصوص آنهایی که زیاد ماندند، [[رمز مقاومت]] و ایستادگی هستید. شما نشان دهنده این حقیقت هستید که رنج‌ها می‌گذرد و اجرها می‌ماند. از همه بیشتر غم و رنج این آقای [[حسین لشگری|لشکری]] بود که ما هر وقت به یاد ایشان می‌افتادیم، حقیقتاً غمی دلمان را می‌گرفت. هجده‌نوزده سال، زمان بلندی است؛ زمان کمی نیست که ایشان در چنگ دشمن بودند و بحمداللَّه صبر و استقامت کردند. امیدواریم خدای متعال به همه شما اجر دهد و موفّقتان بدارد و ان‌شاءاللَّه [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های شما، فرزندان و کسان و والدینتان، را مشمول رحمت و خیر کند. عین این ثواب و اجری را که خدای متعال به شما می‌دهد، به کسان شما هم می‌دهد؛ چون آنها هم خیلی رنج کشیدند، خیلی زجر کشیدند. گاهی می‌شود آن کسی که خودش در زندان است و از میهن عزیز و خانواده‌اش دور است، کمتر رنج می‌کشد، تا کسانی که در انتظار او هستند و جای خالی‌اش را دائماً می‌بینند. آنها هم خیلی رنج کشیدند. خداوند ان‌شاءاللَّه به آنها هم اجری وافر عطا کند، که حتماً هم عطا خواهد کرد، ان‌شاءاللَّه موفّق باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به کنگره بزرگداشت آزادگان‌ و حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]]، 1381/05/24&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=3136&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
سال‌های مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان عزیز ما در اسارتگاه‌های عراق ازجمله مقاطع فراموش‌نشدنی تاریخ پرشکوه ما است. لحظه‌لحظه آن روزها و شب‌های فراموش‌نشدنی، سرشار از درس و خاطره و افتخار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت ما از این گنجینه پربار خواهد توانست همچون ذخیره‌ای فرهنگی برای تقویت ایمان و مقاومت و امید برای نسل‌های آینده بهره گیرد. شهیدان مظلومی که در آن دوران پرمرارت جان باختند در شمار سرافرازترین شهدای دوران [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] قرار دارند و یاد گرامی عالم مجاهد بزرگوار مرحوم حجت‌الاسلام آقای [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سید علی‌اکبر ابوترابی]]، که اردوگاه‌های [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را به مدرسه بزرگی از تقوا و آگاهی و استقامت تبدیل کرده بود، همواره در چشم ملت ایران گرامی و پایدار است. آزادگان عزیز می‌توانند با زنده‌نگه‌داشتن آن ذخائر معنوی و آن خاطره‌های پرشکوه، رسالت دینی و انقلابی خود را همچنان حفظ کنند. توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از ایثارگران و خانواده‌های شهدای استان کرمان، 1384/02/12&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3281&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
استان کرمان با بیش‌از شش هزار شهید و حدود 25 هزار ایثارگر، شامل شهید و جانباز و آزاده، و با داشتن شهدای عالی‌مقام و نامدار، از قبیل شهید باهنر، و با چهره‌های ماندگاری در میان آزادگان مثل شهید [[شهسواری ،محمد|محمد شهسواری]]، که یاد و خاطره و صدای او همچنان در گوش همه ما هست، و با داشتن روستاها و بخش‌هایی که در تقدیم شهیدان رتبه اول را در کشور احراز کرده‌اند، مثل رابر و روستای گُنجان، یک استان ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1391/05/25&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=20751&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
دوران اسارت، کوتاه‌شده قرن‌هایی است که انسان‌های بااستعداد را تبدیل کرده است به الماس‌های درخشان، آزادگان. خوش‌وقتم از دیدار امروز و متأسفم از اینکه کم توفیق پیدا کردیم شما عزیزان آزاده را در جلساتی شبیه به این زیارت کنیم. به‌وسیله جمع شما در این جلسه معنوی و صمیمی و برادرانه، سلام عرض می‌کنم به همه آزادگان سراسر کشور، قریب چهل هزار آزاده باارزش و رنج‌دیده و تربیت‌شده در دوران سختی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] از ابعاد مختلفی قابل‌توجه است، یکی از ابعاد، همین خاطرات باارزشی است که دوستان بیان کردید. البته بنده تعدادی از کتاب‌های مربوط به خاطرات آزادگان را و همچنین آنچه‌که مربوط است به سید عزیز بزرگوار ما، [[سید آزادگان]] مرحوم آقای ابوترابی، مطالعه کرده‌ام. می‌توان حدس زد که آنچه در خلال بیانات و نوشته‌ها درمورد دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] گفته شده است، یک بخش کوچکی است از یک داستان بلند و ما همچنان احتیاج داریم که این داستان بلند را بشنویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من همین‌جا عرض بکنم که انصافاً درطول این بیست‌ودوسالی که از بازگشت [[اسیران جنگ|اسیران]] عزیز ما و آزادگان بلندآوازه ما می‌گذرد، کم‌کاری صورت گرفته. ما باید چندین‌برابرِ آنچه‌که تاکنون کتاب نوشته شده است، دراین‌خصوص کتاب داشته باشیم؛ ما باید فیلم‌های هنری برجسته‌ای از وضع آزادگانمان در اردوگاه‌ها و زندان‌ها داشته باشیم. شما ببینید غربی‌ها و مؤسسات بزرگ فیلم‌سازی چقدر راجع‌به ماجراهای [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی که در جنگ دوم یا جنگ اول داشتند، فیلم تهیه کردند، فیلم‌های خوب، فیلم‌های برجسته، درحالی‌که آنچه در آن فیلم‌ها وجود دارد، نشان‌دهنده روحیات مادی آن اسیرانی است که گرفتار شده بودند که در زندگی آنها، در حرفه آنها، در معاملات آنها به‌چشم می‌خورد. همچنان‌که شنیدم مأمور صلیب‌سرخ به آزادگان ما در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] می‌گفته است که ما وقتی به اردوگاه‌های [[اسیران جنگ]] در کشورهای دیگر می‌رویم، سرخوردگی و افسردگی و خودزنی و خودکشی و اینها مشاهده می‌کنیم، چرا شما ندارید؟ او باید این سؤال را می‌کرد. جوابش معلوم است، وقتی دل با معنویت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتیجه‌اش همان است. وقتی دل با خدا آشنا بود، وقتی احساس ارتباط کرد، وقتی احساس اعتماد کرد، وقتی خود را تنها ندید، وقتی در درون سلول‌های تنگ و [[شکنجه در اسارت|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;بار، بهشت معنوی را با خود مشاهده کرد، آن‌چنان که در بیانات این عزیزان بود و در خاطراتی که نوشته شده هست، دیگر افسردگی جایی ندارد، سرخوردگی جایی ندارد، خودکشی معنا ندارد. این یک بخش از قضیه است که ما باید از ذره‌ذره این بحر عمیق و وسیع، که زندگی آزادگان است، بیشتر از این مطلع باشیم که مطلع نیستیم. فیلم‌های خوبی باید ساخته شود، کتاب‌های خوبی باید نوشته شود، خاطره‌ها باید گفته شود. همین خاطره‌هایی که امروز گفته شد، یک دنیا حرف در اینها هست؛ چقدر خوب است که اینها پخش شود. من نظرم این است که همین خاطراتی که امروز گفته شد، عیناً در صداوسیما منتشر شود، پخش شود تا مردم بشنوند. اینها ذخائر ماست، اینها سرمایه‌های ماست، همین سرمایه‌هاست که اسلام را نگه داشت، شیعه را نگه داشت، جمهوری اسلامی را به قدرت و عزت رساند، ملت ایران را در دنیا سرافراز کرد. این یک بُعد قضیه است، بعد دیگر قضیه، مسئله عبرت و سنت الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عقیده دارم و تأکید می‌کنم که حتماً ماجراهای [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] گفته شود، نوشته شود، به تصویر کشیده شود، کارهای هنری فاخر بر روی آن انجام بگیرد. این معنایش حمایت از یک قشر، دفاع از یک حادثه نیست، این معنایش امضاکردن و محکم و قطعی‌کردن سند پیروزی ملت ایران است و این کار باید انجام بگیرد. من از هنرمندان کشورمان و از مسئولان رسانه‌ها می‌خواهم که این کار را بکنند و شما باید کمک کنید. خوشبختانه آن‌طور که حالا از بیانات دوستان استفاده شد و بنده هم بی‌اطلاع نیستم، سندهای زیادی وجود دارد، بعلاوه خود شما سندهای زنده هستید، از حافظه‌ها کمک بگیرید، بدون کم‌وزیاد، بدون افراط و تفریط، آنچه‌که واقع شده بگویید. وقتی این با بیان هنری همراه شود، در دل‌ها و روحیه‌ها غوغا می‌کند؛ این هم یک بعد قضیه اسارت شما و آزادگی شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک بُعد هم، بعد ثواب الهی است. آن روزی که اولْ‌بار آزادگان عزیز وارد کشور شده بودند و یک جماعتی از آنها، شاید چند هزار نفر، در همین حسینیه خدمتشان رسیدیم و آنها را ملاقات کردیم و سید عزیزِ بزرگوارمان مرحوم آقای [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] سخنرانی کرد، من از دیدن این منظره و این جوان‌ها و بازیافت این ارزش‌های بزرگ که برگشته بودند، قلبم خیلی متلاطم بود، گفتم که بدانید لحظه‌لحظه عمر شما در دیوان الهی محفوظ است؛ الان هم بر همان عقیده هستم. این لحظه‌لحظه‌ها پیش خدای متعال محفوظ است، لحظه‌هایی که قابل‌توصیف نیست، با هیچ بیانی نمی‌توان عمق آن را آشکار کرد و شما سال‌ها چنین ساعات و لحظاتی را گذراندید. یک دانه از مجاهدت‌های شما، یک‌لحظه از لحظات سختی شما از دیوان الهی ساقط‌شده نیست؛ ما فراموش می‌کنیم، خود شما فراموش می‌کنید، اما کرام‌الکاتبین الهی فراموش نمی‌کنند، آن مجاهدت‌ها محفوظ است. منتها سعی کنید اینها را حفظ کنید؛ این دیگر، هم نصیحت به خود ماست، هم نصیحت به شما عزیزان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجر آزادگان یک طرف، اجر [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها، همسران، فرزندان، پدرها، مادرها و نزدیکان یک طرف. ما گاهی که توفیق پیدا می‌کردیم در خانه شهیدی با پدر و مادر یا کسان [[اسیران جنگ|اسیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ملاقات کنیم، انسان می‌فهمید که این [[خانواده]] [[اسیران جنگ|اسیر]] چه حالی دارند، چه احساسی دارند؛ احساس آنها سخت‌تر و تلخ‌تر از احساس خانواده شهید بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادر یک [[اسیران جنگ|اسیر]] مفقودالاثری به من گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شما دیدید که خانواده‌هایی که یک جوانی در جبهه دارند، شب عملیات چه حالی دارند؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;راست می‌گفت دیگر؛ شب عملیات که می‌شد و همه می‌فهمیدند امشب عملیات است، آن خانواده‌هایی که یک جوانی در جبهه داشتند، دلشان متلاطم بود. این برادرِ آن مفقودالاثر به من گفت که برای ما هر شب، شب عملیات است، هر شب دلمان متلاطم است که او در چه حالی است، در چه وضعی است و امروز چه خواهد شد؛ این سختی‌هایی است که [[خانواده انتظار|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها تحمل کردند، لذا اجر آنها هم خیلی والا و بلند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ملت عزتش، قدرتش، صدرنشینانش در تاریخ به مجاهدت فرزندانش بستگی دارد. این مجاهدت گاهی در جبهه است، گاهی در میدان [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] است. با این قهرمانی‌هایی که شماها در میدان اسارت نشان دادید، این استقامت‌ها، این ایستادگی‌ها. خب، کسانی در همان دوران شهید شدند، [[محمد جواد تندگویان|شهید تندگویان]] و بسیاری از شهدای دیگری که از [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] برنگشتند؛ اکثراً هم با سرافرازی برگشتند. امیدواریم خدای متعال اجر شما را محفوظ بدارد و آن کسانی که در این دوران تأثیرگذار بودند، خدمتگزار بودند، دیگران را هدایت کردند و در رأس همه، سید بزرگوار عزیز ما، مرحوم آقای [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]]، ان‌شاءالله خداوند درجاتشان را عالی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که ستاره صبح امید درخشید، یک بار در انقلاب اسلامی، یک بار در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]]، یک بار در زندگی شما آزادگان، در این قضیه هم قطعاً شفق امید خواهد درخشید و قطعاً فلسطین به دست مردم فلسطین برخواهد گشت و این زائده دروغی و جعلی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد؛ در این تردیدی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 1]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 2]]&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 3]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 4]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت در كلام امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
دیدار جمعی از آزادگان با رهبر انقلاب در سال ۷۷، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/wiicv95&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت و عظمت دفاع مقدس در بیانات رهبر معظم انقلاب، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/pwy26yl&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این انقلاب ادامه دارد، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/HOM8c&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایتی از دیدار با رهبری، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/k920d4w&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
فرزانه قلعه‌قوند&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%81%D9%84%D8%B4_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA:_%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A8&amp;diff=12071</id>
		<title>فلش کارت: سرو و سیب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%81%D9%84%D8%B4_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA:_%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A8&amp;diff=12071"/>
		<updated>2026-09-19T18:14:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* معرفی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=سرو و سیب|image=[[پرونده:سرو و سیب.jpg]]|header1=فراداده|label2=پدید آورنده|label3=ناشر|label4=سال نشر|label5=شابک|label6=نوع ماده|data2=انتشارات پیام آزادگان|data3=پیام آزادگان|data4=1395|data5=7- 07- 8220- 600- 978|data6=فلش کارت|caption=عکس‌های حاج‌آقا ابوترابی بعداز اسارت، به همراه مطالبی آموزنده}}&#039;&#039;&#039;فلش کارت سر و سیب عکس‌های حاج‌آقا ابوترابی بعداز اسارت، به همراه مطالبی آموزنده است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== فراداده ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آورنده:&#039;&#039;&#039; انتشارات [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ناشر:&#039;&#039;&#039; [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر:&#039;&#039;&#039; 1395&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شابک:&#039;&#039;&#039; 7- 07- 8220- 600- 978&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده:&#039;&#039;&#039; فلش کارت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی ==&lt;br /&gt;
30 [[عکس]] از عکس‌های حاج‌آقا ابوترابی بعداز اسارت، به همراه مطالبی آموزنده و برگرفته از سخنان [[سید آزادگان]] و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزیده ای از محتوا ==&lt;br /&gt;
[[سید آزادگان]] در کلام شهید چمران: من شهادت می‌دهم که عالی‌ترین نمونه‌ی پاکی و تقوا و عشق و محبت و شجاعت و فداکاری بود و روح بلند و ایمان کوه‌آسا و اراده‌ی فولادین او آن‌چنان از وجودش تشعشع می‌کرد که همه‌ی محیط را روشن می‌نمود و رزمندگان تحت فرمانش، جذب و محو وجودش شده بودند و پروانه‌وار به دور شمع وجودش می‌گشتند و می‌سوختند.&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: انتشارات [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
* [[کتاب هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
راز خلقت (برگرفته از کلام [[سید آزادگان]])، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/j725nb6&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفاظت‌ از دستاوردهای معنوی (برگرفته از کلام [[سید آزادگان]])، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/3pzd7&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌هایی درباره سید آزادگان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=12070</id>
		<title>سید علی اکبر ابوترابی فرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=12070"/>
		<updated>2026-09-19T18:10:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=سید علی اکبر ابوترابی فرد|image=[[پرونده:سید آزادگان.jpg]]|caption=روحانی و اسیر آزاده ایرانی ملقب به سید آزادگان.|header1=مشخصات|label2=نام و نام خانوادگی|label3=تاریخ تولد|data2=سید علی‌ اکبر ابوترابی‌ فرد|data3=05 آبان 1318|label4=تاریخ اسارت|data4=30 مهر 1360|label5=تاریخ وفات|data5=12 خرداد 1379}}&#039;&#039;&#039;روحانی و اسیر آزاده ایرانی ملقب به [[سید آزادگان]].&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تولد و پرورش ==&lt;br /&gt;
سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در 5 آبان‌ماه 1318 در شهر قم دیده به جهان گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش آیت‌الله سید عباس ابوترابی‌فرد، فرزند سید ابوتراب مجتهد، صاحب رساله عملیه و از مراجع تقلید قزوین و کلیددار آستان امامزاده حسین قزوین بود. مادرش دختر آیت‌الله سید محمدباقر علوی قزوینی از مراجع تقلید مدعو شیخ عبدالكریم حائری مؤسس حوزه علمیه در قم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی‌اکبر تا کلاس پنجم ابتدایی را در مدارس قم سپری کرد و کلاس ششم ابتدایی را در مدرسه مسعود قزوین به پایان رساند. در 1333، با تأسیس دبیرستان دین و دانش به دست آیت‌الله دکتر بهشتی در قم، تحصیلات متوسطه را در این مدرسه آغاز کرد و ادامه آن را در دبیرستان حکیم نظامی با اخذ دیپلم ریاضی پی گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پایان یافتن دوره تحصیلات متوسطه با پیشنهادهایی نظیر ادامه تحصیل در دانشکده خلبانی یا اعزام به آلمان ازطرف دوستان و بستگان، مواجه شد، اما عدم رضایت باطنی پدر بر این امر و درخواستش از فرزند برای آشنایی با مقدمات ادبیات عرب و علوم اسلامی قبل از اتخاذ هر تصمیم، مسیر آینده او را به‌کلی دگرگون کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی‌اکبر در بهار 1340 راهی مشهد شد و مقدمات علوم حوزوی را در محضر [https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1 حاج شیخ علی‌اکبر الهی خراسانی] و به‌ویژه در محضر [https://wiki.ahlolbait.com/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C حاج شیخ مجتبی قزوینی] فرا گرفت. وی تا 1342 در مشهد و در مدرسه نواب تحصیل کرد و پس از آن، راهی قم شد. شرح لمعه، مکاسب و رسائل و کفایه را در محضر آیات [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%20%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C شیخ علی پناه اشتهاردی]، [https://hawzah.net/fa/Mostabser/View/62122/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%D9%88%DB%8C-%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C سید علی لنگرودی]، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%86%DB%8C شیخ علی مشکینی] و [https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C حسین وحید خراسانی] فرا گرفت. ورود او به قم مصادف با تنش‌ها و درگیری‌های بهار 1342 بود. او، که پیش از این سخنانی را درباره فعالیت‌های سیاسی فدائیان اسلام و موافقان و مخالفان آن شنیده بود، در این برهه فرصت دیدن مبارزه سیاسی یک شخصیت دینی را در رفتار امام خمینی به‌دست آورد؛ هنگامی‌كه در یکی از آغازین روزهای 1342 ایشان را مشاهده کرد که با تعدادی از همراهان در حال رفتن به مدرسه فیضیه بود و علی‌رغم دستور حکومتی قصد اقامه عزا برای شهدای آن را داشت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حضرت امام با آن اراده قوی و خلل‌ناپذیر به‌سمت فیضیه حرکت می‌فرمودند. وقتی به صد متری نیروها رسیدیم، همه آنها گارد گرفتند. حدود پنجاه متری اینها که رسیدیم، گلنگدن‌ها را کشیدند. شاید به سی متری که رسیدیم، به فرمان فرمانده­شان نیروهای خط مقدم و خط دوم به زانو نشستند و نشانه‌روی کردند، کافی بود فرمان آتشی داده می‌شد، یک نفر از این جمع و حضرت امام زنده نمی‌ماندند. ولی حضرت امام هیچ اعتنایی به این صحنه نکردند با همان اطمینان خاطر و آرامش، که ابتدا به‌سمت فیضیه پیش می‌رفتند، به مسیر خود ادامه دادند. تقریباً به فاصله کمتر از هشت متری رسیده بودیم که فرماندهی به نیروها دستور داد که تیراندازی نکنند و راهرویی باز کنند.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قبادی، محمد (1388). [[پاسیاد پسر خاک]]. زندگی و زمانه حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر ابوترابی. تهران: سوره مهر،ص.230.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این رویداد، تأثیر عمیقی بر ابوترابی‌فرد گذاشت و او را به شخصیت و راه امام خمینی علاقه‌مند كرد؛ همین مسئله باعث شد در زمان تبعید ایشان به ترکیه و سپس عراق، تصمیم به ادامه تحصیل در نجف بگیرد. سید علی‌اکبر در نجف، کفایه‌الاصول را در محضر [https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%BA%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C آیت‌الله میرزا علی آقای غروی تبریزی] به پایان رساند و در درس خارج فقه وی نیز حاضر شد. از دوره خارج فقه و اصول [https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C آیت‌الله وحید خراسانی] در زمان اقامت در نجف بهره برد و ارتباط نزدیکی با ایشان داشت. امام خمینی یکی دیگر از مراجع تقلید مقیم نجف بود که ابوترابی‌فرد در درس ایشان حاضر می‌شد. علاوه‌براین، ابوترابی‌فرد در نجف با برخی شاگردان عارف بزرگ [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C سید علی قاضی] نیز محشور بود و از معارف الهی بهره‌مند گردید.ابوترابی‌فرد در 1346 در نخستین سفر خود به کشور، با دختر حاج علی‌اکبر محمدزاده (صدیقی)- نوه دختری حاج محمدصادق یزدی- ازدواج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مردادماه 1349 درحالی‌که قصد انتقال تعدادی از اعلامیه‌های امام خمینی به مناسبت شهادت [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C آیت‌الله محمدرضا سعیدی] را داشت، به دست مأموران [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9 ساواک] بازداشت شد و به تحمل 6 ماه حبس تأدیبی محکوم شد. این اتفاق همچنین باعث ممنوعیت بازگشت او به نجف شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد پس از آزادی از زندان، با [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 سید علی اندرزگو] آشنا شد. [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو]، روحانی مبارزی که در ترور حسنعلی منصور نیز نقش داشت، به مشی مسلحانه در مبارزه با رژیم پهلوی معتقد بود. وی پس از ترور منصور، سال‌ها به‌صورت مخفیانه و با هویت‌های گوناگون، به [[تغذیه]] مالی و تسلیحاتی گروه‌های مخالف رژیم پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ضربه بزرگ [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9 ساواک] به [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%D9%82_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%86) سازمان مجاهدین خلق] در 1350 و تغییر ایدئولوژی این سازمان به مارکسیسم در 1354، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو] در فهرست افراد تحت‌تعقیب [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9 ساواک] و نیز افراد تصفیه‌شده مجاهدین قرار گرفت و عرصه فعالیت برای او بیش از پیش تنگ شد. ابوترابی‌فرد در چنین شرایطی، نقش واسطه میان [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو] و تأمین‌کنندگان مالی او را ایفا می‌کرد و به جذب نیروهای مسلمان جداشده از مجاهدین می‌پرداخت. این ارتباط تا زمان شهادت [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو] در شهریور 1357 ادامه یافت. حمایت مالی از مبارزان و زندانیان سیاسی، سفر به فلسطین و لبنان، ارتباط وثیق با اعضای گروه‌های مبارز اسلامی مانند موتلفه و علمای مبارز و دیدار با تبعیدی‌ها، برخی فعالیت‌های ابوترابی‌فرد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است. ابوترابی‌فرد در ۱۳۵۶، زمانی که آیت‌الله خامنه‌ای در ایرانشهر تبعید بود، به‌اتفاق پدر و دایی‌اش، سید علی‌اصغر علوی، به دیدار ایشان رفتند و دو روز میهمان ایشان و دیگر مبارزان بودند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب اسلامی، ابوترابی‌فرد مسئولیت‌های متعددی از حفاظت مجموعه تاریخی سعدآباد تا کمیته انقلاب و امداد قزوین را عهده‌دار شد. با برگزاری اولین دوره انتخابات شوراها در قزوین، او بیشترین رأی را به‌دست آورد و به سِمَت ریاست شورای شهر برگزیده شد. وی در طول دوران مسئولیت خود، حل مشکلات اقشار مختلف مردم و اتخاذ مشی جذب در برخورد با گروه‌های فکری گوناگون را سرلوحه فعالیت‌های خود كرد. ابوترابی‌فرد با آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] راهی جبهه‌ها شد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی متوجه شدم شهید دکتر چمران به‌عنوان نماینده رهبر انقلاب عازم جبهه شده و در اهواز فرماندهی جنگ‌های نامنظم را برعهده گرفته است، من هم با گذراندن یک دوره فشرده نظامی در اواسط مهر 1359 در همان اولین ماه آغاز دفاع مقدس راهی اهواز شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1381). خاطره‌های معنوی، حماسه‌های ناگفته. تهران: امید آزادگان،ص.10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    ازجمله عملیات‌هایی که ابوترابی‌فرد در ستاد جنگ‌های نامنظم در آن شرکت داشت، عملیات شناسایی و بازپس‌گیری روستای دُب حردان، شکست محاصره سوسنگرد و پاک‌سازی تپه‌های الله‌اکبر از وجود دشمنان بعثی بود. آخرین عملیاتی که ابوترابی‌فرد در ستاد جنگ‌های نامنظم، برعهده گرفت، شناسایی تپه‌های رملی برای آزادسازی شهر بستان بود. در این عملیات، دشمن ابوترابی‌فرد و دو تن از همرزمانش را شناسایی می‌كند و ایشان را پس از جنگ و گریز به دام می‌اندازد و اسارت ایشان آغاز می‌شود. نیروهایی که از عقب شاهد درگیری و تعقیب و گریز ابوترابی‌فرد بودند، پنداشتند که او به شهادت رسیده است. دکتر چمران نیز در پاسخ به تماس تلفنی دکتر ابراهیم یزدی یادآور شده بود: «در شرایطی که او محاصره و گلوله‌باران شده بود 99 درصد شهید شده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;یزدی، ابراهیم (1383). یاد[[نامه]] شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران، چ سوم. تهران: قلم،ص.261.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو هفته بعد از این اتفاق، دکتر چمران در مقاله‌ای در روزنامه کیهان خبر شهادت او را اعلام كرد. دکتر چمران، فرمانده جنگ‌های نامنظم، در نوشته خود راجع به رشادت‌های ابوترابی‌فرد در روزنامه کیهان سه‌شنبه ۹ دی ۱۳۵۹ چنین نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«من شهادت می‌دهم سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد با همه وجود در راه خدا و اعتلای اسلام و پیروزی انقلاب و شکست جبهه کفر تا آخرین رمق حیات خود جنگید تا در آغوش شهادت فرو رفت. من شهادت می‌دهم که اولین کسی بود که به همراه گروه چریکی خود وارد دب حردان معروف شد و ضربات سختی به دشمن زد که بالاخره او را وادار به عقب‌نشینی کرد. ابوترابی‌فرد در نخستین روزهای پس از اسارت، لحظات سخت و وحشتناکی را سپری كرد. نیروهای بعثی، برای گرفتن اعتراف از او به شکنجه‌های دردناکی متوسل شدند و او را بارها تا پای چوبه دار بردند. پس از چند روز او را به زندان وزارت دفاع در بغداد منتقل كردند. در این هنگام رسانه‌های ایران، خبر شهادت ابوترابی‌فرد را اعلام کردند و همین امر موجب شناسایی وی ازطرف نیروهای دشمن شد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مرا به زندانی که در نخلستان‌ها قرار داشت بردند. دیگر خودم را آماده اعدام کرده بودم. تصمیم قطعی بر کشتن من داشتند. لذا مرا در وزارت دفاع از جمع جدا کردند و به یک پادگان نظامی که یک اسیر ایرانی هم در آنجا نبود بردند. دیدم اینجا آخر خط به معنای واقعی است.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نام ابوترابی‌فرد در 30 مهر 1360 با شماره اسارت 2414 در فهرست اسرای جنگی [[صلیب سرخ]] ثبت شد و در اوایل آذرماه همان سال، به [[اردوگاه الانبار]] منتقل شد. وی از زمان استقرار در اولین اردوگاه، تا روزهای پایانی اسارت، حفظ سلامت جسم و روح را مبنای گفتار و رفتار خود قرار داد و سایر اسیران ایرانی را به رعایت آن دعوت می‌كرد و ایشان را از تنش‌هایی که باعث تحمیل هزینه‌های روحی و جسمی از ناحیه دشمن می‌شود، برحذر می‌داشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شما موظف‌اید ازنظر روحی و جسمی خود و دیگران را تا سر حد امکان حفظ کنید و به میهن اسلامی برگردید. این عمل ممکن نیست مگر با حفظ موقعیت‌ها و شناخت آنها&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد در 21 فروردین 1361 به [[اردوگاه موصل 1]] منتقل شد. این [[اردوگاه]] در زمان ورود او شرایط دشواری را می‌گذراند. مسئولین اردوگاه از اسیران خواسته بودند برایشان بلوک‌های سیمانی درست کنند، اما اسیران به گمان آنکه این کار تقویت نیروهای دشمن است، از انجام آن سر باز زده و [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] کرده بودند. نیروهای عراقی نیز برای شکستن [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] آنها محدودیت‌های مختلفی چون کم کردن جیره غذایی، کاهش زمان هواخوری و [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] بدنی را در دستور کار خود قرار داده بودند. این در حالی بود که دودستگی میان اسیران شرایط را بیش از پیش بحرانی می‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد هنگام ورود به [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] با درک وضعیت ناگوار آن، ابتدا سعی کرد تا به [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب اسیران]] خاتمه دهد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در [[اسارت و اسیران|اسارت]] همه ما مثل دونده‌هایی هستیم که باید با هم به آخر خط برسیم. اگر کسی عقب بیفتد و نفسش کم بیاید، شما نمی‌توانید بگویید من می‌خواهم بروم. اگر او جا بماند، شما مقصرید که او نفس کم آورده، .... نباید این‌طور باشد که در مقابل هم باشید، وانگهی این بلوک‌ها جلو نمی‌رود. بلوک زدن یاری کردن ظالم نیست. اینها را برای ساختمان‌سازی می‌برند... بهتر این است که ما بلوک بزنیم و درعین‌حال تبلیغمان را هم بکنیم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;( ←[[اردوگاه موصل 1|اردوگاه موصل]] 1 )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس از شکسته شدن [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]]، همبستگی میان [[اسیران جنگ|اسیران]] اولویت داشت. از‌این‌رو ابوترابی‌فرد، خود برای این مسئله پیشگام شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقایان، من با آقایان آن آسایشگاه صحبت کردم. آنها هم ایرانی‌اند. این [[قاشق در اسارت|قاشق]] من است، هرکس می‌خواهد، غذایش را بردارد و ظهر با من بیاید. آنها این‌طرف نمی‌آیند پس ما باید آن‌طرف برویم...» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درحالی‌که تدبیر ابوترابی‌فرد در حفظ آرامش و سلامت روحی و جسمی بین [[اسرا|اسرای ایرانی]] موثر واقع شد و آنان را از [[شکنجه|شکنجه‌های دشمن]] دور می‌کرد، روحیه انقلابی و شجاعت فردی ایشان به اسیران امید می‌داد و هر گونه روحیه ذلت و تسلیم‌پذیری را منتفی می‌كرد. در همین [[اردوگاه]]، هم‌زمان با حمله رژیم صهیونیستی به لبنان، در خرداد نامه‌ای را بسیار قاطع در محکومیت آن رژیم و پیروی از امام امت نوشته و از اسیران هم‌بند خواست در بالای نامه‌های خود آن را بنویسند و به نمایندگان [[صلیب سرخ]] برای ارسال به ایران تحویل دهند. در این [[نامه]] چنین آمده بود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... پروردگارا چشم به راه هستیم تا به رهبری روح خدا، اسرائیل تبهکار را از تمامی سرزمین‌های مسلمین بیرون رانده و عظمت مسلمین را به جهانیان بنمایانیم و برای اقتدار و سربلندی پرچم لااله‌الاالله کسب انتصار بنماییم و آنان را به ذلت و خواری که همانا وعده الهی است بنشانیم. در این رابطه ما همگی اینجا وفادار و پایبند به تصمیمات امام امت و دولت هستیم و هر لحظه آماده جانبازی و شهادت در راه خدا هستیم و از شما نیز می‌خواهیم محکم و با وحدت هرچه بیشتر گوش به دستورات امام و دولت باشید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;علیدوست قزوینی، علی (1385). [[ابر فیاض(کتاب)|ابر فیاض]]. قم: عرش اندیشه،ص.79.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگرچه ابوترابی‌فرد در بازگشت آرامش به [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] نقش بسزایی داشت، اما پس از گذشت سه ماه، او را به‌سبب گزارش منفی یکی از افسران بعثی به زندان وزارت دفاع در بغداد فرستادند. اتفاقی که حاج محمد، فرمانده عراقی [[اردوگاه موصل 1|اردوگاه موصل 1،]] نیز به آن راضی نبود. انتقال او از [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] و همچنین سایر بدرفتاری‌های مسئولین اردوگاه نظیر [[شکنجه]] و [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] جانبازان، موجب اعتراضاتی در [[اردوگاه]] شد. اعتراضاتی که در چهارم مردادماه 1361 به تنش و درگیری کشیده شده و موجب شهادت دو تن از اسیران به نام‌های محمد سوری و امیر بامیری‌زاده شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد پس از دو ماه حبس در زندان وزارت دفاع، در 22 شهریور 1361، به [[اردوگاه موصل 3]] منتقل شد و به کمک سایر اسیران مجموعه برنامه‌هایی را جهت به‌وجود آوردن تشکیلاتی منظم، که سلامت روح و جسم [[اسرا]] را تأمین کند، تدارک دید. وی همچنان به اتخاذ مشی معتدل و ملایم، با نیروهای عراقی تأكید داشت و سایر اسیران را از انجام رفتارهای تحریک‌آمیز بر حذر می‌داشت. برگزاری کلاس‌های مختلف و انجام فعالیت‌های متنوع ورزشی از مسائلی بود که همواره مورد تأیید و تشویق ابوترابی‌فرد قرار می‌گرفت. او [[آموزش]] معارف قرآنی و نهج‌البلاغه را برعهده داشت و در کلاس زبان انگلیسی نیز شرکت می‌‌کرد. وی ثواب عمل اسیرانی را که به ساماندهی فعالیت‌های ورزشی اردوگاه همت می‌گماردند، از [[نماز]] شب خود بیشتر می‌دانست. این مسائل باعث به‌وجود آمدن محیطی سالم در [[اردوگاه]] شد و تعجب ناظران صلیب سرخ را برانگیخت. چراکه برخلاف [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] کشورهای دیگر، تعداد کمی از اسرای ایرانی از مشکلات شدید روانی رنج می‌بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد در مدت [[اسارت و اسیران|اسارت]] خود بارها به اردوگاه‌های مختلف منتقل شد و با صبر و استقامتی مثال‌زدنی، سعی در تلطیف شرایط برای همرزمان اسیرش داشت. [[اردوگاه موصل 2|اردوگاه‌های موصل 2]]، [[اردوگاه موصل 4|موصل 4 قدیم]]، [[اردوگاه رمادی 3|رمادی 7،]] [[اردوگاه تکریت 5|تكریت 5]]، [[اردوگاه تکریت 17|17]] و [[اردوگاه تکریت 19|19]] ازجمله اردوگاه‌هایی بود كه وی بخش‌های مختلف اسارتش را در آنها سپری كرد. این جابه‌جایی در اردوگاه‌ها نه به اراده ابوترابی‌فرد یا لطف فرماندهان عراقی بود بلکه لطف خداوند بر اسیران ایرانی بود و اغلب توأم با [[شکنجه]] و اذیت ایشان اتفاق می‌افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با طولانی شدن جنگ، تأكید ابوترابی‌فرد بر حفظ روحیه [[اسیران جنگ|اسیران]] و ملایمت نسبت به کسانی که از شرایط خسته شده‌اند، قرار گرفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«افرادی که عقایدشان سست و ضعیف است، مبادا کسی با آنها برخورد تند كند. ما باید با تمام وجود در خدمت آنها باشیم، کمکشان کنیم و دستشان را بگیریم و امیدوارشان کنیم و با عمل خود آنها را نسبت به آینده خوشبین نماییم. ما باید با جان و دل به این افراد عشق بورزیم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این بیان زمانی تأثیر بیشتری می‌گذاشت که [[اسیران جنگ|اسیران]] او را اولین عامل به حرف‌هایش می‌یافتند؛ آن‌چنان که می‌دیدند در کنار حسین احمدپور، اسیر مبتلا به سرطان، می‌نشیند و با او گفت‌وگو می‌کند و در فقدانش همچون پدری سوگواری می‌كند، تا ذوالفقار 25 ساله که در اوج ناامیدی در یکی از سلول‌های انفرادی [[اردوگاه موصل 1]] دست به [[خودکشی در اسارت|خودکشی]] می‌زند و ابوترابی‌فرد را در اندوهی بزرگ فرو می‌برد و به سرزنش سایر همبندان خوشحال او وا می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پایان یافتن [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و ملایم‌تر شدن رفتار نیروهای عراقی نسبت به [[اسرا]]، بارقه‌های امیدی از آزادی در میان آنان نمایان شده بود. در چنین وضعیتی، انتشار خبر رحلت امام خمینی&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt; ضربه سنگینی به روحیه اسیران وارد کرد. ابوترابی‌فرد اگرچه از شنیدن این خبر بسیار ناراحت بود، اما با سخنانی سعی کرد از اندوه این اتفاق برای همراهانش بکاهد: امام&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt; می‌فرمود: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«من هرگز شما فرزندانم را از یاد نخواهم برد. می‌دانست که شما را نخواهد دید. به دیگران وصیت می‌فرمود که اینها را به همان چشم نگاه کنید که من نگاه می‌کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;ابوترابی، سید علی‌اکبر (1375). از تربت کربلا، مجموعه سخنان علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در اردوگاه‌های عراق؛ به کوشش دفتر ادبیات هنر و [[مقاومت]]. تهران: حوزه هنری،ص.505.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابوترابی‌فرد در فقدان امام، با ابراز شناخت، اطمینان و وفاداری به آیت‌الله خامنه‌ای، جانشین امام، به [[اسیران جنگ|اسیران]] در بند امید می‌داد.تابستان 1369، مذاکره برای [[تبادل اسیران]] میان دو کشور به نتیجه رسید و زمینه آزادی [[اسیران جنگ|اسیران]] فراهم شد. بدین‌ترتیب سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در 24 شهریور 1369 به کشور وارد شد و با استقبال گسترده مردم و مسئولان مواجه گشت. وی کمی پس از بازگشت به کشور، به سمت نماینده ولی فقیه در امور آزادگان منصوب شد و برای تأمین معیشت، سلامت و تحصیل آزادگان گام‌های بلندی برداشت. او همچنین در انتخابات چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی شرکت کرد و ازسوی مردم تهران، به نمایندگی انتخاب شد. ابوترابی‌فرد در دوران ده‌ساله پس از آزادی و ازطریق مشارکت در مسئولیت‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه تلاش کرد تا رفتاری سالم و زاهدانه نسبت به ثروت و قدرت ناشی از این امور به جامعه عرضه كند و بیشترین ارتباط مستقیم را با مردم و اقشار مختلف داشت و با طرح شعار محوری «[[پاک باش و خدمتگزار]]» خود را وقف دردمندان و نیازمندان جامعه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد در کنار مسئولیت‌های نمایندگی و اجرایی که برعهده داشت، به فعالیت‌های فرهنگی، مذهبی و ورزشی مبادرت می‌ورزید و آن را در مسیر تعالی فردی مؤثر می‌پنداشت. وی همچنین برنامه سفر پیاده از تهران به مشهد را- باتوجه به تجربه پیاده‌روی نجف به كربلا در دوران اقامت در عراق- هر ساله در سالگرد ورود آزادگان به میهن انجام می‌داد؛ برنامه‌ای که با استقبال فراوان آزادگان مواجه شد و تا آخرین سال زندگانی‌اش ادامه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام در 12 خرداد 1379، ابوترابی‌فرد که به همراه پدر بزرگوارش قصد زیارت حرم مطهر امام رضا&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; را داشتند، در سانحه رانندگی جان خود را از دست دادند. اعلام خبر درگذشت ایشان، اندوه بسیاری از هموطنان، همشهریان و همرزمان ایشان را موجب شد. مراسم تشییع باشکوهی برای ایشان در تهران و قزوین برگزار شد و در نهایت پیکر این پدر و فرزند خستگی‌ناپذیر در حرم امام رضا&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; آرام گرفت. [[انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به‌ رهبری انقلاب و اسیران ایرانی|رهبر معظم انقلاب اسلامی]] در پیام تسلیت خود به مناسبت ارتحال این فقید سعید چنین فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... پس از سال‌ها حضور در میدان‌های مبارزه دشوار با نظام طاغوتی و پس از مشارکت شجاعانه در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|صحنه‌های جنگ تحمیلی]]، سال‌های درازی محنت اسارت در دست دشمن نابه‌کار و فرومایه را چشیده و مبارزه‌ای دشوارتر از گذشته را در اردوگاه‌هایی آغاز کرد که او در آنها همچون خورشیدی بر دل‌های اسیران مظلوم می‌تابید و چون ستاره‌ای درخشان، هدف و راه را به آنان نشان می‌داد و چون [[ابر فیاض(کتاب)|ابری فیاض]]، امید و ایمان را بر آنان می‌بارید...»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه كنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[روحانیت]]&lt;br /&gt;
* [[زندگینامه سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
* [[عرصه های سیاسی زندگی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[دوران اسارت سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[ورزش و سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
* [[اقدامات و مواضع سیاسی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[رحلت امام خمینی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برای مطالعه بیشتر ==&lt;br /&gt;
رستمی‌نسب، عباسعلی (1380). راست‌قامتان تاریخ. چ دوم. کرمان: دانشگاه شهید باهنر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
«[[پاک باش و خدمتگزار|پاك باش و خدمت گزار]]» مستند زندگی سید علی اكبر ابوترابی از [[رادیو]] فرهنگ، قابل بازیابی از http://radiofarhang.ir/NewsDetails/?m=0691387&amp;amp;n=1203651&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مروری بر زندگینامه و فعالیت‌های آزاده سرافراز حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر ابوترابی فرد، قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;http://www.imam-khomeini.ir/fa/n147587/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلمی از [[سید آزادگان]]، حجت السلام ابوترابی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/i62018a&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت یک الماس درخشان، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/urx3r9y&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیم به او که اسارت را اسیر بزرگی خود کرد، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/x9165w8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایتی از ایثار سید آزادگان، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/e59hs6t&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی‌ اکبر ابوترابی؛ شمع محفل اسرا، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/r07c6d4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی برای تمام فصول| بهار اسارت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/j54g23m&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی برای تمام فصول| بهار رویش، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/IEgh0&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی برای تمام فصول| بهار انقلاب، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/h73wja3&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره امام خامنه‌ای از سخنرانی [[سید آزادگان]] پس از آزادی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/C480p&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید سید علی اکبر ابوترابی به روایت تصویر، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/t1YF2&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره آزاده سعید اوحدی از حاج آقا ابوترابی فرد، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/h0822be&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
وحید امیرخانی&lt;br /&gt;
[[en:Abu Tarabi Fard, Seyyed Ali Akbar]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:روحانیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:زندگینامه سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:عرصه های سیاسی زندگی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران اسارت سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:ورزش و سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=12069</id>
		<title>سید علی اکبر ابوترابی فرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=12069"/>
		<updated>2026-09-19T18:08:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* نویسنده مقاله */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=سید علی اکبر ابوترابی فرد|image=[[پرونده:سید آزادگان.jpg]]|caption=روحانی و اسیر آزاده ایرانی ملقب به سید آزادگان.|header1=مشخصات|label2=نام و نام خانوادگی|label3=تاریخ تولد|data2=سید علی‌ اکبر ابوترابی‌ فرد|data3=05 آبان 1318|label4=تاریخ اسارت|data4=30 مهر 1360|label5=تاریخ وفات|data5=12 خرداد 1379}}&#039;&#039;&#039;روحانی و اسیر آزاده ایرانی ملقب به [[سید آزادگان]].&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تولد و پرورش ==&lt;br /&gt;
سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در 5 آبان‌ماه 1318 در شهر قم دیده به جهان گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش آیت‌الله سید عباس ابوترابی‌فرد، فرزند سید ابوتراب مجتهد، صاحب رساله عملیه و از مراجع تقلید قزوین و کلیددار آستان امامزاده حسین قزوین بود. مادرش دختر آیت‌الله سید محمدباقر علوی قزوینی از مراجع تقلید مدعو شیخ عبدالكریم حائری مؤسس حوزه علمیه در قم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی‌اکبر تا کلاس پنجم ابتدایی را در مدارس قم سپری کرد و کلاس ششم ابتدایی را در مدرسه مسعود قزوین به پایان رساند. در 1333، با تأسیس دبیرستان دین و دانش به دست آیت‌الله دکتر بهشتی در قم، تحصیلات متوسطه را در این مدرسه آغاز کرد و ادامه آن را در دبیرستان حکیم نظامی با اخذ دیپلم ریاضی پی گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پایان یافتن دوره تحصیلات متوسطه با پیشنهادهایی نظیر ادامه تحصیل در دانشکده خلبانی یا اعزام به آلمان ازطرف دوستان و بستگان، مواجه شد، اما عدم رضایت باطنی پدر بر این امر و درخواستش از فرزند برای آشنایی با مقدمات ادبیات عرب و علوم اسلامی قبل از اتخاذ هر تصمیم، مسیر آینده او را به‌کلی دگرگون کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی‌اکبر در بهار 1340 راهی مشهد شد و مقدمات علوم حوزوی را در محضر [https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1 حاج شیخ علی‌اکبر الهی خراسانی] و به‌ویژه در محضر [https://wiki.ahlolbait.com/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C حاج شیخ مجتبی قزوینی] فرا گرفت. وی تا 1342 در مشهد و در مدرسه نواب تحصیل کرد و پس از آن، راهی قم شد. شرح لمعه، مکاسب و رسائل و کفایه را در محضر آیات [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%20%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C شیخ علی پناه اشتهاردی]، [https://hawzah.net/fa/Mostabser/View/62122/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%D9%88%DB%8C-%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C سید علی لنگرودی]، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%86%DB%8C شیخ علی مشکینی] و [https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C حسین وحید خراسانی] فرا گرفت. ورود او به قم مصادف با تنش‌ها و درگیری‌های بهار 1342 بود. او، که پیش از این سخنانی را درباره فعالیت‌های سیاسی فدائیان اسلام و موافقان و مخالفان آن شنیده بود، در این برهه فرصت دیدن مبارزه سیاسی یک شخصیت دینی را در رفتار امام خمینی به‌دست آورد؛ هنگامی‌كه در یکی از آغازین روزهای 1342 ایشان را مشاهده کرد که با تعدادی از همراهان در حال رفتن به مدرسه فیضیه بود و علی‌رغم دستور حکومتی قصد اقامه عزا برای شهدای آن را داشت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حضرت امام با آن اراده قوی و خلل‌ناپذیر به‌سمت فیضیه حرکت می‌فرمودند. وقتی به صد متری نیروها رسیدیم، همه آنها گارد گرفتند. حدود پنجاه متری اینها که رسیدیم، گلنگدن‌ها را کشیدند. شاید به سی متری که رسیدیم، به فرمان فرمانده­شان نیروهای خط مقدم و خط دوم به زانو نشستند و نشانه‌روی کردند، کافی بود فرمان آتشی داده می‌شد، یک نفر از این جمع و حضرت امام زنده نمی‌ماندند. ولی حضرت امام هیچ اعتنایی به این صحنه نکردند با همان اطمینان خاطر و آرامش، که ابتدا به‌سمت فیضیه پیش می‌رفتند، به مسیر خود ادامه دادند. تقریباً به فاصله کمتر از هشت متری رسیده بودیم که فرماندهی به نیروها دستور داد که تیراندازی نکنند و راهرویی باز کنند.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قبادی، محمد (1388). [[پاسیاد پسر خاک]]. زندگی و زمانه حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر ابوترابی. تهران: سوره مهر،ص.230.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این رویداد، تأثیر عمیقی بر ابوترابی‌فرد گذاشت و او را به شخصیت و راه امام خمینی علاقه‌مند كرد؛ همین مسئله باعث شد در زمان تبعید ایشان به ترکیه و سپس عراق، تصمیم به ادامه تحصیل در نجف بگیرد. سید علی‌اکبر در نجف، کفایه‌الاصول را در محضر [https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%BA%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C آیت‌الله میرزا علی آقای غروی تبریزی] به پایان رساند و در درس خارج فقه وی نیز حاضر شد. از دوره خارج فقه و اصول [https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C آیت‌الله وحید خراسانی] در زمان اقامت در نجف بهره برد و ارتباط نزدیکی با ایشان داشت. امام خمینی یکی دیگر از مراجع تقلید مقیم نجف بود که ابوترابی‌فرد در درس ایشان حاضر می‌شد. علاوه‌براین، ابوترابی‌فرد در نجف با برخی شاگردان عارف بزرگ [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C سید علی قاضی] نیز محشور بود و از معارف الهی بهره‌مند گردید.ابوترابی‌فرد در 1346 در نخستین سفر خود به کشور، با دختر حاج علی‌اکبر محمدزاده (صدیقی)- نوه دختری حاج محمدصادق یزدی- ازدواج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مردادماه 1349 درحالی‌که قصد انتقال تعدادی از اعلامیه‌های امام خمینی به مناسبت شهادت [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C آیت‌الله محمدرضا سعیدی] را داشت، به دست مأموران [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9 ساواک] بازداشت شد و به تحمل 6 ماه حبس تأدیبی محکوم شد. این اتفاق همچنین باعث ممنوعیت بازگشت او به نجف شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد پس از آزادی از زندان، با [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 سید علی اندرزگو] آشنا شد. [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو]، روحانی مبارزی که در ترور حسنعلی منصور نیز نقش داشت، به مشی مسلحانه در مبارزه با رژیم پهلوی معتقد بود. وی پس از ترور منصور، سال‌ها به‌صورت مخفیانه و با هویت‌های گوناگون، به [[تغذیه]] مالی و تسلیحاتی گروه‌های مخالف رژیم پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ضربه بزرگ [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9 ساواک] به [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%D9%82_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%86) سازمان مجاهدین خلق] در 1350 و تغییر ایدئولوژی این سازمان به مارکسیسم در 1354، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو] در فهرست افراد تحت‌تعقیب [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9 ساواک] و نیز افراد تصفیه‌شده مجاهدین قرار گرفت و عرصه فعالیت برای او بیش از پیش تنگ شد. ابوترابی‌فرد در چنین شرایطی، نقش واسطه میان [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو] و تأمین‌کنندگان مالی او را ایفا می‌کرد و به جذب نیروهای مسلمان جداشده از مجاهدین می‌پرداخت. این ارتباط تا زمان شهادت [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو] در شهریور 1357 ادامه یافت. حمایت مالی از مبارزان و زندانیان سیاسی، سفر به فلسطین و لبنان، ارتباط وثیق با اعضای گروه‌های مبارز اسلامی مانند موتلفه و علمای مبارز و دیدار با تبعیدی‌ها، برخی فعالیت‌های ابوترابی‌فرد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است. ابوترابی‌فرد در ۱۳۵۶، زمانی که آیت‌الله خامنه‌ای در ایرانشهر تبعید بود، به‌اتفاق پدر و دایی‌اش، سید علی‌اصغر علوی، به دیدار ایشان رفتند و دو روز میهمان ایشان و دیگر مبارزان بودند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب اسلامی، ابوترابی‌فرد مسئولیت‌های متعددی از حفاظت مجموعه تاریخی سعدآباد تا کمیته انقلاب و امداد قزوین را عهده‌دار شد. با برگزاری اولین دوره انتخابات شوراها در قزوین، او بیشترین رأی را به‌دست آورد و به سِمَت ریاست شورای شهر برگزیده شد. وی در طول دوران مسئولیت خود، حل مشکلات اقشار مختلف مردم و اتخاذ مشی جذب در برخورد با گروه‌های فکری گوناگون را سرلوحه فعالیت‌های خود كرد. ابوترابی‌فرد با آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] راهی جبهه‌ها شد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی متوجه شدم شهید دکتر چمران به‌عنوان نماینده رهبر انقلاب عازم جبهه شده و در اهواز فرماندهی جنگ‌های نامنظم را برعهده گرفته است، من هم با گذراندن یک دوره فشرده نظامی در اواسط مهر 1359 در همان اولین ماه آغاز دفاع مقدس راهی اهواز شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1381). خاطره‌های معنوی، حماسه‌های ناگفته. تهران: امید آزادگان،ص.10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    ازجمله عملیات‌هایی که ابوترابی‌فرد در ستاد جنگ‌های نامنظم در آن شرکت داشت، عملیات شناسایی و بازپس‌گیری روستای دُب حردان، شکست محاصره سوسنگرد و پاک‌سازی تپه‌های الله‌اکبر از وجود دشمنان بعثی بود. آخرین عملیاتی که ابوترابی‌فرد در ستاد جنگ‌های نامنظم، برعهده گرفت، شناسایی تپه‌های رملی برای آزادسازی شهر بستان بود. در این عملیات، دشمن ابوترابی‌فرد و دو تن از همرزمانش را شناسایی می‌كند و ایشان را پس از جنگ و گریز به دام می‌اندازد و اسارت ایشان آغاز می‌شود. نیروهایی که از عقب شاهد درگیری و تعقیب و گریز ابوترابی‌فرد بودند، پنداشتند که او به شهادت رسیده است. دکتر چمران نیز در پاسخ به تماس تلفنی دکتر ابراهیم یزدی یادآور شده بود: «در شرایطی که او محاصره و گلوله‌باران شده بود 99 درصد شهید شده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;یزدی، ابراهیم (1383). یاد[[نامه]] شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران، چ سوم. تهران: قلم،ص.261.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو هفته بعد از این اتفاق، دکتر چمران در مقاله‌ای در روزنامه کیهان خبر شهادت او را اعلام كرد. دکتر چمران، فرمانده جنگ‌های نامنظم، در نوشته خود راجع به رشادت‌های ابوترابی‌فرد در روزنامه کیهان سه‌شنبه ۹ دی ۱۳۵۹ چنین نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«من شهادت می‌دهم سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد با همه وجود در راه خدا و اعتلای اسلام و پیروزی انقلاب و شکست جبهه کفر تا آخرین رمق حیات خود جنگید تا در آغوش شهادت فرو رفت. من شهادت می‌دهم که اولین کسی بود که به همراه گروه چریکی خود وارد دب حردان معروف شد و ضربات سختی به دشمن زد که بالاخره او را وادار به عقب‌نشینی کرد. ابوترابی‌فرد در نخستین روزهای پس از اسارت، لحظات سخت و وحشتناکی را سپری كرد. نیروهای بعثی، برای گرفتن اعتراف از او به شکنجه‌های دردناکی متوسل شدند و او را بارها تا پای چوبه دار بردند. پس از چند روز او را به زندان وزارت دفاع در بغداد منتقل كردند. در این هنگام رسانه‌های ایران، خبر شهادت ابوترابی‌فرد را اعلام کردند و همین امر موجب شناسایی وی ازطرف نیروهای دشمن شد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مرا به زندانی که در نخلستان‌ها قرار داشت بردند. دیگر خودم را آماده اعدام کرده بودم. تصمیم قطعی بر کشتن من داشتند. لذا مرا در وزارت دفاع از جمع جدا کردند و به یک پادگان نظامی که یک اسیر ایرانی هم در آنجا نبود بردند. دیدم اینجا آخر خط به معنای واقعی است.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نام ابوترابی‌فرد در 30 مهر 1360 با شماره اسارت 2414 در فهرست اسرای جنگی [[صلیب سرخ]] ثبت شد و در اوایل آذرماه همان سال، به [[اردوگاه الانبار]] منتقل شد. وی از زمان استقرار در اولین اردوگاه، تا روزهای پایانی اسارت، حفظ سلامت جسم و روح را مبنای گفتار و رفتار خود قرار داد و سایر اسیران ایرانی را به رعایت آن دعوت می‌كرد و ایشان را از تنش‌هایی که باعث تحمیل هزینه‌های روحی و جسمی از ناحیه دشمن می‌شود، برحذر می‌داشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شما موظف‌اید ازنظر روحی و جسمی خود و دیگران را تا سر حد امکان حفظ کنید و به میهن اسلامی برگردید. این عمل ممکن نیست مگر با حفظ موقعیت‌ها و شناخت آنها&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد در 21 فروردین 1361 به [[اردوگاه موصل 1]] منتقل شد. این [[اردوگاه]] در زمان ورود او شرایط دشواری را می‌گذراند. مسئولین اردوگاه از اسیران خواسته بودند برایشان بلوک‌های سیمانی درست کنند، اما اسیران به گمان آنکه این کار تقویت نیروهای دشمن است، از انجام آن سر باز زده و [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] کرده بودند. نیروهای عراقی نیز برای شکستن [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] آنها محدودیت‌های مختلفی چون کم کردن جیره غذایی، کاهش زمان هواخوری و [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] بدنی را در دستور کار خود قرار داده بودند. این در حالی بود که دودستگی میان اسیران شرایط را بیش از پیش بحرانی می‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد هنگام ورود به [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] با درک وضعیت ناگوار آن، ابتدا سعی کرد تا به [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب اسیران]] خاتمه دهد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در [[اسارت و اسیران|اسارت]] همه ما مثل دونده‌هایی هستیم که باید با هم به آخر خط برسیم. اگر کسی عقب بیفتد و نفسش کم بیاید، شما نمی‌توانید بگویید من می‌خواهم بروم. اگر او جا بماند، شما مقصرید که او نفس کم آورده، .... نباید این‌طور باشد که در مقابل هم باشید، وانگهی این بلوک‌ها جلو نمی‌رود. بلوک زدن یاری کردن ظالم نیست. اینها را برای ساختمان‌سازی می‌برند... بهتر این است که ما بلوک بزنیم و درعین‌حال تبلیغمان را هم بکنیم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;( ←[[اردوگاه موصل 1|اردوگاه موصل]] 1 )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس از شکسته شدن [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]]، همبستگی میان [[اسیران جنگ|اسیران]] اولویت داشت. از‌این‌رو ابوترابی‌فرد، خود برای این مسئله پیشگام شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقایان، من با آقایان آن آسایشگاه صحبت کردم. آنها هم ایرانی‌اند. این [[قاشق در اسارت|قاشق]] من است، هرکس می‌خواهد، غذایش را بردارد و ظهر با من بیاید. آنها این‌طرف نمی‌آیند پس ما باید آن‌طرف برویم...» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درحالی‌که تدبیر ابوترابی‌فرد در حفظ آرامش و سلامت روحی و جسمی بین [[اسرا|اسرای ایرانی]] موثر واقع شد و آنان را از [[شکنجه|شکنجه‌های دشمن]] دور می‌کرد، روحیه انقلابی و شجاعت فردی ایشان به اسیران امید می‌داد و هر گونه روحیه ذلت و تسلیم‌پذیری را منتفی می‌كرد. در همین [[اردوگاه]]، هم‌زمان با حمله رژیم صهیونیستی به لبنان، در خرداد نامه‌ای را بسیار قاطع در محکومیت آن رژیم و پیروی از امام امت نوشته و از اسیران هم‌بند خواست در بالای نامه‌های خود آن را بنویسند و به نمایندگان [[صلیب سرخ]] برای ارسال به ایران تحویل دهند. در این [[نامه]] چنین آمده بود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... پروردگارا چشم به راه هستیم تا به رهبری روح خدا، اسرائیل تبهکار را از تمامی سرزمین‌های مسلمین بیرون رانده و عظمت مسلمین را به جهانیان بنمایانیم و برای اقتدار و سربلندی پرچم لااله‌الاالله کسب انتصار بنماییم و آنان را به ذلت و خواری که همانا وعده الهی است بنشانیم. در این رابطه ما همگی اینجا وفادار و پایبند به تصمیمات امام امت و دولت هستیم و هر لحظه آماده جانبازی و شهادت در راه خدا هستیم و از شما نیز می‌خواهیم محکم و با وحدت هرچه بیشتر گوش به دستورات امام و دولت باشید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;علیدوست قزوینی، علی (1385). [[ابر فیاض(کتاب)|ابر فیاض]]. قم: عرش اندیشه،ص.79.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگرچه ابوترابی‌فرد در بازگشت آرامش به [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] نقش بسزایی داشت، اما پس از گذشت سه ماه، او را به‌سبب گزارش منفی یکی از افسران بعثی به زندان وزارت دفاع در بغداد فرستادند. اتفاقی که حاج محمد، فرمانده عراقی [[اردوگاه موصل 1|اردوگاه موصل 1،]] نیز به آن راضی نبود. انتقال او از [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] و همچنین سایر بدرفتاری‌های مسئولین اردوگاه نظیر [[شکنجه]] و [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] جانبازان، موجب اعتراضاتی در [[اردوگاه]] شد. اعتراضاتی که در چهارم مردادماه 1361 به تنش و درگیری کشیده شده و موجب شهادت دو تن از اسیران به نام‌های محمد سوری و امیر بامیری‌زاده شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد پس از دو ماه حبس در زندان وزارت دفاع، در 22 شهریور 1361، به [[اردوگاه موصل 3]] منتقل شد و به کمک سایر اسیران مجموعه برنامه‌هایی را جهت به‌وجود آوردن تشکیلاتی منظم، که سلامت روح و جسم [[اسرا]] را تأمین کند، تدارک دید. وی همچنان به اتخاذ مشی معتدل و ملایم، با نیروهای عراقی تأكید داشت و سایر اسیران را از انجام رفتارهای تحریک‌آمیز بر حذر می‌داشت. برگزاری کلاس‌های مختلف و انجام فعالیت‌های متنوع ورزشی از مسائلی بود که همواره مورد تأیید و تشویق ابوترابی‌فرد قرار می‌گرفت. او [[آموزش]] معارف قرآنی و نهج‌البلاغه را برعهده داشت و در کلاس زبان انگلیسی نیز شرکت می‌‌کرد. وی ثواب عمل اسیرانی را که به ساماندهی فعالیت‌های ورزشی اردوگاه همت می‌گماردند، از [[نماز]] شب خود بیشتر می‌دانست. این مسائل باعث به‌وجود آمدن محیطی سالم در [[اردوگاه]] شد و تعجب ناظران صلیب سرخ را برانگیخت. چراکه برخلاف [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] کشورهای دیگر، تعداد کمی از اسرای ایرانی از مشکلات شدید روانی رنج می‌بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد در مدت [[اسارت و اسیران|اسارت]] خود بارها به اردوگاه‌های مختلف منتقل شد و با صبر و استقامتی مثال‌زدنی، سعی در تلطیف شرایط برای همرزمان اسیرش داشت. [[اردوگاه موصل 2|اردوگاه‌های موصل 2]]، [[اردوگاه موصل 4|موصل 4 قدیم]]، [[اردوگاه رمادی 3|رمادی 7،]] [[اردوگاه تکریت 5|تكریت 5]]، [[اردوگاه تکریت 17|17]] و [[اردوگاه تکریت 19|19]] ازجمله اردوگاه‌هایی بود كه وی بخش‌های مختلف اسارتش را در آنها سپری كرد. این جابه‌جایی در اردوگاه‌ها نه به اراده ابوترابی‌فرد یا لطف فرماندهان عراقی بود بلکه لطف خداوند بر اسیران ایرانی بود و اغلب توأم با [[شکنجه]] و اذیت ایشان اتفاق می‌افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با طولانی شدن جنگ، تأكید ابوترابی‌فرد بر حفظ روحیه [[اسیران جنگ|اسیران]] و ملایمت نسبت به کسانی که از شرایط خسته شده‌اند، قرار گرفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«افرادی که عقایدشان سست و ضعیف است، مبادا کسی با آنها برخورد تند كند. ما باید با تمام وجود در خدمت آنها باشیم، کمکشان کنیم و دستشان را بگیریم و امیدوارشان کنیم و با عمل خود آنها را نسبت به آینده خوشبین نماییم. ما باید با جان و دل به این افراد عشق بورزیم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این بیان زمانی تأثیر بیشتری می‌گذاشت که [[اسیران جنگ|اسیران]] او را اولین عامل به حرف‌هایش می‌یافتند؛ آن‌چنان که می‌دیدند در کنار حسین احمدپور، اسیر مبتلا به سرطان، می‌نشیند و با او گفت‌وگو می‌کند و در فقدانش همچون پدری سوگواری می‌كند، تا ذوالفقار 25 ساله که در اوج ناامیدی در یکی از سلول‌های انفرادی [[اردوگاه موصل 1]] دست به [[خودکشی در اسارت|خودکشی]] می‌زند و ابوترابی‌فرد را در اندوهی بزرگ فرو می‌برد و به سرزنش سایر همبندان خوشحال او وا می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پایان یافتن [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و ملایم‌تر شدن رفتار نیروهای عراقی نسبت به [[اسرا]]، بارقه‌های امیدی از آزادی در میان آنان نمایان شده بود. در چنین وضعیتی، انتشار خبر رحلت امام خمینی&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt; ضربه سنگینی به روحیه اسیران وارد کرد. ابوترابی‌فرد اگرچه از شنیدن این خبر بسیار ناراحت بود، اما با سخنانی سعی کرد از اندوه این اتفاق برای همراهانش بکاهد: امام&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt; می‌فرمود: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«من هرگز شما فرزندانم را از یاد نخواهم برد. می‌دانست که شما را نخواهد دید. به دیگران وصیت می‌فرمود که اینها را به همان چشم نگاه کنید که من نگاه می‌کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;ابوترابی، سید علی‌اکبر (1375). از تربت کربلا، مجموعه سخنان علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در اردوگاه‌های عراق؛ به کوشش دفتر ادبیات هنر و [[مقاومت]]. تهران: حوزه هنری،ص.505.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابوترابی‌فرد در فقدان امام، با ابراز شناخت، اطمینان و وفاداری به آیت‌الله خامنه‌ای، جانشین امام، به [[اسیران جنگ|اسیران]] در بند امید می‌داد.تابستان 1369، مذاکره برای [[تبادل اسیران]] میان دو کشور به نتیجه رسید و زمینه آزادی [[اسیران جنگ|اسیران]] فراهم شد. بدین‌ترتیب سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در 24 شهریور 1369 به کشور وارد شد و با استقبال گسترده مردم و مسئولان مواجه گشت. وی کمی پس از بازگشت به کشور، به سمت نماینده ولی فقیه در امور آزادگان منصوب شد و برای تأمین معیشت، سلامت و تحصیل آزادگان گام‌های بلندی برداشت. او همچنین در انتخابات چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی شرکت کرد و ازسوی مردم تهران، به نمایندگی انتخاب شد. ابوترابی‌فرد در دوران ده‌ساله پس از آزادی و ازطریق مشارکت در مسئولیت‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه تلاش کرد تا رفتاری سالم و زاهدانه نسبت به ثروت و قدرت ناشی از این امور به جامعه عرضه كند و بیشترین ارتباط مستقیم را با مردم و اقشار مختلف داشت و با طرح شعار محوری «[[پاک باش و خدمتگزار]]» خود را وقف دردمندان و نیازمندان جامعه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد در کنار مسئولیت‌های نمایندگی و اجرایی که برعهده داشت، به فعالیت‌های فرهنگی، مذهبی و ورزشی مبادرت می‌ورزید و آن را در مسیر تعالی فردی مؤثر می‌پنداشت. وی همچنین برنامه سفر پیاده از تهران به مشهد را- باتوجه به تجربه پیاده‌روی نجف به كربلا در دوران اقامت در عراق- هر ساله در سالگرد ورود آزادگان به میهن انجام می‌داد؛ برنامه‌ای که با استقبال فراوان آزادگان مواجه شد و تا آخرین سال زندگانی‌اش ادامه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام در 12 خرداد 1379، ابوترابی‌فرد که به همراه پدر بزرگوارش قصد زیارت حرم مطهر امام رضا&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; را داشتند، در سانحه رانندگی جان خود را از دست دادند. اعلام خبر درگذشت ایشان، اندوه بسیاری از هموطنان، همشهریان و همرزمان ایشان را موجب شد. مراسم تشییع باشکوهی برای ایشان در تهران و قزوین برگزار شد و در نهایت پیکر این پدر و فرزند خستگی‌ناپذیر در حرم امام رضا&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; آرام گرفت. [[انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به‌ رهبری انقلاب و اسیران ایرانی|رهبر معظم انقلاب اسلامی]] در پیام تسلیت خود به مناسبت ارتحال این فقید سعید چنین فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... پس از سال‌ها حضور در میدان‌های مبارزه دشوار با نظام طاغوتی و پس از مشارکت شجاعانه در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|صحنه‌های جنگ تحمیلی]]، سال‌های درازی محنت اسارت در دست دشمن نابه‌کار و فرومایه را چشیده و مبارزه‌ای دشوارتر از گذشته را در اردوگاه‌هایی آغاز کرد که او در آنها همچون خورشیدی بر دل‌های اسیران مظلوم می‌تابید و چون ستاره‌ای درخشان، هدف و راه را به آنان نشان می‌داد و چون [[ابر فیاض(کتاب)|ابری فیاض]]، امید و ایمان را بر آنان می‌بارید...»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه كنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[روحانیت]]&lt;br /&gt;
* [[زندگینامه سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
* [[عرصه های سیاسی زندگی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[دوران اسارت سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[ورزش و سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
* [[اقدامات و مواضع سیاسی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[رحلت امام خمینی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برای مطالعه بیشتر ==&lt;br /&gt;
رستمی‌نسب، عباسعلی (1380). راست‌قامتان تاریخ. چ دوم. کرمان: دانشگاه شهید باهنر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
«[[پاک باش و خدمتگزار|پاك باش و خدمت گزار]]» مستند زندگی سید علی اكبر ابوترابی از [[رادیو]] فرهنگ، قابل بازیابی از http://radiofarhang.ir/NewsDetails/?m=0691387&amp;amp;n=1203651&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مروری بر زندگینامه و فعالیت‌های آزاده سرافراز حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر ابوترابی فرد، قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;http://www.imam-khomeini.ir/fa/n147587/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلمی از [[سید آزادگان]]، حجت السلام ابوترابی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/i62018a&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت یک الماس درخشان، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/urx3r9y&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیم به او که اسارت را اسیر بزرگی خود کرد، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/x9165w8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایتی از ایثار سید آزادگان، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/e59hs6t&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی‌ اکبر ابوترابی؛ شمع محفل اسرا، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/r07c6d4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی برای تمام فصول| بهار اسارت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/j54g23m&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی برای تمام فصول| بهار رویش، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/IEgh0&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره امام خامنه‌ای از سخنرانی [[سید آزادگان]] پس از آزادی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/C480p&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید سید علی اکبر ابوترابی به روایت تصویر، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/t1YF2&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره آزاده سعید اوحدی از حاج آقا ابوترابی فرد، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/h0822be&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
وحید امیرخانی&lt;br /&gt;
[[en:Abu Tarabi Fard, Seyyed Ali Akbar]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:روحانیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:زندگینامه سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:عرصه های سیاسی زندگی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران اسارت سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:ورزش و سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85&amp;diff=12068</id>
		<title>برخورد عراقی ها در برگزاری مراسم محرم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85&amp;diff=12068"/>
		<updated>2026-09-19T18:07:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
در سال های اول [[اسارت و اسیران|اسارت]]، [[اسرا]] آهسته و آرام عزاداری می‌کردند. در دسته‌های پنج یا شش نفره کنار هم می‌نشستند؛ یکی آرام مداحی می‌کرد و دیگران آهسته سینه می‌زدند و اشک می‌ریختند و در حیاط یکی آرام نوحه می‌خواند و بقیه حین قدم زدن عزاداری می‌کردند. سال های بعد، وضعیت بهتر شد. اول طبقه بالای قاطع عزاداری می‌کردند و صدایشان به پایین می‌رسید. آنها هم شروع می‌کردند و دسته‌جمعی نوحه می‌خواندند که عراقی‌ها نتوانند کسی را به‌عنوان مدّاح یا نوحه‌خوان دستگیر کنند&amp;lt;ref&amp;gt;احمدی، عمران(1374). [[اردوگاه]] آیینه‌ها، خاطرات روحانیون آزاده. تهران: حوزه هنری.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برخورد عراقی‌ها ==&lt;br /&gt;
از منظر عراقی‌های بعثی، برپایی مراسم عزاداری امام حسین&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; جرم به‌حساب می‌آمد و هرکس عزاداری می‌کرد، با مجازات سنگینی مواجه می‌شد؛ بنابراین آنها برای ممانعت از انجام مراسم عزاداری محرم هرگونه رفتار غیرانسانی را جایز می‌دانستند.عراقی‌ها با انجام اقداماتی در عزاداری [[اسرا]] در ماه محرم و روزهای [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B9%D8%A7 تاسوعا] و [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7 عاشورا] اخلال ایجاد می‌كردند؛ پخش فیلم، تزریق آمپول و واکسن، جمع کردن بچه‌ها در حیاط، آمارگیری‌های کاذب، حبس بچه‌ها در اتاق‌ها، و گماردن نگهبان در هر اتاق ازجمله این اقدامات بود، ولی اسرا در حد توان عزاداری می‌کردند&amp;lt;ref&amp;gt;افشین‌پور، عبدالامیر(1389). شن‌های سرخ تکریت. تهران: سوره مهر.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 آزار و اذیت عراقی‌ها، حساب و کتاب نداشت و از هر راهی، آزارهای روحی‌روانی و شکنجه‌های جسمی را ادامه می‌دادند&amp;lt;ref&amp;gt;امیرسرداری، رضا(1375). شلمچه تا تکریت. تهران: حوزه هنری.&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از آزارهای روحی‌روانی این بود که نیمه‌شب‌ها، حتی در ایام محرم و مخصوصاً در روزهای [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1 عاشورا] و [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B9%D8%A7 تاسوعا،] نوار ترانه به زبان‌های عربی، فارسی، ترکی و انگلیسی می‌گذاشتند. بعثی‌ها در تعدادی از اردوگاه‌ها، برای جلوگیری از برگزاری مراسم، دوازده ساعت قبل از [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B9%D8%A7 تاسوعا] و [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1 عاشورا] به همه اسرا آمپول میکروب بیماری‌های واگیردار تزریق می‌کردند كه موجب ضعف شدید، استفراغ، تب شدید و ناتوانی در اسرا می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;سرهنگی، مرتضی(1385). محرم در اسارت. تهران: مؤسسه همشهری.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزاداری در شرایط [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] به‌طور رسمی و علنی ممنوع بود. حتی تعدادی از [[اسیران جنگ|اسیران]] صرفاً به‌دلیل جاری شدن اشک در ایام [[محرم و عاشورا|محرم]] مورد ضرب‌وشتم و [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] قرار می‌گرفتند. نیروهای عراقی در فصل زمستان این افراد را به محوطه گِلی [[اردوگاه]] منتقل کرده و با وارد آوردن ضربات کابل، پوتین و مشت، آنها را روی زمین می‌غلتاندند، بی‌آنکه کمترین توجهی به وضعیت جسمانی یا توان آنان داشته باشند. این رفتار خشونت‌آمیز به دفعات تکرار می‌شد. هدف اصلی این اقدامات خاموش کردن جریان عزاداری‌ها و سوگواری‌های [[محرم و عاشورا|محرم]] و ماه صفر بود. اما این امر با [[مقاومت]] [[اسیران جنگ|اسیران]] درنهایت شکست خورد و هرگز تحقق نیافت&amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌نژاد، حسام. آرشیو اسناد و اطلاعات [https://www.mfpa.ir موسسه پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 18 آبان 1359 سالروز اولین ماه [[محرم و عاشورا|محرم]] در [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] ==&lt;br /&gt;
در اولین سال اسارت‌مان، ماه [[محرم و عاشورا|محرم]] تقارن پیدا کرده بود، با ماه‌های آبان و آذر سال 1359. بعثی‌ها با حساسیت‌ تمام در ایام [[محرم و عاشورا|محرم]] پی‌در‌پی هشدار می‌دادند و خط و نشان می‌کشیدند. همه تلاششان بر این بود که جلوی عزاداری [[اسرا]] را بگیرند؛ اما مگر می‌شد! با گماردن نگهبان به صورت نوبتی و داوطلبی از همان روز اول [[محرم و عاشورا|محرم]]، کار عزاداری شروع شد. البته در روز‌های اولیه با احتیاط و مخفیانه و دورازچشم دژخیمان بعثی سوگواری انجام می‌شد. می‌خواستیم همان اول بسم‌الله جنگ و دعوا را شروع نکنیم و در روز [[عاشورای 1368 در اردوگاه 12|عاشورا]] و تاسوعا از عرض ادب به سالار شهیدان محروم نشویم. این شد که عزاداری‌ها هر شب مخفیانه تکرار شد اما هر چه به روز [[عاشورای 1368 در اردوگاه 12|عاشورا]] نزدیک‌تر می‌شدیم، سوگواری‌ ما بیشتر و بیشتر قوت می‌گرفت تا به شب [[عاشورای 1368 در اردوگاه 12|عاشورا]] رسیدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب عاشورای سال 1359 برایمان در رمادیه و در قلب دشمن رقم خورد. اوج‌گیری سوگواری بچه‌ها و فریاد «واحسینا» از همه آسایشگاه‌ها در فضای [[اردوگاه]] طنین‌ افکند. از هر سه قاطع زندان رمادیه صدای مداحی و نوحه‌سرایی و سینه‌زنی برای سالار شهیدان به گوش می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسران، درجه‌داران و سربازان عراقی، که شاید تعدادشان به بیست نفر می‌رسید، سراسیمه به تک‌تک آسایشگاه‌ها حمله کردند و با میله‌های آهنی و شلاق‌های کابلی به یکایک بچه‌ها یورش بردند. به ‌طوری که حتی یک نفر از قریب دو هزار [[اسیران جنگ|اسیر]] اردوگاه از [[ضرب‌وشتم اسیران در ماه رمضان|ضرب‌وشتم]] عراقی‌های بعثی در امان نماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهره‌های بچه‌ها دیدنی بود، همه کبود و زخمی اما خوشحال. انگار هجمه ناجوانمردانه دشمن، برایشان از عسل شیرین‌تر بود. جالب اینکه در آسایشگاه 9 تعدادی از برادران اهل سنت هم حضور داشتند. [[ارشد اردوگاه|ارشد]] ما هم مرحوم «عنایت» از برادران بسیار رشید، شجاع و جوانمرد اهل سنت بود. آنها هم در این عزاداری همراه برادران شیعه خود بودند ... &amp;lt;ref&amp;gt;قشمی، سیداحمد. آرشیو اسناد و اطلاعات موسسه [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شب [[عاشورای 1368 در اردوگاه 12|عاشورای]] 1367 ==&lt;br /&gt;
شب [[عاشورای 1368 در اردوگاه 12|عاشورای]] 1367، در [[اردوگاه رمادی 1]] و بعد از پذیرش قطعنامه، مانند سال‌های قبل عزاداری انجام می‌گرفت که حدود ساعت 9 شب عراقی‌ها هجوم آوردند و بعد از زدن همه افراد، عده‌ای را جدا و در مقابل دیدگان بقیه دوباره [[شکنجه]] کردند؛ بالاتنه بچه‌ها را لخت کردند و [[آب]] روی بدنشان می‌ریختند؛ سپس با هر چه در دست داشتند چند نفری شروع به زدن کردند&amp;lt;ref&amp;gt;خاجی، علی(1391). [[شرح قفس(کتاب)|شرح قفص]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[محرم و عاشورا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
خاطرات آزاده عطاءالله تاجیک از محرم در اسارت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/G29if&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
زهرا یزدی نژاد&lt;br /&gt;
[[رده:برخورد عراقی ها در برگزاری مراسم محرم]]&lt;br /&gt;
[[رده:محرم و عاشورا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1_%D9%88_%D8%B3%D9%88%DA%AF(%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C)&amp;diff=12067</id>
		<title>سور و سوگ(جشن و عزاداری)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1_%D9%88_%D8%B3%D9%88%DA%AF(%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C)&amp;diff=12067"/>
		<updated>2026-09-19T18:06:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* کتابشناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سور و سوگ.png|بندانگشتی|247x247پیکسل]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برنامه‌ریزی و برپایی مراسم جشن و عزاداری در مناسبت‌های مذهبی و ملی در دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]].&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سراسر دوران [[مقاومت]] [[اسرا]] در اردوگاه‌های رژیم صدام، برنامه‌های متعدد و متنوعی در بُعد مذهبی و ملی به‌وسیله فعالان آزاده طراحی و اجرا شد. سازمان‌دهی این جشن‌ها و عزاداری‌ها، عمدتاً با اهداف ذیل انجام می‌گرفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. ایجاد نوعی همبستگی بین اسیران در [[اردوگاه]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. دادن روحیه به كسانی كه دچار تألمات روحی ناشی از اسارت شده بودند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. تقویت سازمان‌دهی مخفی تشكیلات مدیریت اسیران در [[اردوگاه]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. نشان دادن هویت ملی ایرانی‌اسلامی و تقویت آن در خاك دشمن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    کمیت و کیفیت این برنامه‌ها به دو عامل بستگی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. عامل عراقی و میزان حساسیت و سخت‌گیری آنان در قبال اجرای برنامه‌ها به‌وسیله آزادگان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. عامل ایرانی که به ترکیب جمعیتی [[اردوگاه]] و فضای غالب بر آن برمی‌گشت؛ به این معنا که در هر اردوگاهی که اکثریت آن را اسیران مذهبی و انقلابی تشکیل می‌داد، برنامه‌های بیشتری اجرا می‌شد؛ حتی اگر بعثی‌ها حساسیت نشان می‌دادند و سخت‌گیری می‌كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در این‌گونه اردوگاه‌ها برگزاری، طراحی و اجرای برنامه‌ها، با حداکثر پنهان‌کاری و رعایت شرایط امنیتی همراه بود؛ یعنی اولاً به‌سبب کاهش تعداد نگهبانان در شب، عمده برنامه‌ها شب‌هنگام اجرا می‌شد؛ ثانیاً با گماردن نگهبانان داخلی، که حداقل یکی از آنان دارای آینه بود، از داخل اتاق، نزدیک یا دور شدن نگهبان عراقی را کنترل می‌کردند. در [[اردوگاه موصل 1]] ترتیب قرار گرفتن نگهبانان داخلی به این شکل بود که یکی از سوراخ در ورودی اتاق، دیگری از پشت پنجره اولی و سومی از پشت پنجره آخر با یک تکّه آینه، که به سر قطعه‌چوبی بسته شده بود، نگهبانی می‌دادند. با این شیوه، نگهبان عراقی نمی‌توانست از هیچ فضایی برای ورود ناگهانی استفاده کند. هرگاه نگهبان به اتاق نزدیک می‌شد، وضعیت قرمز و هرگاه دور می‌شد، وضعیت سفید اعلان می‌گردید. این شیوه نگهبانی در همه اردوگاه‌ها و حتی اتاق‌های یک [[اردوگاه]] یکسان به کار نمی‌رفت و شکل و فیزیک [[اردوگاه]] و اتاق، آن را تغییر می‌داد. به‌طورکلی، برنامه‌ها در چنین شرایطی اجرا می‌شد؛ مثلاً اجرای یک نمایش با اعلام «وضعیت قرمز» به‌دفعات متوقف و با اعلام «وضعیت سفید» از سر گرفته می‌شد. به‌طورکلی، برنامه‌های سور و سوگ در دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] را می‌توان از دو منظر اسلامی و ملی مورد بررسی قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مناسبت‌های مذهبی اسلامی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سور ===&lt;br /&gt;
این برنامه‌ها در اردوگاه‌های اسرای ثبت‌نام‌شده کمیته بین‌المللی [[صلیب سرخ]] و اردوگاه‌های اسرای ثبت‌نام‌نشده، که به‌اصطلاح مفقود محسوب می‌شدند، متناسب با [[امکانات]] و شرایط هر [[اردوگاه]] و فضای غالب بر آن اجرا می‌شد. در سطح مذهبی شامل مناسبت‌های ولادت پیامبر اعظم (صلی‌الله علیه و آله) و روز بعثت آن حضرت و ولادت ائمه (علیهم‌السلام) و ولادت حضرت زهرا و حضرت زینب (سلام‌الله علیهما) می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در اردوگاه‌های موصل (← [[اردوگاه]])، تشخیص ایام ولادت‌ها براساس تقویمی بود که فعالان فرهنگی تهیه كرده بودند. براین‌اساس، پیش از فرا رسیدن روز ولادت هرکدام از بزرگان دین، برنامه‌هایی که شامل سخنرانی، مقاله، [[شعر در اسارت|شعر]]، [[سرود در اسارت|سرود]] یا [[نمایش در اسارت|نمایش]] بود از پیش آماده می‌شد و بسته به وضعیت و شرایط، در هر اتاق به اجرا درمی‌آمد. گاهی نیز یک بر[[نامه]] اردوگاهی در طول ساعات آزادباش و با رعایت مسائل امنیتی برای [[اسرا]] در یک اتاق مشخص اجرا می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر برنامه‌های «سور» می‌توان به عید فطر و عید غدیر و مبعث پیامبر اشاره کرد. در عید فطر پس از برگزاری مخفیانه [[نماز]]، برنامه‌های جشن در سطح [[اردوگاه]] و اتاق‌ها اجرا می‌شد. برای نمونه، در [[اردوگاه موصل 1]] در غالب برنامه‌‌های عید فطر، علاوه‌بر سخنرانی، قطعه شعری نیز به‌وسیله یکی از شاعران [[اردوگاه]] خوانده می‌شد و درصورتی‌که گروه سرود سرودی تهیه کرده بود، آن را به اجرا درمی‌آورد. نمایش طنز یکی از برنامه‌های پُرطرفدار بود که گروه نمایش آن را به اجرا درمی‌آورد. در عید سعید غدیر علاوه‌بر برگزاری مراسم، اسرا به‌صورت انفرادی و گروهی به دیدار سادات [[اردوگاه]] می‌رفتند و عید را به آنان تبریک می‌گفتند. سادات نیز با وسایل مختصر از مهمانان خود پذیرایی می‌کردند. تهیه شربت [[آب]] و شکر، عالی‌ترین سطح پذیرایی محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هفته وحدت، علاوه‌بر سخنرانی، خواندن مقاله و اجرای [[سرود در اسارت|سرود]]، گاهی جشنواره شعر نیز برگزار می‌شد و اسرای شاعر اشعار خود را به این مناسبت برای جمع می‌خواندند. اسرای اهل سنت نیز در این برنامه حضور پیدا می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سوگ ===&lt;br /&gt;
در ایام رحلت و شهادت بزرگان دین نیز برنامه‌هایی طراحی و در سطح [[اردوگاه]] اجرا می‌شد که بسته به اوضاع هر [[اردوگاه]] و شرایط حاکم بر آن، کمیت و کیفیت آنها متغیر بود.‌ برنامه‌های ایام شهادت بزرگان دین شامل سخنرانی، شعرخوانی، اجرای سرود و نمایش بود که گاهی به‌طور کامل و گاهی به‌صورت مختصر برگزار می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در ایام محرم، برنامه‌ها بیشتر شامل سخنرانی و نوحه‌خوانی بود که با رعایت مسائل امنیتی به‌صورت پنهانی اجرا می‌شد. بعثی‌ها در ایام محرم به‌خصوص تاسوعا و عاشورا، تدابیر شدید امنیتی اتخاذ می‌کردند و با افزایش تعداد نگهبانان تلاش می‌کردند از برگزاری مراسم عزاداری جلوگیری کنند. در مواقعی که برنامه عزاداری لو می‌رفت، تعدادی را روانه سلول‌های انفرادی می‌کردند یا اسرا را به‌صورت دسته‌جمعی مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دادند. در برخی اردوگاه‌ها مثل اردوگاه‌های موصل (← [[اردوگاه]]) ، یکی دو بار اجازه برگزاری مراسم عزاداری داده شد، ولی بعدها آن را ممنوع اعلام کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    برای اینکه اسرا نتوانند عزاداری کنند، در چند سال اقدام به تزریق اجباری واکسنی می‌کردند که موجب خستگی و کوفتگی عضلات و بروز حالت گیجی و بی‌حالی می‌شد. به‌همین‌علت این واکسن در میان [[اسرا]] «واکسن ضدعاشورا» نامیده ‌شد. این واکسن، که مشخص نشد برای پیشگیری از چه نوع بیماری است، در اردوگاه‌های اسرای ثبت‌نام‌شده (← [[اردوگاه]]) به افراد تزریق شد. این اقدام در اردوگاه‌های موصل و رمادی (← [[اردوگاه]]) صورت گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مناسبت‌های ملی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سور ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دهه فجر.&#039;&#039;&#039; از برجسته‌ترین مناسبت‌های «سور» در سطح ملی، می‌توان به دهه فجر پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد. برنامه‌ریزان فرهنگی و تشكیلات مخفی اسرا در اردوگاه‌های تحت‌نظر صلیب سرخ، که امکانات بیشتری داشتند، تلاش می‌کردند از این فرصت استفاده و برای ارتقای روحیه آزادگانِ در بند، بهترین برنامه‌ها را طراحی و اجرا کنند. این برنامه‌ها شامل سخنرانی، شعرخوانی، اجرای [[سرود در اسارت|سرود]] و نمایش‌های طنز و برگزاری مسابقه‌های ورزشی و علمی و نمایشگاه [[عکس]] بود. گاهی نیز برنامه مشاعره اجرا می‌شد که مورد استقبال همه قرار می‌گرفت. [[مسابقه در اسارت|مسابقه]] ورزشی در سطح فوتبال و کُشتی برگزار می‌شد. در اردوگاه‌هایی که دارای زمین خاکی بودند میان تیم‌های شرکت‌کننده، [[مسابقه در اسارت|مسابقه]] فوتبال برگزار می‌شد و جوایزی در حد امکان، به تیم‌هایی که به فینال می‌رسیدند تعلق می‌گرفت. در ورزش کُشتی نیز کشتی‌گیران در چند مرحله و در وزن‌های مختلف در حضور مربیان و داوران مسابقه می‌دادند و فینالیست‌ها در روز 22 بهمن به دور از چشم نگهبانان عراقی، کشتی می‌گرفتند و به نفرهای اول تا سوم جایزه‌هایی مثل یک جفت گیوه، که برخی اسرا آنها را بافته بودند، اعطا می‌شد. در اردوگاه‌های موصل 1 و4  (← [[اردوگاه]])، مدال‌هایی فلزی منقش به تصویر نمادهای ورزش کشتی حکاکی می‌شد و به نفرهای اول تا سوم تعلق می‌گرفت. (← [[ورزش]]) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عید نوروز.&#039;&#039;&#039; در ایام نوروز با توجه به اینکه لحظه تحویل سال معلوم نبود، در اول فروردین، ابتدا همه در محوطه [[اردوگاه]] با یکدیگر روبوسی می‌کردند و عید را به هم تبریک می‌گفتند. این برنامه در اردوگاه‌هایی اجرا می‌شد که بعثی‌ها اجازه دیدوبازدید داده بودند. آنها در بعضی اردوگاه‌ها تا سه روز اجازه می‌دادند که‌ اسرا به دیدار هم بروند. در این سه روز، ابتدا دیدار عمومی در اول صبحِ روز عید صورت می‌گرفت؛ سپس افراد هر اتاق به‌صورت دسته‌جمعی از اسرای دیگر اتاق‌ها دیدن به‌عمل می‌آوردند و در روز دوم و سوم، دیدارهای قومی و استانی به‌عمل می‌آمد؛ به‌این‌صورت که اسرای هر استان یا هر قوم یک برنامه دسته‌جمعی اجرا می‌کردند. این برنامه از 1364 به پیشنهاد [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|مرحوم سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد]] در [[اردوگاه موصل 1]] و با موافقت فرمانده [[اردوگاه]] اجرا شد و در سال‌های بعد هم که ایشان را از آن اردوگاه بردند، در ایام نوروز تداوم پیدا کرد. در همه اردوگاه‌‌ها برنامه‌های نوروز، با این کیفیت اجرا نمی‌شد و در برخی اردوگاه‌ها به‌خصوص اردوگاه‌های مفقودین (← [[اردوگاه]])، که در دو سال پایانی جنگ به اسارت درآمده بودند و نیز اردوگاه‌های رمادی،(← [[اردوگاه]]) متفاوت بود. در برخی عملیات‌ها نظیر عملیات بیت‌المقدس، که مرحله چهارم آن در فروردین 1361 منجر به آزادسازی خرمشهر شد، نیز جشن پیروزی به‌طور مخفیانه به اجرا در‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سوگ ===&lt;br /&gt;
معمولاً سوگواره‌های اردوگاهی شامل شهادت شخصیت‌های سیاسی جمهوری اسلامی می‌شد. ازجمله شخصیت‌هایی که در سوگ آنان برنامه اجرا شد، شهید بهشتی و هفتادودو تن از یاران ایشان در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و نیز شهیدان رجایی و باهنر، در انفجار دفتر نخست وزیری بودند.در 1368 که امام‌خمینی(ره) رحلت کرد،‌ در اکثر اردوگاه‌ها برنامه‌های عزاداری به‌صورت آشکار و پنهان برگزار شد. در چهلم و سالگرد ارتحال آن حضرت نیز مراسم عزاداری به اشکال مختلف به اجرا درآمد؛ مثلاً در برخی اردوگاه‌ها، شعرای اسیر سوگواره شعر برگزار کردند و اشعار متنوعی در مدح و رثای امام خمینی(ره) خواندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    از دیگر برنامه‌های سوگواره که در دوران اسارت اجرا شد، مراسم ترحیم کشته‌شدگان زلزله رودبار و منجیل در شمال کشور در 1368 بود. آزادگان با شنیدن خبر زلزله و تلفات وسیع انسانی در آن به سوگ هم‌وطنان خود نشستند و با بازماندگان آن حادثه تلخ همدردی کردند؛ همچنین هرگاه اسیری در [[اردوگاه]] به شهادت می‌رسید، یا خبر شهادت و فوت بستگان برخی اسرا ازطریق نامه دریافت می‌شد، مجالس ترحیم وتسلیت‌گویی به اسیر هم‌بند برگزار می‌شد و کوشش به‌عمل‌ آمد با اجرای این گونه برنامه‌ها، روحیه عمومی آزادگان حفظ شود&amp;lt;ref&amp;gt;این مقاله حاصل مشاهده‌ها و تجربه‌های شخصی نویسنده در دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] و نیز بررسی مجموعه‌ای از خاطرات شفاهی آزادگان است که در بانک اطلاعاتی [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|مؤسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان]] موجود است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مناسبت های ملی در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
بیژن کیانی شاهوندی&lt;br /&gt;
[[رده:سور و سوگ (جشن و عزاداری)]]&lt;br /&gt;
[[رده:مناسبت های ملی در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:مناسبت های مذهبی اسلامی در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم مذهبی و ملی در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%84%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12066</id>
		<title>حسین لشگری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%84%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12066"/>
		<updated>2026-09-19T18:04:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=حسین لشگری|image=[[پرونده:لشگری.png]]|caption=اولین خلبان آزاده و از باسابقه‌ ترین اسرای ایرانی|header1=مشخصات|label2=نام و نام خانوادگی|data2=حسین لشگری|label3=تاریخ تولد|data3=20 اسفند 1331|label4=تاریخ اسارت|data4=شهریور 1359|label5=تاریخ شهادت|data5=19 مرداد 1388}}&#039;&#039;&#039;اولین خلبان آزاده و از باسابقه‌ترین اسرای ایرانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسین لشگری&#039;&#039;&#039; در 20 اسفندماه 1331 در روستای ضیاآباد از توابع قزوین به دنیا می‌آید. در 1350، با پایان تحصیلات متوسطه و اخذ مدرک دیپلم، برای خدمت سربازی به لشکر 77 خراسان اعزام می‌شود. در طول خدمت و در زمان حضور در رزمایش مشترکی میان نیروی هوایی و زمینی، به حرفه خلبانی علاقه‌مند می‌شود. از‌این‌رو، با پایان یافتن دوران سربازی، در آزمون دانشکده خلبانی شرکت می‌كند و به استخدام نیروی هوایی درمی‌آید. در 1354، برای انجام دوره‌های تکمیلی خلبانی به امریكا می‌رود و پس از دریافت نشان خلبانی به‌عنوان خلبان هواپیمای شکاری F5 مشغول خدمت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی [[اسارت و اسیران|اسارت]] ==&lt;br /&gt;
با شدت گرفتن اختلافات سیاسی و مرزی میان ایران و عراق، صدام حسین قرارداد 1975 الجزایر را به‌صورت یک‌جانبه لغو می‌كند. به دنبال این اتفاق، نیروهای عراقی در 26 شهریور 1359 در مناطق مهران و قصرشیرین و همچنین پاسگاه‌های بازرگان، سوبله، صفریه، رشیدیه، طاووسیه، دوبرج و فکه عملیات نظامی انجام می‌دهند. با دست‌اندازی نیروهای نظامی عراق به خاک کشور، لشگری برای انجام عملیات پروازی با هدف عقب راندن نیروهای دشمن به پایگاه هوایی دزفول فراخوانده می‌شود. وی، که در آن زمان به همراه [[خانواده]] خود در مرخصی به سر می‌برد، ایشان را ترک می‌كند و برای انجام عملیات راهی دزفول می‌شود: «مجدداً نزد همسرم بازگشتم و گفتم: خواهش می‌کنم خوب به حرف‌های من گوش کن...&lt;br /&gt;
 همسرم که از بازگشت مجدد من متعجب شده بود، گفت: اتفاقی افتاده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    گفتم هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته، ولی همه حرف‌هایی که می‌زنم فقط جنبه آگاهی دارد. نباید نگران بشی. اگر من اسیر یا شهید شدم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    - مگه کجا می‌خواهی بری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    - گفتم اگر... هر زمانی برایم اتفاقی افتاد، دوست دارم شجاعانه مسئله را تحمل کنی... .» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;لشگری، حسین (1388). 6410، خاطرات حسین لشگری. بازنویسی علی اکبر. چاپ چهارم، تهران: نشر آجا.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    لشگری روز ۲۷ شهریورماه به همراه تعدادی دیگر از خلبانان، در قالب دو دسته پروازی، در پاسخ به عملیات عراق در مناطق مرزی ایران، عملیات انهدام توپخانه دشمن در منطقه زرباتیه را با موفقیت انجام می‌دهند، اما هواپیمای لشگری، که هدف نیروهای دشمن قرار گرفته، دیگر امکان بازگشت ندارد: «با وضعیتی که هواپیما داشت، مطمئن بودم قادر به بازگشت به خاک خودمان نیستم، درحالی‌که دست چپم بر روی دسته گاز موتور هواپیما بود، دست راستم را بردم برای دسته پرش (ایجکت)، دماغ هواپیما در حالت شیرجه بود و هر لحظه زمین جلو چشمانم بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد. تصمیم نهایی را گرفته و با گفتن شهادتین دسته پرش را کشیدم.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشگری، که اولین خلبان [[اسیران جنگ|اسیر ایرانی]] بود، برای سه ماه در اختیار [[استخبارات]] عراق قرار می‌گیرد تا میزان اطلاعات خلبانان ایرانی و نیز توان مقاومتشان در برابر شکنجه‌های مختلف ارزیابی شود: «بازجو مرتب می‌گفت: چندتا هواپیما دارید؟ رابطه مردم با خمینی چگونه است؟ برایش فرقی نمی‌کرد من بگویم چندتا هواپیما داریم، فقط می‌خواست من حرف بزنم. [[مقاومت]] من در برابر [[شکنجه]] او را کلافه کرده بود و هر لحظه بر شدت کارش می‌افزود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 لشگری تا پایان جنگ در زندان ابوغریب و نیز زندان سعد‌بن ابی‌وقاص در پایگاه هوایی الرّشید، در کنار سایر [[اسرا]] به تحمل شرایط اسارت می‌پردازد، اما با پایان یافتن جنگ، او را از سایر اسرا جدا می‌كنند: «رفتار عراقی‌ها نسبت به من خیلی تغییر کرده بود. خیلی با عزت و احترام مرا جابه‌جا می‌کردند و همیشه با کلمات «یا سیدی» یعنی «ای آقا» مرا مورد خطاب قرار می‌دادند. منتظر آمدن کسی بودند. در این فرصت همان ستوانیار به من گفت: صدام حسین خیلی سلام رسانیده امروز تو را نزد یک سرلشکر خواهند برد و وضع تو بهتر خواهد شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشگری با دستور صدام در محله یرموک بغداد به اسارت خانگی درمی‌آید تا مذاکرات تبادل [[اسرا]] به سرانجام برسد. دو سال بعد، در مردادماه ۱۳۶۹، صدام حسین در نطقی تلویزیونی اعلام می‌کند که از اراضی اشغالی ایران عقب‌نشینی كرده و اسیران جنگی آزاد خواهند شد: «روز ۲۶ مرداد فرا رسید و اولین گروه [[اسیران جنگ|اسیران ایرانی]] از مرز گذشتند و به‌وسیله دکتر حبیبی معاون اول رئیس‌جمهور مورد استقبال قرار گرفتند. من در بین آنان نبودم و حتی خبری هم که گویای این باشد که امروز یا فردا خواهم رفت، نبود. روزانه بین ۴ تا ۵ هزار اسیر بین دو کشور ردوبدل می‌شد. پس از بیست روز، ۸۰ هزار اسیر تبادل شدند ولی هنوز از اسم من خبری نبود. مرتب به نگهبان‌ها و سروان ثابت می‌گفتم پس کی قرار است من بروم و آنها اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند. دو کشور اعلام کردند که تمام [[اسیران جنگ|اسیران]] آزاد شده‌اند و اسیر دیگری وجود ندارد. در این چند روز لحظه‌به‌لحظه برای برگشت به کشور و بودن در کنار خانواده‌ام ثانیه‌شماری می‌کردم، ولی این خبر تمام ذهنیت و دلخوشی مرا از من گرفت.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 حس ناامیدی از رهایی بر وجود لشگری سایه می‌افکند. این مسئله در حالی است که وی باید رفتارهای تنش‌آفرین مأموران عراقی را تحمل می‌کرد و با بحران غذایی و بهداشتی، که جنگ خلیج فارس و تحریم اقتصادی عراق بر شدت آن افزوده بود، سازگاری می‌یافت. ازطرفی دولت عراق با پیشنهادهایی نظیر ازدواج و دریافت تابعیت عراقی، پیوستن به مجاهدین خلق و [[پناهندگی]] به کشور ثالث، قصد داشت مقاومت او را از درون سست كند. لشگری برای فائق آمدن بر این وضعیت دشوار و بی‌اعتنایی نسبت به آن، با یادآوری خاطره‌ای از معلم دوران دبستان، تصمیم به برنامه‌ریزی برای گذران اوقات خود می‌کند: «روزی او مرا کنار کشید و گفت: لشگری، با اینکه بچه زرنگ و درس‌خوانی هستی، ولی در زندگی برنامه‌ای برای خود نداری و گیجی! نمی‌دانی چه کاری کنی؟ موقع درس خواندن می‌خوابی و بازی می‌کنی و موقع خوابیدن درس می‌خوانی. من به تو قول می‌دهم که در این مملکت به جایی نمی‌رسی؛ مگر اینکه برای خودت برنامه‌ریزی داشته باشی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه‌ریزی تا اندازه زیادی از فشارهای روانی و جسمانی که بر او اعمال می‌شود، می‌کاهد. اما تنهایی و نبود فردی هم‌صحبت او را بسیار می‌آزرد. تا جایی‌که به دو مارمولک، که هر روز نیم‌ساعت از لوله هواکش بیرون می‌آمدند و بازی می‌کردند، انس گرفته بود: «دو سال و یا بیشتر این کار هر روز آنها بود. به‌قدری با آنها مأنوس شده بودم که اگر یک روز صبح تأخیر در آمدنشان پیدا می‌شد، احساس می‌کردم همراهی ندارم و امروز سر سفره صبحانه تنها هستم و آن روز خودبه‌خود دلگیر و غمگین بودم... برای اولین‌بار که مارمولک‌ها بیرون نیامدند، احساس دلتنگی کردم و شروع کردم به التماس کردن و در غیاب آنها می‌گفتم مگر من به شما چه بدی کرده‌ام که امروز نیامده‌اید. خواهش می‌کنم بیایید و مرا از تنهایی نجات بدهید. این جملات را در آن شرایط، واقعاً از صمیم دل می‌گفتم. روز بعد که آنها آمدند، خیلی خوشحال شدم و خدا را شکر کردم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوایل 1995 میلادی/1373 شمسی، طارق عزیز، معاون نخست‌وزیر عراق، با رئیس [[صلیب سرخ]] جهانی در ژنو دیدار می‌کند و خبر از زنده بودن حسین لشگری و امکان بازدید [[صلیب سرخ]] از وضعیت زندگی او را می‌دهد. رئیس [[صلیب سرخ]] بلافاصله اجازه دیدار با لشگری را مکتوب می‌كند و از طارق عزیز می‌خواهد که آن را امضا كند. سرانجام، در تاریخ 13 خرداد 1373 دولت عراق امکان ملاقات نماینده [[صلیب سرخ]] جهانی با لشگری را فراهم می‌كند: «نماینده [[صلیب سرخ]] با دیدن من، از جا بلند شد و خوش‌آمد گفت. خودش را مارک فیشر معرفی کرد. درحالی‌که خنده‌ای بر لب‌هایم نشسته بود، گفتم من حسین لشگری اولین خلبان اسیر ایرانی.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این دیدار، لشگری امکان مکاتبه و کسب اطلاع از خانواده‌اش را پس از 15 سال پیدا می‌كند و به شکرانه آن تصمیم می‌گیرد تا پایان اسارتش کل قرآن مجید را حفظ كند. اگرچه لشگری از زمان اطلاع [[صلیب سرخ]] از زنده بودنش تا پایان [[اسارت و اسیران|اسارت]]، در زندان [[استخبارات]] عراق به سر می‌برد، اما انس با قرآن کریم و ارتباط با خانواده، انگیزه او را برای مقاومت در برابر شرایط دشوار مضاعف می‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسفندماه 1376 و در خلال اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی در تهران، موضوع تبادل اسرای باقی‌مانده میان مقامات ایران و عراق مطرح می‌شود و به نتیجه می‌رسد. حسین لشگری در فروردین‌ماه 1377 درحالی‌که حفظ قرآن را به پایان رسانیده، خبر پایان حدود 18 سال اسارتش را می‌شنود. به درخواست او، قبل از بازگشت به کشور، به زیارت عتبات عالیات مشرف می‌شود و با پیشوایان معصوم و شهیدش وداع می‌کند. سرانجام در تاریخ 17 فروردین‌ماه 1377 به میهن بازمی‌گردد و به‌واسطه دارا بودن طولانی‌ترین دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] به «سیّدالاسرا» ملقب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشگری در سال‌های پس از اسارت همواره در پی اعتلای ایران و ایرانی بود و با وجود دردهایی که از سال‌های [[اسارت و اسیران|اسارت]] در وجودش باقی بود، دست از تلاش نکشید. همسر بزرگوار اوعروجش را این‌گونه به تصویر می‌کشد: لحظه شهادتش تلخ‌ترین لحظه زندگی‌ام بود. نوزدهم مرداد 1388 بود. شام خورده بودیم و حسین می‌خواست نوه‌مان محمدرضا را به بیرون ببرد. حالش خوب بود و ظاهراً مشکلی نداشت. رفت و بعد از دقایقی به خانه بازگشت. گفت می‌خواهم توی سالن کنار محمدرضا بخوابم. من هم شب‌بخیر گفتم و از پله‌ها بالا رفتم. آخرین پله که رسیدم، دیدم صدای سرفه‌اش بلند شد. به‌خاطر [[شکنجه در اسارت|شکنجه‌هایی]] که شده بود، حال بدی داشت و همیشه سرفه می‌کرد، اما این‌دفعه صدایش متفاوت بود. پایین را نگاه کردم، دیدم به پشت افتاده. نمی‌دانم چطور خودم را به او رساندم. حالت خفگی پیدا کرده بود. به‌سختی نفس می‌کشید. دستش در دستم بود و نگاه‌مان به هم گره خورده بود. دنیا برایم تیره‌وتار شد. چشمان حسین دیگر نگاهم را نمی‌دید و لحظاتی بعد دستانم از آن وجود گرم، جسمی سرد را حس لمس می‌کرد... .»  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جوایز ==&lt;br /&gt;
خاطرات حسین لشگری در كتاب 6410 و خاطرات همسرش در كتاب روزهای بی‌آینه منتشر شده است كه اولی در نهمین دوره كتاب سال دفاع مقدس حائز رتبه اول می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اخبار آزادی خلبان حسین لشکری در مطبوعات]]&lt;br /&gt;
* [[شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
رهبر معظم انقلاب: هر گاه به یاد آقای لشگری می‌افتادم دلم را غمی می‌گرفت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/wwnf371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین لشگری، دلاور ایرانی که عشق به وطن را معنی کرد، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/mfw33xg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگداشت خلبان آزاده و سیدالاسرا شهید لشگری، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/wyyblu9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدار یار، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/d281511&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرلشگر شهید حسین لشگری، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/Wa9X1&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6410 روز اسارت/ خاطرات سرلشگر حسین لشگری، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/z80177e&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
وحید امیرخانی&lt;br /&gt;
[[en:Hossein Lashgari]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخبار آزادی خلبان حسین لشکری در مطبوعات]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه در اسارت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85&amp;diff=12065</id>
		<title>سرباز کوچک امام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85&amp;diff=12065"/>
		<updated>2026-09-19T18:02:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سرباز کوچک امام.png|بندانگشتی|کتاب خاطرات [[مهدی طحانیان]] ، اسیر آزاده شده ایرانی|225x225پیکسل]]&#039;&#039;&#039;كتاب خاطرات [[مهدی طحانیان]] اسیر آزادشده ایرانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی کتاب ==&lt;br /&gt;
سرباز کوچک امام کتابی در ژانر مستندنگاری است که دربردارنده خاطرات آزاده و جانباز [[مهدی طحانیان]] است. این کتاب به قلم فاطمه دوست‌کامی به ‌نگارش درآمده است. نویسنده در این کتاب در هشت بخش و بیست‌وپنج فصل زندگی راوی از دوران کودکی، ایام حضور در جبهه، نه سال [[اسارت و اسیران|اسارت]] او در زندان‌های حزب بعث عراق و روزها و سال‌های پس از بازگشتش به کشور را به ‌رشته تحریر درآورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساختار کتاب ==&lt;br /&gt;
در &#039;&#039;&#039;بخش اول&#039;&#039;&#039; در دو فصل «کوچه‌باغ کوشک» و «یک انقلابی تمام‌عیار»، [[مهدی طحانیان]] به روایت خاطرات خوش کودکی در کوچه‌پس‌کوچه‌های اردستان پرداخته است. در این بخش خواننده با دوران مدرسه مهدی طحانیان، فضای فکری، فرهنگی‌ و [[خانواده]] او آشنا می‌شود. خاطراتی که به لحاظ زمانی به سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب گره می‌خورد و نقش این دانش‌آموز انقلابی کوچک در به‌ تعطیلی ‌کشاندن مدرسه‌اش برای به‌وجود آوردن امکان حضور دانش‌آموزان در تظاهرات ضدرژیم بیان می‌کند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«چند روز پیش برای چندمین دفعه همراه حجت و مرتضی و یکی‌دو تا از بچه‌ها وقتی رئیس مدرسه از ما بچه‌ها خواست که با صدای بلند بگوییم جاوید شاه، لابه‌لای صف‌ها پخش شدیم و داد زدیم چاپید شاه. گاهی‌اوقات صدایمان قاطی صدای بچه‌ها گم می‌شد، اما بعضی روزها مثل آن روز رئیس مدرسه نه فقط متوجه صدا شد که حتی به قول خودش فهمید این آتش‌ها از گور چه کسی بلند می‌شود. او با عصبانیت من و حجت و یکی ‌دو تا از بچه‌ها را از صف بیرون کشید و فلکمان کرد... .»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در &#039;&#039;&#039;بخش دوم&#039;&#039;&#039; کتاب، فصل‌هایی چون «جوان‌ترین مسافر کربلا»، «مهمان امواج کارون» و «در آرزوی شهادت» خاطرات [[مهدی طحانیان]] از مشکلات مربوط به اعزام و حضور در جبهه را روایت می‌کند. [[مهدی طحانیان]] به‌سبب جثه کوچک و سن کمش، که 13ساله بود، با پشت‌سر گذاشتن مشکلات فراوان سرانجام به عملیات فتح‌المبین و سپس بیت‌المقدس می‌رسد و پنجاه‌ روز در منطقه حضور پیدا می‌کند. حضور او در بسیج در ایام قبل از اعزام از او مردی بزرگ با روحیه‌ای سازش‌ناپذیر در مقابل دشمن می‌سازد؛ بزرگ‌مردی کوچک که در مکتب امام خمینی(ره) رشد کرده و حالا آماده امتحان ‌پس‌دادن است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«آقام صورت آفتاب‌سوخته‌اش را چرخاند سمتم و گفت بابا، دیروز داداشت به دنیا اومده بیا برو هم اون‌ رو ببین هم با مادرت خداحافظی کن! صورتم به خنده کش آمد. چه به‌موقع آمده بود این داداش کوچولو؛ حالا که من داشتم می‌رفتم یکی آمده بود تا جای خالی‌ام را با سروصداهای وقت و بی‌وقتش پر کند. رفتم تو، مادرم در رختخوابش در اتاق دراز کشیده بود. مهمان تازه‌وارد هم کنارش خوابیده بود. مادر در رختخوابش کمی جابه‌جا شد و گفت: «خوبی مهدی‌ جان؟ نیومدی سال تحویل خونه؟» گفتم: «خوبم مادر، دیگه ببخشید، خیلی کار ریخته روی سرمون توی دفتر بسیج. شما هم که تنها نبودید خدا رو شکر.» آرام کنار داداشم نشستم. فروردین‌ماه بود و هوا موذی. مادر پتو را تا روی سر نوزادش بالا کشیده بود. تا آمدم پتو را کنار بزنم و صورتش را ببینم، مادر گفت: «نه مهدی‌جان، پتو را پس نده بیدار میشه؛ پدرمون‌رو درآورده. تا الان از دیشب یک‌نفس گریه کرده. با بدبختی خوابوندمش.» پشیمان شدم و سرم را کشیدم عقب. به صورت رنگ‌پریده مادر نگاهی انداختم و گفتم: «مادر با اجازه‌تون دارم میرم جبهه ... اومدم از شما و بقیه خداحافظی کنم.» مادر خیلی بی‌مقدمه زد زیر گریه؛ دلم آشوب شد. طاقت دیدن گریه‌اش را نداشتم. بنده خدا تازه سختی زایمان را طی کرده بود. انگار دلِ پری داشت... .»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    لحظه‌به‌لحظه حضور [[مهدی طحانیان]] در جبهه برای او درس بزرگی بود، درسی که او را از دوران کودکی و نوجوانی‌اش جدا می‌کرد و جسارت و ایمانی مردانه به او می‌بخشید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«دو سه تا شهید را گذاشتیم داخل شینوک. بی‌آنکه رویشان را پس بزنیم و چیزی ببینیم، چهارمین شهید را که بلند کردیم هنوز دو سه قدم بیشتر برنداشته بودیم که یک‌مرتبه حس کردم چیزی از داخل پتو افتاد روی زمین. با بچه‌ها ایستادیم سرجایمان و سر چرخوندیم عقب... سر شهید افتاده بود روی زمین. آرام پتو را گذاشتیم روی زمین. خشکمان زده بود. هیچ فکر نمی‌کردیم لای پتو از این خبرها باشد. یکی از بچه‌ها آهسته قدم برداشت سمت سرش و آن را برداشت و گذاشت روی سینه شهید و پتو را کشید رویش...»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    در آخرین فصل‌های این بخش، [[مهدی طحانیان]]، نوجوان 13ساله‌ای که در کشاکش لحظات سخت و سنگین مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس، به‌خواست خداوند، حتی یک خراش هم برنداشت، [[اسارت و اسیران|اسارت]] را تجربه می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پشت آیفا دست‌بسته چشم به افق دوخته بودم، فقط نیمی از خورشید سرخ پیدا بود. به ناکجاآبادی که می‌رفتیم، فکر می‌کردم. همه‌اش منتظر بودم ماشین کناری نگه دارد و همه ما را به رگبار ببندد، اما راننده بی‌توجه به جراحت بچه‌ها در جاده می‌تاخت و تن زخمی‌شان را بالاوپایین می‌انداخت. هر چند دقیقه یک‌‌بار صدای ناله بچه‌ها سکوت جاده را می‌شکافت. حالم گرفته بود؛ دلم نمی‌خواست با کسی حرف بزنم. هنوز نرفته دل‌تنگ جبهه بودم. باورم نمی‌شد به‌همین‌راحتی باید جبهه و خاطرات خوبش را بگذارم و به‌سوی سرنوشتی نامعلوم بروم. چند نگهبان عراقی، بی‌آنکه حرفی بزنن، سرشان را تکیه داده بودند به دیواره اتاق ماشین. پشت آیفا زندگی‌ام را دوره کردم؛ همه‌چیز چقدر زود گذشته بود. بی‌اختیار یاد آتش‌سوزاندن‌های کودکی لبخند کم‌رنگی روی لبم نشاند. یک‌لحظه ناخودآگاه تصویر مادر جلوی چشم‌هایم جان گرفت. از فکر اینکه از حالا به ‌بعد برای یک‌لحظه دیدن هم چقدر باید چشم‌‌انتظاری بکشد، درنمی‌آمدم. سرم را بالا آوردم و به آسمان نگاه کردم. از خدا خواستم به او صبر بدهد تا بتواند دوری‌ام را تاب بیاورد... .»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    &#039;&#039;&#039;بخش سوم&#039;&#039;&#039; کتاب مشتمل‌بر پنج فصل و مربوط به خاطرات [[مهدی طحانیان]] از اردوگاه [[عنبر]] یا الانبار است. این اردوگاه اولین اردوگاهی است که او در آن مستقر می‌شود. یکی از برجسته‌ترین موضوع‌های این بخش رویارویی راوی این کتاب با فرمانده بعثی [[اردوگاه]] سرگرد محمودی است؛ شکنجه‌گر خلاقی که در زمان شاه در ساواک دوره [[آموزش]] بازجویی دیده بود. تقابل این دو نفر در اتفاقات و رویدادهای مختلف اردوگاه از خواندنی‌ترین سطور این کتاب است. مهدی طحانیان با شجاعت و صلابت بارها و بارها نقشه‌های شوم سرگرد محمودی را خنثی و او را مستأصل می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محمودی نعره‌ای کشید و گرز را دودستی برد بالای سرش. چیزی ته‌ دلم می‌جوشید. چشم‌هایم را بستم و خودم را به خدا سپردم. لحظه‌ای که حس کردم دارد دست‌هایش را پایین می‌آورد ناخودآگاه از ته ‌دل فریاد زدم یا صاحب‌الزمان ... پس چرا نزد؟ همان‌طوری خم منتظر برخورد گرز به کمرم بودم. نعره سرگرد در گلویش خشک شده بود. سرم را کمی چرخوندم سمتش؛ چیزی را که می‌دیدم باور نمی‌کردم. یعنی چه شده بود؟! چرا گرز محمودی به این روز درآمده بود؟ پس چرا من چیزی حس نکردم، حتی اندازه یه نوازش ملایم هم چیزی حالیم نشده بود. نگاهم به گرز از هم ‌متلاشی‌شده قفل شده بود. گرز از کلفت‌ترین قسمتی که از دسته به سرش وصل می‌شد دو نصف شده بود. دسته‌اش شبیه جارودستی ریش‌ریش‌شده و در دست محمودی بود؛ سرش هم افتاده بود گوشه حمام. تازه یادم افتاد چه کسی را صدا کرده‌ام. بی‌هوا اشک از گوشه چشمم جوشید... .»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    در &#039;&#039;&#039;بخش چهارم&#039;&#039;&#039; و فصل‌های دوازدهم و سیزدهم اتفاقات مربوط به جابه‌جایی [[مهدی طحانیان]] از اردوگاه عنبر(← [[اردوگاه]] ) به رمادی روایت می‌شود. مهم‌ترین بخش از خاطرات راوی کتاب، که برخلاف تصورش خیلی زود جهانی شد و بارها و بارها مورد توجه قرار گرفت، در این قسمت به ‌رشته تحریر درآمده است. حکایت خبرنگار هندی، خانم ناصره شارما، که مهدی درخواست مصاحبه‌اش را به‌علت نداشتن حجاب نپذیرفت، به‌نوعی نقطه اوج &#039;&#039;&#039;کتاب سرباز کوچک امام&#039;&#039;&#039; محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    ناگفته نماند وجه ‌اهمیت این گفت‌وگو فقط به‌‌سبب شرط اولیه راوی برای ادامه مصاحبه با خبرنگار نیست، بلکه به‌سبب پاسخ‌های دندان‌شکن او، که به‌مثابه یک ژنرال جنگی به خبرنگار می‌دهد، بسیار حائز اهمیت است. به لطف خدا او بار دیگر با بصیرتی مثال‌زدنی از این امتحان الهی سربلند بیرون آمده است و ایرانی‌جماعت را در اذهان رسانه‌های جهانی سربلند، امیدوار و سازش‌ناپذیر در برابر ظلم معرفی می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... محمودی رو کرد به من و گفت پدرسوخته خفه می‌شی یا نه؟! خودم می‌کشمت، زنده نمی‌ذارمت؛ صبر کن فقط. زن خبرنگار با خواهش و التماس جلوی محمودی را گرفت و گفت: «آقای محمودی، من خواهش کرد آروم باشید، شما خودت را ناراحت نکرد. من یک سؤال دیگر پرسید، بعد از اینجا رفت. خواهش کرد از شما آقا!» محمودی داد می‌زد که دوربین‌ها را خاموش کنید، اما زن دست از عجز و التماس برنمی‌داشت. این وسط گاهی هم به من نگاهی می‌انداخت تا ببیند باز هم روحیه و حال حرف ‌زدن دارم یا نه، یا به‌خاطر تهدیدهای محمودی کم ‌آورده و ترسیده‌ام، اما خدا خودش شاهد بود که [[آب]] در دلم تکان نخورده بود. محمودی کلافه از التماس‌های زن داد می‌کشید: «این‌همه ‌آدم، برو سراغ یکی دیگه. این با حرف‌هایی که زده گور خودش را کنده، تو دیگه کار را از این خراب‌تر نکن!» زن خبرنگار بی‌خیال تشرها و تهدیدهای محمودی یکسره می‌گفت: «فقط یک سؤال دیگر.» سرهنگ عصبانی و بیچاره از آسایشگاه زد بیرون. خبرنگار بی‌معطلی آمد نزدیکم و پرسید: «شما اومدین به این راه و الان اینجا [[اسیر کوچک|اسیر]] هستید، هدف شما چه بود؟» جوری‌که انگار جواب سؤالش را از قبل ده بار مرور کرده باشم بی‌مکث گفتم: «هدف ما حفظ اسلام بود. به‌خاطر اینکه اسلام در خطر بود، ما وظیفه خودمون دونستیم که از اسلام دفاع کنیم.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    در &#039;&#039;&#039;بخش پنجم&#039;&#039;&#039; و در فصل‌های «قفسی برای پرواز»، «اعتصاب غذا»، «صوره ‌من‌ المعرکه»، «مدرسه اطفال»، «دردسرهای یک اتفاق»، «صاروخ‌الحسین» و «کربلا کربلا ما داریم می‌آییم» اتفاق‌های مربوط به اردوگاه بین‌القفصین عنوان می‌شود؛ اردوگاهی که مهدی طحانیان هفت سال پایانی اسارتش را در آنجا می‌گذراند. در این بخش با خاطرات متنوع و جذابی روبه‌رو هستیم که همراه تعدادی از آنها اشک می‌ریزیم و با برخی دیگر لبخند می‌زنیم. آنچه [[مهدی طحانیان]] در این سال‌ها کسب می‌کند تجربه بی‌نظیر در رفاقت‌ها و مهربانی‌ها و همچنین رویارویی با مشکلات سختی است که او را برای تحمل دشواری‌های بعد از اسارت و بی‌مهری‌های پس ‌از آن آشنا می‌کند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«... نائب ضابط، که خون جلوی چشم‌هایش را گرفته بود، فریاد کشید: «سرها پایین، پایین‌تر، مثل مورچه مثل مورچه سرها تو زمین.» یک‌دفعه یاد وقتی افتادم که برای اولین‌بار اصطلاح مثل مورچه را از آنها شنیدیم. آن روز، در صف [[آمار]] بودیم وقتی نائب ضابط گفت سرها پایین مثل مورچه. حسن هارونی یک‌دفعه سر صف پقی زد زیر خنده. بعدش سربازها طفلکی را سیاه‌وکبود کردن. به‌اش گفتم: «خب، چرا ناغافل زدی زیرخنده؟» گفت: «به‌ خدا دست خودم نبود، نمی‌دانم چرا تا با آن لهجه قراضه‌اش گفت مثل مورچه، یک‌دفعه زدم زیرخنده.» پانزده‌شانزده سرباز کابل‌به‌دست پخش شده بودن لابه‌لایمان و طوری با غیظ کابل را به ستون ‌فقراتمان می‌زدند که صدای ناله‌مان آسایشگاه را برداشت. انگار فرمانده [[اردوگاه]] اختیار مرگ ‌و زندگی‌مان را داده بود دست سربازهایش. برایش مهم نبود که زنده می‌مانیم یا یک عمر زمین‌گیر می‌شویم. درد از سر تا پایم می‌پیچید. تا آن موقع کلی کتک جورواجور از عراقی‌ها خورده بودیم، اما درد این کابل‌های لعنتی چیز دیگری بود و تا مغز استخوانمان را می‌سوزاند. انگار داشتند تبر به کمرمان می‌زدند. چشم‌هایمان از زور درد داشت از کاسه می‌زد بیرون. مثل مار به خودمان می‌پیچیدیم. عین صحنه آهسته فیلم‌ها به‌آرامی تلوتلو می‌خوردیم و سعی می‌کردیم خودمان را از زیر دست‌وپای سربازها بیرون بکشیم. هیچ‌کس نمی‌توانست حتی برای چند ثانیه هم که شده تعادلش را حفظ کند. نیم ساعت بعد، گوشم از ناله بچه‌ها و عربده سربازها پر شده بود. هر فحشی، که لایق خودشان بود، نثارمان کردند: خره کلب‌الکب ...» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;    [[مهدی طحانیان]] در &#039;&#039;&#039;بخش ششم&#039;&#039;&#039; کتاب و در سه فصل از «وداع با اسارت»، «مسافر بهشت» و «روزهای ابری دانشگاه» حرف می‌زند. در فصل مسافر بهشت با وداعی سخت روبه‌رو هستیم. خداحافظی با مسافری که برادر شهیدش بود و چند ماه بعد از آزادی [[مهدی طحانیان]]، به‌علت جراحات شیمیایی به قافله شهدا پیوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در &#039;&#039;&#039;بخش هفتم&#039;&#039;&#039;، نویسنده با طرح موضوع‌های مختلف به‌علت طرح پرسش‌های محتمل خواننده، مبنی‌بر حال این روزهای [[مهدی طحانیان]]، مطالبی آورده است. جریان اشتغال، ازدواج و رویکرد سیاسی و اعتقادی او که قرص‌تر و محکم‌تر از روزهای جوانی و نوجوانی است، بخش‌هایی از فصل‌های پایانی کتاب را تشکیل می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    در &#039;&#039;&#039;بخش هشتم&#039;&#039;&#039;، نویسنده با طرح گفت‌وگوهای تکمیلی به سراغ افرادی رفته است که در شکل‌گیری خاطرات کتاب سرباز کوچک امام سهیم بوده‌اند. گفت‌وگو با یدالله طحانیان (پدر راوی)، سرهنگ حسن زارعی (مربی آموزش ‌نظامی راوی)، حجت‌الاسلام سید حسن میرسید (معلم نهج‌البلاغه راوی در اسارت)، بانوان آزاده: [[فاطمه ناهیدی]]، [[شمسی بهرامی]] و [[معصومه آباد]] و امیر شاهپسندی (از هم‌اردوگاهی‌های راوی) بخشی از این مصاحبه‌ها هستند. &#039;&#039;&#039;کتاب سرباز کوچک امام&#039;&#039;&#039;، که ماحصل 350 ساعت مصاحبه نویسنده با راوی است، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در تیرماه 1396 مفتخر به دریافت تقریظ زیبا و عمیق رهبر انقلاب شد:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سرگذشت این نوجوان شجاع و باهوش و صبور در اردوگاه‌های اسارت، یکی از شگفتی‌های دفاع مقدّس است؛ ماجراهای پسربچّه سیزده چهارده ساله‌ای که نخست میدان جنگ و سپس میدان [[مقاومت]] در برابر مأموران درنده‌خوی بعثی را با رفتار و روحیه‌ای اعجاب‌‌‌انگیز، آزموده و از هر دو سربلند بیرون آمده است. دلْ بر مظلومیّت او می‌سوزد ولی از قدرت و تحمّل و صبر او پر می‌کشد؛ این نیز بخشی از معجزه بزرگ انقلاب اسلامی است. در این کتاب، نشانه‌های خباثت و لئامتِ مأموران بعثی آشکارتر از کتاب‌های مشابهی است که خوانده‌ام. به‌هرحال این یک سند باارزش از دفاع مقدّس و انقلاب است؛ باید قدر دانسته شود. خوب است سست‌پیمان‌های مغلوب‌دنیاشده، نگاهی به امثال این نوشته صادقانه و معصومانه بیندازند، شاید رحمت خدا شامل آنان شود.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ترجمه کتاب ==&lt;br /&gt;
انتشار کتاب سرباز کوچک امام، که با اقبال بسیار زیاد خوانندگان روبه‌رو شده است، از مرز صد هزار نسخه فراتر رفته است. درحال‌حاضر این کتاب به زبان‌های اردو، پشتو، آذربایجانی، ترکی استانبولی و عربی لبنانی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: انتشارات [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه كنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسیران نوجوان و جوان]]&lt;br /&gt;
* [[مهدی طحانیان]]&lt;br /&gt;
* [[سرباز کوچک امام#RANGE!%20Toc32926517#RANGE!%20Toc32926517|اسیر کوچک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سرباز کوچک امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران نوجوان و جوان]]&lt;br /&gt;
[[رده:آن بیست و سه نفر]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیر کوچک]]&lt;br /&gt;
[[en:Imam&#039;s little soldier]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
کتاب صوتی سرباز کوچک امام، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/m92gl3y&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
فاطمه دوست‌كامی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87&amp;diff=12064</id>
		<title>شکنجه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87&amp;diff=12064"/>
		<updated>2026-09-19T18:00:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شكنجه در مصطلحات فقهی با واژه &#039;&#039;&#039;«التعذیب»&#039;&#039;&#039; بحث می‌شود و اصل عذاب در كلام عرب به معنی زدن است و درباره همه عقوبت‌هایی كه همراه درد و رنج‌اند به‌كار برده می‌شود. این واژه برای بیان امور شاقه و بسیار سخت و دشوار عاریه گرفته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;جزیری، عبدالرحمان؛ مازح، یاسر؛ غروی، محمد (1419). الفقه علی‌المذاهب الاربعه و مذهب اهل‌البیت علیهم‌السلام. ج 1، بیروت: دارالثقلین،ج.1 ،ص.470.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقررات بین‌المللی، [[شکنجه در اسارت|شکنجه]] به معنی هر عمل عمدی است که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به‌منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او یا شخص سوم اعمال شود. &amp;lt;sup&amp;gt;(ماده 13 کنوانسیون سوم ژنو و ماده 130 )&amp;lt;/sup&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شکنجه در اسارت]]، به کلیه اعمالی اطلاق می‌شد که قوه قهریه حاکم برای دستیابی به اهداف خاص از آن بهره می‌جویید. این اعمال، که معمولاً با هنجارها و اصول اجتماعی و نظامی هیچ انطباقی نداشت، از دو طریق روحی و جسمی اعمال می‌شد. در هریك از [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی در عراق، [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] و [[شکنجه در اسارت|شكنجه]] با توجه به نوع رفتار و خشونت اعمالی ازطرف مأمورین بعثی متفاوت بود؛ چه بسا انواع آزارها و اذیت‌ها بر تک‌تک [[اسرا]] متفاوت بود، ولی آنچه درباره [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] و [[شکنجه در اسارت|شكنجه]] [[اسرا]] در این مقاله بیان می‌شود مواردی است که در بیشتر اردوگاه‌ها اعمال می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انواع شکنجه ==&lt;br /&gt;
[[شکنجه در اسارت|شكنجه]] و اذیت و آزار اسیران به مواردی اطلاق می‌شد كه فرد یا افرادی به‌خاطر گرفتن اطلاعات با انواع روش‌های مختلف مورد آزار و صدمه جسمی و روحی قرار می‌گرفتند كه به دو بخش زیر تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) [[شکنجه های روحی و روانی|شكنجه‌های روحی]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) [[شکنجه های جسمی|شكنجه‌های جسمی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ازجمله شکنجه‌های روانی موارد ذیل‌اند: ایجاد محدودیت‏ های عاطفی، ایجاد محدودیت در مراسله و مكاتبات اسیر با خانواده، انتظار شكنجه، تفتیش، [[بازجویی در اسارت|بازجویی]]، تحقیر، شایعه ‏پراكنی، ترور شخصیت و اشاعه تهمت‏ ها، وعده و وعیدهای طولانی شكنجه، ایجاد محدودیت‏ های اعتقادی، انواع ممنوعیت ‏های غیرمنطقی، مصاحبه‏ های اجباری برای [[رادیو]] و تلویزیون عراق،‌ شهادت سایر اسرا، به بازی گرفتن احساسات اسیران، سركوب آرامش اسیران، پخش صداهای آزاردهنده حیوانات از بلندگوها، درج اكاذیب در [[نامه]] ‏ها، احترام اجباری اسیران به عراقی ‏ها، اجبار به توهین و سایر موارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازخوانی جهنم اسارت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== به سوی بغداد ====&lt;br /&gt;
صبح روز پنجم اسارت، دوباره دست‌ها را بستند و همه را سوار اتوبوس کردند و به طرف بغداد حرکت کردیم. تا غروب، که به بغداد رسیدم، نه غذایی دادند و نه جایی برای دست‌شویی نگه داشتند. وارد شهر بغداد شدیم و اتوبوس داخل مکانی شبیه پادگان ایستاد. یک ماشین ون، که مخصوص حمل زندانیان بود، آنجا بود. 38 نفر را به زور فرستادند داخل ماشین ما قطع نخاعی هم داشتیم. خیلی از بچه‌ها هم سخت مجروح بودند. یکی از بچه‌های قطع نخاع بود. ترکش خورده بود به کمرش، نمی‌توانست حرکت کند. بعدها از ما جدایش کردند و دیگر هیچ خبری از او نشد. به احتمال زیاد با آن وضعیت او باید شهید شده باشد. یکی از اسرا احمد متقیان بود. در همان سازمان امنیت، بعدها شهید شد. ایشان بی‌هوش بودند. باید بلندش می‌کردیم. خلاصه این 38 نفر را به هر سختی‌ای بود، با بی‌رحمی، داخل ماشین جا دادند؛ مثل کبریت. سرپا بودیم، ولی نمی‌توانستیم بایستیم. سر باید خم می‌شد. هرجور بود همه را سوار کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[استخبارات]] ====&lt;br /&gt;
بعد از چند دقیقه، جلوی یک ساختمان ایستاد. دورتادورش پر از اتاق بود، که بعد فهمیدیم این [[استخبارات]] یا سازمان [[امنیت]] عراق است، که تقریباً بیشتر [[اسرا]] را برای [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] تخصصی اینجا می‌آوردند. یکی‌یکی از ماشین پیاده و وارد ساختمان، که راهروی کوچکی داشت، شدیم. چشمتان روز بد نبیند،‌ درِ این ساختمان که باز شد دیدیم هفت‌هشت نفر از لندهورهای وحشی بعثی ایستاده‌اند؛ بلندقد! توی دستشان نفری یک کابل برق سه‌فاز، به قطر یک‌ونیم تا دوسانت، بود. جلوی در ردیف ایستاده بودند. از درِ ورودی تا انتهای راهرو می‌زدند. نگاه نمی‌کرد زخمی هستی، سالمی، لباس تنت است یا نه، با تمام قدرت می‌زدند. به هرکجا هم می‌خورد در جا باد می‌کرد و می‌چسبید. همۀ 38 نفر را با همین روال پیاده کردند. رسیدیم به انتهای محوطه و آنجا ما را فرستادند داخل اتاقی که حدود 25 متر می‌شد. یک اتاق سیمانی، که در و پنجره نداشت. یک دریچۀ آهنی کوچکی داشت، برای این‌که بتوانند داخل را ببنیند. همه را زدند و داخل اتاق فرستادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیم‌ساعتی گذشت. باز همه را از اتاق بیرون آوردند و گفتند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«همه لباس‌ها رو دربیارید.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;بالاجبار همۀ لباس‌ها را بیرون آوردیم. دوباره یکی‌یکی، با بدنی لخت، می‌زدند و می‌فرستادند داخل اتاق. یکی‌دوساعتی طول کشید. خیلی سخت بود. یک چیزی می‌گویم، یک چیزی می‌شنوید. صحنۀ خیلی تلخی بود. همه بسیجی، پاسدار، روحانی، بچه‌ای که جلوی محرم خودش این‌جوری لخت نشده بود، اینجا جلوی این همه آدم‌ این کار را انجام دادند. خیلی سخت بود. همۀ شکنجه‌ها و کابل‌ها قابل‌تحمل بود، ولی این دیگر قابل‌تحمل نبود. حالا که فکر می‌کنم می‌بینم تصورش هم سخت است! نیم‌ساعت یا یک‌ساعتی گذشت، دوباره همه را آوردند بیرون و گفتند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«فقط نفری یک‌دست لباس بردارید.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;چون زمستان بود بعضی‌ها کاپشن یا لباس گرمی داشتند، بعضی‌ها لباس‌زیری داشتند. گفتند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«فقط نفری یک‌دست بردارید.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بدوبدو هرکس لباسی برمی‌داشت. اون‌جوری نبود که بگردی مال خودت را پیدا کنی، هرچه بود باید برمی‌داشتی، چون داشت می‌زد! کتک را هم باید می‌خوردی. حالا لباس اندازه‌ات بود یا نبود فکر این‌ها را نباید می‌کردی. یک‌دست لباس برداشتیم و رفتیم داخل آسايشگاه، و در را بستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد متقیان، طلبه و اهل قم و شدیداً مجروح بود. آن‌قدر ایشان را با آن تن مجروح در بصره، به‌علت این‌که گفته بود طلبه هستم، [[شکنجه]] کرده بودند که تمام بدنش سیاه و کبود شده بود. طوری بود که به هرکجای بدنش دست می‌زدیم ناله‌اش بلند می‌شد. ترکشی داخل سرش بود. در بغداد هم نه درمانی و حتی پانسمان هم نشد. از غذاخوردن افتاد. ظهر روز دوم در سازمان امنیت هرکار کردیم یک لقمه غذا بخورد از گلویش پایین نرفت. نه هوشی داشت که بخواهد کاری کند، نه این‌که حداقل دو لقمه غذا بخورد تا جان بگیرد. نه می‌توانست تکان بخورد و نه توانی برای خوردن غذا داشت. کف اتاق، روی زمین سیمانی یخ‌بسته افتاده و بدنش از شدت شکنجه‌ها باد کرده بود. چند ساعتی گذشت که شهید شد. هرچه درِ اتاق را زدیم اول که باز نمی‌کردند، بعد گفتیم تمام کرد. در را باز کردند و بردنش بیرون و نفهمیدم کجا بردند و چه‌کارش کردند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بصره که حرکت کرده بودیم، تا ظهر روز دوم در شهر بغداد و سازمان امنیت نه آب و غذایی دادند و نه اجازه برای دست‌شویی‌رفتن، در طول مسیر هم جایی نگه نداشته بودند. اینجا هم نگذاشتند دست‌شویی برویم. این 38 نفر داخل یک اتاق کف سیمانی، دیوارها سیمان، شب‌های سرد استخوان‌سوزی داشت، و از همه بدتر این‌که هیچ سرویس بهداشتی‌ نداشتیم. از صبح هرچه گفتیم دست‌شویی، گفتند نه. به اجبار یک گوشه‌ای از اتاق روی زمین دست‌شویی انجام شد. چاره‌ای هم نداشتیم. آن گوشۀ اتاق دریاچه شد و تا نصفه‌های اتاق رسید. داخل اتاق هیچ‌گونه فرش یا زیراندازی وجود نداشت. فقط یک پتوی کهنۀ کثیف بود، که مجروحان را روی همین پتوی کثیف گذاشتیم. هنگام خواب از شدت سرما در گوشۀ اتاق به‌صورت فشرده در کنار هم قرار گرفتیم، که شاید از شدت سرما کم شود، ولی از سرمای شدید تا صبح لرزیدیم. همان پتوی کهنه و کثیف را، که ابتدا زیر پای این دوسه نفری که مجروحیت بیشتری داشتند و اسیری که قطع نخاعی بود انداخته بودیم، مجبور شدیم برداریم و جلوی مسیر جریان دست‌شویی را به طرف خودمان بگیریم، که زیر پاهایمان خشک بماند و بتوانیم تا صبح دوام بیاوریم. شب هم به همین منوال درآن سرما گذشت و صبح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح درِ اتاق را که باز کردند، آن صحنۀ دریاچۀ ادرار گوشۀ اتاق را دیدند. کلی سروصدا کردند که چرا این‌جوری کردید، این چه وضعش است و شروع کردند به زدن ما! خوب چه باید می‌کردیم، مگر چارۀ دیگری هم داشتیم!؟ بعد از کتک اجازۀ رفتن به دست‌شویی را دادند. به این صورت که تا سی می‌شمردند، باید دو نفر می‌رفتند دست‌شویی و برمی‌گشتند. نوبت من و یکی دیگر از [[اسرا]] شد. سی ثانیه هم بیشتر فرصت نداشتیم. اول او رفت و من دیدم الان وقت تمام می‌شود و نوبت من نمی‌شود. کنار دست‌شویی یک حمام بود. فکر کردم تا این بیاید بیرون سی‌ثانیۀ ما تمام شده است. سرباز عراقی حواسش نبود. رفتم توی حمام. هنوز فرصتم تمام نشده بود که آمد ما دو نفر را برگرداند، دید من داخل [[حمام در اسارت|حمام]] هستم! دوسه‌تا کابل آنجا خوردم، که مگر اینجا دست‌شویی است؟ چرا رفتی آنجا!؟ خوب بی‌انصاف زمان نداشتم! این هم شد قصۀ دست‌شویی‌رفتن ما. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهر هم دو سینی غذا آوردند و نفری چند لقمه، با همان دست‌های کثیف و آلوده، خوردیم! آب هم برای خوردن نداشتیم، فقط زمانی‌که دست‌شویی می‌رفتیم کمی آب هم می‌خوردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب دوم [[استخبارات]] هم با همان وضعیت شب اول گذشت. روز بعد، بازجویی‌های به قول خودشان فنی و تخصصی شروع شد. داخل محوطه میز و صندلی گذاشته بودند و افسر و مترجم و تعداد زیادی سؤال و این‌که بیا روی نقشه نشان بده از کجا حمله کرده‌اید و چقدر نیرو بودید و سؤالات روزهای قبل. برخلاف بصره که گفته بودم سربازم، اینجا گفتم بسیجی هستم و علتش این بود که دیدم همه گفتند بسیجی هستند و کاری نداشتند. گفتم بسیجی هستم که مرا از دوستان جدا نکنند. در بازجویی‌ها اگر از جواب‌دادن قانع نمی‌شدند کتک می‌زدند و اگر قانع می‌شدند دوباره به اتاق برمی‌گرداندند. غروب همان روز، یک عکاس آمد و از همه [[عکس]] 3×4 گرفتند. نمی‌دانستیم برای چه چیزی می‌خواهند. احتمالاً برای تشکیل پرونده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[استخبارات]] هم از درمان خبری نبود! در این مدت که در استخبارات بودیم برای هیچ‌کس درمانی انجام نشد. با این‌که خیلی از مجروحان نیاز به درمان داشتند، ولی اولویت‌شان بازجویی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند روزی در استخبارات به همین منوال گذشت، تا این‌که روز هجدهم بهمن‌ماه ۱۳۶۵ همان ماشین ون، که مخصوص حمل زندانیان بود، آمد و سوارمان کردند و به طرف [[زندان الرشید]]، که داخل شهر بغداد بود، رفتیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[زندان الرشید]] ====&lt;br /&gt;
[[زندان الرشید]] محلی بود برای جمع‌کردن [[اسرا]] از همۀ عملیات‌ها. لحظۀ سوارشدن به ماشین، از [[استخبارات]]، باز همان پذیرایی گرمی که روز اول شدیم انجام شد و سوار همان ماشین کذایی ون شدیم. مدتی حرکت کرد و بعد در مقابل دری نرده‌ای ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زندان یک راهرو و ده‌تا اتاق داشت. چهار عدد سرویس بهداشتی، که در انتهای راهرو بود. اتاق‌ها 3×3 و 3×4، بدون هیچ‌گونه امکاناتی، با درهای نرده‌ای فلزی بود. از شروع عملیات کربلای۴ در سوم دی‌ماه تا ۱۸ بهمن 1365 هرچه [[اسیران جنگ|اسیر]] گرفته بودند آورده بودند اینجا. [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی عملیات‌های کربلای4، 5 و 6 همه در اینجا بودند. دارای دو قسمت، که هر دو شبیه به هم بودند، یک قسمت بسیجی‌‌ها و یک قسمت هم ارتشی‌ها بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از مدتی رسیدیم به یک در نرده‌ای بزرگ و یک حیاط کوچک با کف سیمانی، از ماشین پیاده شدیم. چند دقیقه‌ای ما را داخل حیاط نشاندند و [[آمار]] گرفتند. یک درِ کوچک فلزی را باز کردند. دیدم داخل توی آن پر از آدم است، بعضی‌ها لباس عراقی به تن داشتند و موهایشان بلند شده بود؛ با یک وضعیت سیاه‌سوخته. گفتیم خدایا، این‌ها که هستند! گفتند بروید داخل. اصلاً از این راهرو نمی‌شد رد شد، از بس جمعیت زیاد بود. کجا برویم! به هر مکافاتی ما را فرستادند داخل. جمعیت زیادی بود، حدود چهارصد نفر را در این مکان کوچک جا داده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظۀ اول باورم نمی‌شد این‌ها ایرانی هستند، چون چندنفرشان لباس عراقی به تن داشتند. گفتم شاید از خودشان هستند. آن‌ها هم که داخل بودند به این فکر بودند که ما که هستیم؟ از کجا آمده‌ایم؟ پس از ورود و بسته‌شدن درِ راهرو، چند لحظه‌ای سکوت بین دو طرف برقرار بود. هم ما که وارد شدیم و هم آن‌ها که داخل بودند می‌خواستند بداند چه خبر است؟ سکوت مطلق چند لحظه طول کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وارد راهروی اصلی که شدیم، یکی از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی، که مسئول بچه‌ها بود، جمع تازه‌وارد را بین اتاق‌ها تقسیم کرد. دقت که کردیم، دیدیم همه فارسی صحبت می‌کنند و ایرانی هستند. بعد از صحبت متوجه شدیم که آن‌ها در این یک‌ماه‌وخورده‌ای که اینجا بودند نه سروصورتشان تراشیده شده و نه آبی برای حمام‌کردن دیده بودند، که خودشان را بشورند. کم‌کم فهمیدیم چه اتفاقی افتاده است. حق داشتند همه‌شان سیاه باشند و سر و ریششان بلند باشد. همان‌جور که از جبهه آورده بودنشان، خونین‌و‌مالین و با بدن‌های مجروح و زخمی آنها را آورده بودند اینجا. مقداری خوشحال شدم که همه هم‌وطن خودمان هستند. فردی که آنجا مسئولیت داشت همه را داخل این ده اتاق تقسیم کرد؛ بیش از چهل نفر در هر اتاق!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز اولی که اسرای کربلای۴ را آورده بودند، داخل هر اتاق از هفت‌هشت نفر شروع شده بود، اتاق‌های 3×3 و 3×4. کم‌کم اضافه شده بودند، توی این یک‌ماه‌ونیم هرچه اسیر گرفته بودند اضافه کرده بودند به اتاق‌ها، تا جایی که با ورود ما هر اتاق به بیش از چهل نفر رسید. خیلی سخت است تصور این‌که 45 ‌نفر داخل یک اتاق 3×4 نشسته باشند یا شب بخواهند بخوابند. در طول روز آزاد بودیم و داخل راهرو می‌شد رفت‌وآمد کرد، اما شب‌ها درِ اتاق‌ها را می‌بستند. نسبت به سازمان امنیت فضای آزاد‌تری داشت. می‌توانستیم با هم حرف بزنیم، یکدیگر را ببینیم و از سرویس بهداشتی هم استفاده کنیم. دوستان مهمان‌نوازی کردند، برای ما که تازه‌وارد بودیم جا باز کردند. رفتیم داخل و به هر مکافاتی بود یک گوشه نشستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این‌که محل اسکان همۀ ما در اتاق‌های زندان مشخص شد، شروع کردیم به صحبت از وضیعت کشور و عملیات‌ها. چون نیروی تازه‌وارد بودیم بچه‌های قدیمی از ما می‌پرسیدند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«از جبهه چه خبر؟»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;آن‌ها یک ماهی‌ بود [[اسیران جنگ|اسیر]] شده بودند و از اخبار جبهه‌ها بی‌اطلاع بودند. شروع کردند اطلاعات اولیه را پرسیدن و ما هم به‌اندازۀ اطلاعاتی که داشتیم جواب دادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[زندان الرشید]] تعداد چهار عدد دست‌شویی در انتهای راهرو وجود داشت، ولی فقط در طول روز باز بود و فقط روزی یک‌ساعت [[آب]] داشت؛ یعنی همان صبح که در را باز می‌کردند تا یک‌ساعتی [[آب]] می‌آمد و دیگر از [[آب]] خبری نبود و مجبور بودیم تا غروب بدون [[آب]] و طهارت استفاده کنیم. ولی شب که درِ دست‌شویی و اتاق‌ها بسته می‌شد مکافات شروع می‌شد، چون داخل اتاق‌ها هیچ وسیله‌ای وجود نداشت و تا صبح درِ اتاق‌ها باز نمی‌شد، و اگر کسی نیاز به دست‌شویی داشت تنها وسیله آفتابه‌های داخل دست‌شویی بود که غروب داخل اتاق می‌آوردیم تا اگر در طول شب نیاز به دست‌شویی داشته باشیم از همین آفتابه‌ها استفاده کنیم. حتی بعضی از شب‌ها مجبور شدیم از ظرف غذا برای دست‌شویی استفاده کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها ظرف غذا در هر اتاق دو ماهی‌تابۀ‌ کوچک بود و هیچ‌گونه وسیلۀ دیگری، ازجمله قاشق و بشقاب، نداشتیم. در حالت عادی اگر این دو ماهی‌تابه پر از [[غذای اسارت|غذا]] می‌شد برای ده نفر هم کافی نبود، ولی بیش از چهل تا پنجاه نفر از این [[غذای اسارت|غذا]] استفاده می‌کردند. چهل الی پنجاه آدم و دو ماهی‌تابۀ کوچک! غذای ظهر معمولاً برنج و خورش، آن هم مقداری آب کلم، آب گوجه‌، بادمجان، یا لوبیا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تقسیم عادلانۀ این مقدار [[غذای اسارت|غذا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی کم، یکی از بچه‌ها، که دستش تمیزتر بود، کار تقسیم را با وسواس خاصی انجام می‌داد، که به همه به یک اندازه غذا برسد. به این ترتیب که برنج‌ها را با دست صاف می‌کرد و یک چهارم از غذای داخل ظرف سهمیۀ ده نفر می‌شد. سهمیۀ هر نفر را مشت‌مشت جدا می‌کرد. دو عدد نان هم می‌دادند، از این نان‌های ساندویچی کوچک. در یک شبانه‌روز بچه‌ها باید نصف نان را می‌بریدند و برنج را داخل آن می‌ریختند و می‌خوردند. به همین ترتیب تا به نفر آخر می‌رسید. فقط دو ظرف برای همه‌چیز! [[صبحانه در اسارت|صبحانه]] فقط [[چای در اسارت|چای]] بود، که داخل همین دو ماهی‌تابه می‌ریختند، حالا [[چای در اسارت|چای]] را بدون لیوان یا استکان چطور بخوریم؟ [[چای در اسارت|چای]] را قلپی می‌خوردیم. هر نفر یک قُلپ می‌خورد و می‌داد نفر بغل‌دستی تا او هم یک قلپ بخورد. تا نفر آخر به همین ترتیب ادامه داشت. بعضی وقت‌ها به تعدادی چایی نمی‌رسید، بعضی وقت‌ها هم اضافه می‌آمد. حالا اگر اضافه می‌آمد قُلپ اضافی داشتیم. نوبتی بود؛ اگر این ردیف قلپ اضافه می‌خوردند، روز بعد بقیه قلپ اضافه می‌خوردند. این می‌شد چایی خوردنمان!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر شب‌ها چیزی به اسم آبگوشت می‌دادند، که فقط آب و مقداری گوشت بود. برای تقسیم هم ابتدا گوشت را، که معمولاً به هرنفر به‌اندازۀ یک حبه قند می‌رسید، تقسیم می‌کردیم و آب را مثل صبحانه قلپی می‌خوردیم. هفته‌ای یکی‌دو شب هم لوبیا می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسته به سهمیه‌ای که آورده بودند بین یک تا یک‌ونیم یا دو نان می‌دادند (تقریباً اندازۀ یک نان ساندویچی کوچک، به اسم صمون). گاهی هم کمتر می‌رسید. صبح که نان را همراه با [[صبحانه در اسارت|صبحانه]] می‌دادند بعضی از دوستان به‌علت گرسنگی همان لحظه هر دو نان را می‌خوردند، بعضی‌ها هم نان را تا شب نگه می‌داشتند، که شب گرسنگی کمتری بکشند. دوستانی که صبح تمام نان را خورده بودند تا شب باید گرسنگی می‌کشیدند. با این دو نان سیر نمی‌شدیم، ولی بالأخره یک چیزی خورده بودیم. بیشتر دوستان برای این‌که بتوانند ظهر و شب هم مقداری نان برای خوردن داشته باشند تقسیم‌بندی می‌کردند. یکی را صبح می‌خوردند و نصفۀ دیگر را ظهر و نصفش را هم شب با آن تکه گوشت یا آبگوشت می‌خوردند، که گوشه‌ای از شکمشان را پر کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول روز درهای اتاق‌ها باز بود. فقط یک‌بار برای آمارگیری می‌رفتیم توی حیاط و آمارگیری می‌کردند. باز برمی‌گشتیم داخل اتاق‌ها تا غروب. شب آمار می‌گرفتند، بعد می‌فرستادند داخل اتاق‌ها. هرچه آدم داخل راهرو بود به زور داخل اتاق‌ها می‌فرستادند و درِ اتاق‌ها و دست‌شویی را هم قفل می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب که می‌شد درِ اتاق‌ها و حتی دست‌شویی را می‌بستند. تنها لطفی که می‌کردند، آن‌هایی که زخم‌هایشان یک‌خورده شدت بیشتری داشت می‌گذاشتند در راهرو بخوابند و موجب می‌شد از تعداد نفرات اتاق کم شود. مثلاً از اتاق اول، من و چهار نفر، که شدت جراحتمان زیاد بود، اجازه دادند در راهرو بخوابیم. تنها مزیتش این بود که می‌توانستیم پاهایمان را دراز کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا روز به هر مصیبتی بود می‌گذشت، اما امان از شب‌های [[زندان الرشید]]! چون داخل یک اتاق 3×4 حدود 45 ‌نفر [[اسیران جنگ|اسیر]] بودند. حتی جا برای نشستن نبود؛ حالا چطور می‌خوابیدیم قصۀ پر غصه‌ای دارد. وقت خواب نصفی از دوستان دورتادور اتاق، به‌صورت زجرآوری، تا نیمه‌های شب باید می‌نشستند و نصف دیگر پاها به‌صورت جمع‌شده در کنار افراد نشسته قرار می‌گرفت و سرها هم روی شانۀ طرف مقابل؛ یعنی شانۀ من می‌شد بالش بعدی تا نصفه‌شب، دوباره جاها عوض می‌شد و افرادی که نشسته بودند، تا صبح به همین وضعیت می‌خوابیدند. خواب که چه عرض کنم! فقط چشم‌ها بسته بود، چون هیچ‌گونه حرکت یا چرخشی نمی‌توانستند انجام بدهند. در طول روز وضع بهتر بود، چون در راهرو باز بود و تعدادی داخل راهرو می‌رفتند تا از شدت فشار کمتر شود و مقداری قدم می‌زدند و برمی‌گشتند و با افراد داخل اتاق جابه‌جا می‌شدند یا چند نفری داخل دست‌شویی می‌رفتند و می‌ایستادند، مقداری استراحت می‌کردند. اما شب که می‌شد دیگر نه راهرویی بود و نه آن سرویس وحشتناک! چون در اتاق را قفل می‌کردند، فقط یک اتاق کوچک می‌ماند، با 40- 45 نفر آدم در اتاقی 3×4! چگونه بنشینی، چگونه بخوابی! چاره‌ای نداشتیم، باید به هر مکافاتی بود می‌نشستیم. بالأخره پاها جمع، دورتادور دیوار به هر مکافاتی بود، مانند قوطی کنسروماهی به‌صورت فشرده، در کنار هم قرار می‌گرفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[زندان الرشید]] بغداد، صرف‌نظر از [[غذای اسارت|غذا]] و مداوا نکردن زخم‌ها و جای ناچیز، بیشترین چیزی که ما را اذیت می‌کرد بحث دست‌شویی بود. در طول روز که درِ اتاق‌ها و دست‌شویی باز بود مشکل کمتری داشتیم. فقط مشکل [[کمبود آب]] بود، که فقط یکی‌دو ساعت اول صبح [[آب]] داشتیم. بقیۀ روز از [[آب]] خبری نبود و هیچ‌گونه طهارتی انجام نمی‌شد، و بیشتر اوقات با همان دست‌های غیربهداشتی غذا می‌خودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند روزی که در زندان سازمان امنیت ([[استخبارات]]) بودیم، یک گوشۀ اتاق خالی بود، سیمان بود، می‌رفتی آن گوشه، به‌هرحال راحت می‌شدی! اما اینجا، نه جایی بود که بشود کاری انجام بدهی، نه اجازه می‌دادند در شب از اتاق بروی بیرون. حالا اینجا چه‌کار می‌کردیم؛ آفتابه‌های داخل دست‌شویی را شب می‌آوردیم داخل اتاق، بعضی اتاق‌ها هم یک پارچ‌ پلاستیکی کوچکی داشتند که در هنگام شب اگر آبی پیدا می‌شد آب می‌کردیم و می‌بردیم داخل اتاق برای کسانی‌که تشنه می‌شدند بتوانند از آن استفاده کنند. یکی دیگر از کارایی‌های آفتابه و پارچ این بود که بعد از خالی‌شدن، از نصفه‌شب به بعد به‌عنوان اضطراری برای دست‌شویی استفاده می‌شد. زمانی‌که آفتابه پر می‌شد از بچه‌های زخمی که داخل راهرو بودند می‌خواستند که این پارچ یا آفتابه را ببرد و در محوطۀ دست‌شویی خالی کند! چون درهای اتاق نرده‌ای بود می‌شد پارچ و آفتابه را رد کنی و خوشبختانه درِ سرویس بهداشتی هم نرده‌ای بود. صبح این پارچ شسته و دوباره برای آب‌خوردن استفاده می‌شد. آفتابه‌ها هم شسته و در طول روز در دست‌شویی استفاده می‌شد. اما مشکل اصلی اینجا بود، داخل اتاق 3×4 و حداقل چهل نفر، اگر کسی مجبور می‌شد چه‌کار باید می‌کرد، هیچ چاره‌ای نداشت جز این‌که در میان جمع و همان‌طور که نشسته بود این کار را می‌کرد. سخت‌تر از آن زمانی بود که یکی از بچه‌ها با وضعیت بد بهداشتی اسهال می‌شد و مکافاتی می‌شد، هم برای خود فرد و هم افرادی که کنارش بودند، که هم بوی بد را تحمل کنند و هم اوضاع بد محیط را، حالا بگو‌ من کجا خوابیده بودم؟ بله، جای من دقیقاً کنار در نرده‌های دست‌شویی بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک خاطره بگویم از تخلیۀ پارچ ادرار: یکی از بچه‌ها رفت این پارچ پر از دست‌شویی را بگیرد و بیاورد، خالی کند، اما از بدشانسی این پارچ از لای میله‌های درِ آهنی داخل محوطۀ دست‌شویی نمی‌رفت. با فشار زیاد پارچ را می‌خواست از داخل نرده رد کند، از بدبختی همه‌اش ریخت روی سر من، که کنار نرده خوابیده بودم! یک‌وقت به خودم آمدم که زخم‌های سروصورتم با این ادرار شست‌وشویی کامل داده شده بود. با این ترشح کلی نجس شدم، ولی چاره‌ای نداشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب تا صبح هم کار بعضی از بچه‌های مجروح، که توی راهرو بودند، همین بود که ظرف دست‌شویی‌ را از لای نرده‌ها بگیرند و ببرند داخل محوطۀ سرویس بهداشتی خالی کنند. مجروحانی که در راهرو خوابیده بودند هم خواب درستی نداشتند، فقط چون پایشان را می‌توانستند موقع خواب دراز کنند کمی راحت‌تر بودند. از نظر فشار و کمبود جا، ما پنج نفر مجروح کنار هم عملاً کتابی می‌خوابیدیم. وضع بهتری از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی داخل اتاق نداشتیم، اما چون پاهایمان دراز بود از داخل اتاق راحت‌تر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان الرشید بحث درمان هم مثل دست‌شویی مشکل داشت. تنها درمانی که انجام شد در یک یا دو مرحله مقداری باند برای پانسمان آوردند و دوستانی که کمی بهیاری بلد بودند کسانی که زخم‌هایشان شدید بود به محوطه می‌بردند و فقط پانسمان می‌کردند. آن هم در حد عوض‌کردن پانسمان بود، نه بیشتر. چون وقتی زخم‌هایم عفونت کردند هیچ‌گونه دارویی و نه حتی شست‌وشویی انجام نشد. کمبود باند و عفونت و چرکی‌شدن زخم‌ها باعث شد که صبح که بیدار می‌شدم تمام باندها کثیف، پر چرک و عفونت بود و چاره‌ای نداشتم جز این‌که باند‌های کثیف قبلی را بشورم و دوباره استفاده کنم، ولی با دست‌های پر از زخم و عفونت نمی‌توانستم. دوستانی بودند که مخلصانه در کمک به مجروحان همیشه پیش‌قدم بودند. ازجمله کسانی که کمک زیادی به من کردند بسیجی باصفا آقای حسین محمدی‌مفرد بود. ایشان هر روز صبح باندهای کثیف مرا باز می‌کرد و در همان یک‌ساعتی که داخل دست‌شویی آب می‌آمد سریع می‌رفت می‌شست و پهن می‌کرد و با باندهایی که خشک شده بود دوباره زخم‌ها را پانسمان می‌کرد. این روال هر روز من در سلول‌های زندان الرشید بغداد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لطف خدا بود که زخم‌ها و عفونت‌ها بدون دارو، بعد از چند هفته، به تدریج خوب شدند و خوشبختانه مشکل خاصی ایجاد نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدم‌رسیدگی به جراحات و عفونت‌های مجروحان ازجمله شهید حیدر گلبازی سرانجام باعث شهادت ایشان شد. شهادتی که برای همیشه در تاریخ ثبت گردید. ایشان در تاریخ 4/۱۰/1365 (عملیات کربلای4) از ناحیۀ کمر و ستون فقرات آسیب جدی دیده بود. با تنی مجروح به [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] نیروهای بعثی درمی‌آید و بعد از مدتی از [[بیمارستان]] به [[زندان الرشید]] منتقل می‌شود. عدم‌رسیدگی به مجروحان ازجمله این شهید عزیز، که سرتاسر بدنش را گچ گرفته بودند، باعث عفونی‌شدن شدید زخم‌ها شده و از جراحاتش چرک و عفونت بیرون می‌زده است. یکی از دوستان امدادگر، که به اتفاق سایر دوستان کار امدادرسانی به مجروحان را انجام می‌دادند، بنا به خواستۀ خود شهید قسمتی از گچ را جهت درمان عفونت‌ها باز می‌کند. به‌محض بازکردن گچ، انواع کرم‌های ریز از زیر گچ بیرون می‌آید. دست‌ها و سایر اعضای بدن این شهید عزیز، به جز سر، به‌علت آسیب به نخاع حرکتی نداشت. نگهبان بعثی وقتی برای بازرسی داخل اتاق می‌آمد به‌علت بوی آزاردهندۀ عفونت مجروحان، کلاهش را مقابل بینی‌اش می‌گرفت و هنگامی که به شهید گلبازی می‌رسید به‌علت عفونت شدید و بوی غیرقابل‌تحمل عفونت‌هایش لگدی حواله‌‌اش می‌کرد و شهید گلبازی هم با نگاهی عمیق لبخندی تحویلش می‌داد. آری، درد و رنج ناشی از جراحات و اسارت یک‌طرف، و از طرفی احساس این‌که سایر هم‌رزمان در بند از بوی متعفن جراحاتش آزار می‌بینند شهید گلبازی را بیشتر می‌آزرد، البته هم‌رزمان در بندنش هرگز به روی خود نیاوردند و این دشمن بعثی بود که به‌محض نزدیک‌شدن به پیکر نیمه‌جانش عکس‌العمل نشان می‌دادند. سحرگاه یکی روزهای آخر بهمن ۱۳۶۵ آخرین لحظات حیاتش فرارسید. دوستانی که از نزدیک شاهد شهادتش بودند دیده‌اند که در آخرین لحظات، دستش که قبل از این هیچ حرکتی نداشته روی سینه‌اش قرار می‌گیرد و به ارباب بی‌کفنش اباعبدالله‌الحسین (ع) سلام می‌دهد و تمام. بعد از شهادت، بوی عطر مسحورکننده و ناشناخته‌‌ای پیکرش را فرامی‌گیرد، رایحه‌ای که هرگز به مشام بچه‌ها نرسیده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهای بعثی زمانی‌که برای بردن تن بی‌جانش وارد اتاق می‌شوند فکر می‌کنند یکی از اسرا عطر استفاده کرده است، لذا تلاش آن‌ها در یافتن عطر بی‌نتیجه می‌ماند. سرانجام همه متوجه می‌شوند این رایحه بهشتی است. آری، اگر حسینی باشی سرور و سالار شهیدان خود به ملاقات تو خواهد آمد. نگهبان عراقی، که همیشه با مجروحان برخورد خشونت‌آمیز داشت، بعد از شهادت شهید گلبازی و بعد از این‌که متوجه می‌شود بوی عطر از بدن مطهر شهید است می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«والله هذا شهید.» (به‌خدا این شهید است.) &amp;lt;/blockquote&amp;gt;پیکر پاک شهید گلبازی در سال 1381 به آغوش وطن بازگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب‌ها که درها بسته می‌شد، امکان رفت‌وآمد به قسمت دست‌شویی نبود و بعضی از دوستان به‌علت محیط غیربهداشتی و سوء[[تغذیه]] به اسهال مبتلا می‌شدند و چاره‌ای جز قضای حاجت در همان محیط نبود. یک اتاق 3×4 که بیش از چهل نفر و به‌صورت فشرده کنار هم قرار گرفته بودند و لذا طرف را به گوشه‌ای از اتاق هدایت و با حایل‌کردن پیراهنی به‌عنوان پوشش، طرف مجبور بود داخل پارچ آب‌خوری یا آفتابه قضای حاجت کند. تصوّر کنید، در اتاق کوچکی با انبوه جمعیت، جدای از درد ناشی از [[بیماری در اسارت|بیماری]] اسهال، طرف بخواهد در همان مکان خود را راحت کند، و این از نظر روحی چقدر زجرآور بود. البته محیط به‌علت عفونت زخم‌های مجروحان و عدم‌استحمام و البسۀ آلوده و بوی عرق با لباس غواصی که نزدیک به دوماه از تنشان بیرون نیامده بود و... غیرقابل‌تحمل و مشمئزکننده بود، اما ما به آن عادت کرده بودیم. تازه برای شستن همین ظرف، آب کافی در اختیار نبود و بدتر از آن این‌که مجبور بودیم از همان ظرف برای آب‌شرب هم استفاده کنیم. لذا بالاجبار به هنگام شست‌وشو در حد رفع نجاست اکتفا می‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باندهایی که برای بستن زخم‌ها استفاده می‌کردیم چندبار مصرف بود. چون باند نمی‌دادند باند قبلی را هر روز می‌شستیم و دوباره استفاده می‌کردیم، که عملاً برای بهبود زخم‌ها تأثیری نداشت. چون باند فقط با مقدار کمی [[آب]] شسته شده بود، بدون این‌که ضدعفونی شود، فقط چرک و خونش از بین می‌رفت. همین‌قدر می‌دانستی که این باند دیگر چرک و خون ندارد، وگرنه از نظر بهداشتی که تأثیری نداشت. وقتی باندها را می‌شستیم آن‌ها را روی نرده‌های کثیف درِ اتاق پهن می‌کردیم، وقتی خشک می‌شد دوباره استفاده می‌کردیم، که باعث عفونت بیشتر می‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزهایی که در الرشید بودیم، وقتی به‌عنوان آمار ما را در محوطۀ جلوی زندان می‌بردند [[شکنجه]] و کتک‌زدن حتمی بود، و هر روز و گاهی یک روز در میان این پذیرایی گرم و مهمان‌نوازی را داشتیم. &amp;lt;ref&amp;gt;قادری، حسینعلی (1404). [[این فصل را با من بخوان]]، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
* [[شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [[تنبیه و شکنجه]] &lt;br /&gt;
* [[شکنجه های جسمی]] &lt;br /&gt;
* [[شکنجه های روحی و روانی]]&lt;br /&gt;
* [[تمایز بین خشونت و شکنجه در اسارتگاه‌های عراق]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
روزهای سخت اسارت/ از دوش آب سرد تا شکنجه با کابل و [[شوک الکتریکی]]، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/h005ci4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مراد شفیعی&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:تنبیه و شکنجه]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه های جسمی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه های روحی و روانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:رادیو]]&lt;br /&gt;
[[رده:استخبارات]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه]]&lt;br /&gt;
[[رده:بازجویی در اسارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:بازجویی در استخبارات]]&lt;br /&gt;
[[رده:زندان الرشید]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای اسیر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=12063</id>
		<title>سید علی اکبر ابوترابی فرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=12063"/>
		<updated>2026-09-19T17:56:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=سید علی اکبر ابوترابی فرد|image=[[پرونده:سید آزادگان.jpg]]|caption=روحانی و اسیر آزاده ایرانی ملقب به سید آزادگان.|header1=مشخصات|label2=نام و نام خانوادگی|label3=تاریخ تولد|data2=سید علی‌ اکبر ابوترابی‌ فرد|data3=05 آبان 1318|label4=تاریخ اسارت|data4=30 مهر 1360|label5=تاریخ وفات|data5=12 خرداد 1379}}&#039;&#039;&#039;روحانی و اسیر آزاده ایرانی ملقب به [[سید آزادگان]].&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تولد و پرورش ==&lt;br /&gt;
سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در 5 آبان‌ماه 1318 در شهر قم دیده به جهان گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش آیت‌الله سید عباس ابوترابی‌فرد، فرزند سید ابوتراب مجتهد، صاحب رساله عملیه و از مراجع تقلید قزوین و کلیددار آستان امامزاده حسین قزوین بود. مادرش دختر آیت‌الله سید محمدباقر علوی قزوینی از مراجع تقلید مدعو شیخ عبدالكریم حائری مؤسس حوزه علمیه در قم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی‌اکبر تا کلاس پنجم ابتدایی را در مدارس قم سپری کرد و کلاس ششم ابتدایی را در مدرسه مسعود قزوین به پایان رساند. در 1333، با تأسیس دبیرستان دین و دانش به دست آیت‌الله دکتر بهشتی در قم، تحصیلات متوسطه را در این مدرسه آغاز کرد و ادامه آن را در دبیرستان حکیم نظامی با اخذ دیپلم ریاضی پی گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پایان یافتن دوره تحصیلات متوسطه با پیشنهادهایی نظیر ادامه تحصیل در دانشکده خلبانی یا اعزام به آلمان ازطرف دوستان و بستگان، مواجه شد، اما عدم رضایت باطنی پدر بر این امر و درخواستش از فرزند برای آشنایی با مقدمات ادبیات عرب و علوم اسلامی قبل از اتخاذ هر تصمیم، مسیر آینده او را به‌کلی دگرگون کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی‌اکبر در بهار 1340 راهی مشهد شد و مقدمات علوم حوزوی را در محضر [https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1 حاج شیخ علی‌اکبر الهی خراسانی] و به‌ویژه در محضر [https://wiki.ahlolbait.com/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C حاج شیخ مجتبی قزوینی] فرا گرفت. وی تا 1342 در مشهد و در مدرسه نواب تحصیل کرد و پس از آن، راهی قم شد. شرح لمعه، مکاسب و رسائل و کفایه را در محضر آیات [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%20%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C شیخ علی پناه اشتهاردی]، [https://hawzah.net/fa/Mostabser/View/62122/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%D9%88%DB%8C-%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C سید علی لنگرودی]، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%86%DB%8C شیخ علی مشکینی] و [https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C حسین وحید خراسانی] فرا گرفت. ورود او به قم مصادف با تنش‌ها و درگیری‌های بهار 1342 بود. او، که پیش از این سخنانی را درباره فعالیت‌های سیاسی فدائیان اسلام و موافقان و مخالفان آن شنیده بود، در این برهه فرصت دیدن مبارزه سیاسی یک شخصیت دینی را در رفتار امام خمینی به‌دست آورد؛ هنگامی‌كه در یکی از آغازین روزهای 1342 ایشان را مشاهده کرد که با تعدادی از همراهان در حال رفتن به مدرسه فیضیه بود و علی‌رغم دستور حکومتی قصد اقامه عزا برای شهدای آن را داشت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حضرت امام با آن اراده قوی و خلل‌ناپذیر به‌سمت فیضیه حرکت می‌فرمودند. وقتی به صد متری نیروها رسیدیم، همه آنها گارد گرفتند. حدود پنجاه متری اینها که رسیدیم، گلنگدن‌ها را کشیدند. شاید به سی متری که رسیدیم، به فرمان فرمانده­شان نیروهای خط مقدم و خط دوم به زانو نشستند و نشانه‌روی کردند، کافی بود فرمان آتشی داده می‌شد، یک نفر از این جمع و حضرت امام زنده نمی‌ماندند. ولی حضرت امام هیچ اعتنایی به این صحنه نکردند با همان اطمینان خاطر و آرامش، که ابتدا به‌سمت فیضیه پیش می‌رفتند، به مسیر خود ادامه دادند. تقریباً به فاصله کمتر از هشت متری رسیده بودیم که فرماندهی به نیروها دستور داد که تیراندازی نکنند و راهرویی باز کنند.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قبادی، محمد (1388). [[پاسیاد پسر خاک]]. زندگی و زمانه حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر ابوترابی. تهران: سوره مهر،ص.230.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این رویداد، تأثیر عمیقی بر ابوترابی‌فرد گذاشت و او را به شخصیت و راه امام خمینی علاقه‌مند كرد؛ همین مسئله باعث شد در زمان تبعید ایشان به ترکیه و سپس عراق، تصمیم به ادامه تحصیل در نجف بگیرد. سید علی‌اکبر در نجف، کفایه‌الاصول را در محضر [https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%BA%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C آیت‌الله میرزا علی آقای غروی تبریزی] به پایان رساند و در درس خارج فقه وی نیز حاضر شد. از دوره خارج فقه و اصول [https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C آیت‌الله وحید خراسانی] در زمان اقامت در نجف بهره برد و ارتباط نزدیکی با ایشان داشت. امام خمینی یکی دیگر از مراجع تقلید مقیم نجف بود که ابوترابی‌فرد در درس ایشان حاضر می‌شد. علاوه‌براین، ابوترابی‌فرد در نجف با برخی شاگردان عارف بزرگ [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C سید علی قاضی] نیز محشور بود و از معارف الهی بهره‌مند گردید.ابوترابی‌فرد در 1346 در نخستین سفر خود به کشور، با دختر حاج علی‌اکبر محمدزاده (صدیقی)- نوه دختری حاج محمدصادق یزدی- ازدواج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مردادماه 1349 درحالی‌که قصد انتقال تعدادی از اعلامیه‌های امام خمینی به مناسبت شهادت [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C آیت‌الله محمدرضا سعیدی] را داشت، به دست مأموران [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9 ساواک] بازداشت شد و به تحمل 6 ماه حبس تأدیبی محکوم شد. این اتفاق همچنین باعث ممنوعیت بازگشت او به نجف شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد پس از آزادی از زندان، با [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 سید علی اندرزگو] آشنا شد. [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو]، روحانی مبارزی که در ترور حسنعلی منصور نیز نقش داشت، به مشی مسلحانه در مبارزه با رژیم پهلوی معتقد بود. وی پس از ترور منصور، سال‌ها به‌صورت مخفیانه و با هویت‌های گوناگون، به [[تغذیه]] مالی و تسلیحاتی گروه‌های مخالف رژیم پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ضربه بزرگ [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9 ساواک] به [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%D9%82_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%86) سازمان مجاهدین خلق] در 1350 و تغییر ایدئولوژی این سازمان به مارکسیسم در 1354، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو] در فهرست افراد تحت‌تعقیب [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9 ساواک] و نیز افراد تصفیه‌شده مجاهدین قرار گرفت و عرصه فعالیت برای او بیش از پیش تنگ شد. ابوترابی‌فرد در چنین شرایطی، نقش واسطه میان [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو] و تأمین‌کنندگان مالی او را ایفا می‌کرد و به جذب نیروهای مسلمان جداشده از مجاهدین می‌پرداخت. این ارتباط تا زمان شهادت [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88 اندرزگو] در شهریور 1357 ادامه یافت. حمایت مالی از مبارزان و زندانیان سیاسی، سفر به فلسطین و لبنان، ارتباط وثیق با اعضای گروه‌های مبارز اسلامی مانند موتلفه و علمای مبارز و دیدار با تبعیدی‌ها، برخی فعالیت‌های ابوترابی‌فرد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است. ابوترابی‌فرد در ۱۳۵۶، زمانی که آیت‌الله خامنه‌ای در ایرانشهر تبعید بود، به‌اتفاق پدر و دایی‌اش، سید علی‌اصغر علوی، به دیدار ایشان رفتند و دو روز میهمان ایشان و دیگر مبارزان بودند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب اسلامی، ابوترابی‌فرد مسئولیت‌های متعددی از حفاظت مجموعه تاریخی سعدآباد تا کمیته انقلاب و امداد قزوین را عهده‌دار شد. با برگزاری اولین دوره انتخابات شوراها در قزوین، او بیشترین رأی را به‌دست آورد و به سِمَت ریاست شورای شهر برگزیده شد. وی در طول دوران مسئولیت خود، حل مشکلات اقشار مختلف مردم و اتخاذ مشی جذب در برخورد با گروه‌های فکری گوناگون را سرلوحه فعالیت‌های خود كرد. ابوترابی‌فرد با آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] راهی جبهه‌ها شد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی متوجه شدم شهید دکتر چمران به‌عنوان نماینده رهبر انقلاب عازم جبهه شده و در اهواز فرماندهی جنگ‌های نامنظم را برعهده گرفته است، من هم با گذراندن یک دوره فشرده نظامی در اواسط مهر 1359 در همان اولین ماه آغاز دفاع مقدس راهی اهواز شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1381). خاطره‌های معنوی، حماسه‌های ناگفته. تهران: امید آزادگان،ص.10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;    ازجمله عملیات‌هایی که ابوترابی‌فرد در ستاد جنگ‌های نامنظم در آن شرکت داشت، عملیات شناسایی و بازپس‌گیری روستای دُب حردان، شکست محاصره سوسنگرد و پاک‌سازی تپه‌های الله‌اکبر از وجود دشمنان بعثی بود. آخرین عملیاتی که ابوترابی‌فرد در ستاد جنگ‌های نامنظم، برعهده گرفت، شناسایی تپه‌های رملی برای آزادسازی شهر بستان بود. در این عملیات، دشمن ابوترابی‌فرد و دو تن از همرزمانش را شناسایی می‌كند و ایشان را پس از جنگ و گریز به دام می‌اندازد و اسارت ایشان آغاز می‌شود. نیروهایی که از عقب شاهد درگیری و تعقیب و گریز ابوترابی‌فرد بودند، پنداشتند که او به شهادت رسیده است. دکتر چمران نیز در پاسخ به تماس تلفنی دکتر ابراهیم یزدی یادآور شده بود: «در شرایطی که او محاصره و گلوله‌باران شده بود 99 درصد شهید شده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;یزدی، ابراهیم (1383). یاد[[نامه]] شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران، چ سوم. تهران: قلم،ص.261.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو هفته بعد از این اتفاق، دکتر چمران در مقاله‌ای در روزنامه کیهان خبر شهادت او را اعلام كرد. دکتر چمران، فرمانده جنگ‌های نامنظم، در نوشته خود راجع به رشادت‌های ابوترابی‌فرد در روزنامه کیهان سه‌شنبه ۹ دی ۱۳۵۹ چنین نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«من شهادت می‌دهم سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد با همه وجود در راه خدا و اعتلای اسلام و پیروزی انقلاب و شکست جبهه کفر تا آخرین رمق حیات خود جنگید تا در آغوش شهادت فرو رفت. من شهادت می‌دهم که اولین کسی بود که به همراه گروه چریکی خود وارد دب حردان معروف شد و ضربات سختی به دشمن زد که بالاخره او را وادار به عقب‌نشینی کرد. ابوترابی‌فرد در نخستین روزهای پس از اسارت، لحظات سخت و وحشتناکی را سپری كرد. نیروهای بعثی، برای گرفتن اعتراف از او به شکنجه‌های دردناکی متوسل شدند و او را بارها تا پای چوبه دار بردند. پس از چند روز او را به زندان وزارت دفاع در بغداد منتقل كردند. در این هنگام رسانه‌های ایران، خبر شهادت ابوترابی‌فرد را اعلام کردند و همین امر موجب شناسایی وی ازطرف نیروهای دشمن شد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مرا به زندانی که در نخلستان‌ها قرار داشت بردند. دیگر خودم را آماده اعدام کرده بودم. تصمیم قطعی بر کشتن من داشتند. لذا مرا در وزارت دفاع از جمع جدا کردند و به یک پادگان نظامی که یک اسیر ایرانی هم در آنجا نبود بردند. دیدم اینجا آخر خط به معنای واقعی است.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نام ابوترابی‌فرد در 30 مهر 1360 با شماره اسارت 2414 در فهرست اسرای جنگی [[صلیب سرخ]] ثبت شد و در اوایل آذرماه همان سال، به [[اردوگاه الانبار]] منتقل شد. وی از زمان استقرار در اولین اردوگاه، تا روزهای پایانی اسارت، حفظ سلامت جسم و روح را مبنای گفتار و رفتار خود قرار داد و سایر اسیران ایرانی را به رعایت آن دعوت می‌كرد و ایشان را از تنش‌هایی که باعث تحمیل هزینه‌های روحی و جسمی از ناحیه دشمن می‌شود، برحذر می‌داشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شما موظف‌اید ازنظر روحی و جسمی خود و دیگران را تا سر حد امکان حفظ کنید و به میهن اسلامی برگردید. این عمل ممکن نیست مگر با حفظ موقعیت‌ها و شناخت آنها&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد در 21 فروردین 1361 به [[اردوگاه موصل 1]] منتقل شد. این [[اردوگاه]] در زمان ورود او شرایط دشواری را می‌گذراند. مسئولین اردوگاه از اسیران خواسته بودند برایشان بلوک‌های سیمانی درست کنند، اما اسیران به گمان آنکه این کار تقویت نیروهای دشمن است، از انجام آن سر باز زده و [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] کرده بودند. نیروهای عراقی نیز برای شکستن [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] آنها محدودیت‌های مختلفی چون کم کردن جیره غذایی، کاهش زمان هواخوری و [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] بدنی را در دستور کار خود قرار داده بودند. این در حالی بود که دودستگی میان اسیران شرایط را بیش از پیش بحرانی می‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد هنگام ورود به [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] با درک وضعیت ناگوار آن، ابتدا سعی کرد تا به [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب اسیران]] خاتمه دهد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در [[اسارت و اسیران|اسارت]] همه ما مثل دونده‌هایی هستیم که باید با هم به آخر خط برسیم. اگر کسی عقب بیفتد و نفسش کم بیاید، شما نمی‌توانید بگویید من می‌خواهم بروم. اگر او جا بماند، شما مقصرید که او نفس کم آورده، .... نباید این‌طور باشد که در مقابل هم باشید، وانگهی این بلوک‌ها جلو نمی‌رود. بلوک زدن یاری کردن ظالم نیست. اینها را برای ساختمان‌سازی می‌برند... بهتر این است که ما بلوک بزنیم و درعین‌حال تبلیغمان را هم بکنیم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;( ←[[اردوگاه موصل 1|اردوگاه موصل]] 1 )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس از شکسته شدن [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]]، همبستگی میان [[اسیران جنگ|اسیران]] اولویت داشت. از‌این‌رو ابوترابی‌فرد، خود برای این مسئله پیشگام شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقایان، من با آقایان آن آسایشگاه صحبت کردم. آنها هم ایرانی‌اند. این [[قاشق در اسارت|قاشق]] من است، هرکس می‌خواهد، غذایش را بردارد و ظهر با من بیاید. آنها این‌طرف نمی‌آیند پس ما باید آن‌طرف برویم...» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درحالی‌که تدبیر ابوترابی‌فرد در حفظ آرامش و سلامت روحی و جسمی بین [[اسرا|اسرای ایرانی]] موثر واقع شد و آنان را از [[شکنجه|شکنجه‌های دشمن]] دور می‌کرد، روحیه انقلابی و شجاعت فردی ایشان به اسیران امید می‌داد و هر گونه روحیه ذلت و تسلیم‌پذیری را منتفی می‌كرد. در همین [[اردوگاه]]، هم‌زمان با حمله رژیم صهیونیستی به لبنان، در خرداد نامه‌ای را بسیار قاطع در محکومیت آن رژیم و پیروی از امام امت نوشته و از اسیران هم‌بند خواست در بالای نامه‌های خود آن را بنویسند و به نمایندگان [[صلیب سرخ]] برای ارسال به ایران تحویل دهند. در این [[نامه]] چنین آمده بود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... پروردگارا چشم به راه هستیم تا به رهبری روح خدا، اسرائیل تبهکار را از تمامی سرزمین‌های مسلمین بیرون رانده و عظمت مسلمین را به جهانیان بنمایانیم و برای اقتدار و سربلندی پرچم لااله‌الاالله کسب انتصار بنماییم و آنان را به ذلت و خواری که همانا وعده الهی است بنشانیم. در این رابطه ما همگی اینجا وفادار و پایبند به تصمیمات امام امت و دولت هستیم و هر لحظه آماده جانبازی و شهادت در راه خدا هستیم و از شما نیز می‌خواهیم محکم و با وحدت هرچه بیشتر گوش به دستورات امام و دولت باشید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;علیدوست قزوینی، علی (1385). [[ابر فیاض(کتاب)|ابر فیاض]]. قم: عرش اندیشه،ص.79.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگرچه ابوترابی‌فرد در بازگشت آرامش به [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] نقش بسزایی داشت، اما پس از گذشت سه ماه، او را به‌سبب گزارش منفی یکی از افسران بعثی به زندان وزارت دفاع در بغداد فرستادند. اتفاقی که حاج محمد، فرمانده عراقی [[اردوگاه موصل 1|اردوگاه موصل 1،]] نیز به آن راضی نبود. انتقال او از [[اردوگاه موصل 1|موصل 1]] و همچنین سایر بدرفتاری‌های مسئولین اردوگاه نظیر [[شکنجه]] و [[تنبیه در اسارت|تنبیه]] جانبازان، موجب اعتراضاتی در [[اردوگاه]] شد. اعتراضاتی که در چهارم مردادماه 1361 به تنش و درگیری کشیده شده و موجب شهادت دو تن از اسیران به نام‌های محمد سوری و امیر بامیری‌زاده شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد پس از دو ماه حبس در زندان وزارت دفاع، در 22 شهریور 1361، به [[اردوگاه موصل 3]] منتقل شد و به کمک سایر اسیران مجموعه برنامه‌هایی را جهت به‌وجود آوردن تشکیلاتی منظم، که سلامت روح و جسم [[اسرا]] را تأمین کند، تدارک دید. وی همچنان به اتخاذ مشی معتدل و ملایم، با نیروهای عراقی تأكید داشت و سایر اسیران را از انجام رفتارهای تحریک‌آمیز بر حذر می‌داشت. برگزاری کلاس‌های مختلف و انجام فعالیت‌های متنوع ورزشی از مسائلی بود که همواره مورد تأیید و تشویق ابوترابی‌فرد قرار می‌گرفت. او [[آموزش]] معارف قرآنی و نهج‌البلاغه را برعهده داشت و در کلاس زبان انگلیسی نیز شرکت می‌‌کرد. وی ثواب عمل اسیرانی را که به ساماندهی فعالیت‌های ورزشی اردوگاه همت می‌گماردند، از [[نماز]] شب خود بیشتر می‌دانست. این مسائل باعث به‌وجود آمدن محیطی سالم در [[اردوگاه]] شد و تعجب ناظران صلیب سرخ را برانگیخت. چراکه برخلاف [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] کشورهای دیگر، تعداد کمی از اسرای ایرانی از مشکلات شدید روانی رنج می‌بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد در مدت [[اسارت و اسیران|اسارت]] خود بارها به اردوگاه‌های مختلف منتقل شد و با صبر و استقامتی مثال‌زدنی، سعی در تلطیف شرایط برای همرزمان اسیرش داشت. [[اردوگاه موصل 2|اردوگاه‌های موصل 2]]، [[اردوگاه موصل 4|موصل 4 قدیم]]، [[اردوگاه رمادی 3|رمادی 7،]] [[اردوگاه تکریت 5|تكریت 5]]، [[اردوگاه تکریت 17|17]] و [[اردوگاه تکریت 19|19]] ازجمله اردوگاه‌هایی بود كه وی بخش‌های مختلف اسارتش را در آنها سپری كرد. این جابه‌جایی در اردوگاه‌ها نه به اراده ابوترابی‌فرد یا لطف فرماندهان عراقی بود بلکه لطف خداوند بر اسیران ایرانی بود و اغلب توأم با [[شکنجه]] و اذیت ایشان اتفاق می‌افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با طولانی شدن جنگ، تأكید ابوترابی‌فرد بر حفظ روحیه [[اسیران جنگ|اسیران]] و ملایمت نسبت به کسانی که از شرایط خسته شده‌اند، قرار گرفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«افرادی که عقایدشان سست و ضعیف است، مبادا کسی با آنها برخورد تند كند. ما باید با تمام وجود در خدمت آنها باشیم، کمکشان کنیم و دستشان را بگیریم و امیدوارشان کنیم و با عمل خود آنها را نسبت به آینده خوشبین نماییم. ما باید با جان و دل به این افراد عشق بورزیم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این بیان زمانی تأثیر بیشتری می‌گذاشت که [[اسیران جنگ|اسیران]] او را اولین عامل به حرف‌هایش می‌یافتند؛ آن‌چنان که می‌دیدند در کنار حسین احمدپور، اسیر مبتلا به سرطان، می‌نشیند و با او گفت‌وگو می‌کند و در فقدانش همچون پدری سوگواری می‌كند، تا ذوالفقار 25 ساله که در اوج ناامیدی در یکی از سلول‌های انفرادی [[اردوگاه موصل 1]] دست به [[خودکشی در اسارت|خودکشی]] می‌زند و ابوترابی‌فرد را در اندوهی بزرگ فرو می‌برد و به سرزنش سایر همبندان خوشحال او وا می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پایان یافتن [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و ملایم‌تر شدن رفتار نیروهای عراقی نسبت به [[اسرا]]، بارقه‌های امیدی از آزادی در میان آنان نمایان شده بود. در چنین وضعیتی، انتشار خبر رحلت امام خمینی&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt; ضربه سنگینی به روحیه اسیران وارد کرد. ابوترابی‌فرد اگرچه از شنیدن این خبر بسیار ناراحت بود، اما با سخنانی سعی کرد از اندوه این اتفاق برای همراهانش بکاهد: امام&amp;lt;sup&amp;gt;(ره)&amp;lt;/sup&amp;gt; می‌فرمود: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«من هرگز شما فرزندانم را از یاد نخواهم برد. می‌دانست که شما را نخواهد دید. به دیگران وصیت می‌فرمود که اینها را به همان چشم نگاه کنید که من نگاه می‌کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;ابوترابی، سید علی‌اکبر (1375). از تربت کربلا، مجموعه سخنان علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در اردوگاه‌های عراق؛ به کوشش دفتر ادبیات هنر و [[مقاومت]]. تهران: حوزه هنری،ص.505.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابوترابی‌فرد در فقدان امام، با ابراز شناخت، اطمینان و وفاداری به آیت‌الله خامنه‌ای، جانشین امام، به [[اسیران جنگ|اسیران]] در بند امید می‌داد.تابستان 1369، مذاکره برای [[تبادل اسیران]] میان دو کشور به نتیجه رسید و زمینه آزادی [[اسیران جنگ|اسیران]] فراهم شد. بدین‌ترتیب سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در 24 شهریور 1369 به کشور وارد شد و با استقبال گسترده مردم و مسئولان مواجه گشت. وی کمی پس از بازگشت به کشور، به سمت نماینده ولی فقیه در امور آزادگان منصوب شد و برای تأمین معیشت، سلامت و تحصیل آزادگان گام‌های بلندی برداشت. او همچنین در انتخابات چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی شرکت کرد و ازسوی مردم تهران، به نمایندگی انتخاب شد. ابوترابی‌فرد در دوران ده‌ساله پس از آزادی و ازطریق مشارکت در مسئولیت‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه تلاش کرد تا رفتاری سالم و زاهدانه نسبت به ثروت و قدرت ناشی از این امور به جامعه عرضه كند و بیشترین ارتباط مستقیم را با مردم و اقشار مختلف داشت و با طرح شعار محوری «[[پاک باش و خدمتگزار]]» خود را وقف دردمندان و نیازمندان جامعه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی‌فرد در کنار مسئولیت‌های نمایندگی و اجرایی که برعهده داشت، به فعالیت‌های فرهنگی، مذهبی و ورزشی مبادرت می‌ورزید و آن را در مسیر تعالی فردی مؤثر می‌پنداشت. وی همچنین برنامه سفر پیاده از تهران به مشهد را- باتوجه به تجربه پیاده‌روی نجف به كربلا در دوران اقامت در عراق- هر ساله در سالگرد ورود آزادگان به میهن انجام می‌داد؛ برنامه‌ای که با استقبال فراوان آزادگان مواجه شد و تا آخرین سال زندگانی‌اش ادامه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام در 12 خرداد 1379، ابوترابی‌فرد که به همراه پدر بزرگوارش قصد زیارت حرم مطهر امام رضا&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; را داشتند، در سانحه رانندگی جان خود را از دست دادند. اعلام خبر درگذشت ایشان، اندوه بسیاری از هموطنان، همشهریان و همرزمان ایشان را موجب شد. مراسم تشییع باشکوهی برای ایشان در تهران و قزوین برگزار شد و در نهایت پیکر این پدر و فرزند خستگی‌ناپذیر در حرم امام رضا&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; آرام گرفت. [[انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به‌ رهبری انقلاب و اسیران ایرانی|رهبر معظم انقلاب اسلامی]] در پیام تسلیت خود به مناسبت ارتحال این فقید سعید چنین فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... پس از سال‌ها حضور در میدان‌های مبارزه دشوار با نظام طاغوتی و پس از مشارکت شجاعانه در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|صحنه‌های جنگ تحمیلی]]، سال‌های درازی محنت اسارت در دست دشمن نابه‌کار و فرومایه را چشیده و مبارزه‌ای دشوارتر از گذشته را در اردوگاه‌هایی آغاز کرد که او در آنها همچون خورشیدی بر دل‌های اسیران مظلوم می‌تابید و چون ستاره‌ای درخشان، هدف و راه را به آنان نشان می‌داد و چون [[ابر فیاض(کتاب)|ابری فیاض]]، امید و ایمان را بر آنان می‌بارید...»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه كنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[روحانیت]]&lt;br /&gt;
* [[زندگینامه سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
* [[عرصه های سیاسی زندگی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[دوران اسارت سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[ورزش و سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
* [[اقدامات و مواضع سیاسی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[رحلت امام خمینی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برای مطالعه بیشتر ==&lt;br /&gt;
رستمی‌نسب، عباسعلی (1380). راست‌قامتان تاریخ. چ دوم. کرمان: دانشگاه شهید باهنر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
«[[پاک باش و خدمتگزار|پاك باش و خدمت گزار]]» مستند زندگی سید علی اكبر ابوترابی از [[رادیو]] فرهنگ، قابل بازیابی از http://radiofarhang.ir/NewsDetails/?m=0691387&amp;amp;n=1203651&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مروری بر زندگینامه و فعالیت‌های آزاده سرافراز حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر ابوترابی فرد، قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;http://www.imam-khomeini.ir/fa/n147587/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلمی از [[سید آزادگان]]، حجت السلام ابوترابی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/i62018a&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت یک الماس درخشان، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/urx3r9y&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیم به او که اسارت را اسیر بزرگی خود کرد، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/x9165w8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایتی از ایثار سید آزادگان، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/e59hs6t&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی‌ اکبر ابوترابی؛ شمع محفل اسرا، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/r07c6d4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی برای تمام فصول| بهار اسارت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/j54g23m&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره امام خامنه‌ای از سخنرانی [[سید آزادگان]] پس از آزادی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/C480p&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید سید علی اکبر ابوترابی به روایت تصویر، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/t1YF2&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره آزاده سعید اوحدی از حاج آقا ابوترابی فرد، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/h0822be&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
وحید امیرخانی&lt;br /&gt;
[[en:Abu Tarabi Fard, Seyyed Ali Akbar]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:روحانیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:زندگینامه سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:عرصه های سیاسی زندگی سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران اسارت سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:ورزش و سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D8%B3%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=12062</id>
		<title>سلسله درس‌های ابوترابی در اسارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D8%B3%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=12062"/>
		<updated>2026-09-19T17:51:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* نویسنده مقاله */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سلسله درس‌های [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در اسارت 1&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صلیبی‌ها آمده بودند تا [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها را جمع‌آوری کنند. پیام‌ها اغلب همین کارت پستال بود. یکی از [[اسرا]] کنار باغچه نشسته بود و مشغول نقاشی گلی بود تا برای نامزد خود ارسال کند. این جوان دو ماه پس از عقد به [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] درآمد و از لذت ایام خوش ازدواج محروم مانده بود. زیر گل فقط دو کلمه نوشت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«دوستت دارم.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نقاشی را به [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] نشان داد و گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«این گل را برای نامزدم کشیده‌ام.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] نگاهی به نقاشی انداخت و گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آقاجون، زرد رنگ خوبی نیست. شما که در شرایط سختی از او جدا شده‌ای، بهتر است از رنگ قرمز استفاده کنی که نماد عشق، اشتیاق و نشانه‌ی حیات است.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] زیر لب با خانواده‌اش نجوا می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;کاش در کنارم بودید تا به ‌جای این گل قرمز، عشق تشنه‌ی نهفته در درونم را به شما هدیه می‌کردم. آیا وقت آن خواهد رسیده که در زمانی قابل ‌توجه و سرِ فرصت متعلق به هم باشیم؟ یقین دارم این بهار، آخرین خزان ما در [[اردوگاه]] باشد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نامه]] را تا کرد و به صلیبی‌ها داد. زیر [[نامه]] درخواست کرده بود که باز هم [[عکس]] فرزندانش را برایش ارسال کنند. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;محمودزاده، نصرت‌الله (1403). [[خاکی آسمانی|خاکی‌ آسمانی]]، تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سلسله درس‌های [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در اسارت 2 ====&lt;br /&gt;
[[اسرا]] برای اولین‌بار به میمنت این پیروزی دو شب از ماه [[رمضان در اسارت|رمضان]] را در خارج از آسایشگاه، در حیاط [[اردوگاه]] افطار کردند و تا سحر قدم زدند. آن‌ها به‌راحتی می‌توانستند به هر آسایشگاهی که دل‌شان می­خواست بروند. هر آسایشگاه مراسم دعای خاصی داشت و تا سحر مشغول مناجات بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در این چند روز بیش ‌از حد [[ورزش]] کرد و تصمیم گرفت قبل از مراسم دعا فضای آسایشگاه را شاد کند. دنبال فرصتی بود تا سربه‌سر عادل بگذارد. از ته آسایشگاه سروصدای او را شنید. خیلی جدی به دایی‌حمید که مردی شوخ‌طبع بود، گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«برو خمپاره‌ی صدوبیست را صدا بزن، کارش دارم.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ـ خمپاره‌ی صدوبیست کیست، حاج‌آقا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ عادل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیدا کردن عادل کار ساده‌ای بود، طبق معمول داشت برای [[اسرا]] لطیفه می‌گفت. دایی‌حمید پرید وسط بساط او و گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«جناب خمپاره‌ی صدوبیست، حاج‌آقا با شما کار دارد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;چند نفر با کنجکاوی دور [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] نشستند و با او همراه شدند. وقتی می‌افتاد به شوخی و سربه‌سر یکی گذاشتن، از سوژه‌های جدید استفاده می‌کرد و برای [[اسرا]] جذاب بود. در حالی ‌که به خنده‌اش ادامه می‌داد، گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«می‌دانی عادل، تو عین گلوله‌ی خمپاره صدوبیست هستی. هرجا که می‌خواهی وارد شوی، اول صدایت می‌آید، بعد خودت آنجا هوار می‌شوی. تو با این کارهای غیرقابل پیش‌بینی خودت عراقی‌ها را هم سر کار گذاشته‌ای.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه زدند زیر خنده. عادل ترجیح داد این‌بار خمپاره‌ای شود که نه صدای پرتابش شنیده شود و نه هنگام انفجار عمل کند. ابوترابی عادت داشت به کسانی که خدمات ویژه انجام می‌دهند، هدیه بدهد. او که از قبل برای عادل نقشه‌ای کشیده بود، ترجیح داد هدیه را همان‌ جا به او بدهد. آن روز عادل تا عصر باغچه‌‌ی حیاط را تروتمیز کرده بود. از حال‌وهوای خمپاره‌ی صدوبیست بیرون آمد، خوشحال و خندان جلو رفت و بسته‌ای را از [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] تحویل گرفت. [[اسرا]] اصرار کردند همان‌ جا بسته را باز کند و [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] هم قبول کرد. عادل جعبه را باز کرد. ناگهان شلوار و گیوه‌های گل‌آلود خود را که در باغچه جا گذاشته بود، مشاهده کرد. هاج‌ ‌و واج مانده بود. خنده‌های بلند و ممتد [[اسرا]] در آسایشگاه پیچید و خودش هم خنده سر داد. زیرچشمی به ابوترابی نگاه می‌کرد که روی دو زانو می‌زد و می‌خندید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ به سروان جمال دستور دادم لباس‌ و گیوه‌ی شما را بشوید، اما رفته بود خدمت صدام و مجبور شدم این هدیه را به‌همین صورت به شما بدهم. فکر کردی خانه‌ی خاله است که یکی پشت سرت راه بیفتد و وسایلت را جمع و تمیز کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شب، قرعه‌ی شوخی ‌به نام عادل افتاده بود و [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] پرده‌ی سوم را برایش آماده کرد. چند‌بار به او توصیه کرده بود سیگار را ترک کند، اما نپذیرفته بود. روز قبل از کسی که با او ایاق‌تر بود، خواست مخفیانه در درون سیگار او کمی گوگرد کبریت بریزد. آن فرد با مهارت این کار را انجام داد و آن سیگار را در جیب عادل گذاشت. او پس از جمع‌ کردن لباس و گیوه‌ی گلی، خواست یک سیگار روشن کند تا حالش جا بیاید. بلند شد و کنار پنجره رفت تا دودش کسی را اذیت نکند، ولی ابوترابی برخلاف همیشه گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آقا عادل، لازم نیست بروی کنار پنجره،‌ همین‌ جا سیگارت را بکش.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عادل تعجب کرد، کبریت کشید و سیگار را روشن کرد. ناگهان سیگار در دستش منفجر شد. [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در میان شادی وصف‌ناپذیر [[اسرا]] آن‌جا را ترک کرد و رفت تا خود را برای [[بازی در اسارت|بازی]] فردا آماده کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسرا]] خود را برای یک بازی جذاب آماده کرده بودند. ناگهان [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] اعلام کرد فردا خود در یک ‌سمت زمین والیبال در برابر شش نفر [[بازی در اسارت|بازی]] خواهد کرد. در بین [[ورزش|ورزش‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها، بازی والیبال با نشاط‌تر بود و عده‌ای دور زمین والیبال حلقه زدند. [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] وسط زمین ایستاد و [[بازی در اسارت|بازی]] آغاز شد. صحنه‌ی زیبایی بود. ابتدا برایش نفس‌گیر بود، ولی در ادامه نقاط ضعف شش بازیکن حریف دستش آمد و به بازی مسلط شد. تمام شش بازیکن‌ مشتاق بودند به تور نزدیک شوند تا خودشان آبشار بزنند. او اما توپ را به انتهای زمین می‌انداخت و با همین روش تمرکزشان را به هم می‌زد. وقتی هم آبشار می‌زد کسی قادر به مهار آن نبود. [[بازی در اسارت|بازی]] به مراحل پایانی نزدیک شد و تمام [[اسرا]] او را تشویق می‌کردند؛ به‌خصوص وقتی با مهارت توپ­ را از تمام نقاط زمین جمع می­کرد و آن شش نفر را از نفس می‌انداخت. او در تمام بازی حالت تهاجمی داشت و سرویس و آبشارهایش را با ریسک بالا می‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بازی در اسارت|بازی]] در فضایی از نشاط و شادابی تمام شد. چند نفر از [[اسرا]] یک متر سیم‌ خاردار را به ‌صورت حلقه درست کردند‌ و تعداد زیادی برگ بوته‌ی گوجه و فلفل و گل‌های هرز باغچه را با نخ به سیم بستند. این حلقه‌ی ‌گل ماهرانه درست ‌شده و زیبا به نظر می‌رسید. [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] حلقه‌ی‌ گل را گرفت و از بین بازیکنان به پیرمردی اشاره کرد که جلو بیاید. پیشانی او را بوسید و آن حلقه را به گردن او انداخت. صدای سوت [[اسرا]] بالا رفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پیرمرد اغلب اوقات در جمع حاضر نمی‌شد و دچار افسردگی شده بود. زمانی [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] متوجه این حالت او شده بود که دو [[نامه]] از خانواده‌ی خود را مرتب می‌خواند و فکر می‌کرد. وقتی مشکلات خود را با [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در میان گذاشت، او درصدد فرصتی بود تا از این حالت خلاصش کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بازی در اسارت|بازی]] حرفه‌ای در [[اردوگاه]] جا افتاد و وقت اغلب [[اسرا]] در طول روز به فعالیت بدنی می‌گذشت. شب که به آسایشگاه برمی‌گشتند، راحت به خوابی خوش فرو می‌رفتند. نوبت به مسابقات فوتبال رسید. عراقی­‌ها یک تیم تشکیل دادند و برای مسابقه اعلام آمادگی کردند. آن روز [[سید علی اکبر ابو ترابی فرد|ابوترابی]] خودش هم در لیست بازیکنان تیم قرار گرفت. عراقی‌ها بهترین فوتبالیست‌­ها را از سایر [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها آورده بودند. بازی با سوت داور عراقی شروع شد. عراقی‌ها در بیست دقیقه‌ی اول، بازی را در اختیار گرفتند، اما تا دقیقه‌ی چهل، دو گل­ از [[اسرا]] دریافت کردند. [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در بین دو نیمه، متوجه تغییر روحیه‌ی عراقی‌ها از این شکست شد. ممکن بود با پیروزی بر آن‌ها بیش ‌از حد تحقیر شوند. افراد تیم را جمع کرد و گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«طوری در نیمه‌ی دوم بازی کنید که آن‌ها برنده‌ی میدان باشند. ما غیر از این مسابقه کارهای دیگری هم با آن‌ها داریم. آخرین بازی این اسارت وقتی است که به ‌سلامت این [[اردوگاه]] را ترک ‌کنیم؛ مسابقه‌ای که یک داور بین‌المللی آن را قضاوت خواهد کرد چه کسی برنده‌ی نهایی این جنگ خواهد بود. بنابراین، تا دقیقه‌ی آخر جدی بدوید، اما گل نزنید.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بازیکنان پذیرفتند و وارد زمین شدند. وقتی عراقی‌ها اولین توپ را وارد دروازه‌ی [[اسرا]] کردند، به‌قدری خوشحالی می­کردند که ورق ‌بازی به همان سمت برگشت که مطلوب ابوترابی بود. عراقی‌ها با انرژی و انگیزه‌ی بهتری نسبت به نیمه‌ی اول بازی می‌کردند. دیگر قرار نبود به غیرت [[اسرا]] بر بخورد که جبران کنند. آن روز، [[اردوگاه]] غرق در جشن و سرور بود؛ روزی که عراقی‌ها انگیزه‌ای برای شلاق زدن و اذیت [[اسرا]] نداشتند و تا نیمه‌شب در شادابی و نشاط به سر می‌بردند. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سلسله درس‌های [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در اسارت 3 ====&lt;br /&gt;
[[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در یکی از اتاق‎‌های طبقه‌‌ی دوم ساختمان شماره‌ی دو اسکان داده شد. در کنارش یک جوان مجروح قرار داشت که به‌شدت درد می‌کشید. [[اسرا]] او را اکبر صدا می‌زدند و چون آدم سمجی بود، در [[اردوگاه]] قبلی خیلی شدید مورد ضرب ‌و شتم مأموران عراقی قرار گرفته بود. [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] پیشانی او را بوسید و گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«شما باید قبول کنی که اکنون یک [[اسیران جنگ|اسیر]] هستی. با این‌ها لج نکن.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بعد، لباس‌­های خون‌آلود او را درآورد و دشداشه و زیرپوش خود را از کیسه بیرون آورد و تنش کرد. به بغل‌دستی خود سفارش کرد که از او مواظبت کند تا لباس­های او را بشوید. محل شست‌وشوی لباس در انتهای سالن بود. کمی صبر کرد تا خلوت شد و افتاد به چنگ زدن لباس خونی اکبر که جوانی قدبلند و خوش‌سیما بود. داشت فکر می‌کرد چطور احساسات این جوانان را مهار کند تا بتواند سبک زندگی در [[اردوگاه]] را برایشان ترسیم کند. همین‌طور که لباس اکبر را می‌شست، به این فکر می‌کرد که چطور می‌تواند سلامت [[اسرا]] را حفظ کند. هرچه به زنده ماندن این [[اسرا]] ارتباط نداشت، بی‌ارزش بود. برای او بقا در [[اردوگاه]] یک اصل بود، حتی اگر لازم باشد در مواردی با عراقی‌ها کنار بیاید. فداشدن در این راه بهتر از مبارزه با افسرانی بود که تحقیر کردن [[اسرا]] برایشان نوعی [[سرگرمی]] بود و از فریاد [[اسرا]] در زیر تازیانه‌های پی‌درپی لذت می‌بردند. داشت فکر می‌کرد، چطور عفریت مرگ، غریزه‌ی زنده ماندن را در چنگال خود می‌گیرد؛ کشاکشی جانکاه ‌که گاه منجر به از دست دادن جوانانی می‌‌شد که ناگهان از روی احساسات تصمیم‌ می‌گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی لکه‌های خون اکبر را از روی لباسش پاک می‌کرد، رؤیای عشق به مادرش را از فرسنگ‌ها راه دور نیز به اهداف خود اضافه می‌کرد. این ارزش‌ها در وجود [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] باعث می‌شد که نه‌فقط زنده ماندن را در برابر ترس از مرگ قرار ندهد، بلکه برعکس، با شجاعت به جدال با مرگ فکر می‌کرد. به‌همین‌دلیل آرزوی شهادت در میان آن گودال را کاملاً دخالت در کار خدا می‌پنداشت و به خودش می‌گفت، تا خواسته‌هایی را که تصور می‌کنی حقت است زیر پا له نکنی‌، به خواسته‌هایی که مستحق آن هستی، نمی‌رسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصمیم گرفت یک‌بار دیگر دروسی را که در دوران حضور در نجف پای درس امام خمینی فراگرفته بود، مرور کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که لباس می‌شست، غرولند یک افسر نیروی هوایی توجهش را جلب کرد؛ افسری که هنوز نمی‌خواست قبول کند یک [[اسیران جنگ|اسیر]] است. اگر این افسر تسلیم واقعیت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] می‌شد، زندگی جدیدی را آغاز می‌کرد و روزی می‌رسید که حتی از شستن لباس هم لذت ببرد. اگر می‌دانست که راه تقویت عزت‌ نفس از این مسیر است، حتماً به آن تن می‌داد. وقتی انسان با هر عقیده و مرامی نتواند از شعور، آزادی درونی و ارزش فردی خود بهره ببرد، حتی به زندگی پایین‌تر از حیوان تن می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لکه‌ی خون و چرک پیراهن اکبر کاملاً تمیز شد و بعد محکم آن را چلاند تا در هوای آبان‌ماه زودتر خشک شود. در همین چند دقیقه که او اکبر را ترک کرده بود، یکی از اسرایی که [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] را از زندان وزارت دفاع می‌شناخت، به اکبر گفته بود چه کسی دارد لباسش را می‌شوید و با این کیفیت از او پرستاری می‌کند. [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] با یک لیوان [[آب]] و کمی شکر که از قبل برای خودش ذخیره کرده بود، وارد شد و گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«خیلی خون از بدنت رفته. این را بخور تا جان بگیری.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اکبر آرام و با وقار لیوان را گرفت و سر کشید. طبق توافق فرمانده [[اردوگاه]] و افسران ایرانی، سرگرد کاشانی، که مورد قبول اکثر [[اسرا]] بود، به‌ عنوان [[ارشد اردوگاه]] انتخاب شده بود. مردی با چهره‌ای شاداب و باانگیزه که یاد گرفته بود چطور با افسران عراقی ارتباط برقرار کند. این افسر ژاندارمری که در روزهای اول جنگ در شلمچه به [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] درآمده بود، به‌سرعت متوجه نفوذ کلام ابوترابی در بین [[اسرا]] شده و در اتاق او مستقر شد. اگرچه تصور می‌کرد این مرد روحانی چیزی از قوانین نظامی نمی‌داند، اما احساس می‌کرد او همان گمشده‌ی [[اردوگاه]] باشد و دانستن قواعد نظامی در اردوگاهی که [[اسرا]] با سلایق مختلف زیر یک سقف دورهم جمع شدند، چندان کاربردی ندارد.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرِ ظهر با سوتی که در محوطه به صدا درآمد، همه وارد آسایشگاه‌ شدند و طبق معمول افتادند به پچ‌پچ کردن. خبرها مثل برق در آسایشگاه‌ها پخش می‌شد و عمده‌ی گفت‌وگوها بر اساس شایعات بود. این شایعات توسط یکی که معلوم نبود چه هدفی را دنبال می‌کند، ساخته می‌شد و به سرعت در تمام آسایشگاه‌ها پخش می‌شد. اغلب شایعات درمورد خبرچین‌هایی بود که برای چند پاکت سیگار اخبار درِگوشی [[اسرا]] را به عراقی‌ها می‌رساندند. این مدل اخبار خیلی زود اوج می‌گرفت؛ تا به حدی که همه نسبت به‌هم مشکوک شده و ذهن [[اسرا]] را پریشان‌تر کرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] تلاش می‌کرد که این پچ‌پچ‌ها را کم‌رنگ کند. چند نفر از [[اسرا]] به بدترین شکل گرفتار پریشان‌گویی شده و در انتظار مرگ بودند. [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] به کمک تعدادی از [[اسرا]] تمام شب با این بیماران همراه می‌شدند تا به آن‌ها یاد بدهند چطور رفتار و افکار امیدوارکننده داشته باشند؛ رفتار و افکاری که معنای زندگی داشته باشد. این پریشان‌‌فکری پس از مدتی به کمک [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] کمتر شد. همین موضوع فرمانده [[اردوگاه]] را به‌شدت نگران کرد و تصمیم گرفت به افرادی که به نظام ایران احساس تعلق بالایی ندارند، امتیاز بیشتری بدهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه روز قبل، پاسداری ‌به‌ نام یعقوب که در قصرشیرین به [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] درآمده بود، به این [[اردوگاه]] منتقل شد و به ‌سرعت با [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] ارتباط برقرار کرد. شب‌ها تا دیروقت با هم در این مورد گفت‌وگو می‌کردند که چطور با [[اسرا]] رفتار کنند تا حقایق برایشان روشن شود. [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] از او خواست تا افراد دیگری را به جمع خود اضافه کند. نفر بعدی نوروز بود که به کارهای فرهنگی علاقه‌مند بود. او برای هر آسایشگاه یک نفر را تعیین کرد تا [[اسرا]] را متوجه اهمیت اخلاق کند. [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] کاری نداشت چرا عده‌ای اهل [[نماز]] و قواعد دینی نیستند. وقتی با ‌آن‌ها به‌عنوان یک انسان، نه مسلمان، رفتار می‌کرد، به خود اجازه نمی‌داد در اعتقادات آن‌ها دخالت کند. گمان نمی‌کرد برای ورود به مرحله‌ی اول زندگی در [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] با این همه مشکلات مواجه شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سلسله درس‌های [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در اسارت 4 ====&lt;br /&gt;
شب [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] کنندگانِ خسته با کنجکاوی چشم دوخته بودند به سخنان حساب ‌شده‌ی او. انگار نیاز به اعترافی داشتند که [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در جستجوی آن بود. او تا چند روز سراغ بلوک‌زن‌ها نرفته و بیشتر به آسایشگاه اعتصابی‌ها می‌آمد. قطع کردن سخنش به‌عمد بود تا آن‌ها بیشتر فکر کنند و اندکی بعد ادامه داد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در این صورت است که [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی مخالف [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]]، گذشت و فداکاری رنج‌آور و آزاردهنده را می‌‌بینند و با این عمل خود با آنان که اعتقاد دارند این [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] باید تا رسیدن به هدف نهایی ادامه یابد، همراه خواهند شد. آیا شما موفق شدید که تمام [[اسرا]] را وارد [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] کنید؟ آیا آن‌ها موفق شدند که شما را متقاعد کنند با هم [[ماجرای بلوک زنی در اردوگاه موصل 2|بلوک]] بزنید؟»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] تا چند روز دیگر به استدلال [[اسرا]] گوش ‌داد و هیچ قضاوتی نکرد. وقتی به آسایشگاه هفت رفت، [[ارشد اردوگاه]] در برابرش ایستاد و طلبکارانه گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«من ستوان‌محمد هستم. یک نظامی که در خرمشهر اسیر شدم و هیچ علاقه‌ای هم به اعتقادات این‌هایی که از روی گستاخی چهار ماه در اثر [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] [[شکنجه]] شدند، ندارم. بگذار راحتت کنم، همه می‌دانند من هنوز به شاهنشاه آریامهر وفادار هستم و اِبایی هم ندارم این ارادت را بیان کنم. من برای وطنم جنگیدم و چشمم کور، [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را تحمل ‌کنم، اما نه با لجبازی و استقبال از مرگ برای هیچ و پوچ. کمی تأمل کرد. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;یک نگاه به [[اسرا]] انداخت که با دقت به حرفش گوش می‌دادند. این ستوان با اعتمادبه‌نفس ادامه داد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ضمناً، خیلی هم با عراقی‌ها صمیمی‌ام. در این آسایشگاه به‌وفور سیگار پیدا می‌شود. هشت ماه است که [[آب|آب‌]] ما با این [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی معترض تو یک جو نمی‌رود. اگر هم به‌عنوان ریش‌سفید آمده‌اید، به روی چشم، اما با ما مدارا و با آن‌ها مروت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[خاکی آسمانی]]&lt;br /&gt;
* [[کتاب هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:دوران اسارت سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
درس فراموش‌نشدنی شهید «[[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی‌فرد]]» به سربازان بعثی، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/czftd25&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
فرزانه قلعه قوند&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%B5_%D8%B9%D8%B6%D9%88_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%85%D9%88%D8%B5%D9%84_1&amp;diff=12061</id>
		<title>نقص عضو رضا شریفی‌راد در اردوگاه موصل 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%B5_%D8%B9%D8%B6%D9%88_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%85%D9%88%D8%B5%D9%84_1&amp;diff=12061"/>
		<updated>2026-09-19T17:46:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* کتابشناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی از تجربه‌های مشترک همه اسیران ایرانی در اردوگاه‌های رژیم بعثی عراق عبور از تونلی بود که به آن «[[تنبیه تونل مرگ|تونل مرگ]]» یا «تونل وحشت» یا «تونل گوشتی» یا «کوچه مرگ» می‌گفتند. &amp;lt;ref&amp;gt;این مقاله حاصل گفت‌وگوی نویسنده با آزاده سرافراز رضا شریفی‌راد است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسیران جنگ|اسیران]] در بدو ورود به [[اردوگاه]] یا هنگام انتقال به اردوگاهی دیگر با این تونل مواجه می‌شدند. سربازان عراقی درحالی‌که وسایلی نظیر باتوم، کابل، نبشی، چوب، طناب‌های ضخیم، تسمه و مانند آن در دست داشتند با فاصله یک تا دو متر از یکدیگر در دو ستون، روبه‌روی هم، قرار می‌گرفتند و راهرو یا تونلی را می‌ساختند که [[اسرا|اسیران]] باید از آن گذر می‌کردند. با عبور هر اسیر، آوار ضربات این وسایل بر سر و صورت و دست و پا و کمر فرود می‌آمد و گاه منجر به آسیب‌هاي جدي بدني يا نقص عضو می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزهای پایانی سال 1362، در [[اردوگاه موصل 1]] &amp;lt;sup&amp;gt;(موصل 2 قدیم یا موصل بزرگه)&amp;lt;/sup&amp;gt;، چشم رضا شریفی‌راد هنگام عبور از [[تنبیه تونل مرگ|تونل مرگ]] در اثر برخورد کابل سرباز عراقی آسیب جدی می‌بینید و به قول پزشک عراقی که می‌گوید &#039;&#039;&#039;«عَلَی‌الاَبَد مو شوف»&#039;&#039;&#039;، بینایی‌اش را از دست می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
رضا شریفی‌راد در سال ۱۳۴۰ در همدان به دنیا می‌آید. در سال ۱۳57 موفق به اخذ مدرک دیپلم می‌شود. پس از تهاجم گسترده رژیم بعث عراق به خاک ایران، در آذرماه ۱۳۵۹ به عضویت [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] همدان درمی‌آید. بیست‌و‌دوم تیرماه 13۶۰ به همراه ۲۹ پاسدار دیگر عازم منطقه سرپل‌ذهاب و جایگزین نیروهای قبلی می‌شود. عملیاتی که طرح‌ریزی شده بود، به‌سبب لو رفتن آن توسط نیروهای [[نفوذی]] به تعویق می‌افتد و باعث ناراحتی و بلاتکلیفی نیروها می‌شود. صبح روز ۹ شهریور، غم و اندوه زیادی فضای پادگان ابوذر را دربر می‌گیرد، چرا که خبر موثق انفجار دفتر نخست‌وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر از اخبار سراسری پخش می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بچه‌ها به‌صورت خودجوش، محزون و سینه‌زنان، به خیابان‌های پادگان سرازیر شدیم. نوحه می‌خواندیم و سینه می‌زدیم. از همان‌جا تصمیم به عملیات گرفته شد. نیروهای پاسدار و بسیجی با نیروهای ارتشی ادغام و گروه‌های عملیاتی را تشکیل دادیم و عصر روز ۱۰ شهریور از شهرک‌ المهدی سرپل‌ذهاب به محورهای معین‌شده حرکت کردیم.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی اسارت ==&lt;br /&gt;
با پاتک‌ سنگین دشمن، تعدادی از نیروها مجروح می‌شوند، بی‌سیم‌چی نیز به شهادت می‌رسد و ارتباط با عقبه مختل می‌شود و شریفی‌راد به همراه همرزمانش به [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] نیروهای بعثی درمی‌آید. آنها را از ارتفاعات قراویز به قصرشیرین منتقل می‌کنند که آن زمان در اشغال عراقی‌هاست. پس از بازجویی اولیه، به نفت‌شهر و لانه‌کفتری (کبوتری) و سپس به [[استخبارات]] منتقل می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شریفی‌راد در تاریخ ۲۴ شهریور وارد اردوگاه [[عنبر]] می‌شود و پس از ثبتِ نامش در فهرست صلیب سرخ، شماره اسارتِ ۲۴۹۴ را می‌گیرد. پس از حدود هفت ماه به همراه ۱۵۰ نفر از اسیران به [[اردوگاه موصل 1]] قدیم &amp;lt;sup&amp;gt;(2 جدید)&amp;lt;/sup&amp;gt; و حدوداً بعد از ۲۳ ماه به تاریخ ۱۸ اسفند 13۶۳ به [[اردوگاه موصل 2]] قدیم &amp;lt;sup&amp;gt;(1 جدید یا موصل بزرگه)&amp;lt;/sup&amp;gt; منتقل می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به دروازه اردوگاه رسیدیم. ما در اتوبوس اول بودیم. دستور تخلیه دادند. یکی یکی از صندلی اول پیاده شدیم. از درِ نفررو وارد راهرو شدیم که دو فرمانده بالای پله ایستاده بودند و ظاهراً اسیران را با شمارش تحویل یکدیگر می‌دادند. در این راهرو که دو طرفِ آن سربازان عراقی مستقر بودند خبری از ضرب‌وشتم نبود! تا اینکه وارد حیاط اولیه اردوگاه، که محل رفت‌وآمد خود عراقی ها بود، شدیم. صحرای محشر اینجا بود! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محوطه نیمه‌تاریک بود. به فاصله هر دو متر، سربازان عراقی در دو ردیف و روبه‌روی هم و مجهز به کابل، شلاق، فانسقه، چوب و بعضاً هم نبشی آهن ایستاده و آماده پذیرایی از ما بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین لحظه ضرب‌وشتم‌ها شروع شد. از هر طرف می‌رفتی، می‌خوردی. نفرات اول رفته بودند و کیسه‌هایشان بر زمین افتاده بود. من هم با دمپایی دویدم که به آنها برسم. کیسه‌ام را به حالت سپر بالای سرم قرار دادم که سرم محفوظ بماند و از ناحیه سر صدمه نبینم. ضربه کابلی به دستم اصابت کرد و پنجه دست راستم سرّ شد. کیسه را رها کردم و به سرعتم افزودم. آن سرباز ناشناخته، که پشت من بود، بیشتر به من حمله کرد. با خود فکر می‌کردم که [[فرار]] کنم و از دستش نجات پیدا کنم که پایم گیر کرد به وسایل دوستان که کف حیاط رها شده بود و به زمین افتادم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگهبان با کابلی که به دست داشت چند تایی به من زد و به عربی ‌گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
’بلند شو، بلند شو، [[آمار]]، [[آمار]].‘می‌ترسیدند مبادا اسیری در جایی مخفی شود و بعداً [[فرار]] کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متوجه منظورش شدم. دستانم را که روی زمین قرار دادم تا بلند شوم، از پشت‌سر کابلی به من زد و کابل در صورتم کمانه کرد. همان لحظه برقی از چشم چپم پرید. متوجه شدم که صورتم زخمی شده است. فکرش را نمی‌کردم که چشمم صدمه دیده باشد. بلافاصله، خودم را به زمین انداختم و دست راستم را به حالتی از سپرْ بالش سرم قرار دادم و با دست چپ، صورتم را لمس کردم. حس کردم که دستم گرم و مرطوب شد. سرباز ول‌کن نبود و دائم مرا می‌زد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فریاد زدم یا ابوالفضل، یا عباس &amp;lt;sup&amp;gt;(شنیده بودم که عراقی‌ها از اسم حضرت عباس وحشت دارند و برای ایشان خیلی احترام قائل هستند)&amp;lt;/sup&amp;gt; و دست خونی‌ام را هم نشان دادم و با عربی دست‌وپا شکسته‌ای به او گفتم: &amp;lt;blockquote&amp;gt;’أنَا مو شوف‘ &amp;lt;sup&amp;gt;[من نمی‌بینم]&amp;lt;/sup&amp;gt;. این صحنه و اسم &amp;lt;sup&amp;gt;(حضرت)&amp;lt;/sup&amp;gt; عباس را که شنید، مرا رها کرد و رفت.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;هر اتوبوسی که وارد اردوگاه می‌شود و اسیران را از آن پیاده و از آنها با [[ضرب‌وشتم اسیران در ماه رمضان|ضرب‌و‌شتم]] پذیرایی می‌کنند، شریفی‌راد نیم‌خیز می‌شود و دومرتبه از شدت ضعف بی‌حال می‌شود و می‌افتد. تا اینکه [[ارشد اردوگاه|ارشد]] سربازها متوجه شریفی‌راد و مجروحیت چشم او می‌شود:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«با صدای بلند به نگهبانان تشر زد و گفت: ’قُندره، مواظب باشید از ناحیه سر کسی را نزنید. از سر به پایین بزنید. یک اسیر از چشم مجروح شده است.‘» و با احتیاط زیر بغل شریفی‌راد را می‌گیرد و او را می‌برد کنار دیوار. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;پس از اینکه آخرین اتوبوس وارد اردوگاه و اسیرانی آن پذیرایی می‌شوند، ماجرای چشم شریفی‌راد را به اطلاع فرمانده اردوگاه می‌رسانند. او دستور می‌دهد با [[بیمارستان]] تماس بگیرند و اتاق عمل را برای فردا آماده کنند. نیمه‌شب، شریفی را به [[درمانگاه]] اردوگاه می‌فرستند که مسئول ایرانی آن و دستیارش، با حداقل امکانات، صورت او را شست‌وشو داده و چشم چپ او را با باند و گاز استریل می‌بندند.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردا صبح، زود شریفی‌راد را به [[بیمارستان]] اعزام می‌کنند و بلافاصله او را به بخش جراحی و سپس به اتاق عمل می‌برند:   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وقتی به هوش آمدم، روی تخت داخل اتاقی بودم و یک سرباز جلو در از من و اتاق مواظبت می‌کرد. روز سوم، دکتر میان‌سالی با درجه سرگردی و موهای جوگندمی وارد اتاق شد. مستقیم آمد کنار تخت من و پانسمان چشمم را بررسی کرد و پرسید:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;’چشمت درد دارد؟‘ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اشاره گفتم: ’نه. ‘ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره کرد به پانسمان و پرسید: ’کی آن را تعویض کرده‌اند؟‘&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«گفتم: ’یوم القبل.&amp;lt;small&amp;gt;&amp;lt;sup&amp;gt;‘(روز قبل)&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;/small&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ناراحت شد و با عصبانیت به سرباز نگهبان گفت: ’هذا خیاط‘&amp;lt;small&amp;gt;&amp;lt;sup&amp;gt;(چشم ایشان بخیه شده)&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;/small&amp;gt; و دستور داد روزی سه بار قطره و پماد بزنند و پانسمان عوض شود. با اشاره دست و نشان دادن قطره و پماد به من هم تأکید کرد که روزی سه بار تکرار گردد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شریفی‌راد را، پس از حدود دو هفته بستری در [[بیمارستان]]، به [[اردوگاه]] برمی‌گرداندند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی وارد اردوگاه شدم، دوستان اطرافم حلقه زدند و از وضعیت بیمارستان و جراحی و چشمم پرسیدند. دکتر عراقی وقتی مرا دید گفت: ’علی‌الابد، مو شوف.‘&amp;lt;small&amp;gt;&amp;lt;sup&amp;gt;(تا ابد نمی‌بینی)&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;/small&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;با خونسردی و لبخند در جوابش گفتم: ’الله کریم.‘» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;بعد از حدود یک هفته تا ده روز، شریفی‌راد را به [[بیمارستان]] می‌فرستند تا بخیه‌های چشم تخلیه‌شده را بکشند. یک هفته در [[بیمارستان]] بستری می‌شود و مجدداً او را به [[اردوگاه]] برمی‌گردانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تنبیه تونل مرگ]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه موصل 1]]&lt;br /&gt;
* [[وقایع مهم اردوگاه موصل 1]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
روایت دکتر حسین قاسم‌زاده از تلاش عراقی‌ها برای نقص عضو اسرا، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/ehq343m&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مسعود امیرخانی&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;br /&gt;
[[en:Reza Sharifi Rad`s loss of sight in Musel camp 1]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه موصل 1]]&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع مهم اردوگاه موصل 1]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%B7%D9%86&amp;diff=12060</id>
		<title>بازگشت آزادگان به وطن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%B7%D9%86&amp;diff=12060"/>
		<updated>2026-09-19T17:42:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:بازگشت ازادگان.png|بندانگشتی|تصویر بازگشت آزادگان|236x236پیکسل]]&#039;&#039;&#039;روز بازگشت اسیران ایرانی در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق به میهن.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیست‌وشش مرداد‌ماه 1369، روزی به‌یادماندنی در تقویم ملی ایرانیان است. این روز تاریخی و باشکوه، یادآور بازگشت اولین گروه از آزادگان به وطن است. آزادگان با [[مقاومت]] حماسی خود در زندان‌های رژیم صدام، به تعبیر مقام معظم رهبری، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C حضرت آیت‌الله خامنه‌ای]، «آبروی ملت ایران را حفظ کردند» و با سرافرازی به کشور بازگشتند. آنان با دست‌هایی خالی و دل‌هایی سرشار از ایمان و اراده‌هایی استوار در برابر دشمن ایستادند و ارتش بعثی را از دستیابی به اهدافش در شکستن اراده اسیران، در پاسداری از اصول و ارزش‌های انقلاب اسلامی ناکام کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ هشت‌ساله]] که به پایان رسید، به‌نظر می‌رسید که موانع تبادل [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] برطرف شده است، ولی بهانه‌جویی‌های رژیم صدام و کارشکنی سردمداران این رژیم ضدبشری، در مسیر رسیدن به توافق نهایی صلح موجب شد مدت [[اسارت و اسیران|اسارت]] آزادگان دو سال دیگر به درازا بکشد و آنان صبورانه در انتظار آزادی به سر ببرند. روزها سپری می‌شد و بهانه‌جویی‌های رژیم صدام ادامه داشت. در شرایطی که هیچ‌ نشانه‌ای از آزادی به چشم نمی‌خورد، صدام دست به ماجراجویی تازه‌ای در منطقه خلیج فارس زد و در حمله‌ای برق‌آسا، کشور کویت را به اشغال خود درآورد. این حادثه کورسوهای امید به بازگشت را در میان آزادگان از میان برد و شرایط را پیچیده‌تر و مبهم‌تر از گذشته کرد. اشغال کشور کویت، در صدر اخبار جهان قرار گرفت و موضوع اجرای [https://fa.wikifeqh.ir/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8 قطعنامه 598] و بند سوم این قطعنامه را، که ناظر بر آزاد کردن اسرای دو کشور ایران و عراق بود، در هاله‌ای از ابهام فرو برد. به‌همین‌علت اغلب [[اسیران جنگ|اسیران ایرانی]] در تحلیل‌های خود به این نتیجه رسیدند که [[اسارت و اسیران|اسارت]] آنان طولانی‌تر خواهد شد و تا فروکش‌کردن فتنه جدید صدام باید خود را برای تحمل شرایط دشوار زندگی در [[اسارت و اسیران|اسارت]] آماده کنند. اما برخلاف تصور آنها، همین حادثه سبب شد تا رژیم صدام، به‌خاطر آنكه می‌خواست نیروهای خود را از مرزهای شرقی عراق به جنوب منتقل كند، به خواسته مسئولان جمهوری اسلامی برای تبادل [[اسرا]] تن دهد و با پذیرش دوباره [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%87%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B1%DB%B9%DB%B7%DB%B5_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1#:~:text=%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%DB%B1%DB%B9%DB%B7%DB%B5%D8%8C%20%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%20%D8%A8%D9%87%20%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86,%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%20%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%20%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85%20%D8%B4%D8%AF. معاهده 1975 الجزایر]، زمینه برای رهایی آنان فراهم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعلان غیرمنتظره خبر آزادی ==&lt;br /&gt;
بعدازظهر 24 مرداد 1369 درحالی‌که آزادگان یک روز عادی را سپری می‌کردند، گوینده تلویزیون عراق اعلام کرد که به‌زودی خبر مهمی پخش خواهد شد و از بینندگان خواست برای شنیدن این خبر مهم، منتظر بمانند. به دنبال‌ آن تلویزیون عراق شروع به پخش سرودهای مهیج زمان جنگ کرد و اعلان خبر را به تأخیر انداخت. گوینده‌ پس از پخش [[سرود در اسارت|سرود]]، دوباره بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و همان جمله را تکرار کرد. تمام آزادگان  [[اردوگاه موصل 1]] از محوطه [[اردوگاه]] به اتاق‌های خود رفتند و منتظر شنیدن خبر مهم شدند! سرانجام گوینده تلویزیون ظاهر شد و آخرین [[نامه]] صدام به حجه‌الاسلام‌والمسلمین [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C_%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C علی‌اكبر هاشمی رفسنجانی]، رئیس‌جمهور وقت ایران، را قرائت کرد. او در این نامه شرایط ایران را پذیرفت و اعلام کرد‌:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... با این تصمیم ما دیگر همه‌چیز روشن شده و بدین‌ترتیب همه آنچه را که می‌خواستید و بر آن تکیه می‌کردید، تحقق می‌یابد و دیگر اقدامی جز مبادله اسناد باقی نمی‌ماند.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در ادامه نیز به‌عنوان حسن نیت تأكید کرد که عراق آمادگی دارد تا کار مبادله اسرای دو کشور را آغاز کند و اولین گروه هزار نفری اسرای ایرانی را آزاد نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    پخش این خبر موجی از شادی را در میان آزادگان ایجاد کرد. آزادگان [[اردوگاه موصل 1]] همدیگر را در آغوش می‌کشیدند و به یکدیگر تبریک می‌گفتند. همه به محوطه [[اردوگاه]] بازگشتند و از یکدیگر نشانی و شماره تلفن می‌گرفتند. وقت آزاد‌باش به‌طور معمول، رأس ساعت 16/30 به اتمام می‌رسید و آزادگان به اتاق‌های خود می‌رفتند و تا ساعت 8 صبح روز بعد درها قفل می‌شد، ولی آن روز تا غروب در محوطه [[اردوگاه]] باقی ‌ماندند و خبری از نواختن سوت [[آمار]] و داخل‌باش نشد. عراقی‌ها اجازه دادند ساعات بیشتری در محوطه باقی‌ بمانند.  حادثه اشغال کویت برای آزادگان مصداق این آیه قرآن کریم بود &amp;lt;blockquote&amp;gt;«عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم... شاید از چیزی اکراه داشته باشید، درحالی‌که همان‌چیز برای شما نیک است.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;تصور اغلب [[اسیران جنگ|اسیران]] از حمله عراق به کویت و اشغال آن کشور، بد و آن را موجب ادامه [[اسارت و اسیران|اسارت]] می‌دانستند، ولی همین‌ حادثه به‌ظاهر بد، زمینه‌ساز پذیرش شرایط ایران و آزادی آنان از قید [[اسارت و اسیران|اسارت]] شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بیم و امید ==&lt;br /&gt;
رژیم صدام در اذهان [[اسرا]] رژیمی عهد‌شکن تلقی می‌شد. تجربه طولانی زندگی در [[اسارت و اسیران|اسارت]]، این باور را ایجاد و تقویت کرده بود. به‌رغم روشن شدن افق رهایی، اندکی تردید در ذهن اسرا وجود داشت. آنان احتمال می‌دادند با وجود اعلان رسمی موافقت صدام با آزادی [[اسرا]]، ممکن است این تصمیم به‌سرعت عوض شود و شرایط به حالت اولیه برگردد. آن شب تا صبح روز بعد، این تردید در میان آزادگان وجود داشت و آنان، رهایی خود را قطعی نمی‌دیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 25 مرداد، افق آزادی روشن‌تر شد. صبح این روز عراقی‌ها اعلام کردند [[اسرا]] براساس شماره کارت [[اسارت و اسیران|اسارت]] آزاد خواهند شد. اکثر قدیمی‌ترین آزادگان در اردوگاه‌های موصل به‌خصوص [[اردوگاه موصل 1]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;در شمال عراق به سر می‌بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[اردوگاه موصل 1]]، مبدأ تبادل ==&lt;br /&gt;
اولین گروه هزار نفری از [[اردوگاه موصل 1]] انتخاب شدند. عراقی‌ها آنها را از بقیه جدا و هفت‌صد نفر باقی‌مانده را به طبقه بالای [[اردوگاه]] منتقل کردند. صبح روز بیست‌وپنجم، اعضای کمیته [[صلیب سرخ]] به [[اردوگاه]] آمدند و اسامی آنان را یادداشت کردند. از هرکس این پرسش را می‌کردند که آیا مایل است به ایران بازگردد یا می‌خواهد به کشورهای خارجی پناهنده شود؟ هیچ‌کس درخواست [[پناهندگی]] نکرد. بعدازظهر همان روز، کاروان هزارنفری آماده حرکت شد. اتوبوس‌ها را در ورودی [[اردوگاه]] مستقر کرده بودند. آزادگان برای نخستین‌‌بار بدون چشم‌بند و دست‌بند به بیرون از [[اردوگاه]] برده می‌شدند و می‌توانستند [[اردوگاه]] را از بیرون مشاهده کنند؛ همین‌طور وسعت آسمان و دشت وسیع پیرامون اردوگاه را. ظاهر [[اردوگاه]] از بیرون بسیار زمخت و خشن به‌نظر می‌آمد. کاروان آزادگان به‌سمت ایستگاه قطار شهر موصل و از آنجا به‌سمت بغداد و سپس به‌سوی مرز خسروی به حرکت درآمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاروان دوم، که ترکیبی از آزادگان [[اردوگاه موصل 1]] و [[اردوگاه موصل 2]] بود، صبح روز 27 مرداد 1369 ساعت 10 صبح به  مرز خسروی رسید. ساعت 10 صبح آزادگان در آنجا منتظر ماندند تا آنها را به مسئولان ایرانی تحویل دهند. از ناهار خبری نبود. [[آب]] به‌سختی یافت می‌شد. در چهره برخی از آزادگان، آثار نگرانی دیده می‌شد. [[نماز]] را اکثراً با تیمم خواندند و همچنان به انتظار ماندند. لحظات به‌کندی سپری می‌شدند. فکر بازگشت به [[اردوگاه]] همه را آزار می‌داد. ساعت حدوداً 15 بعدازظهر بود که کار مبادله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان را نفربه‌نفر به مسئولان ایرانی تحویل دادند. صدای تکبیر و صلوات به هوا برخاسته بود. دژبانان عراقی هرچه تلاش می‌کردند نمی‌توانستند اوضاع را کنترل کنند. بچه‌ها از نقطه صفر مرزی عبور کردند و در اتوبوس‌های ایرانی نشستند. اتوبوس‌ها که به حرکت در‌آمدند، آنها نفس راحتی کشیدند. از عمق جان احساس می‌کردند که واقعاً آزاد شده‌‌اند. در طول جاده‌های شهرهای مرزی مردم به‌صورت انبوه، به استقبال آمده بودند. صحنه‌های شورانگیزی به چشم می‌خورد. استقبال مردم شهرهای «کرند» و «اسلام‌آباد» باشکوه بود. مرد و زن و پیر و جوان حضور داشتند. در ورودی شهر کرمانشاه نیز مردم استقبال خوبی به‌عمل آوردند. کاروان آزادگان در پادگان «الله‌اکبر» کرمانشاه توقف کرد و قرار شد به مدت دو روز در آنجا [[قرنطینه در اسارت|قرنطینه]] شوند. پس از ورود و استقرار در اتاق‌های تعیین‌شده، نماز جماعت خواندند. پس از آن [[شام در اسارت|شام]] آوردند. نخستین‌ [[شام در اسارت|شام]] پس از آزادی، اکثر بشقاب‌ها نیمه‌پر برگردانده شدند. برای دست‌اندرکاران پذیرایی تعجب‌آور بود که آزادگان غذای کمی خورده‌اند. علت این بود که در طول [[اسارت و اسیران|اسارت]] معده‌ها کم‌حجم شده بود. آزادگان به غذای کم عادت کرده بودند. شب‌ تا نیمه در محوطه پادگان قدم زدند. بسیاری از آنان به آسمان پرستاره خیره می‌شدند و از تماشای آن لذت می‌بردند. برخی از خبرنگاران، که شاهد این صحنه بودند، از حرص آزادگان برای نگاه به آسمان تعجب می‌کردند، آنها فکر می‌کردند آزادگان در آسمان چیز عجیبی دیده‌اند. یکی از خبرنگاران پرسید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مگر در آسمان چه دیده‌اند که این‌گونه خیره شده‌اند» آزاده‌ای گفت: «ده سال از تماشای آسمان و ستارگان در شب محروم بودند، به این همه زیبایی خیره شده‌اند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روز بیست‌وهفتم ==&lt;br /&gt;
کار ثبت‌نام آزادگان به تفکیک استان و شهرستان و نیز بررسی وضعیت سلامت آنان توسط گروه‌های مخصوص آغاز شد. از همه آزمایش خون به‌عمل آمد. پس از گرفتن [[عکس]] پرسنلی، کارت آزادگی صادر شد. به هرکس یک دست لباس نظامی و یک دست کت و شلوار و یک قطعه سکه بهار آزادی و یک فقره چک بیست‌هزار تومانی تحویل داده شد. خبرنگاران به گرفتن مصاحبه و تهیۀ گزارش خبری مشغول بودند. گروه‌هایی از نیروهای وزارت اطلاعات، پرسشنامه‌هایی را آوردند و از آزادگان اطلاعات [[اردوگاه]] را می‌خواستند. شب آخر [[قرنطینه در اسارت|قرنطینه]] بسیاری از آزادگان تا صبح بیدار ماندند و در محوطه پادگان قدم ‌زدند. پس از صرف [[صبحانه در اسارت|صبحانه]]، آزادگان هر استان به فرودگاه کرمانشاه انتقال داده شدند. در عین شادی ناشی از آزادی، لحظه‌های خداحافظی دردناک بود. کسانی که سال‌های طولانی دوران [[مقاومت]] را مانند یک [[خانواده]] با یکدیگر سپری کرده بودند و ازنظر روحی و عاطفی به هم وابسته بودند، اینک باید در مسیر سرنوشت از یکدیگر جدا شوند. هواپیماهای حامل آزادگان به‌ترتیب، در مسیر استان‌های مختلف به پرواز درآمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهریورماه ==&lt;br /&gt;
در طول شهریور‌ماه‌، کار مبادله آزادگان ادامه یافت و در هر نوبت، هزار نفر به کشور بازگشتند. ترتیب مبادله با کمی اختلاف یکسان بود؛ انتقال به بغداد و از آنجا به مرز خسروی و پادگان «الله‌اکبر» در کرمانشاه. [[سید آزادگان]] مرحوم حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]] و همراهانش آخرین گروهی بودند که در مبادله بزرگ وارد کشور شدند. یکی دو گروه از آزادگان که به حبس‌های طولانی محکوم شده بودند و در خارج از [[اردوگاه]] ها به سر می‌بردند، در پاییز آن سال آزاد شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرتیب خلبان [[حسین لشگری]] و عبدالحسین دبات( ←[[دبات ،عبدالحسین]])در 1377 به وطن بازگشتند. امیر [[حسین لشگری]] و [[دبات ،عبدالحسین|دبات]] ازنظر سابقه‌ از قدیمی‌ترین آزادگان ایرانی محسوب می‌شود.در مجموع، تعداد 37947 آزاده ایرانی در سال 1369 به وطن بازگشتند که از این تعداد، 37532 آزاده مربوط به تبادل بزرگ می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;این مقاله حاصل مشاهدات و تجربیات شخصی نویسنده در طول دوران اسارت و نیز بررسی مجموعه‌ای از خاطرات شفاهی آزادگان است که در [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان]] موجود می‌باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بازتاب بازگشت آزادگان در مطبوعات کشور]]&lt;br /&gt;
* [[اسارت، اسرا و آزادگان در مطبوعات]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
لحظه پیاده‌شدن اسرای ایرانی از اتوبوس و بازگشت به وطن، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/hif85n5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیپی زیبا به مناسبت سالروز ورود آزادگان، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/rvw45l0&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش صدا و سیما از سالروز ورود آزادگان، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/xshx63u&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/e98i18b&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استوری بازگشت آزادگان، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/h43xjiy&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازگشت آزادگان سرافراز به کشور، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/eid44j6&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصاویری از ورود آزادگان سرافراز، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/jby6p67&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه‌های شاد ورود آزادگان در میان استقبال پرشکوه مردم، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/obtz463&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
بیژن کیانی شاهوندی&lt;br /&gt;
[[رده:بازگشت آزادگان به وطن]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
[[رده:بازتاب بازگشت آزادگان در مطبوعات کشور]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت، اسرا و آزادگان در مطبوعات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%DA%A9&amp;diff=12059</id>
		<title>پاسیاد پسر خاک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%DA%A9&amp;diff=12059"/>
		<updated>2026-09-19T17:38:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=پاسیاد پسر خاک|image=[[پرونده:پاسیاد پسر خاک.jpg]]|caption=به سیر زندگی و مبارزات مرحوم سیدعلی‌اکبر ابوترابی می‌پردازد|label2=نویسنده|label3=ناشر|label4=سال نشر|label5=تعداد صفحات|label6=شماره شابک|label7=نوع ماده|data2=محمد قبادی|data3=انتشارات سوره مهر|data4=1388|data5=443|data6=978-964-506-813-2|data7=کتاب(زندگی نامه)|header1=فراداده کتاب}}&#039;&#039;&#039;کتاب پاسیاد پسر خاک، به سیر زندگی و مبارزات مرحوم سیدعلی‌اکبر ابوترابی می‌پردازد.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده کتاب ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نویسنده:&#039;&#039;&#039; محمد قبادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ناشر:&#039;&#039;&#039; انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر:&#039;&#039;&#039; 1388&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعداد صفحات:&#039;&#039;&#039; 443 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شماره شابک&#039;&#039;&#039;: 2- 813- 506- 964- 978&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده:&#039;&#039;&#039; کتاب(زندگی‌نامه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی کتاب ==&lt;br /&gt;
کتاب حاضر در دو بخش و هرکدام در سه فصل، به سیر زندگی و مبارزات مرحوم [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] می‌پردازد. بخش اول دربرگیرنده‌ی موضوعات پیش از انقلاب و پیشینه‌ی خانوادگی، تولد، دوران کودکی و نوجوانی، تحصیلات کلاسیک و حوزوی، حضور و فعالیت در عرصه‌های سیاسی در قم، نجف و تهران و همکاری با شهید سیدعلی اندرزگو است. بخش دوم به مسایل بعداز انقلاب اسلامی می‌پردازد که مهم‌ترین فرازهای این بخش حضور مرحوم [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در ستاد جنگ‌های نامنظم، ده سال [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، نمایندگی مقام معظم رهبری و دو دوره‌ی نمایندگی مجلس شورای اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزیده ای از محتوای کتاب ==&lt;br /&gt;
26 آذرماه سال 1359 [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] ناپدید شد. در حالی‌که هیچ خبر مشخص و تأیید شده‌ای از ایشان وجود نداشت تا بگوید [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] شهید شده است، یا به اسارت نیروهای بعثی درآمده است. کسانی که ابوترابی را می‌شناختند بر این باور بودند، وی کسی نیست که خود را زنده به دشمن تسلیم کند ..&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: [https://www.mfpa.ir انتشارات پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[کتاب هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک»، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/vwk8ryp&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب و کتابخوانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%AA_5&amp;diff=12058</id>
		<title>اردوگاه تکریت 5</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%AA_5&amp;diff=12058"/>
		<updated>2026-09-19T17:37:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:تکریت اردوگاه 5.png|بندانگشتی|این تصویر اردوگاه 5 (تکریت ) است .|215x215پیکسل]]&#039;&#039;&#039;یكی از اردوگاه‌های نگه‌داری اسرای ایرانی در عراق&#039;&#039;&#039;. &lt;br /&gt;
== وضعیت ظاهری ==&lt;br /&gt;
اردوگاه 5، كه نخستین [[اردوگاه]] از اردوگاه‌های عراق در منطقه تکریت بود، از دو قسمت تشکیل شده بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف: قسمت اصلی اردوگاه&#039;&#039;&#039; از دو ساختمان آجری به ابعاد 5/6 در 5/6 متر تشکیل و به دو بند تقسیم شده بود. هر بند نیز دارای سه خوابگاه بود که در مجموع، این [[اردوگاه]] شش خوابگاه داشت. در قسمت بین دو بند فضایی به ابعاد 450 مترمربع به فعالیت‌های ورزشی مانند والیبال یا قدم‌زدن اختصاص داشت. در قسمت شرقی حیاط این [[اردوگاه]] چهار اتاق، که از سوله و الوار ساخته شده بود، قرار داشت و از آن به‌صورت سرویس‌های بهداشتی و رخت‌شوی‌خانه استفاده می‌شد. در قسمت جنوب‌غربی [[اردوگاه]]، ساختمانی به ابعاد 26 در 12 متر متشکّل از دو ساختمان آجری یک‌طبقه واقع شده بود. یکی از آنها به ابعاد 90/7 در 30/8 متر برای [[توالت]] و دیگری به ابعاد 20/3 در 15 متر برای حمام مورد استفاده قرار می‌گرفت. این [[اردوگاه]] از فروردین 1363 محل اصلی استقرار افسران اسیر ایرانی شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;خاجی، علی (1391).  شرح قفص. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،ص.228 و 229.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنها را در بند 1 و اتاق شماره 3 از بند 2 مستقر کردند. دو اتاق دیگر (اتاق شماره 1 و 2 از بند 2) به اسرای جنگی، با درجات دیگر اختصاص داشت. آسایشگاه 1 از قاطع اول نیز مختص خلبانان بود. اتاق‌ها دارای فضایی به ابعاد 4 در 40/6 در 6/20 متر بودند. هر اتاق دارای یک در آهنی به ابعاد 2 در 20/1 متر بود که به یک راهرو به عرض یک متر باز می‌شد و آن راهرو هم به یک تراس سرپوشیده به عرض 5/2 متر راه داشت. هر اتاق دارای 14 پنجره به ابعاد 20/1 در 1 متر بود که پنجره‌های رو به خارج اردوگاه مسدود شده بودند یا تنها منفذی به اندازه 20 الی 40 سانتی‌متر در قسمت بالای آن برای تهویه هوا تعبیه شده بود. در هر اتاق، نه لامپ مهتابی و چهار الی هشت لامپ معمولی وجود داشت. در طول شب، تعدادی از این لامپ‌ها باید روشن می‌ماند. تنها افسران دارای تختخواب‌های قاب‌فلزی بودند. در اتاق‌های افسران، به‌طور میانگین 35 نفر ساکن بودند و در بقیه اتاق‌ها 50 تا 60 نفر. شش آسایشگاه در اختیار افسران بود و دو آسایشگاه در اختیار سربازان که کار آشپزی و نظافت [[اردوگاه]] را برعهده داشتند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب: این قسمت نیز از سه آسایشگاه&#039;&#039;&#039; تشکیل شده بود. آسایشگاه‌های 1 و 2 با یک تیغه از هم جدا شده بودند و آسایشگاه شماره 3 کاملاً مجزا بود. در 1368، برای آسایشگاه‌ها هواکش نصب شد. دو قسمت الف و ب کاملاً از هم جدا بودند و افراد ساکن در آن به‌هیچ‌وجه نمی‌توانستند با هم تماس بگیرند. این دو قسمت نزدیک به 20 متر با هم فاصله داشتند و به‌واسطه یک دیوار از یکدیگر جدا شده بودند. در قسمت شمال [[اردوگاه]]، سه اتاق کوچک برای بهداری و آشپزخانه و آسایشگاه نگهبان‌های عراقی و در شمال غربی هم چند دستشویی( [[توالت]] )برای كاركنان عراقی وجود داشت. در تکریت 5 برای جلوگیری از [[فرار]] اسرا، برق فشار قوی از میان سیم خاردارها عبور داده بودند که در صورت فرار، دچار برق‌گرفتگی شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار و ترکیب اسرا ==&lt;br /&gt;
اولین گروه از اسرای ایرانی &amp;lt;sup&amp;gt;(افسران)&amp;lt;/sup&amp;gt; در فروردین 1363 به این اردوگاه وارد شدند. تا قبل از این تاریخ، افسران ایرانی، که ثبت‌نام شده بودند، همراه دیگر اسرا در اردوگاه‌ها به‌خصوص در اردوگاه شماره 8 الانبار ( [[اردوگاه الانبار]] )نگه‌داری می‌شدند. در اسفند 1362، اکثر این افراد از این [[اردوگاه]] به [[استخبارات]] فرستاده و پس از سپری کردن چند روز در آن مکان، در فروردین 1363 به [[اردوگاه]] 5 منتقل شدند. براساس گزارش هیئت بازدیدکنندۀ کمیتۀ بین‌المللی [[صلیب سرخ]] از این [[اردوگاه]] در تاریخ 14 مهر 1365، تعداد 250 اسیر ایرانی (141 افسر و 109 نفر با رتبه‌های دیگر) در این [[اردوگاه]] حضور داشته‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 13 اردیبهشت 1366، تعداد 151 اسیر ایرانی به قسمت ب منتقل شدند. در هر آسایشگاه 50 نفر ساکن شدند. این [[اردوگاه]] کمپی تنبیهی برای اسیران ایرانی ثبت‌نام‌شده به‌شمار می‌رفت که در اردوگاه‌های منطقه موصل و رمادی (6) بودند. عراقی‌ها افرادی را برای تنبیه، از این اردوگاه‌ها به این محل می‌فرستادند. افرادی را که به‌زعم عراقی‌ها باعث برهم‌خوردن نظم [[اردوگاه]] می‌شدند یا نقش رهبری و هدایت اسرای دیگر را در [[اردوگاه]] ایفا می‌كردند یا سابقه اقدام خاصی همچون [[فرار]] یا زدوخورد با خبرچین‌ها و غیره داشتند، به این [[اردوگاه]] منتقل می‌كردند. این گروه اسرا را نیروهای بسیج، سپاه، ارتش و روحانیون تشکیل می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    پس از گذشت سه ماه از ورود این گروه از [[اسرا]] به [[اردوگاه]]، یعنی در مرداد 1366 هیئتی از کمیتۀ بین‌المللی [[صلیب سرخ]] برای بازدید به [[اردوگاه]] آمد. ازجمله رهبران اسرا [[سید آزادگان]] است که مدتی در این [[اردوگاه]] حضور داشته است. «سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد([[ابوترابی فرد ،سید علی اکبر]]) 13 اردیبهشت 1366 به اردوگاه 5 تکریت منتقل شد و حدود 14 ماه در آنجا اقامت داشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;عاملی، جواد (1390) زندگی و مبارزات سیّد علی‌اکبر ابوترابی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،ص.230.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقی‌ها سعی داشتند در [[اردوگاه]] میان گروه‌های فکری تضاد ایجاد کنند یا بر اختلافات دامن بزنند. از مسائل مهم در اردوگاه 5 دسته‌بندی و جناح‌بندی میان افسران و سایر اسرا بود که گروه‌هایی مانند حزب‌اللهی‌ها، ملی‌گراها، سلطنت‌طلب‌ها، و فرصت‌طلبان بودند. &amp;lt;ref&amp;gt;کاظمی، محسن (1386). شب‌های بی‌مهتاب، خاطرات شهاب‌الدین شهبازی، چ چهارم. تهران: [https://sooremehr.ir سوره مهر].&amp;lt;/ref&amp;gt;( [[گاهشمار اردوگاه تکریت 5]]) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امکانات [[اردوگاه]] ==&lt;br /&gt;
علاوه‌بر بدی آب‌وهوا، كمبود [[امکانات]] در اوایل تأسیس آشکار بود. «اسارتمان در [[اردوگاه]] نوساز شماره 5 صلاح‌الدین ( [[اردوگاه]] )آغاز شد. سه آسایشگاه در این [[اردوگاه]] بود؛ هرکدام چهل‌نفره. دیواری ما را از افسران اسیر ارتش خودمان جدا می‌کرد. فردای ورود، به کمک هم، دو [[حمام در اسارت|حمام]] و دو دستشویی( [[توالت]])، در گوشه‌ای از محوطه کوچک [[اردوگاه]] ساختیم؛ با چوب و تخته و گونی و حلبی.»&amp;lt;ref&amp;gt;بختیاری دانشور، داوود (1387). زندگی در مه، خاطرات یعقوب مرادی، چ چهارم. تهران: [https://sooremehr.ir سورۀ مهر]،ص.80-81.&amp;lt;/ref&amp;gt;در روزهای اول، ساعات آزادباش سه ساعت بود که به‌مرور، به شش و هفت ساعت رسید. در این [[اردوگاه]] نیز شکنجه‌ها حد و حدود مشخصی نداشت. [[اردوگاه]] برای افسران و افراد شاخص ثبت‌نام‌شده درنظر گرفته شده بود. با پایان جنگ در 1367 و تلاش [[صلیب سرخ]]، بعثی‌ها به [[اسرا]] [[قلم در اسارت|قلم]] و [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] و کتاب دادند.( [[امکانات اردوگاه تکریت 5]]).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واقعه مهم ==&lt;br /&gt;
پس از آغاز تبادل اسرا، بعثی‌ها خلبانان و سه تن از افسران ارشد را به‌مدت 20 روز در این [[اردوگاه]] نگه داشتند و سپس آنها را به [[اردوگاه بعقوبه]] منتقل کردند. این گروه به همراه دیگر اسرای مفقودالاثر و حجت‌الاسلام‌والمسلمین ابوترابی‌فرد([[ابوترابی فرد ،سید علی اکبر]]) به‌عنوان آخرین گروه به ایران برگشتند.( [[وقایع مهم اردوگاه تکریت 5]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرانجام اردوگاه ==&lt;br /&gt;
اسرای این اردوگاه كه ازسوی [[صلیب سرخ]] ثبت‌نام شده بودند، در شهریور 1369 مبادله شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه]]&lt;br /&gt;
* ا[[ابوترابی فرد ،سید علی اکبر|بوترابی فرد ،سید علی اکبر]]&lt;br /&gt;
* [[صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
* [[استخبارات]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برای مطالعه بیشتر ==&lt;br /&gt;
جعفری، مجتبی (1393). جهنّم تکریت، چ سوّم. تهران: [https://sooremehr.ir سورۀ مهر].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سالمی‌نژاد، عبدالرّضا (1389). دانستنی‌های آزادگان، چ دوّم. تهران: [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرمستانی، جمشید، آغاز زندگی در اردوگاه تکریت 5، بازیابی در پنجم اسفند 1395،[https://persian-blog.ir/ pw.persianblog.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://dehnamaki.com&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
روایت آزاده اسماعیل نیکی از دوران اسارت در اردوگاه «تکریت ۵»، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/aM79T&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
عسگر حسن‌پور&lt;br /&gt;
[[en:Takrit camp 5]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه تکریت 5]]&lt;br /&gt;
[[رده:صلیب سرخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:استخبارات]]&lt;br /&gt;
[[رده:سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%81%D9%84%D8%B4_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA:_%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A8&amp;diff=12057</id>
		<title>فلش کارت: سرو و سیب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%81%D9%84%D8%B4_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA:_%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A8&amp;diff=12057"/>
		<updated>2026-09-19T17:36:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=سرو و سیب|image=[[پرونده:سرو و سیب.jpg]]|header1=فراداده|label2=پدید آورنده|label3=ناشر|label4=سال نشر|label5=شابک|label6=نوع ماده|data2=انتشارات پیام آزادگان|data3=پیام آزادگان|data4=1395|data5=7- 07- 8220- 600- 978|data6=فلش کارت|caption=عکس‌های حاج‌آقا ابوترابی بعداز اسارت، به همراه مطالبی آموزنده}}&#039;&#039;&#039;فلش کارت سر و سیب عکس‌های حاج‌آقا ابوترابی بعداز اسارت، به همراه مطالبی آموزنده است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== فراداده ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آورنده:&#039;&#039;&#039; انتشارات [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ناشر:&#039;&#039;&#039; [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر:&#039;&#039;&#039; 1395&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شابک:&#039;&#039;&#039; 7- 07- 8220- 600- 978&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده:&#039;&#039;&#039; فلش کارت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی ==&lt;br /&gt;
30 [[عکس]] از عکس‌های حاج‌آقا ابوترابی بعداز اسارت،  به همراه مطالبی آموزنده و برگرفته از سخنان [[سید آزادگان]] و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزیده ای از محتوا ==&lt;br /&gt;
[[سید آزادگان]] در کلام شهید چمران: من شهادت می‌دهم که عالی‌ترین نمونه‌ی پاکی و تقوا و عشق و محبت و شجاعت و فداکاری بود و روح بلند و ایمان کوه‌آسا و اراده‌ی فولادین او آن‌چنان از وجودش تشعشع می‌کرد که همه‌ی محیط را روشن می‌نمود و رزمندگان تحت فرمانش، جذب و محو وجودش شده بودند و پروانه‌وار به دور شمع وجودش می‌گشتند و می‌سوختند.&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: انتشارات [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
* [[کتاب هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
راز خلقت (برگرفته از کلام [[سید آزادگان]])، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/j725nb6&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌هایی درباره سید آزادگان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%84%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12056</id>
		<title>حسین لشگری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%84%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12056"/>
		<updated>2026-09-19T17:34:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=حسین لشگری|image=[[پرونده:لشگری.png]]|caption=اولین خلبان آزاده و از باسابقه‌ ترین اسرای ایرانی|header1=مشخصات|label2=نام و نام خانوادگی|data2=حسین لشگری|label3=تاریخ تولد|data3=20 اسفند 1331|label4=تاریخ اسارت|data4=شهریور 1359|label5=تاریخ شهادت|data5=19 مرداد 1388}}&#039;&#039;&#039;اولین خلبان آزاده و از باسابقه‌ترین اسرای ایرانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسین لشگری&#039;&#039;&#039; در 20 اسفندماه 1331 در روستای ضیاآباد از توابع قزوین به دنیا می‌آید. در 1350، با پایان تحصیلات متوسطه و اخذ مدرک دیپلم، برای خدمت سربازی به لشکر 77 خراسان اعزام می‌شود. در طول خدمت و در زمان حضور در رزمایش مشترکی میان نیروی هوایی و زمینی، به حرفه خلبانی علاقه‌مند می‌شود. از‌این‌رو، با پایان یافتن دوران سربازی، در آزمون دانشکده خلبانی شرکت می‌كند و به استخدام نیروی هوایی درمی‌آید. در 1354، برای انجام دوره‌های تکمیلی خلبانی به امریكا می‌رود و پس از دریافت نشان خلبانی به‌عنوان خلبان هواپیمای شکاری F5 مشغول خدمت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی [[اسارت و اسیران|اسارت]] ==&lt;br /&gt;
با شدت گرفتن اختلافات سیاسی و مرزی میان ایران و عراق، صدام حسین قرارداد 1975 الجزایر را به‌صورت یک‌جانبه لغو می‌كند. به دنبال این اتفاق، نیروهای عراقی در 26 شهریور 1359 در مناطق مهران و قصرشیرین و همچنین پاسگاه‌های بازرگان، سوبله، صفریه، رشیدیه، طاووسیه، دوبرج و فکه عملیات نظامی انجام می‌دهند. با دست‌اندازی نیروهای نظامی عراق به خاک کشور، لشگری برای انجام عملیات پروازی با هدف عقب راندن نیروهای دشمن به پایگاه هوایی دزفول فراخوانده می‌شود. وی، که در آن زمان به همراه [[خانواده]] خود در مرخصی به سر می‌برد، ایشان را ترک می‌كند و برای انجام عملیات راهی دزفول می‌شود: «مجدداً نزد همسرم بازگشتم و گفتم: خواهش می‌کنم خوب به حرف‌های من گوش کن...&lt;br /&gt;
 همسرم که از بازگشت مجدد من متعجب شده بود، گفت: اتفاقی افتاده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    گفتم هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته، ولی همه حرف‌هایی که می‌زنم فقط جنبه آگاهی دارد. نباید نگران بشی. اگر من اسیر یا شهید شدم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    - مگه کجا می‌خواهی بری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    - گفتم اگر... هر زمانی برایم اتفاقی افتاد، دوست دارم شجاعانه مسئله را تحمل کنی... .» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;لشگری، حسین (1388). 6410، خاطرات حسین لشگری. بازنویسی علی اکبر. چاپ چهارم، تهران: نشر آجا.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    لشگری روز ۲۷ شهریورماه به همراه تعدادی دیگر از خلبانان، در قالب دو دسته پروازی، در پاسخ به عملیات عراق در مناطق مرزی ایران، عملیات انهدام توپخانه دشمن در منطقه زرباتیه را با موفقیت انجام می‌دهند، اما هواپیمای لشگری، که هدف نیروهای دشمن قرار گرفته، دیگر امکان بازگشت ندارد: «با وضعیتی که هواپیما داشت، مطمئن بودم قادر به بازگشت به خاک خودمان نیستم، درحالی‌که دست چپم بر روی دسته گاز موتور هواپیما بود، دست راستم را بردم برای دسته پرش (ایجکت)، دماغ هواپیما در حالت شیرجه بود و هر لحظه زمین جلو چشمانم بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد. تصمیم نهایی را گرفته و با گفتن شهادتین دسته پرش را کشیدم.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشگری، که اولین خلبان [[اسیران جنگ|اسیر ایرانی]] بود، برای سه ماه در اختیار [[استخبارات]] عراق قرار می‌گیرد تا میزان اطلاعات خلبانان ایرانی و نیز توان مقاومتشان در برابر شکنجه‌های مختلف ارزیابی شود: «بازجو مرتب می‌گفت: چندتا هواپیما دارید؟ رابطه مردم با خمینی چگونه است؟ برایش فرقی نمی‌کرد من بگویم چندتا هواپیما داریم، فقط می‌خواست من حرف بزنم. [[مقاومت]] من در برابر [[شکنجه]] او را کلافه کرده بود و هر لحظه بر شدت کارش می‌افزود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 لشگری تا پایان جنگ در زندان ابوغریب و نیز زندان سعد‌بن ابی‌وقاص در پایگاه هوایی الرّشید، در کنار سایر [[اسرا]] به تحمل شرایط اسارت می‌پردازد، اما با پایان یافتن جنگ، او را از سایر اسرا جدا می‌كنند: «رفتار عراقی‌ها نسبت به من خیلی تغییر کرده بود. خیلی با عزت و احترام مرا جابه‌جا می‌کردند و همیشه با کلمات «یا سیدی» یعنی «ای آقا» مرا مورد خطاب قرار می‌دادند. منتظر آمدن کسی بودند. در این فرصت همان ستوانیار به من گفت: صدام حسین خیلی سلام رسانیده امروز تو را نزد یک سرلشکر خواهند برد و وضع تو بهتر خواهد شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشگری با دستور صدام در محله یرموک بغداد به اسارت خانگی درمی‌آید تا مذاکرات تبادل [[اسرا]] به سرانجام برسد. دو سال بعد، در مردادماه ۱۳۶۹، صدام حسین در نطقی تلویزیونی اعلام می‌کند که از اراضی اشغالی ایران عقب‌نشینی كرده و اسیران جنگی آزاد خواهند شد: «روز ۲۶ مرداد فرا رسید و اولین گروه [[اسیران جنگ|اسیران ایرانی]] از مرز گذشتند و به‌وسیله دکتر حبیبی معاون اول رئیس‌جمهور مورد استقبال قرار گرفتند. من در بین آنان نبودم و حتی خبری هم که گویای این باشد که امروز یا فردا خواهم رفت، نبود. روزانه بین ۴ تا ۵ هزار اسیر بین دو کشور ردوبدل می‌شد. پس از بیست روز، ۸۰ هزار اسیر تبادل شدند ولی هنوز از اسم من خبری نبود. مرتب به نگهبان‌ها و سروان ثابت می‌گفتم پس کی قرار است من بروم و آنها اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند. دو کشور اعلام کردند که تمام [[اسیران جنگ|اسیران]] آزاد شده‌اند و اسیر دیگری وجود ندارد. در این چند روز لحظه‌به‌لحظه برای برگشت به کشور و بودن در کنار خانواده‌ام ثانیه‌شماری می‌کردم، ولی این خبر تمام ذهنیت و دلخوشی مرا از من گرفت.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 حس ناامیدی از رهایی بر وجود لشگری سایه می‌افکند. این مسئله در حالی است که وی باید رفتارهای تنش‌آفرین مأموران عراقی را تحمل می‌کرد و با بحران غذایی و بهداشتی، که جنگ خلیج فارس و تحریم اقتصادی عراق بر شدت آن افزوده بود، سازگاری می‌یافت. ازطرفی دولت عراق با پیشنهادهایی نظیر ازدواج و دریافت تابعیت عراقی، پیوستن به مجاهدین خلق و [[پناهندگی]] به کشور ثالث، قصد داشت مقاومت او را از درون سست كند. لشگری برای فائق آمدن بر این وضعیت دشوار و بی‌اعتنایی نسبت به آن، با یادآوری خاطره‌ای از معلم دوران دبستان، تصمیم به برنامه‌ریزی برای گذران اوقات خود می‌کند: «روزی او مرا کنار کشید و گفت: لشگری، با اینکه بچه زرنگ و درس‌خوانی هستی، ولی در زندگی برنامه‌ای برای خود نداری و گیجی! نمی‌دانی چه کاری کنی؟ موقع درس خواندن می‌خوابی و بازی می‌کنی و موقع خوابیدن درس می‌خوانی. من به تو قول می‌دهم که در این مملکت به جایی نمی‌رسی؛ مگر اینکه برای خودت برنامه‌ریزی داشته باشی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه‌ریزی تا اندازه زیادی از فشارهای روانی و جسمانی که بر او اعمال می‌شود، می‌کاهد. اما تنهایی و نبود فردی هم‌صحبت او را بسیار می‌آزرد. تا جایی‌که به دو مارمولک، که هر روز نیم‌ساعت از لوله هواکش بیرون می‌آمدند و بازی می‌کردند، انس گرفته بود: «دو سال و یا بیشتر این کار هر روز آنها بود. به‌قدری با آنها مأنوس شده بودم که اگر یک روز صبح تأخیر در آمدنشان پیدا می‌شد، احساس می‌کردم همراهی ندارم و امروز سر سفره صبحانه تنها هستم و آن روز خودبه‌خود دلگیر و غمگین بودم... برای اولین‌بار که مارمولک‌ها بیرون نیامدند، احساس دلتنگی کردم و شروع کردم به التماس کردن و در غیاب آنها می‌گفتم مگر من به شما چه بدی کرده‌ام که امروز نیامده‌اید. خواهش می‌کنم بیایید و مرا از تنهایی نجات بدهید. این جملات را در آن شرایط، واقعاً از صمیم دل می‌گفتم. روز بعد که آنها آمدند، خیلی خوشحال شدم و خدا را شکر کردم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوایل 1995 میلادی/1373 شمسی، طارق عزیز، معاون نخست‌وزیر عراق، با رئیس [[صلیب سرخ]] جهانی در ژنو دیدار می‌کند و خبر از زنده بودن حسین لشگری و امکان بازدید [[صلیب سرخ]] از وضعیت زندگی او را می‌دهد. رئیس [[صلیب سرخ]] بلافاصله اجازه دیدار با لشگری را مکتوب می‌كند و از طارق عزیز می‌خواهد که آن را امضا كند. سرانجام، در تاریخ 13 خرداد 1373 دولت عراق امکان ملاقات نماینده [[صلیب سرخ]] جهانی با لشگری را فراهم می‌كند: «نماینده [[صلیب سرخ]] با دیدن من، از جا بلند شد و خوش‌آمد گفت. خودش را مارک فیشر معرفی کرد. درحالی‌که خنده‌ای بر لب‌هایم نشسته بود، گفتم من حسین لشگری اولین خلبان اسیر ایرانی.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این دیدار، لشگری امکان مکاتبه و کسب اطلاع از خانواده‌اش را پس از 15 سال پیدا می‌كند و به شکرانه آن تصمیم می‌گیرد تا پایان اسارتش کل قرآن مجید را حفظ كند. اگرچه لشگری از زمان اطلاع [[صلیب سرخ]] از زنده بودنش تا پایان [[اسارت و اسیران|اسارت]]، در زندان [[استخبارات]] عراق به سر می‌برد، اما انس با قرآن کریم و ارتباط با خانواده، انگیزه او را برای مقاومت در برابر شرایط دشوار مضاعف می‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسفندماه 1376 و در خلال اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی در تهران، موضوع تبادل اسرای باقی‌مانده میان مقامات ایران و عراق مطرح می‌شود و به نتیجه می‌رسد. حسین لشگری در فروردین‌ماه 1377 درحالی‌که حفظ قرآن را به پایان رسانیده، خبر پایان حدود 18 سال اسارتش را می‌شنود. به درخواست او، قبل از بازگشت به کشور، به زیارت عتبات عالیات مشرف می‌شود و با پیشوایان معصوم و شهیدش وداع می‌کند. سرانجام در تاریخ 17 فروردین‌ماه 1377 به میهن بازمی‌گردد و به‌واسطه دارا بودن طولانی‌ترین دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] به «سیّدالاسرا» ملقب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشگری در سال‌های پس از اسارت همواره در پی اعتلای ایران و ایرانی بود و با وجود دردهایی که از سال‌های [[اسارت و اسیران|اسارت]] در وجودش باقی بود، دست از تلاش نکشید. همسر بزرگوار اوعروجش را این‌گونه به تصویر می‌کشد: لحظه شهادتش تلخ‌ترین لحظه زندگی‌ام بود. نوزدهم مرداد 1388 بود. شام خورده بودیم و حسین می‌خواست نوه‌مان محمدرضا را به بیرون ببرد. حالش خوب بود و ظاهراً مشکلی نداشت. رفت و بعد از دقایقی به خانه بازگشت. گفت می‌خواهم توی سالن کنار محمدرضا بخوابم. من هم شب‌بخیر گفتم و از پله‌ها بالا رفتم. آخرین پله که رسیدم، دیدم صدای سرفه‌اش بلند شد. به‌خاطر [[شکنجه در اسارت|شکنجه‌هایی]] که شده بود، حال بدی داشت و همیشه سرفه می‌کرد، اما این‌دفعه صدایش متفاوت بود. پایین را نگاه کردم، دیدم به پشت افتاده. نمی‌دانم چطور خودم را به او رساندم. حالت خفگی پیدا کرده بود. به‌سختی نفس می‌کشید. دستش در دستم بود و نگاه‌مان به هم گره خورده بود. دنیا برایم تیره‌وتار شد. چشمان حسین دیگر نگاهم را نمی‌دید و لحظاتی بعد دستانم از آن وجود گرم، جسمی سرد را حس لمس می‌کرد... .»  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جوایز ==&lt;br /&gt;
خاطرات حسین لشگری در كتاب 6410 و خاطرات همسرش در كتاب روزهای بی‌آینه منتشر شده است كه اولی در نهمین دوره كتاب سال دفاع مقدس حائز رتبه اول می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[اخبار آزادی خلبان حسین لشکری در مطبوعات]]&lt;br /&gt;
* [[شکنجه در اسارت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
رهبر معظم انقلاب: هر گاه به یاد آقای لشگری می‌افتادم دلم را غمی می‌گرفت، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/wwnf371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین لشگری، دلاور ایرانی که عشق به وطن را معنی کرد، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/mfw33xg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگداشت خلبان آزاده و سیدالاسرا شهید لشگری، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/wyyblu9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدار یار، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/d281511&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرلشگر شهید حسین لشگری، قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/Wa9X1&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
وحید امیرخانی&lt;br /&gt;
[[en:Hossein Lashgari]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخبار آزادی خلبان حسین لشکری در مطبوعات]]&lt;br /&gt;
[[رده:شکنجه در اسارت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C&amp;diff=12055</id>
		<title>فاطمه ناهیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C&amp;diff=12055"/>
		<updated>2026-09-19T17:28:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=فاطمه ناهیدی|image=[[ پرونده:فاطمه ناهیدی.png]]|label1=نام و نام خانوادگی|data1=فاطمه ناهیدی|label2=زمان تولد|data2=12 فروردین 1332|data3=بیستم مهر ماه|label3=زمان اسارت|label4=مدت زمان اسارت|data4=سه سال و چهار ماه|header5=کتابها|label6=نام کتاب|data6=چشم در چشم آنان|label7=نام کتاب|data7=دوره درهای بسته}}&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;بانوی آزاده ایرانی.&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
فاطمه ناهیدی در دوازدهم فروردین 1332 به دنیا آمد. سال 1351 در رشته مامایی وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد. اوایل انقلاب، که فارغ‌التحصیل شده بود، با سفر به مناطق محروم می‌کوشید در حد توان انجام وظیفه كند: «از وقتی فارغ‌التحصیل شده بودم، رفته بودم به مناطق محروم. احساس می‌کردم وجودم آنجا لازم‌تر است. امام اعلام کرده بود برویم جهاد سازندگی. هرکس می‌توانست می‌رفت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;برادران، مریم (1381). دوره درهای بسته/ کتاب دوم. تهران: روایت فتح .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی [[اسارت و اسیران|اسارت]] ==&lt;br /&gt;
در یکی از همین سفرها به شهر بَم، خبر آغاز جنگ را می‌شنود. آن زمان بیست‌و‌چهار ساله بود. با شنیدن خبر جنگ به تهران برمی‌گردد و از آنجا، همراه گروه اعزامی راهی جبهه می‌شود: «تازه رسیده بودیم دزفول و یک‌راست رفتیم پایگاه وحدتی. من بودم، دکتر صادقی، آقای زندی و برادر جرگویی با دو نفر دیگر که امدادگر بودند. من هم مامایی خوانده بودم. از تهران یک اکیپ شده بودیم و آمده بودیم جبهه.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    فاطمه ناهیدی و چند نفر دیگر روز بیستم مهرماه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای عراق درمی‌آیند: «صبح روز بیستم مهرماه، ساعت هشت‌ونیم بود... دو تا سرباز، که خیلی مضطرب بودند، آمدند و خبر دادند که تو خطّ مقدم خیلی شهید و مجروح دادیم و به آمبولانس و نیرو احتیاج داریم. من و برادر جرگویی با آن دو سرباز سوار آمبولانس شدیم و حرکت کردیم... آن‌قدر جلو رفتیم که تانک‌ها به‌خوبی دیده می‌شدند. ولی باز هم برای آنها [دو سرباز] قابل تشخیص نبود که اینها خودی نیستند. تیراندازی شدیدی به‌طرف ما شروع شد. نمی‌دانم گلوله تانک بود یا توپ. هرچه بود که ماشین رو هوا بلند شد. بچه‌ها گفتند گیر افتادیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    فاطمه ناهیدی را بعد از دو سه بار [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] به پادگانی در تنومه می‌برند. یک هفته از اسارتش گذشته که دو دختر اسیر دیگر را می‌آورند: «یک هفته بود که آنجا بودم. دو نفر را دیدم که دارند می‌آورند. مانتوشلوار به تن داشتند و مقنعه‌ای به سر. دست همدیگر را گرفته بودند. خواهر [[معصومه آباد]] و [[بهرامی ،شمسی|شمسی (مریم) بهرامی]] بودند. از من کوچک‌تر به‌نظر می‌رسیدند. چیزی حدود 17 تا 20 سال داشتند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    مدتی بعد، خانم [[حلیمه آزموده]] هم به جمع آنها اضافه می‌شود. فاطمه ناهیدی و سه دختر اسیر دیگر را مدتی در [[استخبارات]] عراق و بعد در [[زندان الرشید|زندان الرّشید]] بغداد نگه می‌دارند. آنها برای اینکه دیگران را از وضعیت خودشان مطلع کنند، نامشان را روی دیوار می‌نویسند: «تکه‌ای از سرامیک دیوار سلول 19 کنده شده بود و روی زمین افتاده بود. گفتم بچه‌ها با این می‌توانیم اسم‌مان را روی دیوار بکنیم. با نوک آن هرکس اسم خودش را روی دیوار کند.» آنها امید دارند کسی که بعد از آنها ساکن آن سلول می‌شود، خبر وجود چهار دختر ایرانی را به [[صلیب سرخ]] برساند. همین‌طور هم می‌شود: «اما چون فقط یک نفر این جریان را اطلاع داده بود، [[صلیب سرخ|صلیب]] آن را زیاد جدی نمی‌گیرد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;شانکی، مریم (1375). چشم در چشم آنان. تهران: دفتر [[ادبیات و هنر]] [[مقاومت]] حوزه هنری،ص.11-12 و29 و55-56 ، 38 و 138.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    آنها با ضربه زدن به دیوار با اسرای محبوس در سلول کناریشان ارتباط برقرار می‌کنند و از حقوق [[اسرا]] مطلع می‌شوند: «با این ارتباط‌ها خیلی چیزها فهمیده بودیم. اینکه جای ما آنجا نیست. آنجا زندان سیاسی‌های عراق بود. ما را باید می‌بردند [[اردوگاه]] اسرای جنگی. می‌گفتند اسرایی که در [[اردوگاه]] هستند، برای خانواده‌شان [[نامه]] می‌نویسند. ماهانه حقوق می‌گیرند. می‌توانند بروند خرید. ولی ما حتی ازنظر بهداشت مشکل داشتیم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    فاطمه ناهیدی و سه دختر اسیر دیگر تقاضا دارند که به [[اردوگاه]] منتقل شده و به [[صلیب سرخ]] معرفی شوند. برای این منظور، دست به اعتصاب غذا می‌زنند. نوزدهمین روز اعتصاب، آنها را به [[بیمارستان]] انتقال می‌دهند. هر چهار نفرشان از دریافت سِرُم سر باز می‌زنند. در نهایت، آنها را بستری می‌كنند و نماینده‌های  [[صلیب سرخ]] را به دیدن آنها می‌آورند: «وقتی دیدند نمی‌توانند حریف ما بشوند، دست و پاهایمان را بستند و سرم وصل کردند... قبل از ظهر بود که [[صلیب سرخ]] آمد. قبل از آمدن آنها اتاق را تمیز کردند و دسته‌گلی روی میز گذاشتند.»  بعد از ملاقات [[صلیب سرخ]] و نوشتن نامه برای خانواده‌هایشان، آنها را به اردوگاه موصل (← [[اردوگاه]] )می‌برند. بعد از آن هم مدتی در [[اردوگاه العماره]] بودند و در نهایت در بهمن 1362 آنها را با تعدادی از [[اسرا]] به ایران می‌فرستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    فاطمه ناهیدی سه سال و چهار ماه در [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای بعثی عراق بود و بعد به میهن بازگشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آن شب دهم بهمن‌ماه 1362 بود که به ایران رسیدیم. دو ساعتی در فرودگاه بودیم و ساعت یازده، ما را با آمبولانس به‌طرف [[بیمارستان]] سرخه‌حصار بردند. برق نبود. نمی‌دانم خاموشی به چه علت بود. برف سنگینی باریده بود. تمام طول راه در سکوت و خاموشی طی شد. به مظلومیت خودمان فکر می‌کردم و به عراق که تمام شهرهایش چراغانی بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انتشار کتاب ==&lt;br /&gt;
[[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]] فاطمه ناهیدی از دوران اسارت یک‌بار در سال 1381 در مؤسسه روایت فتح به قلم مریم برادران گردآوری و در مجموعه دوره درهای بسته، کتاب دوم، به چاپ رسید. در بخشی از آن می‌خوانیم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درِ سلول که بسته شد، چند لحظه ایستادند. جا خورده بودند. از بصره که راه افتاده بودند، فکر می‌کردند می‌خواهند برشان گردانند ایران. چرا باید آنجا نگه‌شان می‌داشتند؟ حتی اسم خیلی از اسرا را گرفته بودند که با خودشان ببرند ایران. حالا سر از آنجا درآورده بودند، یک سلول چهار متری. کف و دیوارها کاشی قهوه‌ای پررنگ بود. داخل سوراخی نزدیک سقف، لامپ کم‌سویی بود. با دو تا دیوار هفتاد هشتاد سانتی کوتاه، کنج سلول را جدا کرده بودند. پشت آن [[توالت]] فرنگی با شیر مخلوط‌کن [[آب]] سرد و گرم بود. در آهنی دریچه کوچکی داشت که فقط از بیرون باز می‌شد. دور در را نوار لاستیکی گرفته بودند. هیچ صدایی نه بیرون می‌رفت، نه تو می‌آمد. جای کوچک کثیفی بود. اما برای چند روز قابل تحمل بود. به گوشه‌و‌کنار سرک می‌کشیدند و هر چه می‌دیدند برای هم می‌گفتند. فاطمه خم شد و حلیمه روی پشتش رفت. تو سوراخی که لامپ بود، یک مداد پیدا کرد و آن را برداشت. روی دیوار، بین کاشی‌ها چیزهایی نوشته شده بود. بعضی نوشته بودند فردا قرار است اعدام شوند و وصیت‌نامه‌هاشان را روی دیوار کنده بودند. حلیمه آنها را برایشان می‌خواند. نوشته‌ها عربی بودند. بعضی جاها فقط اسم و تاریخ بود.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [https://oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=6424 چشم در چشم آنان] کتاب دیگری است که با قلم مریم شانکی به [[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]] دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] خانم ناهیدی پرداخته است. این کتاب در 1375 در انتشارات حوزه هنری چاپ و راهی بازار کتاب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
* [[معصومه آباد]]&lt;br /&gt;
* [[بهرامی ،شمسی|شمسی بهرامی]]&lt;br /&gt;
* [https://oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=6424 چشم در چشم آنان]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
آشنایی با زنان آزاده و اسیر دفاع مقدس قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/CxI3P&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
فاطمه دهقان نیری&lt;br /&gt;
[[رده:فاطمه ناهیدی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بانوان اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد (آزاده‌ها)]]&lt;br /&gt;
[[رده:معصومه آباد]]&lt;br /&gt;
[[رده:شمسی بهرامی]]&lt;br /&gt;
[[en:Fateme Nahidi]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D9%86_%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=12054</id>
		<title>آن یار آسمانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D9%86_%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=12054"/>
		<updated>2026-09-18T16:42:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* معرفی کتاب */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=آن یار آسمانی|image=[[پرونده:آن یار آسمانی.jpg]]|caption=بخشی از زندگی و خاطرات سیدعلی اندرزگو از زبان سید علی اکبر ابوترابی فرد|header1=فراداده کتاب|label2=نویسنده|label3=ویراستار|label4=حروف چین و صفحه آرا|label5=لیتوگرافی|label6=ناشر|label7=سال نشر|label8=شمارگان|label9=قیمت|label10=تعداد صفحات|label11=شابک|label12=قطع کتاب|label13=نوع ماده|data2=عبدالمجید رحمانیان|data3=بیژن کیانی|data4=مریم مردانی|data5=خجسته|data6=انتشارات پیام آزادگان|data7=1386|data8=2000|data9=14500 ریال|data10=112|data11=978-600-5013-10-8|data12=رقعی|data13=کتاب(خاطره)}}&#039;&#039;&#039;این کتاب بخشی از زندگی و خاطرات سیدعلی اندرزگو از زبان [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]] است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده کتاب ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نویسنده:&#039;&#039;&#039; عبدالمجید رحمانیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ویراستار:&#039;&#039;&#039; بیژن کیانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حروف‌ چین و صفحه‌ آرا:&#039;&#039;&#039; مریم مردانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لیتوگرافی:&#039;&#039;&#039; خجسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ناشر:&#039;&#039;&#039; انتشارات [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر:&#039;&#039;&#039; 1386&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شمارگان:&#039;&#039;&#039; 2000&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قیمت:&#039;&#039;&#039; 14500 ریال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعداد صفحات:&#039;&#039;&#039; 112 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شابک:&#039;&#039;&#039; 8-10-5013-600-978&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قطع کتاب:&#039;&#039;&#039; رقعی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده:&#039;&#039;&#039; کتاب(خاطره) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی کتاب ==&lt;br /&gt;
این کتاب بخشی از زندگی و خاطرات سیدعلی اندرزگو است که [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سید علی‌ اکبر ابوترابی]] آن را بیان کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزیده‌ای از محتوای کتاب ==&lt;br /&gt;
ساواکی‌ها در تعقیبم بودند. با زن و بچه باید قاچاقی از مرز می‌گذشتم و به افغانستان می‌رفتم. با عنایت حضرت از [[آب]] گذشتیم. آن طرف آب روستایی بود که ما را تحویل نگرفتند. معلوم بود هرکس می‌خواهد قاچاقی به افغانستان برود به آنجا می‌رود. یکی از خانه‌ها با رودربایستی ما را راه داد که فقط یک شب آنجا باشیم. در آن شب، با او صحبت‌هایی کردیم که ازآن‌جمله صحبت از گاوشان شد. گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«گاوی داریم که شیرش خشکیده»  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;گفتم: «یک توسلی می‌کنیم» و همین‌جوری دستی به سینه‌ی گاو کشیدیم. کار به جایی رسید که آن‌ها مثل امام‌زاده دور ما جمع شدند. چرا که در همان وقت یک‌مرتبه سینه‌های گاو پر از شیر شد. همان‌موقع آمدند و دوشیدند، اما با گریه و ذوق. آن‌ها دیگر ما را به‌زور نگه‌ داشتند ... &amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: انتشارات [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[کتاب هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سید علی اکبر ابوترابی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب و کتابخوانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12053</id>
		<title>شخصیت و شخصیت‌پردازی در تئاتر دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12053"/>
		<updated>2026-09-18T16:38:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* کلیدواژه‌ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پایان‌نامه‌ای درباره شخصیت و شخصیت‌پردازی در تئاتر دفاع مقدس است که توسط نیلوفرسادات حسینی در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه پیام نور استان اصفهان انجام و در سال 1396 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده پایان‌نامه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان پایان‌[[نامه]]&#039;&#039;&#039;: شخصیت و شخصیت‌پردازی در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس (با تاکید بر آثار منتخب [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سیدحسین فدایی حسین])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: نیلوفرسادات حسینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1404&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;: دانشگاه پیام نور استان اصفهان، مرکز پیام نور اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: زبان و ادبیات فارسی - ادبیات محض&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: پایان‌نامه کارشناسی ارشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
[[ادبیات پایداری اسیران جنگ|ادبیات پایداری]] شاخه‌ای مهم از ادبیات است که در شرایط سختی مانند ظلم، استبداد، [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و فشارهای اجتماعی شکل می‌گیرد. این نوع ادبیات به موضوعاتی مانند [[مقاومت]] در برابر ستم، مبارزه برای آزادی، حفظ امید و بزرگداشت شهدا می‌پردازد. نویسندگان و شاعران این حوزه با به تصویر کشیدن زندگی مردم محروم و ستمدیده، ستایش وطن و آزادی، و انتقال پیام امید، تلاش می‌کنند روح ایستادگی را در جامعه زنده نگه دارند و صدای عدالت‌خواهی و آزادی‌طلبی مردم باشند (ششتمدی و همکاران، 1400: 93). ادبیات حماسی نیز گونه‌ای از ادبیات است که به شرح دلاوری‌ها و افتخارات یک ملت می‌پردازد و معمولاً به صورت شعرهای بلند و فاخر روایت می‌شود. این نوع ادبیات با تمرکز بر قهرمانان ملی و اسطوره‌ای، داستان نبردها، فداکاری‌ها و آرمان‌های ملت‌ها برای استقلال و بزرگی را بازگو می‌کند. آثار حماسی مانند شاهنامه فردوسی، نه تنها تاریخ و اسطوره‌های یک ملت را به تصویر می‌کشند، بلکه باعث تقویت روح [[مقاومت]] و اتحاد در برابر دشمنان می‌شوند و نقش مهمی در شکل‌دهی هویت و حافظه جمعی مردم دارند (فلاح، 1397: 231). از سوی دیگر، نمایشنامه‌های [[ادبیات پایداری اسیران جنگ|ادبیات پایداری]]، به ویژه آن دسته که در دوران دفاع مقدس شکل گرفته‌اند، بازتابی زنده و دراماتیک از واقعیت‌های [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و [[مقاومت]] ملت ایران هستند. این آثار با بهره‌گیری از [[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]]، گزارش‌ها و زندگی‌نامه‌های رزمندگان، به تصویر کشیدن تضاد میان نیروهای جنگی، فداکاری‌ها، شهادت‌ها و رنج‌های انسانی می‌پردازند و تلاش می‌کنند با زبان نمایش، پیامدهای تلخ [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] را به مخاطب منتقل کنند. نمایشنامه‌هایی مانند «[https://theater.ir/fa/movie/424 تپه افلاک]» و «[https://defapress.ir/fa/news/111773/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%88%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D9%86%DA%AF بوی خوش جنگ]» نمونه‌هایی برجسته‌اند که با استفاده از نمادها و المان‌های مذهبی و حماسی، روح ایثار و مقاومت را در برابر ظلم و تجاوز به تصویر می‌کشند و به نوعی ثبت تاریخی هنری از هشت سال دفاع مقدس ارائه می‌دهند (فیاض بارجین و فروزانفر، 1396: 12). افزون بر این، شخصیت و شخصیت‌پردازی در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس جایگاهی ویژه و اساسی دارد و به عنوان ابزاری مهم برای انتقال ارزش‌ها، احساسات و واقعیت‌های [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] به کار می‌رود. این شخصیت‌ها معمولاً نماینده انسان‌هایی هستند که در شرایط دشوار [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] با ایمان، شجاعت و فداکاری از وطن دفاع می‌کنند و از این طریق، روح [[مقاومت]] و ایثار را به نمایش می‌گذارند. در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس، شخصیت‌ها نه تنها به عنوان قهرمانان حماسی بلکه به عنوان انسان‌هایی با ابعاد روانی، اجتماعی و اخلاقی گوناگون معرفی می‌شوند تا مخاطب بتواند درک عمیق‌تری از [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و تأثیرات آن بر زندگی فردی و جمعی پیدا کند (غلامی احمدگورابی و خواجه پور، 1402: 17-18). شخصیت‌ها در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس به عنوان نمادهای جمعی و حاملان ارزش‌های فرهنگی، مذهبی و ملی شناخته می‌شوند که با نمایش زندگی، مبارزه و شهادتشان، مخاطب را به تأمل درباره اهمیت مقاومت، وفاداری و ایثار در برابر دشمنان دعوت می‌کنند. این شخصیت‌ها علاوه بر نقش روایی، پیام‌های اخلاقی و تربیتی را نیز منتقل می‌کنند و به حفظ و انتقال میراث معنوی دوران دفاع مقدس کمک می‌کنند. بنابراین، شخصیت‌پردازی در تئاتر دفاع مقدس نه تنها به غنای هنری اثر می‌افزاید بلکه در حفظ هویت تاریخی و فرهنگی جامعه نیز نقش مهمی ایفا می‌کند. [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سیدحسین فدایی حسین]، متولد سال 1345 در تهران، از چهره‌های برجسته در عرصه نمایشنامه‌نویسی و پژوهش تئاتر ایران است. وی دارای لیسانس طراحی صنعتی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران (1373) و فوق‌لیسانس ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد تهران (1385) می‌باشد. فعالیت هنری خود را از سال 1359 در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد و از سال 1368 به عنوان کارشناس [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] در حوزه هنری استان قم مشغول به کار شد. او از اعضای هیأت مؤسس گروه [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] آیین و دفتر مرکزی نمایش بچه‌های مسجد بوده و در شورای نظارت بر نمایش استان قم و کانون نمایشنامه‌نویسان تئاتر [[مقاومت]] نیز عضویت داشته است (ملک پور، 1402: 63). [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سیدحسین فدایی حسین] نویسنده‌ای است که چندین اثر در حوزه [[ادبیات پایداری اسیران جنگ|ادبیات پایداری]] و [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس دارد و همچنین در زمینه [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] کودک و نوجوان نیز فعالیت کرده است. آثار او به موضوعات [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]، [[مقاومت]]، ایثار و مسائل تربیتی و اجتماعی می‌پردازند و نشان‌دهنده توجه عمیق وی به بازنمایی و تحلیل ادبیات نمایشی [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] هستند. پژوهش‌های او نیز موضوعاتی چون زوایای پنهان تئاتر دفاع مقدس، تئاتر ضد جنگ و سیر تحول مضمون در ادبیات نمایشی [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] را شامل می‌شود. در این میان، پنج اثر منتخب [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سیدحسین فدایی حسین] شامل «[https://theater.ir/fa/movie/451 شبیه پدر]» (رتبه سوم دومین یادواره سراسری تئاتر دفاع مقدس)، «[https://theater.ir/fa/movie/424 تپه افلاک]» (رتبه سوم سومین یادواره سراسری تئاتر دفاع مقدس)، «[https://theater.ir/fa/25582 خاک سبز]» (رتبه دوم چهارمین یادواره سراسری تئاتر دفاع مقدس و رتبه اول ششمین جشنواره تئاتر فتح و معراج)، «[https://defapress.ir/fa/news/111540/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%B1%DA%AF%D8%B3 زنگ خاطرات نرگس]» (رتبه اول نهمین جشنواره تئاتر دفاع مقدس) و «[https://theater.ir/fa/artists/622 خاک معصوم (زیرخاکی)]» (رتبه اول نهمین جشنواره منطقه‌ای تئاتر دفاع مقدس) به عنوان واحدهای تحلیل انتخاب شده‌اند. این آثار، نمایانگر ویژگی‌ها و ساختارهای برجسته در زمینه شخصیت‌پردازی در تئاتر دفاع مقدس است. چرا که این نمایشنامه‌ها نمونه‌های شاخصی از نحوه خلق و توسعه شخصیت‌ها در فضای [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و [[مقاومت]] را ارائه می‌دهند و امکان بررسی دقیق ویژگی‌های روان‌شناختی، تحولات دراماتیک و نقش شخصیت‌ها در انتقال پیام‌های ادبی و ارزشی [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس را فراهم می‌کنند. از سوی دیگر، اهمیت ادبیات جنگ و پایداری در قلم [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سیدحسین فدایی حسین]، در بازنمایی واقعیت‌های دفاع مقدس و انتقال ارزش‌های انسانی، اخلاقی و دینی به مخاطب نهفته است. او با بهره‌گیری از تجربه‌های واقعی رزمندگان و استفاده از زبان دراماتیک، توانسته است شخصیت‌هایی با ابعاد انسانی و پیچیدگی‌های روانی خلق کند که فراتر از قهرمان‌سازی صرف، به تحلیل عمیق [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و پیامدهای آن می‌پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
[[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس؛ شخصیت؛ شخصیت پردازی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تئاتر در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [https://theater.ir/fa/movie/424 تپه افلاک]&lt;br /&gt;
* [https://defapress.ir/fa/news/111773/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%88%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D9%86%DA%AF بوی خوش جنگ]&lt;br /&gt;
* [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سید حسین فدایی حسین]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن پایان‌نامه https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/67bbd2dbf13f5b01179b34b937bf6a46&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12052</id>
		<title>شخصیت و شخصیت‌پردازی در تئاتر دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12052"/>
		<updated>2026-09-18T16:36:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: صفحه‌ای تازه حاوی «پایان‌نامه‌ای درباره شخصیت و شخصیت‌پردازی در تئاتر دفاع مقدس است که توسط نیلوفرسادات حسینی در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه پیام نور استان اصفهان انجام و در سال 1396 دفاع شده است.  == فراداده پایان‌نامه == &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عنوان پایان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پایان‌نامه‌ای درباره شخصیت و شخصیت‌پردازی در تئاتر دفاع مقدس است که توسط نیلوفرسادات حسینی در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه پیام نور استان اصفهان انجام و در سال 1396 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده پایان‌نامه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان پایان‌[[نامه]]&#039;&#039;&#039;: شخصیت و شخصیت‌پردازی در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس (با تاکید بر آثار منتخب سیدحسین فدایی حسین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: نیلوفرسادات حسینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1404&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;: دانشگاه پیام نور استان اصفهان، مرکز پیام نور اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: زبان و ادبیات فارسی - ادبیات محض&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: پایان‌نامه کارشناسی ارشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
[[ادبیات پایداری اسیران جنگ|ادبیات پایداری]] شاخه‌ای مهم از ادبیات است که در شرایط سختی مانند ظلم، استبداد، [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و فشارهای اجتماعی شکل می‌گیرد. این نوع ادبیات به موضوعاتی مانند [[مقاومت]] در برابر ستم، مبارزه برای آزادی، حفظ امید و بزرگداشت شهدا می‌پردازد. نویسندگان و شاعران این حوزه با به تصویر کشیدن زندگی مردم محروم و ستمدیده، ستایش وطن و آزادی، و انتقال پیام امید، تلاش می‌کنند روح ایستادگی را در جامعه زنده نگه دارند و صدای عدالت‌خواهی و آزادی‌طلبی مردم باشند (ششتمدی و همکاران، 1400: 93). ادبیات حماسی نیز گونه‌ای از ادبیات است که به شرح دلاوری‌ها و افتخارات یک ملت می‌پردازد و معمولاً به صورت شعرهای بلند و فاخر روایت می‌شود. این نوع ادبیات با تمرکز بر قهرمانان ملی و اسطوره‌ای، داستان نبردها، فداکاری‌ها و آرمان‌های ملت‌ها برای استقلال و بزرگی را بازگو می‌کند. آثار حماسی مانند شاهنامه فردوسی، نه تنها تاریخ و اسطوره‌های یک ملت را به تصویر می‌کشند، بلکه باعث تقویت روح [[مقاومت]] و اتحاد در برابر دشمنان می‌شوند و نقش مهمی در شکل‌دهی هویت و حافظه جمعی مردم دارند (فلاح، 1397: 231). از سوی دیگر، نمایشنامه‌های [[ادبیات پایداری اسیران جنگ|ادبیات پایداری]]، به ویژه آن دسته که در دوران دفاع مقدس شکل گرفته‌اند، بازتابی زنده و دراماتیک از واقعیت‌های [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و [[مقاومت]] ملت ایران هستند. این آثار با بهره‌گیری از [[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]]، گزارش‌ها و زندگی‌نامه‌های رزمندگان، به تصویر کشیدن تضاد میان نیروهای جنگی، فداکاری‌ها، شهادت‌ها و رنج‌های انسانی می‌پردازند و تلاش می‌کنند با زبان نمایش، پیامدهای تلخ [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] را به مخاطب منتقل کنند. نمایشنامه‌هایی مانند «[https://theater.ir/fa/movie/424 تپه افلاک]» و «[https://defapress.ir/fa/news/111773/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%88%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D9%86%DA%AF بوی خوش جنگ]» نمونه‌هایی برجسته‌اند که با استفاده از نمادها و المان‌های مذهبی و حماسی، روح ایثار و مقاومت را در برابر ظلم و تجاوز به تصویر می‌کشند و به نوعی ثبت تاریخی هنری از هشت سال دفاع مقدس ارائه می‌دهند (فیاض بارجین و فروزانفر، 1396: 12). افزون بر این، شخصیت و شخصیت‌پردازی در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس جایگاهی ویژه و اساسی دارد و به عنوان ابزاری مهم برای انتقال ارزش‌ها، احساسات و واقعیت‌های [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] به کار می‌رود. این شخصیت‌ها معمولاً نماینده انسان‌هایی هستند که در شرایط دشوار [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] با ایمان، شجاعت و فداکاری از وطن دفاع می‌کنند و از این طریق، روح [[مقاومت]] و ایثار را به نمایش می‌گذارند. در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس، شخصیت‌ها نه تنها به عنوان قهرمانان حماسی بلکه به عنوان انسان‌هایی با ابعاد روانی، اجتماعی و اخلاقی گوناگون معرفی می‌شوند تا مخاطب بتواند درک عمیق‌تری از [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و تأثیرات آن بر زندگی فردی و جمعی پیدا کند (غلامی احمدگورابی و خواجه پور، 1402: 17-18). شخصیت‌ها در [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس به عنوان نمادهای جمعی و حاملان ارزش‌های فرهنگی، مذهبی و ملی شناخته می‌شوند که با نمایش زندگی، مبارزه و شهادتشان، مخاطب را به تأمل درباره اهمیت مقاومت، وفاداری و ایثار در برابر دشمنان دعوت می‌کنند. این شخصیت‌ها علاوه بر نقش روایی، پیام‌های اخلاقی و تربیتی را نیز منتقل می‌کنند و به حفظ و انتقال میراث معنوی دوران دفاع مقدس کمک می‌کنند. بنابراین، شخصیت‌پردازی در تئاتر دفاع مقدس نه تنها به غنای هنری اثر می‌افزاید بلکه در حفظ هویت تاریخی و فرهنگی جامعه نیز نقش مهمی ایفا می‌کند. [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سیدحسین فدایی حسین]، متولد سال 1345 در تهران، از چهره‌های برجسته در عرصه نمایشنامه‌نویسی و پژوهش تئاتر ایران است. وی دارای لیسانس طراحی صنعتی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران (1373) و فوق‌لیسانس ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد تهران (1385) می‌باشد. فعالیت هنری خود را از سال 1359 در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد و از سال 1368 به عنوان کارشناس [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] در حوزه هنری استان قم مشغول به کار شد. او از اعضای هیأت مؤسس گروه [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] آیین و دفتر مرکزی نمایش بچه‌های مسجد بوده و در شورای نظارت بر نمایش استان قم و کانون نمایشنامه‌نویسان تئاتر [[مقاومت]] نیز عضویت داشته است (ملک پور، 1402: 63). [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سیدحسین فدایی حسین] نویسنده‌ای است که چندین اثر در حوزه [[ادبیات پایداری اسیران جنگ|ادبیات پایداری]] و [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس دارد و همچنین در زمینه [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] کودک و نوجوان نیز فعالیت کرده است. آثار او به موضوعات [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]، [[مقاومت]]، ایثار و مسائل تربیتی و اجتماعی می‌پردازند و نشان‌دهنده توجه عمیق وی به بازنمایی و تحلیل ادبیات نمایشی [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] هستند. پژوهش‌های او نیز موضوعاتی چون زوایای پنهان تئاتر دفاع مقدس، تئاتر ضد جنگ و سیر تحول مضمون در ادبیات نمایشی جنگ را شامل می‌شود. در این میان، پنج اثر منتخب [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سیدحسین فدایی حسین] شامل «[https://theater.ir/fa/movie/451 شبیه پدر]» (رتبه سوم دومین یادواره سراسری تئاتر دفاع مقدس)، «[https://theater.ir/fa/movie/424 تپه افلاک]» (رتبه سوم سومین یادواره سراسری تئاتر دفاع مقدس)، «[https://theater.ir/fa/25582 خاک سبز]» (رتبه دوم چهارمین یادواره سراسری تئاتر دفاع مقدس و رتبه اول ششمین جشنواره تئاتر فتح و معراج)، «[https://defapress.ir/fa/news/111540/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%B1%DA%AF%D8%B3 زنگ خاطرات نرگس]» (رتبه اول نهمین جشنواره تئاتر دفاع مقدس) و «[https://theater.ir/fa/artists/622 خاک معصوم (زیرخاکی)]» (رتبه اول نهمین جشنواره منطقه‌ای تئاتر دفاع مقدس) به عنوان واحدهای تحلیل انتخاب شده‌اند. این آثار، نمایانگر ویژگی‌ها و ساختارهای برجسته در زمینه شخصیت‌پردازی در تئاتر دفاع مقدس است. چرا که این نمایشنامه‌ها نمونه‌های شاخصی از نحوه خلق و توسعه شخصیت‌ها در فضای [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و [[مقاومت]] را ارائه می‌دهند و امکان بررسی دقیق ویژگی‌های روان‌شناختی، تحولات دراماتیک و نقش شخصیت‌ها در انتقال پیام‌های ادبی و ارزشی [[تئاتر در اسارت|تئاتر]] دفاع مقدس را فراهم می‌کنند. از سوی دیگر، اهمیت ادبیات جنگ و پایداری در قلم [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سیدحسین فدایی حسین]، در بازنمایی واقعیت‌های دفاع مقدس و انتقال ارزش‌های انسانی، اخلاقی و دینی به مخاطب نهفته است. او با بهره‌گیری از تجربه‌های واقعی رزمندگان و استفاده از زبان دراماتیک، توانسته است شخصیت‌هایی با ابعاد انسانی و پیچیدگی‌های روانی خلق کند که فراتر از قهرمان‌سازی صرف، به تحلیل عمیق جنگ و پیامدهای آن می‌پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
تئاتر دفاع مقدس؛ شخصیت؛ شخصیت پردازی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تئاتر در اسارت]]&lt;br /&gt;
* [https://theater.ir/fa/movie/424 تپه افلاک]&lt;br /&gt;
* [https://defapress.ir/fa/news/111773/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%88%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D9%86%DA%AF بوی خوش جنگ]&lt;br /&gt;
* [https://tv.theater.ir/cms/page/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86 سید حسین فدایی حسین]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن پایان‌نامه https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/67bbd2dbf13f5b01179b34b937bf6a46&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7&amp;diff=12051</id>
		<title>کیمیا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7&amp;diff=12051"/>
		<updated>2026-09-18T16:12:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Kimia Poster.jpg|بندانگشتی|فیلم سینمایی کیمیا|217x217px]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كیمیا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درباره رضا است كه در آغاز [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] همسرش را به [[بیمارستان]] می‌رساند و خود به [[اسارت و اسیران|اسارت]] دشمن در‌می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر رضا در حین جراحی می‌میرد و شكوه، جراح، فرزند رضا را نجات می‌دهد. پس از گذشت نه سال، رضا از [[اسارت و اسیران|اسارت]] آزاد می‌شود. حال او در جست‌و‌جوی تنها بازمانده خود، فرزندش، است. كیمیا نزد شكوه در مشهد زندگی می‌كند. مشكل اینجا است كه شكوه به‌طور كامل به كیمیا وابسته است&amp;lt;ref&amp;gt;شورای علمی [[دانشنامه آزادگان]](1399). [[دانشنامه آزادگان]]: اسیران ایرانی آزاد شده در جنگ عراق علیه ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بازتاب اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون]]&lt;br /&gt;
* [[بازتاب اسارت در سینما]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بوی پیراهن یوسف]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مردی شبیه باران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بیداری رویاها]]&lt;br /&gt;
* [[نفوذی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:کیمیا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت در سینما]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت در سینما، تئاتر و تلویزیون]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12050</id>
		<title>تحلیل شخصیت‌های زن در سینمای دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12050"/>
		<updated>2026-09-18T16:10:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: صفحه‌ای تازه حاوی «پایان‌نامه‌ای درباره تحلیل شخصیت‌های زن در سینمای دفاع مقدس است که توسط زهرا محمودی در مقطع کارشناسی ارشد رشته هنرهای نمایشی در موسسه آموزش عالی هنر و اندیشه اسلامی انجام و در سال 1401 دفاع شده است.  == فراداده پایان‌نامه == &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عنوان پایان‌نام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پایان‌نامه‌ای درباره تحلیل شخصیت‌های زن در سینمای دفاع مقدس است که توسط زهرا محمودی در مقطع کارشناسی ارشد رشته هنرهای نمایشی در موسسه [[آموزش]] عالی هنر و اندیشه اسلامی انجام و در سال 1401 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده پایان‌نامه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان پایان‌[[نامه]]&#039;&#039;&#039;: بررسی و تحلیل شخصیت های زن در سینمای دفاع مقدس با تکیه بر [[wikipedia:Polyphony_(literature)|نظریه چند صدایی باختین]] (مطالعه موردی فیلم های برگزیده)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: زهرا محمودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1401&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;: موسسه آموزش عالی هنر و اندیشه اسلامی، گروه ادبیات نمایش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: هنرهای نمایشی - ادبیات نمایشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: پایان‌نامه کارشناسی ارشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
پژوهش حاضر با عنوان «بررسی و تحلیل شخصیت‌های زن در سینمای دفاع مقدس با تکیه بر [[wikipedia:Polyphony_(literature)|نظریه چند صدایی باختین]]» (مطالعه موردی فیلم‌های برگزیده) انجام یافته؛ در این راستا هدف از این پژوهش تبیین تصویری از زنان بر اساس [[wikipedia:Polyphony_(literature)|نظریه باختین]] در سینمای دفاع مقدس و با تمرکز بر فیلم‌های برگزیده ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%8C_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9 باشو غریبه کوچک]، [[کیمیا]]، [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D9%88%D8%A7 هیوا]، [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7 ویلایی‌ها] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%DB%B1%DB%B4%DB%B3 شیار 143]) می‌باشد؛ بنابراین در این پژوهش به تحلیل و بررسی چگونگی صدای زن به عنوان یک صدای متفاوت و مستقل در فیلم‌های مذکور پرداخته شده است. همچنین پژوهش حاضر تلاش داشته است تا عنوان نماید چگونه می‌توان این فیلم‌ها را دارای ویژگی چندصدایی دانست و اینکه در آن ها گفت‌وگو و مکالمه بین صداهای مختلف جریان داشته است یا نه؟ بدین جهت با مبنا قرار دادن [[wikipedia:Polyphony_(literature)|نظریه چند صدایی باختین]] حضور و شخصیت زن در سینمای دفاع مقدس بر اساس فیلم‌های منتخب، مورد ارزیابی قرار گرفته است. در واقع این مقوله که در سینمای دفاع مقدس چقدر و چه اندازه به شخصیت‌پردازی زن توجه شده است و چه میزان به جهان بینی‌ها و انگاره‌های شخصیت زن پرداخته و مورد توجه واقع شده است. لذا این پژوهش با روش مطالعه تطبیقی این مهم انجام یافته است؛ تطبیق پنج فیلم مذکور بر اساس چگونگی حضور زنان و نیز بر مبنای [[wikipedia:Polyphony_(literature)|نظریه باختین]] مورد توجه قرار گرفته و تحلیل نهایی ارائه شده است. در نهایت نیز نتایج به دست آمده حاکی از آن است، که تمامی فیلم‌های منتخب شرایط لازم جهت بررسی بر اساس دیدگاه [[wikipedia:Polyphony_(literature)|باختین]] را دارا بوده‌اند. از سوی دیگر حضور پر رنگ زنان در تمامی این فیلم‌ها محسوس بوده و ایشان را شخصیت‌های شخصیتی صاحب اندیشه و دارای گفت‌وگو تداعی می‌نمایند. هر چند در برخی فیلم‌ها نظیر «[[کیمیا]]» این مقوله کمتر مورد توجه قرار گرفته است، اما [[نقش زن در ده رمان منتخب دفاع مقدس|نقش زن]] در سینمای دفاع مقدس بر اساس فیلم‌های مورد نظر، پر رنگ‌تر جلوه داده شده و به آنان شخصیت مستقل بخشیده شده است؛ البته در مواردی می‌توان دریافت که این فیلم‌ها شخصیت زنان را در راستای اهداف فیلم نشان داده‌اند و یا اینکه حرکت زنان نیز منطبق با خواسته فیلمساز بوده است و در مواقعی نیز به زنان در مقام یک شخصیت مستقل، دلسوز، عاشق، حمایتگر و ... بهاء داده شده است. در مجموع می‌توان گفت شخصیت‌های زنان دارای اندیشه بوده‌اند و گفت‌وگو در بستر [[فیلم‌شناسی اسارت|فیلم]] صورت گرفته و فیلم‌ها تا حد قابل توجهی مکالمه‌گرا می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
[[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] ایران و عراق؛ دفاع مقدس؛ سینمای دفاع مقدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فیلم‌شناسی اسارت|فیلم شناسی اسارت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%8C_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9 باشو غریبه کوچک]&lt;br /&gt;
* [[کیمیا]]&lt;br /&gt;
* [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D9%88%D8%A7 هیوا]&lt;br /&gt;
* [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7 ویلایی‌ها]&lt;br /&gt;
* [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%DB%B1%DB%B4%DB%B3 شیار 143]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن پایان‌نامه https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/08a7b7efad400b74939031faba46e435&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%BE%D9%86%D8%AC_%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=12049</id>
		<title>تحلیل عناصر ادبیات دفاع مقدس در برنامه‌های پنج شبکه رادیویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%BE%D9%86%D8%AC_%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=12049"/>
		<updated>2026-09-18T15:43:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* کلیدواژه‌ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پایان‌نامه‌ای درباره تحلیل عناصر ادبیات دفاع مقدس در برنامه‌های پنج شبکه رادیویی است که توسط عارفه فتحی در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شاهد انجام و در سال 1404 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده پایان‌نامه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان پایان‌[[نامه]]&#039;&#039;&#039;: تحلیل عناصر ادبیات دفاع مقدس در برنامه‌های پنج شبکه رادیویی در سال‌های 1400-1403&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: عارفه فتحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1404&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;: دانشگاه شاهد، دانشکده علوم انسانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: زبان و ادبیات فارسی، ادبیات پایداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: پایان‌نامه کارشناسی ارشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
[[رادیو]] به‌عنوان یکی از رسانه‌های جمعی اثرگذار، از آغاز فعالیت خود در ایران تاکنون نقشی مهم در انتقال پیام‌ها، ارزش‌ها و مفاهیم فرهنگی ایفا کرده است. در میان کارکردهای گوناگون این رسانه، بازنمایی ادبیات دفاع مقدس ـ که بازتاب‌دهنده فرهنگ [[مقاومت]]، ایثار و ارزش‌های ملی-دینی ملت ایران در جریان [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] است ـ جایگاهی ویژه دارد. ادبیات دفاع مقدس نه‌تنها در قالب آثار مکتوب همچون [[شعر در اسارت|شعر]]، [[داستان در اسارت|داستان]] و [[خاطره نگاری اسارت|خاطره‌نگاری]]، بلکه در تولیدات رادیویی نیز نمود یافته و توانسته در شکل‌گیری هویت جمعی و انتقال ارزش‌های تاریخی نقش‌آفرین باشد. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی و توصیفی، به بررسی بازتاب مولفه‌های [[ادبیات اسارت در جنگ|ادبیات]] دفاع مقدس در برنامه‌های پنج شبکه‌ی پرمخاطب رادیوی ایران، تهران، جوان، صبا و فرهنگ در فاصله‌ی سال‌های 1400 تا 1403 می‌پردازد. در این راستا، شاخصه‌های ادبیات دفاع مقدس در سه دوره‌ی زمانی (ابتدای [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]، دوران [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]، و پس از [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]) استخراج و با محتوای برنامه‌های رادیویی تطبیق داده شده‌اند. هدف اصلی مطالعه، سنجش میزان موفقیت [[رادیو]] در بازنمایی ارزش‌های ایثار، [[مقاومت]] و وفاداری به آرمان‌های شهدا، و همچنین شناسایی نقاط قوت و ضعف تولیدات فرهنگی مرتبط با این حوزه است. نتایج این تحقیق می‌تواند راهنمایی عملی برای برنامه‌سازان، سیاست‌گذاران رسانه‌ای و نهادهای فرهنگی باشد تا با ارتقای کیفیت محتوا، نقش [[رادیو]] در ترویج و حفظ [[ادبیات اسارت در آثار|ادبیات]] دفاع مقدس بیش از پیش تقویت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
[[ادبیات اسارت در آثار|ادبیات]] دفاع مقدس؛ مولفه‌های ادبیات دفاع مقدس؛ برنامه‌های رادیویی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سیاست‌گذاری محتوایی تولیدات تلویزیونی حوزه دفاع مقدس در صدا و سیما]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن پایان‌نامه https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/6a8419bfcde3fe4bc0446fb5b350a26c&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%BE%D9%86%D8%AC_%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=12048</id>
		<title>تحلیل عناصر ادبیات دفاع مقدس در برنامه‌های پنج شبکه رادیویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%BE%D9%86%D8%AC_%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=12048"/>
		<updated>2026-09-18T15:42:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: صفحه‌ای تازه حاوی «پایان‌نامه‌ای درباره تحلیل عناصر ادبیات دفاع مقدس در برنامه‌های پنج شبکه رادیویی است که توسط عارفه فتحی در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شاهد انجام و در سال 1404 دفاع شده است.  == فراداده پایان‌نامه == &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عنوان پایان‌ن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پایان‌نامه‌ای درباره تحلیل عناصر ادبیات دفاع مقدس در برنامه‌های پنج شبکه رادیویی است که توسط عارفه فتحی در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شاهد انجام و در سال 1404 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده پایان‌نامه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان پایان‌[[نامه]]&#039;&#039;&#039;: تحلیل عناصر ادبیات دفاع مقدس در برنامه‌های پنج شبکه رادیویی در سال‌های 1400-1403&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: عارفه فتحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1404&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;: دانشگاه شاهد، دانشکده علوم انسانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: زبان و ادبیات فارسی، ادبیات پایداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: پایان‌نامه کارشناسی ارشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
[[رادیو]] به‌عنوان یکی از رسانه‌های جمعی اثرگذار، از آغاز فعالیت خود در ایران تاکنون نقشی مهم در انتقال پیام‌ها، ارزش‌ها و مفاهیم فرهنگی ایفا کرده است. در میان کارکردهای گوناگون این رسانه، بازنمایی ادبیات دفاع مقدس ـ که بازتاب‌دهنده فرهنگ [[مقاومت]]، ایثار و ارزش‌های ملی-دینی ملت ایران در جریان [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] است ـ جایگاهی ویژه دارد. ادبیات دفاع مقدس نه‌تنها در قالب آثار مکتوب همچون [[شعر در اسارت|شعر]]، [[داستان در اسارت|داستان]] و [[خاطره نگاری اسارت|خاطره‌نگاری]]، بلکه در تولیدات رادیویی نیز نمود یافته و توانسته در شکل‌گیری هویت جمعی و انتقال ارزش‌های تاریخی نقش‌آفرین باشد. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی و توصیفی، به بررسی بازتاب مولفه‌های [[ادبیات اسارت در جنگ|ادبیات]] دفاع مقدس در برنامه‌های پنج شبکه‌ی پرمخاطب رادیوی ایران، تهران، جوان، صبا و فرهنگ در فاصله‌ی سال‌های 1400 تا 1403 می‌پردازد. در این راستا، شاخصه‌های ادبیات دفاع مقدس در سه دوره‌ی زمانی (ابتدای جنگ، دوران جنگ، و پس از جنگ) استخراج و با محتوای برنامه‌های رادیویی تطبیق داده شده‌اند. هدف اصلی مطالعه، سنجش میزان موفقیت [[رادیو]] در بازنمایی ارزش‌های ایثار، [[مقاومت]] و وفاداری به آرمان‌های شهدا، و همچنین شناسایی نقاط قوت و ضعف تولیدات فرهنگی مرتبط با این حوزه است. نتایج این تحقیق می‌تواند راهنمایی عملی برای برنامه‌سازان، سیاست‌گذاران رسانه‌ای و نهادهای فرهنگی باشد تا با ارتقای کیفیت محتوا، نقش [[رادیو]] در ترویج و حفظ [[ادبیات اسارت در آثار|ادبیات]] دفاع مقدس بیش از پیش تقویت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
ادبیات دفاع مقدس؛ مولفه‌های ادبیات دفاع مقدس؛ برنامه‌های رادیویی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سیاست‌گذاری محتوایی تولیدات تلویزیونی حوزه دفاع مقدس در صدا و سیما]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن پایان‌نامه https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/6a8419bfcde3fe4bc0446fb5b350a26c&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%81%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF_%D9%81%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12047</id>
		<title>تحلیل فرآیند فداکاری حداکثری در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%81%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF_%D9%81%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12047"/>
		<updated>2026-09-18T14:13:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: صفحه‌ای تازه حاوی «پایان‌نامه‌ای درباره تحلیل فرآیند فداکاری حداکثری در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است که توسط محمد بهرامی در مقطع کارشناسی ارشد رشته الهیات و معارف اسلامی  در دانشگاه معارف اسلامی قم انجام و در سال 1395 دفاع شده است.  == فراداده پایان‌نامه == &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عنو...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پایان‌نامه‌ای درباره تحلیل فرآیند فداکاری حداکثری در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است که توسط محمد بهرامی در مقطع کارشناسی ارشد رشته الهیات و معارف اسلامی  در دانشگاه معارف اسلامی قم انجام و در سال 1395 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده پایان‌نامه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان پایان‌[[نامه]]&#039;&#039;&#039;: تحلیل فرآیند فداکاری حداکثری در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: محمد بهرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1395&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;: دانشگاه معارف اسلامی قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: الهیات و معارف اسلامی - مدرسی معارف اسلامی ـ انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: پایان‌نامه کارشناسی ارشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
یکی از ارکان موفقیت انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، حضور مردم در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بوده است که حضوری همه‌جانبه و با حداکثر فداکاری در جهت اهداف و آرمان‌های انقلاب و [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] می‌باشد. این فداکاری البته کمتر مورد تحلیل و پژوهش قرار گرفته است و از این رو این تحقیق می‌کوشد تا به چیستی فداکاری و ریشه‌های آن و واکاوی و تحلیل این موضوع بپردازد و به سوال در مورد چیستی مبانی و انواع و اهداف و کیستی کارگزاران این موضوع پاسخ گوید. چارچوب اصلی تحقیق الگوی دوفطرت است و بر مبنای آن آنچه طبق فطرت مخموره است در جهت متعالی معرفی می‌شود و آنچه طبق فطرت محجوبه بوده و رئیس قوای آن عقل نیست متدانی یا متعارف تلقی می‌شود. الگوی روشی تحقیق بر مبنای بررسی علل اربعه است و موضوع تحقیق بر این اساس سامان می‌یابد. از این منظر با توجه به این که هر پدیده شامل چهار علت مادی، فاعلی، غایی و صوری است در مطالعه فداکاری حداکثری نیز این چهار علت مبنای بررسی قرار می‌گیرد.فرضیه‌ی تحقیق آن است که فداکاری حداکثری صورت گرفته در انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس متأثر از تعلیمات اسلام و تبعیت از ائمّه (علیهم‌السلام) به خصوص قیام حضرت سید‌الشهداء و رهبران دینی است. دستاوردهای تحقیق شامل موارد ذیل است: 1. تائید فرضیه تحقیق در فصول مختلف و جمع بندی نهایی، 2. استخراج ریشه‌ها و مبادی فداکاری در لایه‌های وجودی انسان، 3. تبیین موضوع فداکاری به صورت علمی و دقیق و واکاوی مؤلفه‌های موجود در فرآیند فداکاری و تحلیل موضوع با این مؤلفه‌ها، 4. تقسیم فداکاری به انواع متعالی و متعارف و متدانی و تحلیل هر یک از این موارد، 5. تبیین و دسته‌بندی اهداف و غایات فداکاری حداکثری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
[[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] ایران و عراق؛ دفاع مقدس؛ انقلاب اسلامی؛ ایثار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ارزش‌های انقلاب اسلامی در خاطرات آزادگان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن پایان‌نامه https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/a414d14b1133208062c1e17e03cf35b1&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12046</id>
		<title>تحول زبان در شعر شاعران دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12046"/>
		<updated>2026-09-16T18:20:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: صفحه‌ای تازه حاوی «رساله‌ای درباره تحول زبان در شعر شاعران دفاع مقدس است که توسط حسین رئیسی در مقطع دکتری تخصصی رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه یزد انجام و در سال 1400 دفاع شده است.  == فراداده رساله == &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عنوان رساله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: تحول زبان در شعر شاعران دفاع م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;رساله‌ای درباره تحول زبان در [[شعر در اسارت|شعر]] شاعران دفاع مقدس است که توسط حسین رئیسی در مقطع دکتری تخصصی رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه یزد انجام و در سال 1400 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده رساله ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان رساله&#039;&#039;&#039;: تحول زبان در شعر شاعران دفاع مقدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: حسین رئیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1400&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;: دانشگاه یزد، پردیس علوم انسانی و اجتماعی - گروه زبان و ادبیات فارسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: زبان و ادبیات فارسی - زبان و ادبیات فارسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: رساله دکتری تخصصی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
با شروع [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]]، در سال 1359 ش. [[شعر دفاع مقدس استان چهارمحال و بختیاری|شعر دفاع مقدس]] نیز از دل شعر انقلاب زاییده شد و با بالندگی آن، مراحل رشد و توفیق را پیمود. شاعران دفاع مقدس، به کسانی اطلاق می‌شود که از ابتدای دفاع مقدس، بیشتر اشعار و سروده‌های خود را به موضوع دفاع و پایداری مردم ایران، اختصاص داده‌اند و به تدریج، این نهال نوپا ([[شعر دفاع مقدس استان چهارمحال و بختیاری|شعر دفاع مقدس]]) را به درختی ریشه‌دار تبدیل کردند. درک و دریافت جایگاه [[شعر دفاع مقدس استان چهارمحال و بختیاری|شعر دفاع مقدس]] در [[شعر در اسارت|شعر]] فارسی و شعر معاصر، بدون شناخت زبان [[شعر در اسارت|شعر]] و سیر تحول آن، امکان‌پذیر نیست. از آنجا که بررسی همه اشعار این حوزه، در این رساله ممکن نبود، چهار تن از شاعران برجسته انتخاب گردیدند: [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%DB%8C%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1 امین‌پور]، حسینی، [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%82%D8%B2%D9%88%D9%87 قزوه] و مردانی. مقصود از تحول زبان در این پژوهش، دگرگونی‌های رخ‌داده در واحدهای زبانی (واج، واژه، گروه و جمله) است. این پژوهش بر اساس سه لایه آوایی، واژگانی و نحوی از سبک‌شناسی لایه-ای تدوین شده است. ابتدا آماربرداری دقیقی از هر مبحث زبانی، صورت گرفته و سپس با استفاده از داده‌های جدول‌ آماری و پژوهش‌های کتابخانه‌ای، سیر تحول در مبحث مورد نظر، تحلیل و توصیف شده است. علاوه بر آنها برجسته‌سازی، آشنایی‌زدایی و هنجارگریزی، نیز مورد بررسی قرار گرفته‌ است. داده‌های پژوهش نشان می‌دهد که شاعران دفاع مقدس، از زبانی متناسب با مضامین و درون‌مایه اشعار خود بهره برده‌اند و با مطالعه در آثار پیشینیان و شعرای مطرح معاصر و کشف حادثه‌های زبانی تازه، بر غنای زبان شعر خویش افزوده‌اند و در تحول و تکامل آن، کوشیده‌اند. زبان [[شعر در اسارت|شعر]] شاعران دفاع مقدس در سال‌های اول، صریح و حماسی است که در سطح مانده، اما با گذشت زمان، درونگراتر و عمیق‌تر شده است، به همین دلیل، ایهام و تناقض در [[شعر دفاع مقدس استان چهارمحال و بختیاری|شعر دفاع مقدس]]، به تدریج کاربرد بیشتری می‌یابد. شاعران با درک و دریافت ظرفیت‌های گوناگون زبانی، حساسیت بیشتری در انتخاب واج‌ها، واژه‌ها و نحو زبان [[شعر در اسارت|شعر]] خویش دارند و آگاهانه‌تر، آن‌ها را به کار می‌گیرند. تناسب آوایی و واژگانی، بیشتر مشاهده می‌شود و واژه‌ها، نرم‌تر و رام‌تر شده‌اند و واژه‌ها و ترکیبات بدیع بیشتری در اشعار به کار می‌رود. اشعار طولانی و صریح [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%DB%8C%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1 امین‌پور]، حسینی و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%82%D8%B2%D9%88%D9%87 قزوه] جای خود را به شعرهای موجز و کوتاه داده است و از ترکیبات طولانی در شعر مردانی کاسته می‌شود. باستان‌گرایی واژگانی و نحوی به تدریج گسترش می‌یابد. رنگ‌های تیره جای رنگ‌های سبز و سرخ را -که نمادی از شادابی و شهادت است- می‌گیرد. واژه‌های مرتبط با [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]، به ویژه ابزار امروزی در اشعار، کاربرد اندکی دارد و بیشتر به رویه غم‌آلود [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و دردها و گرفتاری‌های ناشی از آن می‌پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
[[شعر دفاع مقدس استان چهارمحال و بختیاری|شعر دفاع مقدس]]؛ فرآیند تحول در زبان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شعر دفاع مقدس استان چهارمحال و بختیاری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بازتاب مفاهیم عرفانی در شعر دفاع مقدس شاعران کرمانشاهی]]&lt;br /&gt;
* [[مولفه‌های پایداری در 16 اثر برگزیده شعر کتاب سال دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[طنز در شعر دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن رساله https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/ea44912070ae16a326c791260d1ad884&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12045</id>
		<title>نقد و تحلیل ساختاری خاطره‌نوشته‌های رزمندگان دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12045"/>
		<updated>2026-09-16T17:47:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: صفحه‌ای تازه حاوی «پایان‌نامه‌ای درباره نقد و تحلیل ساختاری خاطره‌&amp;lt;nowiki/&amp;gt;نوشته‌های رزمندگان دفاع مقدس است که توسط زهرا سالاری بردسیری در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شهید باهنر کرمان انجام و در سال 1403 دفاع شده است...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پایان‌نامه‌ای درباره نقد و تحلیل ساختاری [[خاطره نگاری اسارت|خاطره‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;نوشته‌های رزمندگان دفاع مقدس است که توسط زهرا سالاری بردسیری در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شهید باهنر کرمان انجام و در سال 1403 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده پایان‌نامه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان پایان‌[[نامه]]&#039;&#039;&#039;: نقد و تحلیل ساختاری [[خاطره نگاری اسارت|خاطره‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;نوشته‌های رزمندگان دفاع مقدس به قلم [https://ketabkhon.com/products/author-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7 مریم شیدا]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: زهرا سالاری بردسیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1403&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;: دانشگاه شهید باهنر کرمان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: زبان و ادبیات فارسی _ ادبیات پایداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: پایان‌نامه کارشناسی ارشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
[[خاطره نگاری اسارت|خاطره]] یکی از قالب‌های روایی است و [[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]] در هر دوره‌ای، نمایی نزدیک به‌واقع از وضعیت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی روزگار خود را روایت می‌کنند. [[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]] دفاع مقدس نیز ارزش‌ها، رخدادها، جان‌فشانی‌ها، ابعاد و جلوه‌های هشت سال دفاع مقدس را با زبانی هنرمندانه بیان می‌کنند. موضوع این پژوهش، ‌نقد و تحلیل ساختاری سه اثر [https://ketabkhon.com/products/author-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7 مریم شیدا] با نام‌های «[https://ketabrah.com/audiobook/107689-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C از سربازی تا سرداری]»، «[https://fidibo.com/book/167981-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87 باران تشنه]» و «[https://www.iranketab.ir/book/38794-koushk-e-zelzeleh کوشک زلزله]» است که به ترتیب براساس [[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]] «سردار غلامعلی سپهری»، «احمد شیدا» و «جلیل عابدینی» نوشته شده‌اند. هدف این پژوهش نقد و تحلیل سه اثر یاد شده، بر مبنای مهمترین ویژگی‌های ساختاری [[خاطره نویسی ادبیات اسارت|خاطره‌نویسی]] است و می‌تواند در شناخت نقاط قوت و ضعف آثار نامبرده مورد استفاده قرار گیرد و راهنمای نگارش آثار مؤثر و مفید در آینده باشد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که این آثار به دلیل پرداخت مستند و دقیق [[خاطرات خود نگاشت|خاطرات]] رزمندگان حاضر در جبهه‌های [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] از نظر رویکر ادبی به دفاع مقدس ارزش توجه دارند؛ اما از نظر ادبی به دلیل نقایص ساختاری از جمله یکنواختی آثار به جهت توصیف نکردن مکان وقوع حوادث، ساده بودن شخصیت‌های روایت بخصوص شخصیت اصلی، بهره بردن از شخصیت‌پرداری مستقیم و... در ردیف آثار ارزشمند و والای ادبیات فارسی قرار نمی‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
[[ادبیات پایداری اسیران جنگ|ادبیات پایداری]]؛ خاطره نوشته دفاع مقدس؛ تحلیل ساختاری؛ [https://ketabkhon.com/products/author-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7 مریم شیدا]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[خاطره نگاری اسارت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[خاطره نویسی ادبیات اسارت]]&lt;br /&gt;
* [https://ketabrah.com/audiobook/107689-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C از سربازی تا سرداری]&lt;br /&gt;
* [https://fidibo.com/book/167981-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87 باران تشنه]&lt;br /&gt;
* [https://www.iranketab.ir/book/38794-koushk-e-zelzeleh کوشک زلزله]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن پایان‌نامه https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/2bd75f1be265e1a12346d50e96c44ad0&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%D8%AA%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12044</id>
		<title>نمادپردازی در آثار برگزیده دوازده تن از شاعران و نویسندگان دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%D8%AA%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12044"/>
		<updated>2026-09-16T17:12:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* فراداده رساله */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;رساله‌ای درباره نمادپردازی در آثار برگزیده دوازده تن از شاعران و نویسندگان دفاع مقدس است که توسط صدیقه رسولیان آرانی در مقطع دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه الزهرا انجام و در سال 1398 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده رساله ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان رساله&#039;&#039;&#039;: نمادپردازی، مقایسه و تحول آن در آثار برگزیده دوازده تن از شاعران و نویسندگان دفاع مقدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: صدیقه رسولیان آرانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1398&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;:  دانشگاه الزهرا&amp;lt;sup&amp;gt;(س)&amp;lt;/sup&amp;gt;، دانشکده ادبیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: زبان و ادبیات فارسی، ادبیات پایداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: رساله دکتری تخصصی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
[[نمادها و نمودهای نقش زنان در دفاع مقدس|نماد]] شیوه‌ای از رساندن معنا را گویند که در آن مفاهیم غیر قابل بیان، غیر حسی، رازآلود و ناشناخته، خود را مبهم و به شکل هاله‌ای از معانی عرضه می‌کنند در عین این‌که معنای ظاهری هم قابل صدق و اثبات باشد. به نظر می‌رسد رشد سریع و همگام شعر همراه با شرایط حساس و پر چالش اجتماع مانند دوران مشروطه، انقلاب، [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و دفاع مقدس، این نوع ادبی را پیش‌تر از دیگر انواع، عرصه جولان مقوله‌ای مانند نماد کرده است و این روند با گذشت زمان و مؤخر از [[شعر دفاع مقدس استان چهارمحال و بختیاری|شعر]]، در ادبیات داستانی قابل لمس و بحث است. پژوهش پیش رو در نظر دارد برای فهم بهتر آثار دفاع مقدس و کشف معانی چندلایه آن، به این سؤال پاسخ دهد که سیر نمادپردازی و تحول آن در ادبیات دفاع مقدس چگونه است و شاعران و نویسندگان این حوزه چه انواعی از نماد را به کار گرفته‌اند و تفاوت‌های میان آن‌ها چیست؟ از این رو به بررسی و مقایسه آثار شش تن از برجستگان شعر و داستان این حوزه (از هر کدام سه اثر) با تأکید بر دیدگاه اجزا و عناصر تشکیل دهنده پرداخته که نتایج حاصل از آن مبین تفاوت‌های این دو ژانر در نمادپردازی و تحولات آن‌ها در چند دهه مورد بحث است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
دفاع مقدس؛ ادبیات؛ نماد؛ شعر؛ داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نمادها و نمودهای نقش زنان در دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سبک شناسی آثار منثور دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن رساله https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/2e1d9d7874a8f2592e9787fb5740f8c7&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%D8%AA%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12043</id>
		<title>نمادپردازی در آثار برگزیده دوازده تن از شاعران و نویسندگان دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%D8%AA%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=12043"/>
		<updated>2026-09-16T17:08:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: صفحه‌ای تازه حاوی «رساله‌ای درباره نمادپردازی در آثار برگزیده دوازده تن از شاعران و نویسندگان دفاع مقدس است که توسط صدیقه رسولیان آرانی در مقطع دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه الزهرا انجام و در سال 1398 دفاع شده است.  == فراداده رساله == &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عنوان پایان‌نا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;رساله‌ای درباره نمادپردازی در آثار برگزیده دوازده تن از شاعران و نویسندگان دفاع مقدس است که توسط صدیقه رسولیان آرانی در مقطع دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه الزهرا انجام و در سال 1398 دفاع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده رساله ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عنوان پایان‌[[نامه]]&#039;&#039;&#039;: نمادپردازی، مقایسه و تحول آن در آثار برگزیده دوازده تن از شاعران و نویسندگان دفاع مقدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدید آور&#039;&#039;&#039;: صدیقه رسولیان آرانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1398&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نام سازمان&#039;&#039;&#039;:  دانشگاه الزهرا&amp;lt;sup&amp;gt;(س)&amp;lt;/sup&amp;gt;، دانشکده ادبیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رشته تحصیلی&#039;&#039;&#039;: زبان و ادبیات فارسی، ادبیات پایداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع فایل&#039;&#039;&#039;: pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: رساله دکتری تخصصی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
نماد شیوه‌ای از رساندن معنا را گویند که در آن مفاهیم غیر قابل بیان، غیر حسی، رازآلود و ناشناخته، خود را مبهم و به شکل هاله‌ای از معانی عرضه می‌کنند در عین این‌که معنای ظاهری هم قابل صدق و اثبات باشد. به نظر می‌رسد رشد سریع و همگام شعر همراه با شرایط حساس و پر چالش اجتماع مانند دوران مشروطه، انقلاب، [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]] و دفاع مقدس، این نوع ادبی را پیش‌تر از دیگر انواع، عرصه جولان مقوله‌ای مانند نماد کرده است و این روند با گذشت زمان و مؤخر از [[شعر دفاع مقدس استان چهارمحال و بختیاری|شعر]]، در ادبیات داستانی قابل لمس و بحث است. پژوهش پیش رو در نظر دارد برای فهم بهتر آثار دفاع مقدس و کشف معانی چندلایه آن، به این سؤال پاسخ دهد که سیر نمادپردازی و تحول آن در ادبیات دفاع مقدس چگونه است و شاعران و نویسندگان این حوزه چه انواعی از نماد را به کار گرفته‌اند و تفاوت‌های میان آن‌ها چیست؟ از این رو به بررسی و مقایسه آثار شش تن از برجستگان شعر و داستان این حوزه (از هر کدام سه اثر) با تأکید بر دیدگاه اجزا و عناصر تشکیل دهنده پرداخته که نتایج حاصل از آن مبین تفاوت‌های این دو ژانر در نمادپردازی و تحولات آن‌ها در چند دهه مورد بحث است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلیدواژه‌ها ==&lt;br /&gt;
دفاع مقدس؛ ادبیات؛ نماد؛ شعر؛ داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نمادها و نمودهای نقش زنان در دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سبک شناسی آثار منثور دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
پیوند به تمام متن رساله https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/2e1d9d7874a8f2592e9787fb5740f8c7&lt;br /&gt;
[[رده:پایان‌نامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12042</id>
		<title>شهدای اسیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12042"/>
		<updated>2026-09-16T16:50:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;اسیران ایرانی كه در اردوگاه‌ها به [[شهید و شهادت|شهادت]] رسیدند و چگونگی [[شهید و شهادت|شهادت]] آنها به شرح زیر است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهید&#039;&#039;&#039; کلمه‌ای عربی از ریشه «شَ هَ دَ» بر وزن «فعیل» است كه مصدرش «شهادَه» و به معنی «شاهد» و «حاضر بودن» و «گواهی دادن» است. در فرهنگ فارسی عمید این کلمه به معنای «کشته‌شده در راه خدا» و همچنین «نامی از نام‌های خداوند» آمده است. در واقع هم اسم است و هم صفت. خداوند در قرآن كریم می‌فرماید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ای پیامبر هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان‌اند بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. (آل عمران/ 154)&lt;br /&gt;
   شهدای اسیر به افرادی اطلاق می‌شود در واقع کسانی بودند که به دست دشمن اسیر شده و در طول سال‌های اسارت یا به‌سبب 1. [[شکنجه]]، بیماری، سوء[[تغذیه]] و مانند آن یا 2. در حوادث اردوگاهی به شهادت رسیدند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رزمندگانی كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای بعثی درآمدند در دو نوع [[اردوگاه]] نگه داشته می‌شدند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردوگاه‌هایی که در سال‌های اولیه جنگ به‌وجود آمده و [[صلیب سرخ]] از آن بازدید و اسامی اسرا را ثبت کرده بود. در این اردوگاه‌‌ها وضعیت بهداشتی، دارو و درمان، و برخی [[امکانات]] نسبت به سایر اردوگاه‌ها در سطح بهتری قرار داشت و در صورت شهادت اسیری، دولت عراق موظف به پاسخ‌گویی بود و نحوه و شهادت آنها را اطلاع می‌داد. اما تعدادی از اردوگاه‌ها از 1367 به بعد تشکیل شد که به اردوگاه‌های مفقودین شهره بود و [[صلیب سرخ]] از وجود آنها هیچ اطلاعی نداشت؛ اسرایی که در این اردوگاه‌ها آنجا نگه‌داری می‌شدند، از كمترین امکانات برخوردار بودند و در نتیجه، اسرایی که در آنها به شهادت می‌رسیدند، به‌صورت مفقود دفن می‌شدند و دولت عراق پاسخ‌گوی هیچ نهاد بین‌المللی نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|خلیل فاتحی]] ازجمله شهدای شاخصی است که در اردوگاهی صلیب‌دیده و در حوادث اردوگاهی زیر [[شکنجه]] عراقی‌ها به شهادت رسید. وی به‌سبب همراهی در ماجرای آتش گرفتن انبار مواد غذایی و مفقود شدن تعدادی اسلحه و مهمات در [[اردوگاه موصل 2]]، مورد شكنجه قرار می‌گیرد؛ وی را، پس از پذیرش مسئولیت کارها، از [[اردوگاه]] خارج می‌كنند و حدود یک ماه و نیم بعد، از سازمان [[صلیب سرخ|صلیب سرخ جهانی]] به [[خانواده]] ایشان خبر می‌دهند که خلیل در 21 اردیبهشت 1362 در خاک عراق به شهادت رسیده و در [[اردوگاه موصل 2|موصل 2]] به خاک سپرده شده است.  از دیگر شهدای شاخصی که سال‌ها در عراق اسیر بود، ولی [[صلیب سرخ]] از او اطلاعی در دست نداشت، شهید [[محمد جواد تندگویان]] بود. او كه به‌همراه دو نفر از معاونان خود، مهندس یحیوی و بوشهری، برای بازدید از پالایشگاه آبادان رفته بودند، در دارخوین، در نزدیکی آبادان، به اسارت عراقی‌ها درمی‌آیند. با وجود تلاش‌های دولت جمهوری اسلامی، امكان آگاهی از وضعیت او فراهم نمی‌شود تا اینكه پس از سال‌ها خبر شهادت او در زیر شكنجه محرز می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت در اعتراض‌های اردوگاهی (صلیب‌سرخ‌ندیده) ==&lt;br /&gt;
عوامل [[منافقین]] یا جاسوسانی که در اردوگاه‌‌ها حضور داشتند، در مواقع زیادی باعث بروز درگیری می‌شدند. پس از اعلام خبر توافق میان ایران و عراق، مبنی‌بر تبادل اسرا، در تعدادی از اردوگاه‌های مفقودین، [[اسرا]] اقدام به تنبیه جاسوسانی كردند که در طول اسارت، به همکاری با دشمن و آزار و اذیت [[اسرا]] پرداخته بودند. ازجمله در [[اردوگاه بعقوبه|اردوگاه 18 بعقوبه]] این روند شدت بیشتری داشت و چند روز دیگر ادامه یافت تا اینکه در 26 مرداد 1369 درگیری مابین [[اسرا]] و خبرچین‌ها آغاز شد. در این روز، عراقی‌ها برای حمایت از خبرچین‌ها وارد محوطه شدند و سعی کردند با تیراندازی هوایی اوضاع را آرام کنند. در جریان این درگیری، یکی از [[اسرا]] به نام [[حسین پیراینده]] بر اثر اصابت گلوله شلیک‌شده سربازان عراقی مجروح و بلافاصله نیز به شهادت رسید. آن روز اوضاع تحت کنترل درآمد، اما [[اسرا]] سه روز [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] غذا کردند. پیکر [[حسین پیراینده]] بعد از یازده سال به ایران برگردانده شد&amp;lt;ref&amp;gt;خاجی، علی (1391). [[شرح قفس(کتاب)|شرح قفص]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در[[اردوگاه بعقوبه]] و بعد از مدتی (مردادماه 1361) یك درگیری مابین [[اسرا]] و عراقی‌ها به وجود آمد. درگیری به تیراندازی منجر شد و دو نفر از اسرا به نام‌های محمد رسولی از اهالی تویسرکان و امیر بامیری‌زاده از اهالی بوشهر به شهادت رسیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1393). [[خستگی‌ ناپذیر|خستگی‌ناپذیر]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان]. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت به‌سبب بیماری در اردوگاه‌ها (صلیب‌سرخ‌ندیده) ==&lt;br /&gt;
در اکثر اردوگاه‌هایی که اسرای ایرانی نگه‌داری می‌شدند، وضعیت بد بهداشتی و عدم دسترسی به دارو و درمان، و کیفیت نامناسب مواد غذایی و بهداشتی، باعث شیوع بیماری‌های ‌واگیردار ازجمله اسهال خونی و سل و مانند آن می‌شد و همین عامل شهادت تعداد زیادی از اسرا، که در فهرست [[صلیب سرخ]] جهانی ثبت‌نام نشده بودند، می‌شد. علیشا یکی از بچه‌های شیراز در [[اردوگاه تکریت 16]] بود که به بیماری اسهال خونی مبتلا شد و به‌خاطر عدم رسیدگی فوت كرد&amp;lt;ref&amp;gt;نوری زاده، غلامرضا (1395). مصاحبه. مورخ 20 بهمن 1395.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در [[اردوگاه بعقوبه|اردوگاه 18 بعقوبه]] اسیری به نام جعفر جعفری از شهر زنجان به بیماری سل مبتلا شده بود. وقتی حالش رو به وخامت گذاشت، او را به [[بیمارستان]] بغداد بردند، اما در [[بیمارستان]] فوت کرد و پیکر او را به [[اردوگاه]] هم نیاوردند&amp;lt;ref&amp;gt;ستاری، بهمن (1395). مصاحبه. مورخ 19 بهمن 1395.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در [[اردوگاه رمادی 10|اردوگاه شماره 9 رمادی]] در میان مجروحان، اسیری به نام معتمدی از تیپ 55 هوابرد شیراز بود که گلوله‌ای به سرش خورده و وارد جمجمه‌اش شده بود. درد شدیدی داشت؛ وقتی دکتری به [[اردوگاه]] می‌آمد، پیش او می‌رفت، اما آنها وقعی نمی‌گذاشتند تا اینکه در دهم فروردین 1364 در حین تکبیر گفتن برای [[نماز]] صبح از حال رفت، دهانش کف کرد و دیگر نفس نکشید. عراقی‌ها چند ساعت بعد آمدند و پیکر او را در قبرستان روبه‌روی [[اردوگاه]] به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1390). [[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس اعلام [[هلال احمر]]، [[آمار]] دقیق تعداد اسرایی که در خاک عراق در اثر بیماری، [[اعتراض]] و حوادث اردوگاهی یا [[شکنجه]] به شهادت رسیده‌اند 564 نفر (387 نفر فاقد شماره اسارت، 119 نفر دارای شماره اسارت، 38 نفر فاقد پرونده در [[هلال احمر]]، و 20 نفر نامشخص) است كه پیکر تعدادی از آنها همچون [[حسین پیراینده]]، [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|خلیل فاتحی]]، [[محمد جواد تندگویان]] به ایران بازگشته است. البته این نكته را باید در نظر داشت كه تعدادی از [[اسرا]] از لحظه اسارت تا انتقال به پشت جبهه، انفرادی یا دست‌جمعی، به شهادت ‌رسیده و همان‌جا دفن ‌شده‌اند كه بعدها، پس از آنكه تفحص شدند، ذیل آمار شهدای دفاع مقدس و نه [[اسرا]] جا ‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[حسین پیراینده]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[محمد جواد تندگویان]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه بعقوبه]]&lt;br /&gt;
* [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|فاتحی آقبلاغ، یعقوب (خليل)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
شهادت به وقت استنشاق گاز. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/v85n1mn&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه شهادت آزاده «کوروش حیدری» در اردوگاه 11 مفقودین. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/n5qFi&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
وحید آقاكرمی&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهید و شهادت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[en:Captive martyrs]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12041</id>
		<title>آزادگان در کلام رهبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12041"/>
		<updated>2026-09-16T16:44:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اسوه‌سازی جامعه از سبک زندگی شهدا و ایثارگران، ترویج فرهنگ و ارزش‌های دفاع مقدس، پاسداشت فرهنگ ایثار و شهادت، پاسداری از یاد و نام شهدا و ایثارگران و همچنین قدردانی از [[خانواده]] بزرگ دفاع مقدس ازجمله دلائل دیدارهای مکرر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اهالی دفاع مقدس است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های که از آزادی آزادگان سرافراز می‌گذرد، بیش‌از 10 دیدار رهبر انقلاب و جمعی از آزادگان به ثبت رسیده است، برخی از این دیدارها اختصاصی و برخی دیگر با حضور جمعی از اهالی دفاع مقدس &amp;lt;sup&amp;gt;(خانواده شهدا، ایثارگران ورزمندگان)&amp;lt;/sup&amp;gt; بوده است. در دیدار با مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین، [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] و نیز در دیدارهای اهالی دفاع مقدس، حضور آزادگان در سخنان ایشان، حتی قبل‌از آزادی بزرگ [[اسیران جنگ|اسیران]] و پس‌ازآن، بسیار پررنگ و قابل‌تأمل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با آزادگان در تأیید قابلیت‌های آنها می‌فرمایند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آزادگان هم در میدان سازندگی کشور باید مورد تکیه قرار گیرند و هم در میدان دفاع از انقلاب» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و نیز در دیدار 1391/05/25 وعده پاداش الهی را برای آنان این‌گونه یادآوری می‌کنند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«بدانید لحظه‌لحظه عمر شما در دیوان الهی محفوظ است؛ الان هم بر همان عقیده هستم. این لحظه‌لحظه‌ها پیش خدای متعال محفوظ است، لحظه‌هایی که قابل‌توصیف نیست، با هیچ بیانی نمی‌توان عمق آن را آشکار کرد و شما سال‌ها چنین ساعات و لحظاتی را گذراندید. یک دانه از مجاهدت‌های شما، یک‌لحظه از لحظات سختی شما از دیوان الهی ساقط‌شده نیست.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 22 ویژگی با موضوع آزادگان در کلام مقام معظم رهبری ==&lt;br /&gt;
*  آزادگان عزیز ما ذخیره بزرگ انقلاب و اسلام؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره بزرگ الهی و ثروت عظیم انسانی؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مایه یأس دشمن و مایه افتخار امت؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره‌های ارزشمند؛&lt;br /&gt;
* آزادگان حافظ آبروی ملت؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان پاره تن ملت؛&lt;br /&gt;
* آزادگان حافظ عزت و آبروی اسلام و کشور؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان فرزندان خوب و شجاع و سربلند این کشور و اسلام؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مجموعه‌ای از نعم الهی و کرامت‌های خدا بر بندگان صالح؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مجموعه‌ای از امتحان‌های دشوار یک انسان مؤمن؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره گرانبهای تجربه‌ها، آگاهی‌ها و توانایی‌ها؛&lt;br /&gt;
* آزادگان صاحب سال‌های پُربرکت و پُراَجر دوران زندگی جوانی؛&lt;br /&gt;
* آزادگان نتیجه استقامت در راه خدا؛&lt;br /&gt;
* آزادگان سربازان انقلاب و آزموده‌‌ترین فرزندان ملت؛&lt;br /&gt;
* آزادگان، بهترین سربازان انقلاب؛&lt;br /&gt;
* آزادگان شایسته‌‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری؛&lt;br /&gt;
* آزادگان مورد امید و اعتماد این نظام؛&lt;br /&gt;
* آزادگان باارزش و رنج‌دیده و تربیت‌شده در دوران سختی؛&lt;br /&gt;
* آزادگان رنج‌کشیده‌ترین افراد برای حفظ این نظام؛&lt;br /&gt;
* آزادگان  الماس‌های درخشان؛&lt;br /&gt;
* آزادگان سندهای زنده؛&lt;br /&gt;
* آزادگان ستاره راهنما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلاصه‌ای از سخنان مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، درخصوص آزادگان و [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دفاع مقدس&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از [https://farsi.khamenei.ir/ https://farsi.khamenei.ir]&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اقشار مختلف مردم ،1368/08/24&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=357&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
هر یک نفر از جوانان ما در جبهه، براى استکبار یک خطر محسوب می‌شد. هر یک نفر از [[اسرا]]ى ما که امروز در زندان‌هاى دولت بعثى هستند، براى استکبار به‌عنوان یک خطر بالقوه و بالفعل به‌حساب می‌آید؛ &amp;lt;sup&amp;gt;[این را]&amp;lt;/sup&amp;gt; [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]] بدانند و افتخار کنند. همچنان‌که خانواده‌هاى شهدا به شهداى خودشان افتخار کردند، [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]] هم به این آزادمردان و جوانان آزاده باید افتخار کنند؛ ما می‌دانیم اینها چقدر مردانگى و قدرت نفْس از خودشان نشان دادند و دشمن نتوانسته اینها را هضم کند. البته روى [[اسرا]]ى عزیزمان درطول این چند سال سخت‌گیری‌ها و فشارهایى هم داشتند؛ ولى آنها مَردند، آنها مؤمن‌اند، تحمل کردند و ایستادگى کردند. حالا همان رژیمى که آن‌قدر نسبت به [[اسرا]] سخت‌گیرى کرده است، براى مصلحت خودش و براى فریب افکار عمومى مردم دنیا می‌گوید مسئله [[اسرا]] یک مسئله انسانى است! این را به‌عنوان یک مسئله انسانى مطرح می‌کند و قبل از عقب‌نشینى می‌گوید بیایید [[اسرا]] را مبادله کنیم! کدام [[اسرا]] را مبادله کنید؟ [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;یى که ثبت‌نام نشده‌اند؟ چندین هزار از [[اسرا]]ى ما در زندان‌ها و [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى رژیم بعثى هنوز ثبت‌نام نشده‌اند و [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] این‌قدر شجاعت و بی‌طرفى نداشته که برود اینها را ثبت‌نام بکند. &amp;lt;sup&amp;gt;[فقط]&amp;lt;/sup&amp;gt; یک تعدادى از [[اسرا]]ى ما در آنجا ثبت‌نام شده‌اند. می‌گویند بیایید همه [[اسرا]]ى عراقى را که در ایران هستند، به ما بدهید، این تعداد [[اسیران جنگ|اسیر]] را بگیرید! بعد ما بیفتیم دنبال عراق، چند سال مدام التماس &amp;lt;sup&amp;gt;[کنیم]&amp;lt;/sup&amp;gt; که ما چند هزار [[اسیران نوجوان و جوان|اسیر]] دیگر آنجا داریم. آنها دلشان این‌جور چیزى می‌خواهد. مسئله [[اسرا]] را به‌عنوان یک مسئله انسانى مطرح می‌کنند؛ درحالی‌که از اولی‌ترین و ابتدائی‌ترین خدماتى که باید نسبت به [[اسرا]] انجام بشود، خوددارى کردند؛ حتى اجازه ندادند که اسم اینها روى کاغذ و در لیست‌هاى [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] بیاید که مشخص بشود اینها اسیرند. تعداد زیادى از مفقودین ما جزو اسرائند که رژیم عراق هیچ نام و نشانى از اینها نداده و دستگاه‌هاى استکبار جهانى، همان‌هایى که در دوران جنگ دائماً از عراق حمایت کردند، امروز هم مسئله [[اسرا]] را عَلَم کرده‌اند. ما به سرنوشت [[اسرا]] بیش از آنها علاقه‌مندیم. ما بیش از آنها دلمان می‌خواهد فرزندان ما و عزیزان ما، که در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى عراق هستند، برگردند. هیچ‌کس به قدر ما براى این کار دل نمی‌سوزاند و علاقه ندارد؛ اما ما نمی‌خواهیم فریب دشمن را بخوریم، ما نمی‌خواهیم دستخوش بازیچه سیاسى سیاست‌مداران خبیثى بشویم که در تمام هشت سال [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]، پشت سر عراق بودند و به او کمک کردند؛ حالا اینجا هم می‌خواهند به او کمک کنند. بله، مسئله [[اسرا]] مسئله انسانى است، اما قدم اول براى حل این مسئله انسانى این است که عراق صادقانه بگوید چقدر [[اسیران جنگ|اسیر]] ایرانى دستش هست؛ [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، که یک مؤسسه‌اى است که باید بی‌طرف باشد، تاکنون این کار را انجام نداده. البته این هم به‌خاطر مسلمان‌بودن ما است. ما در راه خدا و براى مسلمان‌بودن، از این چیزها زیاد تحمل کرده‌ایم، باز هم تحمل می‌کنیم و به فضل پروردگار، با استقامتِ خودمان، آخر دشمن را به زانو درخواهیم آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى شهداى عزیزمان، هم [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]]ى عزیزمان، هم جانبازان عزیزمان و خانواده‌هاى گرامی‌شان قدر خودشان را بدانند و بدانند که عمل آنها امروز چقدر ارزش داشته و دارد و چقدر براى عظمت اسلام داراى تأثیر بوده. البته همه مردم باید قدر بدانند و دستگاه‌هاى دولتى و مردم معمولى باید بدانند که شهید و خانواده‌اش و جانباز و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;اش و [[اسیران جنگ|اسیر]] و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;اش، جزو برجسته‌ترین انسان‌ها و شریف‌ترین و عزیزترینِ آنها هستند و باید همین‌جور هم با آنها معامله بشود. البته معامله خدا و آنچه خدا با شما خواهد کرد، از همه بالاتر، از همه باارزش‌تر و از همه ماندگارتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/05/29&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2342&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
آزادگان عزیز ما ذخیره بزرگ انقلاب و اسلام هستند که خداوند آنان را به آغوش ملت قدرشناس ایران اسلامی بازگرداند. تجربه نشان داده است که براثر صبر و [[مقاومت]] همه‌چیز در جهت مصلحت ملت مسلمان و باایمان و بردبار ایران به‌پیش خواهد رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/01&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=432&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
آن باغبان چیره‌دست و آن پدرمهربان امت اگر امروز در میان ما بود و می‌دید که نهال‌های برومندش و فرزندان دلاورش، بعداز سال‌های متوالی [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمنان، چگونه بالنده و سربلند و پرشور برگشته‌اند و دست تطاول روزگار نتوانسته کمترین تأثیر منفی بر روی روحیه و جان‌های منور آنان بگذارد چقدر لذت می‌برد و شاد می‌گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این چند روز اخیر، نعم الهی برای ملت ما متوالی بوده است؛ اما غیر از نعمت پیروزی و بازگشت شما فرزندان ملت و نور چشم‌های عزیز ما دو نعمت بزرگ‌تر دیگری نیز وجود دارد، اول‌آنکه شما آن‌چنان بازگشته‌اید که دل هر عاشق اسلام را شاد کرده و دل هر انسان دلسوز و دردمند را امیدوار کرده‌اید و مایه یأس دشمن و مایه افتخار امت شده‌اید و دوم‌آنکه کاملاً احساس کرده‌ایم که دست قدرتمند خداوند پشت سر این ملت، کشور، نظام و انقلاب همچنان وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر ملتی لحظاتی در زندگی خود دارد که در آن همه مردم امتحان می‌شوند. همان‌طورکه یک فرد در سختی‌ها و لحظات حساس دچار امتحان است، یک ملت هم همین‌طور است. اگر ملتی از امتحان‌ها سربلند بیرون آمد، می‌تواند به خود، به قدرت و توانایی‌های خود و به آینده‌اش اعتماد کند. ما ملتی هستیم که به برکت اسلام عزیز و ایمان اسلامی، از خیلی از این گذرگاه‌های امتحان، با سربلندی عبور کرده‌ایم؛ کمتر ملتی را این‌طور سراغ داریم. گذشته تاریخی را کاری ندارم، در دوره‌های قبل تاریخ، فرازونشیب‌ها زیاد بوده، لیکن آنچه که در روزگار ما و به برکت اسلام پیش آمد، یکسره افتخارآمیز بود؛ یکی از آنها، همین مسئله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] فرزندان ماست که شما عزیزان باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت ما خوب امتحانی دادند. [[اسرا]] هم حقیقتاً آزادمردی نشان دادند. اینکه ما به اسرایمان «آزادگان» می‌گوییم، بی‌وجه نیست. شما که برگشتید، آبرومند و سربلند برگشتید؛ دین و اعتقاد و دلبستگی‌تان به امام و اسلام و انقلاب را حفظ کردید؛ پیش دشمن، آبروی ملت را حفظ نمودید و ملت را سرشکسته نکردید. اینها خیلی ارزش دارد. امروز هم که برگشته‌اید، بحمدالله پیروز برگشته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی از بعضی از آزادگان درطول این دو سالِ بعداز آتش‌بس تا امروز داشته‌ایم که به خانواده‌هایشان می‌نوشتند. وقتی [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها می‌فهمیدند که ما مخاطب هستیم، [[نامه های رمزی به مسئولان|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها را می‌آوردند و به ما می‌دادند. من هم برای خیلی از این [[نامه های رمزی به مسئولان|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها جواب می‌نوشتم. می‌نوشتند که شما برای آزادی ما به دشمن باج ندهید. این را [[اسیران جنگ|اسیر]] می‌نوشت. این برای یک ملت خیلی مهم است که [[اسیران جنگ|اسیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ش در دست دشمن، به‌جای اینکه مثل انسان‌های بی‌ایمان، مرتب التماس کند که بیایید من را آزاد کنید، [[نامه]] بنویسد که من می‌خواهم با سربلندی آزاد بشوم؛ نمی‌خواهد به‌خاطر آزادی من، پیش دشمن کوچک بشوید. اینها را ما داشتیم؛ اینها جزو اسناد شرف ملی ماست و تا ابد محفوظ خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازطرف [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها و ملت هم همین‌طور بود. بااینکه پدران، مادران، همسران و فرزندان سخت می‌گذراندند، اما هرگز مشکلی برای مسئولان درست نکردند و فشار نیاوردند. می‌فهمیدند که مسئولان تلاش می‌کنند، تا اسرایشان با سربلندی و افتخار آزاد بشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما آزادگان و عزیزان زندانی و در بند ما و نیز ملت ایران، حجت را بر مسئولان و ما تمام کردید. ما همواره یقین و اعتماد کامل داشته‌ایم که ملت ما در مقابل توطئه‌های دشمنان، یک ملت مقاوم و تواناست. این قضیه هم دلیل دیگری شد. هیچ‌کس در نظام جمهوری اسلامی، با داشتن چنین ذخیره‌های ارزشمندی مثل شماها و مثل بقیه آحاد ملت، که دارای استقامت و قدرت‌اند، در مقابل دشمنان، یک لحظه احساس ضعف نخواهد کرد. ملتی مقاوم، راهی روشن، ابزار حرکتی خدایی و الهی، درمجموع یک آینده قطعی را در مقابل این ملت قرار می‌دهد؛ آن آینده هم پیروزی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما عزیزان، مثل گذشته به خدا توکل کنید؛ با خدا ارتباطتان را حفظ کنید؛ دستاورد دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را، که انس با خدا و قرآن و صبر در مصیبت‌ها و مشکلات است، مثل ذخیره ارزشمندی، برای خودتان نگه دارید. بحمدالله آزادگان ما که برگشتند، از [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها برای من خبر آوردند که عزیزان ما اهل دعا و [[نماز]] و تهجد و رازونیاز و رابطه با خدا هستند؛ اینها را حفظ کنید، اینها خیلی ارزشمند است، مایه پیروزی ما اینهاست. بیچاره آن کسانی که در کشاکش مصیبت‌های دنیا، با خدا رابطه‌ای ندارند. به آنها خیلی سخت می‌گذرد. خوشا به حال آنهایی که در دل با خدا ارتباط دارند. خوشا به حال آنهایی که به خدا اعتماد و اتکا می‌کنند و خدا را پناه و ملجأ خودشان می‌دانند؛ این روحیات را حفظ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/04&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2345&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
شما هم پاره تن این ملت هستید که در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های عراق [[مقاومت]] کردید؛ شما هم فرزند خلف این ملت بزرگ هستید که [[شکنجه]] و تحقیر و فشار دشمن نتوانست شما را وادار به تسلیم بکند. امروز، همان‌طور که رفتید، برگشتید. مسلمان و پُرشور و مجاهد فی‌سبیل‌الله رفتید، مسلمان و پُرشور و مجاهد فی‌سبیل‌الله برگشتید. مگر این شوخی است؟ شما هم فرزند همین ملتید. این ملت هم در این ده‌دوازده سال، همین‌طور عمل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدار حجت‌الاسلام ابوترابی با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 1369/06/25&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=437&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار ضمن تمجید و ستایش از حماسه‌های [[مقاومت]] آزادگان میهن اسلامی‌مان از خدمات بسیار ارزنده حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، که مأمن و پناهگاهی معنوی برای آزادگان به‌شمار می‌رفت، تشکر کردند و آن را تفضلی الهی برای آزادگان دانستند. رهبر معظم انقلاب اسلامی اظهار امیدواری کردند که آزادگان عزیز همچون حضورشان در خطوط مقدم جبهه‌ها، در جریان سازندگی کشور نیز در صفوف مقدم، پیشتاز باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/26&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8840&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
در زیارت و دیدار با شما، احساس می‌کنیم که مجموعه‌ای از نعم الهی و کرامت‌های خدا بر بندگان صالح و مجموعه‌ای از امتحان‌های دشوارِ یک انسان مؤمن را در وجود شما می‌توان مشاهد کرد. ثواب الهی و مشاهده لطف و رأفت و رحمت حق و همچنین تجربه آن حالات و خصوصیاتی که فقط یک بنده مؤمن، آنها را درطول زندگی تجربه می‌کند، بر شما گوارا باد! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از شما ده سال، بعضی از شما هشت سال، بعضی از شما هفت سال، بعضی‌تان پنج سال و بعضی‌تان دو سال زجر کشیدید؛ یک روز [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] هم بسیار است، یک ساعت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمن غدارِ جبارِ بی‌دینِ دست‌شسته از انسانیت هم سخت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما با ذخیره گران‌بهایی برگشته‌اید و تجربه‌ها و آگاهی‌ها و توانایی‌هایی کسب کرده‌اید. این تجربه‌ها باید در خدمت سازندگی کشور به‌کار گرفته بشود. شما ارتشی‌ها در ارتش، شما سپاهی‌ها در سپاه، شما بسیجی‌ها در همه‌جای کشور هستید که باید از این تجربه‌ها و آگاهی‌ها استفاده بشود. خودتان را به‌عنوان کسانی بدانید که خدای متعال بر شما منت گذاشت، شما را زنده نگه داشت، شما را با انواع و اقسام تجربه‌ها و روحیاتی که ناشی از دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] است و صبر و استقامت و حلمی که نتیجه آن دوران و آن روزهاست، به دامان و آغوش ملتتان برگردانده است؛ باید تلاش کنید، کار کنید و در صفوف مقدم باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/09/03&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2384&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
با بازگشت آزادگان عزیز به میهن اسلامی آحاد ملت احساس سرور و شادی می‌کنند و ما باید شکرگزار خداوند متعال باشیم، زیرا با الطاف خاص او امروز جمهوری اسلامی در دنیا همانند خورشید تابناکی به جهان نور می‌بخشد و دوست و دشمن به سرافرازی ملت ایران و مسئولین نظام اعتراف می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما امروز نتیجه استقامت در راه خدا را تجربه کردید و در عین جوانی با همه وجودتان این حقیقت را، که خداوند با صابرین است، در عمل شاهد بودید. شما در مقابل زور و جلوه‌های گوناگون آن دل نباختید؛‌ خداوند متعال را فراموش نکردید؛ امام،‌ ملت، انقلاب و کشورتان را از یاد نبردید و خداوند نیز نتایج شیرین صبر و [[مقاومت]] را به شما چشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مرداد سال 1369&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2342&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
این چندروزه، حقیقتاً یکی از شیرین‌ترین ایامِ دوران بعداز انقلاب برای ملت ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما می‌دانیم که شما درطول دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در زندان‌ها، در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های دشوار و در زیر آن فشارها، یکی از چیزهایی که دل‌هایتان را زنده و پرامید نگاه می‌داشت، یاد آن چهره و روحیه پُرصلابت امام عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد [[اسرا]] بودند؛ حالِ پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند، راحت می‌شود فهمید. خود آن بزرگوار، در [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ای که برای یکی از [[اسرا]] نوشته بودند، این حالت را تشریح کردند. نشان دادند که واقعاً داغدارِ فقدان این عزیزان هستند. حقیقتاً این روزها، جای امام خالی است. البته روحِ بزرگوارِ پُرفتوحِ آن جلیل‌القدر به ما متوجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما بحمدالله برگشتید. دوران سختی بر شما گذشت. بر خانواده‌های شما هم خیلی سخت گذشت. بر ملت ایران نیز به‌خاطر نداشتن جوانان فداکار و مردان مؤمن و رزمندگان مخلصی مثل شماها و بقیه اسرای آزاده عزیز ما سخت گذشت؛ اما صبر و [[مقاومت]] و توکل به خدا، همه‌چیز را در جهت مصلحت ملت ایران و مصلحت صابران پیش برد. این هم تجربه‌ای شد. خدای متعال فرموده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«انّ مع العسر یسرا»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;هر سختی، اگر صبر کنید، یک آسانی به‌دنبال خود دارد. ما ملت، این را در این ده‌دوازده سال، مکرر تجربه کرده‌ایم؛ این هم تجربه دیگری شد. خدا را به این خاطر شکر می‌کنیم. امیدواریم که ان‌شاءالله بقیه [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی عزیز و آزادمردان و آزادگان نور چشم ما و نور چشم ملت ایران زودتر بیایند. شما ذخیره بزرگ الهی و یک ثروت عظیم انسانی هستید که در دست دشمن غصب شده بودید. خدای متعال شما را به ملت و به این کشور اسلامی برگرداند. ان‌شاءالله همه بتوانیم وظایفمان را انجام بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حکم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب به حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] برای نمایندگی ایشان در امور آزادگان ـ سال 1369 ====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بسمه‌تعالی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جناب‌ حجت‌الاسلام‌ آقای‌ [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سید علی‌اکبر ابوترابی‌]] دامت‌افاضاته‌&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام‌ و تحیت‌، خدا را سپاسگزارم‌ که‌ دوران‌ مرارت‌بار [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]]، آزادگان‌ سرافراز عزیز ما را مستحکم‌تر و آماده‌تر و در مدارج‌ کمال‌ انسانی‌ برتر و والاتر ساخت و شما که‌ قریب‌ ده‌ سال‌ در کوره شداید گداخته‌ و جوهر پاک‌ خود را نمایان‌ ساخته‌ و بر افتخار مجاهدات‌ خود در دوران‌ اختناق‌ و پس‌‌از پیروزی‌ انقلاب‌، فصل‌ جدید و درخشانی‌ افزوده‌اید، بحمدالله‌ سهم‌ وافری‌ از برکات‌ برهه ده‌ساله‌ داشته‌اید و امید است‌ همواره‌ در صراط مستقیم‌ حق‌ و صدق،‌ که‌ پوینده آن‌ می‌باشید، به‌ توفیقات‌ الهی‌ نایل‌ گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجانب‌ با توجه به‌ خدمات‌ جناب‌عالی‌ در دوران‌ ده‌ساله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]] و آشنایی‌ با مسائل آزادگان‌ عزیز، شما را به‌ نمایندگی‌ خود در [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان|امور آزادگان‌]] منصوب‌ می‌کنم تا با ایجاد رابطه‌ای‌ مستمر و منضبط با آزادگان‌ سرافراز به‌ تأمین‌ نیازهای‌ معنوی‌ و فکری‌ و حفظ روحیه انقلابی‌ آنان‌ بپردازید و در سایه همکاری‌ با [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان|ستاد امور آزادگان‌]] و سایر مراجع‌ و مراکزی‌ که‌ در امر آزادگان‌ فعال‌اند پیگیر نیازمندی‌های ‌این‌ عزیزان‌ باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان‌شاءالله‌ آزادگان‌ عزیز، که‌ حقاً ذخایر این‌ ملت‌اند، بتوانند مسئولیت‌ شرکت‌ در بازسازی‌ کشور و همکاری‌ در پیشبرد جامعه انقلابی ‌ما به‌‌سمت‌ اهداف‌ الهی‌ و انقلابی‌ را نیز به‌ بهترین‌ وجه‌ به‌انجام ‌برسانند. توفیقات‌ شما و برادران‌ شاغل‌ را در ستاد مزبور از خداوند متعال ‌خواستارم‌. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا و آزادگان، 1369/08/02&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2372&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
آزادگان کسانی هستند که افتخار سال‌های پُربرکت و پُراَجر دوران زندگی جوانی خودشان را همراه دارند و یاد روزها و ساعت‌ها و لحظه‌های دشوار و پُرخاطره‌ای را برای ما زنده می‌کنند. هر ساعتی که شما گذراندید، پیش خدا محفوظ است. آن شب‌های طولانی و پُررنج، آن روزهای پُرهراس و دشوار، آن سختی‌ها و فشارها، آن مرعوبیت‌ها، آن گرسنگی و سرما و گرما، آن دوری و غربت و جفاکشیدنِ از نااهلان و ایستادگی در مقابل خواست دشمنان خدا و همه این ساعت‌ها و لحظه‌ها و رنج‌ها، در دیوان الهی محفوظ است. خیال نکنید که اینها از بین رفت، همه اینها مثل یک نوار صوت و تصویر مانده است؛ یک لحظه از این لحظات از بین نرفته و پیش خدا موجود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان استان تهران، 1370/05/28&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2479&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
شما با این تجربه سنگینی که پشت سر گذاشته‌اید، باید هریک همانند ستاره‌ای بدرخشید و مظهر و سرمشق وفاداری به آرمان‌های اسلامی و اصرار بر پیمودن راه انقلاب و کانون روشنگری علیه مطامع استکبار باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای استان لرستان‌، 1370/05/30&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2481&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
در کنار شهدای عزیز ما و خانواده‌هایشان، شهیدان زنده انقلاب، یعنی جانبازان و خانواده‌های آنان هستند؛ آن زجرکشیده‌ها، آن کسانی که سلامت خودشان را در راه خدا داده‌اند. در کنار آنها، این آزادگان عزیز ما هستند که سال‌های متمادی در جبهه مقدم، یعنی در زندان‌ها و اسارتگاه‌های عراق، از شما و از آرمان‌های شما و شهیدانتان دفاع کردند و عزت اسلام را حفظ نمودند. این صبر [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آزادگان، در پیش پروردگار و اولیائش، چیزی بزرگ و مستوجب ثواب عظیمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای قم، 1370/11/30&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2589&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
مسئله آزادگان مسئله بزرگی است. به فیلم‌های تبلیغاتی غربی‌ها و دیگران درزمینه مسائل نظامی و مسائل مربوط به اسارت‌هایشان نگاه نکنید. هیچ ملتی نتوانسته است از قشرهای مختلف، مجموعه‌ای جوان و رزمنده به‌وجود آوَرد که در سخت‌ترین شرایطِ [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، شخصیت انقلابی و ایمانی و روح رزمندگی را آن‌چنان حفظ کنند که آزادگان ما در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] حفظ کردند؛ درحالی‌که یقیناً آنچه ملت ایران از حوادث دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] این عزیزان می‌داند، بخشی از مجموعه عظیمی از حوادث است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر می‌شود این حادثه را تشریح کرد؟ مگر رنج‌های لحظه‌لحظه [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را می‌شود در کلمات گنجاند، یا با زبان [[ادبیات و هنر]] تبیین کرد؟ شنیدن، مانند دیدن و لمس‌کردن نیست. اینها ایستادگی و [[مقاومت]] کردند. شاید در آن لحظه‌ای که آزادگان عزیز ما در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی با نگهبانان غلاظ و شداد دشمن روبه‌رو بودند و ایستادگی می‌کردند، بعضی از آنها امیدی هم به آزادی خودشان نداشتند. شاید در میان آنها کسانی هم بودند که خسته می‌شدند و می‌گفتند تا کی؟ اما سنت الهی این است که&amp;lt;blockquote&amp;gt;«فانّ مع العسر یسرا، انّ مع العسر یسرا». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگر سختی‌ها را تحمل کردید، خدای متعال درهای فَرَج را خواهد گشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم سومین سالگرد [[رحلت امام خمینی]]&amp;lt;sup&amp;gt;(رحمه‌لله)&amp;lt;/sup&amp;gt; ، 1371/03/14&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2623&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
در این چند سال، پیروزی‌های گوناگونی برای ملت ما پیش آمد. آزادی آزادگان عزیز ما، که اسارتشان یکی از غصه‌های این ملت بود، یکی از این پاداش‌های الهی بود. متجاوز شناخته‌شدن رژیم جنگ‌طلب عراق در محافل جهانی، یکی دیگر از پاداش‌های خدا بود؛ این، حقانیت انقلاب و ملت ایران را ثابت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور ویژه، لازم می‌دانم از خانواده‌های عزیز شهدای عالی‌قدرمان، از جانبازان عزیزمان، از [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آنها، از آزادگانمان که رنج‌ها کشیدند و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آنها، و از [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های مفقودین عزیزمان صمیمانه تشکر کنم. شما بحمدالله در همان موضعی که انقلاب از شما انتظار دارد ایستادید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1371/05/26&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2631&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
مرارت‌ها و سختی‌های دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، روحیه و اراده آزادگان را برای پیشرفت به‌سمت اهداف انقلاب آماده و قوی کرده است. آزادگان در زمره بهترین سربازان انقلاب، آزموده‌ترین فرزندان این ملت و شایسته‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی هستند و مورد امید و اعتماد نظام محسوب می‌شوند، زیرا در راه حفظ این نظام در روزهای سخت خود را تجربه کرده و آزمایش دشواری را با سربلندی به انجام رسانده‌اند، لذا در میدان سازندگی کشور و دفاع از انقلاب و ارزش‌های اسلامی باید به‌طورِجدی آزادگان موردِ توجه قرار گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب اسلامی مربوط به زمان خاصی نیست، انقلاب ما ناشی از ایمان، اعتقاد و دین یک ملت است و فاصله انسان با دین به‌حسبِ زمان کم و زیاد نمی‌شود؛ لذا این تصور که با دورشدن از مبدأ پیروزی انقلاب، انقلابی‌گریِ ما نیز ضعیف خواهد شد برداشتی اشتباه است و آزادگان باید با نشاط، اتکا به خدا و ثابت‌قدمیِ خود در صحنه‌های انقلاب دربرابر این تفکر بایستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان به‌عنوان عناصر خودی، اصلی، حقیقی و وابسته به اسلام و انقلاب باید با امید و خوش‌بینی نسبت به آینده همواره در صحنه‌های مختلف انقلاب حضور داشته باشند و با بهره‌گرفتن از ذخیره بزرگ معنوی، که در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] اندوخته‌اند، به مجاهدت خود در راه خدا ادامه دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1371/05/26&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بود که وقتی نام آزادگان و گروگان‌های عزیز ما در دست دشمن، یعنی شما، برده می‌شد، دل را غبار غم و اندوه می‌پوشاند. یک فضای یأس‌آلود بر دل‌ها حاکم بود. واقعاً انسان نمی‌دانست که سرنوشت این عزیزان، این جوانان پاکیزه و مطهر، این فداکاران میدان جنگ، در دست آن رژیم قسى‌القلب و دور از انسانیت، چگونه خواهد شد و به کجا خواهد رسید. من فراموش نمی‌کنم در ماه‌های رمضان، وقتی که این دعای شریف را می‌خواندیم:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اَللهمَ فُک کُل‌ اَسیر»، قلب من مورد هجوم غم‌های گوناگونی قرار می‌گرفت؛ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;غمِ [[اسیران جنگ|اسیران]]، غمِ پدران و مادران و همسران و فرزندان؛ غمِ آن لحظه‌هایی که ما به‌تفصیل نمی‌دانستیم چگونه است، اما می‌دانستیم که چقدر تلخ است، قلبمان را می‌فشرد و از اعماق قلب، این دعا را عرض می‌کردیم و فقط امید ما به معجزنمایی ذات مقدس احدیت جلت‌عظمته بود، و الا اسباب عادی، روال قضایا را طور دیگری نشان می‌داد. اینکه اسیرانِ پاک‌نهاد و فداکار ملت ایران، به تعداد ده‌ها هزار، بی‌حرف و بهانه، در مدتی کوتاه، آن‌هم با ابتکار دشمن و با شروع او، راه بیفتند و به داخل کشور بیایند، جزو رؤیاهایی بود که به‌نظر ما، جز با قدرت استثنایی خدا، امکان‌پذیر نبود. و الا، همه‌چیز تابع قدرت خداست. نَفَس‌های ما هم با قدرت الهی آمدورفت می‌کند. این، فقط با یک قدرت‌نمایی استثنایی قابل‌تأمین بود ولاغیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها فکر می‌کردیم که اگر روزی جنگ هم تمام شود، این رژیم بهانه‌گیرِ بداخلاقِ قسى‌القلب تا بخواهد پنجاه هزار شصت هزار جوان رزمنده ما را به ما برگرداند، سال‌ها طول خواهد داد. کمااینکه امروز می‌بینید تعدادی از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ما، به‌احتمالِ‌زیاد، باقی مانده‌اند؛ البته ما تعدادشان را نمی‌دانیم، اما حدس قوی می‌زنیم که تعدادی از عزیزان ما هنوز در چنگ دشمن باشند. همین حالا می‌بینید چطور رفتار می‌کنند، با چه بهانه‌گیری‌هایی، با چه اذیت‌کردن‌هایی و با چه بداخلاقی‌هایی در عرف بین‌المللی! اینها که عادی نیستند. اینها اگر می‌خواستند پنجاه هزار شصت هزار اسیر را در حال عادی برگردانند، چقدر خون دل داشت، چقدر زحمت داشت، چقدر طول می‌دادند! ممکن بود ده سال پانزده سال همین کار را به‌طول بکشانند، اما قدرت‌الهی، پا در میان گذاشت و یک بار دیگر لطف خدا بر ملت ایران چهره روشن خود را نشان داد و کاری به این عظمت، در مدتی کوتاه، با آسان‌ترین شکل انجام گرفت. چند ده هزار از فرزندان و جگرگوشگان این ملت و عزیزان دورازوطن و یوسف‌های دورمانده از یعقوب به فاصله کوتاهی وارد این کشور شدند. این حادثه، درس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یأس موجب می‌شود که بعضی وارد میدان نشوند. یأس را باید از خود دور کرد. شما روزی که در زندان‌های رژیم بعثىِ خشن بودید، هرچه نگاه می‌کردید، جلوی چشمتان تاریکی بود. از آن مأمورِ شلاق‌به‌دستِ خشن و آن درجه‌دار غلیظ بعثی بگیرید تا خودِ صدام حسین، یکی پس‌از دیگری، با شما کأنه دشمن شخصی و خونی و پدری بودند. دست هرکدامشان می‌افتادید، بر شما آزار و [[شکنجه]] و فشاری وارد می‌کردند. این‌طور نبود؟ همه فضا تیره و تار بود. ما هم که اینجا، دور از شما، در خانه نشسته بودیم و غمِ فقدان شما برادران را داشتیم، همه‌مان این‌طور بودیم. من خودم شخصاً همین احساسات را داشتم و می‌دانم که اکثر ملت ایران هم این احساسات را داشتند، حالا چه در خانه یا فامیلشان اسیری بود، چه نبود، همه این احساسات را داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه‌لحظه دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] شما، صدقه است. لحظه‌لحظه صدقه است! آن لحظه‌های پررنجی که شما گذراندید، یک سرمایه شد؛ یعنی، شما به‌عنوان یک آزاده، یازده سال، ده سال، هشت سال، پنج سال، هرچه که در [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] بودید، ذخیره‌ای از رنج‌ها، برایتان فراهم آورد، هم از جنبه فردی، هم از جنبه اجتماعی و عمومی. این مطلب قابل‌تأمل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان بهترین سربازان انقلاب‌اند، آزادگان آزموده‌ترین فرزندان این ملت‌اند، آزادگان شایسته‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی‌اند، آزادگان مورد امید و اعتماد این نظام به‌حساب می‌آیند و باید برای کارهای آینده هم به‌حساب بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دشمنی در مقابل انقلاب یا در مقابل نظام جمهوری اسلامی قد عَلَم کند، اول کسی که باید مشت بر سینه او بزند آزاده است، چون آزاده بیشتر از همه، برای حفظ این نظام رنج کشیده است، او بیشتر از همه تجربه کرده است، خودش را بهتر می‌شناسد و محنت‌پذیری خود را در روزهای سخت آزمایش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان، هم در میدان سازندگی کشور باید مورد تکیه قرار گیرند و هم در میدان دفاع از انقلاب. این، آن چیزی است که شما به‌عنوان آزاده و به‌عنوان یک مسلمان انقلابی از خودتان باید توقع داشته باشید؛ باید در مقابل دشمنان و بدگویان و طعنه‌زنان انقلاب بایستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عنوان یک عنصرِ خودىِ اصلىِ حقیقی وابسته به اسلام و انقلاب، همواره در این میدان باید باقی بمانید و بنده می‌دانم که باقی می‌مانید. آن کس که مثل شما این آزمایش‌های سخت را از سر گذرانده است، بیش‌از همه، چشمش به رحمت خدا باز است. چه انسان‌های شایسته و شریفی را ما در بین آزادگانمان مشاهده کردیم و دیدیم! چه روح‌های لطیفی! چه انسان‌های آزموده‌ای!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در حسینیه عاشقان کربلای سارى، 1374/07/22&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9853&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
من نمی‌دانم خدای عظیم، خدایی که همه عظمت‌های عالم از وجود او ناشی می‌شود، وقتی چیزی را عظیم بخواند، آن چیز چقدر عظمت پیدا می‌کند، اجر جانبازان همین است؛ اینها ارزش‌های الهی است. بازماندگان شهدا و کسان جانبازان و افرادی که به‌نحوی مصیبت مجاهدت را چشیده‌اند که لفظ ایثارگران به آنها اطلاق می‌شود و لفظ درستی است، چراکه آزادگان و مفقودان و خانواده‌هایشان واقعاً ایثارگر بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان و اقشار مختلف مردم، 1377/05/27&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2897&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
ایستادگی و [[مقاومت]] آزادگان سرافراز ما درطول سال‌های سخت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، ملت ایران را روسفید و سربلند کرد و ما بازگشت پیروزمندانه آنان به میهن اسلامی را حادثه‌ای می‌دانیم که دست قدرت الهی آن را رقم زد. بنابراین یکایک ملت ایران باید این خاطره و خاطرات شبیه آن را زنده نگه دارند و آنها را قدر بدانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین، فداکارترین، پاک‌ترین، بااخلاص‌ترین و ارزشمندترین فرزندان یک ملت کسانی هستند که در مواقع سختی فداکاری می‌کنند، از خود ایستادگی نشان می‌دهند و از آبروی کشور، استقلال و هویت ملی خویش دفاع می‌کنند و اینها در ایران اسلامی، همان جوانان فداکاری هستند که با ایستادگی در مقابل دشمن، برای ملت خود افتخار و سربلندی به ارمغان آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1377/05/27&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
این روزها یکی از خاطره‌های بزرگ تاریخ انقلاب، بلکه تاریخ کشور ایران شکل گرفته است و آن خاطره بازگشت پیروزمندانه آزادگان سرافراز ماست. عقیده بنده این است که یکایک ملت ایران باید این خاطره و خاطره‌های شبیه آن را دائماً در ذهن خودشان داشته باشند. قضیه برگشتن [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی، که به‌حق لقب &#039;&#039;&#039;«آزاده»&#039;&#039;&#039; را به آنها داده‌اند، یک حادثه الهی بود. دست قدرت پروردگار بود که این حادثه را شکل داد و ایستادگی و مقاومت آزادگان سرافراز ما درطول سال‌های سخت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمن ملت ایران را روسفید و سربلند کرد. البته اجر این محنت‌ها و سختی‌ها را فقط شکرگزاری خدای متعال می‌تواند بدهد. ما قابل نیستیم که از آزادگان و ایثارگران تشکر کنیم، اجر آنها با خداست، اما درعین‌حال، همه ملت ایران در همه‌جای کشور، باید لحظه‌ای این فداکاری‌ها را فراموش نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه ملت ایران وظیفه دارند که از عناصر فداکار و ایثارگر، قلباً و لساناً متشکر باشند. ما همه زیر بار منت این ایثارگران هستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با آزاده شهید [[حسین لشگری|سرلشکر خلبان لشکری]]، 1377/01/19&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7762&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
خدای متعال را با همه وجود و از اعماق دل و جان سپاسگزارم که بحمداللَّه این نقطه غم‌انگیز همیشگی را در خاطر و ذهن ما و ملت ایران زدود و شما عزیزان میهن و آزادگان عزیز را که در دشوارترین شرایط، حقیقتاً سربازان فداکار انقلاب و اسلام بودید، به آغوش میهن و آغوش خانواده برگرداند. این ساعت که شما را ملاقات میکنم، برای من ساعتی بسیار عزیز و گرامی است. البته شما این را بدانید، شاید هم می‌دانید، که بنده و مسؤولین و شاید بسیاری از ملت ایران، کمتر وقتی بوده که از یادتان غافل باشیم و به‌خاطر ناراحتی شما عزیزان و خانواده‌هایتان، رنج نبریم. حقیقتاً در دل‌های مسؤولین به‌خاطر وجود عزیزان ما در چنگال دشمنانی که حتّی به قواعد جنگ هم پایبند نیستند، یک غصه دائمی وجود داشت؛ ولیکن فعلاً این برای شما اهمیت زیادی ندارد. آن چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد، این است که بدانید لحظه‌لحظه رنج‌های طولانیتان پیش خدای متعال، ثبت و محفوظ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ کس نمی‌تواند لحظه‌های ناراحتی طولانی شما را توصیف کند. نه انسان‌هایی که آن چیزها را درک نکردند، می‌توانند بفهمند، نه زبان‌ها می‌توانند آن را درست بیان کنند. لمس ناراحتی‌ها و رنج‌ها چیز دیگری است. شنیدن آنها از زبان دیگران، نمی‌تواند آنچه را که بر انسان رنجدیده گذشته، تصویر کند. اما در پیشگاه خدا این‌طور نیست، در پیش کرام‌الکاتبین این‌گونه نیست. در قیامت، عین عمل شما آنجا حاضر می‌شود &amp;lt;blockquote&amp;gt;«فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً یره» (۲۲) یعنی انسان، خودِ عمل را آن‌جا مشاهده می‌کند! &amp;lt;/blockquote&amp;gt;همان ثانیه‌های رنج، همان شب‌های طولانی، همان تنهایی‌ها، همان دوری‌ها و غربت‌ها، همه آن مصیبت‌هایی که برای انسان در زندان دشمن وجود دارد - آن اهانت‌ها، آن تحقیرها، آن بیخبری‌ها، آن نگرانی‌ها و دلهره‌ها، آن یاد زن و فرزند و پدر و مادر و عزیزان، آن امیدهایی که انسان می‌بیند کأنّه رفته‌رفته از افق دیدش، کمرنگ و خاموش می‌شوند و خود این، بزرگترین مصیبت‌هاست. همه این چیزهای غیرقابل تصویر، عیناً در پیش پروردگار و در محضر ذات مقدّس الهی، حضور پیدا می‌کنند. عین آن صبری که شما کردید، حضور پیدا میکند - تجسّم اعمال - عمل پیش خدای متعال محفوظ است. حسنه محفوظ است و خدای متعال، آن حسنه را در قیامت به شما برمی‌گرداند و آن، هنگامی است که شما از همیشه بیشتر به چنین چیزی نیازمندید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها توصیه‌ای که من به شما می‌کنم این است که عزیزان! حسنات را برای خودتان حفظ کنید. مبادا خدای نکرده در طول زندگی به خاطر چیزهایی، چیزی از این حسنات، از دست برود؛ حیف است. اینها - این صبری که شما کردید - ذخیره‌های بسیار ارزشمندی است. تعبیری در عربی هست که میگوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ذهب العنا و بقی الاجر».(۲۳) سختی‌ها مثل همه چیز عالم، گذراست. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;خوشی هم می‌گذرد، سختی هم می‌گذرد. همه زندگی می‌گذرد. خوب؛ این سختی‌ها تمام شد، اما آن اجرها همه باقی مانده است. برای انسان خیلی قیمتی است که ببیند آن اجرها، آن پاداش‌های الهی، آن سپاسی که پروردگار عالم به خاطر تحمّل این صبر و این رنج کشیدن از شما دارد، برای شما باقی است. ان‌شاءاللَّه خداوند اجر شما را زیاد کند، آن را پیش خودش محفوظ بدارد، ثواب‌های زیادی به شما عنایت کند، شما را ان‌شاءاللَّه برای استقبال از یک زندگی شیرین در آینده - در میان عزیزانتان – سال‌های طولانی، مداوم و از همه جهت آماده کند و ان‌شاءاللَّه وسایل رفاه و آسایش و راحتىِ خیال و فکر شما را به جبران آن سختی‌ها فراهم نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه شما، به‌خصوص آنهایی که زیاد ماندند، [[رمز مقاومت]] و ایستادگی هستید. شما نشان دهنده این حقیقت هستید که رنج‌ها می‌گذرد و اجرها می‌ماند. از همه بیشتر غم و رنج این آقای [[حسین لشگری|لشکری]] بود که ما هر وقت به یاد ایشان می‌افتادیم، حقیقتاً غمی دلمان را می‌گرفت. هجده‌نوزده سال، زمان بلندی است؛ زمان کمی نیست که ایشان در چنگ دشمن بودند و بحمداللَّه صبر و استقامت کردند. امیدواریم خدای متعال به همه شما اجر دهد و موفّقتان بدارد و ان‌شاءاللَّه [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های شما، فرزندان و کسان و والدینتان، را مشمول رحمت و خیر کند. عین این ثواب و اجری را که خدای متعال به شما می‌دهد، به کسان شما هم می‌دهد؛ چون آنها هم خیلی رنج کشیدند، خیلی زجر کشیدند. گاهی می‌شود آن کسی که خودش در زندان است و از میهن عزیز و خانواده‌اش دور است، کمتر رنج می‌کشد، تا کسانی که در انتظار او هستند و جای خالی‌اش را دائماً می‌بینند. آنها هم خیلی رنج کشیدند. خداوند ان‌شاءاللَّه به آنها هم اجری وافر عطا کند، که حتماً هم عطا خواهد کرد، ان‌شاءاللَّه موفّق باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به کنگره بزرگداشت آزادگان‌ و حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]]، 1381/05/24&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=3136&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
سال‌های مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان عزیز ما در اسارتگاه‌های عراق ازجمله مقاطع فراموش‌نشدنی تاریخ پرشکوه ما است. لحظه‌لحظه آن روزها و شب‌های فراموش‌نشدنی، سرشار از درس و خاطره و افتخار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت ما از این گنجینه پربار خواهد توانست همچون ذخیره‌ای فرهنگی برای تقویت ایمان و مقاومت و امید برای نسل‌های آینده بهره گیرد. شهیدان مظلومی که در آن دوران پرمرارت جان باختند در شمار سرافرازترین شهدای دوران [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] قرار دارند و یاد گرامی عالم مجاهد بزرگوار مرحوم حجت‌الاسلام آقای [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سید علی‌اکبر ابوترابی]]، که اردوگاه‌های [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را به مدرسه بزرگی از تقوا و آگاهی و استقامت تبدیل کرده بود، همواره در چشم ملت ایران گرامی و پایدار است. آزادگان عزیز می‌توانند با زنده‌نگه‌داشتن آن ذخائر معنوی و آن خاطره‌های پرشکوه، رسالت دینی و انقلابی خود را همچنان حفظ کنند. توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از ایثارگران و خانواده‌های شهدای استان کرمان، 1384/02/12&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3281&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
استان کرمان با بیش‌از شش هزار شهید و حدود 25 هزار ایثارگر، شامل شهید و جانباز و آزاده، و با داشتن شهدای عالی‌مقام و نامدار، از قبیل شهید باهنر، و با چهره‌های ماندگاری در میان آزادگان مثل شهید [[شهسواری ،محمد|محمد شهسواری]]، که یاد و خاطره و صدای او همچنان در گوش همه ما هست، و با داشتن روستاها و بخش‌هایی که در تقدیم شهیدان رتبه اول را در کشور احراز کرده‌اند، مثل رابر و روستای گُنجان، یک استان ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1391/05/25&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=20751&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
دوران اسارت، کوتاه‌شده قرن‌هایی است که انسان‌های بااستعداد را تبدیل کرده است به الماس‌های درخشان، آزادگان. خوش‌وقتم از دیدار امروز و متأسفم از اینکه کم توفیق پیدا کردیم شما عزیزان آزاده را در جلساتی شبیه به این زیارت کنیم. به‌وسیله جمع شما در این جلسه معنوی و صمیمی و برادرانه، سلام عرض می‌کنم به همه آزادگان سراسر کشور، قریب چهل هزار آزاده باارزش و رنج‌دیده و تربیت‌شده در دوران سختی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] از ابعاد مختلفی قابل‌توجه است، یکی از ابعاد، همین خاطرات باارزشی است که دوستان بیان کردید. البته بنده تعدادی از کتاب‌های مربوط به خاطرات آزادگان را و همچنین آنچه‌که مربوط است به سید عزیز بزرگوار ما، [[سید آزادگان]] مرحوم آقای ابوترابی، مطالعه کرده‌ام. می‌توان حدس زد که آنچه در خلال بیانات و نوشته‌ها درمورد دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] گفته شده است، یک بخش کوچکی است از یک داستان بلند و ما همچنان احتیاج داریم که این داستان بلند را بشنویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من همین‌جا عرض بکنم که انصافاً درطول این بیست‌ودوسالی که از بازگشت [[اسیران جنگ|اسیران]] عزیز ما و آزادگان بلندآوازه ما می‌گذرد، کم‌کاری صورت گرفته. ما باید چندین‌برابرِ آنچه‌که تاکنون کتاب نوشته شده است، دراین‌خصوص کتاب داشته باشیم؛ ما باید فیلم‌های هنری برجسته‌ای از وضع آزادگانمان در اردوگاه‌ها و زندان‌ها داشته باشیم. شما ببینید غربی‌ها و مؤسسات بزرگ فیلم‌سازی چقدر راجع‌به ماجراهای [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی که در جنگ دوم یا جنگ اول داشتند، فیلم تهیه کردند، فیلم‌های خوب، فیلم‌های برجسته، درحالی‌که آنچه در آن فیلم‌ها وجود دارد، نشان‌دهنده روحیات مادی آن اسیرانی است که گرفتار شده بودند که در زندگی آنها، در حرفه آنها، در معاملات آنها به‌چشم می‌خورد. همچنان‌که شنیدم مأمور صلیب‌سرخ به آزادگان ما در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] می‌گفته است که ما وقتی به اردوگاه‌های [[اسیران جنگ]] در کشورهای دیگر می‌رویم، سرخوردگی و افسردگی و خودزنی و خودکشی و اینها مشاهده می‌کنیم، چرا شما ندارید؟ او باید این سؤال را می‌کرد. جوابش معلوم است، وقتی دل با معنویت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتیجه‌اش همان است. وقتی دل با خدا آشنا بود، وقتی احساس ارتباط کرد، وقتی احساس اعتماد کرد، وقتی خود را تنها ندید، وقتی در درون سلول‌های تنگ و [[شکنجه در اسارت|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;بار، بهشت معنوی را با خود مشاهده کرد، آن‌چنان که در بیانات این عزیزان بود و در خاطراتی که نوشته شده هست، دیگر افسردگی جایی ندارد، سرخوردگی جایی ندارد، خودکشی معنا ندارد. این یک بخش از قضیه است که ما باید از ذره‌ذره این بحر عمیق و وسیع، که زندگی آزادگان است، بیشتر از این مطلع باشیم که مطلع نیستیم. فیلم‌های خوبی باید ساخته شود، کتاب‌های خوبی باید نوشته شود، خاطره‌ها باید گفته شود. همین خاطره‌هایی که امروز گفته شد، یک دنیا حرف در اینها هست؛ چقدر خوب است که اینها پخش شود. من نظرم این است که همین خاطراتی که امروز گفته شد، عیناً در صداوسیما منتشر شود، پخش شود تا مردم بشنوند. اینها ذخائر ماست، اینها سرمایه‌های ماست، همین سرمایه‌هاست که اسلام را نگه داشت، شیعه را نگه داشت، جمهوری اسلامی را به قدرت و عزت رساند، ملت ایران را در دنیا سرافراز کرد. این یک بُعد قضیه است، بعد دیگر قضیه، مسئله عبرت و سنت الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عقیده دارم و تأکید می‌کنم که حتماً ماجراهای [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] گفته شود، نوشته شود، به تصویر کشیده شود، کارهای هنری فاخر بر روی آن انجام بگیرد. این معنایش حمایت از یک قشر، دفاع از یک حادثه نیست، این معنایش امضاکردن و محکم و قطعی‌کردن سند پیروزی ملت ایران است و این کار باید انجام بگیرد. من از هنرمندان کشورمان و از مسئولان رسانه‌ها می‌خواهم که این کار را بکنند و شما باید کمک کنید. خوشبختانه آن‌طور که حالا از بیانات دوستان استفاده شد و بنده هم بی‌اطلاع نیستم، سندهای زیادی وجود دارد، بعلاوه خود شما سندهای زنده هستید، از حافظه‌ها کمک بگیرید، بدون کم‌وزیاد، بدون افراط و تفریط، آنچه‌که واقع شده بگویید. وقتی این با بیان هنری همراه شود، در دل‌ها و روحیه‌ها غوغا می‌کند؛ این هم یک بعد قضیه اسارت شما و آزادگی شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک بُعد هم، بعد ثواب الهی است. آن روزی که اولْ‌بار آزادگان عزیز وارد کشور شده بودند و یک جماعتی از آنها، شاید چند هزار نفر، در همین حسینیه خدمتشان رسیدیم و آنها را ملاقات کردیم و سید عزیزِ بزرگوارمان مرحوم آقای [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] سخنرانی کرد، من از دیدن این منظره و این جوان‌ها و بازیافت این ارزش‌های بزرگ که برگشته بودند، قلبم خیلی متلاطم بود، گفتم که بدانید لحظه‌لحظه عمر شما در دیوان الهی محفوظ است؛ الان هم بر همان عقیده هستم. این لحظه‌لحظه‌ها پیش خدای متعال محفوظ است، لحظه‌هایی که قابل‌توصیف نیست، با هیچ بیانی نمی‌توان عمق آن را آشکار کرد و شما سال‌ها چنین ساعات و لحظاتی را گذراندید. یک دانه از مجاهدت‌های شما، یک‌لحظه از لحظات سختی شما از دیوان الهی ساقط‌شده نیست؛ ما فراموش می‌کنیم، خود شما فراموش می‌کنید، اما کرام‌الکاتبین الهی فراموش نمی‌کنند، آن مجاهدت‌ها محفوظ است. منتها سعی کنید اینها را حفظ کنید؛ این دیگر، هم نصیحت به خود ماست، هم نصیحت به شما عزیزان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجر آزادگان یک طرف، اجر [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها، همسران، فرزندان، پدرها، مادرها و نزدیکان یک طرف. ما گاهی که توفیق پیدا می‌کردیم در خانه شهیدی با پدر و مادر یا کسان [[اسیران جنگ|اسیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ملاقات کنیم، انسان می‌فهمید که این [[خانواده]] [[اسیران جنگ|اسیر]] چه حالی دارند، چه احساسی دارند؛ احساس آنها سخت‌تر و تلخ‌تر از احساس خانواده شهید بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادر یک [[اسیران جنگ|اسیر]] مفقودالاثری به من گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شما دیدید که خانواده‌هایی که یک جوانی در جبهه دارند، شب عملیات چه حالی دارند؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;راست می‌گفت دیگر؛ شب عملیات که می‌شد و همه می‌فهمیدند امشب عملیات است، آن خانواده‌هایی که یک جوانی در جبهه داشتند، دلشان متلاطم بود. این برادرِ آن مفقودالاثر به من گفت که برای ما هر شب، شب عملیات است، هر شب دلمان متلاطم است که او در چه حالی است، در چه وضعی است و امروز چه خواهد شد؛ این سختی‌هایی است که [[خانواده انتظار|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها تحمل کردند، لذا اجر آنها هم خیلی والا و بلند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ملت عزتش، قدرتش، صدرنشینانش در تاریخ به مجاهدت فرزندانش بستگی دارد. این مجاهدت گاهی در جبهه است، گاهی در میدان [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] است. با این قهرمانی‌هایی که شماها در میدان اسارت نشان دادید، این استقامت‌ها، این ایستادگی‌ها. خب، کسانی در همان دوران شهید شدند، [[محمد جواد تندگویان|شهید تندگویان]] و بسیاری از شهدای دیگری که از [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] برنگشتند؛ اکثراً هم با سرافرازی برگشتند. امیدواریم خدای متعال اجر شما را محفوظ بدارد و آن کسانی که در این دوران تأثیرگذار بودند، خدمتگزار بودند، دیگران را هدایت کردند و در رأس همه، سید بزرگوار عزیز ما، مرحوم آقای [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]]، ان‌شاءالله خداوند درجاتشان را عالی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که ستاره صبح امید درخشید، یک بار در انقلاب اسلامی، یک بار در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]]، یک بار در زندگی شما آزادگان، در این قضیه هم قطعاً شفق امید خواهد درخشید و قطعاً فلسطین به دست مردم فلسطین برخواهد گشت و این زائده دروغی و جعلی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد؛ در این تردیدی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 1]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 2]]&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 3]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 4]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت در كلام امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
دیدار جمعی از آزادگان با رهبر انقلاب در سال ۷۷. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/wiicv95&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت و عظمت دفاع مقدس در بیانات رهبر معظم انقلاب. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/pwy26yl&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این انقلاب ادامه دارد. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/HOM8c&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
فرزانه قلعه‌قوند&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8&amp;diff=12040</id>
		<title>شهدای غریب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8&amp;diff=12040"/>
		<updated>2026-09-16T16:40:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* نیز نگاه کنید به */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=شهدای غریب|image=[[پرونده:شهدای غریب..jpg]]|caption=کتابی مشتمل برصد و هفتاد خاطره کوتاه درباره شهادت اسیران ایرانی|header1=فراداده کتاب|label2=نویسنده|label3=حروف چین و صفحه‌آرا|label4=لیتوگرافی، چاپ و صحافی|label5=نوبت و سال چاپ|label6=شمارگان|label7=قیمت پشت جلد|label8=تعداد صفحات|label9=شابک|label10=قطع کتاب|label11=نوع ماده|data2=عبدالمجید رحمانیان|data3=-|data4=کامیاب|data5=اول، 1383|data6=3000|data7=14000ریال|data8=162|data9=978-600-5013-11-5|data10=رقعی|data11=کتاب(خاطره)}}&#039;&#039;&#039;کتابی مشتمل برصد و هفتاد خاطره کوتاه درباره شهادت اسیران ایرانی است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده کتاب ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نویسنده:&#039;&#039;&#039; عبدالمجید رحمانیان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حروف چین و صفحه‌آرا: -&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لیتوگرافی، چاپ و صحافی:&#039;&#039;&#039; کامیاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوبت و سال چاپ:&#039;&#039;&#039; اول، 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شمارگان:&#039;&#039;&#039; 3000&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قیمت پشت جلد:&#039;&#039;&#039; 14000ریال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعداد صفحات:&#039;&#039;&#039; 162&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شابک:&#039;&#039;&#039; 5-11-5013-600-978&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قطع کتاب:&#039;&#039;&#039; رقعی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده:&#039;&#039;&#039; کتاب(خاطره)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی کتاب ==&lt;br /&gt;
در این مجموعه صد و هفتاد خاطره کوتاه درباره شهادت اسیران ایرانی گردآوری شده است. راویان خاطرات، آزادگانی هستند که خود شاهد شهادت بوده‌اند و یا در [[اردوگاه]] های عراق از شهادت آنها مطلع شده‌اند. داغ دیدار، عشق حضور، اخلاق آمریکایی، شبنم سپیده، غربت شقایق، غروب غریب، آه سوخته و ... برخی از عناوین خاطرات مندرج در کتاب هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزیده‌ای از محتوای کتاب  &#039;&#039;&#039;               &#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
ریختند روی سرش و او را با کابل و لگد زدند. دو سه روز بعد، دچار خونریزی داخلی شد. او را به بغداد بردند. سر و صدا پیچید که &amp;quot;ناصر را برای درمان به [[بیمارستان]] برده‌اند&amp;quot;. چند روز گذشت، نگهبان عراقی یک دست لباس کهنه اسیری در دستش بود. آمد جلوی آسایشگاه ایستاد. همهمه‌ها خاموش شد. &amp;quot;ناصر نگهدار مرده! این هم لباسش. هیچ‌کس حق عزاداری ندارد&amp;quot;. تنها نشانه‌ای که از ناصر داشتیم، همین لباس بود. آن را روی سیم‌های خاردار وسط محوطه انداختیم. همین، شد مراسم عزاداری، هرکس رد می‌شد به لباس دست می‌زد و می‌کشید به صورتش، بعد هم مودبانه می‌ایستاد و فاتحه می‌خواند ... &amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: انتشارات [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]،&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]]&lt;br /&gt;
* [[شهدای اسیر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
شهید غریب اسارت «مهدی تقی‌نیا». قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/rexm6s7&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردوگاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ تحميلي عراق عليه ايران]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای اسیر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12039</id>
		<title>آزادگان در کلام رهبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=12039"/>
		<updated>2026-09-16T16:35:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اسوه‌سازی جامعه از سبک زندگی شهدا و ایثارگران، ترویج فرهنگ و ارزش‌های دفاع مقدس، پاسداشت فرهنگ ایثار و شهادت، پاسداری از یاد و نام شهدا و ایثارگران و همچنین قدردانی از [[خانواده]] بزرگ دفاع مقدس ازجمله دلائل دیدارهای مکرر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اهالی دفاع مقدس است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های که از آزادی آزادگان سرافراز می‌گذرد، بیش‌از 10 دیدار رهبر انقلاب و جمعی از آزادگان به ثبت رسیده است، برخی از این دیدارها اختصاصی و برخی دیگر با حضور جمعی از اهالی دفاع مقدس &amp;lt;sup&amp;gt;(خانواده شهدا، ایثارگران ورزمندگان)&amp;lt;/sup&amp;gt; بوده است. در دیدار با مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین، [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] و نیز در دیدارهای اهالی دفاع مقدس، حضور آزادگان در سخنان ایشان، حتی قبل‌از آزادی بزرگ [[اسیران جنگ|اسیران]] و پس‌ازآن، بسیار پررنگ و قابل‌تأمل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با آزادگان در تأیید قابلیت‌های آنها می‌فرمایند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آزادگان هم در میدان سازندگی کشور باید مورد تکیه قرار گیرند و هم در میدان دفاع از انقلاب» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و نیز در دیدار 1391/05/25 وعده پاداش الهی را برای آنان این‌گونه یادآوری می‌کنند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«بدانید لحظه‌لحظه عمر شما در دیوان الهی محفوظ است؛ الان هم بر همان عقیده هستم. این لحظه‌لحظه‌ها پیش خدای متعال محفوظ است، لحظه‌هایی که قابل‌توصیف نیست، با هیچ بیانی نمی‌توان عمق آن را آشکار کرد و شما سال‌ها چنین ساعات و لحظاتی را گذراندید. یک دانه از مجاهدت‌های شما، یک‌لحظه از لحظات سختی شما از دیوان الهی ساقط‌شده نیست.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 22 ویژگی با موضوع آزادگان در کلام مقام معظم رهبری ==&lt;br /&gt;
*  آزادگان عزیز ما ذخیره بزرگ انقلاب و اسلام؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره بزرگ الهی و ثروت عظیم انسانی؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مایه یأس دشمن و مایه افتخار امت؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره‌های ارزشمند؛&lt;br /&gt;
* آزادگان حافظ آبروی ملت؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان پاره تن ملت؛&lt;br /&gt;
* آزادگان حافظ عزت و آبروی اسلام و کشور؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان فرزندان خوب و شجاع و سربلند این کشور و اسلام؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مجموعه‌ای از نعم الهی و کرامت‌های خدا بر بندگان صالح؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان مجموعه‌ای از امتحان‌های دشوار یک انسان مؤمن؛&lt;br /&gt;
*  آزادگان ذخیره گرانبهای تجربه‌ها، آگاهی‌ها و توانایی‌ها؛&lt;br /&gt;
* آزادگان صاحب سال‌های پُربرکت و پُراَجر دوران زندگی جوانی؛&lt;br /&gt;
* آزادگان نتیجه استقامت در راه خدا؛&lt;br /&gt;
* آزادگان سربازان انقلاب و آزموده‌‌ترین فرزندان ملت؛&lt;br /&gt;
* آزادگان، بهترین سربازان انقلاب؛&lt;br /&gt;
* آزادگان شایسته‌‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری؛&lt;br /&gt;
* آزادگان مورد امید و اعتماد این نظام؛&lt;br /&gt;
* آزادگان باارزش و رنج‌دیده و تربیت‌شده در دوران سختی؛&lt;br /&gt;
* آزادگان رنج‌کشیده‌ترین افراد برای حفظ این نظام؛&lt;br /&gt;
* آزادگان  الماس‌های درخشان؛&lt;br /&gt;
* آزادگان سندهای زنده؛&lt;br /&gt;
* آزادگان ستاره راهنما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلاصه‌ای از سخنان مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، درخصوص آزادگان و [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دفاع مقدس&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از [https://farsi.khamenei.ir/ https://farsi.khamenei.ir]&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اقشار مختلف مردم ،1368/08/24&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=357&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
هر یک نفر از جوانان ما در جبهه، براى استکبار یک خطر محسوب می‌شد. هر یک نفر از [[اسرا]]ى ما که امروز در زندان‌هاى دولت بعثى هستند، براى استکبار به‌عنوان یک خطر بالقوه و بالفعل به‌حساب می‌آید؛ &amp;lt;sup&amp;gt;[این را]&amp;lt;/sup&amp;gt; [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]] بدانند و افتخار کنند. همچنان‌که خانواده‌هاى شهدا به شهداى خودشان افتخار کردند، [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]] هم به این آزادمردان و جوانان آزاده باید افتخار کنند؛ ما می‌دانیم اینها چقدر مردانگى و قدرت نفْس از خودشان نشان دادند و دشمن نتوانسته اینها را هضم کند. البته روى [[اسرا]]ى عزیزمان درطول این چند سال سخت‌گیری‌ها و فشارهایى هم داشتند؛ ولى آنها مَردند، آنها مؤمن‌اند، تحمل کردند و ایستادگى کردند. حالا همان رژیمى که آن‌قدر نسبت به [[اسرا]] سخت‌گیرى کرده است، براى مصلحت خودش و براى فریب افکار عمومى مردم دنیا می‌گوید مسئله [[اسرا]] یک مسئله انسانى است! این را به‌عنوان یک مسئله انسانى مطرح می‌کند و قبل از عقب‌نشینى می‌گوید بیایید [[اسرا]] را مبادله کنیم! کدام [[اسرا]] را مبادله کنید؟ [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;یى که ثبت‌نام نشده‌اند؟ چندین هزار از [[اسرا]]ى ما در زندان‌ها و [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى رژیم بعثى هنوز ثبت‌نام نشده‌اند و [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] این‌قدر شجاعت و بی‌طرفى نداشته که برود اینها را ثبت‌نام بکند. &amp;lt;sup&amp;gt;[فقط]&amp;lt;/sup&amp;gt; یک تعدادى از [[اسرا]]ى ما در آنجا ثبت‌نام شده‌اند. می‌گویند بیایید همه [[اسرا]]ى عراقى را که در ایران هستند، به ما بدهید، این تعداد [[اسیران جنگ|اسیر]] را بگیرید! بعد ما بیفتیم دنبال عراق، چند سال مدام التماس &amp;lt;sup&amp;gt;[کنیم]&amp;lt;/sup&amp;gt; که ما چند هزار [[اسیران نوجوان و جوان|اسیر]] دیگر آنجا داریم. آنها دلشان این‌جور چیزى می‌خواهد. مسئله [[اسرا]] را به‌عنوان یک مسئله انسانى مطرح می‌کنند؛ درحالی‌که از اولی‌ترین و ابتدائی‌ترین خدماتى که باید نسبت به [[اسرا]] انجام بشود، خوددارى کردند؛ حتى اجازه ندادند که اسم اینها روى کاغذ و در لیست‌هاى [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] بیاید که مشخص بشود اینها اسیرند. تعداد زیادى از مفقودین ما جزو اسرائند که رژیم عراق هیچ نام و نشانى از اینها نداده و دستگاه‌هاى استکبار جهانى، همان‌هایى که در دوران جنگ دائماً از عراق حمایت کردند، امروز هم مسئله [[اسرا]] را عَلَم کرده‌اند. ما به سرنوشت [[اسرا]] بیش از آنها علاقه‌مندیم. ما بیش از آنها دلمان می‌خواهد فرزندان ما و عزیزان ما، که در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى عراق هستند، برگردند. هیچ‌کس به قدر ما براى این کار دل نمی‌سوزاند و علاقه ندارد؛ اما ما نمی‌خواهیم فریب دشمن را بخوریم، ما نمی‌خواهیم دستخوش بازیچه سیاسى سیاست‌مداران خبیثى بشویم که در تمام هشت سال [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ]]، پشت سر عراق بودند و به او کمک کردند؛ حالا اینجا هم می‌خواهند به او کمک کنند. بله، مسئله [[اسرا]] مسئله انسانى است، اما قدم اول براى حل این مسئله انسانى این است که عراق صادقانه بگوید چقدر [[اسیران جنگ|اسیر]] ایرانى دستش هست؛ [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]]، که یک مؤسسه‌اى است که باید بی‌طرف باشد، تاکنون این کار را انجام نداده. البته این هم به‌خاطر مسلمان‌بودن ما است. ما در راه خدا و براى مسلمان‌بودن، از این چیزها زیاد تحمل کرده‌ایم، باز هم تحمل می‌کنیم و به فضل پروردگار، با استقامتِ خودمان، آخر دشمن را به زانو درخواهیم آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى شهداى عزیزمان، هم [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هاى [[اسرا]]ى عزیزمان، هم جانبازان عزیزمان و خانواده‌هاى گرامی‌شان قدر خودشان را بدانند و بدانند که عمل آنها امروز چقدر ارزش داشته و دارد و چقدر براى عظمت اسلام داراى تأثیر بوده. البته همه مردم باید قدر بدانند و دستگاه‌هاى دولتى و مردم معمولى باید بدانند که شهید و خانواده‌اش و جانباز و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;اش و [[اسیران جنگ|اسیر]] و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;اش، جزو برجسته‌ترین انسان‌ها و شریف‌ترین و عزیزترینِ آنها هستند و باید همین‌جور هم با آنها معامله بشود. البته معامله خدا و آنچه خدا با شما خواهد کرد، از همه بالاتر، از همه باارزش‌تر و از همه ماندگارتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/05/29&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2342&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
آزادگان عزیز ما ذخیره بزرگ انقلاب و اسلام هستند که خداوند آنان را به آغوش ملت قدرشناس ایران اسلامی بازگرداند. تجربه نشان داده است که براثر صبر و [[مقاومت]] همه‌چیز در جهت مصلحت ملت مسلمان و باایمان و بردبار ایران به‌پیش خواهد رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/01&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=432&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
آن باغبان چیره‌دست و آن پدرمهربان امت اگر امروز در میان ما بود و می‌دید که نهال‌های برومندش و فرزندان دلاورش، بعداز سال‌های متوالی [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمنان، چگونه بالنده و سربلند و پرشور برگشته‌اند و دست تطاول روزگار نتوانسته کمترین تأثیر منفی بر روی روحیه و جان‌های منور آنان بگذارد چقدر لذت می‌برد و شاد می‌گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این چند روز اخیر، نعم الهی برای ملت ما متوالی بوده است؛ اما غیر از نعمت پیروزی و بازگشت شما فرزندان ملت و نور چشم‌های عزیز ما دو نعمت بزرگ‌تر دیگری نیز وجود دارد، اول‌آنکه شما آن‌چنان بازگشته‌اید که دل هر عاشق اسلام را شاد کرده و دل هر انسان دلسوز و دردمند را امیدوار کرده‌اید و مایه یأس دشمن و مایه افتخار امت شده‌اید و دوم‌آنکه کاملاً احساس کرده‌ایم که دست قدرتمند خداوند پشت سر این ملت، کشور، نظام و انقلاب همچنان وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر ملتی لحظاتی در زندگی خود دارد که در آن همه مردم امتحان می‌شوند. همان‌طورکه یک فرد در سختی‌ها و لحظات حساس دچار امتحان است، یک ملت هم همین‌طور است. اگر ملتی از امتحان‌ها سربلند بیرون آمد، می‌تواند به خود، به قدرت و توانایی‌های خود و به آینده‌اش اعتماد کند. ما ملتی هستیم که به برکت اسلام عزیز و ایمان اسلامی، از خیلی از این گذرگاه‌های امتحان، با سربلندی عبور کرده‌ایم؛ کمتر ملتی را این‌طور سراغ داریم. گذشته تاریخی را کاری ندارم، در دوره‌های قبل تاریخ، فرازونشیب‌ها زیاد بوده، لیکن آنچه که در روزگار ما و به برکت اسلام پیش آمد، یکسره افتخارآمیز بود؛ یکی از آنها، همین مسئله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] فرزندان ماست که شما عزیزان باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت ما خوب امتحانی دادند. [[اسرا]] هم حقیقتاً آزادمردی نشان دادند. اینکه ما به اسرایمان «آزادگان» می‌گوییم، بی‌وجه نیست. شما که برگشتید، آبرومند و سربلند برگشتید؛ دین و اعتقاد و دلبستگی‌تان به امام و اسلام و انقلاب را حفظ کردید؛ پیش دشمن، آبروی ملت را حفظ نمودید و ملت را سرشکسته نکردید. اینها خیلی ارزش دارد. امروز هم که برگشته‌اید، بحمدالله پیروز برگشته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی از بعضی از آزادگان درطول این دو سالِ بعداز آتش‌بس تا امروز داشته‌ایم که به خانواده‌هایشان می‌نوشتند. وقتی [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها می‌فهمیدند که ما مخاطب هستیم، [[نامه های رمزی به مسئولان|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها را می‌آوردند و به ما می‌دادند. من هم برای خیلی از این [[نامه های رمزی به مسئولان|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها جواب می‌نوشتم. می‌نوشتند که شما برای آزادی ما به دشمن باج ندهید. این را [[اسیران جنگ|اسیر]] می‌نوشت. این برای یک ملت خیلی مهم است که [[اسیران جنگ|اسیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ش در دست دشمن، به‌جای اینکه مثل انسان‌های بی‌ایمان، مرتب التماس کند که بیایید من را آزاد کنید، [[نامه]] بنویسد که من می‌خواهم با سربلندی آزاد بشوم؛ نمی‌خواهد به‌خاطر آزادی من، پیش دشمن کوچک بشوید. اینها را ما داشتیم؛ اینها جزو اسناد شرف ملی ماست و تا ابد محفوظ خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازطرف [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها و ملت هم همین‌طور بود. بااینکه پدران، مادران، همسران و فرزندان سخت می‌گذراندند، اما هرگز مشکلی برای مسئولان درست نکردند و فشار نیاوردند. می‌فهمیدند که مسئولان تلاش می‌کنند، تا اسرایشان با سربلندی و افتخار آزاد بشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما آزادگان و عزیزان زندانی و در بند ما و نیز ملت ایران، حجت را بر مسئولان و ما تمام کردید. ما همواره یقین و اعتماد کامل داشته‌ایم که ملت ما در مقابل توطئه‌های دشمنان، یک ملت مقاوم و تواناست. این قضیه هم دلیل دیگری شد. هیچ‌کس در نظام جمهوری اسلامی، با داشتن چنین ذخیره‌های ارزشمندی مثل شماها و مثل بقیه آحاد ملت، که دارای استقامت و قدرت‌اند، در مقابل دشمنان، یک لحظه احساس ضعف نخواهد کرد. ملتی مقاوم، راهی روشن، ابزار حرکتی خدایی و الهی، درمجموع یک آینده قطعی را در مقابل این ملت قرار می‌دهد؛ آن آینده هم پیروزی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما عزیزان، مثل گذشته به خدا توکل کنید؛ با خدا ارتباطتان را حفظ کنید؛ دستاورد دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را، که انس با خدا و قرآن و صبر در مصیبت‌ها و مشکلات است، مثل ذخیره ارزشمندی، برای خودتان نگه دارید. بحمدالله آزادگان ما که برگشتند، از [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها برای من خبر آوردند که عزیزان ما اهل دعا و [[نماز]] و تهجد و رازونیاز و رابطه با خدا هستند؛ اینها را حفظ کنید، اینها خیلی ارزشمند است، مایه پیروزی ما اینهاست. بیچاره آن کسانی که در کشاکش مصیبت‌های دنیا، با خدا رابطه‌ای ندارند. به آنها خیلی سخت می‌گذرد. خوشا به حال آنهایی که در دل با خدا ارتباط دارند. خوشا به حال آنهایی که به خدا اعتماد و اتکا می‌کنند و خدا را پناه و ملجأ خودشان می‌دانند؛ این روحیات را حفظ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/04&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2345&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
شما هم پاره تن این ملت هستید که در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های عراق [[مقاومت]] کردید؛ شما هم فرزند خلف این ملت بزرگ هستید که [[شکنجه]] و تحقیر و فشار دشمن نتوانست شما را وادار به تسلیم بکند. امروز، همان‌طور که رفتید، برگشتید. مسلمان و پُرشور و مجاهد فی‌سبیل‌الله رفتید، مسلمان و پُرشور و مجاهد فی‌سبیل‌الله برگشتید. مگر این شوخی است؟ شما هم فرزند همین ملتید. این ملت هم در این ده‌دوازده سال، همین‌طور عمل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدار حجت‌الاسلام ابوترابی با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 1369/06/25&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=437&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار ضمن تمجید و ستایش از حماسه‌های [[مقاومت]] آزادگان میهن اسلامی‌مان از خدمات بسیار ارزنده حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، که مأمن و پناهگاهی معنوی برای آزادگان به‌شمار می‌رفت، تشکر کردند و آن را تفضلی الهی برای آزادگان دانستند. رهبر معظم انقلاب اسلامی اظهار امیدواری کردند که آزادگان عزیز همچون حضورشان در خطوط مقدم جبهه‌ها، در جریان سازندگی کشور نیز در صفوف مقدم، پیشتاز باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/06/26&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8840&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
در زیارت و دیدار با شما، احساس می‌کنیم که مجموعه‌ای از نعم الهی و کرامت‌های خدا بر بندگان صالح و مجموعه‌ای از امتحان‌های دشوارِ یک انسان مؤمن را در وجود شما می‌توان مشاهد کرد. ثواب الهی و مشاهده لطف و رأفت و رحمت حق و همچنین تجربه آن حالات و خصوصیاتی که فقط یک بنده مؤمن، آنها را درطول زندگی تجربه می‌کند، بر شما گوارا باد! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از شما ده سال، بعضی از شما هشت سال، بعضی از شما هفت سال، بعضی‌تان پنج سال و بعضی‌تان دو سال زجر کشیدید؛ یک روز [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] هم بسیار است، یک ساعت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمن غدارِ جبارِ بی‌دینِ دست‌شسته از انسانیت هم سخت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما با ذخیره گران‌بهایی برگشته‌اید و تجربه‌ها و آگاهی‌ها و توانایی‌هایی کسب کرده‌اید. این تجربه‌ها باید در خدمت سازندگی کشور به‌کار گرفته بشود. شما ارتشی‌ها در ارتش، شما سپاهی‌ها در سپاه، شما بسیجی‌ها در همه‌جای کشور هستید که باید از این تجربه‌ها و آگاهی‌ها استفاده بشود. خودتان را به‌عنوان کسانی بدانید که خدای متعال بر شما منت گذاشت، شما را زنده نگه داشت، شما را با انواع و اقسام تجربه‌ها و روحیاتی که ناشی از دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] است و صبر و استقامت و حلمی که نتیجه آن دوران و آن روزهاست، به دامان و آغوش ملتتان برگردانده است؛ باید تلاش کنید، کار کنید و در صفوف مقدم باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1369/09/03&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2384&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
با بازگشت آزادگان عزیز به میهن اسلامی آحاد ملت احساس سرور و شادی می‌کنند و ما باید شکرگزار خداوند متعال باشیم، زیرا با الطاف خاص او امروز جمهوری اسلامی در دنیا همانند خورشید تابناکی به جهان نور می‌بخشد و دوست و دشمن به سرافرازی ملت ایران و مسئولین نظام اعتراف می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما امروز نتیجه استقامت در راه خدا را تجربه کردید و در عین جوانی با همه وجودتان این حقیقت را، که خداوند با صابرین است، در عمل شاهد بودید. شما در مقابل زور و جلوه‌های گوناگون آن دل نباختید؛‌ خداوند متعال را فراموش نکردید؛ امام،‌ ملت، انقلاب و کشورتان را از یاد نبردید و خداوند نیز نتایج شیرین صبر و [[مقاومت]] را به شما چشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مرداد سال 1369&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2342&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
این چندروزه، حقیقتاً یکی از شیرین‌ترین ایامِ دوران بعداز انقلاب برای ملت ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما می‌دانیم که شما درطول دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در زندان‌ها، در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های دشوار و در زیر آن فشارها، یکی از چیزهایی که دل‌هایتان را زنده و پرامید نگاه می‌داشت، یاد آن چهره و روحیه پُرصلابت امام عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد [[اسرا]] بودند؛ حالِ پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند، راحت می‌شود فهمید. خود آن بزرگوار، در [[نامه|نامه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ای که برای یکی از [[اسرا]] نوشته بودند، این حالت را تشریح کردند. نشان دادند که واقعاً داغدارِ فقدان این عزیزان هستند. حقیقتاً این روزها، جای امام خالی است. البته روحِ بزرگوارِ پُرفتوحِ آن جلیل‌القدر به ما متوجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما بحمدالله برگشتید. دوران سختی بر شما گذشت. بر خانواده‌های شما هم خیلی سخت گذشت. بر ملت ایران نیز به‌خاطر نداشتن جوانان فداکار و مردان مؤمن و رزمندگان مخلصی مثل شماها و بقیه اسرای آزاده عزیز ما سخت گذشت؛ اما صبر و [[مقاومت]] و توکل به خدا، همه‌چیز را در جهت مصلحت ملت ایران و مصلحت صابران پیش برد. این هم تجربه‌ای شد. خدای متعال فرموده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«انّ مع العسر یسرا»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;هر سختی، اگر صبر کنید، یک آسانی به‌دنبال خود دارد. ما ملت، این را در این ده‌دوازده سال، مکرر تجربه کرده‌ایم؛ این هم تجربه دیگری شد. خدا را به این خاطر شکر می‌کنیم. امیدواریم که ان‌شاءالله بقیه [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی عزیز و آزادمردان و آزادگان نور چشم ما و نور چشم ملت ایران زودتر بیایند. شما ذخیره بزرگ الهی و یک ثروت عظیم انسانی هستید که در دست دشمن غصب شده بودید. خدای متعال شما را به ملت و به این کشور اسلامی برگرداند. ان‌شاءالله همه بتوانیم وظایفمان را انجام بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حکم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب به حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] برای نمایندگی ایشان در امور آزادگان ـ سال 1369 ====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بسمه‌تعالی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جناب‌ حجت‌الاسلام‌ آقای‌ [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سید علی‌اکبر ابوترابی‌]] دامت‌افاضاته‌&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام‌ و تحیت‌، خدا را سپاسگزارم‌ که‌ دوران‌ مرارت‌بار [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]]، آزادگان‌ سرافراز عزیز ما را مستحکم‌تر و آماده‌تر و در مدارج‌ کمال‌ انسانی‌ برتر و والاتر ساخت و شما که‌ قریب‌ ده‌ سال‌ در کوره شداید گداخته‌ و جوهر پاک‌ خود را نمایان‌ ساخته‌ و بر افتخار مجاهدات‌ خود در دوران‌ اختناق‌ و پس‌‌از پیروزی‌ انقلاب‌، فصل‌ جدید و درخشانی‌ افزوده‌اید، بحمدالله‌ سهم‌ وافری‌ از برکات‌ برهه ده‌ساله‌ داشته‌اید و امید است‌ همواره‌ در صراط مستقیم‌ حق‌ و صدق،‌ که‌ پوینده آن‌ می‌باشید، به‌ توفیقات‌ الهی‌ نایل‌ گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجانب‌ با توجه به‌ خدمات‌ جناب‌عالی‌ در دوران‌ ده‌ساله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]] و آشنایی‌ با مسائل آزادگان‌ عزیز، شما را به‌ نمایندگی‌ خود در [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان|امور آزادگان‌]] منصوب‌ می‌کنم تا با ایجاد رابطه‌ای‌ مستمر و منضبط با آزادگان‌ سرافراز به‌ تأمین‌ نیازهای‌ معنوی‌ و فکری‌ و حفظ روحیه انقلابی‌ آنان‌ بپردازید و در سایه همکاری‌ با [[ستاد رسیدگی به امور آزادگان|ستاد امور آزادگان‌]] و سایر مراجع‌ و مراکزی‌ که‌ در امر آزادگان‌ فعال‌اند پیگیر نیازمندی‌های ‌این‌ عزیزان‌ باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان‌شاءالله‌ آزادگان‌ عزیز، که‌ حقاً ذخایر این‌ ملت‌اند، بتوانند مسئولیت‌ شرکت‌ در بازسازی‌ کشور و همکاری‌ در پیشبرد جامعه انقلابی ‌ما به‌‌سمت‌ اهداف‌ الهی‌ و انقلابی‌ را نیز به‌ بهترین‌ وجه‌ به‌انجام ‌برسانند. توفیقات‌ شما و برادران‌ شاغل‌ را در ستاد مزبور از خداوند متعال ‌خواستارم‌. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا و آزادگان، 1369/08/02&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2372&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
آزادگان کسانی هستند که افتخار سال‌های پُربرکت و پُراَجر دوران زندگی جوانی خودشان را همراه دارند و یاد روزها و ساعت‌ها و لحظه‌های دشوار و پُرخاطره‌ای را برای ما زنده می‌کنند. هر ساعتی که شما گذراندید، پیش خدا محفوظ است. آن شب‌های طولانی و پُررنج، آن روزهای پُرهراس و دشوار، آن سختی‌ها و فشارها، آن مرعوبیت‌ها، آن گرسنگی و سرما و گرما، آن دوری و غربت و جفاکشیدنِ از نااهلان و ایستادگی در مقابل خواست دشمنان خدا و همه این ساعت‌ها و لحظه‌ها و رنج‌ها، در دیوان الهی محفوظ است. خیال نکنید که اینها از بین رفت، همه اینها مثل یک نوار صوت و تصویر مانده است؛ یک لحظه از این لحظات از بین نرفته و پیش خدا موجود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان استان تهران، 1370/05/28&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2479&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
شما با این تجربه سنگینی که پشت سر گذاشته‌اید، باید هریک همانند ستاره‌ای بدرخشید و مظهر و سرمشق وفاداری به آرمان‌های اسلامی و اصرار بر پیمودن راه انقلاب و کانون روشنگری علیه مطامع استکبار باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای استان لرستان‌، 1370/05/30&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2481&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
در کنار شهدای عزیز ما و خانواده‌هایشان، شهیدان زنده انقلاب، یعنی جانبازان و خانواده‌های آنان هستند؛ آن زجرکشیده‌ها، آن کسانی که سلامت خودشان را در راه خدا داده‌اند. در کنار آنها، این آزادگان عزیز ما هستند که سال‌های متمادی در جبهه مقدم، یعنی در زندان‌ها و اسارتگاه‌های عراق، از شما و از آرمان‌های شما و شهیدانتان دفاع کردند و عزت اسلام را حفظ نمودند. این صبر [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آزادگان، در پیش پروردگار و اولیائش، چیزی بزرگ و مستوجب ثواب عظیمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای قم، 1370/11/30&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2589&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
مسئله آزادگان مسئله بزرگی است. به فیلم‌های تبلیغاتی غربی‌ها و دیگران درزمینه مسائل نظامی و مسائل مربوط به اسارت‌هایشان نگاه نکنید. هیچ ملتی نتوانسته است از قشرهای مختلف، مجموعه‌ای جوان و رزمنده به‌وجود آوَرد که در سخت‌ترین شرایطِ [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، شخصیت انقلابی و ایمانی و روح رزمندگی را آن‌چنان حفظ کنند که آزادگان ما در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] حفظ کردند؛ درحالی‌که یقیناً آنچه ملت ایران از حوادث دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] این عزیزان می‌داند، بخشی از مجموعه عظیمی از حوادث است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر می‌شود این حادثه را تشریح کرد؟ مگر رنج‌های لحظه‌لحظه [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را می‌شود در کلمات گنجاند، یا با زبان [[ادبیات و هنر]] تبیین کرد؟ شنیدن، مانند دیدن و لمس‌کردن نیست. اینها ایستادگی و [[مقاومت]] کردند. شاید در آن لحظه‌ای که آزادگان عزیز ما در [[اردوگاه|اردوگاه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی با نگهبانان غلاظ و شداد دشمن روبه‌رو بودند و ایستادگی می‌کردند، بعضی از آنها امیدی هم به آزادی خودشان نداشتند. شاید در میان آنها کسانی هم بودند که خسته می‌شدند و می‌گفتند تا کی؟ اما سنت الهی این است که&amp;lt;blockquote&amp;gt;«فانّ مع العسر یسرا، انّ مع العسر یسرا». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگر سختی‌ها را تحمل کردید، خدای متعال درهای فَرَج را خواهد گشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم سومین سالگرد [[رحلت امام خمینی]]&amp;lt;sup&amp;gt;(رحمه‌لله)&amp;lt;/sup&amp;gt; ، 1371/03/14&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2623&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
در این چند سال، پیروزی‌های گوناگونی برای ملت ما پیش آمد. آزادی آزادگان عزیز ما، که اسارتشان یکی از غصه‌های این ملت بود، یکی از این پاداش‌های الهی بود. متجاوز شناخته‌شدن رژیم جنگ‌طلب عراق در محافل جهانی، یکی دیگر از پاداش‌های خدا بود؛ این، حقانیت انقلاب و ملت ایران را ثابت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور ویژه، لازم می‌دانم از خانواده‌های عزیز شهدای عالی‌قدرمان، از جانبازان عزیزمان، از [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آنها، از آزادگانمان که رنج‌ها کشیدند و [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های آنها، و از [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های مفقودین عزیزمان صمیمانه تشکر کنم. شما بحمدالله در همان موضعی که انقلاب از شما انتظار دارد ایستادید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1371/05/26&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2631&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
مرارت‌ها و سختی‌های دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، روحیه و اراده آزادگان را برای پیشرفت به‌سمت اهداف انقلاب آماده و قوی کرده است. آزادگان در زمره بهترین سربازان انقلاب، آزموده‌ترین فرزندان این ملت و شایسته‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی هستند و مورد امید و اعتماد نظام محسوب می‌شوند، زیرا در راه حفظ این نظام در روزهای سخت خود را تجربه کرده و آزمایش دشواری را با سربلندی به انجام رسانده‌اند، لذا در میدان سازندگی کشور و دفاع از انقلاب و ارزش‌های اسلامی باید به‌طورِجدی آزادگان موردِ توجه قرار گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب اسلامی مربوط به زمان خاصی نیست، انقلاب ما ناشی از ایمان، اعتقاد و دین یک ملت است و فاصله انسان با دین به‌حسبِ زمان کم و زیاد نمی‌شود؛ لذا این تصور که با دورشدن از مبدأ پیروزی انقلاب، انقلابی‌گریِ ما نیز ضعیف خواهد شد برداشتی اشتباه است و آزادگان باید با نشاط، اتکا به خدا و ثابت‌قدمیِ خود در صحنه‌های انقلاب دربرابر این تفکر بایستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان به‌عنوان عناصر خودی، اصلی، حقیقی و وابسته به اسلام و انقلاب باید با امید و خوش‌بینی نسبت به آینده همواره در صحنه‌های مختلف انقلاب حضور داشته باشند و با بهره‌گرفتن از ذخیره بزرگ معنوی، که در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] اندوخته‌اند، به مجاهدت خود در راه خدا ادامه دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1371/05/26&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بود که وقتی نام آزادگان و گروگان‌های عزیز ما در دست دشمن، یعنی شما، برده می‌شد، دل را غبار غم و اندوه می‌پوشاند. یک فضای یأس‌آلود بر دل‌ها حاکم بود. واقعاً انسان نمی‌دانست که سرنوشت این عزیزان، این جوانان پاکیزه و مطهر، این فداکاران میدان جنگ، در دست آن رژیم قسى‌القلب و دور از انسانیت، چگونه خواهد شد و به کجا خواهد رسید. من فراموش نمی‌کنم در ماه‌های رمضان، وقتی که این دعای شریف را می‌خواندیم:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اَللهمَ فُک کُل‌ اَسیر»، قلب من مورد هجوم غم‌های گوناگونی قرار می‌گرفت؛ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;غمِ [[اسیران جنگ|اسیران]]، غمِ پدران و مادران و همسران و فرزندان؛ غمِ آن لحظه‌هایی که ما به‌تفصیل نمی‌دانستیم چگونه است، اما می‌دانستیم که چقدر تلخ است، قلبمان را می‌فشرد و از اعماق قلب، این دعا را عرض می‌کردیم و فقط امید ما به معجزنمایی ذات مقدس احدیت جلت‌عظمته بود، و الا اسباب عادی، روال قضایا را طور دیگری نشان می‌داد. اینکه اسیرانِ پاک‌نهاد و فداکار ملت ایران، به تعداد ده‌ها هزار، بی‌حرف و بهانه، در مدتی کوتاه، آن‌هم با ابتکار دشمن و با شروع او، راه بیفتند و به داخل کشور بیایند، جزو رؤیاهایی بود که به‌نظر ما، جز با قدرت استثنایی خدا، امکان‌پذیر نبود. و الا، همه‌چیز تابع قدرت خداست. نَفَس‌های ما هم با قدرت الهی آمدورفت می‌کند. این، فقط با یک قدرت‌نمایی استثنایی قابل‌تأمین بود ولاغیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها فکر می‌کردیم که اگر روزی جنگ هم تمام شود، این رژیم بهانه‌گیرِ بداخلاقِ قسى‌القلب تا بخواهد پنجاه هزار شصت هزار جوان رزمنده ما را به ما برگرداند، سال‌ها طول خواهد داد. کمااینکه امروز می‌بینید تعدادی از [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ما، به‌احتمالِ‌زیاد، باقی مانده‌اند؛ البته ما تعدادشان را نمی‌دانیم، اما حدس قوی می‌زنیم که تعدادی از عزیزان ما هنوز در چنگ دشمن باشند. همین حالا می‌بینید چطور رفتار می‌کنند، با چه بهانه‌گیری‌هایی، با چه اذیت‌کردن‌هایی و با چه بداخلاقی‌هایی در عرف بین‌المللی! اینها که عادی نیستند. اینها اگر می‌خواستند پنجاه هزار شصت هزار اسیر را در حال عادی برگردانند، چقدر خون دل داشت، چقدر زحمت داشت، چقدر طول می‌دادند! ممکن بود ده سال پانزده سال همین کار را به‌طول بکشانند، اما قدرت‌الهی، پا در میان گذاشت و یک بار دیگر لطف خدا بر ملت ایران چهره روشن خود را نشان داد و کاری به این عظمت، در مدتی کوتاه، با آسان‌ترین شکل انجام گرفت. چند ده هزار از فرزندان و جگرگوشگان این ملت و عزیزان دورازوطن و یوسف‌های دورمانده از یعقوب به فاصله کوتاهی وارد این کشور شدند. این حادثه، درس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یأس موجب می‌شود که بعضی وارد میدان نشوند. یأس را باید از خود دور کرد. شما روزی که در زندان‌های رژیم بعثىِ خشن بودید، هرچه نگاه می‌کردید، جلوی چشمتان تاریکی بود. از آن مأمورِ شلاق‌به‌دستِ خشن و آن درجه‌دار غلیظ بعثی بگیرید تا خودِ صدام حسین، یکی پس‌از دیگری، با شما کأنه دشمن شخصی و خونی و پدری بودند. دست هرکدامشان می‌افتادید، بر شما آزار و [[شکنجه]] و فشاری وارد می‌کردند. این‌طور نبود؟ همه فضا تیره و تار بود. ما هم که اینجا، دور از شما، در خانه نشسته بودیم و غمِ فقدان شما برادران را داشتیم، همه‌مان این‌طور بودیم. من خودم شخصاً همین احساسات را داشتم و می‌دانم که اکثر ملت ایران هم این احساسات را داشتند، حالا چه در خانه یا فامیلشان اسیری بود، چه نبود، همه این احساسات را داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه‌لحظه دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] شما، صدقه است. لحظه‌لحظه صدقه است! آن لحظه‌های پررنجی که شما گذراندید، یک سرمایه شد؛ یعنی، شما به‌عنوان یک آزاده، یازده سال، ده سال، هشت سال، پنج سال، هرچه که در [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] بودید، ذخیره‌ای از رنج‌ها، برایتان فراهم آورد، هم از جنبه فردی، هم از جنبه اجتماعی و عمومی. این مطلب قابل‌تأمل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان بهترین سربازان انقلاب‌اند، آزادگان آزموده‌ترین فرزندان این ملت‌اند، آزادگان شایسته‌ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی‌اند، آزادگان مورد امید و اعتماد این نظام به‌حساب می‌آیند و باید برای کارهای آینده هم به‌حساب بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دشمنی در مقابل انقلاب یا در مقابل نظام جمهوری اسلامی قد عَلَم کند، اول کسی که باید مشت بر سینه او بزند آزاده است، چون آزاده بیشتر از همه، برای حفظ این نظام رنج کشیده است، او بیشتر از همه تجربه کرده است، خودش را بهتر می‌شناسد و محنت‌پذیری خود را در روزهای سخت آزمایش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان، هم در میدان سازندگی کشور باید مورد تکیه قرار گیرند و هم در میدان دفاع از انقلاب. این، آن چیزی است که شما به‌عنوان آزاده و به‌عنوان یک مسلمان انقلابی از خودتان باید توقع داشته باشید؛ باید در مقابل دشمنان و بدگویان و طعنه‌زنان انقلاب بایستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عنوان یک عنصرِ خودىِ اصلىِ حقیقی وابسته به اسلام و انقلاب، همواره در این میدان باید باقی بمانید و بنده می‌دانم که باقی می‌مانید. آن کس که مثل شما این آزمایش‌های سخت را از سر گذرانده است، بیش‌از همه، چشمش به رحمت خدا باز است. چه انسان‌های شایسته و شریفی را ما در بین آزادگانمان مشاهده کردیم و دیدیم! چه روح‌های لطیفی! چه انسان‌های آزموده‌ای!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در حسینیه عاشقان کربلای سارى، 1374/07/22&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9853&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
من نمی‌دانم خدای عظیم، خدایی که همه عظمت‌های عالم از وجود او ناشی می‌شود، وقتی چیزی را عظیم بخواند، آن چیز چقدر عظمت پیدا می‌کند، اجر جانبازان همین است؛ اینها ارزش‌های الهی است. بازماندگان شهدا و کسان جانبازان و افرادی که به‌نحوی مصیبت مجاهدت را چشیده‌اند که لفظ ایثارگران به آنها اطلاق می‌شود و لفظ درستی است، چراکه آزادگان و مفقودان و خانواده‌هایشان واقعاً ایثارگر بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان و اقشار مختلف مردم، 1377/05/27&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2897&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
ایستادگی و [[مقاومت]] آزادگان سرافراز ما درطول سال‌های سخت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، ملت ایران را روسفید و سربلند کرد و ما بازگشت پیروزمندانه آنان به میهن اسلامی را حادثه‌ای می‌دانیم که دست قدرت الهی آن را رقم زد. بنابراین یکایک ملت ایران باید این خاطره و خاطرات شبیه آن را زنده نگه دارند و آنها را قدر بدانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین، فداکارترین، پاک‌ترین، بااخلاص‌ترین و ارزشمندترین فرزندان یک ملت کسانی هستند که در مواقع سختی فداکاری می‌کنند، از خود ایستادگی نشان می‌دهند و از آبروی کشور، استقلال و هویت ملی خویش دفاع می‌کنند و اینها در ایران اسلامی، همان جوانان فداکاری هستند که با ایستادگی در مقابل دشمن، برای ملت خود افتخار و سربلندی به ارمغان آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از آزادگان، 1377/05/27&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
این روزها یکی از خاطره‌های بزرگ تاریخ انقلاب، بلکه تاریخ کشور ایران شکل گرفته است و آن خاطره بازگشت پیروزمندانه آزادگان سرافراز ماست. عقیده بنده این است که یکایک ملت ایران باید این خاطره و خاطره‌های شبیه آن را دائماً در ذهن خودشان داشته باشند. قضیه برگشتن [[اسرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ایرانی، که به‌حق لقب &#039;&#039;&#039;«آزاده»&#039;&#039;&#039; را به آنها داده‌اند، یک حادثه الهی بود. دست قدرت پروردگار بود که این حادثه را شکل داد و ایستادگی و مقاومت آزادگان سرافراز ما درطول سال‌های سخت [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] در دست دشمن ملت ایران را روسفید و سربلند کرد. البته اجر این محنت‌ها و سختی‌ها را فقط شکرگزاری خدای متعال می‌تواند بدهد. ما قابل نیستیم که از آزادگان و ایثارگران تشکر کنیم، اجر آنها با خداست، اما درعین‌حال، همه ملت ایران در همه‌جای کشور، باید لحظه‌ای این فداکاری‌ها را فراموش نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه ملت ایران وظیفه دارند که از عناصر فداکار و ایثارگر، قلباً و لساناً متشکر باشند. ما همه زیر بار منت این ایثارگران هستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با آزاده شهید [[حسین لشگری|سرلشکر خلبان لشکری]]، 1377/01/19&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7762&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
خدای متعال را با همه وجود و از اعماق دل و جان سپاسگزارم که بحمداللَّه این نقطه غم‌انگیز همیشگی را در خاطر و ذهن ما و ملت ایران زدود و شما عزیزان میهن و آزادگان عزیز را که در دشوارترین شرایط، حقیقتاً سربازان فداکار انقلاب و اسلام بودید، به آغوش میهن و آغوش خانواده برگرداند. این ساعت که شما را ملاقات میکنم، برای من ساعتی بسیار عزیز و گرامی است. البته شما این را بدانید، شاید هم می‌دانید، که بنده و مسؤولین و شاید بسیاری از ملت ایران، کمتر وقتی بوده که از یادتان غافل باشیم و به‌خاطر ناراحتی شما عزیزان و خانواده‌هایتان، رنج نبریم. حقیقتاً در دل‌های مسؤولین به‌خاطر وجود عزیزان ما در چنگال دشمنانی که حتّی به قواعد جنگ هم پایبند نیستند، یک غصه دائمی وجود داشت؛ ولیکن فعلاً این برای شما اهمیت زیادی ندارد. آن چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد، این است که بدانید لحظه‌لحظه رنج‌های طولانیتان پیش خدای متعال، ثبت و محفوظ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ کس نمی‌تواند لحظه‌های ناراحتی طولانی شما را توصیف کند. نه انسان‌هایی که آن چیزها را درک نکردند، می‌توانند بفهمند، نه زبان‌ها می‌توانند آن را درست بیان کنند. لمس ناراحتی‌ها و رنج‌ها چیز دیگری است. شنیدن آنها از زبان دیگران، نمی‌تواند آنچه را که بر انسان رنجدیده گذشته، تصویر کند. اما در پیشگاه خدا این‌طور نیست، در پیش کرام‌الکاتبین این‌گونه نیست. در قیامت، عین عمل شما آنجا حاضر می‌شود &amp;lt;blockquote&amp;gt;«فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً یره» (۲۲) یعنی انسان، خودِ عمل را آن‌جا مشاهده می‌کند! &amp;lt;/blockquote&amp;gt;همان ثانیه‌های رنج، همان شب‌های طولانی، همان تنهایی‌ها، همان دوری‌ها و غربت‌ها، همه آن مصیبت‌هایی که برای انسان در زندان دشمن وجود دارد - آن اهانت‌ها، آن تحقیرها، آن بیخبری‌ها، آن نگرانی‌ها و دلهره‌ها، آن یاد زن و فرزند و پدر و مادر و عزیزان، آن امیدهایی که انسان می‌بیند کأنّه رفته‌رفته از افق دیدش، کمرنگ و خاموش می‌شوند و خود این، بزرگترین مصیبت‌هاست. همه این چیزهای غیرقابل تصویر، عیناً در پیش پروردگار و در محضر ذات مقدّس الهی، حضور پیدا می‌کنند. عین آن صبری که شما کردید، حضور پیدا میکند - تجسّم اعمال - عمل پیش خدای متعال محفوظ است. حسنه محفوظ است و خدای متعال، آن حسنه را در قیامت به شما برمی‌گرداند و آن، هنگامی است که شما از همیشه بیشتر به چنین چیزی نیازمندید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها توصیه‌ای که من به شما می‌کنم این است که عزیزان! حسنات را برای خودتان حفظ کنید. مبادا خدای نکرده در طول زندگی به خاطر چیزهایی، چیزی از این حسنات، از دست برود؛ حیف است. اینها - این صبری که شما کردید - ذخیره‌های بسیار ارزشمندی است. تعبیری در عربی هست که میگوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ذهب العنا و بقی الاجر».(۲۳) سختی‌ها مثل همه چیز عالم، گذراست. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;خوشی هم می‌گذرد، سختی هم می‌گذرد. همه زندگی می‌گذرد. خوب؛ این سختی‌ها تمام شد، اما آن اجرها همه باقی مانده است. برای انسان خیلی قیمتی است که ببیند آن اجرها، آن پاداش‌های الهی، آن سپاسی که پروردگار عالم به خاطر تحمّل این صبر و این رنج کشیدن از شما دارد، برای شما باقی است. ان‌شاءاللَّه خداوند اجر شما را زیاد کند، آن را پیش خودش محفوظ بدارد، ثواب‌های زیادی به شما عنایت کند، شما را ان‌شاءاللَّه برای استقبال از یک زندگی شیرین در آینده - در میان عزیزانتان – سال‌های طولانی، مداوم و از همه جهت آماده کند و ان‌شاءاللَّه وسایل رفاه و آسایش و راحتىِ خیال و فکر شما را به جبران آن سختی‌ها فراهم نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه شما، به‌خصوص آنهایی که زیاد ماندند، [[رمز مقاومت]] و ایستادگی هستید. شما نشان دهنده این حقیقت هستید که رنج‌ها می‌گذرد و اجرها می‌ماند. از همه بیشتر غم و رنج این آقای [[حسین لشگری|لشکری]] بود که ما هر وقت به یاد ایشان می‌افتادیم، حقیقتاً غمی دلمان را می‌گرفت. هجده‌نوزده سال، زمان بلندی است؛ زمان کمی نیست که ایشان در چنگ دشمن بودند و بحمداللَّه صبر و استقامت کردند. امیدواریم خدای متعال به همه شما اجر دهد و موفّقتان بدارد و ان‌شاءاللَّه [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;های شما، فرزندان و کسان و والدینتان، را مشمول رحمت و خیر کند. عین این ثواب و اجری را که خدای متعال به شما می‌دهد، به کسان شما هم می‌دهد؛ چون آنها هم خیلی رنج کشیدند، خیلی زجر کشیدند. گاهی می‌شود آن کسی که خودش در زندان است و از میهن عزیز و خانواده‌اش دور است، کمتر رنج می‌کشد، تا کسانی که در انتظار او هستند و جای خالی‌اش را دائماً می‌بینند. آنها هم خیلی رنج کشیدند. خداوند ان‌شاءاللَّه به آنها هم اجری وافر عطا کند، که حتماً هم عطا خواهد کرد، ان‌شاءاللَّه موفّق باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به کنگره بزرگداشت آزادگان‌ و حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]]، 1381/05/24&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=3136&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
سال‌های مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان عزیز ما در اسارتگاه‌های عراق ازجمله مقاطع فراموش‌نشدنی تاریخ پرشکوه ما است. لحظه‌لحظه آن روزها و شب‌های فراموش‌نشدنی، سرشار از درس و خاطره و افتخار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت ما از این گنجینه پربار خواهد توانست همچون ذخیره‌ای فرهنگی برای تقویت ایمان و مقاومت و امید برای نسل‌های آینده بهره گیرد. شهیدان مظلومی که در آن دوران پرمرارت جان باختند در شمار سرافرازترین شهدای دوران [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] قرار دارند و یاد گرامی عالم مجاهد بزرگوار مرحوم حجت‌الاسلام آقای [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سید علی‌اکبر ابوترابی]]، که اردوگاه‌های [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] را به مدرسه بزرگی از تقوا و آگاهی و استقامت تبدیل کرده بود، همواره در چشم ملت ایران گرامی و پایدار است. آزادگان عزیز می‌توانند با زنده‌نگه‌داشتن آن ذخائر معنوی و آن خاطره‌های پرشکوه، رسالت دینی و انقلابی خود را همچنان حفظ کنند. توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از ایثارگران و خانواده‌های شهدای استان کرمان، 1384/02/12&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3281&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
استان کرمان با بیش‌از شش هزار شهید و حدود 25 هزار ایثارگر، شامل شهید و جانباز و آزاده، و با داشتن شهدای عالی‌مقام و نامدار، از قبیل شهید باهنر، و با چهره‌های ماندگاری در میان آزادگان مثل شهید [[شهسواری ،محمد|محمد شهسواری]]، که یاد و خاطره و صدای او همچنان در گوش همه ما هست، و با داشتن روستاها و بخش‌هایی که در تقدیم شهیدان رتبه اول را در کشور احراز کرده‌اند، مثل رابر و روستای گُنجان، یک استان ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلاصه بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از آزادگان، 1391/05/25&amp;lt;ref&amp;gt;قابل بازیابی از https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=20751&amp;lt;/ref&amp;gt; ====&lt;br /&gt;
دوران اسارت، کوتاه‌شده قرن‌هایی است که انسان‌های بااستعداد را تبدیل کرده است به الماس‌های درخشان، آزادگان. خوش‌وقتم از دیدار امروز و متأسفم از اینکه کم توفیق پیدا کردیم شما عزیزان آزاده را در جلساتی شبیه به این زیارت کنیم. به‌وسیله جمع شما در این جلسه معنوی و صمیمی و برادرانه، سلام عرض می‌کنم به همه آزادگان سراسر کشور، قریب چهل هزار آزاده باارزش و رنج‌دیده و تربیت‌شده در دوران سختی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] از ابعاد مختلفی قابل‌توجه است، یکی از ابعاد، همین خاطرات باارزشی است که دوستان بیان کردید. البته بنده تعدادی از کتاب‌های مربوط به خاطرات آزادگان را و همچنین آنچه‌که مربوط است به سید عزیز بزرگوار ما، [[سید آزادگان]] مرحوم آقای ابوترابی، مطالعه کرده‌ام. می‌توان حدس زد که آنچه در خلال بیانات و نوشته‌ها درمورد دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] گفته شده است، یک بخش کوچکی است از یک داستان بلند و ما همچنان احتیاج داریم که این داستان بلند را بشنویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من همین‌جا عرض بکنم که انصافاً درطول این بیست‌ودوسالی که از بازگشت [[اسیران جنگ|اسیران]] عزیز ما و آزادگان بلندآوازه ما می‌گذرد، کم‌کاری صورت گرفته. ما باید چندین‌برابرِ آنچه‌که تاکنون کتاب نوشته شده است، دراین‌خصوص کتاب داشته باشیم؛ ما باید فیلم‌های هنری برجسته‌ای از وضع آزادگانمان در اردوگاه‌ها و زندان‌ها داشته باشیم. شما ببینید غربی‌ها و مؤسسات بزرگ فیلم‌سازی چقدر راجع‌به ماجراهای [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی که در جنگ دوم یا جنگ اول داشتند، فیلم تهیه کردند، فیلم‌های خوب، فیلم‌های برجسته، درحالی‌که آنچه در آن فیلم‌ها وجود دارد، نشان‌دهنده روحیات مادی آن اسیرانی است که گرفتار شده بودند که در زندگی آنها، در حرفه آنها، در معاملات آنها به‌چشم می‌خورد. همچنان‌که شنیدم مأمور صلیب‌سرخ به آزادگان ما در دوران [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] می‌گفته است که ما وقتی به اردوگاه‌های [[اسیران جنگ]] در کشورهای دیگر می‌رویم، سرخوردگی و افسردگی و خودزنی و خودکشی و اینها مشاهده می‌کنیم، چرا شما ندارید؟ او باید این سؤال را می‌کرد. جوابش معلوم است، وقتی دل با معنویت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتیجه‌اش همان است. وقتی دل با خدا آشنا بود، وقتی احساس ارتباط کرد، وقتی احساس اعتماد کرد، وقتی خود را تنها ندید، وقتی در درون سلول‌های تنگ و [[شکنجه در اسارت|شکنجه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;بار، بهشت معنوی را با خود مشاهده کرد، آن‌چنان که در بیانات این عزیزان بود و در خاطراتی که نوشته شده هست، دیگر افسردگی جایی ندارد، سرخوردگی جایی ندارد، خودکشی معنا ندارد. این یک بخش از قضیه است که ما باید از ذره‌ذره این بحر عمیق و وسیع، که زندگی آزادگان است، بیشتر از این مطلع باشیم که مطلع نیستیم. فیلم‌های خوبی باید ساخته شود، کتاب‌های خوبی باید نوشته شود، خاطره‌ها باید گفته شود. همین خاطره‌هایی که امروز گفته شد، یک دنیا حرف در اینها هست؛ چقدر خوب است که اینها پخش شود. من نظرم این است که همین خاطراتی که امروز گفته شد، عیناً در صداوسیما منتشر شود، پخش شود تا مردم بشنوند. اینها ذخائر ماست، اینها سرمایه‌های ماست، همین سرمایه‌هاست که اسلام را نگه داشت، شیعه را نگه داشت، جمهوری اسلامی را به قدرت و عزت رساند، ملت ایران را در دنیا سرافراز کرد. این یک بُعد قضیه است، بعد دیگر قضیه، مسئله عبرت و سنت الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عقیده دارم و تأکید می‌کنم که حتماً ماجراهای [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] گفته شود، نوشته شود، به تصویر کشیده شود، کارهای هنری فاخر بر روی آن انجام بگیرد. این معنایش حمایت از یک قشر، دفاع از یک حادثه نیست، این معنایش امضاکردن و محکم و قطعی‌کردن سند پیروزی ملت ایران است و این کار باید انجام بگیرد. من از هنرمندان کشورمان و از مسئولان رسانه‌ها می‌خواهم که این کار را بکنند و شما باید کمک کنید. خوشبختانه آن‌طور که حالا از بیانات دوستان استفاده شد و بنده هم بی‌اطلاع نیستم، سندهای زیادی وجود دارد، بعلاوه خود شما سندهای زنده هستید، از حافظه‌ها کمک بگیرید، بدون کم‌وزیاد، بدون افراط و تفریط، آنچه‌که واقع شده بگویید. وقتی این با بیان هنری همراه شود، در دل‌ها و روحیه‌ها غوغا می‌کند؛ این هم یک بعد قضیه اسارت شما و آزادگی شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک بُعد هم، بعد ثواب الهی است. آن روزی که اولْ‌بار آزادگان عزیز وارد کشور شده بودند و یک جماعتی از آنها، شاید چند هزار نفر، در همین حسینیه خدمتشان رسیدیم و آنها را ملاقات کردیم و سید عزیزِ بزرگوارمان مرحوم آقای [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] سخنرانی کرد، من از دیدن این منظره و این جوان‌ها و بازیافت این ارزش‌های بزرگ که برگشته بودند، قلبم خیلی متلاطم بود، گفتم که بدانید لحظه‌لحظه عمر شما در دیوان الهی محفوظ است؛ الان هم بر همان عقیده هستم. این لحظه‌لحظه‌ها پیش خدای متعال محفوظ است، لحظه‌هایی که قابل‌توصیف نیست، با هیچ بیانی نمی‌توان عمق آن را آشکار کرد و شما سال‌ها چنین ساعات و لحظاتی را گذراندید. یک دانه از مجاهدت‌های شما، یک‌لحظه از لحظات سختی شما از دیوان الهی ساقط‌شده نیست؛ ما فراموش می‌کنیم، خود شما فراموش می‌کنید، اما کرام‌الکاتبین الهی فراموش نمی‌کنند، آن مجاهدت‌ها محفوظ است. منتها سعی کنید اینها را حفظ کنید؛ این دیگر، هم نصیحت به خود ماست، هم نصیحت به شما عزیزان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجر آزادگان یک طرف، اجر [[خانواده|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها، همسران، فرزندان، پدرها، مادرها و نزدیکان یک طرف. ما گاهی که توفیق پیدا می‌کردیم در خانه شهیدی با پدر و مادر یا کسان [[اسیران جنگ|اسیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی ملاقات کنیم، انسان می‌فهمید که این [[خانواده]] [[اسیران جنگ|اسیر]] چه حالی دارند، چه احساسی دارند؛ احساس آنها سخت‌تر و تلخ‌تر از احساس خانواده شهید بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادر یک [[اسیران جنگ|اسیر]] مفقودالاثری به من گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شما دیدید که خانواده‌هایی که یک جوانی در جبهه دارند، شب عملیات چه حالی دارند؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;راست می‌گفت دیگر؛ شب عملیات که می‌شد و همه می‌فهمیدند امشب عملیات است، آن خانواده‌هایی که یک جوانی در جبهه داشتند، دلشان متلاطم بود. این برادرِ آن مفقودالاثر به من گفت که برای ما هر شب، شب عملیات است، هر شب دلمان متلاطم است که او در چه حالی است، در چه وضعی است و امروز چه خواهد شد؛ این سختی‌هایی است که [[خانواده انتظار|خانواده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها تحمل کردند، لذا اجر آنها هم خیلی والا و بلند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ملت عزتش، قدرتش، صدرنشینانش در تاریخ به مجاهدت فرزندانش بستگی دارد. این مجاهدت گاهی در جبهه است، گاهی در میدان [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] است. با این قهرمانی‌هایی که شماها در میدان اسارت نشان دادید، این استقامت‌ها، این ایستادگی‌ها. خب، کسانی در همان دوران شهید شدند، [[محمد جواد تندگویان|شهید تندگویان]] و بسیاری از شهدای دیگری که از [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]] برنگشتند؛ اکثراً هم با سرافرازی برگشتند. امیدواریم خدای متعال اجر شما را محفوظ بدارد و آن کسانی که در این دوران تأثیرگذار بودند، خدمتگزار بودند، دیگران را هدایت کردند و در رأس همه، سید بزرگوار عزیز ما، مرحوم آقای [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]]، ان‌شاءالله خداوند درجاتشان را عالی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که ستاره صبح امید درخشید، یک بار در انقلاب اسلامی، یک بار در [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]]، یک بار در زندگی شما آزادگان، در این قضیه هم قطعاً شفق امید خواهد درخشید و قطعاً فلسطین به دست مردم فلسطین برخواهد گشت و این زائده دروغی و جعلی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد؛ در این تردیدی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 1]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 2]]&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 3]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آزادگان در بیانات رهبری 4]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسارت در كلام امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
دیدار جمعی از آزادگان با رهبر انقلاب در سال ۷۷. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/wiicv95&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت و عظمت دفاع مقدس در بیانات رهبر معظم انقلاب. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/pwy26yl&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
فرزانه قلعه‌قوند&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D9%88_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=12038</id>
		<title>محرم و عاشورا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D9%88_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=12038"/>
		<updated>2026-09-16T16:34:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان، تأثیر آن، و برخورد عراقی‌ها.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درون‌مایه انقلاب اسلامی ایران متأثر از فرهنگ عاشورا است. این فرهنگ در ذهن و روح و جان رزمندگان [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ تحمیلی]] جریان داشته است. برپایی مراسم سوگواری برای اباعبدالله، یادآورِ حماسه‌ها، ایثارها و شهادت اهل بیت و اصحاب اباعبدالله(ع) است.در آثار و یادگارهایی كه از دوران دفاع مقدس برجا مانده است مثل وصیت‌نامه‌ها، سروده‌ها، مزارنوشته‌ها، نام عملیات‌ها، نام لشکرها و مانند آن آشكارا می‌توان تأثیرپذیری از فرهنگ عاشورا را ردیابی كرد و در طول قرن‌ها مبارزه در تاریخ شیعه، هیچ انقلاب و جنبشی مانند انقلاب اسلامی و هیچ صحنه‌ای مانند دفاع مقدس به عاشورا و کربلای حسینی شبیه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محرم و عاشورا در اسارت ==&lt;br /&gt;
در سال اول اسارت، [[اسرا]] آهسته و آرام عزاداری می‌کردند. در دسته‌های پنج یا شش نفره کنار هم می‌نشستند؛ یکی آرام مداحی می‌کرد و دیگران آهسته سینه می‌زدند و اشک می‌ریختند و در حیاط یکی آرام نوحه می‌خواند و بقیه حین قدم زدن عزاداری می‌کردند. سال بعد، وضعیت بهتر شد. اول طبقه بالای قاطع عزاداری می‌کردند و صدایشان به پایین می‌رسید. آنها هم شروع می‌کردند و دسته‌جمعی نوحه می‌خواندند که عراقی‌ها نتوانند کسی را به‌عنوان مدّاح یا نوحه‌خوان دستگیر کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تدابیر اسیران ایرانی برای برگزاری مراسم محرم ==&lt;br /&gt;
1. دو نفر اسیر وظیفه نگهبانی را برعهده می‌گرفتند و به‌كمك آینه‌هایی مثلثی كه در اختیار داشتند اوضاع را کنترل می‌كردند، با اعلام اسم رمزِ «هوا گرگ‌ومیش» یا «هوا ابری است» ازسوی نگهبان، بچه‌ها به حالت عادی می‌نشستند تا سرباز عراقی برود و دوباره مراسم عزاداری را ادامه می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. همگی با هم بدون برهم‌زدن حالت خود، این حدیث معروف پیغمبر (ص) را با آهنگی خاص با دو هدف تکرار می‌کردند: «قال رسول الله نور عینی، حسین منّی انا من حسینی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. به‌گونه‌ای عمل می‌شد كه عراقی‌ها نوحه‌خوان را شناسایی نکنند و مطالب طوری بیان شود كه برای عراقی‌ها روشن باشد و نتوانند انگ سیاسی به آن بزنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. کاغذهایی را که در آن نوحه و مقاله نوشته شده بود مخفی نگه می‌داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. گاهی با [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] غذا فرمانده [[اردوگاه]] مجاب می‌شد تا با عزاداری محدود و نشسته موافقت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برخورد عراقی‌ها ==&lt;br /&gt;
از منظر عراقی‌های بعثی، برپایی مراسم عزاداری امام حسین (ع) جرم به‌حساب می‌آمد و هرکس عزاداری می‌کرد، با مجازات سنگینی مواجه می‌شد؛ بنابراین آنها برای ممانعت از انجام مراسم عزاداری محرم هرگونه رفتار غیرانسانی را جایز می‌دانستند.عراقی‌ها با انجام اقداماتی در عزاداری اسرا در ماه محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا اخلال ایجاد می‌كردند؛ پخش فیلم، تزریق آمپول و واکسن، جمع کردن بچه‌ها در حیاط، آمارگیری‌های کاذب، حبس بچه‌ها در اتاق‌ها، و گماردن نگهبان در هر اتاق ازجمله این اقدامات بود، ولی اسرا در حدّ توان عزاداری می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    آزار و اذیت عراقی‌ها، حساب و کتاب نداشت و از هر راهی، آزارهای روحی‌روانی و شکنجه‌های جسمی را ادامه می‌دادند. یکی از آزارهای روحی‌روانی این بود که نیمه‌شب‌ها، حتی در ایام محرم و مخصوصاً در روزهای عاشورا و تاسوعا، نوار ترانه به زبان‌های عربی، فارسی، ترکی و انگلیسی می‌گذاشتند.بعثی‌ها در تعدادی از اردوگاه‌ها، برای جلوگیری از برگزاری مراسم، دوازده ساعت قبل از تاسوعا و عاشورا به همه اسرا آمپول میکروب بیماری‌های واگیردار تزریق می‌کردند كه موجب ضعف شدید، استفراغ، تب شدید و ناتوانی در اسرا می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    شب عاشورای 1367، در [[اردوگاه رمادی 1]] و بعد از پذیرش قطعنامه، مانند سال‌های قبل عزاداری انجام می‌گرفت که حدود ساعت 9 شب عراقی‌ها هجوم آوردند و بعد از زدن همه افراد، عده‌ای را جدا و در مقابل دیدگان بقیه دوباره [[شکنجه]] کردند؛ بالاتنه بچه‌ها را لخت کردند و [[آب]] روی بدنشان می‌ریختند؛ سپس با هر چه در دست داشتند چند نفری شروع به زدن کردند&amp;lt;ref&amp;gt;خاجی، علی (1391). [[شرح قفس(کتاب)|شرح قفص]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/fa/library پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل مخالفت عراقی‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تأثیر عزاداری‌ها بر روحیه اسیران ایرانی ===&lt;br /&gt;
عزاداری ماه محرم برای اسرا اهمیت خاصی داشت. این عزاداری‌ها روح جهاد و حماسه را در اسیران بیدار می‌کرد و این باب میل دشمنان نبود&amp;lt;ref&amp;gt;زین‌العابدین، مسعود (1392). تجمع ممنوع. آذربایجان شرقی: سوره مهر&amp;lt;/ref&amp;gt; .در دوره [[اسارت و اسیران|اسارت]] عزاداری‌ها و عمل به مستحبات، نوعی آرامش روحی‌روانی در [[اسرا]] ایجاد می‌کرد و [[افسردگی در اسارت|افسردگی]] و غم و غصه را از بین می‌برد و باعث سلامت جسم و تقویت روان [[اسرا]] می‌شد و مانعی بود در مقابل اهداف و رفتار وحشیانه دشمن و نقشه‌های آنان را خنثی می‌کرد.برگزاری این مراسم از چند جهت روحیه [[اسرا]] را طراوت می‌بخشید: ازطرفی طعم پیروزی و نتیجه هماهنگی و یکدستی را می‌چشیدند و ازطرف‌دیگر کمی از درد جانکاه خود را با یادآوری آلام و رنج‌های حضرت سیدالشهدا&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[خانواده]] مظلومش تسکین می‌دادند. ضمن آنكه جنبه الگوگیری از صبر و تحمل حضرت زینب و حضرت امام سجاد (ع) در دوران [[اسارت و اسیران|اسارت]] به‌عنوان پیام‌آوران قیام امام حسین&amp;lt;sup&amp;gt;(ع)&amp;lt;/sup&amp;gt; در کربلا نیز مدنظر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج‌آقا [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی‌فرد]]، هر سال چند روز پیش از محرم، طلبه‌ها و مسئولان فرهنگی را جمع می‌کرد و برای محرم برنامه‌ریزی می‌کرد. می‌گفت: چیزی که در این تنگنای [[اسارت و اسیران|اسارت]] می‌تواند دست ما را بگیرد عزاداری اباعبدالله‌ الحسین است&amp;lt;ref&amp;gt;علیدوست قزوینی، علی ‌(1391). [[ابر فیاض(کتاب)|ابر فیاض]]. قم: عرش اندیشه.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تأثیر عزاداری‌ها بر سربازان و نگهبانان عراقی ===&lt;br /&gt;
نگهبانان و سربازان عراقی تحت‌تأثیر حالات عرفانی و روحانی عزاداران قرار می‌گرفتند. به‌همین‌علت، سربازان و نگهبانان عراقی [[اردوگاه]] از بین اراذل و اوباش بعثی‌ها انتخاب می‌شدند و اگر یکی از افراد عراقی تحت‌تأثیر عزاداری‌ها قرار می‌گرفت، او را از [[اردوگاه]] بیرون می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه كنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سور و سوگ(جشن و عزاداری)|سور و سوگ]]&lt;br /&gt;
* [[اسارت و اسیران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برای مطالعه بیشتر ==&lt;br /&gt;
احمدی، عمران (1374). اردوگاه آیینه‌ها، خاطرات روحانیون آزاده. تهران: حوزه هنری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشین‌پور، عبدالامیر (1389). شن‌های سرخ تکریت. تهران: سوره مهر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرسرداری، رضا (1375). شلمچه تا تکریت. تهران: حوزه هنری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرهنگی، مرتضی (1385) محرم در اسارت. تهران: مؤسسه همشهری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگری، محمدرضا (1386). پیوند دو فرهنگ. قم: یاقوت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدی، عبدالله (1385). عطش و معرفت. اردبیل: باغ اندیشه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وکیلی، عباسعلی (1374). معنویت در اسارت. تهران: ستاد امور آزادگان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصاحبه با علی‌محمد احد طجری و میرسید از روحانیون آزاده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
محرم در اسارت| خاطرات آزاده محمدعلی حدادی. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/2JfR9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرم در اسارت| خاطرات آزاده محمد حسن گندمکار. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/stSiN&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرم در اسارت| خاطره آزاده رضا الهی. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/z8825n0&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرم در اسارت| خاطرات آزاده حسین خورشیدی. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/y67m56s&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از عزاداری در محرم تا رؤیای آزادی؛ علی قاسمی روایت می‌کند. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/vpr16c0&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
زهرا یزدی‌نژاد&lt;br /&gt;
[[رده:محرم و عاشورا]]&lt;br /&gt;
[[رده:برخورد عراقی ها در برگزاری مراسم محرم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علل مخالفت عراقی ها برای برگزاری مراسم محرم]]&lt;br /&gt;
[[رده:تدابیر اسیران برای برگزاری مراسم محرم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12037</id>
		<title>شهدای اسیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12037"/>
		<updated>2026-09-16T16:26:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* پیوند به بیرون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;اسیران ایرانی كه در اردوگاه‌ها به [[شهید و شهادت|شهادت]] رسیدند و چگونگی [[شهید و شهادت|شهادت]] آنها به شرح زیر است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهید&#039;&#039;&#039; کلمه‌ای عربی از ریشه «شَ هَ دَ» بر وزن «فعیل» است كه مصدرش «شهادَه» و به معنی «شاهد» و «حاضر بودن» و «گواهی دادن» است. در فرهنگ فارسی عمید این کلمه به معنای «کشته‌شده در راه خدا» و همچنین «نامی از نام‌های خداوند» آمده است. در واقع هم اسم است و هم صفت. خداوند در قرآن كریم می‌فرماید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ای پیامبر هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان‌اند بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. (آل عمران/ 154)&lt;br /&gt;
   شهدای اسیر به افرادی اطلاق می‌شود در واقع کسانی بودند که به دست دشمن اسیر شده و در طول سال‌های اسارت یا به‌سبب 1. [[شکنجه]]، بیماری، سوء[[تغذیه]] و مانند آن یا 2. در حوادث اردوگاهی به شهادت رسیدند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رزمندگانی كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای بعثی درآمدند در دو نوع [[اردوگاه]] نگه داشته می‌شدند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردوگاه‌هایی که در سال‌های اولیه جنگ به‌وجود آمده و [[صلیب سرخ]] از آن بازدید و اسامی اسرا را ثبت کرده بود. در این اردوگاه‌‌ها وضعیت بهداشتی، دارو و درمان، و برخی [[امکانات]] نسبت به سایر اردوگاه‌ها در سطح بهتری قرار داشت و در صورت شهادت اسیری، دولت عراق موظف به پاسخ‌گویی بود و نحوه و شهادت آنها را اطلاع می‌داد. اما تعدادی از اردوگاه‌ها از 1367 به بعد تشکیل شد که به اردوگاه‌های مفقودین شهره بود و [[صلیب سرخ]] از وجود آنها هیچ اطلاعی نداشت؛ اسرایی که در این اردوگاه‌ها آنجا نگه‌داری می‌شدند، از كمترین امکانات برخوردار بودند و در نتیجه، اسرایی که در آنها به شهادت می‌رسیدند، به‌صورت مفقود دفن می‌شدند و دولت عراق پاسخ‌گوی هیچ نهاد بین‌المللی نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|خلیل فاتحی]] ازجمله شهدای شاخصی است که در اردوگاهی صلیب‌دیده و در حوادث اردوگاهی زیر [[شکنجه]] عراقی‌ها به شهادت رسید. وی به‌سبب همراهی در ماجرای آتش گرفتن انبار مواد غذایی و مفقود شدن تعدادی اسلحه و مهمات در [[اردوگاه موصل 2]]، مورد شكنجه قرار می‌گیرد؛ وی را، پس از پذیرش مسئولیت کارها، از [[اردوگاه]] خارج می‌كنند و حدود یک ماه و نیم بعد، از سازمان [[صلیب سرخ|صلیب سرخ جهانی]] به [[خانواده]] ایشان خبر می‌دهند که خلیل در 21 اردیبهشت 1362 در خاک عراق به شهادت رسیده و در [[اردوگاه موصل 2|موصل 2]] به خاک سپرده شده است.  از دیگر شهدای شاخصی که سال‌ها در عراق اسیر بود، ولی [[صلیب سرخ]] از او اطلاعی در دست نداشت، شهید [[محمد جواد تندگویان]] بود. او كه به‌همراه دو نفر از معاونان خود، مهندس یحیوی و بوشهری، برای بازدید از پالایشگاه آبادان رفته بودند، در دارخوین، در نزدیکی آبادان، به اسارت عراقی‌ها درمی‌آیند. با وجود تلاش‌های دولت جمهوری اسلامی، امكان آگاهی از وضعیت او فراهم نمی‌شود تا اینكه پس از سال‌ها خبر شهادت او در زیر شكنجه محرز می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت در اعتراض‌های اردوگاهی (صلیب‌سرخ‌ندیده) ==&lt;br /&gt;
عوامل [[منافقین]] یا جاسوسانی که در اردوگاه‌‌ها حضور داشتند، در مواقع زیادی باعث بروز درگیری می‌شدند. پس از اعلام خبر توافق میان ایران و عراق، مبنی‌بر تبادل اسرا، در تعدادی از اردوگاه‌های مفقودین، [[اسرا]] اقدام به تنبیه جاسوسانی كردند که در طول اسارت، به همکاری با دشمن و آزار و اذیت [[اسرا]] پرداخته بودند. ازجمله در [[اردوگاه بعقوبه|اردوگاه 18 بعقوبه]] این روند شدت بیشتری داشت و چند روز دیگر ادامه یافت تا اینکه در 26 مرداد 1369 درگیری مابین [[اسرا]] و خبرچین‌ها آغاز شد. در این روز، عراقی‌ها برای حمایت از خبرچین‌ها وارد محوطه شدند و سعی کردند با تیراندازی هوایی اوضاع را آرام کنند. در جریان این درگیری، یکی از [[اسرا]] به نام [[حسین پیراینده]] بر اثر اصابت گلوله شلیک‌شده سربازان عراقی مجروح و بلافاصله نیز به شهادت رسید. آن روز اوضاع تحت کنترل درآمد، اما [[اسرا]] سه روز [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] غذا کردند. پیکر [[حسین پیراینده]] بعد از یازده سال به ایران برگردانده شد&amp;lt;ref&amp;gt;خاجی، علی (1391). [[شرح قفس(کتاب)|شرح قفص]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در[[اردوگاه بعقوبه]] و بعد از مدتی (مردادماه 1361) یك درگیری مابین [[اسرا]] و عراقی‌ها به وجود آمد. درگیری به تیراندازی منجر شد و دو نفر از اسرا به نام‌های محمد رسولی از اهالی تویسرکان و امیر بامیری‌زاده از اهالی بوشهر به شهادت رسیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1393). [[خستگی‌ ناپذیر|خستگی‌ناپذیر]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان]. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت به‌سبب بیماری در اردوگاه‌ها (صلیب‌سرخ‌ندیده) ==&lt;br /&gt;
در اکثر اردوگاه‌هایی که اسرای ایرانی نگه‌داری می‌شدند، وضعیت بد بهداشتی و عدم دسترسی به دارو و درمان، و کیفیت نامناسب مواد غذایی و بهداشتی، باعث شیوع بیماری‌های ‌واگیردار ازجمله اسهال خونی و سل و مانند آن می‌شد و همین عامل شهادت تعداد زیادی از اسرا، که در فهرست [[صلیب سرخ]] جهانی ثبت‌نام نشده بودند، می‌شد. علیشا یکی از بچه‌های شیراز در [[اردوگاه تکریت 16]] بود که به بیماری اسهال خونی مبتلا شد و به‌خاطر عدم رسیدگی فوت كرد&amp;lt;ref&amp;gt;نوری زاده ، غلامرضا (1395). مصاحبه . مورخ 20 بهمن 1395.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در [[اردوگاه بعقوبه|اردوگاه 18 بعقوبه]] اسیری به نام جعفر جعفری از شهر زنجان به بیماری سل مبتلا شده بود. وقتی حالش رو به وخامت گذاشت، او را به [[بیمارستان]] بغداد بردند، اما در [[بیمارستان]] فوت کرد و پیکر او را به [[اردوگاه]] هم نیاوردند&amp;lt;ref&amp;gt;ستاری ،بهمن (1395) . مصاحبه . مورخ 19 بهمن 1395.&amp;lt;/ref&amp;gt; .در [[اردوگاه رمادی 10|اردوگاه شماره 9 رمادی]] در میان مجروحان، اسیری به نام معتمدی از تیپ 55 هوابرد شیراز بود که گلوله‌ای به سرش خورده و وارد جمجمه‌اش شده بود. درد شدیدی داشت؛ وقتی دکتری به [[اردوگاه]] می‌آمد، پیش او می‌رفت، اما آنها وقعی نمی‌گذاشتند تا اینکه در دهم فروردین 1364 در حین تکبیر گفتن برای [[نماز]] صبح از حال رفت، دهانش کف کرد و دیگر نفس نکشید. عراقی‌ها چند ساعت بعد آمدند و پیکر او را در قبرستان روبه‌روی [[اردوگاه]] به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1390). [[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    براساس اعلام [[هلال احمر]]، [[آمار]] دقیق تعداد اسرایی که در خاک عراق در اثر بیماری، [[اعتراض]] و حوادث اردوگاهی یا [[شکنجه]] به شهادت رسیده‌اند 564 نفر (387 نفر فاقد شماره اسارت، 119 نفر دارای شماره اسارت، 38 نفر فاقد پرونده در [[هلال احمر]]، و 20 نفر نامشخص) است كه پیکر تعدادی از آنها همچون [[حسین پیراینده]]، [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|خلیل فاتحی]]، [[محمد جواد تندگویان]] به ایران بازگشته است. البته این نكته را باید در نظر داشت كه تعدادی از [[اسرا]] از لحظه اسارت تا انتقال به پشت جبهه، انفرادی یا دست‌جمعی، به شهادت ‌رسیده و همان‌جا دفن ‌شده‌اند كه بعدها، پس از آنكه تفحص شدند، ذیل آمار شهدای دفاع مقدس و نه [[اسرا]] جا ‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[حسین پیراینده]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[محمد جواد تندگویان]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه بعقوبه]]&lt;br /&gt;
* [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|فاتحی آقبلاغ، یعقوب (خليل)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
انیمیشن| شهادت به وقت استنشاق گاز. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/v85n1mn&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انیمیشن| لحظه شهادت آزاده «کوروش حیدری» در اردوگاه 11 مفقودین. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/n5qFi&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
وحید آقاكرمی&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهید و شهادت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[en:Captive martyrs]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12036</id>
		<title>شهدای اسیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1&amp;diff=12036"/>
		<updated>2026-09-16T16:18:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* كتابشناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;اسیران ایرانی كه در اردوگاه‌ها به [[شهید و شهادت|شهادت]] رسیدند و چگونگی [[شهید و شهادت|شهادت]] آنها به شرح زیر است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهید&#039;&#039;&#039; کلمه‌ای عربی از ریشه «شَ هَ دَ» بر وزن «فعیل» است كه مصدرش «شهادَه» و به معنی «شاهد» و «حاضر بودن» و «گواهی دادن» است. در فرهنگ فارسی عمید این کلمه به معنای «کشته‌شده در راه خدا» و همچنین «نامی از نام‌های خداوند» آمده است. در واقع هم اسم است و هم صفت. خداوند در قرآن كریم می‌فرماید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ای پیامبر هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان‌اند بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. (آل عمران/ 154)&lt;br /&gt;
   شهدای اسیر به افرادی اطلاق می‌شود در واقع کسانی بودند که به دست دشمن اسیر شده و در طول سال‌های اسارت یا به‌سبب 1. [[شکنجه]]، بیماری، سوء[[تغذیه]] و مانند آن یا 2. در حوادث اردوگاهی به شهادت رسیدند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رزمندگانی كه به [[اسارت و اسیران|اسارت]] نیروهای بعثی درآمدند در دو نوع [[اردوگاه]] نگه داشته می‌شدند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردوگاه‌هایی که در سال‌های اولیه جنگ به‌وجود آمده و [[صلیب سرخ]] از آن بازدید و اسامی اسرا را ثبت کرده بود. در این اردوگاه‌‌ها وضعیت بهداشتی، دارو و درمان، و برخی [[امکانات]] نسبت به سایر اردوگاه‌ها در سطح بهتری قرار داشت و در صورت شهادت اسیری، دولت عراق موظف به پاسخ‌گویی بود و نحوه و شهادت آنها را اطلاع می‌داد. اما تعدادی از اردوگاه‌ها از 1367 به بعد تشکیل شد که به اردوگاه‌های مفقودین شهره بود و [[صلیب سرخ]] از وجود آنها هیچ اطلاعی نداشت؛ اسرایی که در این اردوگاه‌ها آنجا نگه‌داری می‌شدند، از كمترین امکانات برخوردار بودند و در نتیجه، اسرایی که در آنها به شهادت می‌رسیدند، به‌صورت مفقود دفن می‌شدند و دولت عراق پاسخ‌گوی هیچ نهاد بین‌المللی نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|خلیل فاتحی]] ازجمله شهدای شاخصی است که در اردوگاهی صلیب‌دیده و در حوادث اردوگاهی زیر [[شکنجه]] عراقی‌ها به شهادت رسید. وی به‌سبب همراهی در ماجرای آتش گرفتن انبار مواد غذایی و مفقود شدن تعدادی اسلحه و مهمات در [[اردوگاه موصل 2]]، مورد شكنجه قرار می‌گیرد؛ وی را، پس از پذیرش مسئولیت کارها، از [[اردوگاه]] خارج می‌كنند و حدود یک ماه و نیم بعد، از سازمان [[صلیب سرخ|صلیب سرخ جهانی]] به [[خانواده]] ایشان خبر می‌دهند که خلیل در 21 اردیبهشت 1362 در خاک عراق به شهادت رسیده و در [[اردوگاه موصل 2|موصل 2]] به خاک سپرده شده است.  از دیگر شهدای شاخصی که سال‌ها در عراق اسیر بود، ولی [[صلیب سرخ]] از او اطلاعی در دست نداشت، شهید [[محمد جواد تندگویان]] بود. او كه به‌همراه دو نفر از معاونان خود، مهندس یحیوی و بوشهری، برای بازدید از پالایشگاه آبادان رفته بودند، در دارخوین، در نزدیکی آبادان، به اسارت عراقی‌ها درمی‌آیند. با وجود تلاش‌های دولت جمهوری اسلامی، امكان آگاهی از وضعیت او فراهم نمی‌شود تا اینكه پس از سال‌ها خبر شهادت او در زیر شكنجه محرز می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت در اعتراض‌های اردوگاهی (صلیب‌سرخ‌ندیده) ==&lt;br /&gt;
عوامل [[منافقین]] یا جاسوسانی که در اردوگاه‌‌ها حضور داشتند، در مواقع زیادی باعث بروز درگیری می‌شدند. پس از اعلام خبر توافق میان ایران و عراق، مبنی‌بر تبادل اسرا، در تعدادی از اردوگاه‌های مفقودین، [[اسرا]] اقدام به تنبیه جاسوسانی كردند که در طول اسارت، به همکاری با دشمن و آزار و اذیت [[اسرا]] پرداخته بودند. ازجمله در [[اردوگاه بعقوبه|اردوگاه 18 بعقوبه]] این روند شدت بیشتری داشت و چند روز دیگر ادامه یافت تا اینکه در 26 مرداد 1369 درگیری مابین [[اسرا]] و خبرچین‌ها آغاز شد. در این روز، عراقی‌ها برای حمایت از خبرچین‌ها وارد محوطه شدند و سعی کردند با تیراندازی هوایی اوضاع را آرام کنند. در جریان این درگیری، یکی از [[اسرا]] به نام [[حسین پیراینده]] بر اثر اصابت گلوله شلیک‌شده سربازان عراقی مجروح و بلافاصله نیز به شهادت رسید. آن روز اوضاع تحت کنترل درآمد، اما [[اسرا]] سه روز [[اعتصاب در اسارت|اعتصاب]] غذا کردند. پیکر [[حسین پیراینده]] بعد از یازده سال به ایران برگردانده شد&amp;lt;ref&amp;gt;خاجی، علی (1391). [[شرح قفس(کتاب)|شرح قفص]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در[[اردوگاه بعقوبه]] و بعد از مدتی (مردادماه 1361) یك درگیری مابین [[اسرا]] و عراقی‌ها به وجود آمد. درگیری به تیراندازی منجر شد و دو نفر از اسرا به نام‌های محمد رسولی از اهالی تویسرکان و امیر بامیری‌زاده از اهالی بوشهر به شهادت رسیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1393). [[خستگی‌ ناپذیر|خستگی‌ناپذیر]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان]. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت به‌سبب بیماری در اردوگاه‌ها (صلیب‌سرخ‌ندیده) ==&lt;br /&gt;
در اکثر اردوگاه‌هایی که اسرای ایرانی نگه‌داری می‌شدند، وضعیت بد بهداشتی و عدم دسترسی به دارو و درمان، و کیفیت نامناسب مواد غذایی و بهداشتی، باعث شیوع بیماری‌های ‌واگیردار ازجمله اسهال خونی و سل و مانند آن می‌شد و همین عامل شهادت تعداد زیادی از اسرا، که در فهرست [[صلیب سرخ]] جهانی ثبت‌نام نشده بودند، می‌شد. علیشا یکی از بچه‌های شیراز در [[اردوگاه تکریت 16]] بود که به بیماری اسهال خونی مبتلا شد و به‌خاطر عدم رسیدگی فوت كرد&amp;lt;ref&amp;gt;نوری زاده ، غلامرضا (1395). مصاحبه . مورخ 20 بهمن 1395.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در [[اردوگاه بعقوبه|اردوگاه 18 بعقوبه]] اسیری به نام جعفر جعفری از شهر زنجان به بیماری سل مبتلا شده بود. وقتی حالش رو به وخامت گذاشت، او را به [[بیمارستان]] بغداد بردند، اما در [[بیمارستان]] فوت کرد و پیکر او را به [[اردوگاه]] هم نیاوردند&amp;lt;ref&amp;gt;ستاری ،بهمن (1395) . مصاحبه . مورخ 19 بهمن 1395.&amp;lt;/ref&amp;gt; .در [[اردوگاه رمادی 10|اردوگاه شماره 9 رمادی]] در میان مجروحان، اسیری به نام معتمدی از تیپ 55 هوابرد شیراز بود که گلوله‌ای به سرش خورده و وارد جمجمه‌اش شده بود. درد شدیدی داشت؛ وقتی دکتری به [[اردوگاه]] می‌آمد، پیش او می‌رفت، اما آنها وقعی نمی‌گذاشتند تا اینکه در دهم فروردین 1364 در حین تکبیر گفتن برای [[نماز]] صبح از حال رفت، دهانش کف کرد و دیگر نفس نکشید. عراقی‌ها چند ساعت بعد آمدند و پیکر او را در قبرستان روبه‌روی [[اردوگاه]] به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;رحمانیان، عبدالمجید (1390). [[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]. تهران: [https://www.mfpa.ir/ پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    براساس اعلام [[هلال احمر]]، [[آمار]] دقیق تعداد اسرایی که در خاک عراق در اثر بیماری، [[اعتراض]] و حوادث اردوگاهی یا [[شکنجه]] به شهادت رسیده‌اند 564 نفر (387 نفر فاقد شماره اسارت، 119 نفر دارای شماره اسارت، 38 نفر فاقد پرونده در [[هلال احمر]]، و 20 نفر نامشخص) است كه پیکر تعدادی از آنها همچون [[حسین پیراینده]]، [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|خلیل فاتحی]]، [[محمد جواد تندگویان]] به ایران بازگشته است. البته این نكته را باید در نظر داشت كه تعدادی از [[اسرا]] از لحظه اسارت تا انتقال به پشت جبهه، انفرادی یا دست‌جمعی، به شهادت ‌رسیده و همان‌جا دفن ‌شده‌اند كه بعدها، پس از آنكه تفحص شدند، ذیل آمار شهدای دفاع مقدس و نه [[اسرا]] جا ‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[حسین پیراینده]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[محمد جواد تندگویان]]&lt;br /&gt;
* [[اردوگاه بعقوبه]]&lt;br /&gt;
* [[یعقوب(خلیل) فاتحی آقبلاغ|فاتحی آقبلاغ، یعقوب (خليل)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== كتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
انیمیشن| شهادت به وقت استنشاق گاز. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/v85n1mn&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
وحید آقاكرمی&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای اسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهید و شهادت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[en:Captive martyrs]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%DA%A9&amp;diff=12035</id>
		<title>پاسیاد پسر خاک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%DA%A9&amp;diff=12035"/>
		<updated>2026-09-16T16:13:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: /* نیز نگاه کنید به */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=پاسیاد پسر خاک|image=[[پرونده:پاسیاد پسر خاک.jpg]]|caption=به سیر زندگی و مبارزات مرحوم سیدعلی‌اکبر ابوترابی می‌پردازد|label2=نویسنده|label3=ناشر|label4=سال نشر|label5=تعداد صفحات|label6=شماره شابک|label7=نوع ماده|data2=محمد قبادی|data3=انتشارات سوره مهر|data4=1388|data5=443|data6=978-964-506-813-2|data7=کتاب(زندگی نامه)|header1=فراداده کتاب}}&#039;&#039;&#039;کتاب پاسیاد پسر خاک، به سیر زندگی و مبارزات مرحوم سیدعلی‌اکبر ابوترابی می‌پردازد.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده کتاب ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نویسنده:&#039;&#039;&#039; محمد قبادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ناشر:&#039;&#039;&#039; انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر:&#039;&#039;&#039; 1388&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعداد صفحات:&#039;&#039;&#039; 443 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شماره شابک&#039;&#039;&#039;: 2- 813- 506- 964- 978&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده:&#039;&#039;&#039; کتاب(زندگی‌نامه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی کتاب ==&lt;br /&gt;
کتاب حاضر در دو بخش و هرکدام در سه فصل، به سیر زندگی و مبارزات مرحوم [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] می‌پردازد. بخش اول دربرگیرنده‌ی موضوعات پیش از انقلاب و پیشینه‌ی خانوادگی، تولد، دوران کودکی و نوجوانی، تحصیلات کلاسیک و حوزوی، حضور و فعالیت در عرصه‌های سیاسی در قم، نجف و تهران و همکاری با شهید سیدعلی اندرزگو است. بخش دوم به مسایل بعداز انقلاب اسلامی می‌پردازد که مهم‌ترین فرازهای این بخش حضور مرحوم [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] در ستاد جنگ‌های نامنظم، ده سال [[اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|اسارت]]، نمایندگی مقام معظم رهبری و دو دوره‌ی نمایندگی مجلس شورای اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزیده ای از محتوای کتاب ==&lt;br /&gt;
26 آذرماه سال 1359 [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر ابوترابی]] ناپدید شد. در حالی‌که هیچ خبر مشخص و تأیید شده‌ای از ایشان وجود نداشت تا بگوید [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|ابوترابی]] شهید شده است، یا به اسارت نیروهای بعثی درآمده است. کسانی که ابوترابی را می‌شناختند بر این باور بودند، وی کسی نیست که خود را زنده به دشمن تسلیم کند ..&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: [https://www.mfpa.ir انتشارات پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[کتاب هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک». قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/vwk8ryp&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب و کتابخوانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%B7%D9%86&amp;diff=12034</id>
		<title>بازگشت آزادگان به وطن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%B7%D9%86&amp;diff=12034"/>
		<updated>2026-09-16T16:10:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:بازگشت ازادگان.png|بندانگشتی|تصویر بازگشت آزادگان|236x236پیکسل]]&#039;&#039;&#039;روز بازگشت اسیران ایرانی در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق به میهن.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیست‌وشش مرداد‌ماه 1369، روزی به‌یادماندنی در تقویم ملی ایرانیان است. این روز تاریخی و باشکوه، یادآور بازگشت اولین گروه از آزادگان به وطن است. آزادگان با [[مقاومت]] حماسی خود در زندان‌های رژیم صدام، به تعبیر مقام معظم رهبری، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C حضرت آیت‌الله خامنه‌ای]، «آبروی ملت ایران را حفظ کردند» و با سرافرازی به کشور بازگشتند. آنان با دست‌هایی خالی و دل‌هایی سرشار از ایمان و اراده‌هایی استوار در برابر دشمن ایستادند و ارتش بعثی را از دستیابی به اهدافش در شکستن اراده اسیران، در پاسداری از اصول و ارزش‌های انقلاب اسلامی ناکام کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[جنگ تحمیلی عراق علیه ایران|جنگ هشت‌ساله]] که به پایان رسید، به‌نظر می‌رسید که موانع تبادل [[اسیران جنگ|اسیران جنگی]] برطرف شده است، ولی بهانه‌جویی‌های رژیم صدام و کارشکنی سردمداران این رژیم ضدبشری، در مسیر رسیدن به توافق نهایی صلح موجب شد مدت [[اسارت و اسیران|اسارت]] آزادگان دو سال دیگر به درازا بکشد و آنان صبورانه در انتظار آزادی به سر ببرند. روزها سپری می‌شد و بهانه‌جویی‌های رژیم صدام ادامه داشت. در شرایطی که هیچ‌ نشانه‌ای از آزادی به چشم نمی‌خورد، صدام دست به ماجراجویی تازه‌ای در منطقه خلیج فارس زد و در حمله‌ای برق‌آسا، کشور کویت را به اشغال خود درآورد. این حادثه کورسوهای امید به بازگشت را در میان آزادگان از میان برد و شرایط را پیچیده‌تر و مبهم‌تر از گذشته کرد. اشغال کشور کویت، در صدر اخبار جهان قرار گرفت و موضوع اجرای [https://fa.wikifeqh.ir/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8 قطعنامه 598] و بند سوم این قطعنامه را، که ناظر بر آزاد کردن اسرای دو کشور ایران و عراق بود، در هاله‌ای از ابهام فرو برد. به‌همین‌علت اغلب [[اسیران جنگ|اسیران ایرانی]] در تحلیل‌های خود به این نتیجه رسیدند که [[اسارت و اسیران|اسارت]] آنان طولانی‌تر خواهد شد و تا فروکش‌کردن فتنه جدید صدام باید خود را برای تحمل شرایط دشوار زندگی در [[اسارت و اسیران|اسارت]] آماده کنند. اما برخلاف تصور آنها، همین حادثه سبب شد تا رژیم صدام، به‌خاطر آنكه می‌خواست نیروهای خود را از مرزهای شرقی عراق به جنوب منتقل كند، به خواسته مسئولان جمهوری اسلامی برای تبادل [[اسرا]] تن دهد و با پذیرش دوباره [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%87%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B1%DB%B9%DB%B7%DB%B5_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1#:~:text=%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%DB%B1%DB%B9%DB%B7%DB%B5%D8%8C%20%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%20%D8%A8%D9%87%20%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86,%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%20%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%20%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85%20%D8%B4%D8%AF. معاهده 1975 الجزایر]، زمینه برای رهایی آنان فراهم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعلان غیرمنتظره خبر آزادی ==&lt;br /&gt;
بعدازظهر 24 مرداد 1369 درحالی‌که آزادگان یک روز عادی را سپری می‌کردند، گوینده تلویزیون عراق اعلام کرد که به‌زودی خبر مهمی پخش خواهد شد و از بینندگان خواست برای شنیدن این خبر مهم، منتظر بمانند. به دنبال‌ آن تلویزیون عراق شروع به پخش سرودهای مهیج زمان جنگ کرد و اعلان خبر را به تأخیر انداخت. گوینده‌ پس از پخش [[سرود در اسارت|سرود]]، دوباره بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و همان جمله را تکرار کرد. تمام آزادگان  [[اردوگاه موصل 1]] از محوطه [[اردوگاه]] به اتاق‌های خود رفتند و منتظر شنیدن خبر مهم شدند! سرانجام گوینده تلویزیون ظاهر شد و آخرین [[نامه]] صدام به حجه‌الاسلام‌والمسلمین [https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C_%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C علی‌اكبر هاشمی رفسنجانی]، رئیس‌جمهور وقت ایران، را قرائت کرد. او در این نامه شرایط ایران را پذیرفت و اعلام کرد‌:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... با این تصمیم ما دیگر همه‌چیز روشن شده و بدین‌ترتیب همه آنچه را که می‌خواستید و بر آن تکیه می‌کردید، تحقق می‌یابد و دیگر اقدامی جز مبادله اسناد باقی نمی‌ماند.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در ادامه نیز به‌عنوان حسن نیت تأكید کرد که عراق آمادگی دارد تا کار مبادله اسرای دو کشور را آغاز کند و اولین گروه هزار نفری اسرای ایرانی را آزاد نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    پخش این خبر موجی از شادی را در میان آزادگان ایجاد کرد. آزادگان [[اردوگاه موصل 1]] همدیگر را در آغوش می‌کشیدند و به یکدیگر تبریک می‌گفتند. همه به محوطه [[اردوگاه]] بازگشتند و از یکدیگر نشانی و شماره تلفن می‌گرفتند. وقت آزاد‌باش به‌طور معمول، رأس ساعت 16/30 به اتمام می‌رسید و آزادگان به اتاق‌های خود می‌رفتند و تا ساعت 8 صبح روز بعد درها قفل می‌شد، ولی آن روز تا غروب در محوطه [[اردوگاه]] باقی ‌ماندند و خبری از نواختن سوت [[آمار]] و داخل‌باش نشد. عراقی‌ها اجازه دادند ساعات بیشتری در محوطه باقی‌ بمانند.  حادثه اشغال کویت برای آزادگان مصداق این آیه قرآن کریم بود &amp;lt;blockquote&amp;gt;«عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم... شاید از چیزی اکراه داشته باشید، درحالی‌که همان‌چیز برای شما نیک است.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;تصور اغلب [[اسیران جنگ|اسیران]] از حمله عراق به کویت و اشغال آن کشور، بد و آن را موجب ادامه [[اسارت و اسیران|اسارت]] می‌دانستند، ولی همین‌ حادثه به‌ظاهر بد، زمینه‌ساز پذیرش شرایط ایران و آزادی آنان از قید [[اسارت و اسیران|اسارت]] شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بیم و امید ==&lt;br /&gt;
رژیم صدام در اذهان [[اسرا]] رژیمی عهد‌شکن تلقی می‌شد. تجربه طولانی زندگی در [[اسارت و اسیران|اسارت]]، این باور را ایجاد و تقویت کرده بود. به‌رغم روشن شدن افق رهایی، اندکی تردید در ذهن اسرا وجود داشت. آنان احتمال می‌دادند با وجود اعلان رسمی موافقت صدام با آزادی [[اسرا]]، ممکن است این تصمیم به‌سرعت عوض شود و شرایط به حالت اولیه برگردد. آن شب تا صبح روز بعد، این تردید در میان آزادگان وجود داشت و آنان، رهایی خود را قطعی نمی‌دیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 25 مرداد، افق آزادی روشن‌تر شد. صبح این روز عراقی‌ها اعلام کردند [[اسرا]] براساس شماره کارت [[اسارت و اسیران|اسارت]] آزاد خواهند شد. اکثر قدیمی‌ترین آزادگان در اردوگاه‌های موصل به‌خصوص [[اردوگاه موصل 1]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;در شمال عراق به سر می‌بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[اردوگاه موصل 1]]، مبدأ تبادل ==&lt;br /&gt;
اولین گروه هزار نفری از [[اردوگاه موصل 1]] انتخاب شدند. عراقی‌ها آنها را از بقیه جدا و هفت‌صد نفر باقی‌مانده را به طبقه بالای [[اردوگاه]] منتقل کردند. صبح روز بیست‌وپنجم، اعضای کمیته [[صلیب سرخ]] به [[اردوگاه]] آمدند و اسامی آنان را یادداشت کردند. از هرکس این پرسش را می‌کردند که آیا مایل است به ایران بازگردد یا می‌خواهد به کشورهای خارجی پناهنده شود؟ هیچ‌کس درخواست [[پناهندگی]] نکرد. بعدازظهر همان روز، کاروان هزارنفری آماده حرکت شد. اتوبوس‌ها را در ورودی [[اردوگاه]] مستقر کرده بودند. آزادگان برای نخستین‌‌بار بدون چشم‌بند و دست‌بند به بیرون از [[اردوگاه]] برده می‌شدند و می‌توانستند [[اردوگاه]] را از بیرون مشاهده کنند؛ همین‌طور وسعت آسمان و دشت وسیع پیرامون اردوگاه را. ظاهر [[اردوگاه]] از بیرون بسیار زمخت و خشن به‌نظر می‌آمد. کاروان آزادگان به‌سمت ایستگاه قطار شهر موصل و از آنجا به‌سمت بغداد و سپس به‌سوی مرز خسروی به حرکت درآمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاروان دوم، که ترکیبی از آزادگان [[اردوگاه موصل 1]] و [[اردوگاه موصل 2]] بود، صبح روز 27 مرداد 1369 ساعت 10 صبح به  مرز خسروی رسید. ساعت 10 صبح آزادگان در آنجا منتظر ماندند تا آنها را به مسئولان ایرانی تحویل دهند. از ناهار خبری نبود. [[آب]] به‌سختی یافت می‌شد. در چهره برخی از آزادگان، آثار نگرانی دیده می‌شد. [[نماز]] را اکثراً با تیمم خواندند و همچنان به انتظار ماندند. لحظات به‌کندی سپری می‌شدند. فکر بازگشت به [[اردوگاه]] همه را آزار می‌داد. ساعت حدوداً 15 بعدازظهر بود که کار مبادله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادگان را نفربه‌نفر به مسئولان ایرانی تحویل دادند. صدای تکبیر و صلوات به هوا برخاسته بود. دژبانان عراقی هرچه تلاش می‌کردند نمی‌توانستند اوضاع را کنترل کنند. بچه‌ها از نقطه صفر مرزی عبور کردند و در اتوبوس‌های ایرانی نشستند. اتوبوس‌ها که به حرکت در‌آمدند، آنها نفس راحتی کشیدند. از عمق جان احساس می‌کردند که واقعاً آزاد شده‌‌اند. در طول جاده‌های شهرهای مرزی مردم به‌صورت انبوه، به استقبال آمده بودند. صحنه‌های شورانگیزی به چشم می‌خورد. استقبال مردم شهرهای «کرند» و «اسلام‌آباد» باشکوه بود. مرد و زن و پیر و جوان حضور داشتند. در ورودی شهر کرمانشاه نیز مردم استقبال خوبی به‌عمل آوردند. کاروان آزادگان در پادگان «الله‌اکبر» کرمانشاه توقف کرد و قرار شد به مدت دو روز در آنجا [[قرنطینه در اسارت|قرنطینه]] شوند. پس از ورود و استقرار در اتاق‌های تعیین‌شده، نماز جماعت خواندند. پس از آن [[شام در اسارت|شام]] آوردند. نخستین‌ [[شام در اسارت|شام]] پس از آزادی، اکثر بشقاب‌ها نیمه‌پر برگردانده شدند. برای دست‌اندرکاران پذیرایی تعجب‌آور بود که آزادگان غذای کمی خورده‌اند. علت این بود که در طول [[اسارت و اسیران|اسارت]] معده‌ها کم‌حجم شده بود. آزادگان به غذای کم عادت کرده بودند. شب‌ تا نیمه در محوطه پادگان قدم زدند. بسیاری از آنان به آسمان پرستاره خیره می‌شدند و از تماشای آن لذت می‌بردند. برخی از خبرنگاران، که شاهد این صحنه بودند، از حرص آزادگان برای نگاه به آسمان تعجب می‌کردند، آنها فکر می‌کردند آزادگان در آسمان چیز عجیبی دیده‌اند. یکی از خبرنگاران پرسید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مگر در آسمان چه دیده‌اند که این‌گونه خیره شده‌اند» آزاده‌ای گفت: «ده سال از تماشای آسمان و ستارگان در شب محروم بودند، به این همه زیبایی خیره شده‌اند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روز بیست‌وهفتم ==&lt;br /&gt;
کار ثبت‌نام آزادگان به تفکیک استان و شهرستان و نیز بررسی وضعیت سلامت آنان توسط گروه‌های مخصوص آغاز شد. از همه آزمایش خون به‌عمل آمد. پس از گرفتن [[عکس]] پرسنلی، کارت آزادگی صادر شد. به هرکس یک دست لباس نظامی و یک دست کت و شلوار و یک قطعه سکه بهار آزادی و یک فقره چک بیست‌هزار تومانی تحویل داده شد. خبرنگاران به گرفتن مصاحبه و تهیۀ گزارش خبری مشغول بودند. گروه‌هایی از نیروهای وزارت اطلاعات، پرسشنامه‌هایی را آوردند و از آزادگان اطلاعات [[اردوگاه]] را می‌خواستند. شب آخر [[قرنطینه در اسارت|قرنطینه]] بسیاری از آزادگان تا صبح بیدار ماندند و در محوطه پادگان قدم ‌زدند. پس از صرف [[صبحانه در اسارت|صبحانه]]، آزادگان هر استان به فرودگاه کرمانشاه انتقال داده شدند. در عین شادی ناشی از آزادی، لحظه‌های خداحافظی دردناک بود. کسانی که سال‌های طولانی دوران [[مقاومت]] را مانند یک [[خانواده]] با یکدیگر سپری کرده بودند و ازنظر روحی و عاطفی به هم وابسته بودند، اینک باید در مسیر سرنوشت از یکدیگر جدا شوند. هواپیماهای حامل آزادگان به‌ترتیب، در مسیر استان‌های مختلف به پرواز درآمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهریورماه ==&lt;br /&gt;
در طول شهریور‌ماه‌، کار مبادله آزادگان ادامه یافت و در هر نوبت، هزار نفر به کشور بازگشتند. ترتیب مبادله با کمی اختلاف یکسان بود؛ انتقال به بغداد و از آنجا به مرز خسروی و پادگان «الله‌اکبر» در کرمانشاه. [[سید آزادگان]] مرحوم حجت‌الاسلام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]] و همراهانش آخرین گروهی بودند که در مبادله بزرگ وارد کشور شدند. یکی دو گروه از آزادگان که به حبس‌های طولانی محکوم شده بودند و در خارج از [[اردوگاه]] ها به سر می‌بردند، در پاییز آن سال آزاد شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرتیب خلبان [[حسین لشگری]] و عبدالحسین دبات( ←[[دبات ،عبدالحسین]])در 1377 به وطن بازگشتند. امیر [[حسین لشگری]] و [[دبات ،عبدالحسین|دبات]] ازنظر سابقه‌ از قدیمی‌ترین آزادگان ایرانی محسوب می‌شود.در مجموع، تعداد 37947 آزاده ایرانی در سال 1369 به وطن بازگشتند که از این تعداد، 37532 آزاده مربوط به تبادل بزرگ می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;این مقاله حاصل مشاهدات و تجربیات شخصی نویسنده در طول دوران اسارت و نیز بررسی مجموعه‌ای از خاطرات شفاهی آزادگان است که در [[موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان|مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان]] موجود می‌باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بازتاب بازگشت آزادگان در مطبوعات کشور]]&lt;br /&gt;
* [[اسارت، اسرا و آزادگان در مطبوعات]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
لحظه پیاده‌شدن اسرای ایرانی از اتوبوس و بازگشت به وطن. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/hif85n5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیپی زیبا به مناسبت سالروز ورود آزادگان. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/rvw45l0&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش صدا و سیما از سالروز ورود آزادگان. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/xshx63u&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/e98i18b&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استوری بازگشت آزادگان. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/h43xjiy&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازگشت آزادگان سرافراز به کشور. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/eid44j6&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصاویری از ورود آزادگان سرافراز. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/jby6p67&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
بیژن کیانی شاهوندی&lt;br /&gt;
[[رده:بازگشت آزادگان به وطن]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران جنگ]]&lt;br /&gt;
[[رده:بازتاب بازگشت آزادگان در مطبوعات کشور]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسارت، اسرا و آزادگان در مطبوعات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=12033</id>
		<title>خاکی آسمانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiazadegan.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=12033"/>
		<updated>2026-09-16T16:09:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Marjan-khanlari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox|title=خاکی آسمانی|caption=کتاب خاکی آسمانی براساس کتاب ها، مصاحبه با افراد مطلع و سایر اسناد به نگارش درآمده است.|header1=فراداده کتاب|label2=نویسنده|data2=نصرت الله محمودزاده|label3=صفحه آرایی و صفحه بندی|data3=سید ایمان نوری نجفی|label4=ناشر|data4=پیام آزادگان|label5=سال نشر|data5=1402|label6=تعداد صفحات|data6=686|label7=شابک|data7=978-600-8220-855|label8=قطع کتاب|data8=رقعی|label9=نوع ماده|data9=کتاب(مستند داستانی)|image=[[پرونده:خاکی.jpg]]}}&#039;&#039;&#039;کتاب خاکی آسمانی براساس کتاب ها، مصاحبه با افراد مطلع و سایر اسناد به نگارش درآمده است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراداده کتاب ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نویسنده&#039;&#039;&#039;: نصرت الله محمودزاده                                                                                                                                                       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;صفحه آرایی و صفحه بندی&#039;&#039;&#039;: سید ایمان نوری نجفی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ناشر:&#039;&#039;&#039; [https://www.mfpa.ir پیام آزادگان]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال نشر&#039;&#039;&#039;: 1402&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعداد صفحات&#039;&#039;&#039;: 686&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شابک&#039;&#039;&#039;: 855-8220-600-978&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قطع کتاب&#039;&#039;&#039;: رقعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نوع ماده&#039;&#039;&#039;: کتاب(مستند داستانی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی کتاب ==&lt;br /&gt;
نصرت‌ الله محمودزاده خاکی‌ آسمانی را براساس کتاب‌ها، مصاحبه با افراد مطلع و سایر اسناد به نگارش درآورده است. کلیه‌ی رویدادهای کتاب منطبق بر واقعیت است و امانتداری و وفاداری ایشان به مستند‌بودن وقایع از نقاط قوت این زندگی‌[[نامه]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزیده ای از محتوای کتاب ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراقبت از اسیران ===&lt;br /&gt;
1. لکه‌ی خون و چرک پیراهن اکبر کاملاً تمیز شد و بعد محکم آن را چلاند تا در هوای آبان‌ماه زودتر خشک شود. در همین چند دقیقه که او اکبر را ترک کرده بود، یکی از اسرایی که ابوترابی را از زندان وزارت دفاع می‌شناخت، به اکبر گفته بود چه كسی دارد لباسش را می‌شوید و با این کیفیت از او پرستاری می‌کند. ابوترابی با یک لیوان [[آب]] و کمی شکر که از قبل برای خودش ذخیره کرده بود، وارد شد و گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«خیلی خون از بدنت رفته. این را بخور تا جان بگیری.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;2. نفر جلوییِ ابوترابی در اثر ضعف روی زمین ولو شد و دو سرباز او را به باد کتک گرفتند. ابوترابی خودش را روی آن جوان انداخت، اما یک گروهبان عصبانی با مشت و لگد بلندش کرد و با نوک پوتین به شکمش ضربه زد. ناگهان تمام [[اسرا]] توقف کردند و به سمت او رفتند؛ حرکتی که افسر ارشد [[اردوگاه]] انتظارش را نداشت. افسر جلو رفت و ابوترابی را از زیر مشت و لگد بیرون کشید. صورتش خونی و لباسش پاره شده بود. افسر با تحکم به او گفت: «به من سفارش کرده‌اند که حواسم به شما باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوترابی نفس گرفت و به‌سختی گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ولی این جوان طاقت این‌همه شلاق را نداشت، ترجیح دادم جور او را بکشم. من از روی انسانیت این کار را انجام دادم، نه [[اعتراض]] به شما. این را هم می‌دانم که شما دستور دارید با ما چه رفتاری کنید. ما اسیر هستیم و نباید از دستورات قانونی شما سرپیچی کنیم، اما نه در برابر هر رفتار غیرانسانی.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بعد با نگاه به اسرایی که آن صحنه را تماشا می‌کردند، لبخند زد و با متانت به آن‌ها گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مبادا کار من را تکرار کنید. بروید به آسایشگاه.» .&amp;lt;ref&amp;gt;قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: [https://www.mfpa.ir انتشارات پیام آزادگان].&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[کتاب هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
* [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
صحبت‌های مدیرعامل موسسه درباره کتاب خاکی آسمانی. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/woq58d2&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی حجت‌الاسلام و المسلمین ابوترابی‌فرد در مراسم رونمایی خاکی آسمانی. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/jai8ego&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پخش مراسم رونمایی کتاب خاکی آسمانی از شبکه تهران. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/bzb8n3f&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش شبکه خبر از رونمایی کتاب خاکی آسمانی. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/zzhb67t&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش صدا و سیما از رونمایی کتاب خاکی آسمانی. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/agc466d&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده خاکی آسمانی: ادبیات جنگ بدون پرداختن به اسارت، فاقد اعتبار است. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/mca9o8c&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب خاکی آسمانی. قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/iczw11t&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌هایی درباره سید آزادگان]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب و کتابخوانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Marjan-khanlari</name></author>
	</entry>
</feed>