اردوگاه موصل 2

از ویکی آزادگان
(تغییرمسیر از موصل 2،اردوگاه)

یكی از اردوگاه‌های نگه‌داری اسرای ایرانی در عراق.

مقطع اول اردوگاه موصل 2 در اوایل مهرماه 1359 در داخل پادگانی در نزدیکی شهر موصل تأسیس شد.

اردوگاه موصل 2 با فاصله کمی در نزدیکی‌ سه اردوگاه دیگر قرار داشت که به‌مرور زمان در ادامه جنگ این سه قلعه نیز به محل نگه‌داری اسیران تبدیل شد.

این اردوگاه به‌لحاظ مکانی بعد‌از موصل1 (موصل بزرگ) و ازنظر زمانی قبل‌از‌آن تشکیل شده بود و به‌این‌دلیل ابتدا موصل1 نام گرفت. بعدها با نامگذاری صلیب، باتوجه به قرارگیری مکان اردوگاه به موصل2 تغییر نام داد، اما همچنان در روایت اسیران مقطع اول به موصل1 قدیم معروف است.

چون انتقال اسیران در فاصله های زمانی گوناگون صورت می‌گرفت، جمعیت اردوگاه ثابت نبود. این اردوگاه چهارده آسایشگاه داشت که گاهی تا 150 نفر در یک آسایشگاه حضور داشتند به‌دلائلی همچون جابه‌جایی از آسایشگاه به آسایشگاه، آسایشگاه به اردوگاه دیگر، فوت و ... تعداد افراد آسایشگاه متغییر بود.

وضعیت ظاهری

در طبقه اول این اردوگاه، چهارده آسایشگاه بزرگ وجود داشت که این آسایشگاه‎ها به طول 24 و عرض 12 متر بودند. دوازده پنجره در سمت حیاط بود که هرکدام یک متر و 40 سانتی‌متر طول و 70 سانتی‌متر عرض داشت که با میله‌های‌ آهنی در جلوی آن ایجاد مانع کرده بودند. هر آسایشگاه دو در آهنی بزرگ‌ داشت که یکی از آنها همیشه بسته بود؛ هر آسایشگاه شش ستون در وسط و هشت پنکه داشت. این ساختمان به شکل قلعه و از بتون ساخته شده بود. پهنای دیوارها بیش از 60 سانتی‌متر و بلندی ساختمان حدود ده متر بود. طبقه دوم اردوگاه موصل 2 در اختیار خود عراقی‌ها بود و اسیران را فقط برای شکنجه به بالا می‌بردند.

به‌گفته عطاءالله تاجیک، که در مهر سال 1359 به اردوگاه منتقل شده بود، در ابتدای ورود اسیران چون تعداد اسیران کم بود و اغلب اسیرانِ قبل‌از جنگ تحمیلی محسوب می‌شدند، فقط از 3 آسایشگاه استفاده می شد. بعدها با شروع جنگ و افزایش اسیران به‌تعداد آسایشگاه‌ها هم افزوده شد.»

علی علیدوست می‌گوید:

«در ابتدای ورود ما؛ یعنی در اسفند سال 1359، اردوگاه 9 آسایشگاه داشت. بعداز عملیات بیت‌المقدس در فروردین سال 1361 تعدادی از اسیران را به اردوگاه منتقل کردند. برای اسکان این افراد درِ یک آسایشگاه دیگر را باز کردند و تعداد آسایشگا‌ه‌ها به 10 تا رسید. با حضور اسیران جدید در اردیبهشت سال 1361 سه آسایشگاه دیگر و بعداز عملیات والفجر2 یک آسایشگاه دیگر به تعداد آسایشگاه‌ها اضافه شد و بدین ترتیب تعداد آسایشگاه‌ها به چهارده آسایشگاه در طبقه اول رسید و تا پایان مقطع اول و انتقال همه اسیران به اردوگاه‌های دیگر به همین تعداد باقی ماند[۱].»

گاهشمار و تركیب اسیران

مقطع اول اردوگاه، ابتدا قبل‌از شروع رسمی جنگ، یعنی در مهر سال 1359، با انتقال 61 نفر از اسیرانی که در اواخر سال 1358؛ یعنی پیش‌از شروع رسمی جنگ در ناآرامی‌های غرب کشور، اسیر ضدانقلاب شده بودند، تشکیل شد. از این تعداد یازده نفر را مستقیم از سلیمانیه عراق به کرکوک آورند تا به‌قول خودشان آنها را آزاد کنند که واقعیت نداشت. سیزده‌چهارده نفر مانند علی‌اکبر یکشنبه، شهید محمد سوری، سروان محمدی و ...در کرکوک به این گروه ملحق شدند. البته هنوز اردوگاه شکل رسمی نداشت و فقط یک پادگان نظامی بود. در بدو ورود هنوز وسایل سربازان عراقی آنجا دیده می‌شد! همه این اسیران به یک آسایشگاه منتقل شده بودند. علاوه بر این تعداد افراد دیگری را نیز آوردند و درنهایت تعداد اسیران به 61 نفر رسید. اكثر اسیرانی را كه در منطقه جنوب به اسارت درآمده بودند به اردوگاه موصل2 (معروف به موصل1قدیم) بردند.[1] در بین اسیران این اردوگاه افراد غیرنظامی مانند کشاورز، چوپان، کودک و سالخورده و نظامیان سپاه و ارتش نیز حضور داشتند که اغلب از مناطق جنوبی مانند خرمشهر، جاده اهواز-آبادان، آبادان – ماهشهر و ... بودند.

درواقع این اردوگاه ترکیبی از اسیران جنگی و غیرجنگی، اعم‌از نظامیان مرزی و ژاندارم‌های رژیم سابق تا شخصی‌ها بود که در میان آنها از همه‌نوع افراد دیده می‌شد ... .[۲]

اسیران مقطع اول از حیث ترکیبِ جمعیتی و تاریخ اسارت یا زمان عملیاتی که در آن اسیر شده بودند به چندین گروه عمده تقسیم می‌شوند:

مقطع اول (موصل 1 قدیم) این اردوگاه اولین اردوگاهی بود که صلیب‌سرخ از آن دیدن کرده بود و از شماره یک تا هزار متعلق به اسیران این اردوگاه بود. شماره یک صلیب‌سرخ به براتعلی عباس‌‍زاده، که از درجه‌داران ارتشی بود، اختصاص دارد.

آنها اولین گروه اسیرانی بودند که قبل‌از شروع رسمی جنگ، زمستان 1358 بعداز درگیری با گروهک ضدانقلاب در غرب کشور مانند منطقه اورامانات کردستان، بین مسیر پاوه-کرمانشاه و ... به اسارت درآمده بودند.

گروه دوم: 50 نفر از نیروهای نظامی و غیرنظامی که بعداز پیشروی دشمن در ایران در 22 مهر 1359، در منطقه خرمشهر به اسارت درآمده  و اول به تنومه ، بعد به زبیر و در حدود 5 روز بعد به اردوگاه منتقل شدند.

گروه سوم: افرادی نظامی مناطق مرزی که پس‌از پیشروی در منطقه عملیاتی، در تاریخ 04/08/1359 در محاصره نیروهای دشمن قرار گرفتند و در تاریخ 17/08/1359 به اردوگاه  منتقل شدند.

گروه چهارم: رزمندگانی که در تاریخ 25/08/1359 در عملیات پدافندی سوسنگرد به اسارت دشمن درآمده و در آذرماه 1359 به اردوگاه منتقل شدند.

گروه پنجم: رزمندگانی بودند که در ادامه عملیات پدافندی سوسنگرد و در تاریخ 02/09/1359 در منطقه جلالیه به اسارت نیروهای بعثی درآمده و در آذرماه 1359 به اردوگاه منتقل شدند.

گروه ششم: ده نفر از افراد غیرنظامی بودند که پس‌از پیشروی نیروهای بعثی در خاک ایران به اسارت آنان درآمدند و در تاریخ 08/10/1359 به این اردوگاه منتقل شدند.

گروه هفتم: حدود 150 نفر (بین 100 الی 150 نفر روایت شده است.) از اسیران شخصی و غیرنظامی بودند که بعداز پیشروی نیروهای بعثی در خاک ایران به همراه اعضای خانواده خویش در گروه‌های متفاوت و در 25 یا 26 مهرماه 1359 به اسارت درآمده و دی‌ماه همان سال به اردوگاه منتقل شدند.

گروه هشتم، حدود 11 نفر از رزمندگان عملیات آفندی خوارزم در تاریخ 19/10/1359 و حدود 350 نفر از رزمندگان عملیات آفندی توکل (در تاریخ 20/10/1359) در تاریخ 26/10/1359 به این اردوگاه منتقل شدند.

گروه نهم: رزمندگانی از عملیات بازی‌دراز در تاریخ 26/02/1360 به این اردوگاه انتقال یافتند.

گروه دهم: 150 نفر از اسیران را ،که قبلاً در اردوگاه رمادی 8 (معروف به اردوگاه عنبر و الانبار) بودند، در 22 فروردین 1361 به اردوگاه منتقل کردند. که حاج‌آقا ابوترابی جزو آنها بود.

گروه یازدهم: 300 نفر از اسیران را، که تعدادی از آنها از فتح‌المبین (فروردین 1360) و بقیه از عملیات قبلی بودند، از اردوگاه رمادی 8 (معروف به اردوگاه عنبر و الانبار) ، در اردیبهشت 1361 به اردوگاه منتقل کردند.

گروه دوازدهم: ابتدا 500 نفر از اسیران عملیات بیت‌المقدس را به اردوگاه موصل1 (بزرگ) منتقل و 400 نفر از اسیران عملیات والفجر و رمضان را در خرداد سال 1361 به این اردوگاه آوردند، همچنین چهار نفر بانوی اسیر غیرنظامی[2]، که به‌عنوان بهیار یا برای انجام‌دادن مسئولیت‌های دیگر در مناطق جنگی حضور داشتند و در مهرماه 1359 به اسارت دشمن درآمده بودند در 27 خرداد 1361به این اردوگاه منتقل شدند.

گروه آخر نیز، که حدود 150 نفر از آزادگان موصل 3 بودند در روزهای پایانی مقطع اول، یعنی در اسفند 1362به اردوگاه انتقال یافتند و حدود دو هفته بعد اردوگاه منحل شد.

در فاصله‌ای که اردوگاه مقطع اول دایر بود، علاوه بر انتقال اسیران به اردوگاه، که پیشتر ذکر شد، تعدادی نیز از این اردوگاه به اردوگاه‌های دیگر منتقل شدند، اما دو گروه بودند که آنها را در سال 1359 به بهانه انتقال به اردوگاه دیگر، به مکان نامعلومی بردند و تاکنون خبری از آنها نشده است:

ازآنجایی‌که رژیم عراق مدعی شد 8 نفر را در منطقه چومان کردستان آزاد کرده است، در سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس به شهدای چومان معروف هستند.

تعداد 35 نفر نیز مانند حبیب‌اله جریری، استاندار سابق سیستان و بلوچستان، در طبقه بالای اردوگاه زندانی بودند و جز 4 نفر که قبلاً توسط نمایندگان صلیب‌سرخ جهانی ثبت شده بودند بقیه ثبت صلیب سرخ نشدند و فاقد شماره ثبت صلیب هستند.

اكثر اسیرانی كه در منطقه جنوب اسیر شده بودند را به اردوگاه موصل بردند. تركیب اسیران موصل جالب بود. بچه‌های سپاه و بچه‌های ارتش كشاورزها چوپان‌ها زن و بچه و حتی پیرمرد و پیرزن هم آنجا بود. اكثر آنها از شهرهای خرمشهر و حاشیه جاده اهوازآبادان بودند[۳].

مقطع دوم در 18 اسفند 1362 با حضور اسیران عملیات خیبر تأسیس شد و به‌این‌دلیل این مقطع به اردوگاه خیبری‌ها معروف است. اسیران عملیات خیبر‌ تا 1369 با فرازونشیب‌های زیادی در این اردوگاه روبرو شدند، زیرا این افراد اولین گروهی بودند که داخل خاک عراق اسیر شدند، به‌همین‌علت به‌مدت حدود یک سال به صلیب‌‌سرخ اجازه ندادند که وارد این اردوگاه شود. در 05/10/ 1363 هیئتی سه‌نفره ازطرف سازمان ملل برای بازدید‌ از اسیران به عراق آمد و بعداز دیدار این ‌هیئت بود‌ که اندکی از آزار و اذیت اسیران اردوگاه کاسته شد.

گروه اول، اسیرانی بودند که پس‌از به‌اسارت‌درآمدن و گذراندن مراحل زندان و بازجویی‌های اولیه به اردوگاه منتقل شدند که شامل 1700 نفر از اسیران عملیات خیبر و والفجر 6، از تیپ‌های مستقل 21 امام‌رضا(ع) و 15 امام‌حسن(ع) و لشکرهای 5 نصر خراسان، 27 محمد رسول‌الله(ص)، 31 عاشورا، 41 ثارالله، ولی‌عصر(عج)، امام‌حسین(ع)، علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)، 25 کربلا و 8 نجف اشرف و اسیران عملیات آفندی عاشورا، گشت و شناسایی در منطقه مهران، گشت و شناسایی در منطقه کوشک و طلائیه و گشت و شناسایی در مناطق متعدد بودند.

گروه دوم، شامل اسیرانی از اردوگاه موصل 1 و موصل3 و عملیات‌های رمضان، والفجرمقدماتی، اسیران شخصی و ... هستند که نامشان در اردوگاه‌های دیگر ثبت‌ و در سال‌های بعد به این اردوگاه منتقل شدند.» (اسکافی، 1393)

یکی از ویژگی‌های این مقطع اردوگاه، اسارت اسیرانی بود که به‌همراه فرماندهان خود به اسارت درآمدند. حضور حدود پانزده فرمانده جنگ، که در یک اردوگاه با افراد تحت‌فرمان خود زندانی بودند، موجب شده بود تا آزادگان خیبر همچنان با مدیریت این افراد تصمیم بگیرند و زندگی کنند و این امر انسجامی خاص بین اسیران اردوگاه ایجاد کرده بود. هماهنگی، یکدستی و فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی، که از همان ابتدا هدفمند برگزار می‌شد، در این اردوگاه چشمگیر بوده است.

در زمستان 1363 هیئتی سه‌نفره ازطرف سازمان ملل برای بازدید‌ از اسیران به عراق آمد و بعداز دیدار این ‌هیئت بود‌ که اندکی از آزار و اذیت اسیران اردوگاه کاسته شد.

امكانات اردوگاه

اسیران اردوگاه، به‌خصوص افرادی که در یک زمان به این اردوگاه انتقال پیدا کردند، نظرات مشابه‌ای دارند؛ البته واضح است که امکانات و اوضاع اسیران در اوایل سال 1359 با امکانات اسیرانی که سال‌های بعد به این اردوگاه منتقل شده بودند، تفاوت‌های زیادی دارد. امکانات اردوگاه به دو بخش امکانات عمومی و شخصی دسته‌بندی می‌شود.

امکانات عمومی (تعداد اسیران و امکانات تناسب نداشت و کافی نبود. مثلاً امکانات بهداشتی و پزشکی و ... در حد بسیار محدود و ناچیز در اردوگاه موجود بود):

- امکانات عمومی و مرتبط با اردوگاه: ماشین، ماشین زباله، آیفا و ... .

- امکانات آشپزخانه: چراغ والر غذاپزی، قابلمه، سفره، کبریت و ... .

- امکانات داخل اردوگاه (بند و آسایشگاه): آبگرمکن، بخاری، برق، بلندگو، پنجره، پنکه، تشت، تلویزیون، تهویه، حبانه، سوت، کتاب، کولر، هواکش، لامپ، نفت، جارو، خاک‌انداز و چندین میخ برای آویزان کردن قصعه‌ها و ... .

- امکانات بهداشتی

- امکانات پزشکی

- امکانات ورزشی

امکانات فردی و شخصی که به هر اسیر می‌دادند، ناچیز بود، اما اسیران سعی می‌کردند با استفاده از همان لوازم اندک و گاهی دورریختنی‌ها دست به خلاقیت بزنند و مایحتاج خودشان را تأمین کنند.

امکانات شخصی شامل کیسه انفرادی، پتو، پوشاک (لباس فرم و لباس زیر)، کفش و دمپایی، عصا، حوله، مسواک و خمیردندان، یک قاشق‌ رویی، یک عدد بشقاب ‌رویی، یک عدد لیوان رویی، خودتراش و تیغ، پیاله خمیر ریش، خمیر ریش، آینه کوچک استیل، سوزن و نخ، پودر رخت‌شویی به مقدار ناکافی. نیم‌قالب صابون برای هر ماه، کیسه قند و شکر و نان و وسایلی ازاین‌قبیل برای استفاده شخصی درنظر گرفته می‌شود.

اما اغلب اسیران با توجه به ذوق و سلیقه خودشان صنایع‌دستی، گیوه، جانماز، شال، کلاه، دستکش، مهر نماز، تسبیح، کیسه دست‌سازِ قند و شکر و نان و سنگ‌تراش‌های دستی در کیسه انفرادی خود داشتند و گاهی نیز آنها را پنهان می‌کردند.

یکی از امکانات شخصی اسیران داشتن وسایل و جایی برای خواب بود. احمد روزبهانی جزو اولین گروه اسیران اردوگاه بود که در مقطع اول این اردوگاه حضور داشت، او می‌گوید:

اوّلین گروهی كه به اردوگاه رفتند ما بودیم بود. حدودسیزده‌چهارده نفر از برادران كُرد هم با ما بودند كه رزمنده نبودند و با قاطر جنس می‌بردند. زندگی اسارت تازه از آنجا شكل گرفت، آنجا به ما ظرف‌های غذایی دادند. كه هر چهارپنج نفر یك ظرف غذا داشتیم كه البتّه مدت كوتاهی این تعداد ‌بودیم، بعد که تعداد اسیران افزایش پیدا کرد، گروه غذایی به ده‌پانزده نفر رسید، درحالی‌كه به تعداد ظروف اضافه نمی‌شد، اول ما چهل‌پنجاه نفر در یک اتاق (آسایشگاه) بودیم که این تعداد بعدها به 170 نفر رسید. با آنکه امکانات بسیار ضعیف بود و تقریباً چیزی نداشتیم ولی برای ما که چند ماه در سلّول انفرادی بدون آب و نان درست‌حسابی و بدون آفتاب و نور و دست‌شویی و حمام بودیم، بازهم اینجا می‌شد حداقل با آب سرد دوش گرفت یا یك صابون به سروكلمان بزنیم، اما برای اسیران تازه‌وارد که برای اولین بار طعم اسارت را می‌چشیدند، بسیار سخت بود.» (مصاحبه شخصی، 1384)

اسیران مقطع دوم اردوگاه نیز در این مورد می‌گویند:

«اولین روزی که به اردوگاه رسیدیم، پتوها و تشک‌های ابری کهنه‌ای دیدیم که از اسیران قبلی آن اردوگاه به‌جا مانده بود؛ تشک‌هایی که چهار سال زیر پای آنها بود و نازک شده بود. با آنکه روز خیلی سختی را پشت سر گذاشته بودیم، اما وقتی که درها را بستند و دیدیم که جایی برای دراز کشیدن داریم و بعد از چند روز، دیگر روی زمین برهنه و سرد نمی‌خوابیم کمی احساس راحتی کردیم، هرچند همین راحتی هم با اضطراب فردا همراه بود. اما تعدادی از دوستانمان در همان شب هم از این راحتی محروم شدند.»

جمشید سرمستانی، 1402:

«در آنجا یک تکه ابر (اسفنج) به‌عنوان تشک و دو پتو و یک بالش به ما تحویل دادند که البته همگی کهنه و فرسوده بود. اما در آن لحظه برای ما حکم پرنیان را داشت. زیرا بعداز شش شبانه‌روز خوابیدن و نشست و برخاست روی زمین‌های سرد سیمانی می‌خواستیم روی یک زیرانداز بخوابیم.»

محمدجواد اسکافی، 1393: 31

اسیران بعضی از لوازم را با بن خرید، تهیه می‌کردند. حقوق اسیران 1500 فلس در ماه بود، معادل 1 دینار و نیم عراقی معادل 30 تومان ایران بود، هر آسایشگاه برای خود صندوقی درست کرده بود که مسئول آن با پول‌هایی که از همه جمع می‌کرد شیر خشک، شیر و خرما و ماست و کره و پنیر می‌گرفت و به مجروحان می‌داد. (پوشه طرح حماسه، مصاحبه شخصی، حسین آنجلانی، 1384)

البته به‌ جای‌ پول،‌ بُن خرید یا همان اوراقی را كه‌ نزد خودشان‌ معتبر بود می‌دادند. براساس کنوانسیون [چهارم] ژنو، که سال‌های بعداز جنگ جهانی دوم در حمایت از اسیران جنگی تدوین شده بود، کشور نگهدارنده اسیران باید هر ماه مبلغی به‌عنوان حقوق به اسیران پرداخت می‌کرد.

وقایع مهم

. در پاییز سال 1359، تعدادی از اسیران را به مکان نامعلومی بردند و هرگز خبری از آنها نشد. ازآنجایی‌که رژیم عراق مدعی شد 8 نفر را در منطقه چومان کردستان آزاد کرده است، در سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس به شهدای چومان معروف هستند.

2. در دهه فجر 1359، 35 نفر از اسیران را جدا کردند و به خارج اردوگاه بردند که دیگر به اردوگاه بازنگشتند و کسی از آنها اطلاعی پیدا نکرد. ظاهراً همه آنها شهید شدند. از میان آنها تنها دکتر حبیب‌الله جریری، استاندار سابق سیستان‌وبلوچستان و سعید نوذری شناخته شده بودند. ازبین این افراد جز 4 نفر که قبلاً توسط نمایندگان صلیب‌سرخ جهانی ثبت شده بودند بقیه ثبت صلیب سرخ نشده بودند و فاقد شماره ثبت صلیب هستند.

2. در روزهای اول فروردین 1360، شایعه اعتصاب در اردوگاه پیچید و اسیران به‌دنبال آن، دست به اعتصاب غذا زدند؛ البته عراقی‌ها بسیار وحشیانه به جمع اسیران هجوم آوردند و در عرض یک ساعت، همه آسایشگاه‌ها را زیر کتک و شکنجه قرار دادند و چون اساس اعتصاب مشخص نبود، زود شکسته شد.

3. شانزدهم اردیبهشت 1360، پاهای علی بیات و عبدالرضا الماسی را در محوطه اردوگاه آتش زدند. یک موتور برق در محوطه اردوگاه بود ‌که نشتی داشت و گازوییل اطرافش می‌ریخت. بچه‌ها آنها را داخل قوطی رب جمع می‌کردند و با آن چایی درست می‌کردند. روزی دو قوطی رب را، که داخلش گازوئیل بود، از دو نفر به نام‌های علی بیات، فعال فرهنگی، و عبدالرضا الماسی پیدا کردند. آنها را آوردند دم مقر فرماندهی. ازآنجاکه، به دلیل فعالیت‌های علی بیات نسبت به او کینه داشتند، به همین بهانه همان گازوئیل‌ها را ریختند زیر پایشان و آتش زدند. این دو نفر ماه‌ها روی ویلچر بودند و نمی‌توانستند راه بروند. آنها را چند ماهی از دیدار صلیب مخفی می‌کردند تا خوب شدند. (تأییدشده توسط عبدالرضا الماسی و علی علیدوست)

«یکی از روزهای خردادماه سرهنگ فیصل ناگهان برای سرکشی به داخل اتاق آمد. دو‌سه ‌تا از این چراغ‌ها داشتیم که یکیش دست آقای بیات بود. سرهنگ چراغ‌ها و قوطی‌ها را که دید، دستور داد همه قوطی‌ها را جمع کنند و دور بیندازند. دستور داد الماسی و علی بیات، همان دو نفری را که چراغ‌ها نزد آن‌ها بود، بردند و به ستون‌هایی داخل حیاط اردوگاه بستند. بعد دستور داد زیر پایشان آتش روشن کردند همه ما را داخل اتاق‌ها فرستاده بودند و درها هم قفل بود. یک‌دفعه متوجه صدای ناله و فریاد آن‌ها شدیم. از پنجره که نگاه کردیم دیدیم پای ستون‌ها و زیر پای بچه‌ها آتش روشن کرده‌اند. آتش زبانه می‌کشید و پای این بچه‌ها می‌سوخت. وقتی درها را باز کردند که پای هر دو نفر سوخته بود. پای آقای بیات دو ماه طول کشید تا کمی بهبود پیدا کرد. رگ پای کرم الماسی کوتاه شده بود. بعد از سوزاندن این بچه‌ها آن‌ها را از اردوگاه خارج کردند. چون همان روزها قرار بود هیئت صلیب‌سرخ به اردوگاه سرکشی کند. جلوگیری کنند.» (سهیلا عبدالحسینی، به روایت علی علیدوست، ......)

4. یک روز بعد از انفجار حزب جمهوری اسلامی و شهادت شهید بهشتی و یارانش، جمعی از اسیران با تشویق و حمایت عراقی‌ها به جشن و پایکوبی و رقص پرداختند و شربت پخش کردند.

5.در اواخر آذرماه 1360، یک دستگاه بلوک‌زنی به اردوگاه آوردند. در دوم دی‌ماه 1360 فرمانده عراقی سرهنگ محمد اسیران را گرد آورد و اعلام کرد: طبق قانون ژنو باید برای ما کارِ بلوك‌زنی کنید‌ و در ازای آن، حقوق بگیرید. از اتاق 9 شروع کردند‌ تا‌ نوبت اتاق 3 و 4 شد. در این چند روز، بچه‌های حزب‌اللهی با شور و مشورت به این نتیجه رسیدند که بلوک زدن برای‌ عراقی‌ها جایز نیست و چه‌بسا از این بلوک‌ها برای‌ سنگرسازی استفاده‌ شود. بنابراین صبح اول وقت كه سربازان عراقی آمدند و گفتند نوبت بیگاری شماست،‌ جواب منفی شنیدند. به هر چهار اتاق مراجعه کردند، باز هم جواب‌ منفی بود. سپس درها را بستند و فقط ده دقیقه در روز برای دستشویی درها را باز می‌کردند. این اعتصاب چهار ماه طول کشید.

7. صبح روزی بهاری در 1361، درها باز شد و تعدادی اسیر جدید وارد اردوگاه‌ شدند. در بین اسیرانی جدید، شخصیت‌ وارسته‌ای بود متخلق به اخلاق‌ حسنه به‌ نام سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد. در آن روز اردوگاه در بحران سختی به سر می‌برد. اعتصاب چهار ماهه، اختلاف در بین اسیران و حتی نزاع و درگیری در‌ بین حزب‌اللهی‌ها؛ سید کمر همت بست و همه توان خود را به‌کار گرفت و ظرف کمتر از یک ماه، هم مشکل اعتصاب را حل کرد و‌ به‌جای نزاع و درگیری الفت و برادری را در میان اسیران حاکم‌ کرد.

8. اردوگاه موصل منطقه نظامی بود و به ارتش آنجا اختصاص داشت. با شروع جنگ تحمیلی اول و انتقال تعدادی از اسیران به اردوگاه، عراقی‌ها مجبور شدند که وسایل و ابزار خود را جمع کرده و در فضایی انبار کنند. در چهار طرف اردوگاه چهار برج قرار داشت. انبار موردنظر جایگاهی نیم‌دایره بود که در یکی از این برج‌ها، نزدیک درِ ورودی، بعد‌از آخرین آسایشگاه و نزدیک به اتاق فرماندهی آماده شده بود. عراقی‌های آن فضا را با استفاده از پلیت  جدا کردند به حدی که فقط بخشی از قسمت بالای آن باز بود. این انبار از پایین و آسایشگاه‌ها در معرض دید نبود.

در 15 اردیبهشت 1361 سه نفر به نام های قدرت هزاوه، محمد نیازی و محمود رزمنده وارد انبار شده و پس از خروج آنها آتش‌سوزی اتفاق افتاد. وقتی دود همه‌جا را گرفت، عراقی‌ها متوجه شدند و از بچه‌ها برای خاموش كردن انبار كمك خواستند؛ به‌این‌ترتیب جمع زیادی‌ وارد انبار شدند و هرکس هرچه می‌توانست با خود بیرون آورد. البته آتش خاموش شد، ولی مقداری وسایل ممنوعه به دست بچه‌ها افتاد.

روایات اسیران در مورد علت آتش‌سوزی متفاوت است، ازاین‌رو تنوع روایات مشخص نمی‌کند که آتش‌سوزی انبار عمدی بود یا براساس بی‌توجهی یا اتصال برق آتش گرفت. ((← آتش‌سوزی)

9. سوم مردادماه 1361، تبعید حجت‌‌الاسلام ابوترابی‌فرد، انتقال چهار دختر اسیر از اردوگاه به اردوگاه دیگر، شکنجه اسیری که یک پایش قطع بود و پای دیگرش را فلک کردند، و ضرب‌وشتم دو اسیر هنگام آمار و واكنش یکی از اسیران به کار عراقی‌ها، باعث درگیری اسیران با سربازان عراقی شد كه اسیران درها را شکستند، بیرون رفتند و عراقی‌ها به‌سوی بچه‌ها آتش گشوده و تیراندازی کردند. در این درگیری، دو نفر (به نام‌های محمد سوری و امیر بامیری‌زاده) شهید و تقریباً 15 نفر مجروح شدند و به دنبال آن 45 روز درها به روی اسیران بسته شد.

10. صبح روز 16 شهریور 1363، قبل از اینکه درها را باز کنند، عراقی‌ها وارد اردوگاه شدند و حدود 800 نفر را، 500 نفر از بچه‌های‌ عملیات بیت‌المقدس و 300 نفر دیگر كه از بچه‌های فعال و حزب‌اللهی بودند، از اردوگاه منتقل كردند. (مصاحبه با قاسم کمپانی، غلامحسین جوانی، و حسین گودرزی، 8 اسفند 1396)

11. شب عید 1361، دو نفر از اسیران به نام‌های محمدرضا عبدی و زاگرس (مجید) میرانی در شب عید سال 1362  در نیمه‌های شب از بالای در آسایشگاه 2 و سپس از پنجره حمام اتاق 7 اردوگاه خارج شدند. عراقی‌ها نزدیک‌ ظهر متوجه موضوع شدند و همه را تحت فشار قرار دادند. گرچه آن دو نفر موفق شدند پس از 27 روز و تحمل مشکلات و مشقات زیاد توانستند خود را به ایران برسانند ، ولی عاقبت بسیار سخت و شومی برای بقیه اسیران رقم زدند. (← فرار)

12. بعد از فرار این دو نفر، عراقی‌ها اقدام‌های امنیتی و كنترلی خود را افزایش دادند؛ ازجمله پنجره‌هایی را که به خارج اردوگاه باز می‌شد گرفتند. حین این كار دو عدد نارنجک كه بچه‌ها روز آتش‌سوزی از انبار آورده بودند، در یکی از پنجره‌ها پیدا و باعث حساسیت عراقی‌ها شد. به‌این‌ترتیب عراقی‌ها به دنبال کسانی افتادند که انبار را آتش زده بودند. آنها حدود 40 نفر از اردوگاه 1 و 3 را زیر شکنجه قرار دادند‌ و در عملیات تفحصی که با مین‌یاب انجام دادند، چیزهای دیگری پیدا کردند و به دنبال مسبب اصلی این قضایا بودند. خلیل فاتحی برای‌ نجات جان بقیه، همه‌چیز را به‌عهده گرفت و زیر شکنجه به شهادت رسید. (← فاتحی، یعقوب)

13. بعثی‌ها برای اجرای برنامه‌های تبلیغاتی خودشان مبادرت به ساخت سکویی در اردوگاه کردند. بچه‌ها سه ماه وقت صرف کردند تا جلوی این‌ کار را بگیرند. عاقبت عراقی‌ها تسلیم شدند و دستور دادند اسیران خودشان نسبت به جمع‌آوری سکو اقدام کنند. در حین کار بند انگشت یکی از اسیران به نام حسین شیری قطع شد. (مصاحبه با عبدالله تاج‌فر، مهر 1398)

14. در 1364، بعثی‌ها اسیران را به عتبات‌عالیات بردند. اسیران برای انتقال پیام امام‌ خمینی از هر فرصتی استفاده می‌کردند. یکی از اسیران به ‌نام جمال محرر تصویری از حضرت امام خمینی(ره) را پنهانی روی دشداشه نقاشی کرده بود و با خودش آورد و در فرصتی مناسب آن را در سالن غذا‌خوری حرم حضرت عباس(ع) از پنجره آویزان کرد. این عمل بعثی‌ها را بسیار خشمگین کرد و باعث شد دیگر گروه باقی‌مانده این اردوگاه را به کربلا نبرند[۴].

سرانجام اردوگاه

نیروهای بعثی در تاریخ 15/12/1362 به‌دلایل امنیتی و همچنین به‌منظور اسکان اسیران عملیات خیبر در این اردوگاه چهارده آسایشگاه را تخلیه کردند و اسیران آسایشگاه‌های 1، 2، 8، 9، 10،، 11 و 12 را که حدود 500 نفر بودند را به اردوگاه رمادی6 و رمادی8 (الانبار معروف به عنبر) و نیز770 نفر را از آسایشگاه‌های 3، 4،، 5، 6، 7، 13 و 14 را به اردوگاه موصل 1 انتقال دادند و بدین‌ترتیب مقطع اول اردوگاه موصل 2 منحل شد.[3]

مقطع دوم اردوگاه نیز، پس از انتقال اسیران اردوگاه موصل 1، در مرداد سال 1369 همزمان با تبادل بزرگ اسیران منحل شد.[۵][۶][۷]

پاورقی

[1]. این اردوگاه دارای شماره بود و به آن موصل1 می‌گفتند، بردند. بعد‌از مدتی، کمیته صلیب‌سرخ جهانی براساس موقعیت مکانی نام این اردوگاه را به موصل 2 تغییر داد، اما اردوگاه رمادی از همان ابتدا شماره نداشت و با نام رمادی خوانده می‌شد، بعدها به لحاظ زمان تشکیلِ اردوگاه، رمادی 1 خوانده شد که هنوز بین اسیران به این نام معروف است. پس از بازدید کمیته صلیب‌سرخ، با توجه به قرارگیری مکانی، با عنوان رمادی6 نامگذاری شد.

[2]. معصومه آباد، حلیمه آزموده، شمسی بهرامی، فاطمه ناهیدی

[3]. باتوجه‌به نظرات متعدد که اغلب باهم اختلاف داشت، این اعداد براساس میانگین نظرات از افراد نوشته شده است و قطعی نیست. (قلعه‌قوند)

نیز نگاه کنید به

كتابشناسی

  1. ↑ علیدوست، علی (1404). مصاحبه.
  2. ↑ علیدوست، علی، طائفه‌نوروز، سعید (1384) و عطاالله تاجیک (1404). مصاحبه.
  3. ↑ طائفه نوروز، سعید (1384). مصاحبه.
  4. ↑ تاج‌فر، عبدالله (1398). مصاحبه، مهر ماه 1398.
  5. ↑ عبدالحسینی، سهیلا (1396) خداحافظ آقای رئیس، به روایت علی علیدوست، تهران: پیام آزادگان.
  6. ↑ قلعه‌قوند، فرزانه (1403). سفری کوتاه به اردوگاه، تهران: پیام آزادگان.
  7. ↑ کتاب دردست اقدام پژوهشنامه اردوگاهی موصل 2.

پیوند به بیرون

http://dehnamaki.com

https://musel.ir

نویسنده مقاله

علی علی‌دوست قزوینی

بازنویسی شده توسط فرزانه قلعه‌قوند، مرداد 1405