شرایط بهداشتی اردوگاه ها: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی آزادگان
(صفحه‌ای تازه حاوی « ===مقدمه === ===شرایط فیزیکی اردوگاه=== شرایط فیزیکی محل زندگی افراد می‌تواند سلامت آنان را تحت‌تأثیر قرار دهد و معمولاً تبعات آن سال‌های بعد خود را نشان می‌دهد. اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق، ازنظر داشتن شرایط لازم برای یک زندگی ساده، اگرچ...» ایجاد کرد)
 
 
(۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:


===مقدمه ===
شرایط سخت [[اسارت و اسیران|اسارت]] پیامدهای بهداشتی- درمانی گوناگونی به همراه خواهد داشت. برخی از مشکلاتِ نشئت‌گرفته از آن وضعیت، در زمان [[اسارت و اسیران|اسارت]] خود را نشان می‌دهد و برخی دیگر بر کلیت و سلامت درازمدت افراد اثر می‌گذارد و معمولاً در سال‌های بعد از [[اسارت و اسیران|اسارت]] آشكار می‌شود و کیفیت زندگی یا طول عمر افراد را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. عوامل تأثیرگذار بر سلامت افراد را می‌توان به بخش‌های مختلف تقسیم کرد:
===شرایط فیزیکی اردوگاه===
شرایط فیزیکی محل زندگی افراد می‌تواند سلامت آنان را تحت‌تأثیر قرار دهد و معمولاً تبعات آن سال‌های بعد خود را نشان می‌دهد. اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق، ازنظر داشتن شرایط لازم برای یک زندگی ساده، اگرچه همه یكسان نبودند، اما در مجموع، در سطح پایینی قرار داشتند. شرایط و معماری ساختمان‌ها به‌گونه‌ای بود که نور کافی به داخل آسایشگاه‌ها نمی‌رسید و بسیاری از آنها را هم که دارای پنجره و نورگیر بود به‌دلایل امنیتی و برای جلوگیری از [[فرار]] [[اسرا]] با بلوک یا آجر پوشانده بودند. معمولاً این آسایشگاه‌ها از تهویه مناسبی برخوردار نبود و هرچه تعداد اسرایی که در این آسایشگاه‌ها زندگی می‌کردند افزایش می‌یافت، شرایط بدتر نیز می‌شد. پوشش کف آسایشگاه‌ها هم عموماً از موزاییک، برخی از سیمان و در تعداد کمی از اردوگاه‌های مفقودین، که اسرا در سوله به سر می‌بردند، از خاک بود. نبود تهویه مناسب، عدم نورگیر در ساختمان، پوشش نامناسب محل خواب و استراحت افراد و بسیاری عوامل دیگر، شرایط را برای ابتلا به بیماری‌های گوناگون مهیا می‌کرد<ref>زمانی‌زاده علی‌اصغر (1382). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق. تهران: سروش.</ref>.


نیز نگاه کنید به [[بهداشت و درمان]]؛ [[اردوگاه]]
- نوع آسیب افراد در هنگام [[اسارت و اسیران|اسارت]] و چگونگی درمان آن به توسط نیروی اسیرگیرنده.


=== کتابشناسی ===
- نحوه نگه‌داری [[اسرا]] و شرایط بهداشتی محل نگه‌داری ایشان.
 
- چگونگی تعامل زندانبان‌ها و برخورد آنان با افراد همچون انواع [[شکنجه در اسارت|شکنجه]] و تواتر آن.
 
- بیماری‌ها و مشکلات بهداشتی شایع در کشوری که [[اسرا]] را نگه‌داری می‌کند یا به‌دیگرسخن، تفاوت سطح بهداشتی دو کشورِ درگیر در جنگ.
 
== شرایط فیزیکی و بهداشتی [[اردوگاه]] ==
شرایط فیزیکی محل زندگی افراد می‌تواند سلامت آنان را تحت‌تأثیر قرار دهد و معمولاً تبعات آن سال‌های بعد خود را نشان می‌دهد. [[اردوگاه|اردوگاه‌]]<nowiki/>های [[اسرا|اسرای ایرانی]] در عراق، ازنظر داشتن شرایط لازم برای یک زندگی ساده، اگرچه همه یكسان نبودند، اما در مجموع، در سطح پایینی قرار داشتند. شرایط و معماری ساختمان‌ها به‌گونه‌ای بود که نور کافی به داخل آسایشگاه‌ها نمی‌رسید و بسیاری از آنها را هم که دارای پنجره و نورگیر بود به‌دلایل امنیتی و برای جلوگیری از [[فرار]] [[اسرا]] با بلوک یا آجر پوشانده بودند. معمولاً این آسایشگاه‌ها از تهویه مناسبی برخوردار نبود و هرچه تعداد [[اسرا]]<nowiki/>یی که در این آسایشگاه‌ها زندگی می‌کردند افزایش می‌یافت، شرایط بدتر نیز می‌شد. پوشش کف آسایشگاه‌ها هم عموماً از موزاییک، برخی از سیمان و در تعداد کمی از [[اردوگاه|اردوگاه‌]]<nowiki/>های مفقودین، که [[اسرا]] در سوله به سر می‌بردند، از خاک بود. نبود تهویه مناسب، عدم نورگیر در ساختمان، پوشش نامناسب محل خواب و استراحت افراد و بسیاری عوامل دیگر، شرایط را برای ابتلا به بیماری‌های گوناگون مهیا می‌کرد<ref>زمانی‌زاده علی‌اصغر (1382). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق. تهران: سروش.</ref>.
 
== نبودن امکانات بهداشتی ==
شاید ضروری‌ترین نیاز [[اسرا]] در [[اسارت و اسیران|اسارت]] [[بهداشت و درمان]] بود که آن هم از ما دریغ می‌شد. شاید اگر از نظر [[درمان بیماری|درمان]] فقط اندکی توجه صورت می‌گرفت، پاهایی با یک زخم کوچک قطع نمی‌شد یا چشم‌هایی که قابل درمان بود تخلیه نمی‌شد.
 
از همان ساعت‌های اولیه که اسیر شدیم امدادگران عراقی زخم مجروحان را بدون ضدعفونی کردن، فقط با باند می‌بستند. مجروحان در هر وضعیتی بودند بیشتر از این به آن‌ها کمک نمی‌شد. در بهداری، عراقی‌ها کف دست و پهلویم را که به وسیله نارنجک‌دستی مجروح شده بود فقط پانسمان کردند؛ تا دوازده روز بعد وارد [[اردوگاه]] شدیم. برادران ایرانی که در [[درمانگاه]] [[اردوگاه]] کار می‌کردند تا حد توان به مجروحان و بیماران کمک می‌کردند. دستم عفونت شدید کرده بود. پرستار ایرانی با نگرانی دستم را شست‌وشو می‌داد. اوضاع دستم چنان وخیم بود که احتمال می‌دادم چند تا از انگشتانم قطع شود. باید حتماً بخیه زده می‌شد؛ ولی عراقی‌ها به بخیه اعتقادی نداشتند. خلاصه با کمک پرستاران ایرانی پس از چهارماه دستم بهتر شد ولی یکی از انگشتانم برای همیشه بی‌حرکت ماند.
 
از هزار و هشتصد نفر اسیر عملیات خیبر حدود سیصد نفر آن‌ها مجروح بودند که نیاز به پرستار داشتند. به همین خاطر دو تا ازآسایشگاه‌ها را به مجروحان اختصاص داده بودند و افراد سالم از آن‌ها پرستاری می‌کردند. در سه ماه اول [[اسارت و اسیران|اسارت]] چند نفر از مجروحان شهید شدند. افرادی که بهبود می‌یافتند به آسایشگاه‌های افراد سالم منتقل می‌شدند. آسایشگاه مجروحان تا یک سال دایر بود و پس از آن تمام آن‌ها را بین افراد سالم جای دادند. [[اردوگاه]] دارای یک بهداری شش تخته و یک مطب دکتر بود که روزی پنجاه نفر را ویزیت سرپایی می‌کرد. دکتر عراقی روزی دو ساعت در مطب حضور داشت و طی همین دو ساعت همه پنجاه نفر را ویزیت می‌کرد و دارو می‌داد. داروخانه نیز داخل مطب بود و به هرمریض سه عدد قرص و یک قاشق شربت و گاهی مقداری پماد روی [[کاغذ در اسارت|کاغذ]] داده می‌شد. هر آسایشگاه هر روز پنج نفر مریض برای مراجعه به بهداری و ویزیت دکتر، سهمیه داشت پس از حضور نمایندگان [[صلیب سرخ|صلیب‌سرخ]] جهانی در اردوگاه و شکایت [[اسرا]] از وضعیت [[بهداشت و درمان]]، قرار شد هفته‌ای یک روز دکتر متخصص هم به [[اردوگاه]] بیاید که این کار تقریباً عملی شد؛ ولی او نیز ده نفر مریض را بیشتر ویزیت نمی‌کرد؛ در نهایت اگر مریضی خیلی بد حال بود و امکان درمانش در اردوگاه نبود او را به شهر موصل، بیمارستان ارتش، انتــقال می‌دادند. انتقال به [[بیمارستان]] موصل با چشم و دست بسته و خواباندن کف آمبولانس و به همراه دو نفر سرباز مسلح انجام می‌شد. در [[بیمارستان]] [[اسرا]] را در راهرو بستری می‌کردند و دو نفر سرباز مسلح هم از آن‌ها نگهبانی می‌دادند و حرف زدن با بغل دستی و خوابیدن به چپ و راست هم ممنوع بود. یک روز هم نوبت من شد برای عمل جراحی به [[بیمارستان]] موصل بروم. دست‌ها و چشم‌های من را بستند. تمام بدنم را تفتیش کردند و کف آمبولانس خواباندند. با دو نفر سرباز مسلح از [[اردوگاه]] خارج شدیم. آمبولانس حدود نیم ساعت حرکت کرده بود که متوقف شد. پس از توقف با شنیدن سروصداهایی که به گوش می‌رسید متوجه شدم به [[بیمارستان]] رسیدیم. وقتی من را از آمبولانس پیاده کردند تا رسیدن به محل بستری که همان راهرو بود، فقط فحش و ناسزا نثارم می‌شد. سه روز بستری بودم، عمل جراحی انجام شد و با همان وضعیت به [[اردوگاه]] برگشتم.
 
در [[اردوگاه]] چشم‌پزشک، دندان‌پزشک و... حضور نداشت. فقط پزشک عمومی روزی دو ساعت صبح می‌آمد و بقیه اوقات پزشکان ایرانی که [[اسیر جنگی در حقوق بین المللی|اسیر]] شده بودند، بدون هرگونه [[امکانات]] مناسبی به مداوای بیماران می‌پرداختند. اگر حال اسیری آنقدر وخیم می‌شد که نیاز به دارو داشت؛ سربازان می‌بایست با اجازه افسر عراقی کلید داروخانه را می‌آوردند و داروی مورد نظر را به پزشک ایرانی می‌دادند. انگار رنج‌های بچه‌ها تمامی نداشت. وضعیت [[بهداشت و درمان|بهداشت]] در طول هفت سال بسیار نامطلوب و اسف‌بار بود. به جز مجروحیت که یادگار جبهه بود، بدون نور و غذای مناسب و خواب کافی به استقبال بیماری‌های جورواجور می‌رفتند؛ از [[بیماری در اسارت|بیماری‌]]<nowiki/>های پوستی و اسهال خونی گرفته تا ضعف چشم و درد دندان‌های پوسیده و خراب به علت نبود بهداشت و [[امکانات]] بهداشتی یا دندان‌های شکسته بر اثر [[شکنجه]] و کتک! می‌توانستیم شبانه روز شاهد رژه شپش‌هایی باشیم که از در و دیوار و سر و صورتمان بالا می رفت. به خصوص یک سال اول که به خاطر عدم استحمام کافی و کمبود مواد شوینده، بچه‌ها شپش گرفته بودند. از روزی که [[اسیر جنگی در حقوق بین المللی|اسیر]] شدیم تا اولین استحمام سی و پنج روز طول کشید و بعد از آن هم با [[آب]] سرد [[حمام در اسارت|حمام]] کردیم. پس از شش ماه اولین پودر لباس‌شویی را برای ما آوردند که سهمیه هر نفر در ماه ده قاشق غذاخوری پودر لباس‌شویی بود. صابون [[حمام در اسارت|حمام]] هم هر ماه یک قالب می‌دادند. خمیردندان، مسواک و ناخن‌گیر هم نداشتیم. با تیغ ناخن‌های خود را کوتاه می‌کردیم. به خاطر وضعیت [[بهداشت فردی و جمعی|بهداشت]] نامناسب خیلی‌ها دچار اسهال خونی شدند. از جمله کسانی که دچار این مریضی مهلک شد، شهید «رسول علایی» از شهرری بود که تاب و توان این بیماری را نیاورد و به شهادت شد. پیکر مطهر او را دو سال پس از آزادی [[اسرا]] به کشور بازگرداندند، از طرف دیگر به دلیل نبود دندانپزشک و پوسیدگی دندان، بچه‌ها که در رشته دندانپزشکی تحصیل کرده بودند، با زرورق سیگار دندان بیماران را پر می‌کردند<ref>شهریاری،عباس (اردوگاه موصل2). آرشیو اسناد [https://www.mfpa.ir موسسه پیام آزادگان].</ref>.
 
== وضعیت بهداشت و درمان در اسارت ==
'''محمدعلی سلاجقه'''
 
'''وضعیت ایثارگی: جانباز و آزاده ثبت‌نام نشده'''
 
'''مکان اسکان در اسارت: [[اردوگاه تکریت 19|اردوگاه‌ تکریت 19]]'''
 
یکی از بچه‌های ما گلوله خورده بود به پشتش و درآمده بود و پشت آن را کانال ایجاد کرده بود، دکتر وحیدیان چرک‌ها را با دستش بیرون می آورد و شست‌وشو می داد و تمیز می‌کرد. یکی دیگر از بچه‌های ما دستش براثر مجروحیت از آرنج آویزان بود ولی هیچ اقدامی برایش انجام نمی‌دادند. یکی دیگر از بچه‌ها روده هایش بیرون ریخته و داخل کیسه ای بود؛ کیسه را به کمرش بسته بود.
 
وضعیت [[بهداشت و درمان]] خیلی اسفناک بود. دوازده روز یک‌بار به به ما اجازه [[حمام در اسارت|حمام]] می دادند. یک بشکه بود که بیشتر از هزار لیتر هم داخلش نبود. بشکه را گذاشته بودند زیر آفتاب تا داغ شود. می‌گفتند باید با این آب استحمام کنید. تازه باید لباس‌هایمان را هم با این [[آب]] می‌شستیم. روزهای اول که بلد نبودیم [[آب]] را مدیریت کنیم، تا پنج‌شش نفر [[حمام در اسارت|حمام]] می‌کردند [[آب]] تمام می‌شد. فکر می‌کردیم دوباره [[آب]] در اختیارمان می‌گذارند، ولی زهی خیال باطل! می‌گفتند حالا که [[آب]] تمام شده باید بروید تا دوازده روز دیگر. ناچار شدیم به فکر چاره بیفتیم. یک پارچ پلاستیکی [[آب]] داشتیم و حساب کردیم این هزار لیتر چندتا پارچ [[آب]] دارد، درنهایت به این نتیجه رسیدیم که هرکسی پنج تا پارچ [[آب]] سهمش می‌شود که با آن حدود 200 نفر می‌توانستند [[حمام در اسارت|حمام]] کنند. لباس‌هایمان را مجبوراً جلوی جمع درمی‌آوردیم و حین استحمام می‌گذاشتیم زیر پاهایمان در بدنمان. صابون رخت‌شویی که به بدنمان می‌زدیم، کف آن روی لباس‌هایمان می‌ریخت، با یک تیر دونشان می‌زدیم، گرچه خودمان را فقط می‌توانستیم گربه‌شور کنیم. (سطحی بشوییم.)
 
== نیز نگاه کنید به ==
 
* [[بهداشت و درمان]]
 
* [[اردوگاه]]
* [[شکنجه]]
 
== کتابشناسی ==
<references />'''علی خاجی'''
[[رده:شرایط بهداشتی اردوگاه ها]]
[[رده:اردوگاه]]
[[رده:امکانات درمانی اردوگاه ها]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۷ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۵۶

شرایط سخت اسارت پیامدهای بهداشتی- درمانی گوناگونی به همراه خواهد داشت. برخی از مشکلاتِ نشئت‌گرفته از آن وضعیت، در زمان اسارت خود را نشان می‌دهد و برخی دیگر بر کلیت و سلامت درازمدت افراد اثر می‌گذارد و معمولاً در سال‌های بعد از اسارت آشكار می‌شود و کیفیت زندگی یا طول عمر افراد را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. عوامل تأثیرگذار بر سلامت افراد را می‌توان به بخش‌های مختلف تقسیم کرد:

- نوع آسیب افراد در هنگام اسارت و چگونگی درمان آن به توسط نیروی اسیرگیرنده.

- نحوه نگه‌داری اسرا و شرایط بهداشتی محل نگه‌داری ایشان.

- چگونگی تعامل زندانبان‌ها و برخورد آنان با افراد همچون انواع شکنجه و تواتر آن.

- بیماری‌ها و مشکلات بهداشتی شایع در کشوری که اسرا را نگه‌داری می‌کند یا به‌دیگرسخن، تفاوت سطح بهداشتی دو کشورِ درگیر در جنگ.

شرایط فیزیکی و بهداشتی اردوگاه

شرایط فیزیکی محل زندگی افراد می‌تواند سلامت آنان را تحت‌تأثیر قرار دهد و معمولاً تبعات آن سال‌های بعد خود را نشان می‌دهد. اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق، ازنظر داشتن شرایط لازم برای یک زندگی ساده، اگرچه همه یكسان نبودند، اما در مجموع، در سطح پایینی قرار داشتند. شرایط و معماری ساختمان‌ها به‌گونه‌ای بود که نور کافی به داخل آسایشگاه‌ها نمی‌رسید و بسیاری از آنها را هم که دارای پنجره و نورگیر بود به‌دلایل امنیتی و برای جلوگیری از فرار اسرا با بلوک یا آجر پوشانده بودند. معمولاً این آسایشگاه‌ها از تهویه مناسبی برخوردار نبود و هرچه تعداد اسرایی که در این آسایشگاه‌ها زندگی می‌کردند افزایش می‌یافت، شرایط بدتر نیز می‌شد. پوشش کف آسایشگاه‌ها هم عموماً از موزاییک، برخی از سیمان و در تعداد کمی از اردوگاه‌های مفقودین، که اسرا در سوله به سر می‌بردند، از خاک بود. نبود تهویه مناسب، عدم نورگیر در ساختمان، پوشش نامناسب محل خواب و استراحت افراد و بسیاری عوامل دیگر، شرایط را برای ابتلا به بیماری‌های گوناگون مهیا می‌کرد[۱].

نبودن امکانات بهداشتی

شاید ضروری‌ترین نیاز اسرا در اسارت بهداشت و درمان بود که آن هم از ما دریغ می‌شد. شاید اگر از نظر درمان فقط اندکی توجه صورت می‌گرفت، پاهایی با یک زخم کوچک قطع نمی‌شد یا چشم‌هایی که قابل درمان بود تخلیه نمی‌شد.

از همان ساعت‌های اولیه که اسیر شدیم امدادگران عراقی زخم مجروحان را بدون ضدعفونی کردن، فقط با باند می‌بستند. مجروحان در هر وضعیتی بودند بیشتر از این به آن‌ها کمک نمی‌شد. در بهداری، عراقی‌ها کف دست و پهلویم را که به وسیله نارنجک‌دستی مجروح شده بود فقط پانسمان کردند؛ تا دوازده روز بعد وارد اردوگاه شدیم. برادران ایرانی که در درمانگاه اردوگاه کار می‌کردند تا حد توان به مجروحان و بیماران کمک می‌کردند. دستم عفونت شدید کرده بود. پرستار ایرانی با نگرانی دستم را شست‌وشو می‌داد. اوضاع دستم چنان وخیم بود که احتمال می‌دادم چند تا از انگشتانم قطع شود. باید حتماً بخیه زده می‌شد؛ ولی عراقی‌ها به بخیه اعتقادی نداشتند. خلاصه با کمک پرستاران ایرانی پس از چهارماه دستم بهتر شد ولی یکی از انگشتانم برای همیشه بی‌حرکت ماند.

از هزار و هشتصد نفر اسیر عملیات خیبر حدود سیصد نفر آن‌ها مجروح بودند که نیاز به پرستار داشتند. به همین خاطر دو تا ازآسایشگاه‌ها را به مجروحان اختصاص داده بودند و افراد سالم از آن‌ها پرستاری می‌کردند. در سه ماه اول اسارت چند نفر از مجروحان شهید شدند. افرادی که بهبود می‌یافتند به آسایشگاه‌های افراد سالم منتقل می‌شدند. آسایشگاه مجروحان تا یک سال دایر بود و پس از آن تمام آن‌ها را بین افراد سالم جای دادند. اردوگاه دارای یک بهداری شش تخته و یک مطب دکتر بود که روزی پنجاه نفر را ویزیت سرپایی می‌کرد. دکتر عراقی روزی دو ساعت در مطب حضور داشت و طی همین دو ساعت همه پنجاه نفر را ویزیت می‌کرد و دارو می‌داد. داروخانه نیز داخل مطب بود و به هرمریض سه عدد قرص و یک قاشق شربت و گاهی مقداری پماد روی کاغذ داده می‌شد. هر آسایشگاه هر روز پنج نفر مریض برای مراجعه به بهداری و ویزیت دکتر، سهمیه داشت پس از حضور نمایندگان صلیب‌سرخ جهانی در اردوگاه و شکایت اسرا از وضعیت بهداشت و درمان، قرار شد هفته‌ای یک روز دکتر متخصص هم به اردوگاه بیاید که این کار تقریباً عملی شد؛ ولی او نیز ده نفر مریض را بیشتر ویزیت نمی‌کرد؛ در نهایت اگر مریضی خیلی بد حال بود و امکان درمانش در اردوگاه نبود او را به شهر موصل، بیمارستان ارتش، انتــقال می‌دادند. انتقال به بیمارستان موصل با چشم و دست بسته و خواباندن کف آمبولانس و به همراه دو نفر سرباز مسلح انجام می‌شد. در بیمارستان اسرا را در راهرو بستری می‌کردند و دو نفر سرباز مسلح هم از آن‌ها نگهبانی می‌دادند و حرف زدن با بغل دستی و خوابیدن به چپ و راست هم ممنوع بود. یک روز هم نوبت من شد برای عمل جراحی به بیمارستان موصل بروم. دست‌ها و چشم‌های من را بستند. تمام بدنم را تفتیش کردند و کف آمبولانس خواباندند. با دو نفر سرباز مسلح از اردوگاه خارج شدیم. آمبولانس حدود نیم ساعت حرکت کرده بود که متوقف شد. پس از توقف با شنیدن سروصداهایی که به گوش می‌رسید متوجه شدم به بیمارستان رسیدیم. وقتی من را از آمبولانس پیاده کردند تا رسیدن به محل بستری که همان راهرو بود، فقط فحش و ناسزا نثارم می‌شد. سه روز بستری بودم، عمل جراحی انجام شد و با همان وضعیت به اردوگاه برگشتم.

در اردوگاه چشم‌پزشک، دندان‌پزشک و... حضور نداشت. فقط پزشک عمومی روزی دو ساعت صبح می‌آمد و بقیه اوقات پزشکان ایرانی که اسیر شده بودند، بدون هرگونه امکانات مناسبی به مداوای بیماران می‌پرداختند. اگر حال اسیری آنقدر وخیم می‌شد که نیاز به دارو داشت؛ سربازان می‌بایست با اجازه افسر عراقی کلید داروخانه را می‌آوردند و داروی مورد نظر را به پزشک ایرانی می‌دادند. انگار رنج‌های بچه‌ها تمامی نداشت. وضعیت بهداشت در طول هفت سال بسیار نامطلوب و اسف‌بار بود. به جز مجروحیت که یادگار جبهه بود، بدون نور و غذای مناسب و خواب کافی به استقبال بیماری‌های جورواجور می‌رفتند؛ از بیماری‌های پوستی و اسهال خونی گرفته تا ضعف چشم و درد دندان‌های پوسیده و خراب به علت نبود بهداشت و امکانات بهداشتی یا دندان‌های شکسته بر اثر شکنجه و کتک! می‌توانستیم شبانه روز شاهد رژه شپش‌هایی باشیم که از در و دیوار و سر و صورتمان بالا می رفت. به خصوص یک سال اول که به خاطر عدم استحمام کافی و کمبود مواد شوینده، بچه‌ها شپش گرفته بودند. از روزی که اسیر شدیم تا اولین استحمام سی و پنج روز طول کشید و بعد از آن هم با آب سرد حمام کردیم. پس از شش ماه اولین پودر لباس‌شویی را برای ما آوردند که سهمیه هر نفر در ماه ده قاشق غذاخوری پودر لباس‌شویی بود. صابون حمام هم هر ماه یک قالب می‌دادند. خمیردندان، مسواک و ناخن‌گیر هم نداشتیم. با تیغ ناخن‌های خود را کوتاه می‌کردیم. به خاطر وضعیت بهداشت نامناسب خیلی‌ها دچار اسهال خونی شدند. از جمله کسانی که دچار این مریضی مهلک شد، شهید «رسول علایی» از شهرری بود که تاب و توان این بیماری را نیاورد و به شهادت شد. پیکر مطهر او را دو سال پس از آزادی اسرا به کشور بازگرداندند، از طرف دیگر به دلیل نبود دندانپزشک و پوسیدگی دندان، بچه‌ها که در رشته دندانپزشکی تحصیل کرده بودند، با زرورق سیگار دندان بیماران را پر می‌کردند[۲].

وضعیت بهداشت و درمان در اسارت

محمدعلی سلاجقه

وضعیت ایثارگی: جانباز و آزاده ثبت‌نام نشده

مکان اسکان در اسارت: اردوگاه‌ تکریت 19

یکی از بچه‌های ما گلوله خورده بود به پشتش و درآمده بود و پشت آن را کانال ایجاد کرده بود، دکتر وحیدیان چرک‌ها را با دستش بیرون می آورد و شست‌وشو می داد و تمیز می‌کرد. یکی دیگر از بچه‌های ما دستش براثر مجروحیت از آرنج آویزان بود ولی هیچ اقدامی برایش انجام نمی‌دادند. یکی دیگر از بچه‌ها روده هایش بیرون ریخته و داخل کیسه ای بود؛ کیسه را به کمرش بسته بود.

وضعیت بهداشت و درمان خیلی اسفناک بود. دوازده روز یک‌بار به به ما اجازه حمام می دادند. یک بشکه بود که بیشتر از هزار لیتر هم داخلش نبود. بشکه را گذاشته بودند زیر آفتاب تا داغ شود. می‌گفتند باید با این آب استحمام کنید. تازه باید لباس‌هایمان را هم با این آب می‌شستیم. روزهای اول که بلد نبودیم آب را مدیریت کنیم، تا پنج‌شش نفر حمام می‌کردند آب تمام می‌شد. فکر می‌کردیم دوباره آب در اختیارمان می‌گذارند، ولی زهی خیال باطل! می‌گفتند حالا که آب تمام شده باید بروید تا دوازده روز دیگر. ناچار شدیم به فکر چاره بیفتیم. یک پارچ پلاستیکی آب داشتیم و حساب کردیم این هزار لیتر چندتا پارچ آب دارد، درنهایت به این نتیجه رسیدیم که هرکسی پنج تا پارچ آب سهمش می‌شود که با آن حدود 200 نفر می‌توانستند حمام کنند. لباس‌هایمان را مجبوراً جلوی جمع درمی‌آوردیم و حین استحمام می‌گذاشتیم زیر پاهایمان در بدنمان. صابون رخت‌شویی که به بدنمان می‌زدیم، کف آن روی لباس‌هایمان می‌ریخت، با یک تیر دونشان می‌زدیم، گرچه خودمان را فقط می‌توانستیم گربه‌شور کنیم. (سطحی بشوییم.)

نیز نگاه کنید به

کتابشناسی

  1. زمانی‌زاده علی‌اصغر (1382). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق. تهران: سروش.
  2. شهریاری،عباس (اردوگاه موصل2). آرشیو اسناد موسسه پیام آزادگان.

علی خاجی