تابآوری در اردوگاه
مقاومت و تاباوری فقط خاص شکنجه نبود. در اسارت بهلحاظ بهداشت اوضاعمان فوق العاده سخت بود.
مثلاً در اردوگاه رمادی 3 (کمپ 9) 8 توالت داشتیم که 4 تای آن از کار افتاده بود و اصلاً نمی شد استفاده کرد و آن 4 تای دیگر وضع خیلی بدی داشت. اگر کسی میخواست استفاده کند باید پاچه های شلوارش را میزد بالا و بعد پابرهنه میشد. 400 نفر آدم از این 4 تا توالت استفاده میکردند، در حالی که در طول شب عده ای هم نمی توانستند از توالت ها استفاده کنند و ما داخل آسایشگاه توالت و دستشویی نداشتیم ولی دو تا سطل داشتیم برای دستشویی ولی نمیشد پهلوی آن همه آدم در حالی که این امر طبیعی است و برای هر وجودی هم است و یک چیزی است که اختیاری هم نیست و وقتی که نیاز شود دست خود انسان نیست و با این همه بچه ها تحمل میکردند و صبح به دستشوییها می رفتند ولی خوب طوری بود که 4 نفر آدم میرفتیم و نوبت میگرفتیم که ما آن را شماره گذاری کرده بودیم و دفعه آخر را شماره 15 و نفر بعدی 16 و بعد شماره مرتب دست به دست میشد تا همه شماره میگرفتند و ظاهرا هم ما یک ساعت وقت داشتیم و بعد از آن عراقی ها سوت میزدند و باید میرفتیم داخل و توی این فاصله اگر کسی میتوانست استفاده میکرد اگر هم نه که معلوم نبود چه وضعی داشتند آنها برمیگشتند تو آسایشگاه و بعد فشار زیادی به آنها میآمد و بعد از اینکه دیگر چارهای نداشتند مجبور بودند که بروند و از آن سطل ها استفاده میکردند که آن هم برای خودش مامور و مسئول داشت که آن سطل ها را می بردند و می شستند و آماده میکردند و بچه ها هم با آنها همکاری می کردند و یکی از سخت ترین حالت اسارت به نظر خود من همین مسئله دستشویی و توالتها بود که ما آنجا حاضر بودیم 5،6 ساعت کتک بخوریم ولی از لحاظ دستشویی رفتن ما آزاد باشیم که متاسفانه این طوری نبود آقایی بود بنام مجید خورشیدی ایشان ترکش توی سرشان خورده بود و ظاهرا کاسه سر ایشان بلند شد بود وخیلی شرایط بدی داشتند و من خودم فکر می کردم ایشان نهایتا یک هفته زنده بمانند و بدن نحیف و ضعیف داشتند و در یک حالت بیهوش بودند و چشم های خود را باز می کردند ولی حرکتی نداشتند که بچه ها میآمدند ایشان را روی پتو میگذاشتند و میبردند تو محوطه و لباس های او را میشستند چون لباسهای ایشان آلوده بود و هر موقع که سوت می زدند چهار نفر مسئول این بودند که این آقای خورشیدی را در حالت دو میبردند دستشویی و بعد میبردند آنجا و چند نفر هم مامور بودند که لباس و پتو ایشان را میشستند و توی این فاصله که آنها مشغول کار بودند وقت تمام می شد و سربازها سوت می زدند و میایستادند و ما باید برمیگشتیم و سربازهای عراقی هرکسی که مانده بود و دیر میرفت کتک میزدند و آن بچهها آن بنده خدا را با آن وضع که داشت و آن لباسهای شسته و نشسته و پاک و نجس جمع میکردند و میبردند داخل آسایشگاه.
استحمام که آب گرم نداشتیم و بعد از مدتی یک جریان آب گرم که حالا نمی دانم از کجا پیدا شد که گذاشته بودند و ما حساب کردیم نفری یک دقیقه به ما نوبت می رسید که آن آب گرم استفاده کنیم و ما تایم می گرفتیم و غالبا من و دیگر دوستان از وقت خود استفاده نمیکردیم و این یک دقیقه ها را جمع میکردیم و میدادیم به یک نفر که سن بالایی داشت و آب گرم احتیاج داشت و یا استخون درد داشت میدادیم و او استفاده می کرد ولی ما معمولا با آب سرد حمام می کردیم[۱].
نیز نگاه کنید که
کتابشناسی
- ↑ پوروزیری، مهدی (رمادی 7، تکریت 5). آرشیو اسناد و اطلاعات موسسه فرهنگیهنری پیام آزادگان.
مهدی پوروزیری