زندگی اردوگاهی، انواع غذاها و شیوه‌های پخت در اسارت

از ویکی آزادگان
نسخهٔ تاریخ ‏۲۶ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۰۲ توسط Marjan-khanlari (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''کیفیت تغذیه اسیران''' از همان ابتدا به‌دلیل کیفیت و کمیت غذا دریافتند که در طول دوران اسارت روزهای سختی در انتظارشان است. فارغ از تفاوت ذائقه غذایی و رعایت نکردن بهداشت در طبخ غذا، مواد غذایی مانده و محدود از عواملی بود که در جای‌جای مصاحبه...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

کیفیت تغذیه اسیران

از همان ابتدا به‌دلیل کیفیت و کمیت غذا دریافتند که در طول دوران اسارت روزهای سختی در انتظارشان است. فارغ از تفاوت ذائقه غذایی و رعایت نکردن بهداشت در طبخ غذا، مواد غذایی مانده و محدود از عواملی بود که در جای‌جای مصاحبه اسیران به‌چشم می‌خورد. آنها می‌دانستند که نباید «هرگز انتظار سیر شدن را داشته باشند و باید بسیاری از خوراکی‌ها و خصوصاً میوه‌ها را تا روز آزادی و بازگشت به وطن به فراموشی بسپارند. این مسئله باعث شده بود که در روزهای بازگشت به کشور، پزشک‌ها به اسیران توصیه کنند تا مواظب رژیم غذایی خود باشند و کم‌کم به حجم و تنوع غذایی خود اضافه نمایند.[۱]»

تغذیه در ماه رمضان

در ماه رمضان اسیران برای دریافت جیره غذایی دچار مشکلات زیادی می‌شدند و در برهه‌ای مجبور می‌شدند علاوه‌بر غذای صبح که باید آن را برای افطار نگه می‌داشتند، غذای شام را نیز برای سحری کنار بگذارند. این برنامه در ایام گرم تابستان مشکلاتی را ایجاد می‌کرد، غذا می‌ترشید و اسیران مسموم می‌شدند، اما بالأخره تا حدودی کوتاه آمده و تغییراتی در ساعت غذای ماه رمضان ایجاد کردند، اما به‌هرجهت صبح‌ها همان شوربا و یک لیوان چای را می‌دادند تا برای افطار به اسیران بدهند و برای سحری همان غذای ناهار را کنار می‌گذاشتند که شامل برنج و خورشت بود. داخل خورشت سیب‌زمینی، کرفس، بامیه و ... بود. عراقی‌ها هنگام سحر در را باز می‌کردند. معمولاً برای گرفتن برنج داوطلب زیاد بود، چون فرصتی بود تا ستاره‌ها را ببینند![۲]

صبحانه

«صبحانه اسیران، که معمولاً صبح زود داده می‌شد، عبارت بود از چای، هشت قاشق عدسی یا شوربا که با نصف سهمیه نان روزانه خورده می‌شد. خبری از کره، پنیر یا تخم‌مرغ نبود. وقتی تعداد اسیران زیاد شد و به حدود 1600 نفر رسید، حدود چهل تا ‌پنجاه کیلوگرم دال‌عدس سهمیه داشتیم که شب قبل آنها می‌ریختند داخل دیگ و ریگ‌شور[1] می‌کردند، یعنی زیر آن آبکش می‌گذاشتند و روی آن شلنگ آب می‌گرفتند تا خاک و ریگ‌های ریز خارج شود. سابقه نداشت که ریگ داخل غذا باشد، البته این مقدار دال‌عدس را برای هر دیگ همراه با شش تا ‌هفت کیلوگرم برنج خیس می‌کردیم. نگهبان عراقی ساعت 4 صبح می‌آمد و در آسایشگاه را باز می‌کرد. من به اتفاق یک نفر دیگر می‌آمدیم و می‌رفتیم داخل آشپزخانه‌ دال‌عدس را به سه قسمت کرده و آنها را در سه دیگ می‌ریختیم. پختن شوربا دوساعت طول می‌کشید. هم‌زمان چای هم درست می‌کردیم. ساعت شش پختن تمام می‌شد و ساعت هشت صبح آنها را توزیع می‌کردند.[۳]»

البته یک بار در سال نیز آشپزها در روز عاشورا با کوبیدن همان خمیرهای خشک‌شده نان صمون و گوشت‌های باقی‌مانده از سهمیه غذایی، حلیم درست می‌کردند و به جای شوربا به اسیران دادند. برای درست کردن حلیم از را می‌کوبیدند. ابتکار آشپزها در آن اوضاع محدودیت مواد غذایی جالب‌توجه بود مثلاً دوسه‌ بار به‌جای شوربا مربای بادمجان درست کردند که مورد استقبال اسیران واقع نشد! وعده‌های غذایی در هر دو مقطع اردوگاه تفاوت چندانی باهم ندارد.

محمدجواد اسکافی نیز از اولین صبحانه رسمی در اردوگاه می‌گوید:

صبح روزشنبه 16/12/1362 بعداز آمار صبح و صرف سهمیه کتک صبحگاهی سرباز عراقی به مسئول آسایشگاه گفت چند لحظه دیگر سوت[2] زده می‌شود و شما تا ظهر در محوطه اردوگاه آزاد هستید. هوا سرد، لباس‌ها نامناسب و پاها برهنه بود. صبح آن روز از بخت بد در تقسیم غذا اشکالی ایجاد شد و اولین صبحانه رسمی اردوگاه نصیب ما نشد. آسایشگاه‌های 13 و 14، که به آسایشگاه اطفال معروف بودند، آخرین آسایشگاه‌ها بودند، از‌این‌رو غذا نصیبشان نشد. یکی از بحث‌های روز اول این بود که بچه‌ها به شوخی می‌گفتند که به اطفال پیوستی و دیگر نانتان در روغن است! و من به شوخی می‌گفتم سالی که نکوست ازبهارش پیدااست. البته برای تلافی یک پرتقال به ما دادند تا با نان بخوریم و نبود صبحانه جبران شود[۴].

ناهار

ظهرها که معمولاً کمی گوشت بود روی برنج می‌ریختند. آب گوشت را نگه می‌داشتند و شب‌ها به‌عنوان شام می‌دادند که آن را با نان صمونِ صبح می‌خوردند. اوایل اسارت، در یک مقطع کوتاه، همیشه سه وعده غذا بود.[۵]»

«برای 1600-1700 نفر روزانه 230 الی 240 کیلوگرم برنج برای ناهار و شوربای صبحانه پخت می‌کردند. این مقدار برنج با توجه به تعداد اسیران، در مکان‌ها دیگر و زمان‌های گوناگون متغییر بود. ناهار عموماً حدود ساعت دوازده یا یک تقسیم می‌شد و عبارت بود از حدود هشت تا ده قاشق برنج (البته بازهم بستگی به نوع برنج داشت) به همراه مقداری خورشت. در هفته یک روز به‌جای برنج، مقداری لوبیا نیز توزیع می‌شد. محتویات خورشت آب و روغن و پیاز، گاهی گوشت یخ‌زده و مواقعی لوبیا، بامیه، عدس، باقلا [پیاز، سیب‌زمینی] به آن افزوده می‌شد.

ظهرها برنج و خورشت سرو می‌شد. البته هفته‌ای بک بار و معمولاً شنبه‌ها خوراک لوبیا داشتیم. وقتی که به ایران بازگشتیم، از ما می‌پرسیدند آیا واقعاً به شما پوست بادمجان به‌عنوان غذا می‌دادند؟! ظاهراً این موضوع را مرحوم ‌آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در نمازجمعه عنوان کرده بودند. این موضوع صحت دارد، در سال 1360، عراقی‌ها، شاید حدود یک ماه، برای غذای اسیران پوست بادمجان می‌آوردند. نمی‌دانم چه‌طور چنین چیزی ممکن بود، شاید آنها را خشک کرده بودند![۶]» رضا روشن در مصاحبه به گوشت‌هایی که کرم‌ زده بود نیز اشاره می‌کند.

«چند باری هم برای ناهار مرغ آورده بودند که یا مانند گوشت قرمز از آنها خورشت درست کرده یا آنها را در روغنی که از سهمیه برنج اضافه می‌آمد، سرخ می‌کردیم. البته معمولاً در طول هفته گوشت یخی گاو می‌آوردند و به‌ندرت گوشت گوسفند هم به آشپزخانه می‌دادند. تقریباً هر دو هفته‌ یک بار مرغ هم می‌آوردند. برای هر نفر 100 گرم مرغ تعیین شده بود که بعد‌از ذوب شدن یخ و پاک کردن و تمیز کردن تقریباً به 80 گرم می‌رسید. خواربار را ساعت 9 یا 10 صبح می‌آورند. گوشت یخی هشت‌نه کارتن بود. هر کارتن بین 19 تا 25 کیلوگرم می‌شد. آن را سریع خالی می‌کردیم و جلوی حرارت می‌گرفتیم تا کمی یخ آن آب شود و بتوانیم به سرعت آن را خُرد کنیم. خُرد کردن گوشت‌ها بین 15 تا 20 دقیقه طول می کشید. بعد به سرعت آن را می شستیم تا خوانابه آن برود و 2 ساعت هم زمان می برد تا بپزد. در طول دوران اسارت در موصل یک قدیم وقتی داخل بازار گوشت پیدا نمی‌کردند، سه‌چهار باری برای اسیران ماهی فیله‌شده یخی آوردند، حدود 160 تا 170 کیلو ماهی بود. ماهی را در تشت سرخ کردیم و همراه با برنج به اسیران دادیم.[۷]»

غذای این مقطع تفاوت چندانی با مقطع اول نداشت، همان گوشت منجمد مواد اصلی تشکیل‌دهنده خورشت بود و چند باری هم برای اسیران مرغ آوردند. ارزاق سهمیه مشخصی داشت و به لحاظ کمی و کیفی ایده‌ال نبود. سربازان عراقی از همان سهمیه ناچیز هم نمی‌گذشتند و مقداری برای خودشان برمی‌داشتند. برای همین اسیران اردوگاه معترض بودند. یک بار علیرضا احمدی، که مسئول آشپزخانه بود با نمایندگان صلیب‌سرخ صحبت کرد و این گزارش در سه نسخه صورتجلسه شد. (برای صلیب، عراقی‌ها و یک نسخه برای اسیران) اما تغییر چندانی حاصل نشد. هفته‌ای یک بار لوبیا می دادند. در این مقطع ماهی در وعده‌های غذایی وجود نداشت.[۸]»

«تنها وعده غذایی کامل ما ناهار بود. عراقی‌ها به ما جیره خشک می‌دادند و اسیران در مکانی به نام مطبخ (آشپزخانه) غذا درست می‌کردند؛ هر چند غذا کم بود اما در پخت و توزیع آن نهایت دقت به‌عمل می‌آمد، در هر آسایشگاه، دوازده گروه هشت‌نفره یا بیشتر حضور داشتند.[3] به هر گروه یک یغلاوی بزرگ[4] داده بودند؛ یک نفر مسئول غذا بود. غذا را می‌گرفت و هر هشت نفر اطراف آن می‌نشستند و می‌خوردند. سهمیه هر هشت نفر یک بیل برنج بود و مقداری هم خورشت که در روزها و فصل‌ها متفاوت بود؛ آب پیاز، بادمجان آب‌پز شده، بامیه آب‌پز شده،‌ لوبیا، سیب‌زمینی و کرفس، عمده خورشت‌هایی بود که آشپزها درست می‌کردند و روی برنج می‌ریختند. در ماه‌های اول اسارت وقتی ظرف ناهار را می‌آوردند، خمیرهای خشک شده صمون را با برنج مخلوط می‌کردیم. برای آن‌که سهمیه کسی کم و زیاد نشود، غذا را پس از کشیدن با خط‌کشی به طور عادلانه تقسیم می‌کردیم و هر کسی از حدود خط خودش غذا می‌خورد. بعدها که معده‌ها کوچک شد، محدودیت‌ها برداشته شد و هرکس می‌دانست چه‌قدر باید از غذا بخورد[۹].

شام

در یک نمای کلی در مقطع اول اردوگاه خبری از شام نبود. شام در اوایل همان‌ گوشت مانده از ناهار بود، یعنی آب خورشت با برنج را ناهار و گوشت آن را، که به آن رب و زردچوبه زده بودند، در شام می‌دادند، ولی به دلیل اعتراض اسیران به کیفیت بد غذا آن هم حذف شد[۱۰].

[در مقطع دوم نیز] در یک سال اول اسارت [یعنی در سال 1363] خبری از شام نبود؛ غذای ظهر را که می‌گرفتیم آن را با پتو گرم نگه می‌داشتیم و به‌عنوان شام می‌خوردیم. دو وعده غذایی داشتیم. بعدها بچه‌های آشپزخانه مقداری از خورشت ظهر را نگه می‌داشتند؛ به آن آب و رب‌گوجه‌ می‌افزودند و در آسایشگاه توزیع می‌کردند. هر گروه هشت‌نفره یک ظرف داشت که آب خورشت را در آن می‌ریختند و اسیران با زدن نان به داخل خورشت چند لقمه‌ای می‌خوردند که شام محسوب می‌شد[۱۱].

پاورقی

[1]. برای ریگ‌شور کردن عدس، خاکشیر و ... ابتدا آنها را درون یک ظرق مناسب می‌ریزیم و سپس به آن آب اضافه می‌کنیم .کمی هم ‌زنیم تا همه مواد به سطح پایین ظرف بروند، سپس آب ظرف را آرام‌آرام خالی می‌کنیم، بهتر است از دو ظرف استفاده شود تا مواد را آرام‌آرام به ظرف دوم منتقل کنیم.. بعداز کج کردن ظرف و خارج کردن آب و موادی که همراه آب به ظزف دیگر منتقل می‌شوند، مقداری ریگ در انتهای ظرف باقی می‌ماند که آن را از ته ظرف برمی‌داریم. این کار را چند بار انجام داده تا دیگر ریگی مشاهده نشود.

[2]. برای گرفتن آمار سوت زده می‌شد که معانی زیادی داشت، ازجمله: آزادباش، آمار، تفتیش، تجمع زیرسایه‌بان و ...

[3]. قبلاً هم گفته شد تعداد افراد هر گروه بستگی به نفرات هر آسایشگاه داشت و این تعداد در اردوگاه‌ها و مقاطع متغییر بود.

[4]. قصعه

نیز نگاه کنید به

کتابشناسی

  1. سالمی‌نژاد، عبدالرضا (1386). دانستنی‌های آزادگان. تهران: انتشارات پیام آزادگان.ص 82.
  2. اسکافی، محمدرضا؛ روشن، رضا؛ علیدوست، علی؛ فتاحی، کمال‌الدین؛ هزاوه، قدرت‌الله (1404). مصاحبه،
  3. روشن، رضا (1404). مصاحبه،
  4. اسکافی، محمدجواد (1391). سال‌های اسارت. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. ص46-48.
  5. سرانجام، بهمن؛ علیدوست، علی؛ فتاحی، کمال‌الدین (1404). مصاحبه،
  6. علیدوست، علی (1384). آرشیو اسناد و اطلاعات موسسه فرهنگی‌هنری پیام آزادگان. مصاحبه،
  7. اسکندری، رضا؛ روشن، رضا (1404). مصاحبه،
  8. اسکافی، محمدجواد (1404). مصاحبه،
  9. تاج‌فر، عبدالله (1393). من همان عبدالله هستم. تهران: پیام آزادگان.ص 134.
  10. روشن، رضا؛ علیدوست، علی (1404). مصاحبه،
  11. اسکافی، محمدجواد (1391). سال‌های اسارت. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.ص 133.