نقض حقوق اسرای قطع نخاع: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی آزادگان
(صفحه‌ای تازه حاوی « در جریان جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹–۱۳۶۷) شمار قابل‌توجهی از اسرا<nowiki/>ی ایرانی بر اثر اصابت ترکش، شکنجه‌<nowiki/>های فیزیکی و ضعف تجهیزات پزشکی اولیه در اردوگاه‌<nowiki/>های عراق دچار مصدومیت نخاعی و ق...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۶۴: خط ۶۴:
*[[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]
*[[تنفس ممنوع(کتاب)|تنفس ممنوع]]
==کتابشناسی==
==کتابشناسی==
<references />
==نویسنده مقاله==
[https://aris.atu.ac.ir/samiei میترا صمیعی]
[https://aris.atu.ac.ir/samiei دانشیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه علامه طباطبائی]
[[رده:اسارت و اسیران]]
[[رده:حقوق بین الملل و اسیران جنگی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۲۷

در جریان جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹–۱۳۶۷) شمار قابل‌توجهی از اسرای ایرانی بر اثر اصابت ترکش، شکنجه‌های فیزیکی و ضعف تجهیزات پزشکی اولیه در اردوگاه‌های عراق دچار مصدومیت نخاعی و قطع نخاع شدند[۱]. این اسرا به‌دلیل ناتوانی در حرکت نیازمند مراقبت ویژه بودند، اما رژیم عراق اغلب از ارائه درمان مناسب یا انتقال به مراکز پزشکی تخصصی خودداری می کرد[۲]. پژوهش‌های حقوقی نشان می‌دهد چنین رفتارهایی مستقیماً ناقض مقررات کنوانسیون ژنو و پروتکل‌های الحاقی آن بوده است[۳].

مصدومیت‌های نخاعی در میان اسرای ایرانی

در اردوگاه‌های عراق به‌ویژه در مرحله انتقال اولیه، بسیاری از اسرای مجروح به‌دلیل نبود آمبولانس و تجهیزات تثبیت نخاع، دچار آسیب‌های ثانویه و قطع نخاع کامل شدند[۴]. فقدان تشخیص به‌موقع و نگهداری نادرست از بیمار باعث عفونت و وخامت حال عده‌ای گردید که می‌توانست با مراقبت اولیه مناسب پیشگیری شود[۱]. گزارش‌های صلیب سرخ بین‌المللی حکایت از نگهداری این اسرا در سلول‌های انفرادی گرم و مرطوب دارد که شرایط را برای بروز زخم بستر و سایر عوارض تشدید می کرد[۵].

برخورد غیرقانونی با اسرای قطع نخاعی

سخت‌ترین شرایط را کسانی داشتند که فلج بودند یا دچار ضایعات نخاعی شده بودند. از سویی نبود امکانات و عدم حضور پدر و مادر و خویشان و از سویی دیگر، اسیر دشمن بودن، آن‌ها را در تنگنا قرار می‌داد و غم و اندوهی چند برابر، بر جانشان مسلط می‌کرد. اما مهربانی‌های پزشکان و پرستاران ایثارگر ایرانی و دوستان هم‌وطنشان زندگی سخت و اسارتی را برایشان آسان می‌کرد. خاطرات منصور مزعل زاده یکی از اسرای قطع نخاعی به شرح زیر است:

«دو تا پایم فلج بود. سر جایم در آسایشگاه افتاده بودم. صالح، پیش از شستن لباسهایش، لباس‌های مرا می‌شست. غذا دادن، تمیز کردن ملحفه و پتو و جای من، نظافت و ... همه را او انجام می‌داد. دو سال بعد، به راه افتادم. تا آمدم جبران کنم، عراقی‌ها زیر شکنجه شهیدش کردند. هیچ وقت نتوانستم مجاهدت‌های خاموش «صالح خلفیان» را جبران کنم».

خاطرات جانباز محمدرضا جماوندی چنین است:

«جانبازی داشتیم که از ناحیه پا فلج بود. دوستان از هیچ کمکی به او کوتاهی نمی‌کردند. یک روز صبح، دیدیم که راه می‌رود. با نگاهی ناباورانه از او پرسیدم: «چطور شد که می‌توانی راه بروی؟» لبخندی زد و گفت: «دیشب در عالم خواب و بیداری، آقای بزرگواری بالای سرم ظاهر شد. به من فرمود: بلند شو! من هم ناخودآگاه برخاستم. چهره‌اش از نظرم محو شد. وقتی چشمانم را باز کردم، دیدم که به طلوع صبح چیزی نمانده و من ایستاده‌ام. قدری راه رفتم؛ ولی خودم هم نمی‌توانستم باور کنم که می‌توانم راه بروم». پخش خبر شفای او در اردوگاه تکریت، موجب شادمانی همه بچه‌ها شد.[۶]»

رژیم عراق مصدومان نخاعی را از حق دسترسی به سیگار، هواخوری و ملاقات با سایر اسرا محروم می‌کرد که نقض صریح ماده 17 کنوانسیون ژنو مربوط به مراقبت‌های پزشکی است[۴][۷]. طبق خاطرات اسرا، علیرغم وضعیت حرکتی محدود، از آن‌ها به‌عنوان برده کار اجباری در مسیرهای مین‌گذاری استفاده می‌شد که نه‌تنها مغایر اصول منع کار اجباری است، بلکه عملاً شکنجه تلقی می‌گردد[۲]. شکنجه‌های جسمی شامل کشیدن چادرهای سیمی گردن، خشونت‌های مکرر و ضربات کابل بود که صدمات موجود را تشدید می‌کرد و تعهدات عراق تحت کنوانسیون ضد شکنجه را نادیده می گرفت[۳].

چارچوب حقوق بین‌الملل بشردوستانه

کنوانسیون ژنو سوم (۱۹۴۹) صراحتاً بر مراقبت فوری و متناسب با وضعیت جسمی اسرای مجروح تاکید دارد و هرگونه تبعیض در ارائه درمان پزشکی را ممنوع می‌سازد. پروتکل الحاقی اول (۱۹۷۷) استانداردهای بیشتری درباره حمایت از غیرنظامیان و مجروحان وضع کرد و شکنجه یا رفتار تحقیرآمیز نسبت به اسرا را به‌عنوان جنایت جنگی تعریف نمود[۷]. علاوه بر این، «کنوانسیون جلوگیری و مجازات رفتارها و شکنجه» (۱۹۸۴) هرگونه خشونت عمدی که منجر به آسیب جدی جسمانی شود را جرم تلقی می‌کند و بر مسئولیت کیفری عاملان آن صحه می‌گذارد[۱].

گزارش ICRC در سال ۲۰۰۴ به صراحت به ناکافی بودن سیستم پزشکی به ویژه در زندان ابوغریب اشاره دارد. این گزارش بیان می‌کند که:

  • سیستم پزشکی زندان فاقد کارکنان و تجهیزات کافی بود؛
  • کارت‌های پزشکی برای ثبت اطلاعات سلامت زندانیان نگهداری نمی‌شد، که نقض کنوانسیون ژنو است؛
  • سیاست عدم ثبت رسمی زندانیان جدید، مانع از ارائه مراقبت‌های پزشکی مناسب شده بود.

این شرایط نشان‌دهنده عدم توجه به نیازهای پزشکی زندانیان است. برای اسیران مبتلا به قطع نخاع، که به مراقبت‌های مداوم، فیزیوتراپی، و تجهیزات کمکی مانند ویلچر نیاز دارند، این کمبودها می‌تواند به معنای نقض جدی حقوق آن‌ها باشد. علاوه بر این، گزارش‌های دیده‌بان حقوق بشر نشان می‌دهد که زندانیان در بسیاری از موارد از دسترسی به خانواده و وکیل محروم بوده‌اند، که این موضوع می‌تواند مانع از پیگیری نیازهای پزشکی آن‌ها شود[۷].

مقایسه عملکرد رژیم عراق با استانداردهای بین‌المللی

در حالی که کنوانسیون ژنو موظف به ارائه درمان فوری و تخفیف شرایط جسمی مجروحان است، رژیم عراق نه تنها از درمان مناسب دریغ کرد، بلکه مجروحان نخاعی را به کار اجباری وادار ساخت که مصداق بارز شکنجه است[۳]. پروتکل الحاقی اول و کنوانسیون ضد شکنجه تأکید دارند رفتارهای تحقیرآمیز، شکنجه و اجبار به کار بر خلاف حقوق بشر و جرایم جنگی محسوب می‌شود، اما اعمال عراق بدون پیگرد قانونی باقی ماند[۵]. این تخلفات آشکار نشان می‌دهد که مسیر برخورد کیفری بین‌المللی با مسئولان عراقی جهت تضمین عدالت و پیشگیری از تکرار جنایات در آینده همچنان نیازمند تقویت است[۴].

حرف‌های یک قطع نخاعی

حسین معظمی‌نژاد که در جریان جنگ، قطع نخاع شده بود در خاطرات خود چنین می گوید:

«یک ساعت در راه بودیم تا به شهر العماره رسیدیم. خون از بدنم می‌رفت و ضعفم بیشتر می‌شد. به بیمارستان تموز که رسیدیم ما را روی برانکارد به سالنی پر از مجروح بردند. آن‌ها هر دو نفر را روی یک تخت می‌خواباندند. البته تخت‌ها بزرگ بود. سمت راستی من بچه تهران بود. سمت چپی‌ام بچه آذربایجان. خیلی خونریزی کرده بود. هفتاد نفر در یک سالن بودیم، با بیست یا بیست و پنج تخت زهوار در رفته. دوست آذربایجانی‌ام رنگش زرد شده بود. یک باند هم روی زخم‌هایمان نبستند. دم غروب، چهار نفر از بچه‌ها شهید شدند. دوست تهرانی‌ام گفت: نماز یادت نره!» پیام را به دوست آذربایجانی‌ام رساندم. داشت ذکر می‌گفت. کف دو دستش را بر پتوها، لباس‌ها یا دیوار کشیدیم و تیمم کردیم و نماز خواندیم. بچه‌ها تا صبح یکی یکی شهید می‌شدند. خون بر کف سالن بود و کاری از ما برنمی‌آمد. شام برایمان سوپ آوردند. نیمه شب دوست تهرانی‌ام را دیدم که داشت ذکر می‌گفت. شنیدم که می‌گفت: «اش ... اشهد ...». داشت شهادتین می‌گفت. لحظاتی بعد شهید شد. عراقی‌ها آمدند و او را بردند. روز سوم، در سالن باز شد و آشپز با دیگ غذا وارد شد. او از تخت اول شروع کرد به بوسیدن بچه‌ها. گریه می‌کرد و می‌بوسید. تعجب کردیم. یکی از بچه‌ها به عربی علت این کارش را پرسید. گفت: «من ایرانی نیستم؛ ولی ایرانی‌ها را خیلی دوست دارم. همسرم هم ایرانی و اهل کرج است. من از امروز خدمتگزار شما هستم. اگر جلوی عراقی‌ها به شما تندی کردم، مجبورم».

آب آورد و سر و صورتمان را شست. تا عراقی‌ها می‌آمدند تندخویی می‌کرد و بعد مهربان می‌شد. آن روز سر و کله دکتر هم پیدا شد. پزشکی چاق و تنومند بود. کارد تیزی در دست داشت. لباس بچه‌ها را پاره می‌کرد و جای زخم را می‌دید. دکتر همه را لخت کرد. تا مرا دید، گفت: «تیر به جای بدی خورده، قطع نخاع شده‌ای. اگر این تیر را دربیاورم، احتمال دارد رگ‌های دیگر هم آسیب ببیند و خطر دارد. فعلاً به سینه‌ات لوله می‌گذارم تا خون شکمت تخلیه شود».

بدون اینکه آمپول بی‌حسی بزند، با تیغ، نقطه‌ای در بالای قلبم را سوراخ کرد و یک لوله را که به یک شیشه وصل بود، در سینه‌ام فرو کرد. چیزی نمانده بود از شدت درد بی‌هوش شوم. بعد از ظهر هم نمایندگان صلیب‌سرخ آمدند و از ما ثبت نام کردند و کارتی به ما دادند. برای خانواده‌ام نامه نوشتم. گفتند: «ننویسید که مجروح شده‌اید!» من هم همین تصمیم را داشتم؛ چون برادرم عبدالرحیم قطع نخاعی بود و خانواده‌ام می‌دانستند که قطع نخاعی چه اذیتی می‌کشد و یکی باید باشد تا از او پرستاری کند. ساعت یک بعد از ظهر روز چهارم، دوست آذربایجانی‌ام شهید شد.

بیست و هشت روز در آن بیمارستان بودیم و خبر از هیچ چیز نداشتیم. یک روز آمدند، لباس به تنمان کردند. مرا روی برانکارد خواباندند و کف اتوبوس دو طبقه گذاشتند. چشمانمان را هم بستند تا جایی را نبینیم. اتوبوس با تکان‌های شدید راه افتاد.

ساعت پنج بعد از ظهر اتوبوس ایستاد. عده‌ای ایرانی آمدند و ما را پیاده کردند. آن اردوگاه عنبر بود. اسرای ایرانی به سویمان آمدند و ما را غرق بوسه کردند.

ما را به حمام بردند. لباس‌های تمیز و خاکی رنگ آوردند و تنمان کردند و ما را در بهداری اردوگاه جا دادند. دکترهای ایرانی به استقبالمان آمدند:

«سلام، خوش آمدید! من دکتر مجید جلالوند هستم» و به همین ترتیب دکتر بیگدلی، حسین قماشی، حسن افراسیابی، دکتر ارشاد و دکتر پاک‌نژاد به سراغمان آمدند».

دکتر مجید گفت: «خودتان را معرفی کنید و بگویید که چه کار بلدید؛ شاید شغل و حرفه شما به کار ما بیاید».

خود را معرفی کردم. او گفت: «وسایل جراحی و دوخت و دوز را آماده کنید!»

برق از چشمان ما پرید؛ «یعنی این‌ها وسایل جراحی و بی‌هوشی دارند؟»

او از نفر اول شروع کرد به پرسیدن محل جراحت. نوبت من که رسید، گفتم: «گلوله به کمرم خورده و قطع نخاعی شده‌ام. پزشکان عراقی به من گفتند گلوله جای خطرناکی گیر کرده و نمی‌شود درش‌ آورد».

دکتر معاینه کرد و گفت: «بله، گلوله جای خطرناکیست. خب، این هم یادگاری جنگ است که باهات می‌ماند».

معاینه که تمام شد، دکتر از نفر اول که گلوله در بازویش بود شروع کرد. اول به یکی از دکترها که متخصص بی‌هوشی بود، اشاره کرد. دکتر بی‌هوشی جلو رفت و دست برد طرف گردن مجروح، انگشت‌هایش کمی گردن او را مالید و بعد نقطه‌ای را فشار داد. پس از چند ثانیه، مجروح بی‌هوش شد؛ سپس یکی از بچه‌ها ظرفی را که از آن بخار بلند می‌شد، آورد. داخل آن یک تیغ جراحی، سوزن و نخ و قیچی دیده می‌شد.

دکتر مجید تیغ را برداشت. محل زخم را کمی شکافت، بعد با قیچی گلوله را بیرون کشید و با نخ و سوزن شکاف را دوخت.

جراحی اول تمام شد. ترکش را از شکم دومی بیرون آورد. ترکش سومی را هم از پایش درآورد. گلوله را از سینه چهارمی بیرون کشید. ما هم شگفت‌زده نگاهش می‌کردیم.

شب، دکتر مجید آمد سراغم و گفت: «با تو کار دارم؛ زحمت بکش و این پالتوی عهد دقیانوس من دو تا جیب گشاد بدوز؛ طوری که پنج، شش کیلو دارو

در آن جا بگیرد!»

من هم با تکه لباس بچه‌ها دو جیب دوختم. دکتر جیب‌ها را که دید، خندید و گفت: «خیلی خوبه، بارک‌الله!»

من حکمت جیب‌های گشاد دکتر مجید را زمانی فهمیدم که صلیبی‌ها آمدند و درِ داروخانه‌های بسته باز شد. او دور و بر صلیبی‌ها می‌چرخید و دور از چشم عراقی‌ها جیب‌هایش را پر از قرص و شربت و داروهای لازم می‌کرد و می‌آورد.

بعضی وقت‌ها دکتر مجید، «صفر نجفی» را که قطع نخاعی و کمی هم موجی بود و از همشهریان من بود سوار ویلچر می‌کرد و همراه صلیبی‌ها به داروخانه می‌برد. «صفر» عراقی‌ها را سر کار می‌گذاشت و آن‌ها را مشغول می‌کرد و دکتر هم تند تند جیب‌هایش را پر می‌کرد. بعد داروها را قایم می‌کرد.

سه ویلچر داده بودند برای ما بیست و یک نفر! نوبتی سوار می‌شدیم و به دستشویی و هواخوری می‌رفتیم. در دو ساعت تنفس که در بهداری باز می‌شد، گاه نوبت به ما نمی‌رسید که سوار ویلچر شویم و به حیاط برویم»[۶].

نتیجه‌گیری

رژیم عراق در طول اسارت اسرای ایرانی مبتلا به قطع نخاع، از اصول مصرح در کنوانسیون‌های ژنو، پروتکل‌های الحاقی و کنوانسیون ضد شکنجه عدول کرد و مصدومان را در معرض شکنجه جسمی و روانی قرار داد. مقایسه عملکرد واقعی با الزامات بین‌المللی نشان می‌دهد که فقدان پیگرد قانونی عاملان، نه تنها لطمه به کرامت اسرا وارد کرد، بلکه خلأی در نظام اجرای حقوق بین‌الملل بشردوستانه برجای گذاشت. پیگیری قضایی و آموزش سربازان و فرماندهان نظامی نسبت به استانداردهای حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه، از مهم‌ترین ضرورت‌های پیش‌روی جامعه جهانی برای جلوگیری از تکرار چنین جنایاتی است.

نیز نگاه کنید به

کتابشناسی

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ دکر، ای.اف.، پست، اچ.اچ.جی. (1986). جنگ عراق علیه ایران از دیدگاه حقوق بین الملل، ترجمه و تلخيص واحد ترجمه دفتر خدمات حقوق بین الملل، سالنامه حقوق بین الملل، جلد 17، 75-105، قابل بازیابی از https://www.cilamag.ir/article_18351_0bd892e96006ebe241feaffae39d3bda.pdf
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ قریشی، سیدرسول (1397). "بازخوانی مسئولیت بین‌المللی رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران: تحلیل قطعنامه‌های شورای امنیت و سازوکار تعیین متجاوز". فصلنامه علمی مطالعات دفاع مقدس، 4(3)، 53-82، قابل بازیابی از https://hds.sndu.ac.ir/article_520.html
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ فرجی، حسن (1402). "بررسی نقض مقررات ناظر بر حقوق مخاصمات بین المللی توسط دولت عراق در جنگ تحمیلی"، فصلنامه تحقیقات نوین میان رشته ای حقوق، 3(1)، قابل بازیابی از https://civilica.com/doc/189894
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ فقیه حبیبی، علی ( 1394). "راهبردهای احراز مسئولیت بین المللی دولت فعلی عراق در تادیه خسارات زیست محیطی جنگ تحمیلی به ایران از طریق اجرای کامل قطعنامه 598 شورای امنیت"، پژوهش های مدیریت راهبردی، 117-142، قابل بازیابی از https://sanad.iau.ir/fa/Article/1095415
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ Human Rights Watch. (2023). Iraq: Torture survivors await US redress, accountability. Retrieved fromhttps://www.hrw.org/news/2023/09/25/iraq-torture-survivors-await-us-redress-accountability
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ رحمانیان، عبدالمجید (1399). تنفس ممنوع: خاطرات بهداشت و درمان در اسارت. تهران: پیام آزادگان،
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ International Committee of the Red Cross. (2004). Report on the treatment of prisoners in Iraq. Retrieved from https://www.legal-tools.org/doc/e5324c/pdf/

نویسنده مقاله

میترا صمیعی

دانشیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه علامه طباطبائی