سید آزادگان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی آزادگان
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۸: خط ۱۸:


== گزیده ای از محتوای کتاب ==
== گزیده ای از محتوای کتاب ==
سرهنگ نجم دستور داد برایش میخ و چکش بیاورند. میخ را روی سر سید گذاشت و گفت:  <blockquote>«مثل این‌که اطلاعاتی را که لازم دارم باید به‌زور میخ و چکش از سرت بیرون بکشم.»  </blockquote>و چکش را کوبید.
سرهنگ نجم دستور داد برایش میخ و چکش بیاورند. میخ را روی سر سید گذاشت و گفت:  <blockquote>«مثل این‌که اطلاعاتی را که لازم دارم باید به‌زور میخ و چکش از سرت بیرون بکشم.»  </blockquote>و چکش را کوبید.  


میخ تا نیمه در کاسه‌ی‌ سر سیدعلی‌اکبر فرو رفت. سید از شدت درد لبانش را گاز گرفت. با ضربه‌ی‌ سوم خون لبان او با خون جمجمه‌اش قاطی شد. <blockquote>«آهای سرباز نگذار این خیره‌سر چشم روی هم بگذارد. خواب بر این ایرانی کافر حرام است.»</blockquote>آن شب سید با سر سوراخ و شکسته تا صبح کتک خورد و نتوانست لحظه‌ای چشم روی هم بگذارد. روز بعد سرهنگ آمد و [[شکنجه]] و بازجویی شروع شد. سرانجام دستور اعدام سیدعلی‌اکبر صادر شد.<ref>قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: [https://www.mfpa.ir انتشارات پیام آزادگان].</ref>
میخ تا نیمه در کاسه‌ی‌ سر [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر]] فرو رفت. سید از شدت درد لبانش را گاز گرفت. با ضربه‌ی‌ سوم خون لبان او با خون جمجمه‌اش قاطی شد. <blockquote>«آهای سرباز نگذار این خیره‌سر چشم روی هم بگذارد. خواب بر این ایرانی کافر حرام است.»</blockquote>آن شب سید با سر سوراخ و شکسته تا صبح کتک خورد و نتوانست لحظه‌ای چشم روی هم بگذارد. روز بعد سرهنگ آمد و [[شکنجه]] و [[بازجویی در اسارت|بازجویی]] شروع شد. سرانجام دستور اعدام [[سید علی اکبر ابوترابی فرد|سیدعلی‌اکبر]] صادر شد.<ref>قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتاب[[نامه]] آزادگان. تهران: [https://www.mfpa.ir انتشارات پیام آزادگان].</ref>


== نیز نگاه کنید به ==
== نیز نگاه کنید به ==


* [[اسارت و اسیران]]
* [[کتاب هایی درباره سید آزادگان]]
* [[اسرا]]
* [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]
* [[اردوگاه]]
* [[شکنجه]]
* [[شکنجه در اسارت]]
* [[شکنجه در اسارت]]
* [[سید علی اکبر ابوترابی فرد]]


== کتابشناسی ==
== کتابشناسی ==
<references />
<references />
== پیوند به بیرون ==
خاطره امام خامنه ای از سخنرانی سید آزادگان پس از آزادی قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/C480p
[[رده:کتاب‌هایی درباره سید آزادگان]]
[[رده:کتاب‌هایی درباره سید آزادگان]]
[[رده:کتاب]]
[[رده:کتاب]]

نسخهٔ ‏۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۳۲

سید آزادگان
سید آزادگان.jpg
زندگی‌نامه‌ی داستانی آزاده‌ی سرافراز سید علی‌اکبر ابوترابی
فراداده کتاب
نویسندهداود امیریان
ناشرروزنامه همشهری
سال نشر1386
تعداد صفحات32
شابک978-964-2924-16-5
نوع مادهکتاب(داستان)

کتاب سید آزادگان، زندگی‌نامه‌ی داستانی آزاده‌ی سرافراز سیدعلی‌اکبر ابوترابی است.

فراداده کتاب

نویسنده: داود امیریان

ناشر: روزنامه همشهری

سال نشر: 1386

تعداد صفحات: 32

شابک: 5- 16- 2924- 964- 978

نوع ماده: کتاب(داستان)

معرفی کتاب

این کتاب زندگی‌ نامه‌ی داستانی آزاده‌ی سرافراز سید علی‌ اکبر ابوترابی است که در 5 فصل کوتاه چاپ شده است.

گزیده ای از محتوای کتاب

سرهنگ نجم دستور داد برایش میخ و چکش بیاورند. میخ را روی سر سید گذاشت و گفت:

«مثل این‌که اطلاعاتی را که لازم دارم باید به‌زور میخ و چکش از سرت بیرون بکشم.»

و چکش را کوبید. میخ تا نیمه در کاسه‌ی‌ سر سیدعلی‌اکبر فرو رفت. سید از شدت درد لبانش را گاز گرفت. با ضربه‌ی‌ سوم خون لبان او با خون جمجمه‌اش قاطی شد.

«آهای سرباز نگذار این خیره‌سر چشم روی هم بگذارد. خواب بر این ایرانی کافر حرام است.»

آن شب سید با سر سوراخ و شکسته تا صبح کتک خورد و نتوانست لحظه‌ای چشم روی هم بگذارد. روز بعد سرهنگ آمد و شکنجه و بازجویی شروع شد. سرانجام دستور اعدام سیدعلی‌اکبر صادر شد.[۱]

نیز نگاه کنید به

کتابشناسی

  1. قلعه قوند، فرزانه؛ کیانی، طاهره؛ شاهرخ آبادی، فهیمه و گودرزی، افسانه(1399). کتابنامه آزادگان. تهران: انتشارات پیام آزادگان.

پیوند به بیرون

خاطره امام خامنه ای از سخنرانی سید آزادگان پس از آزادی قابل بازیابی از https://www.aparat.com/v/C480p