دفعات آمارگیری اسرا
1. بنابر گفتههای آزادگان در کتابهای خاطراتشان: صبحها قبل از بیرون آمدن و عصرها قبل از داخل شدن به آسایشگاه، دفعات معمول آمارگیری بود که در همۀ اردوگاهها صورت میگرفت. در شرایط عادی، در بیشتر اردوگاهها، عراقیها سهبار در روز یعنی صبح، ظهر و شب آمار میگرفتند، مثل بند ملحق در تکریت و اردوگاه نهروان. گاهیاوقات نصفشبها هم آمارگیری میکردند. در اردوگاه 8 رمادی (الانبار) عراقیها در طول روز، چندبار اسرا را سرشماری میکردند. نخستین سرشماری ساعت 8 صبح و سرشماری بعدی پس از صرف صبحانه انجام میشد. در برخی روزها نیز برنامه آمارگیری چهار مرتبه بهوسیله عراقیها انجام میشد.
2. در هر اردوگاه، بسته به وضعیت اسرا، تعداد دفعات آمارگیری تغییر میکرد. در روزهای اول اسارت، دفعات آمارگیری زیاد و غیرمعمول بود؛ برای مثال، عراقیها در اوایل اسارت، ده مرتبه ما را بیرون میبردند، یکییکی میشمردند و داخل آسایشگاه میفرستادند[۱] .قبل از ثبت اسامی اسرا بهوسیله صلیب سرخ نیز دفعات آمارگیری بیشتر از حد معمول بود؛ برای نمونه، در اردوگاههای تکریت(←اردوگاه) ، که هنوز از صلیب سرخ خبری نبود، آمار گرفتنها گاه بهقدری زیاد میشد که همه کلافه میشدند. صبح داخل آسایشگاه آمار میگرفتند، وقت هواخوری دوباره در حیاط به حالت آمار مینشستیم و با ضربات کابل شمرده میشدیم، وقتی به داخل آسایشگاه برمیگشتیم، آمار میگرفتند و موقع ناهار و شام و قبل از خواب هم افسری میآمد و آمار نهایی آن روز را میگرفت.[۲]
قبل یا بعد از هر درگیری، که بین اسرا و مسئولان اردوگاه پیش میآمد، تعداد آمارگیری و مدت آن را افزایش میدادند [۳]. بعد از فرار موفق یا ناموفق یک اسیر هم تعداد آمارگیری بیشتر میشد؛ برای نمونه، تعداد دفعات آمارگیری در طول روز، به دهبار یا بیشتر افزایش مییافت و در طول شب نیز سه تا پنجبار انجام میشد[۴] . در اردوگاه 16 تکریت نیز، فرار ناموفق اسیر ایرانی سبب شد آمار روزانه را از سه به پنج وعده افزایش دهند. آمار قبل از ظهر و بعد از ظهر هم به آمار صبح و ظهر و شب افزوده شد[۵].
آمارگیری موجب آزار و اذیت اسرا میشد و عراقیها این را فهمیده بودند و بههمینعلت تعداد دفعات شمارش را زیادتر میکردند. علت اصلی ناراحتی اسرا، نشستن طولانیمدت بر روی زمین بود؛ طوریکه در مواردی شمارش کل اردوگاه یک ساعت تا دو ساعت طول میکشید و در همۀ این مدت اسرا باید روی زمین مینشستند. نشستن طولانی در صف آمار، آن هم روزی پنج وعده، خستهکننده و عذابآور بود[۵].
3. بعدازظهر یکی از روزهای ماه مبارک رمضان، درست نزدیک آمار بعدازظهر، افسر بلندقامت عراقی، که در شقاوت و قساوت گوی سبقت را از دیگران ربوده بود، وارد اردوگاه شد. همه میدانستند یک اتفاق سخت در شرف وقوع است! آن روز نیز بهمحض ورود به نظافت کلی اردوگاه ایراد گرفت. همه جا تمیز بود و خوب معلوم بود که دارد بهانهجویی میکند و قصد یک ضربوشتم شدید را دارد. مسئول آسایشگاهها را صدا زدند، همه رفتند وسط اردوگاه. افسر نظامی با تهدید به مسئولان آسایشگاهها گفت چرا نظافت را رعایت نمیکنید؟ و ... مسئولان آسایشگاهها گفتند ما تمام تذکرات فرمانده اردوگاه را رعایت کردهایم و نظافت اردوگاه مورد تأیید فرمانده اردوگاه بوده است. او با عصبانیت بیشتری گفت فردا همه اردوگاه زندانی میشوند و باید تنبیه شوند تا دیگر کسی مخالفت نکند! مسئولان آسایشگاهها برگشتند و سوت آمار نواخته شد. سوت سوم وحشت و دلهره را به دنبال داشت. در موقع آمار عراقیها چندین آسایشگاه را به بهانههای واهی زیر ضربات شدید کابل گرفتند، صدای فریادهای مظلومانه بچهها، بدن هر شنوندهای را به لرزه میانداخت. فردای آن روز بعداز آمار صبح، که همراه با ضربات شدید کابل بود، عراقیها دوباره درها را قفل کردند، این به معنی زندانی شدن دسته جمعی بود. روز سختی در پیش بود، خصوصاً برای آسایشگاههای 2 و 13 که بهدلیل جریان نداشتن هوا بسیار گرم بود. حوالی ساعت10 صبح درآسایشگاه را بازکردند و گفتند بهسرعت بروید دستشویی. ما هم بهسرعت از آسایشگاه خارج شدیم. تونل وحشت برقرار بود. سربازان در دو طرف کابلبهدست ایستاده بودند. با آغازحرکت ما دستهای سربازان نیز به حرکت درآمد. کابلها در آسمان میچرخیدند و سروپیکر ما را مورد هدف قرارمیدادند. بچهها هم در حال رفت و هم در برگشت کتک میخوردند. اصابت کابلها با بدنها همراه با فریادها و زمینخوردنها بود. ما میدویدیم و دراینمیان آنچه از ضربات کابل دشمن بدتر بود، به زمین افتادن بچهها بود. هرکس که میافتاد در زیر و پای بچهها لگدمال میشد و صدمه میدید.
با هر دردسری که بود بعداز تحمل ضربات شدید کابل از تونل وحشت دشمن گذشتیم و به دستشویی رسیدیم. برگشتمان هم همانطور بود. وقتی وارد آسایشگاه شدیم نفس راحتی کشیدیم ...
بعدازظهر عراقیها دوباره آمدند و گفتند بروید دستشویی. دوباره دویدن آغاز شد و تکرار همان ماجرای صبح، اما همهچیز تمام نشده بود. هنگام آمار بعدازظهر بازهم ما بودیم و سربازان کابلبهدست[۶].
نیز نگاه کنید به
کتابشناسی
- ↑ رجایی، غلامعلی (1388). فرهنگ آزادگان. ج دوم، چ سوم. تهران: سوره مهر.
- ↑ شکوری، فاطمه (1394). روزهای خاردار، خاطرات آزاده محمدجواد میانداری. زنجان: غواص.
- ↑ احدطجری، محمد علی (1395). مصاحبه
- ↑ وقایع اردوگاهی، شماره 277، اردوگاه الانبار.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ حسینیپور، سیدناصر (1394). پایی که جا ماند، چ پنجاهویکم. تهران: سوره مهر.
- ↑ اسکافی، محمدجواد. آرشیو اسناد و اطلاعات موسسه پیام آزادگان.
برای مطالعه بیشتر
مقیسه، محمدحسن (۱۳۷۲). آزادگان بگویید، مجموعه 2. تهران: سوره مهر.
یاحسینی، سیدقاسم (1387). مهمان فشنگهای جنگی. خاطرات آزاده مجید بنشاخته (سجادیان)، چ سوم. تهران: سوره مهر.
یحیوی، سید حسین (1394) دوره درهای بسته (11): به روایت اسیر شماره 3079؛ غلامعباس محمدحسنی، تهران: روایت فتح.
فرزاد بیاتموحد